Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه ی کـره فـا تقدیم می کند KoreFa.ir براي دانلود فيلم و سريال بيشتر به سايت مراجعه کنيد HASTI:مترجم ویرایش:قندک
تقدير حيرت انگيز
واسه چي اومدي سراغ من؟
تو واسه جيا آر نامه عاشقانه نوشتي؟؟
هااا
چطور جرات ميکني من رو هل بدي
خب که چي؟
ديگه هلم نده
اگه هل بدم چي ميشه؟
...تو فکر کردي
کي هستي؟؟؟
ولم کن
نه
ولم کن
دعوا نکنيد
ولم کن
چرا هميشه دردسر درست ميکني؟
چرا فقط حواست رو به درس خوندن نميدي؟
زود باشيد، ده دور ديگه مونده
ساکت باشيد
ساکت
جرات داريد ديگه دعوا کنيد؟ اين تنبيهتونه
چي شد؟؟
آقا لي فو ژو غش کرد
منتظر چي هستي؟
ببرش درمانگاه
چشم
زود باش
به چي نگاه ميکني؟
به تو ربطي نداره
بدو
زود باش
ساکت باش
...اينطوري
ديگه مجبور نيستيم بدويم
نگاهش کن
هميشه مخت رو واسه اينجور چيزا بکار ميگيري
قسمت دهم
از اين طرف
تعقيبشون کنيد
بايستيد
عجله کنيد
بايستيد
از اين طرف
رفتن اون طرف عجله کنيد
تعقيبشون کنيد
بايستيد
ندويد
بانوي بهشتي
شاهزاده لي
شاهزاده
بانوي بهشتي
حالت خوبه؟
نه خوب نيستم
دردم گرفت
...هيچ کس بدون اجازه اعليحضرت
نمي تونه قصر رو ترک کنه
خيلي ترسيدم
حتي گوشيم هم شکسته
خوبه باز آويز گوشيم ازم محافظت کرد
بانوي بهشتي
...من، يون لي
...قسم مي خورم
...که از اين به بعد
ديگه نيازي نيست بترسي
...من با جسمم
صحيح و سالم نگهت ميدارم
...اگر قرار باشه با تبر قطعه قطعه بشي
من ازت محافظت مي کنم
...اگر قرا باشه با شمشير زخمي بشي
من ازت محافظت مي کنم
...اگر قراره تير بخوري
من ازت محافظت مي کنم
...هيچ سلاح و دستي
...قبل از اينکه من نابودشون کنم
بهت نمي رسه
بانوي بهشتي وارد میشوند
...اين يک فرمان سلطنتي
به اسمته
...فرمان سلطنتي به نام بانوي بهشتي
فردا صبح در حضور ديگران خونده ميشه
...چيزي که مي خوام درباره اش بدونم
محتواي فرمان سلطنتيه
...محتواي فرمان سلطنتي
...به نام بانوي بهشتي
...اينه که من و روان چينگ
مناسب همديگه نيستيم
...ازدواج ما
مخالف خواست بهشته
ديوونه شدي؟
...اين کار
مثل وایسادن جلوی خانواده روانه
...بانوي بهشتي
...از تمام امور آگاهه و
...همه چيز رو مي دونه
...با تکیه به اين فرمان اعلام مي کنم که، وصلت اعليحضرت و روان چينگ
...خواست بهشته
و اونها زوج فوق العاده اي میشن
...اونها بايد
...يک تاريخ خوش يمن
...در روزی فرخنده رو
...براي برگزاري مراسم شش گانه انتخاب و
ازدواج کنن
شنيدين
...از اونجايي که بانوي بهشتي گفته
...من و روان چينگ زوج فوق العاده اي هستيم
...مامور تشريفات
...همونطور که بانوي بهشتي اعلام کرد
مي تونن يک تاريخ خوش يمن در روزی فرخنده رو انتخاب کنن
تا مراسم شش گانه به پايان برسه
بله اعليحضرت
اعليحضرت، فرزانگي شما قابل تقديره
ممنون، بانوي بهشتي
يون يي
يون يي
...فقط بهم بگو
...چرا متن فرمان سلطنتي
با چيزي که گفتي فرق داره؟
چرا فکر ميکني ميخوام بهت صدمه بزنم؟
...من حتي گفتم
ازت محافظت مي کنم
...افسر ارشد تشريفات پيش بيني کرده که
هشتم ماه آينده روز فرخنده ایه
...ميشه مراسم عروسي رو
در اون روز برگزار کنيم
هرچي شما بگين علياحضرت
...بانوي بهشتي
از تلاشات درمورد اين مسأله ممنونم
اعليحضرت خيلي دربرابر اين ازدواج مقاومت ميکرد
...اگر فرمان سلطنتيت نبود
احتمالا نظر اعليحضرت عوض نمیشد
بانوي بهشتي
بانوي بهشتي
علياحضرت دارن با شما صحبت مي کنن
اهان
من موافقم
چينگ آر
بيا اينجا
...حالا که قراره همسر امپراتور بشی
مسئول حرمسرایی
...بعد از اين
...تمام امور حرمسرا
بهت مربوط ميشه
...بعدش
مي تونم زندگي راحتی داشته باشم
...من
با کمال ميل بار مسئوليت هاي شما رو به عهده ميگيرم بانوی من
...به تمام قصر اطلاع بدین
...تا غذا و لباس هايي در شأن يک ملکه
در اختيارت بذارن
...اين کار هنوز مناسب من نيست
من جرات ندارم پام رو از گليمم درازتر کنم
نگران نباش
ماه آينده همسر امپراتور ميشي
...خوبه که نديمه ها و ملازم ها
...بدونن چطور به ملکه
خدمت کنن
...و اينکه
ديگه نميشه اينقدر مهربون بموني
اگر ملکه باشي و
...زيادي آروم بموني
بهت ظلم ميشه
بله، فهميدم بانوي من
بانوي بهشتي
کجا ميريد؟
خوابم مياد، ميرم بخوابم
...من
مي خوام برم به قصر سرکشي کنم
باید همراهيم کنی
همه جاي اين قصر رو خوب ميشناسي
فایده گشت بیخودی تو قصر چیه؟
چطور جرات مي کني بدون اجازه من بري
چهره ات از بازيگراي سريال ها هم زودتر عوض شد
...تا چند دقيقه پيش اونقدر صميمي بهم ميگفتي خواهر
حالا واسم قیافه میگیری
دارم با تو حرف ميزنم
کري؟؟
زياده روي نکنین
بدون اجازه حرف نزن
چطور جرات ميکني به بهترين دوستم سيلي بزني؟
ديوونه شدي؟
...من حتي با تو
درگير هم نشدم
بانو روان
...بانوي بهشتي
معلومه خسته این
...هميشه با اعليحضرت و شاهزاده لي
لاس ميزني
...براي اصلاح حرمسرا
...اول بايد
تو تنبيه بشي
...يادت نرفته که
من رازت رو ميدونم؟
تو خواهر بزرگت رو کشتي
خب
بگو
هيچ شاهدي نداري
...صبر کن تا ببينیم
...بقيه
...يا اعليحضرت
حرف کی رو باور مي کنن
دنبال شر نگرد
حواست به خودت باشه
لان آر
بريم
بانوی من
بانوي بهشتي هميشه شما رو ناراحت ميکنه
...اينها
به همه سيلي ميزنن
خيلي رو مخن
فکر کردن کين؟
...ولي قبلاً
بانو روان با شما مودب رفتار ميکرد
...تا ازدواجش با اعليحضرت اعلام شد
روش زیاد شده
...اگر ملکه بشه
ديگه کاري هست که جراتش رو نداشته باشه؟
... فکر که کنيم
...يون يي
از همه بيچاره تره
مجبوره همه زندگيش با اين عوضي بمونه
...ولي فکرش رو که بکنين
اعليحضرت خيلي با شما خوب بودن
...همه مردم و مقامات
...حتي ملکه مادر
اعليحضرت رو مجبور کردن با بانو روان ازدواج کنن
ولي ايشون زيربار نرفتن
...اعليحضرت به خاطر شما
خودشون رو قرباني کردن
...بانوي بهشتي
هيچ راه برگشتي نيست؟
آشپزخانه سلطنتي
اهم
آشپز خانه سلطنتي تو قصر خيلي مهمه
فقط خدمه اجازه ورود دارن
...به عنوان نديمه شخصي بانو روان
...اومدم بهتون بگم که
...از اين به بعد
...غذاي بانو روان
بايد در شأن يک ملکه تهيه بشه
...ما
فقط از ارباب بزرگ دستور مي گيريم
اول بايد به خواجه سون بگي
...بعد خواجه سون
به ما میگه
چطور جرات ميکني
...حرف ملکه هم
يه دستوره
ملکه؟؟
ملکه اي درکار نيست
چيزي درمورش شنيدين؟؟
ملکه؟
نه
نه اصلا
چطور جرات میکنی همچين حرفي بزني؟
...ملکه مادر اعلام کردن که
بانو روان ماه آينده با اعليحضرت ازدواج مي کنن
بعدش بانو روان ملکه ميشن
ديدي
...خودت گفتي
ماه آينده
ما هنوز تو همين ماهيم
ماه ديگه هنوز نيومده
...اصلا
...معلوم نيست
که تا ماه ديگه زنده باشي يا نه
چطور جرات میکنی همچين حرفي بزني هان
اوه مراقب باش
نگاهش کن، چقدر بي ادبي
چي شد؟؟
چي شد؟ نگاه کن
چيکار ميکني!؟
مرض دستات عود کرده؟
اين چيه ديگه؟
چرا اينقدر بوي گند ميده؟
...مثل
...پس مونده آب لجنه
واسه توفوي بوگندو
وایسین
وقتی به بانو روان بگم
همه تون رو تيکه تيکه ميکنه
...تو آشپزخونه سلطنتي
شاه منم
برين سرکاراتون
...ميگم
حالت خوبه؟
متاسفم
ميدونم من تو اين دردسر انداختمت
...اگر اقامتگاه استاد سلطنتي رو قبول نميکردم
اين دردسرها پيش نميومد
...تو نمي توني جلوي استاد سلطنتي رو
درمورد اين چيزا بگيري
...ميدونم
...ولي دلم برات
ميسوزه
چرا فکرشو ميکني پس؟
...از نظر فضیلت و پاکدامني
بانو روان تنها انتخاب براي ملکه شدنه
...ببینم
از ته دل ميگي؟
من جدي ام
...فقط...من حس مي کنم اون
به هرحال،مراقب باش
بس کن
اون ملکه منه
...درست نيست
پشت سرش حرف بزنی
...من
...واقعا ديگه حوصله ام سر رفت از اينکه
نگران مشکلاتت باشم
بانوی من
چرا اينقدر بو ميدي؟
...بانوی من
خواهش مي کنم يه درس حسابي بهشون بدين
...رفتم آشپزخونه سلطنتي
...تا به آشپزها بگم
غذاتون بايد در شأن يه ملکه باشه
...ولي خدمتکارا
بهتون توهين کردن
گفتن لايق ملکه شدن نيستين
مخصوصا آشپز شوئه
...آشپز شوئه
چي شده؟
چت شده؟
آشپز شوئه
آشپز شوئه
خودشه
خود ناکسشه
...چون شما نيومده بودين
پس مونده آب لجن ريختن روي من
گفت مخصوص توئه
حق نداشتي بياي
پس حقته
...اگر شما مي رفتين
چه اتفاق وحشتناکي ممکن بود بيفته؟
بانوی من
بايد اينبار يه درس حسابي بهشون بدين
تنبيهشون کنين تا حساب کار دست بقيه هم بياد
...وقتشه اهالي قصر
قدرت شما رو ببينن
داري به من ياد ميدي چيکار کنم؟؟
غلط بکنم بانوی من
برو لباسات رو عوض کن
چشم
چقدر بو ميده
...اينها
غذاهايي هستن که براي شما آماده کردم
...بين اينها
توفوي بد بو مورد علاقه لان آره
اين توفوي بدبوئه
تا حالا خوردين، بانوي بهشتي؟
آره
...شما توفو رو
تو آب لجن پس مونده خيس نمي کنين؟
شوخي مي کني
...من، به عنوان يک سرآشپز
...همچين کارايي نمي کنم
تا به آشپزها توهين بشه
...چاشني روي غذا رو
خودم با دقت زياد ترکيبش کردم
با لان چين و ادويه تند درست کردم
خوشمزه است
...لان آر
...اين غذا رو
مخصوص تو درست کردم
نوش جونت
آشپز شوئه
...نکنه
از لان آر خوشت مياد؟
بانوي بهشتي
اشتباه مي کنين بانوي بهشتي
...من با همه اهالي قصر
يجور رفتار مي کنم
...ولي شنيدم که
...يه کم قبل
آب لجن پس مونده ريختي رو بي آر
آب لجن پس مونده نبود
فقط آبي بود که توفو روتوش خيسونده بوديم
...فقط به خاطر اينکه
اون و بانو روان خيلي گستاخن
...مدام شما رو اذيت مي کنن و
به لان آر هم سيلي زدن
بايد انتقام میگرفتم
رفيق
من بايد با تو دوست بشم
به سلامتي
لان آر
...حالا که آشپز شوئه اينقدر باهات خوبه
نميشه ناراحتش کنيم
...دستمال گردني که گلدوزي کردي رو
بهش هديه بده
...بانوي بهشتي، اين
حتما اينه
...لان آر
انتظار نداشتم اينقدر باهوش و ماهر باشي
اين جفت غازها رو ببين
چقدر قشنگه
لان آر، از لطفت ممنونم
از حالا به بعد هميشه همراهمه
يه مشکلي پيش اومده
آشپز شوئه، يه مشکلي پيش اومده
آشپز شوئه
يه اتفاقي افتاده
چي شده؟ بچه ات رو اجاقه؟
مايه ننگ آشپزخونه سلطنتي
بانو روان اومده آشپزخونه سلطنتي
خب که چي؟
...مي تونيم يه کاسه روغن داغ
بريزيم روش
...به خاطر اينکه
...يه کرم تو غذا پيدا کرده
اومده
عذر ميخوايم بانو روان
بانو روان، متاسفم
عفو کنيد بانو روان
ما کرم تو غذاتون ننداختيم
تمومش کنین
بسه
...روان چينگ
اينها همه خدمه آشپزخانه سلطنتي هستن
حق نداری مجازاتشون کني
...بانو روان
چيکار مي کني؟
بانوي بهشتي هم اینجان
خوبه
...مي توني غذايي که
آشپزخانه سلطنتي براي من آماده کرده ببيني
اين به نظر شما يه کرم تو غذاست؟
به نظر من که غذاها تو کرمه
...همچين کرم بزرگي رو
...خدمه آشپزخانه سلطنتي
...حتي اگر کور هم باشن
مي تونن ببينن و پيدا کنن
مشخصه که داري تهمت مي زني
حق نداري اينطوري صحبت کني
آشپزخانه سلطنتي تو قصر جايگاه مهمي داره
...به جاي اينکه آشپزخانه رو درست بچرخونی
من رو سرزنش مي کني
...خوشبختانه
امروز فقط يه کرم پيدا کردم
....اگر يه روزي
...مسموم بشم
همتون میمیرین
...روان چينگ
واقعا لازم نيست همچين کاري بکني
من دارم ملکه ميشم
خب چکار مي توني بکني؟
همه
رو بزنین
بسه
نشنيدين؟
خواهش مي کنم ما رو ببخشين
باشه
...من سرآشپز آشپزخانه سلطنتي هستم
...مجازاتشون رو
من قبول مي کنم
...اونها رو آزاد کنين و
به جاشون من رو شلاق بزنین
اين کار رو نکن آشپز شوئه
آشپز شوئه
اين کار رو نکن آشپز شوئه
خواهش مي کنم اين کار رو نکن
آشپز شوئه
بزنيد
...حالا که جراتش رو داري
کاري که ميخواي رو ميکنم
بزنيدش
هشتصد ضربه
هشتصد ضربه!؟
هشتصد ضربه؟؟
زير اين شلاق مي ميري آشپز شوئه
اون مي ميره
آشپز شوئه
زياده روي نکن
ده ضربه بيشتر
روان چينگ
ده تا بيشتر
...هربار که ازش دفاع کني
ده ضربه بيشتر ميخوره
مي توني امتحان کني
باشه
ميرم از يون يي ميخوام کمک کنه
چطور جرات ميکني
...اگر امروز
...از يون يي کمک بخواي
...فردا
فردا تو غذام سم پيدا مي کنم
روان چينگ
تو
مزاحم اعليحضرت نشين
...من
مي تونم تحمل کنم
لان آر
برو شاهزاده لي رو پيدا کن
چشم بانو
...مثل اينکه کمر آشپز شوئه
خيلي سفت و محکمه
به سينه اش تازيانه بزنيد
سرآشپز شوئه
اون مي ميره
آشپز شوئه
نه
آشپز شوئه
هيچکس اينطوري تازيانه روي سينه نميزنه
مي خواهيد از حرفم سرپيچي کنيد؟
بانو روان، خواهش مي کنم عفو کنين
خواهش مي کنم ببخشيد بانو روان
براي چي اينقدر عصباني هستين بانو روان؟
عالیجناب
شاهزاده لي
بانو روان قراره شما با اعليحضرت ازدواج کنين
...نگرانم با اين همه عصبانيت
به خودتون صدمه بزنيد
من هم نمي خوام اينطور بشه
...اين فقط به خاطر
بي فکري و تنبلي خدمه آشپز خانه سلطنتيه
...اونها حتي متوجه نشدن که تو غذاي من
کرم افتاده
...اگر بعداً
...کسي غذاي اعليحضرت رو
مسموم کنه
فاجعه غيرقابل جبراني پیش میاد
حق با شماست بانو روان
...آشپزخانه سلطنتي خيلي مهمه
برای همین نباید تو کارشون کوتاهی کنن
...چطوره
...از اين به بعد
...همه غذاهايي آشپزخانه سلطنتي
...خصوصا اونايي که براي شما تهيه ميشه رو
...خودم
شخصا بررسی کنم؟
نمیخوام مزاحم عالیجناب بشم
...من فقط
...مي خواستم
به عنوان اخطار کمي تنبيهشون کنم
آشپز شوئه اينقدر کتک خورده که خون بالا آورده
به اين ميگي کم؟؟؟
...بانو روان
حالا که تنبيهشون کردين
بهشون توهين هم کردين
فکر کنم ديگه آتيش عصبانيتتون خوابيده باشه
...به خاطر لطف عالیجناب
...من
مي بخشمشون
ممنونم بانو روان
...عالیجناب
با اجازه مرخص میشم
بفرماييد بانو روان
آشپز شوئه
خوب استراحت کن
آشپز شوئه
آشپز شوئه
آروم
آشپز شوئه
آشپز شوئه
حالت خوبه؟
آشپز شوئه
عجله نکن
خوبم
ممنون عالیجناب
ممنونم
نيازي نيست
...بانوي بهشتي بود که
لان آر رو فرستاد دنبالم
ممنونم بانوي بهشتي
ممنونم بانوي بهشتي
...شوئه
...اين اتفاق
به خاطر ما بود
...هميشه
لطفت يادم ميمونه
يه روز جبران ميکنم
خواهش مي کنم بانوي بهشتي
بانو روان
...هميشه پشت سر بقيه حرف ميزنه
همينطور پشت سر شما
بايد مراقب باشی بانوي بهشتي
...همچين آدم پست و گربه صفتي
...مثل اون
...ميتونه با چندتا مدرک جعلي
براتون پاپوش درست کنه
آشپز شوئه
درک میکنم
نگران نباش
...بااجازه
مرخص میشم
شوئه، برو استراحت کن
ببرينش
مراقب باش
عجله نکن
مراقب باش
حواست باشه
...فکر ميکردم
...بعد از اعلام حکم سلطنتي
خانواده روان باهات مهربونتر رفتار کنن
هيچ وقت همچين اتفاقي نميفته
...بعد از اين اتفاق
...فکر کنم گذشتن از جونم
بزرگترين لطفشون بهم باشه
به رفتن از قصر فکر کردي؟
منظورت اينه که از راه فرار سگا بریم
بهتر از موندن توي قصره
...قدرت خانواده روان
...به خاطر ازدواج بانو روان و اعليحضرت
حتما بيشتر ميشه
...قصر
جاي مناسبي برات نيست
...اگر بخواي قصر رو ترک کني
همراهت میام
...مي ترسم حتي اگر قصر رو هم ترک کنم
دست از سرم بر ندارن
ولش کن
بعداً بهش فکر ميکنم
آشپز شوئه، ميرم يه ظرف آب ديگه براتون بيارم
واااي
آشپز شوئه
...به نظرم
...لان آر
خيلي به فکرته
آره
...نکنه لان آر
عاشقت شده؟
بسه
...من جذاب ترين مرد
... آشپزخانه سلطنتي ام و
...هزار تا دختر
عاشقمن
اونم يکيشونه
چه گلدوزي ظريفي
که اينطور
کي اينو بهتون داده؟
شلوغش نکن
...نکنه
از طرف لان آره؟؟
بسه
...حالا که
...لان آر
...بهتون يه يادگاري عاشقانه داده
...چطوره
باهم رابطه داشته باشين؟
گل گفتی
...به نظر من که
لان آر خيلي خوبه
چطور ميتونه خوب باشه؟
...دختراي معمولي
به دردم نميخورن
..من
راضي ام ازش
...اگه فکر میکنی بهت نمیاد
...چطوره
خودم به فکر باشم؟
چشم و دلم روشن
چطور جرات میکنی
باشه باشه
خودش رو مستطیل باش داداش
نگران نباشين
گوش بگیرین چی میگم
به نفعتونه
دورو برش نپلکین
افتاد؟
...اگه چیزی تو سرتون باشه
قیمه قورمه اتون میکنم
ضایع است خاطرش رو میخوای
ولش کن
بسه، خودتو به اون راه نزن
...لان آر
ما ميريم آشپزخانه سلطنتي غذا درست کنيم
...ممنون که
مراقب آشپز شوئه هستي
خب
لان آر
...راستش
...من از احساست درمورد خودم
خبر دارم
چه احساسي؟
...بااينکه
...خيلي از دخترها به من علاقه دارن
...بين اونها
تو خيلي پاک و با ملاحظه اي
...برای همین
جون میدی که زنم بشی
چي؟
...ولي
...دوتا قانون هست
که بايد بهت بگم
...اول
خانواده ما سه نسل پشت سرهم فقط يه پسر داره
...پس بايد پسر به دنيا بياري
تا اسم خانواده ام رو زنده نگه داره
...دوم اينکه
براي اينکه نسلم زياد بشه
نبايد با صيغه کردنم مخالفت کني
البته زياد نميخوام بگيرم
حداکثر پنج تا صيغه
چهارتا صيغه
...اگر راضي نيستي
سه تا چطوره؟
...دوتا
چطور؟؟
آشپز شوئه
باز مخت قاطی کرده؟
لان آر
خجالت نکش
ببين
...دستمالي که بهم دادي
...احساست به من رو
ثابت میکنه
...مي خواستم حقيقت رو بهتون بگم
آشپز شوئه
آشپز شوئه
دستمال واسه شما نبود
براي محافظ هونگه
محافظ هونگ؟
بله
ايشون هميشه زير آفتاب وایمیستن
...اگر دستمال رو همراه خودش داشته باشه
انگار من هميشه باهاشم
آشپز شوئه
خوب استراحت کنيد
من ديگه ميرم
...لان آر، صبر کن
...خب
يه صيغه که ديگه قبوله
فقط يه صيغه
يه صيغه
فقط خودت، خوبه؟
فقط تو
لان آر
عصباني نشو
بازم هونگ يي
بازم اون
محافظ هونگ
بانو لان آر
اين براي شماست
لازم ندارم
قبول کنيد
...وقتي عرق کردين
مي تونين عرقتون رو خشک کنين
...این
از دستمال گردن خوشش مياد يا نه
ببخشيد
بانوي بهشتي
بله؟
اوضاع چطور پيش رفت؟
...رد مجرم رو پيدا کردم
ولي حيف، فرار کرد
چهره اش رو ديدين؟
...من فقط به زن ديدم که
فکر کنم لباسش آبی بود
...کمی
هم گلدوزی و نقش و نگار داشت
...ممکنه
...اين همون لباسی باشه که
بانوي بهشتي بهم گفت؟
اینجا که اقامتگاه بانو روانه
تیم ترجمه ی کـره فـا تقدیم می کند KoreFa.ir براي دانلود فيلم و سريال بيشتر به سايت مراجعه کنيد HASTI:مترجم ویرایش:قندک
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.