Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
دانلود زیرنویس فارسی ** SARVFILM.COM **
=عاشقانه گل دوقلو=
=قسمت 34=
خیلی شبیه اونه
خیلی شبیه اونه
به جز پدر و مادر افراد نزدیکشون
هیچکس نمیتونه
تفاوت بینشون رو متوجه بشه
حتی من
خیلی سخت میتونم متوجه بشم
نگاه کرده به من آر
مثل نگاه کردن به سانگ یوئه
خیلی حیف شد که اون
توی جوانی مرد
برادر نی
احساس بدی نداشته باش
این سرنوشتش بود
اما متاسفانه
من نتونستم
قبل مرگش اونو ببینم
من توی وظیفه پدریم
شکست خوردم
عمو نی
لطفا همچین چیزی نگین
...اگه
اگه هنوز زنده بود
مطمئنم نمیخواست
شما رو اینطوری ببینه
عمو نی
چینگ یون میدونه اومدین؟
چطوره ببرمتون دیدنش؟
چند روز پیش براش نامه نوشتم
اون بهت نگفت؟
نه
شاید چینگ یون این روزا
خیلی مشغول نامزدیش بوده
برای همین یادش رفته
نامزدی؟
با کی؟
(عمارت قاضی)
پدر پدر
چطور بنظر میرسم؟
خواهر برام لباس انتخاب کرد
اما احساس خوبی ندارم
دخترم
اگه قبلا هم اینطوری لباس میپوشیدی
تو
خیلی وقت پیش ازدواج کرده بودی
واقعا؟
واقعا توی این لباس خوب شدم؟
خواهرت سلیقه خوبی داره
چینگ یون، نگران نباش
حتما امروز
حواسمون به جشنت هست
ژنرال تائو اینجاست
اونا رسیدن
چینگ یون
اون اینجاست
پدرزن
ژنرال نی
همسرم
باشه
بشینین
امروز اینجا جمع شدیم
تا درباره نامزدی ژنرال تائو و چینگ یون
صحبت کنیم
چینگ یون
چینگ یون
کمتر به ژنرال تائو زل بزن
از این به بعد وقت زیادی براش داری
شوهرخواهر فقط بلدی منو مسخره کنی
ژنرال تائو
من همیشه تو رو تحسین میکنم
درسته که هنوز جوانی
ولی به عنوان افراد نظامی
ما افراد رکی هستیم
بعد از اینکه به های فانگ اومدم
شنیدم تو و دخترم
به همدیگه علاقه دارین
من نمیتونستم از این
خوشحال تر باشم
اگه شما دونفر
رسما نامزد بشین
دیگه از این به بعد
خیالم راحت میشه
بیاین
بیاین یه نوشیدنی بخوریم
به سلامتی
چینگ یون
دختر خوبیه
و خیلی باهام رفتار خوبی داره
این سنجاق سر از اجدادم بهم رسیده
امشب
اینو میدم به تو
...من
ژنرال تائو
واقعا از تصمیمت مطمئنی؟
تصمیم خودم رو گرفتم
حتما همیشه تو رو گرامی میدارم
و باهات ازدواج میکنم
عالیه
منم برات یه هدیه آماده کردم
اما به اندازه هدیه تو ارزشمند نیست
خیلی روی این هدیه کار کردم
امیدوارم دوستش داشته باشی
(تائو)
ژنرال تائو
از این به بعد خوشبختی چینگ یون رو
به تو میسپارم
نباید ناامیدش کنی
باشه
بنظر من
باید نامزدی رو
همینجا تموم کنیم
باید خیلی زود برین
سراغ کارای دیگه
باشه پدر
بیاین
به سلامتی ژنرال تائو
و چینگ یون
نوشیدنی بخوریم
ژنرال تائو
چینگ یون
براتون بهترینا رو آرزو میکنم
باشه به سلامتی
هر دو دخترم
الان با یه
مرد خوب هستن
توی زندگیم
دیگه پشیمونی ندارم
پدر
خوشحالم
یه نوشیدنی دیگه میخورم
حالتون خوبه ژنرال نی؟
یه چای بخورین تا هوشیار بشین
من خوبم
فقط اینکه
برای سانگ یو متاسفم
بنظر میرسه از قبل میدونین
این
اشتباه منه
تقصیر منه
که لوسش کردم
توی هرکاری حق رو بهش دادم
پس مغرور و سلطه جو بود
اینا همش
اشتباه من به عنوان پدرش بود
اگه اون زمان
یک سخت گیر تر بودم
...اینجوری
این قضیه
اینجوری تموم نمیشد
روی اون صخره
منم نمیدونستم
که جی من رو نجات دادم
فکر میکردم
سانگ یو رو نجات دادم
اگه بیشتر مراقب بودم
...شاید
من نتونستم ازش محافظت کنم
خیلی عجیب بود
تقصیر تو نیست
توام نمیدونستی
که اونا خواهرای دوقلوان
مهم نیست چیشده
من و سانگ یو
زن و شوهر بودیم
بعد اینکه حقیقت رو فهمیدم
توی یه معبد قدیمی
براش مراسم عذاداری گرفتم
لطفا بهم بگو کجاست
میخوام
برای دیدنش برم
مرده دیگه رفته
زنده ها هنوز زندگی میکنن
امروز
وقتی جی من رو دیدم
یه لحظه احساس کردم
سانگ یو رو دیدم
اما سانگ یو
به اندازه جی من خوش شانس نبود
شما دوتا خیلی همدیگه رو دوست دارین
باید بگم
سرنوشت
با همه ماها
شوخی کرده
راستی
رابطه خودت و جی من رو
میخواین
چطوری حل کنین؟
داستان قدیمی شده
نمیخوام جی من
دیگه با این چیزا صدمه ببینه
(نی سانگ یو مرده)
(همیشه فکر میکردم نی سانگ یو تغییر کرده)
(معلوم شد اینطور نبوده)
(بلکه اون مرده)
(الان اسم اون شخص جی من ئه)
(چطور ممکنه اینطوری باشه)
(رودخانه سرد ماه پاییزی)
مراقب باش، چینگ یون
من خیلی خوشحالم خواهر
آره خوشجالی
مراقب پله ها باش
...من الان نامزد ژنرال تائو ام- مراقب باش-
من الان همسر ژنرال تائو هستم
سانگ شن نگهش دار
ژنرال تائو کجاست؟
سانگ یو
برادر تائو
مراقب باش
چینگ یون
میخوام یه چیزی بهت بگم
چینگ یون مسته
...من
بانو رو برگردونین اتاقش
چرا؟
بیا
سانگ شن، موشو
مراقب باشین
آروم ببرینش
خواهر
زود برمیگردم- برو توی اتاقت-
شما زودتر برین- آروم برین-
آروم. بیا
برادر تائو چیشده؟
امروز خوشحالم
یهویی به یاد خیلی چیزای
قدیمی افتادم
چطوره
امشب باهام نوشیدنی بخوری؟
سانگ یو
ما سالهای زیادی همکلاسی بودیم
و الان خانواده های خودمونو داریم
زمان چقدر زود میگذره
درست میگم؟
یادت میاد
چقدر درباره اینکه آینده امون
چطور میشه صحبت میکردیم
خوشبختانه
رویاهای ما به حقیقت پیوستن
تو
همونطور که انتظار داشتی
یه رئیس شدی
درسته
درسته سفر سختی بودی
خوشبختانه
به اون چیزی که میخواستیم رسیدیم
درست نیست
یادم میاد
آرزوی تو این بود که
با کسی که خیلی دوستش داری ازدواج کنی
واقعا؟
مردم
تغییر میکنن
درسته
خیلی تغییر کردی
با قبل فرق کردی
تو
الان بیشتر و بیشتر دوست داشتنی شدی
پس برای تو و برادر نینگ
بهترینا رو آرزو دارم
سانگ یو، متوجه شدی که
شخصیت تو و برادر نینگ
خیلی شبیه همدیگه ست؟
خیلی متفکرین
نمیخواین بازنده بشین
یادم میاد
یبار توی مکتب با همدیگه
یه بادبادک رو پرواز دادیم که تا بالای رودخونه رفت
ولی بادبادک تصادفا
روی درخت گیر کرد
پیشنهاد دادم برات بیارمش
اما تو قبول نکردی
آخرش هم
...خودت شخصا بادبادک رو گرفتی
برادر تائو
قبلا هم بهت گفتم
چیزای هست
که الان نمیتونم
راحت دربارش باهات حرف بزنم
وقتی زمان مناسب برسه
حتما بهت توضیحش میدم
اما صمیمانه امیدوارم
که تو و چینگ یون با هم ازدواج کنین
این بزرگترین آرزوی اون
و همینطور آرزوی منه
متوجه میشی؟
ممنون سانگ یو
منم برای تو و نینگ یوشوان
یه ازدواج ابدی رو آرزو میکنم
دیروقته
برمیگردم اتاقم
توام باید بخوابی
امروز خیلی خسته شدی
روز طولانی بود
برای توام آسون نبوده
همینطور
همراه من نقش بازی کردی
میشه گفت لطفت رو جبران کردم
نیازی نیست ازم تشکر کنی
یه چیزی هست
که فکر میکنم
باید بدونی
چی؟
فکر میکنم ژنرال تائو میدونه
من نی سانگ یو نیستم
...اون
از کجا اینو فهمیده؟
منم اینو نمیدونم
...اما
اما لحنی که الان
داشت باهام صحبت میکرد
نگرشی که داشت
نگاهی که بهم داشت
کاملا متفاوت بود
من فکر میکنم
اون حتما یه چیزی رو میدونه
...بنظرت اون
من و ژنرال تائو سالهاست با هم دوستیم
مرد شایسته اییه
فکر نمیکنم اون تلاش کنه
ما رو به خطر بندازه
امیدوارم همینطور باشه
بهرحال
هویت من
باید راز نگه داشته بشه
نباید هیچ جایی فاش بشه
باشه
بیشتر حواسمون رو جمع میکنیم
...من
بانوی من
همه چیز رو جمع کردیم
باشه
♪مناظر شناور در دریای مردم♪
من دیگه میرم
♪نمیتونم به پشتت برسم♪
این مدتی که اینجا زندگی کردم
♪ به سرنوشت زندگی کردن♪
خیلی بهت زحمت دادم
ممنونم
خواهش میکنم
مراقب خودت باش
♪ تو ستاره منعکس شده ای♪
♪سایه دست نیافتنی♪
♪ دست زدن به تو سرنوشت رو شکست♪
♪من ابر شناورم♪
بهت کمک میکنم
نیا جلو
♪بعد از طوفان آفتاب طلوع میکنه♪
خودم جمعشون میکنم
♪مناظر شناور در دریای مردم♪
♪نمیتونم به پشتت برسم♪
(میبینم مدت زیادیه که عاشقم بودی)
(نینگ یوشوان) همه وسایل قدیمیم رو
نزدیک خودت نگه داشتی
اگه میخوای یه زوج باشیم
فقط با صدای بلند بگو
توی انتخاب مرد
سلیقه خوبی داری
من همه کارای که برام کردی
رو کاملا یادم مونده
و با این همه مدرک
معلومه که باورت میکنم
♪ با گذشت زمان♪
♪ می بینمت ♪
♪ تو ستاره منعکس شده ای♪
♪سایه دست نیافتنی♪
♪ دست زدن به تو سرنوشت رو شکست♪
(نینگ یوشوان)
(خیلی به خودت سخت نگیر)
(نمیخوام ببینم برای قبول کردنم)
(به خودت صدمه بزنی)
♪لطفا اسم منو فراموش کن♪
♪بعد از طوفان آفتاب طلوع میکنه♪
(جی من)
(برای تو)
(من میتونم بیخیال همه چیز بشم)
(اما این)
(یه نوع خیانت حساب میشه؟)
(لان ژو)
آره لان ژو
یعنی تو یه خوک تنبلی
درسته لان ژو؟
باشه
هونگ ژو
لان ژو
هونگ ژو
لان ژو
تقریبا حالت خوب شده
تا چند روز دیگه
میتونی راحت حرکت کنی
قبلا داروهای زیادی رو امتحان کردم
اما هیچکدومشون مثل این دارو نبودن
اما به این معنی نیست
که میتونی هرکاری بکنی
فهمیدی؟
تو حرفی داری
که بخوای بهم بگی؟
توی دو روز گذشته
ممنون که ازم مراقبت کردی
کسی که باید تشکر کنه
فکر کنم من باشم
خیلی زود حالم خوب میشه
...من
...من
برای مراقبت از مارکیز برمیگردی؟
خیلی خوب
پس برای آخرین بار
به زخمت دارو میزنم
بعدش میتونی برگردی
اما یادت باشه
پانسمانت رو به موقع عوض کنی
اگه تنهایی نمیتونی انجامش بدی
هرموقع خواستی میتونی بیای پیشم
بانو شوی
مثلا این صدمه رو در نظر بگیرین
احتمالش هست
هر لحظه زندگیم رو از دست بدم
...من
نمیتونم بهت یه زندگی ثابت بدم
میدونم
اما اهمیتی نمیدم
به وضعیتت اهمیتی نمیدم
و به اینکه
چه زندگی داری هم اهمیتی نمیدم
تمام چیزی که بهش اهمیت میدم
اینکه دوستم داری
برادر یوان
خواهر
خواهر
چقدر مشروب خوردی؟
زیاد نخوردم
بیا
باهام نوشیدنی بخور
دیگه نخور
برات چای میریزم
نه
اینو بنوش
خواهر
اینو میدونی؟ وقتی کوچیک بودی
خیلی شیطونی میکردی
گریه میکردی
و همیشه یه دردسری درست میکردی
عمو سای تو رو میاورد پیشم
تا آرومت کنم
خنده دارش این بود که
به محض اینکه بغلت میکردم
و تابت میدادم
تابت میدادم
تابت میدادم
دیگه گریه نمیکردی
دیگه نخور
خواهر
اگه کسی اشتباهی کنه
اونو میبخشی؟
میشه بهم بگی
چه بلایی سرت اومده
چرا خودتو
اینجوری مست کردی؟
چه اتفاقی برات افتاده؟
فقط بهم بگو
باشه؟
دقیقا چیشده؟
یه چیزی شده
باید دربارش
حتما بهت بگم
خیلی وقته عذابم میده
...راستش
داری چیکار میکنی برادر یوان؟
چه مشکلی داری؟
فقط بهم بگو
باید این رو
امشب بهت بگم
...راستش پدرم- من آر-
من آر
پدر
تو هم اینجایی آ لانگ
چیشده؟
منو دعوت نکردین باهاتون بخورم
عموی سوم اومدی
...حرفتون رو قطع کردم پس من
اگه میخواین حرف بزنین
پس ادامه بدین
برادر یوان
آروم برو زیاد مشروب نخور- ...من-
اون مشکلش چیه؟
نمیدونم
این چند روز گذشته همش اینطوری رفتار میکنه
نمیدونم چه اتفاقی براش افتاده
منم متوجه شدم
توی حال خودش نیست
حتی از منم دوری میکنه
من آر
الان
کسی که نگرانشم تویی
هویت تو
یه راز بزرگه
لینگ جیان شینگ همش درحال تحقیقه
نباید بذاریم
هیچ اطلاعاتی بدست بیاره
نگران نباش پدر
بیشتر مراقبم
تو همه کوره های سرامیک رو
از قبل گرفتی؟
درسته
مهم نیست نی سانگ یو
میخواد چیکار کنه
امکان نداره بتونه
این همه بطری رو
توی همچین زمان کوتاهی جمع کنه
برای همین
مهم نیست چقدر
کرم صورت فی وان درست میکنه
هیچ ظرفی براشون نداره
خوبه
ژنرال تائو، لطفا این کار رو نکنین
نمیتونین برین داخل- ژنرال تائو-
از سرراهم برین کنار
اینقدر با عجله اومدی دیدنم
چخبر شده؟
باید تنهایی یه چیزی بهت بگم
خودت میگی اونا برن
یا خودم اینکار رو بکنم؟
نی سانگ یو مرده
و این بانو نینگ واقعی نیست
ژنرال نی و نینگ یوشوان
روی یه نقشه کار میکنن
تائو سی وی
فکر میکنی
میتونی با همچین داستان مزخرفی
منو گول بزنی؟
مدرکت کجاست؟
اگه باور نمیکنی
میتونی خدمتکارای
نزدیک بانو نینگ رو
بدزدی و ازشون بازجویی کنی
ممکنه برای غریبه ها دروغ بسازه
اما برای نزدیکاش
رنگ واقعی خودش رو آشکار میکنه
منتظرت میمونم بیای سراغم
تائو سی وی و نینگ یوشوان
واقعا دوستای خوبی هستن
اما اون الان یهویی
همچین راز بزرگی رو برملا کرده
نکنه بینشون
اتفاقی افتاده؟
او علیه نینگ یوشوان شده
بنظرم این خیلی عجیبه
افرادم رو میفرستم مراقبشون باشن
بنظرت حرفی که تائو سی وی زد
حقیقت داره؟
درسته
چرا اینقدر مطمئنی؟
وقتی توی عمارت نینگ بودم
شایعات زیادی شنیدم
گفتن نی سانگ یو
الان تبدیل به یه
آدم متفاوت شده
و برای کسی که توی یه خانواده ثروتمند بزرگ شده
چطور ممکنه بتونه
شخصا کرم صورت درست کنه
و یه مغازه برای فروشش باز کنه
اولین بار نیست که مشکوکم
این آدم
نی سانگ یو واقعی نیست
الان با اطلاعات تائو سی وی
درسته که مدرک محکمی ندارم
اما مطمئنم
اون کسی که دربارش حرف میزنیم
نی سانگ یو واقعی نیست
خیلی شگفت انگیزه که
کسی توی دنیا هست که کاملا
شبیه نی سانگ یو ئه
پس این نی سانگ یو الان
دقیقا کیه؟
حالا که اینطوره
تائو سی وی دروغ نمیگه
فکر میکردم
نقشه ما الانم
کاملا کارساز بوده
انتظار نداشتم نینگ یوشوان
اینقدر گستاخ و جسور باشه
حیف شد که نی شیانگ یوان
برای خوشامد به اعلیحضرت
های فانگ رو ترک کرده
وگرنه واقعا باهاش
حرفای خوبی داشتم
به غیر از نی شیانگ یوان
یه نفر دیگه هست که میتونیم باهاش صحبت کنیم
از دیدنت خوشحالم
جناب لینگ
بیا
یکم چای بخور
من همیشه شما را تحسین میکردم
امیدوارم امروز که اومدم
مزاحمتون نباشم
من فقط یه تاجر کوچیکم
نمیدونم جناب لینگ
برای چی اومدین دیدنم؟
موضوع اینکه
دلیل اینکه اعلیحضرت های فانگ رو برای
مسابقه تامین کننده امپراتوری انتخاب کردن
اینکه اینجا
یه موقعیت مکانی خوب
و مرکز تجاری عالی داره
و شما به عنوان تاجر
و یه ملوان موقعیت حساسی دارین
برای همین
فکر کردم میتونم بیام
و ازتون درباره
افکارتون درباره مسابقه
سوال بپرسم
جناب لینگ خیلی لطف دارین
این یک مسابقه بزرگه
و شرکت کننده ها همشون تاجرای نخبه هستن
به علاوه
با بودن شما
و جناب نینگ
فکر نمیکنم افکارم مهم باشه
راستی
من شنیدم
شما یه دختر دارین
چرا اونو برای مسابقه ثبت نام نکردین؟
شما خیلی باتجربه این
و مسئولیت یه ناوگان کامل رو برعهده دارین
باور دارم اون میتونه
مقام اول رو کسب کنه
انتظار نداشتم
مسائل خانوادگیم
توجه شما رو جلب کنه جناب لینگ
دخترم وضعیت سلامتی خوبی نداره
الان داره توی نان فانگ
توی خونه ام بهبود پیدا میکنه
برای همین
هیچوقت اونو به همچین جایی نمیارم
به چه بیماری مبتلا شده؟
من پزشکای زیادی رو توی پایتخت میشناسم
اونو بیارین اینجا
مطمئن میشم درمان میشه
ازتون ممنونم جناب لینگ
اما پایتخت هوای خشکی داره
ممکنه برای دخترم جای خوبی نباشه
و وضعیتش رو بدتر کنه
بنظرم بهتره توی خونه بمونه
پس الان انرژی بیشتری رو
برای دختر خونده اتون میذارین
شنیدم که نی سانگ یو
الان بهتون میگه پدرخونده
اون همسر نینگ یوشوانه
و یکی از شرکت کننده های مسابقه امپراتوری
شهروندا دارن شایعه درست میکنن
که احتمالا خویشاوندی باعث میشه
عادلانه بودن مسابقه زیرسوال بره
نمیتونم این حرفتون رو انکار کنم
ولی
پرنسس رو یوئه
به عنوان عضوی از خانواده سلطنتی
توی مسابقه امپراتوری شرکت میکنن
این باعث نمیشه که مردم
بیشتر شایعه درست کنن؟
ارباب
ارباب باید کالاها رو بفرستیم
جناب لینگ
الان کار دارم
یه روز دیگه
حتما برای دیدنتون میام
این یکی رو امتحان کن
اگه دوستش داشتین بازم بیاین
باشه بذارین امتحانش کنم
باشه
بفرمایین
خیلی بوی خوبی داره
من آر
پدر
بیا
خیلی مرطوبه درسته؟
چخبره؟
چیشده؟
خیلی یهویی بود
ممکنه هویتت فاش شده باشه
چی؟
امروز
لینگ جیان شینگ توی کشتی گوی های
برای دیدنم اومد
اون اولش با سوال درباره
مسابقه تامین کننده امپراتوری شروع کرد
اما در اصل
درباره هویت تو سوال میپرسید
لینگ جیان شینگ؟
درسته
اون از کجا فهمیده؟
الان مهم نیست
اون چطوری اینو فهمیده
حالا که هویتت لو رفته
نه تنها تو
بلکه همه آدمای کنارت
از جمله نینگ یوشوان توی خطرن
میدونم
اما مغازه ام چی؟
...اگه من
اینا رو ول کن
الان تو این لحظه هیچی
از زندگیت خودت مهم تر نیست
تو باید امشب بری
خیلی یهوییه
امشب باید بری
حرفی داری بزن
مارکیز
همه صبح رو به مهره زل زدین
حالا که بانو رفته
فکر میکنم باید
اونو بندازین دور
میدونم
که شما و بانو
هنوز عاشق همدیگه ایین
اینطور نیست
مارکیز
...من فقط
مارکیز
مارکیز
نامه فوری از بانو سانگ شن آوردم
بیارش
(احتمالا هویت بانو لو رفته)
(ارباب تصمیم گرفته فورا)
(بانو رو به یون ژو بفرسته)
(سانگ شن)
(اسکله های فانگ)
من آر
منو ببخش
برای امنیت تو و نینگ یوشوان
باید از اینجا بریم
بهم اعتماد کن
این بهترین انتخاب برای هر دوی شماست
♪ اگر نتوانم توهماتم رو رها کنم، دیدن دنیا فایده ای نداره♪
♪باد داره قطع میشه، اما سخته که تسلیم بشی یا به عشقم فکر کنی♪
♪هنوز راه درازی در پیشه♪
همینطوری گذاشت رفت؟
♪گلها در خوابم بودن که عطر تو را ترک کردم♪
خوبه, این خوبه
♪خاطرات همیشه تلخن♪
حداقل دیگه هیچکس نمیتونه
با رازت تو رو تهدید کنه
♪حتی یه نخ قرمز واقعی هم نمیتونه ازمون یه زوج واقعی بسازه♪
♪حتی درختی که حامل بیماری عشقه♪
همینطوری منو گذاشتی رفتی
♪عشق محو میشه و تنها حسرت های طولانی باقی میمونه♪
♪ماه ثابت میمونه و فقط در دنیای مشترک پیچ و خم های زیادیه♪
♪سرنوشت ما از پیش تعیین شده زیرا عاشقان همیشه دلتنگ میمونن♪
...اگه میتونستم
...اگه میتونستم دوباره ببینمت
اگه بتونیم دوباره همو ببینیم
چیکار میکنی؟
تقصیر منه
برای اتفاقای گذشته
نباید تو رو مسئول بدونم
من نمیرم
تنهات نمیذارم
دیگه نمیخوام ازت جدا بشم
در آینده
مهم نیست با چه خطری مواجه میشیم
باهم باهاش رو به رو میشیم
همینطور درباره گروه چای
یه وقتی پیدا میکنیم تا
دربارش صحبت کنیم
همش احساس میکنم
یه چیزی درست نیست
درست نیست؟
خواهر کوچک
برادر یوان
اینجا چیکار میکنی؟
خواهر
فکر کردم داری میری
پس اومدم خداحافظی کنم
من نمیرم
در آینده
مهم نیست چه اتفاقی میوفته
با همدیگه باهاش رو به رو میشیم
خواهر
حالا که تصمیمت رو گرفتی
به تصمیمت احترام میذارم
درباره داستان قدیمی گروه چای
میخوام باهات صحبت کنم
دنبالم بیا
گروه چای؟
بیا بریم ببینیم
برادر یوان
بطری دوم شراب رو هم تموم کردی
میشه اگه حرفی داری
الان بهمون بگی؟
مردم میگن
الکل درمان همه غم هاست
اما چطوری هیچکدوم از مشکلات منو حل نمیکنه؟
برادر یوان
متوجه شدم این روزا اصلا
حواست سرجاش نیست
به مشکل جدی برخورد کردی؟
بهمون بگو
بهت کمک میکنیم حلش کنی
باشه؟
هیچکس منو درک نمیکنه
من فقط
یه شوخی کاملم
اینو میدونی؟
نینگ یوشوان
راستش شما دونفر
باید خیلی وقت پیش آشتی میکردین
من بودم که
یه چیزی رو ازتون مخفی کردم
بین شما دونفر
هیچ دشمنی وجود نداره
این پدرم بود که اون زمان
باعث فاجعه شد
منظورت چیه؟
نینگ یوشوان
کسی که اون زمان پدرت رو کشت
سای ون ژنگ نبود
این پدر من بود که با اسم سای ون ژنگ اینکار رو کرد
پس هدفت منم
اگه میخوای انتقام بگیری
بیا سراغم
برادر یوان
بلند شو
زودباش بلند شو، برادر یوان
منو بکش
بلند شو
فعلا بلند شو برادر یوان
چرا من باید حقیقت رو
بهت بگم
میدونی چرا؟
اینکار رو برای خواهرم کردم
همیشه فکر میکردم
همه مسئولای این دنیا
مغرور و حریصن
تنها چیزی که بهش اهمیت میدن منافع خودشونه
آدمای عادی رو مثل خاک زیرپاشون میبینن
چه پیشنهاد عفو بدن
یا قانون رو اجرا کنن
همش یه بهونه ست
تا پناهنده ها رو به بردگی بگیرن
اما تو فرق میکنی
تو شایسته, توانا
و عاقلی
تو قادری برای
شهروندا یه زندگی خوب بسازی
تو مسئول خوبی هستی
پدر تو
پدر منو کشته؟
آره
و من کسی هستم
که میخواست توی پایتخت
دو بار تو رو بکشه
من آ لانگ هستم
میدونم
اما وقتی دیدم که تونستی
گروه اژدها رو توی مسیر درست ببری
میخواستم بیخیالت بشم
...اما حالا تو
چرا؟
نینگ یوشوان ولش کن
ولش کن نینگ یوشوان
هنوز نفهمیدیم واقعا چه اتفاقی افتاده
فعلا خودت رو کنترل کن
از سر عصبانیت کاری نکن
برادر یوان
اول بلند شو
منو بکش
بلند شو
ما هنوز نفهمیدیم
دقیقا چه اتفاقی افتاده
باید آرامش خودمون رو حفظ کنیم
علاوه بر این برای کاری
که یوان دینگ شان انجام داده
برادر یوان دستی توش نداشته
به علاوه
دشمنی نسل های گذشته
این همه سال شماها رو
ناراحت کرده
هنوزم باید بذاریم این کینه
به نسل ما منتقل بشه؟
دانلود زیرنویس فارسی ** SARVFILM.COM **
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.