Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
"Destined To Meet" by Luan Yize
♫ Loving you ♫
♫ Feelings I can't hide away ♫
♫ Loving you ♫
♫ Is you ♫
♫ Suddenly my world is saying farewell ♫
♫ I have finally found the end of the journey ♫
♫ I just want to hold you ♫
♫ and travel slowly in the universe ♫
♫ Turns out that the fleet of time was an accident ♫
♫ Destined to meet ♫
♫ Loving you ♫
♫ Feelings I can't hide away ♫
♫ Loving you ♫
♫ Is you ♫
♫ Holding my hand ♫
♫ To be with me ♫
♫ Can you tell me ♫
♫ You're the only one ♫
فیلمنامه عشق
قسمت دهم
آشپزخونه
من...من هنوز سیر نشدم
منم همینطور، چطوره یکم نودل درست کنیم؟
KoreFa.ir تیم Hanayi ترجمه و زیرنویس از
هدیه بود، نباید تفش کنی بیرون
خوبه؟
آب که هنوز جوش نیست، نریز توش
زیاد نریز
ای...این چیه؟
این سس سویا سیاهه
سرورم در شان شما نیست
شما نباید به هیزم و روغنای توی آشپزخونه دست بزنید
مگه نگفتیم مثل زوجای عادی باشیم؟ منم دارم خودمو آماده میکنم دیگه
اگه قرار بود مثل یه زوج عادی باشیم به این معنی نبود که شما مقامتون رو کنار بذارید و قدرت خاصی نداشته باشید؟
اینم قبول نیست
برید اون طرف منتظر بمونید
سرورم تولدتون مبارک
خوبه؟
سرورم تکون نخورید
این زندگی نرمالیه که تو میخوای؟
نرمال، آسون، شاد
هنوز سر قولی که بهم داده بودید هستید؟
من بهت قول دادم.بهم یکم زمان بده
قطعا انجامش میدم
شاید بتونم امیدوار باشم
برای روزی که حالش کاملا خوب کنه
انقدر نخور دلت درد میگیره
اگه دیگه نمیتونی بخوری فقط قبول کن که باختی و منو عمه خانم صدا کن
عمه...خانم...راضی شدی؟
بیا بریم
...تو
منحرف
من منحرفم؟ تو شروع کردی، این اولین بوسه من بود
من شروع کردم؟ چرا یه نگاهی به خودت نمیندازی؟
حتی اگه تو آخرین آدم روی زمینم باشی بازم ازت خوشم نمیاد
اگه من اخرین مرد روی زمین بودم میتونستم هر زنی که دلم میخواد رو انتخاب کنم
...تو
ها- ها-
او مای گاد
چه حس بدیه، لبام بی حس شده
باید برم یه چیز پیدا کنم باهاش لبام رو ضد عفونی کنم
اولین بوسه ام
اینجوری هم نبود که اولین بوسه ام باشه
باهاش به سگم غذا میدادم
اعمال از قلب برمیخیزند
اعمال از قلب بر میخیزند
بفرما
منم بهت یه هدیه میدم
اعمال از قلب بر میخیزند
آشپزخونه
کای هوای وقتشه بیدار شی
کای هوای
کای هوای
خواب زمستونی رفتی؟چرا بیدار نمیشی
این زندگی نرمالیه که تو میخوای؟
...درمورد دیشب باید بگم که- حرف دیشب رو نزن -
...منظورم اینه که دیشب- گفتم حرف دیشب رو نزن-
...دارم سعی میکنم بگم که دیشب
بهت هشدار میدم که دیشب هیچ اتفاقی نیوفتاده، فهمیدی؟
...دارم میگم دیشب ...دارم میگم دیشب
شوان ون و کای هوای دیشب تو اشپزخونه خوابشون برد،الانم دارن استراحت میکنن
دارم بهت میگم نرو پیششون
اونا دونفری تو آشپزخونه خوابیدن؟
فهمیدم
قراره همسر آینده ات رو بزنی بترکونی
رِئیس دستوری دارید؟
دای فو
دیگه نمیخوام تظاهر کنم میخوام خبر رو به گوش همه برسونم
بیماری ژو شوان ون درمان شد
صبر کنید ، یعنی دیگه قرار نیست تصادف رو بررسی کنیم؟
قصد نداریم هیئت مدیره ییکه رو زیر نظر داشته باشیم؟
طبیعتا باید تصادف رو بررسی کنیم
حتی اگه اوضاع با مدیرا سخت تر بشه
تا زمانی که بتونم دوباره سمت مدیرعاملی رو پس بگیرم،فکر میکنم میتونم در برابر اونا مقاومت کنم
چرا؟
شما این همه وقت به سختی سعی کردی نقش بازی کنی. نیازی هم نیست که بگم نقش دیوونه ها رو بازی میکردی
حالا دارین میگین میخواین جا بزنین؟
چون کای هوای میخواد آدم نرمالی باشین
من میخوام
سر قولم بمونم. میدونی؟
اون رو کارش شرط بسته تا منو درمان کنه
اون میخواد منو از این دنیای خیالی که سرورشم دربیاره
... واسه همینه که من
نظرت در مورد این چیه؟ اول ، آروم باش
حتی اگه انتخاب کنی که گذشته ها تو گذشته بمونن
آدمایی که تو سایه پنهان شدن چی؟
اونا دست از سرت برمیدارن؟
مدیر می نگران نباش، آدم هایی که فرستادیم تقریبا موفق شدند
مراقب جاهای خاص باشید،باشه؟
شروع کن- چشم -
کاری که دستور داده بودید، انجام شد
خوبه ،شروع کن
چشم
ژو شوان ون
از چی داری فیلم میگیری؟
همونجا صبرکن
زود باش برو ببین چه خبره- باشه-
چرا داشتی مخفیانه فیلم میگرفتی؟
من...من از چیزی فیلم نمیگرفتم
همه افرادی که با تلفن همراه وارد اینجا میشن باید از خواجه دای اجازه گرفته باشن
چرا با خودت تلفن اوردی؟
من.. من فقط کنجکاو بودم
فقط داشتم یه نگاهی مینداختم،فیلم نمیگرفتم
اگه اینکارو نکردی پس بزار گوشیت رو ببینم
اگه واقعا چیزی نباشه همین الان میزارم بری
باشه ، بیا بگیر
ولم کن - کای هوای -
حالت خوبه؟
...پام
زخمی شدی
بیا اینجا
هنوز پات درد میکنه؟
لازم نیست نگران من باشید ، من خوبم
من گوشی رو گرفتم، اون از شما فیلم گرفته بود
بیاید نگاه کنید ببینید مسئله دردسرسازیه؟
لازم نیست تو نگران این چیزا باشی
یادت باشه مهم نیست کجا هستی یا
چه اتفاقی برات میوفته
من همیشه پیشتم و ازت مراقبت میکنم
الان بیشتر از هرچیزی به استراحت نیاز داری
نگران چیزی نباش
اون بازیگر همه چیز رو خراب کرد ، کار مدیر لی بود
اون گفت برای اینکه از شرایط زندگی شما مطلع بشن
اونو برای اینکار استخدام کرده بود
این قابل چشم پوشی نیست
ولی نمیتونیم اون رو مجازات کنیم
در حال حاضر، ما فقط می تونیم بی صدا تماشا کنیم و منتظر تغییرات باشیم.
میبینیم که اون خودشو چجوری لو میده
رئیس مگه خودتون از من نخواستید اخبار رو پخش کنم که
به زندگی عادیتون برسید؟
نه، من تصمیم گرفتم که وانمود کنم
چی؟
دلیلی که من گفتم وانمود می کنم
به این دلیل بود که میخواستم به قولم به کای هوای عمل کنم
با این حال تو درست میگی. اونها من رو به حال خودم نمیذارن
علاوه بر این ممکنه روی کای هوای هم تاثیر بزاره
رئیس، نگران نباشید سعی میکنم از کارای مدیر لی رو سردربیارم
الان فکرتونو ازاد کنید، میرم براتون یه فنجون قهوه بیارم
چرا هنوز حالش خوب نشده؟
شوان ون، شوان ون
شوان ون، ببخشید
مدت زمانی که بیهوش بودی به اندازه وقتیه که ازت دور بودم
اگه اون روز تورو نجات نداده بودم
هنوز هم میتوستی یه شاهزاده عالی رتبه باشی؟
من رفتم چون می خواستم یه زندگی آروم و پایدار داشته باشی
با این حال اصلا انتظار نداشتم که بعد از اینکه انقدر دیر شد پشیمون بشم
لیان یی
لیان یی
ژو شوان ون تو از احساساتم سواستفاده کردی و بهم دروغ گفتی
دروغم به تو کار اشتباهی نبود چون من واقعا بیماری قلبی دارم
تو واقعا مریضی؟
عشق تو تا اعماق استخونم رسوخ کرده
و با هیچ دارویی درمان نمیشه
پزشک عرفانی لو، عشق من رو چطور درمان میکنی؟
درد قلبم رو چطوری درمان می کنی؟
اما وقت زیادی برام باقی نمونده
با خیال راحت استراحت کن من یه نقشه ای دارم
فکر میکنم از اون روز که براش تولد گرفتی، خیلی تغییر کرده
دلش میخواست یه آدم عادی باشه
اما نمیدونم چرا این چند وقت دوباره دلش میخواد شاهزاده باشه
فکر میکنی برای درمانش برگشتیم به خونه اول؟
ولی اون ازم قول گرفت که بهش یکم بیشتر زمان بدم ، پس چرا یکم بیشتر صبر نکنیم؟
من بهش باور دارم
اون خواجه دای نیست؟
آخه چیو داره توی روز روشن مخفی میکنه؟
اگه احساس گناه نمیکنه ، پس داره یه چیز رو قایم میکنه
واقعیت اینه که کارای دای فو به نفع شوان ونه . فقط گاهی اوقات بیش ازحد نگران میشه
لازم نیست که اون رو انقدر دشمن خودت ببینی
با این حال من شنیدم که اون یه بار تورو ترسونده
دارم میگم مردی که برای یه دختر قلدری میکنه اخلاقش صفره
اون فقط قهوه تو دستش داشت؟
اگه فقط قهوه دستش بود پس چرا سعی میکرد قایمش کنه؟
دیگه نمیخوام در مورد اون حرف بزنم، من میرم یه نگاهی به برنامه درمانی شوان ون بندازم و بعدا بهت گزارششو میدم
چرا میاد اینجا ؟
من قبلا راجع به وسایل مدیر لی تحقیق کردم ، به نظر نمیومد مشکلی داشته باشند
باشه
خواجه دای اونجایی؟
اون چرا اینجاست؟
نمیدونم
خواجه دای- چیکار کنیم؟-
از من نپرس
پ..پ..پنجره
ازم میخوای تو روز روشن از پنجره برم بیرون ؟ دیوونه شدی؟
دفعه قبل اینجوری رفتم بیرون
اون اومد اینجا، چطور ممکنه بدون هیچ ردی ناپدید بشه؟
به من چه، تو برو
چی؟- برو-
برو
خواجه دای اونجایی؟
خواجه دای؟
اونجایی،خواجه دای؟
دکتر لو
...خواجه دای، تو
من داشتم با پرنده ها بازی میکردم
با پرنده ها بازی میکردی؟
ولی الان دیدم که یه قهوه دستت بود
معمولا من سرگرمی خاصی ندارم فقط دوست دارم قهوه بخورم
و بازی با پرنده ها
میخوای تو همچین جای کثیفی قهوه بخوری؟
مجبور شدم چون شوان ون چیز های جدید رو دوست نداره
و من معتاد قهوه ام
اگر هر روز قهوه نخورم احساس ضعف میکنم. تازه مگه قرار نیست به این پرنده ها غذا بدیم؟
دستیار بودن برای توهم سخته ، نه؟
آسون نیست. میخوای اینارو ببری پیاده روی ؟
نه.. نه ممنون.. مزاحمت نمیشم برو باهاشون قدم بزن
داداش من دارم میرم
داری میری؟- آره-
هی رفیق
پولی که بهت گفتم این چند روز بیار رو آماده کردی؟
نه
آخرین بار بهت گفتم که با خودت پول بیاری
چی شده؟- من واقعا پول ندارم -
صبر کن
شما از کدوم کلاسید؟ چرا برادر کوچکتر منو اذیت می کنید؟
اگه نمیخوای کتک بخوری زود گورتو گم کن
صبر کن چرا با همچین دختر خوشگلی انقدر بد حرف میزنی؟
آبجی این داداشه توعه؟
چرا نریم بیرون تا سرگرممون کنی؟
اگه حالمون خوب باشه میذاریم بره
بیا بریم بیرون خوش بگذرونیم
سرمون که گرم شد، ولش میکنیم بره- دقیقا -
داداش ژو، خوبی؟ داداش ژو؟
تا اینجام بزن به چاک، اصلا به تو ربطی نداشت
اگه کسی دوباره بخواد براش قلدری کنه، میکشمت
دیگه همچین غلطی نمیکنم. نمیکنم
برو پی کارت
بریم. اگه کسی دوباره برات قلدری کرد، بهم بگو
واقعا خجالت آوره که یه پسر واسه دعوا بره سراغ یه دختر
من آبجی بزرگترتم. کجاش خجالت آوره؟ بریم
وقتی بزرگ شدم، ازت محافظت میکنم
هی، کای شیائو، چرا تو عالم هپروتی؟
میخوام موقتا برم بیرون، حواسشون رو پرت کن
دیوونه ای؟ عمرا بذارن تو جلسه تمرین بسته بری بیرون. قانون مدرسه ست
من روش خودمو دارم. برمیگردم، حواست باشه، خب؟
پس برو. مراقب باش
رئیس، من دارم میرم
باشه. خداحافظ
رئیس، تا دیروقت کار میکنین؟
کای شیائو؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
مگه آبجیت نگفت قراره یه هفته تمرین بسته داشته باشین؟
حتی اگه یه هفته تمرین بسته هم داشتم، تو اصلا بهم زنگ نزدی. دلت برام تنگ نشد؟
چرا باید دلم برات تنگ بشه؟
عجیبه
این چیه؟
اینو دیشب از بازار شبونه خریدم
از اونجایی که من همیشه دارم تو مدرسه درس میخونم فرصتش پیش نیومد که اینو بهت بدم نگاه کن ببین خوشت میاد یا نه
دوباره پولتو الکی خرج کردی
کریستال صورتی که به معنیه عشق واقعیه؟
جدی جدی که این بچه روم کراش نداره، داره؟
من قبولش نمیکنم
لطفا قبولش کن
نمیخوام
تائو زی این رو مخصوصا برات گرفتم باید قبولش کنی
...گفتم که نمیخوام
ببخشید- این صورتی نیست؟ -
تائو زی ، منظور من این نبود! من نمیخواستم بگم باهام قرار بذاری -
اون موقعی که این رو خریدم این رنگی نبود
اه لعنتی من اشتباه گرفتمش
با جعبه ژولی قاطی شده
ژولی؟
GDA مرکز تجاری
معذرت میخوام برادر لی ولی هنوز پیشرفتی توی درمان شوان ون نداشتیم
ولی اون روز تولدش خیلی تغییر کرده بود به نظرم به زمان بیشتری احتیاج داره
چرا از من عذر خواهی میکنی؟ این تقصیر تو نیست
پرونده شوان ون روانشناختیه، بنابراین وقتی پیشرفت میکنه که ثابت و مداوم باشه
میدونم
قهوتون، نوش جان
ممنونم، خودم برمیدارم
ممنون
کای هوای میدونستی شوان ون از نوجوونی دوست داشت قهوه دستی بخوره؟
هروقت شکر رو اضافه میکرد 2.5 حبه قند هم اضافه میکرد و میگفت این مقدار شیرینی عالیه
ما مدت طولانی باهم زندگی میکردیم بعد یه مدت من هم اینکار رو میکردم
هنگام اضافه کردن شیرینی برای قهوه 2.5 حبه قند هم اضافه کن
شما واقعا به اون اهمیت میدید
ما هردو باهم بزرگ شدیم
درسته که نسبت ما عمو و برادرزادست ولی چون فاصله سنی کمی داریم بیشتر شبیه برادریم
وقتی جوون تر بودیم برادر بزرگم خیلی سرش شلوغ بود برای همین شوان ون بیشتر با من وقت میگذروند
برای همین با گذشت زمان بیشتر عادت هامون شبیه هم شد
نیازی نیست نگران باشید برادر لی ، تمام تلاشمو میکنم که زودتر حالش خوب بشه
حتما
...اون
هدیه ای که دفعه قبلی بهت دادم رو دوست داشتی؟
وقتی برگشتم خونه خیلی کار داشتم برای همین فراموش کردم بهش نگاه بندازم
عمارت لیان یی
کجا گذاشتمش؟
اون کجاست؟
برادر لی کاملا من رو میشناسه
اون میدونست من پول دوست دارم برای همین همچین هدیه ای گرفت که به خودش پول جذب میکنه
ممنونم بابت هدیه ، خیلی دوسش دارم
کای هوای: ممنونم بابت هدیه، خیلی دوسش دارم
یس
عمارت لیان یی
چرا اینجا انقدر بهم ریختست؟
داشتم دنبال یه چیزی میگشتم
پیداش کردی؟- آره -
کای هوای
اخیرا لوازم آرایشی خاصی چشمتو گرفته؟ میتونم به یکی سفارش بدم برات بیاره
نه، مشکلی ندارم
خیلی خوبه که این رو پیدا کردم
این فقط یه هدیه ست یادت باشه وقتی رفتی خونه بازش کنی
من براتون مقداری سوپ درست کردم، میخواید امتحانش کنید؟
حتما- پس لطفا منتظر بمونید من الان میام-
اعمال از قلب ها بر میخیزد
آشپزخونه
یکم نمک اضافه کنم
کای هوای میدونستی شوان ون از نوجوونی دوست داشت قهوه دستی بخوره؟
هروقت شکر رو اضافه میکرد 2.5 حبه قند هم اضافه میکرد و
میگفت این مقدار شیرینی عالیه
ما مدت طولانی باهم زندگی میکردیم بعد یه مدت من هم اینکار رو میکردم
هنگام اضافه کردن شیرینی برای قهوه 2.5 حبه قند هم اضافه کن
دکتر لو
...خواجه دای، تو
من داشتم با پرنده ها بازی میکردم
...بیان عصبی ، تلاش برای مخفی کردن چیزی
یعنی هردو عادت شبیه به هم داشتن؟
...یا
میتونم حدس بزنم که دای فو داره به شوان ون کمک میکنه
یعنی داره کمک میکنه که تو درمان پیشرفت کنیم؟
با این حال ، از پوشیدن کت و شلوار گرفته تا ترک قصر
اینکه اون رو برای برقراری ارتباط با محیط ، بیرون ببرم هم بخشی از انتظار من بود
حتی اگر پیشرفتی وجود داشت ، چرا اون رو پنهون می کرد؟
پنهون کاریش ثابت میکنه که رازی وجود داره که نمیتونه بگه
یعنی ممکنه از همون اول چیزی رو پنهون کرده باشه؟
فو دا بذار ازت یه چیزی بپرسم
چه مدته که تو این مکان هستی؟
از وقتی اولین بار آقای ژو اومد ، من اینجا بودم
آقای دای گفت که من بازیگر خوبی هستم ، برای همین اون من رو اینجا نگه داشت
پس، تو اولین دیدار، وقتی که ژو شوان ون منو نجات داد، کنارش بودی؟
بله
اولش فکر میکردیم که یه بازیه
اما بعد فهمیدیم که یه چیزی درست نیست. همین که خواستیم یکیو صدا کنیم اون پرید
هممون شوکه شده بودیم
یعنی از شماها نخواست بپرین تو آب تا منو نجات بدین؟ - نه نخواست -
حالا میفهمم. ممنون
به عنوان یه شاهزاده تاریخی
به جای اینکه از زیردستاش استفاده کنه، چرا خودش باید بپره تو آب؟
ممکنه از اون موقع داره فیلم بازی میکنه؟
خودم باید ازش بپرسم
اما اگه بخواد تظاهر کنه، عمرا بهم بگه
... مگر اینکه
کای هوای، بیرون خیلی تاریکه
منو آوردی همچین جایی تا ...؟
سرورم نترسین، یه دقیقه دیگه متوجه میشین
بر اساس پرونده اش، ژو شوان ون در فرانسه درس خونده
میخوام که به فیلمای دوبله نشده فرانسوی نگاه کنه تا عکس العملش رو ببینم
اینو مخصوصا برای شما آماده کردم، خوشتون میاد؟
خیلی قشنگه. همسر شاهزاده، تو تمام قلبت رو به کار گرفتی
پس یه فیلم غربی براتون پلی میکنم - باشه -
رمانتیکه
چطور میتونه رمانتیک باشه؟
واقعا لازمه این همه آدم رو بیاری اینجا؟ همه دارن فیلم میبینن
مگه فرقی داره بریم داخل نگاه کنیم؟
اون شاهزاده ست
همش حقه ست
سردته؟
یکم
همیشه بهت میگم ژاکت بپوشی، اما قبول نمیکنی. حالا سردته؟
چرا بهم خیره شدی؟ فیلمش جالب نیست؟
نه به اندازه تو
خوب توجه کنین، جالب میشه
اونا از این فیلما بازی میکنن؟
خیلی بافکرن، خیلی
دوست دارم (به فرانسوی گفت)
سرورم، چی گفتین؟
هیچی
همین الان واضح یه چیزی شنیدم. یعنی به فرانسوی چیزی گفت؟
ژو شوان ون واقعا داره بهم دروغ میگه؟
... اما من واقعا یه چیزی شنیدم، یه چیزی شبیه
چیزی نگفتم، خب؟ فیلمتو ببین
... گفتی، گفتی. اون
سرورم، چی شده؟
سرم درد میکنه - عالیه -
بازیش حرف نداره
عجیبه، بعد از دیدن این صحنه ها
سرم شروع کرد به درد گرفتن
سرورم، چیزی یادتون اومده؟
یکی بیاد - شوان ون -
یکی بیاد - سرورم -
سرورم نترسین، دارم میام
اینجا. اینجا
سرورم اومدن. یه لحظه صبر کنین
سرورم حالتون خوبه؟
رئیس، یعنی چیزی فهمید؟
فرانسوی حرف زدم
چی؟
این... یعنی، الان چی میشه؟
هرچند، درستش کردم. مشکلی نیست
اما اون یکم
به من مشکوکه
کاری نداره. چند روز میفرستمش خونه
نمیتونی اینکارو بکنی
اگه اینکارو بکنیم اوضاع سخت میشه
نیازی نیست
از این به بعد بیشتر حواسم رو جمع میکنم
دوست دارم
سرورم، چی گفتین؟
هیچی
عکس العمل آخرش شبیه آدمای مدرن نبود
ممکنه هردوی اون حالتا خودش باشن؟
یا اینکه داره به جای یکیشون نقش بازی میکنه؟
دارم با پرنده ها بازی میکنم
با پرنده ها بازی میکنی؟
اما دیدم وقتی میومدی داخل دستت یه فنجون قهوه بود
تو زندگی عادی، من سرگرمی زیادی ندارم
دوست دارم فقط قهوه بخورم و با پرنده ها بازی کنم
دای فو گفت داشت قهوه میخورد اما هیچ فنجون قهوه ای اونجا نبود
بعلاوه، از اون اول، فقط اون دوتا به داروها دسترسی داشتن
ممکنه یه راز دیگه هم وجود داشته باشه؟
نه
باید یه نگاهی بندازم
Hanayi ترجمه و زیرنویس KoreFa.ir تیم
[Wish bell]
"Smile" by Luan Yize and Queena
♫ The moment you pass by, it's you ♫
♫ A seemingly connection we have passes through each other ♫
♫ Your perfect receding figure reflects in my eyes ♫
♫ Remembering the scenery we walked through, hand in hand ♫
♫ My nights are getting farther away from you ♫
♫ The fireworks from our three lives together no longer burn ♫
♫ Our hearts are kindled, spreading just like this in the darkness ♫
♫ Praying that time would pass by slower ♫
♫ Searching for the memories that have been entangled for thousands of years ♫
♫ The soft whispers in my ear ♫
♫ The one who always approached me was you ♫
♫ The one who continued calling for me in the dark dreamscape ♫
♫ Turns out to be you, it was you ♫
♫ Leading me forward ♫
♫ The face that's been ingrained deeply in my mind ♫
♫ The peach blossom tree has granted my wish ♫
♫ My wish is to block all the arrows heading toward you ♫
♫ Wandering in this world just to meet you ♫
Making that promise ♫
♫ Going back into that dreamlike moment to see your smile ♫
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.