All language subtitles for Kin.2021.S02E08.WEBRip.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫برن، دوباره شروع کرده

‫از شر برن راحت می‌شیم ‫بهت قول میدم

‫نیکی رفته

‫اگه حتی به گوشم بخوره

‫که دهنش تکون خورده

‫خودت باید قبرش رو تو ‫کوهستان‌های دوبلین بکنی

‫لعنتی!

‫خبرش پیچیده که برن داره ‫آدم جمع می‌کنه

‫- برای چی؟ ‫- نمی‌دونم

‫اما حتما نقشه‌ی بزرگی داره

‫اگه جای تو بودم ‫حواسم رو جمع می‌کردم

فکر می‌کنی من ضعیفم؟

این فرصت خوبیه تا قدرتت رو ثابت کنی

اگه کسی می‌خواد قدرتم رو بسنجه، کافیه بهم نارو بزنه

‫بذار بهت بگم

‫قبل رفتنم به سر و سامون میرسونمت

‫کجا بری؟

‫یه جای قشنگ

‫ازت می‌خوام این موضوع...

‫بین خودمون دو نفر باقی بمونه، خب؟

‫و نگران نباش ‫چون ترتیب همه چی رو میدم

‫- زدیشون؟ ‫- آره، برو، برو، برو

‫مراقب باش، مراقب باش!‍

‫لعنتی!

‫فقط راه بیفت!

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫چی شد؟

‫از ناکجا پیداش شد، برن ‫اومد درست جلوی ماشین

‫کاری از دستم برنمیومد ‫خوب میشه؟

‫خودت چی فکر می‌کنی؟

‫لباساتون رو دربیارید ‫بندازید اون تو

‫اسلحه‌ها داخل ماشینه ‫اون‌ها رو هم بیارم؟

‫نه

‫بذار همونجا باشه ‫با ماشین میندازیمشون توی دستگاه له‌کننده

‫لباس‌هایی که می‌خوای بپوشی کجاست؟

‫روی نیمکت

‫برو لباسات رو بپوش

‫یالا

‫یالا، آنتونی ‫پاهاش رو بگیر

‫اجازه نمیدم تو هزینه گندکاریش رو ‫پرداخت کنی

‫فقط دو نفر می‌دونن تو امشب اونجا بودی

‫تو و من

‫همینطوری بهتره

‫توی این خانواده یه عالمه ‫خیانت‌کار داریم

‫خب؟

‫باشه

‫"خویشاوند"

‫« مترجم: نیما نعیمی » ‫.:: LightWorker ::.

‫در مورد نقشه‌مون با اریک ‫صحبت کردم

‫- و قبول کرد کمکمون کنه ‫- چرا؟

‫برن داره نیکی رو تهدید می‌کنه

‫اصلا تو کتم نمیره

‫اریک در ازاش یه چیزی میخواد

‫چی؟

‫اجازه می‌خواد تا خرده فروشی‌ها رو ‫دوباره باز کنه

‫و خودش اداره‌شون کنه

‫می‌خوام رئیس خودم باشم ‫به روش خودم کار کنم

‫اونم عضوی از این خانواده‌ست

‫اینکه حواسش به خرده فروشی باشه، خوبه ‫برای همه‌مون

‫می‌خواید کمکتون کنم یا نه؟

‫باید تماس جنس‌هات رو از خودمون ‫تامین کنی

‫تنها راهش همینه

‫باشه، حله

‫خیلی خب

‫خب؟ کی اتفاق میفته؟

‫فردا

‫شوخی می‌کنی

‫برن داره آدم جمع می‌کنه

‫هر چی بیشتر صبر کنیم، ‫سخت‌تر میشه

‫باید تمومش کنیم، سریع

‫تو قراره شلیک کنی، ‫پس گمونم جیمی پشت فرمون می‌شینه؟

‫هنوز با جیمی صحبت نکردیم

‫بابای اونم هم هست ‫باید بدونه

‫باهاش حرف میزنم

‫ببین

‫یعنی چی؟

‫می‌تونم کمکتون کنم؟

‫اریک

‫- می‌دونی گلن رایت کیه؟ ‫- نه

‫همون کسیه که پارسال ‫به تو و جیمی شلیک کرد

‫خب؟

‫امشب کشته شده

‫اگه فهمیدید کار کی بوده ‫بهم خبر بدید

‫براش یه نوشیدنی می‌گیرم

‫گیرشون میندازیم

‫وقتی داشتن فرار می‌کردن ‫یه زن رو هم زیر گرفتن

‫به من نگاه نکن ‫من خونه بردی بودم

‫کنار هم جمع بودیم ‫می‌تونه شهادت بده

‫نگران نباش، اریک

‫می‌دونیم دقیقا کجا بودی

‫این زیر ماشینت سمت شاگرد بود

‫و رایت یه نرم‌افزار روی موبایلش داشت

‫تمام حرکاتت رو دنبال می‌کرد

‫وقتی بهش شلیک شده، ‫اسلحه، دستکش...

‫و کلاه سه سوراخ تو صندوق عقبش داشته

‫امشب خیلی شانس‌ آوردی، اریک

‫آنتونی، بریم داخل

‫اون پسری که به جیمی ‫شلیک کرده بود...

‫امشب کشته شده

‫خبر خوبیه. مگه نه؟

‫بیا بغلم، آنتونی

‫خیلی خب، بابا

‫- بیا. شنیدی؟ ‫- چی رو؟

‫اون حرومی که به جیمی شلیک کرده بود ‫کشته شده

‫چی؟ کی انجامش داده؟

‫چه اهمیتی داره؟

‫طرف مُرده و فقط همین مهمه

‫بیا، جان! ‫یه بطری شامپاین بده اینجا

‫- داریم جشن می‌گیریم ‫- من باید می‌کشتمش

‫باید به خاطر جیمی ‫خودم انجامش می‌دادم

‫یه سال آزگار زمان داشتی ‫تا انجامش بدی

‫اما معطل وایسادی ‫و دستت رو گذاشتی رو تخمات

‫پس داد و بیداد نکن

‫که یه نفر دیگه وظیفه‌ت رو ‫انجام داده

‫شب قشنگیه، جیمی

‫باید جشن بگیری

‫باید خودمون انجامش می‌دادیم

‫بیا. برو بالا و شاد باش

‫باید خودم می‌کشتمش

‫بله

‫نورای، آماندا کینزلام

‫می‌دونم کی هستی

‫فقط می‌خواستم باهات تماس بگیرم ‫و بگم چقدر...

‫از شنیدن خبر فوت پدرت ‫ناراحت شدم

‫به سختی می‌تونم تصور کنم این روزها...

‫چقدر برات سخت گذشتن

‫ممنون

‫متاسفم که این وسط ‫باید صحبت کار رو پیش بکشم

‫اما یه موضوعی هست ‫که باید در موردش باهات صحبت کنم

‫حمزه

چی شده؟

آماندا کینزلا همین الآن بهم زنگ زد

جای من بازی کن

‫هان؟

چی می‌خواد؟

میگه مبلغ دومین موعد پرداخت آماده‌ست

و می‌خواست بدونه مشکلی با پرداخت زودتر از موعد داریم یا نه

یا باید تا موعدش صبر کنیم؟

‫اوهم

تو چی بهش گفتی؟

گفتم قبل تصمیم گرفتن باید با تو مشورت کنم

باشه، من مشکلی ندارم بهتره پول‌ها پیش ما باشه تا پیش اون‌ها

به نظرم باید دوباره شخصا برای گرفتن شماره‌ها بریم

که بدونن جایی نرفتیم

فکر خوبیه

پس به حیدر میگم ترتیب کارای پروازمون رو بده

حله

خب بازی به کجا رسید؟

‫بردی!

‫بردی!

‫بردی!

‫بذار بیام تو! ‫برو روی تخت خودت، برندن!

‫در رو باز کن

‫نه، دارم می‌خوابم

‫فقط می‌خوام سلام کنم

‫صبح باهات حرف میزنم

‫یالا، بردی ‫باز کن

‫گفتم در رو باز کن!

‫در تخمی رو باز کن!

‫تلفنم پیشمه ‫الآن زنگ میزنم مایکی

‫فکر می‌کنی به تخممه؟

‫دارم همین الآن بهش زنگ میزنم؟

‫کون لق مایکل! ‫به تخمم هم نیست

‫حرومی‌های لعنتی!

‫مایکل به تخمم هم نیست

‫هیچکدومتون به تخمم نیستید

‫حرومی‌های لعنتی!

‫با نورای صحبت کردم

‫باتوک‌ها امروز میرسن اینجا

‫خودم می‌تونم از پسشون بربیام

‫فقط تو با جیمی صحبت کن

‫مطمئنی؟

‫آره

‫موفق باشی

‫آره، تو هم همینطور

‫گرسنه‌ای، برندن؟

‫دارم ضعف میرم

‫دیشب خیلی داستان داشتم

‫بشین

‫برات سوسیس سرخ می‌کنم

‫عالیه

‫فرانک رو دیدی؟

‫هان؟

‫گفتی قراره باهاش حرف بزنی

‫و تکلیف اعتقادات جدیدش ‫به خدا رو یکسره کنی

‫آره، انجامش دادم

‫و؟

‫باهاش صحبت کردم ‫حل شد

‫چی گفت؟

‫گفت بیخیال خداپرستی ‫و این جریانات میشه

‫می‌دونه بی‌فایده‌ست

‫دیگه؟

‫منظورت چیه؟

‫یعنی حرف مهم دیگه‌ای...

‫در مورد خودش نزد؟

‫در مورد چی؟

‫نمی‌دونم. تو بگو

‫نه

‫رست‌بیف دوست داری، مگه نه؟

‫می‌خوام یکشنبه ‫برات درست کنم

‫آره، آره ‫دوست دارم

‫چه خبر؟

‫یه کار دارم، اما به یه آدم مورد اطمینان ‫نیاز دارم

‫برن چی میشه؟

‫قرار نیست با خبر بشه

‫دوبلین کوچیکه ‫خبرش می‌پیچه

‫بگو برای یه کار دو روزه چقدر می‌خوای؟

‫ببین، ممنون که من رو مدنظر قرار دادی

‫اما جونم رو دوست دارم

‫شصت هزار تا

‫برای دو روز؟

‫اگه همه چی خوب پیش بره، ‫بیست‌هزارتا هم پاداش می‌گیری

‫باید چیکار کنم؟

‫ردیفی؟

‫آره

‫نمی‌تونی اجازه بدی آدم‌ها ‫بهت دروغ بگن

‫و پشت سرت بهت ‫خیانت کنن

‫باید شیرفهمشون کنی ‫هیچ استثنایی هم نداره

‫می‌دونم، اما این فرانکه

‫اگر و امایی نداره، پسر

‫همینه که هست، خیلی خب ‫یالا

‫لعنتی

‫همه چی روبراهه، برن؟

‫آره، چرا نباید باشه؟

‫فرانک

‫قضیه چیه، برن؟

‫اگه می‌دونستم می‌خوای ‫باهام صحبت کنی

‫یه سر میومدم کلوپ

‫مشکلی پیش اومده؟

‫تو باید بگی

‫گمون نمی‌کنم

‫مطمئنی، فرانک؟

‫آره

‫چون شنیدم می‌خوای ترکمون کنی

‫منظورت چیه؟

‫شنیدم قراره بری یه جای آفتابی، فرانک

‫یه جای آفتابی...

‫که پسرهای سکسی کیرت رو بخورن

‫هان؟ برنامه همینه، فرانک؟

‫محض رضای خدا، بابا!

‫ازت سوال پرسیدم

‫برن، از کجا شنیدی؟

‫به من دروغ نگو!

‫خدای من، بابا ‫داری چیکار می‌کنی؟

‫این جریان بین من و برادرمه

‫پس بهتره دخالت نکنی

‫اون یه خائنه

‫فرار می‌کنه و به خانواده‌ش خیانت می‌کنه

‫مگه همینطور نیست، فرانک؟

‫هان؟ می‌خوای فرار کنی؟

‫- گذرنامه‌ت کجاست؟ ‫- نمی‌دونم

‫کجاست؟

‫میزنم بیهوشت می‌کنم، حرومی

‫و خونه‌ت رو زیر و رو می‌کنم

‫حالا بگو گذرنامه‌ت کجاست؟

‫داخل میز

‫توی کشوی دفتر

‫دفتر به چه دردت می‌خوره آخه؟

‫برو بیارش! یالا

‫حرومی

‫بذارش کنار

‫وگرنه کیرت رو باهاش می‌برم

‫بابا

‫بیا، از این به بعد... ‫اگه خواستی بری جایی

‫میای پیش من و من تصمیم می‌گیرم

‫که پسش می‌گیری یا نه

‫مفهومه؟

‫یالا

‫متاسفم، فرانک

‫« مترجم: نیما نعیمی » ‫.:: LightWorker ::.

پلیس ملی ایرلند

‫آره، یه لحظه

‫پائول؟

‫بهت زنگ میزنم

‫فکر کنم برات جالب باشه

‫اطلاعات حسابی که پیدا کردی ‫متعلق به یه شرکت پوششیه

‫که در دوبی تاسیس شده

‫و دیروز اولین تراکنشش رو داشته

‫لطفا بگو که متعلق به خانواده کینزلا بوده

‫وین مدیگان

‫یه انتقال سنگین از حسابی که مرتبط به اون بوده

‫به بانک مرکزی سوریه حواله داده شده

‫- گزارشش رو دادی؟ ‫- البته

‫شرکت پوششی چی؟

‫- می‌تونیم به خانواده کینزلا ربطش بدیم؟ ‫- فعلا نه

‫متعلق به یه شرکت پوششی دیگه‌ست ‫که در لندن تاسیس شده

‫که خودش متعلق به یه شرکت پوششی دیگه‌ست ‫و الی آخر

‫می‌دونم. این می‌تونست ‫مثل خامه رو کیک باشه

‫اما با تمام مدارکی که از...

‫تجارت مواد و کسب‌وکار فعلیش داریم، ‫برای محکوم کردنش...

‫به اتهامات پولشویی به اندازه کافی ‫شواهد داریم

‫پس بیا انجامش بدیم

‫معذرت می‌خوام. دنبال بتی دوگان می‌گردم

‫اونجاست

‫بتی؟

‫فرصت داری؟

‫البته

‫خصوصی

‫زیاد طول نمی‌کشه

‫چه کمکی از دستم برمیاد؟

‫من عمه اریک کینزلا هستم

‫اگه به پلیس زنگ بزنم، ‫پنج دقیقه دیگه اینجان

‫نیومدم اینجا تا بهت آسیبی بزنم ‫یا تهدیدت کنم

‫خانواده‌ت با جس تماس گرفتن

‫و تهدیدهایی شرم‌آوری کردن

‫اشتباه بوده و من نقشی درش نداشتم

‫و موافقش نیستم

‫پس چی می‌خوای؟

‫که جس تجدید نظر کنه

‫برادرزاده‌ت، نوه‌م رو یتیم کرد

‫و من قرار نیست وانمود کنم ‫که اریک فرشته‌ست

‫اما کم هم فرشته نبود

‫مواد می‌فروخت و آدم می‌کشت

‫البته که این رو میگی

‫از تیراندازی پارسال داخل ‫فروشگاه وارا خبر داری؟

‫کار کم بود

‫برای دوستش فوج پاپوش درست کرد ‫تا کشته بشه

‫ترتیب قتل جرارد دلینی رو داد

‫می‌تونی از گوگل بپرسی

‫و به آدم‌هایی خیانت کرد ‫که نباید خیانت می‌کرد

‫فکر می‌کنی این‌ها اتفاقی که ‫براش افتاد رو توجیه می‌کنه؟

‫آره، اینطور فکر می‌کنم

‫کم قانون بازی رو می‌دونست

‫هر چند اتفاقی که برای دخترت جس افتاده...

‫اصلا درست نیست

‫مامورها دارن از عزاداری و خشمش ‫سوء استفاده می‌کنن

‫دارن ازش استفاده می‌کنن ‫تا خانواده‌ی من رو گیر بندازن

‫حتی براشون مهم نیست ‫که باقی عمرش رو...

‫جزو شاهدین تحت محافظت باشه

‫براشون مهم نیست که نتونه...

‫دوستاش و خانواده‌ش رو ببینه...

‫براشون مهم نیست شما و همسرتون ‫برای نوه‌تون...

‫که تازه داره بزرگ میشه، دلتنگ می‌شید

‫تمام تولدها و کریسمس‌ها...

‫و موقعیت‌های خاصی که نمی‌تونید ‫در کنار جس...

‫و یا کلویی سپری کنید

‫خانواده‌تون هزینه گزافی پرداخت می‌کنه ‫اونم برای چی؟

‫شهادت جس تنها چیزیه که پلیس داره

‫حتی برای بردن پرونده ‫به دادگاه کافی نیست

‫کل جریان دیوونگی به نظر میاد

‫جس و نیکیتا مجرم نیستن

‫باید پاشون از این ماجرا بیرون کشیده بشه

‫- بتی ‫- یه دقیقه بهم فرصت میدی، پائول

‫درک می‌کنم که مشغله‌های زیادی داری

‫بیشتر وقتت رو نمی‌گیرم

‫به جس بگو اگه شهادتش رو پس بگیره

‫می‌تونه بدون هیچ ترسی ‫از امنیتش، برگرده خونه

‫بهت قول میدم

‫از دیدنت خوشحال شدم

‫خب؟ چی گفت؟

‫هیچی

‫خدای من

‫نه

‫یعنی داره بهش فکر می‌کنه

‫احساس خوبی راجع به این قضیه دارم

‫اینطور فکر می‌کنی؟

‫آره، بهم اعتماد کن

‫ممنون، بردی

‫اینجا یه مقدار کار دارم

‫تو می‌تونی بری

‫سلام، برن

‫- گوشت خرچنگ نداری؟ ‫- چرا

‫تو... آبجو می‌خوری؟

‫وقتی وسط روز بهم آبجو تعارف می‌کنی

‫می‌فهمم قضیه کاملا جدیه

‫آره، یه چیزایی هست که باید ‫در موردش باهات حرف بزنم

‫الآن واقعا نگران شدم

‫بگو، مایکل

‫بابا خود مشکله ‫باید شرش کم شه

‫- شرش کم شه؟ ‫- هوم

‫تو انجامش میدی؟

‫آره

‫گمونم به خاطر آماندا انجامش میدی، آره؟

‫و اریک و بردی

‫و مطمئنم اگه از فرانک هم بپرسیم ‫نه نمیاره

‫بابا دقیقا چیکار کرده؟

‫داره همه چی رو نابود می‌کنه

‫من اینطوری فهمیدم

‫می‌خوای بابا رو بکشی ‫چون آدم حرومزاده‌ایه؟

‫بیشتر از این صحبت‌هاست، جیمی ‫اینطور نیست؟

‫ببین از وقتی آزاد شده ‫چه بلوایی درست کرده

‫به آدم‌ها آسیب میزنه ‫کارش همینه

‫چرا داری این‌ها رو به من میگی؟

‫چون حق داری بدونی

‫آهان

‫به کمکت نیاز دارم

‫نه، کون لقت، داداش

‫- باشه ‫- اون بابامونه

‫فقط می‌خوام پشت فرمون بشینی

‫گفتم نه!

‫داری من رو در موقعیت...

‫خیلی سختی قرار میدی، مایکل

‫الآن باید چیکار کنم؟

‫نمی‌تونم جلوت رو بگیرم که بهش ‫هشدار ندی، اما در هر صورت انجامش میدم

‫پس گفتم بهتره بدونی

‫بابا مستحق چنین چیزی نیست ‫نه به خاطر کارایی که کرده

‫این مدت دور و بر آنا می‌چرخیده

‫تو کتم نمیره

‫یعنی چی؟

‫خوب می‌دونی یعنی چی

‫اون بچه‌باز نیست

‫مایکل

‫برن بچه‌باز نیست

‫داری چرند می‌بافی ‫داری چرند می‌بافی

‫تا کارت رو توجیه کنی

‫فکر می‌کنی چرا مامان گذاشت رفت؟

‫داشت از جنی کوچولو در برابر ‫برن محافظت می‌کرد

‫- چرنده! ‫- چرا باید از خودم حرف دربیارم؟

‫تا راضیم کنی کمکت کنم!

‫می‌دونی که هیچوقت این‌کار رو نمی‌کنم

‫اگه حرف من رو باور نمی‌کنی، ‫از بردی بپرس

‫اون کمکشون کرد ‫کمکشون کرد ناپدید بشن

‫از بردی بپرس. اون حقیقت رو می‌دونه

‫از کی‌ می‌دونستی؟

‫همیشه

‫- باور نمی‌کنم. حرفت رو باور نمی‌کنم ‫- باشه

‫چون به تو آسون‌تر می‌گرفت

‫با من و جنی طور دیگه‌ای رفتار می‌کرد

‫من سعی کردم برای جفتتون بجنگم ‫خودتم می‌دونی

‫می‌دونم و تو رو بابت هیچکدوم ‫از این اتفاقات سرزنش نمی‌کنم

‫- چرا همون موقع بهم نگفتی جریان چیه؟ ‫- چرا؟

‫تا بتونم کمکت کنم!

‫الآن کمکم کن

ممنون، داداش

آنور خبر داره برای جابجایی پول بهش زنگ میزنیم؟

ترتیب همه چی داده شده، نگران نباش

تکون نخورید

‫تصمیم درستی گرفتی

‫تا وقتی حمزه زنده بود

‫و تو رو زیر سوال می‌برد، ‫نمی‌تونستی رئیس باشی

اینطوری برای جفتمون بهتره

‫یه شراکت تجاری به نفع ‫هر دو خانواده‌ست

‫اگه شریک باشیم، ‫به صورت مداوم پنج درصد...

‫از سود سالانه‌مون رو ‫تقدیمتون می‌کنیم

‫و این خودش صدها میلیون سود ‫برای خانواده‌ته

‫این یارو وین مدیگان چی میشه؟

‫برامون مشکل‌ساز میشه؟

‫می‌دونم برای خرید مواد ‫به بانک مرکزی سوریه...

‫پول انتقال داده

‫چنین تراکنشی توسط پلیس اروپا ‫و اف‌بی‌آی تحت نظر گرفته میشه

‫پس گمون نمی‌کنم دیگه ‫برامون مشکلی به وجود بیاره

‫از این بازی خسته نمیشی؟

‫نه

‫چون بازی رو خوب بلدم

‫و ازش خوشم میاد

‫اما قراره بچه دار بشم، پس...

‫ممکنه همه چیز عوض بشه

‫آره، قرار بود تدی رو بذارم اونجا

‫همونجا که گلن کشته شد

‫فکر کنم همین الآن آنتونی کینزلا رو...

‫سر قبر آنجلا دیدم

‫چرا باید اونجا باشه؟

‫منم به همین فکر کردم

‫- شنیدی، مامان؟ ‫- مطمئنی خودش بود؟

‫آره

‫مشکل چیه؟

‫قرص‌ها کجان؟

‫همکارانم فردا از بیرمنگام ارسال می‌کنن

‫بگو جلوی محموله رو بگیرن

‫ترتیبش داده شده

‫تو اداره پلیس دوستانی دارم ‫و بهم گفتن...

‫خبر دارن که برای اون قرص‌ها ‫پول پرداخت کردم

‫متوجه نمیشم. چطور می‌تونه ‫این اتفاق افتاده باشه؟

‫چون می‌خواستن بگامون بدن!

‫حسابی که بهش واریز کردم ‫تحت نظارت بوده

‫خانواده کینزلا مجبورم کردن ‫از اون حساب استفاده کنم

‫اما سهم خودشون رو نقدی دادن

‫داشتن برامون پاپوش می‌دوختن

‫اما الآن خبر داریم

‫می‌تونیم یه کاریش کنیم

‫تلفن‌هاتون رو بدید ‫اریک شماره‌ رو داره

‫وقتی بره بار و برن رو ببینه ‫بهتون پیامک میده

‫پنج دقیقه مونده بود که برسید، ‫بهش خبر میدید

‫با هم میان جلو در

‫باشه

‫باقیش رو انجام میدید؟

‫آره

‫به خاطر جنی انجامش میدید

‫و به خاطر تو، بردی

‫فرانک!

‫فرانک!

‫فرانک!

‫خدای من، فرانک ‫چی شده؟

‫تو بهش گفتی؟

‫- کی؟ ‫- به برن

‫تو بهش گفتی؟

‫ببین، فرانک.. ‫نمی‌دونستم قراره...

‫یه بار دیگه اینجا پیدات بشه، می‌کشمت

‫- فرانک ‫- خفه‌خون بگیر!

‫دارم میرم بالا ‫تا اسلحه‌م رو بیارم

‫وقتی برمی‌گردم اینجا نبینمت

‫من بهت اعتماد کردم ‫بهت اعتماد کردم، لعنتی

‫نیکی! نیکی!

‫نمی‌خواد باهات حرف بزنه، اریک

‫نیکی

‫نگران نباش ‫فقط وسایل خودم رو می‌برم

‫هر چی‌ می‌خوای ببر ‫برام مهم نیست

‫اریک، باید برم

‫از اون یارویی که دیشب ‫کشته شده خبر داری؟

‫داشته میومده من رو بکشه

‫مامورها روی ماشینم ‫ردیاب پیدا کردن

‫نقاب و اسلحه همراهش بوده

‫داشته میومده سر بزنگاه ‫دخلم رو بیاره

‫وقتی فهمیدم چقدر به مرگ نزدیک بودم

‫فقط به تو فکر کردم

‫- اریک، میشه بس کنی؟ ‫- به خدا قسم

‫فقط به تو فکر کردم. نه چیز دیگه‌ای

‫ببین، نمی‌تونی نظرم رو عوض کنی

‫میشه تنهامون بذاری؟

‫ببین

‫می‌دونم گند زدم، خب؟

‫اما می‌تونم درستش کنم

‫- خیلی دیره ‫- دیر نیست

‫دارم اتهاماتت رو برطرف می‌کنم

‫و قرار نیست خون از دماغ ‫کسی بیاد

‫بردی با مامان جس صحبت کرد ‫همه چی درست میشه

‫- و کارم با برن تمومه ‫- تو راست میگی

‫قسم می‌خورم. دیگه باهاش ‫کاری ندارم

‫همه چی درست میشه

‫می‌تونم درستش کنم ‫می‌تونم درستش کنم

‫لطفا بس کن

‫فقط نگاه کن

‫باید بهم اعتماد کنی

‫لعنتی. ببین ‫من باید برم

‫همه چی درست میشه. بهم اعتماد کن

‫کدوم گوری بودی؟

‫داشتم قضیه نیکی رو درست می‌کردم ‫خودت گفته بودی

‫خب؟

‫حله، همه چی ردیفه

‫اریک، این درکه ‫یکی از دوستان قدیمیم

‫ردیفی، اریک؟

‫برو برای خودت یه نوشیدنی بگیر ‫و بهمون ملحق شو

‫حله، حتما

‫جان، یه ویسکی

‫سلامتی

‫خیلی خب، برن اونجاست

‫می‌دونی به چی فکر می‌کنم؟

‫چی؟

‫چرا وقتی مامان داشت میرفت ‫ما رو با خودش نبرد

‫هیچوقت برات سوال نشد ‫که می‌تونن کجا باشن؟

‫دیگه نیست

‫برای من هنوز سواله

‫همیشه‌ی خدا

‫به وایکینگ پیام بده

‫بهش بگو پنج دقیقه دیگه میرسیم

‫اوه

‫برن رو ندیدی؟

‫نه

‫خدای من

‫یعنی چی؟

‫برن؟

‫لعنتی

‫کسی برن رو ندیده؟

‫با درک جلوی در بود

‫- برن ‫- بله

‫یه نفر بیرونه که می‌خوام ببینیش

‫هی! مگه بهت نگفته بودم..

‫اون سگ تخمی رو نیاری داخل؟

‫- برن! ‫- ببخشید، برن

‫- برن! ‫- چیه؟

‫- یه نفر بیرون منتظره که می‌خوام ببینیش ‫- کی؟

‫یه نفر که خبر داره...

‫جس دوگان رو کجا نگه میدارن

‫- خب، بیارش تو ‫- گفتم بهش

‫نمیاد تو، می‌ترسه

‫خدای من، بابا ‫چه بلایی سر صورتت اومده؟

‫بالاخره یه جفت تخم درآوردی

‫چی شده؟

‫بزن بغل. وایسا

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫بهش شلیک کردم

‫همه چی روبراهه؟

‫یه چیزی رو باید بهت بگم

‫چیزی لازم نداری، بابا؟

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫« مترجم: نیما نعیمی » ‫.:: LightWorker ::.

‫"پایان فصل دوم" ‫23/5/8

‫سپاس از همراهی‌تون. ‫Instagram : MasihBordbar24 Telegram : LightWorker2424

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.