All language subtitles for Dead.Shot.2023.WEBRip.fa.Bamabin

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫- کارول؟ کارول؟ ‫- مایکل؟

‫- اینجا چه غلطی می‌کنی؟ ‫- خیال می‌کردی ولت می‌کنم...

‫که تنهایی بری، مگه نه؟

‫- واقعا؟ چنین خیالی کرده بودی؟ ‫- برو ساک‌ها رو بیار.

‫- وایستا ببینم، با کینان صحبت کردی؟ ‫- ببین، کینان رو بی‌خیال.

‫الان دیگه فقط خودمونیم عشقم. ‫فقط خودمونیم.

‫جدی می‌گی؟

‫معلومه که جدی می‌گم.

‫جدی می‌گم.

‫- حواست باشه. حالت خوبه؟ ‫- آره، خوبم.

‫ای خدا.

‫واقعا به موقع اومدی.

‫خودت داری زودتر از موعد ‫زایمان می‌کنی!

‫- عشقم. ‫- اون دیگه چیه؟

‫نگران نباش. ‫جنوب می‌اندازمش یه گوشه.

‫آها، آره. انگار تو بیمارستان ‫به کارمون میاد.

‫سلاح رؤیت شد.

‫راهزن داره می‌ره جنوب.

‫ای خدا! مگه چرخ ماشین مربعیه؟

‫از ماشین بیرون نیفتی عشقم.

‫حواست به بچه کوچولو باشه.

‫نمی‌خوام یهو بپره بیرون!

‫وای، از دیدنت خوشحال شدم.

‫راستش، نمی‌خواستم بدون تو برم.

‫چیه؟ چی شده؟

‫خاک عالم. ‫می‌تونی تو جنگل از دستشون فرار کنی.

‫کارول، من تنهات نمی‌ذارم.

‫- برو دیگه. خواهش می‌کنم برو! ‫- من با اون آشغال‌ها تنهات نمی‌ذارم.

‫خودم می‌دونم مایکل، ولی اگه بمونی ‫قطعا بدبخت می‌شیم، خب؟

‫اون‌ها که دنبال من نیستن. ‫خواهش می‌کنم، برو دیگه مایکل!

‫برو!

‫بریم! بریم! بریم!

‫از ارتش بریتانیا اومدیم!

‫اوهارا، بی‌حرکت!

‫باما‌بین تقد‌یم می‌کند ‫.:: Bam‌abin.co‌m ::.

‫«تیر خلاص»

‫[شمال ایرلند، شهرستان آرما] ‫[۱۹۷۵]

‫مترجم: «نــامــدار جعفری‌نژاد» ‫در تلگرام: NamdarJfn@

‫جمهوری‌خواهان پروپاگاندای ‫موفقیت‌آمیزی پیاده کردن تمپست.

‫چی شده بود؟

‫اطلاعاتمون حاکی از وجود سلاح ‫تو ماشینشون بود.

‫قربان، از بخش ‫تحقیقات ویژه دم دروازه‌ان.

‫- راهشون بدم؟ ‫- نه.

‫تو که انتظار نداری باور کنیم؟

‫- راهزن شش نفر رو کشت. ‫- هفت نفر رو کشت.

‫- قربان؟ ‫- رایان زنده نموند.

‫ولی راهزنتون زنده موند. ‫از کجا معلوم کجاست؟

‫تعریف کن.

‫از ارتش بریتانیا اومدیم! ‫اوهارا، بی‌حرکت!

‫موقعیتش رو بهمون لو داده بودن، ولی...

‫وقتی رسیدیم، ‫دیدیم ماشینش خالیه.

‫با خودم گفتم شرایط خیلی خطرناکه قربان.

‫خیال می‌کردی قراره بهت شلیک کنه؟

‫من چنین برداشتی کرده بودم. ‫می‌خواست بهم شلیک کنه.

‫زن بارداری که دم زایمانه ‫بهت شلیک کنه؟

‫- قربان، از بخش تحقیقات ویژه... ‫- بزن به چاک!

‫خب، پس جریان از این قرار بود. ‫خوشحالم که فهمیدیم.

‫اگه این برفی خان رو...

‫سوار هلیکوپتر کنیم، ‫این کثافت‌کاری جمع نمی‌شه.

‫- ما که اختیارش رو نداریم. ‫- نه، تو نداری، ولی من دارم.

‫تمپست، می‌شه بیرون منتظر بمونی؟

‫می‌شه اتاق رو خالی کنین؟

‫- همین اتاق رو می‌گین؟ ‫- برین بیرون.

‫هدف سربازان اینجا ‫حمایت از دولت مدنیه.

‫اختیارات قانونیشون در حد شهروندان عادیه.

‫تک‌تک اعمالشون...

‫باید طبق قوانین بریتانیا باشه...

‫و طبق همون قوانین مجازات می‌شن.

‫خودم می‌دونم اخطار گرفتم قربان.

‫خوبه...

‫آخه قراره به جرم قتل مجازات بشی.

‫دو راه‌حل پیش رومونه.

‫اولیش از این قراره ‫که اون در رو باز کنیم.

‫بذاریم بخش تحقیقات ویژه بدبختت کنه.

‫مافوقت سعی می‌کنه ازت محافظت کنه،

‫ولی دیگه سرباز نخواهی موند.

‫سه سال مداد مشتی وکیل رو می‌تراشی...

‫و احتمالا بعدش زندانی بشی.

‫یا...

‫میای واسه خودم کار می‌کنی.

‫دارم گروهانی تشکیل می‌دم.

‫بدم نمیاد تیرانداز ماهری ‫چون تو هم عضوش باشه.

‫خب، این جریانات چی می‌شه؟

‫ردیفش می‌کنم.

‫انگار کار راحتیه قربان.

‫بهت اطمینان می‌دم ‫اصلا راحت نیست...

‫ولی تو همچنان به کشورت خدمت می‌کنی ‫و مهارتت رو به کار می‌گیری.

‫به کی گزارش بدم قربان؟

‫گروهانش اون شکلی نیست.

‫جایی واسه مخفی شدن داری؟

‫- خارج از سربازخونه رو می‌گم. ‫- دارم.

‫خوبه.

‫خوبه. لندن می‌بینمت.

‫مایکل، من همین‌جام عزیز دلم.

‫من همین‌جام. ببین.

‫چیزی نیست مایکل.

‫ببین، مجبور بودی بری.

‫با حضور چند صد نفر در مسیر...

‫مراسم ختم، مغازه‌ها و دفاتر ‫تعطیل کرده بودن.

‫پدر جو مک‌وی...

‫در کلیسای «سیکرد هارت»، ‫تیراندازی به کارول رو...

‫واقعه‌ای غم‌انگیز خطاب کرده ‫و گفت همه تحت‌تأثیر قرار گرفتن.

‫خیلی تسلیت می‌گیم.

‫ببین... من دکتر نیستم. دام‌پزشکم.

‫سگ و گربه درمان می‌کنم. ‫یکی باید جراحاتت رو درمان کنه.

‫- ممنون. ‫- مایکل؟

‫راه‌حل دیگه‌ای هم داشت‌ها.

‫قبلا داشت.

‫الان دیگه نداره.

‫اورلا مک‌شان، کالم مک‌نیش.

‫واسه چی یهویی این‌جوری اومدی اینجا؟

‫خیال می‌کردم مردی.

‫با قاتل کارول کار دارم.

‫بریتانیایی‌ها آوردنش لندن.

‫باید من رو به اونجا برسونی.

‫شرمنده، ولی خودت می‌خواستی ‫کنار بکشی مایکل.

‫- بهاش رو می‌پردازم. ‫- از بهاش خوشت نمیاد.

‫ولی بدم نمیاد کسی رو ‫که خیال می‌کنن مرده به کار بگیرم.

‫- تومی رو با خودم می‌برم. ‫- پادر تومی مشکلات خودش رو داره.

‫از نظر من مشکلی نداره.

‫اگه بخوایم چنین کاری بکنیم...

‫تا من نگفتم، از کناره‌گیری ‫خبری نیست، فهمیدی؟

‫باید از زبون خودت بشنوم.

‫فهمیدم.

‫راستی، مایکل؟

‫باید اون حلقه رو بهم بدی.

‫کافیه اسم سربازه رو بهم بگی.

‫شیلا برگشت پیش مادرش.

‫خوشش نمی‌اومد اینجا بمونه.

‫با این حال... ‫سگه پیشم مونده.

‫به عمرم چنین سگ خوبی نداشتم.

‫خبر درگذشت کارول رو شنیدم.

‫آشغال‌های عوضی.

‫دارم می‌رم اون‌ور آب. ‫می‌خوام تو هم بیای.

‫- کینان یگانی بهمون می‌سپاره. ‫- نمی‌تونم.

‫دل سگه خیلی برام تنگ می‌شه.

‫اگه من نباشم، خیلی داغون می‌شه.

‫می‌خوام به خدمت قاتل کارول برسم.

‫به کمکت نیاز دارم.

‫مدارکمون امشب می‌رسه.

‫فردا حرکت می‌کنیم.

‫[انگلستان، لندن]

‫سلام سرباز خان. حالت چطوره؟ ‫همه‌چی روبه‌راهه؟

‫- خوش‌تیپ کردی. ‫- خیلی‌خب. ایول.

‫- سلامت باشی. ‫- خیلی‌خب پسر.

‫- امشب می‌ری سربازخونه؟ ‫- امیدوار بودم بیام پیش خودت.

‫عه، نه بابا؟

‫خیال می‌کردم صرفا داری همراهیم می‌کنی.

‫ببین، عذر می‌خوام که قبلا اون‌طوری شده بود.

‫ولش کن.

‫مشکلی پیش اومده؟

‫چی شده؟

‫من بهت نیاز دارم.

‫نمی‌خوام از دستت بدم روث.

‫چطوری می‌خوای از دستم بدی؟ ‫من که همین‌جا وایستادم.

‫سلام. پول خرد دارین؟

‫اسمش هنری تمپسته.

‫آدرسش رو گیر آوردم.

‫می‌شه تحت‌نظرشون بگیری؟ ‫ببین سر از کارشون درمیاری یا نه.

‫رو چشمم.

‫خودت کی میای اینجا؟

‫خب، برنامه‌مون عوض شده.

‫گوشی هنوز دستته؟

‫- فقط می‌خوام ببینمت. ‫- خب، می‌بینی عزیز دلم.

‫بهت قول می‌دم می‌بینی.

‫فعلا... یکی دیگه رو می‌فرستم، خب؟

‫صبح به خیر فیا.

‫متأسفانه خبر بدی دارم.

‫پسرت مرده.

‫وقتی با کارول بود، بهشون حمله کردن...

‫و جراحاتش منجر به مرگش شد.

‫خودمون ترتیب همه کارها رو می‌دیم.

‫متأسفانه نمی‌تونین جسدش رو ببینین.

‫سازمانمون از صمیم قلب تسلیت می‌گه.

‫وقتی ازم گرفتینش، ‫پونزده ساله بود.

‫الان باید مشغول همین کار می‌بود، ‫من هم باید چای دم می‌کردم.

‫تقریبا هشتاد ساله ‫که شمال و جنوب مرز...

‫شیر می‌فروشیم.

‫وقتی بازی دروغ و کشتار ‫تو و امثال خودت تموم بشه،

‫این گاوها همچنان اینجان.

‫مردم هم همچنان شیر می‌خورن.

‫اگه دوباره وارد زمینم بشی،

‫به خدا قسم به ضرب گلوله می‌کشمت.

‫- نکنه دوست‌پسر دیگه‌ای داری؟ ‫- نه‌خیر.

‫یه لحظه!

‫صبح به خیر.

‫- تمپست اینجاست؟ ‫- اِم...

‫می‌شه لطفا صداش کنین؟

‫- اون دیگه کدوم خریه؟ ‫- کار ارتشیه.

‫- از کجا می‌دونست اینجایی؟ ‫- خودم بهش گفته بودم.

‫چی؟

‫بهش گفتم اگه اینجا نباشم، ‫خودت می‌دونی کجام.

‫ببخشید.

‫قربان؟

‫- راحت باشین. ‫- قربان، ایشون روثه.

‫آره. همین الان آشنا شدیم.

‫خب. بریم؟

‫- بعدا توضیح می‌دم. ‫- معلومه که توضیح می‌دی.

‫بعدا توضیح می‌دم.

‫امیدوارم... ‫امیدوارم مزاحم نشده بوده باشم.

‫- مزاحم نشدین قربان. ‫- هالند صدام کن.

‫- چه مشکلی پیش اومده قربان؟ ‫- مشکلی پیش نیومده.

‫صرفا می‌ریم بررسی کنیم.

‫راستش... ‫من تا حالا کنتیش تاون نرفتم.

‫لطفا دو چای بیار عزیزم.

‫تو بزرگ‌ترین لیوانتون بریز. ‫تمپست، ایشون سرجوخه موقت کوله.

‫کم‌کم دارم گمون می‌کنم ‫دلت واسه جمعمون تنگ می‌شد.

‫- چند نفرن؟ ‫- مطمئن نیستیم.

‫خب، کجان؟

‫پلاک ۳۴، اون‌طرف خیابونه.

‫طبقه سوم، اولین واحد سمت چپه.

‫- دارن تلویزیون تماشا می‌کنن. ‫- نظرتون چیه بچه‌ها؟

‫وقتشه ازشون سوال بپرسیم؟

‫اصلا نمی‌دونی کی‌ان؟

‫درجاتشون با لباس عادی معلوم نیست.

‫امیدوار بودم خودت بهم بگی.

‫حتی فرصت نکردم ساک ببندم.

‫گفتن هرچه سریع‌تر ‫خودم رو برسونم.

‫در واقع باید می‌گفتن ‫عجله کنم و بعدش صبر کنم.

‫مأمور گازم.

‫این کار مختص پلیس‌هاست.

‫کول.

‫ایشون سروان اسنورت ‫از قلعه پیپین هستن.

‫اومدن سفارشات این هفته رو اعلام کنن.

‫چهل و هشت قرص نان،

‫بیست و چهار عدد نان شیرین...

‫خیلی خوبه قربان. ‫می‌گم سفارشتون رو امروز تحویل بدن.

‫نارنجکه!

‫می‌شه لطفا پاسپورتتون رو ببینم جناب؟

‫- ساکن کجایین؟ ‫- ساکن بلفاستم.

‫خب، واسه چی اومدین اینجا؟

‫دنبال یکی از دوستان قدیمیم می‌گردم.

‫- اون هم ایرلندیه؟ ‫- انگلستانیه.

‫خب، واسه چی اومدین دیدنش؟

‫آخه به زودی می‌میره.

‫... در رو اشتباه باز کرده بود!

‫سلام تمپست. کارت حرف نداشت.

‫- چای میل داری؟ ‫- چای نمی‌خوام.

‫می‌خوام یکی بهم بگه ‫جریان از چه قراره قربان.

‫مک‌گیل و میلر بلفاستی بودن. ‫عضو ارتش جمهوری‌خواه ایرلند بودن.

‫از بهار داشتن تو لندن مشکل‌تراشی می‌کردن.

‫هفته‌ای یه بار بمب‌گذاری می‌کردن ‫و ملت رو می‌کشتن.

‫از پاساژ گرفته تا رستوران و کلاب شبانه.

‫ولی دم در خونه‌اش به ضرب گلوله کشتنش،

‫تو روز روشن تو بریتانیا ترورش کردن.

‫بعد از جنگ این‌همه خون‌ریزی ‫تو کشورمون رخ نداده بود.

‫شماره ده دیگه طاقت نیاورد.

‫می‌خواد بدون ملاحظه مقابله کنن.

‫واقعا حیوانات کثیفی‌ان.

‫از اون‌جایی که افراد خودمون...

‫آمادگی چنین کارهایی رو ندارن،

‫شما رو آوردیم.

‫سوال دیگه‌ای نداری؟

‫واقعا الان ما رو حیوان خطاب کردین قربان؟

‫شما حیوانین،

‫ولی حیوان خودمین.

‫راستی، یادم اومد... ‫بالاخره سر و کله راهزنت پیدا شد.

‫دیروز خاکش کردن. ‫افتخارات ارتشی هم شامل حالش شد.

‫[مراسم ختم عضو ارتش جمهوری‌خواه ایرلند ‫که به ضرب گلوله در جنوب آرما کشته شد]

‫از طرف آدم‌های خوب...

‫به افتخار مرگش می‌نوشیم.

‫بچه‌ها منتظرتن.

‫به ایرلندی‌ها نزدیک نشو.

‫وارد میخونه‌ها و کلاب‌های ایرلندی‌ها نشو.

‫اونجاها رو تحت‌نظر دارن.

‫به جز باقی اعضای یگان عملیاتی،

‫فقط با متصدیمون صحبت می‌کنی.

‫- تو باید مک‌گیل باشی. ‫- مک‌گیل مرده.

‫تو کدوم خری هستی؟

‫- اول خودت بگو. ‫- کوئین هستم، مهندسم.

‫- تو کی هستی گنده‌بک؟ ‫- لیام هوگان هستم، متصدی‌ام.

‫تو دیگه کدوم خری هستی؟

‫جو لینچ هستم.

‫راننده‌تونم و چای دم می‌کنم.

‫دارن تو خیابون جلوی مردم رو می‌گیرن.

‫به محض شنیدن لهجه آدم، می‌گیرنش.

‫پس از تو بهتر عمل می‌کنن، مگه نه؟

‫آهای!

‫خب، تعریف کن. دارم گوش می‌دم.

‫دارم با پلیس‌ها همکاری می‌کنم.

‫چی؟ با پلیس‌ها؟ هنری.

‫دقیقا باهاشون همکاری نمی‌کنم، ولی...

‫جریانش پیچیده است.

‫خب، دماغ اونی که صبح اومده بود ‫هم خون اومده؟

‫نه‌خیر، گمون نمی‌کردم اومده باشه.

‫راستش، بابام قبلا واسه کسی ‫عین همون آدم کار می‌کرد.

‫سرپرستش بود.

‫بهش قول داده بود اگه در راه ‫پادشاه و کشورش بجنگه، زندگیش بهتر می‌شه،

‫ولی وقتی بابام برگشت خونه، ‫هیچی نصیبش نشده بود.

‫چیزی جز تمیز کردن مستراح‌ها نصیبش نشد.

‫تو پادشاه یا کشوری نداری هنری.

‫تو در دنیای سفیدپوست‌ها ‫سیاه‌پوستی بیش نیستی.

‫هیچ‌کس مواظبت نیست.

‫پیرمرد عزیزمون سلام رسوند.

‫من اومدم اسم طرف رو بفهمم.

‫خودم می‌دونم واسه چی اومدی، ‫ولی بعدش جریان کنتیش تاون رخ داد.

‫قبلش باید بسته‌ای رو تحویل بدی.

‫باید به ایستگاهی تحویلش بدی. ‫تصمیمش با خودته.

‫بسته خیلی بزرگیه. طول می‌کشه. ‫نمی‌تونم صبر کنم.

‫جفتمون می‌دونیم این‌شکلی نمی‌شه.

‫خیلی‌خب.

‫تحویلش می‌دم، ‫ولی باید اسم طرف رو بهم بگی.

‫حواست باشه که اهداف شخصی ‫تو کارمون جایی ندارن.

‫خواهش می‌کنم اسمش رو بگو.

‫[لندن، والتون گاردنز، پلاک یک]

‫وایستا! هنری؟

‫سلام.

‫بـامـابیـن، مرجـع دانـلـود فـیلم و سـریـال

‫عه، ببخشید. مغازه باز نیست.

‫می‌شه گفت کارم ضروریه. اِم...

‫می‌خوام واسه همسرم کادو بگیرم.

‫اِم... می‌خواین چی بگیرین؟

‫- پیراهن بگیرم. ‫- سایزش رو بلدین؟

‫نه.

‫خیلی‌خب، پس بگین از من ‫کوچک‌تره یا بزرگ‌تر؟

‫اِم... کمی ازتون کوچک‌تره.

‫موهاش چه رنگیه؟

‫قرمزه.

‫خب، چشمش چه رنگیه؟

‫آبیه.

‫چه دختر خوش‌شانسیه.

‫ظاهرا دختر خوشگلیه.

‫- خوشگل بود. ‫- کجاست؟

‫پیداش کردم.

‫پالتوی بژ تنش بود.

‫به خدا تفنگ دیدم.

‫خیلی‌خب، تو اون طرف رو بگرد، ‫بعدش اینجا رو بگرد، خب؟

‫پیدات کردم. چه کیف قشنگیه.

‫از این طرف.

‫چت شده؟

‫کشتن اون که اصلا درست نیست.

‫مسیر رسیدن به آزادی قوانینی داره.

‫اصولی داره. اگه زیر پاشون بذاری، ‫به هدفمون نمی‌رسیم.

‫مسیر رسیدن به آزادی؟

‫واقعا از سربازان کینانی، مگه نه؟

‫من هم قبلا سرباز نمونه‌اش بودم.

‫ولی اون موقع کسی ‫عین بریتانیایی‌های کثیف حرف نمی‌زد.

‫روحت هم خبر نداره با چی طرفی.

‫کسی که دنبالشی ‫داره با پلیس‌ها همکاری می‌کنه...

‫و دنبال یگان خودتونن.

‫فعلا به نظرم احتمال موفقیت خودش بیشتره.

‫تا حالا عاشق شدی؟

‫شدی؟

‫باید بکشمش.

‫پس کارت رو بکن.

‫بسته رو تحویل بده.

‫اون هم خودش میاد بغلت.

‫اینجا رو باش. من که اصلا نگفته بودم ‫از پلیس‌ها پرستاری می‌کنم.

‫آره.

‫چی؟ هوم؟

‫گمون کنم دماغش نازک‌تر بود...

‫ای دختر خوب.

‫- سلام هنری. ‫- واسه چی اومدی اینجا؟

‫باورت نمی‌شه.

‫تو بازار دنبال کسی افتاده بودن، تفنگ داشت.

‫گمون می‌کنن از این ایرلندی‌ها باشه.

‫خودت دیدیش؟ ‫خب، وارد مغازه‌ام شده بود.

‫- می‌خواست واسه همسرش پیراهن بخره. ‫- چی؟

‫- عه، هنری، چی شده؟ ‫- تو برو خونه. کول، برسونش خونه.

‫اوهارا زنده است. ‫رفته بود سراغ روث.

‫خودشه. ‫اومده اینجا و می‌خواد من رو بکشه.

‫- روزنامه عصرگاهی کی نهایی می‌شه؟ ‫- نیمه‌شب نهایی می‌شه.

‫خیلی‌خب. بیاین بکشیمش بیرون.

‫موادش چند وقت مونده؟ ‫انگار داره خراب می‌شه.

‫نه، حرف نداره.

‫بهتره نگران چاشنی‌هاش باشی.

‫تو کنتیش تاون از دستمون در رفت.

‫مواد تازه رو لای خاک اره بچین.

‫... بعدش می‌رسیم.

‫به پدینگتون حمله می‌کنیم.

‫تومی، باید صحبت کنیم.

‫به ایستگاه پدینگتون حمله می‌کنیم؟

‫نه پس، به خرسه حمله می‌کنیم.

‫سوار بر روور آبی ‫از خیابون پرید میاد.

‫باید جای مرتفعی مستقر بشی.

‫یه ماشین پرسرعت هم لازم داریم.

‫باید وقتی اعلام کردم، ‫سریع جابه‌جا بشیم.

‫ردیفه. انجامش می‌ده.

‫نمی‌دونم بدون تو چیکار می‌کردم پیشی کوچولو.

‫بهش بگو خبر نده.

‫می‌خوام غافلگیر بشن.

‫- غافلگیر بشن؟ ‫- آره.

‫وقتشه کارهای مهم‌تری بکنیم.

‫پای افراد زیادی تو این ماجرا گیره.

‫فقط خراب‌کاری نکن.

‫کارت رو بکن. ‫بهش فرصت خروج بده.

‫من فقط دنبال کشتن یه نفرم.

‫دیوانه شدی؟

‫[این شخص را ندیده‌اید؟]

‫دنبال یه آشغال عوضی افتادی ‫و کل عملیاتمون رو لو دادی.

‫بعدش هم برگشتی همین‌جا!

‫اگه آدرسمون رو بلد بودن، ‫تا الان اومده بودن.

‫ما رو به کشتن می‌ده‌ها.

‫- آماده‌ای؟ ‫- ردیفم.

‫- ماشین چی شد؟ ‫- یه کارتینا جور کردم.

‫پسره سارق ماهریه.

‫خیلی‌خب.

‫- امروز حرکت می‌کنیم. ‫- گمون کنم چیزی رو از قلم انداختی.

‫ما که چاشنی نداریم.

‫الان دیگه داریم.

‫آهای.

‫ترکش نریز.

‫همیشه همین‌جوری درستش می‌کنم.

‫امروز نمی‌شه. ‫می‌خوایم ساختمون رو منفجر کنیم،

‫با مردم که کاری نداریم.

‫تفنگ دوربرد واسه تومی جور کردی؟

‫وینچستر ۳۰۸ رو بردار.

‫دست تیراندازش نباید بلرزه.

‫متوجه منظورت هستم. ‫دستم اصلا نمی‌لرزه.

‫- جواب می‌ده؟ ‫- نمی‌دونم.

‫بهتره الان بیرون باشیم.

‫ولی اینجا نشستیم ‫و کارمون رو به خبرچین‌ها سپردیم.

‫یکی دیگه تماس گرفت.

‫الو؟

‫بله خانم.

‫می‌شه لطفا طرف رو توصیف کنین؟

‫- می‌دونی دنبال کی هستی؟ ‫- آها.

‫- اگه تونستم بزنمش چیکار کنم؟ ‫- بزنش و کارش رو تموم کن.

‫بقیه‌اش با من.

‫سی دقیقه بهشون فرصت بدین ‫ساختمون رو تخلیه کنن.

‫- سی دقیقه؟ خیلی زیاده. ‫- دستورمون از همین قراره.

‫- رسیدی؟ ‫- مستقر شدم.

‫- کلانتری، بفرمایین؟ ‫- از ارتش جمهوری‌خواه ایرلند تماس می‌گیرم.

‫حرف نزن. فقط گوش بده.

‫ساکت!

‫تو ایستگاه پدینگتون بمب کار گذاشتیم.

‫قصد نداریم بلایی سر کسی بیاد.

‫سی دقیقه فرصت دارین تخلیه‌اش کنین. ‫سر کارتون نذاشتم.

‫بجنبین بچه‌ها، بریم!

‫- شیشه ماشینت رو بده پایین. ‫- حرف نزن. دهنت رو باز نکن.

‫ایرلندیه. مدارکش رو بررسی کن.

‫اگه خودش تحویل نداد، بکشش بیرون.

‫خونسردیت رو حفظ کن. ‫خونسردیت رو حفظ کن. آروم باش.

‫خونسردیت رو حفظ کن. خب؟

‫کل یگان‌ها به گوش باشن، کد ۱۰-۷۹. ‫تو ایستگاه پدینگتون بمب گذاشتن.

‫پیاده شو!

‫نه!

‫کوئین! نه!

‫امان از دستت! ای خنگ احمق!

‫شش دقیقه بیشتر نبود. ‫چقدر هم می‌شد تخلیه کرد.

‫بجنب!

‫مایکل؟ مایکل؟ ‫پیداش کردم مایکل.

‫بجنب. برو تو کارش.

‫پشم‌هام. تیر خوردی؟

‫برین کنار!

‫برین کنار!

‫چیزیم نیست.

‫- حالت خوبه؟ ‫- خوبم.

‫[بار]

‫[ورود سیاه‌پوست، سگ و ایرلندی ممنوع]

‫یه آبجوی نیم‌لیتری و کمی مزه بده.

‫- نشنیدی چی گفتم؟ ‫- ورود ایرلندی ممنوعه.

‫یا نکنه می‌خوای خودم بیام بریزم؟

‫حضور تک‌تیراندازان در خیابون پرید...

‫و درگیری مسلحانه ‫تو خیابون‌های غربی ایستگاه گزارش شده.

‫پلیس‌ها گفتن دو تروریست رو ‫پس از تعقیب و گریزی...

‫پرسرعت دستگیر کردن، ‫ولی سومین تروریست به نام مایکل اوهارا...

‫هنوز آزاده و آدم به شدت خطرناکیه.

‫- نه. ‫- بذار کمکت کنم دیگه. نه، نه. حرف نزن!

‫اصلا... ‫نه. بسه. حرف نزن.

‫خواهش می‌کنم، برو خونه مادرت، خب؟ ‫اونجا در امانی.

‫می‌دونی چیه؟ ‫تو بهم دروغ گفتی.

‫وقتی برگشتی، وانمود کردی مشکلی نیست.

‫انگار زندگیمون روبه‌راه شده.

‫ولی کل این اتفاقات تقصیر خودته.

‫به نظرت خوشحالم که این‌طوری شده؟

‫اشتباه کردم. ‫داشتم کارم رو می‌کردم.

‫- روث، دوباره نوبت خودمونه. ‫- اشتباه کردم.

‫تو زن بارداری رو کشتی.

‫خواهش می‌کنم، باهام بیا دیگه. ‫طرف هنوز آزاده.

‫نه، نه، من جایی نمیام. ‫خونه من همین‌جاست.

‫- زندگی من همین‌جاست. ‫- زیاد طول نمی‌کشه.

‫- فقط تا وقتی... ‫- تا وقتی چی؟

‫تا وقتی بکشمش.

‫امان از دستت هنری.

‫نیا!

‫تو باعث شدی دنبالم بیفته هنری.

‫اگه می‌خوای در امان باشم، ‫باهام کاری نداشته باش.

‫طبقه پایین چای تازه‌دم داریم بچه‌ها.

‫چیکار... چیکار می‌کنی؟

‫اوهارا کجاست؟

‫- گند زدم. ‫- هیس، هیس، هیس.

‫طبق حرف خودت عمل کردم. ‫گفتم...

‫گفتم بهشون سی دقیقه فرصت بدیم.

‫- هیس! بلند حرف نزن. ‫- کوئین زودتر منفجرش کرد.

‫آخ.

‫ببخشید... گند زدیم.

‫سلام مایکل. کارت امروز حرف نداشت.

‫این همه خون‌ریزی جشن گرفتن نداره.

‫بشین.

‫بشین.

‫باید کار دیگه‌ای هم برامون انجام بدی.

‫باید سر ماری رو قطع کنی.

‫مسئول شکنجه توقیف‌شدگانه.

‫رئیس سرباز عزیزت هم هست.

‫اصلا برام مهم نیست.

‫خون‌ریزی خون‌ریزی میاره.

‫من دیگه نیستم.

‫نه خانواده‌ای دارم. ‫نه عشقی دارم.

‫هیچی ندارم.

‫از این بابت مطمئنی؟

‫کی می‌خواد شیر گاوها رو بدوشه مایکل؟

‫جرئتش رو نداری.

‫روحت هم خبر نداره ‫جرئت چه کارهایی رو دارم.

‫خیال کردی بریتانیایی‌ها از کجا پیدات کردن؟

‫حق نداری به من حمله کنی پسرک!

‫خیال کردی می‌ذاشتم آزادانه بچرخی؟

‫مسیر آزادی که با ول کردن ملت ساخته نمی‌شه.

‫بسه دیگه!

‫- یعنی هیچی ازم یاد نگرفتی؟ ‫- فهمید دیگه!

‫هیچ‌وقت...

‫هیچ‌وقت بهم نگو بسه.

‫می‌دونم چیکار کردی ‫که باهاشون تماس بگیره.

‫تصمیم‌گیری با خودمه، فهمیدی؟

‫اصلا استثنا قائل نمی‌شیم.

‫تو با بقیه فرقی نداری.

‫ترتیبش رو بده مایکل،

‫من هم سر اون سرباز رو به نیزه می‌کشم.

‫می‌بینمت مایکل.

‫حداقل الان فهمیدی ‫با کی سکس می‌کنی.

‫بابامه.

‫چی؟

‫مامانم انگلستانی بود.

‫همین‌جا آشنا شدن. ‫اون موقع دانشجو بود.

‫من راز شرم‌آورشم.

‫ای خدا.

‫به شوخی گفته بود ‫اگه خودم نتونم برم ایرلند،

‫ایرلند رو میاره پیشم.

‫این همه مدت نفرتش رو ‫با عشق اشتباه می‌گرفتم.

‫دیگه طاقت ندارم.

‫کنار می‌کشم.

‫انگار حق انتخابی هم داری.

‫امثال ما حق انتخابی ندارن.

‫کشتی‌ای به مقصد...

‫- بوستون به زودی حرکت می‌کنه. ‫- بوستون؟

‫خیال کردی می‌تونی از دست کینان فرار کنی؟

‫گمون کنم تو هم بابات رو ‫عین خودم خوب می‌شناسی.

‫می‌دونم اگه مدام به خواسته‌هاش عمل کنیم، ‫هیچ‌وقت رها نمی‌شیم.

‫وقتی بست بود، سر تکون بده.

‫قول می‌دم بهتون بگم.

‫خب، چه برنامه‌ای ریخته؟

‫من اکثر اوقات از متصدی دستور می‌گیرم.

‫- متصدی؟ متصدی دیگه کیه؟ ‫- یه خانمه. اسمش رو بلد نیستم.

‫اطلاعات دیگه‌ای ندارم. ‫من فقط چای دم می‌کنم.

‫بررسی کنین.

‫پلیس! پلیس!

‫از اولش خبر داشتن.

‫- کاری می‌کنم تقاصش رو پس بدن. ‫- خوبه.

‫ولی ما می‌خوایم گروهانتون رو گسترش بدیم،

‫پس هر چقدر می‌خوای نیرو جمع کن، ‫برو محله راهزنه...

‫و از ریشه بزنش.

‫- اوهارا چی می‌شه قربان؟ ‫- زنده نمی‌مونه.

‫کل کشور دنبالشن.

‫قربان، با کمال احترام، ‫ترجیح می‌دم خودم تمومش کنم.

‫عصبانی‌ای. ‫درکت می‌کنم.

‫حس می‌کنی خصومت شخصی داری، ‫آخه خودش خصومت شخصی داره،

‫ولی این جنگ فراتر از من و توئه.

‫- باید ادامه بدی. ‫- نمی‌شه که بذاریم قسر در بره.

‫دارن شرایطمون رو مهیا می‌کنن،

‫این‌طوری می‌تونیم هر کاری لازمه انجام بدیم.

‫ضمنا، ترفیع هم در کاره.

‫به نظرم ترفیع گرفتنت...

‫خیلی بهتر از زندانی شدنت تو کشتیه.

‫گندش بزنن!

‫[گریفین]

‫[گریفین]

‫اوهارا کجاست؟

‫مایکل؟

‫ماشین رو همین‌جا ول می‌کنه.

‫کجا تحویلش می‌ده؟

‫اون‌طرف بیابون.

‫سوییچ رو بده من.

‫- اومده اینجا. ‫- چی؟

‫نتونستم جلوش رو بگیرم.

‫می‌تونیم لای تپه‌های ماسه‌ای ‫از دستش فرار کنیم.

‫اوهارا!

‫- بیا دیگه. ‫- نباید از دستش فرار کنم.

‫مایکل، فرصتی جز اون کشتی نداریم.

‫نه، تنها فرصت خودته.

‫من رو ببخش کاترین.

‫کینان مرده.

‫امیدوارم یه روزی درک کنی.

‫ببین من رو.

‫ببین من رو!

‫شلیک کن دیگه!

‫ببخشید که کشتمش.

‫خودم به کشتنش دادم.

‫مترجم: «نــامــدار جعفری‌نژاد» ‫در تلگرام: NamdarJfn@

‫سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! ‫.:: Bamabin.com ::.

‫می‌خوای همون‌جا وایستی ‫یا کمکم می‌کنی؟

‫باز هم رنگ طلایی لازم داریم.

‫- بیا ببینم. ‫- برو.

‫- نه. ‫- نه‌خیر.

‫زود برگردی‌ها.

‫«زن، زندگی، آزادی»

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.