Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
"Destined To Meet" by Luan Yize
♫ Loving you ♫
♫ Feelings I can't hide away ♫
♫ Loving you ♫
♫ Is you ♫
♫ Suddenly my world is saying farewell ♫
♫ I have finally found the end of the journey ♫
♫ I just want to hold you ♫
♫ and travel slowly in the universe ♫
♫ It turns out that accidents are like stars ♫
♫ Destined to meet ♫
♫ Loving you ♫
♫ Feelings I can't hide away ♫
♫ Loving you ♫
♫ Is you ♫
♫ Holding my hand ♫
♫ To be with me ♫
♫ Can you tell me ♫
♫ You're the only one ♫
فیلمنامه عاشقانه
قسمت ششم
Hanayi ترجمه و زیرنویس KoreFa.ir تیم
این چیه؟
عینک سرورم
این چه راه رفتنیه؟
کت واک
طعمش خیلی خوبه، میخوای امتحان کنی؟
مزه اش خیلی خوبه. با یخی که تو قصره فرق میکنه
اون چیه؟
تابحال نخوردم
همش بخاطر اینه که خیلی از آدما هستن که میخوان منو نابود کنن
خواجه دای، برام تستش کن
صندلی ماساژ؟
هممم
جادوئیه
بریم فیلم ببینیم - باشه -
خوشتون میاد
همسر شاهزاده، همه زوجای عادی اینجورین؟
اینجوری نه؟ بریم
آهای
بیا تو
مدیر می، ژو شوان ون به مرکز خرید رفته
رفته مرکز خرید؟
خوب شده؟ - فکرنمیکنم -
آدمایی که دورشن شبیه دستیاراش نیستن، انگار روانشناسش باهاشه
اگه هنوز کامل خوب نشده، نباید اینور و اونور بچرخه
اگه مشکلی براش پیش بیاد چی؟
0109 - مال منه -
بفرمائید میلک شیکتون - ممنون -
هی
داری به چی فکرمیکنی؟
هیچی
دخترای زیادی رو دیدم این نوشیدنی رو میخوردن
از خواجه دای خواستم برات یکی بخره
ازش چجوری استفاده میکنن؟
شیرچایه، مزه اش بد نیست، مرسی
هممم. خیلی خوبه
خب پس چرا مال منو خوردی؟
تو مال منی خب، چرا نخورم؟
خوشمزه ست
همم؟
چرا از وقتی از قصر اومدیم بیرون اینجوری بهم زل میزنی؟
نمیزنم ... فقط دارم فکر میکنم
با روزای دیگه فرق داری
واقعا؟ باشه. اصلا چرا نریم قدم بزنیم؟
خواجه دای هنوز داره شیرچای میخره
نگرانش نباش. بذار بعدا خودش پیدامون کنه
هی. هی
شوان ون، به نظرت مرکز خرید باحال نیست؟
شوان ون اونجارو ببین، لباسای جوون پسند
...اینجا همه چی دارن. طبقه بالا باشگاهه. نمیدونم تابحال تو
هی
سرورم میخواین لباس بخرین؟
چه زشت
تو روز روشن، چه بی حیا
همه چیشو داره نشون میده
سرورم لطفا صداتونو بیارید پایین
همسر شاهزاده، بهش یه بلوز بده بپوشه
واقعا لازمه؟
اگه نری، تنزل مقام میگیری
مجازاتش میکنم
میرم. میرم. چند ثانیه صبر کنید
سلام. میشه تن اون مانکن بلوز بپوشین؟
چرا که نه
همم
سرورم راضی شدین؟
سعی میکنم راضی باشم
پس چطوره به قدم زدن ادامه بدیم؟
بسیار خب. بریم یکم لباس بخریم
همم
باز داره همه چی قاطی پاطی میشه
زود خوشحال شدی
سرورم
واسه امروز بسه. برگردیم؟
اما هنوز هیچ لباسی برات نخریدم
... بعدا میتونیم - به اندازه کافی لباس دارم -
چرا نریم ... پایین و یه نگاهی نندازیم؟
باشه
شما مدیرعامل ییکه، ژو نیستین؟
خوشحالم میبینمتون. من گزارشگر و اینفلوئنسر ویبو هستم
میتونم باهاتون دوست بشم؟
یک: نه باهات دوست نمیشم
دو: چه گزارشگری؟ نمیفهمم
نمیدونستم میدرعامل ییکه انقدر رک رد میکنه
ببخشید ولی الان زمان خصوصیه، لطفا مزاحم نشین
شما دوست دختر آقای ژو هستین؟
لطفا یکم جزئیات بهم بگین. مدیر عامل ژو
مدیرعامل قدیمی به تازگی فوت کردن. شما دوست دخترتون رو آوردین خرید
فکرمیکنین این کار درسته؟
کارت تموم شد؟
چیه؟ میخواین با پول دهنمو ببندین؟
حتی لیاقت نداری نگاهت کنم
بریم
همم
همسر شاهزاده
سرورم، چطوره ما اول بریم؟
قول دادم تا وقتی چیزی که دوست داری رو نخری برنگردیم
نظرت چیه خودم برم برات یه چیزی بخرم؟ تو هم همینجا منتظر بمونی
سرورم
هی
چرا با خودت همه جا بردیش؟ اگه اتفاقی می افتاد چی؟
اتفاقا یه اتفاقی افتاد. یکی شناختش. واسه همین دور و برش میپلکید
مراقبش باش. من میرم دستشویی
ها؟
الو؟ همین الان یه ویدئو ضبط کردم، برات میفرستم
میتونین یه گزارش بنویسین، عنوانشم بذارین
مدیرعامل ییکه درحال خوش گذرانیه و اهمیتی به شرکت نمیده
ببین بذار یه چیزی بهت بگم، ییکه الان دنبال سهامداره
اگه یه خبر بد کوچیکم دربیاد، سهام دارا عصبانی میشن
میتونیم ازشون بخوایم یه پول گنده ای بهمون بدن تا چیزی نگیم
بهرحال اون خبرای بدو پست کن
عمدا خبر بد پست میکنی؟ واقعا که از حد گذشتی
به این نمیگن سیاه نمایی؟
خانم، مگه شما هم همینکارو نمیکنین وقتی دور و بر یه آدم پولدار میگردین؟
هممون مثل همیم. پس بیا همدیگه رو مسخره نکنیم
اون افکار کثیفتو واسه بقیه به کار نبر
اگه بخوای به ژو شوان ون یا شرکت ییکه آسیبی برسونی
مکالمه ات رو پخش میکنم
حتی اگه بخوای پخشش کنی باید مدرک داشته باشی تا باورش کنن
من خیلی واضح فیلم گرفتم
همه حرفاشو دارم
همین الانم که داری حرف میزنی
دارم صداتو ضبط میکنم. پس اگه بخوای ویدیو رو پخش کنی، منم صداتو پخش میکنم
فکرکنم همین حرفات کافیه تا ییکه ازت شکایت کنه
باشه، تو فوق العاده ای
این یه بارو بیخیال میشم. چیزی پخش نمیکنم
خیلی خب. امیدوارم رو حرفت بمونی
خانم حالتون خوبه؟
گوشیتون شکسته
فکرکنم سخت بشه اون چیزی که ضبط کردینو بازیابی کرد
عمدا اینکارو کردی
اشتباه خودت بود. به من چه؟
تازه، اگه عمدا هم این کارو کرده باشم
چیکار میتونی باهام بکنی؟
اون نمیتونه، ولی من میتونم
رسوایی جانشین ییکه، بردن زنی برای خرید و درگیری
نظرات منفی
نظرات منفی
رسوایی جانشین ییکه، بردن زنی برای خرید و درگیری
رسوایی جانشین ییکه، بردن زنی برای خرید و درگیری
آقای دای - ببین چه افتضاحی بار اومد -
هیچکس حمایتش نمیکنه
اصرار داشتی ببریمش بیرون، چی شد؟
ببخشید. تقصیر من بود
یک: نمیخوام درمورد نحوه درمانت بدونم
دو: مزخرفاتت هم نمیخوام بشنوم
و در آخر، عذرخواهیتو نمیخوام. بهم یه راه حل بده
این مشکل منه. خودم حلش میکنم
چجوری میخوای حلش کنی؟ بهم بگو
تو مسئول درمان شوان ونی
یا مسئول انجمن پزشکی
چجوری میخوای حلش کنی؟ بهم ثابت کن
چجوری میخوای حلش کنم؟ تا وقتی که نتونم انجامش بدم هیچ جا نمیرم
بیخیال درمان شو. شوان ونو ترک کن
این بهترین راهه
فیلم درگیری مدیر عامل ییکه شوان ون
در همه جا پخش شده است
این زن مرموز موجب درگیری ژو شوان ون شده است
تا کنون، شرکت هیچ بیانیه ای منتشر نکرده است
تائو زی، اینو ببین
شبیه خواهرمه
منظورت چیه شبیهه؟ خواهرته
امکان نداره. دوست دختر ژو شوان ون؟
یعنی ژو شوان ون چه سلیقه ای داره؟
خواهرت داره کار میکنه
تعجبی نداره این روزا انقدر عجیب شده
آبجی
اینجا گفتن تو دوست دختر شوان ونی
داری چیکار میکنی؟
مراقب میز جلویی باش
جریان چیه؟
به چی خیره شدی؟
فکرشم نمیکردم
ژو شوان ون مریضت باشه
فکرمیکردم میتونم رازدار مریضم باشم
فکرشم نمیکردم یه روزی خودم لوش بدم
هی، راستشو بگو
به جز کار، نسبت به شوان ون
حس دیگه ای داری؟
نه
فکرکنم درمانشو یکم زود شروع کردم
هنوز براش زود بود که بیارمش بیرون - با شناختی که من از تو دارم -
باید دلیل دیگه ای برای بیرون اوردنش داشته باشی
ببین ما خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم
اولین باره که میبینم تحت تاثیر یه نفر قرار گرفتی
راستش، برات خوشحالم
اما اگه واقعا برات مهمه
پیشنهاد میکنم بیخیال این مورد بشی
چرا؟
واسه اینکه تو دید مردم قرار میگیری
و اینجوری مردم از زندگی شخصیت سر در میارن
پس باور کن خیلی شرایط ایده آلی نیست
هونگ ژونگ - سریع -
بیا. چهار وان
بیا
بیا. نه وان
نه. پونگ
هونگ ژونگ
شش تا بامبو
دوتا دایره
بازی
خیلی خوش شانسه
من دیگه بازی نمیکنم. دارم میبازم - آهای. لی پیر -
لی پیر. نرو. داری چیکار میکنی؟
سهامش اخیرا افت کرده. واسه ییکه بوده
همون گروه ییکه ای که رسواییش پخش شد؟
درسته
مدیرعامل جدید خوشگذرونه
خرابکارم هست
بیا
تو مرکز خرید به خاطر یه دختر دعوا کرد
این خبرا به ما چه ربطی داره؟ بیایین بازی کنیم
چرا این دختره انقدر آشناست؟ شبیه دختر لوئه
چرت و پرت نگو
من از وقتی بچه بود تا بزرگ شد دیدمش
هی گوشیم
لو
لو چش شده؟ - دقیقا -
لو کای هوای، واقعا که بدرد نخوری
همچین داستانی درست کردی
حالا چجوری شوان ون و شرکت ییکه رو به حالت قبل برگردونم؟
واقعا باید درمانمو تموم کنم؟ دلم نمیخواد
کجایی؟ سریع بیا خونه
دارم ازت میپرسم رابطه تو و مدیرعامل ییکه چیه؟
قرار میذارین؟ بابات نمیدونه، اونوقت کل دنیا میدونن
بابا، اون دوست پسرم نیست
دفعه پیش بهم گفتی
داری یکیو معالجه میکنی، اون مریضته؟
چیز بیشتری نپرس. نمیتونم بگم
دخترم
من به فکر کار خودم نیستم
به مال تو فکر میکنم
نمیخوام کسی پشت سرت چیز بدی بگه
نمیتونی همچین چیزیو تحمل کنی
تو درمورد درمان حرف میزنی
نمیتونم بذارم موقعیت شغلیت بخاطر یه مریض خراب میشه
دخترم. به بابات گوش کن
بیا خونه. هنوز قهوه داریم
باهم حلش میکنیم
بابا اینجا آنتن خیلی ضعیفه
آقای لی
سلام داداش لی
کای هوای، بیا بریم قهوه بخوریم
کای هوای
این؟ - حقوق درمانت -
سوتفاهم نشه. نمیخوام اخراجت کنم
وضعیت شوان ون توجه زیادی رو به خودش جلب کرده
اگه هنوز درگیرشی
زندگی شخصیت مختل میشه
پس از الان به بعد میخوام کارت رو متوقف کنم
و صبر کنم تا اوضاع بهتر شه. هنوزم میتونی برگردی
سرزنشم نمیکنید؟ - معلومه که نه -
من بهت باور دارم
اما، الان
بهترین راه برای محافظت از تو همینه
داداش لی. قبل از اینکه چیزی بگین
قصد نداشتم جا بزنم
اما الان
تصمیم گرفتم کارمو تموم کنم
و بابت شرایط بدی که برای شما و شوان ون به وجود آوردم عذرخواهی کنم
قبلش خوب بهش فکرنکردم
من اول میرم
ژو شوان ون در حال خرید با زنی گیر افتاد
باورنکردنیه
خوشگلم نیست
این دختره مدیرعامل ییکه رو گول زده
چه ماهر
روباه مکار
بهشون میگم دهنشونو ببندن
این روزا دخترایی که خوشگل نیستن کلی حیله بلدن
ببخشید، محض اطلاعتون
از امروز من عضویتتون رو لغو میکنم
و پولتونو پس میدم
چی داری میگی؟
من مشتری وی آی پی ام. ازت شکایت میکنم
اتفاقا همین الان یه مشتری شکایت کرد که
ورزش کردن تو محیط اینجا
شبیه گوش کردن به غیبتای خاله خانباجی ها تو بازاره
خیلی پر سروصداست
خب، برای اینکه چهره باشگاه حفظ بشه
نمیتونم آدمایی که رفتار سطح پایینی دارن قبول کنم
حالا اگه میخوای شکایت کنی، بفرما
باشه، همه چیو پس بده
مگه قحطیه باشگاه اومده؟
آبجی تائو زی حرف نداشتی
نمیترسی شکایت کنن؟
شکایت چیه
من حاضرم بخاطر خواهرت باشگاهم ببندم
حرف نداری
سالن نور باشکوه
خواجه دای، چرا همسر شاهزاده برای خدمت نیومده پیشم؟
رهبر آینده فتوولتائیک
الان باید کجا برم؟
رهبر آینده فتوولتائیک
همسر شاهزاده، اومدم که ببرمت خونه
چرا فانوسا روشن شدن؟
دفعه بعدی مسیر خونه رو برات روشن میکنم
دوسش داری؟
قبلا آماده اش کردم اما فرصت نشد بهت نشون بدم
داداش لی، فکرشم نمیکردم انقدر خوب پیانو بلد باشین
دو یا سه سال پیش یادگیری رو شروع کردم
آلی، خیلی با استعدادی
امیدوارم نوازندگی رو ادامه بدی
مطمئنم یه روزی رو استیج میتونی بنوازی
آلی، یادت میاد چرا این ساعتو بهت دادم؟
برای اینکه ارزش زمان رو بهت نشون بدم
اینکه چقدر برای ما مهمه
امسال تمرینای نوازندگیت کلی از وقتت رو هدر داد
تمومش کن. ازت میخوام برگردی به شرکت تا به برادرت کمک کنی
و باعث بشی شرکت موفق تر بشه
ساعتتون افتاد
من یه چیز با ارزش ترو انداختم
اشیا گمشده در آینده پیدا میشن
باید هنوزم نگهش داری
چترم بگیر
هی
عمارت امواج
همسر شاهزاده یکم استراحت کن
سرورم
چی شده؟
اگه یه روزی
اطرافیانتون بخوان کسی که براتون مهمه رو ترک کنین
چیکار میکنید؟
بستگی داره اون آدم چقدر مهم باشه
مثلا با خواجه دای مقایسه کنین
ایشون خیلی براتون مهمن
اگه دوست صمیمیتون باشه هیچوقت ترکش نمیکنین
اما یه دلیلی باید وجود داشته باشه
عمو سلطنتی چطور؟
رابطه خونی. اگه ایشون مرتکب خطایی بشه
برام مهم نیست
اون و داداش لی رابطه خونی دارن
من قابل مقایسه با اونا نیستم
اما اگه همسر شاهزاده مرتکب خطایی بشه
ازت محافظت میکنم
مهم نیست بقیه چی میگن
یعنی اصلا براتون مهم نیست؟
مهم نیست و اهمیت نمیدم
سالن اصلی
سروروم، این دختر بارها شما رو در معرض خطر قرار داده
حتی باعث نگران عمومی هم شده
قابل تحمل نیست
شما باید شرایطم بدونید
فقط بخاطر مردم و نه فرق بین درست و غلط
مردم علیه هم درمیان
من چطور مجازاتتون کنم
سرورم، اجازه میخوام تا صحبت کنم
اگه از ایشون حمایت کنید
کار همه سخت تر میشه
پس میگی
چطور این مسئله رو حل کنم؟
از قصر بیرونش کنید
با چیزی که میگین موافق نیستم
چطور جرات میکنی؟
اعلیحضرت دارن تصمیم میگیرن، چطور میتونی دخالت کنی؟
شماها نگران اعتبار و شهرت عالیجناب نیستین؟
پس من باید مدرک جمع کنم تا بی گناهی عالیجناب رو ثابت کنم
برام مهم نیست چه فکری میکنید
همسر شاهزاده، گفتین میخواین بی گناهی عالیجناب رو ثابت کنید
دلیلی هم برای ترک نکردن قصر پیدا کردین؟
من تا آخر حلش میکنم
اگه نتونین مدرک جمع کنید چی؟
اگه نتونستم، خودم قصرو ترک میکنم
سلام، فکرمیکنید بتونید اینو تعمیر کنید؟
خانم اینجا اینجوریه که
همه دوربینای مدار بسته جاهای مختلف کار گذاشته میشن
اما جاهایی مثل دستشویی، اجازه نداریم دوربین بذاریم
متاسفم که کمکی از دستم برنمیاد
ممنون
گوشیتون یه جوری شکسته که قابل تعمیر نیست
ممنون - خواهش میکنم -
سلام. میتونی بهم کمک کنی؟
چی شده؟ - خواهرم درگیر یه دعوا تو مرکز خرید شده بود -
میخوام بررسیش کنی
رئیس. من به دستور شما بررسی کردم اما
دو میلیون بابت غرامت میخواد
بررسی های دکتر لو هم به نتیجه ای نرسید
الان چیکار میتونیم بکنیم؟
چطوری؟
چی شده؟
چیزی نیست، سرم درد میکنه
برگرد و یکم استراحت کن
بعدا بیماریتو به منم میدی
دیروز گفتی برات مهم نیست و اهمیت نمیدی
امروز میترسی مبتلا بشی
مردا خیلی خوب دروغ میگن
چی داری زیرلب میگی؟
هیچی. من برمیگردم
عمارت امواج
اوضاعش بهتره؟
نمیتونم. اگه بدتر شده باشه چی؟
باید برم تو و یه نگاهی بندازم؟
میرم تو چون میترسم بیماریشو به منم بده
درسته. دلیلش همینه
کای هوای
همسر شاهزاده
چرا جواب نمیده؟
نمیتونم کم بیارم
خیلی زود خوابید
چی شده؟
خیلی داغه
همسر شاهزاده . کای هوای
کای هوای. بیدار شو
همسر شاهزاده، همسر شاهزاده
چی شد؟
همسر شاهزاده
پزشک سلطنتی
عمارت امواج
همسر شاهزاده، بیاد دارو بخور
گوش کن، دختر خوبی باش
چیزی نمیخوام
♫ نیازی نیست بهم بگی آسمون جلوی رومون چقدر وسیعه ♫
♫ نیازی نیست دیگه دستامو بگیری، من با میل خودم دنبالت میام ♫
♫ دیگه تنها نمون ♫
♫ کنارت راه میام ♫
♫ نیازی نیست که بگی ♫
♫ هوا چقدر زیبا و روشنه ♫
♫ دیگه دنبال بهانه نباش ♫
♫ من میخوام ببینمت ♫t
♫ من کنارتم ♫
♫ داشتن تو بهترین سرنوشته ♫
شاهزاده وانگ با دشمنا ارتباطات مخفیانه داره، گزارشای نظامی براشون فرستاد و قصد شورش داشت
اعلیحضرت دستور بازداشت ایشون رو برای بازجویی در معبد دالی صادر کردن
دست نگهدارید
چطور جرات میکنید بهش دست بزنید
تو چطور جرات میکنی دخالت کنی؟ بگیریدش
باهات میام
ببریدش
بعد از بازجویی میام پیشت لیان یی
نگران نباش
ببریدش
شوان ون
ژنرال و ارتش قول دادن که
سه روز دیگه اقدام کنن
کی اونجاست؟
لو لیان یی نامه ای آورده
شاهزاده بی گناهه
خوبه، تبم قطع شده
گوشیم هنوز تعمیر نشده
باید سریع برم بیرون
خواجه دای
نگو که اومدی اینجا تا راضیم کنی قصرو ترک کنم
قبلا هم گفتم، تا ثابت نکنم اون بی گناهه از اینجا نمیرم
تو؟ همه دنبال کسی ان که اون گوشی شکسته رو تعمیر کنه
هنوز به فکر بی گناهیشی؟
والا در مقایسه با کسی که هر مزخرف میگه که بهتره
من مزخرف میگم؟
اومدم کمکت کنم
خب ببینم ایده خفنت چیه؟
خوب فکرکن، این اتفاق تو مرکز خرید افتاد
درسته؟
مرکز خرید کلی دوربین داره، میریم اونجا
در مقایسه با تویی که دنبال تعمیر گوشی شکسته ای
فکربهتری نیست؟
درسته
پس فکر میکنی این به ذهن خودم نرسید؟
من دوربینارو چک کردم و هیچی نبود
ببین
ما باید بازم بگردیم
چرا یهو خواستی کمک کنی؟
مگه دلت نمیخواست از قصر برم؟
این کارو برای تو انجام نمیدم
برای شوان ون انجام میدم
Hanayi ترجمه و زیرنویس از KoreFa.ir تیم
"Smile" by Luan Yize and Queena
♫ The moment you pass by, it's you ♫
♫ A seemingly connection we have passes through each other ♫
♫ Your perfect receding figure reflects in my eyes ♫
♫ Remembering the scenery we walked through, hand in hand ♫
♫ My nights are getting farther away from you ♫
♫ The fireworks from our three lives together no longerburn ♫
♫ Our hearts are spreading just like this in the darkness ♫
♫ Praying that time would pass by slower ♫
♫ Searching for the memories that have been entangled for thousands of years ♫
♫ The soft whispers in my ear ♫
♫ The one who always approached me was you ♫
♫ The one who continued calling for me in the dark dreamscape ♫
♫ Turns out to be you, it was you ♫
♫ Leading me forward ♫
♫ The face that's been ingrained deeply into my mind ♫
♫ The cherry blossom tree has granted my wish ♫
♫ My wish is to block all the arrows heading toward you ♫
♫ Wandering in this world just to meet you ♫
♫ Making that promise ♫
♫ Going back into that dreamlike moment to see your smile ♫
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.