Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
دانلود زیرنویس فارسی **SARVSUB.COM**
=منشا سه زندگی=
=قسمت 19=
دانلود زیرنویس فارسی **SARVSUB.COM**
اینکه با بدنم جبران میکنم
فقط بهونه بود، چون نتونستم خودم رو کنترل کنم
گفتم بدنت رو با چیزهایی که
از روی لجبازی میخوای هم معامله کن
بای زه یه گروگان از امپراتوری لینگه
ارتش اسرا شورش لرد یونگ رو گذرونده
هنوز هشتاد هزار اسیر از امپراتوری لینگ باقی مونده
اعلیحضرت، اگه الان نشان ببر رو به بای زه بدی
بهش فرصت برگشت میدی
لطفا تجدید نظر کنین
بای زه به جنگ امپراتوری لینگ میره
تا انتقام پدر و مادرش رو بگیره
انگیزه اش قابل درکه
اون به دو دلیل از من ارتش اسیر ها رو خواست
اول اینکه اون ها با تاکتیک های امپراتوری لینگ آشنا هستن
دلیل دوم اینه که اون نمیتونه ارتش شنگ رو وادار به فداکاری کنه
بی دلیل نتیجه گیری نکن
اعلیحضرت، بای زه از ما نیست
مطمئنم که نیت دیگه ای داره
اعلیحضرت، لطفا تجدید نظر کنین
شورش لرد یونگ ثابت کرد
که بای زه بهم وفاداره
در حال حاضر، امپراتوری لینگ در هرج و مرجه
ممکنه اتفاقات غیرمنتظره ای بیوفته
اعلیحضرت حتی اگه میخوای به بای زه کمک کنی
چرا بعد اینکه جنگ داخلی تموم شد، اینکار رو نمیکنی؟
سرعت دارایی یه سربازه
بعد اینکه شاهزاده سوم تاج و تخت رو به دست آورد چطوری میتونیم بهشون حمله کنیم؟
به هر حال
من تصمیمم رو گرفتم
الکی خودتون رو خسته نکنین
اعلیحضرت، اگر اصرار داری این کار رو انجام بدی
...من
خودم رو میکشم
آقا، لطفا تمومش کن
کافیه
بای زه، گروگان امپراتوری لینگ دنبالتون میگرده
سلام اعلیحضرت
...تو
ای انگل حیله گر
که سعی کردی ملکه رو جادو کنی
چطور جرات کردی دربار شاهنشاهی رو با اومدنت
آلوده کنی
سومین شاهزاده امپراتوری لینگ تاج و تخت رو تصاحب کرد
و مادرم رو کشت
من و اون الان دشمنان قسم خورده ایم
اعلیحضرت، اگه نشان ببر رو بهم بدین
بعد از اینکه انتقام پدر و مادرم رو گرفتم
از امپراتوری ام به عنوان مهریه ازدواج با تو استفاده میکنم
و همیشه کنارت می مونم
این
اگه زیر قولم زدم
دچار مرگ وحشتناکی میشم
نیازی به این حرف ها نیست
بعد اون اتفاق توی سیاه چاله بهشتی
تصمیم گرفتم
برای همیشه بهت اعتماد داشته باشم
اعلیحضرت
دیگه چیزی نگو
بای زه
من بهت نشان ببر ارتش اسرا رو میدم
امیدوارم زود برگردی و با من ازدواج کنی
(سالن اتحاد)
جنگ خطرناکه
لطفا مراقب خودت باش
باشه
یادت نره برام نامه بنویسی
تا پیشرفتت رو بدونم
باشه
اعلیحضرت
نمیخوای چیزی بهم بگی؟
این بار قبول کردی باهام ازدواج کنی
مگه نه؟
لباس عروسیت رو آماده کن
و منتظرم بمون تا برگردم
با تماشای گذر روزها
افکارم به هم ریخته و پراکنده شده
اعلیحضرت، الان از نیمه شب گذشته
وقت خوابه
به نظرت الان بای زه داره چیکار میکنه؟
اونم به من فکر میکنه؟
گزارشی از مرز ها تو راهه
فرض میکنم که پادشاه از تخت پایین اومده
اعلیحضرت، مطمئنم خیلی زود برمیگرده و باهات ازدواج میکنه
اعلیحضرت
اعلیحضرت، تبریک میگم
منظورت چیه؟
اعلیحضرت، نگاه کن
(اعلیحضرت)
وقتی ارتش ما فهمید که ما داریم برای انتقام از حاکمان دیرخیز میریم
روحیه اون ها بالا رفت
و نترس شدن
توی سه روز شکستشون دادیم
و خودم شاهزاده سوم رو کشتم
توی راه برگشت
چند سرزمین دیگه رو هم تحت سلطه در آوردیم
و قلمرو شنگ بزرگ رو گسترش دادیم
بعد از برگشتن
فورا باهات ازدواج میکنم
عالیه
بای زه پایتخت امپراتوری لینگ رو فتح کرده
شاهزاده سوم رو هم کشته
و همینطور سرزمین های دیگه ای رو هم فتح کرده
و قلمرو شنگ بزرگ رو گسترش داده
اون تو راهه برگشته
تا باهات ازدواج کنه
اعلیحضرت، تبریک میگم
اعلیحضرت، به نظر میاد خیلی خوشحالین
پادشاه توی نامه چی گفته؟
اون دوساعت دیگه میرسه
باید عجله کنی
دیگه نمیتونم صبر کنم
بله، اعلیحضرت
♪از بین جمعیت پرسه زدم♪
♪همانطور که چیزهای شگفت انگیزتری در انتظارن♪
♪غروبی از گذشته دوباره ظاهر شد♪
♪ هزاران قایق بادبانی در دریای ابرها رانده شدن♪
♪و در اسکله های مختلف پهلو گرفتن♪
♪فقط دم گربه ای و موهای سفیدم باقی مونده♪
♪بیا بریم♪
♪یه سال دیگه♪
همان طور که شب را کنار زدم♪ ♪ به تنهایی به سمت روز سفر کردم
♪کوبیدن باران♪
♪غم رو بیدار کرد♪
♪ در میان هیاهو دارم از تنهایی گریه میکنم♪
سختی های زیادی رو از گرفتاری های دنیا♪ ♪تحمل کردم
♪ اولین باره که سختی کارها رو می فهمم♪
♪بعد از اینکه بر فراز و نشیب های زندگی غلبه کردی♪
♪اونوقته که بی ثباتی دنیا رو می فهمی♪
می خواستم از این سال ها لذت ببرم♪ ♪ ولی یک شبه به کابوس تبدیل شد
♪میدونستم نمیتونم زمان رو به عقب برگردونم♪
می خواستم از این سال ها لذت ببرم♪ ♪ ولی یک شبه به کابوس تبدیل شد
♪میدونستم نمیتونم زمان رو به عقب برگردونم♪
♪مست غم نمیشی♪
♪تا زمانی که درگیر عشق نشدی♪
می خواستم از این سال ها لذت ببرم♪ ♪ ولی یک شبه به کابوس تبدیل شد
♪میدونستم نمیتونم زمان رو به عقب برگردونم♪
♪مست غم نمیشی♪
♪تا زمانی که درگیر عشق نشدی♪
♪تا زمانی که درگیر عشق نشدی♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.