All language subtitles for Digman!.S01E04.The.Arky.Gala.1080p.AMZN.WEBDL.DDP5.1.H.264.NTb.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫کیش و مات

‫وزیرمو کیش و مات کردی، نه شاه رو

‫داریم شطرنج لزبین‌ها رو بازی می‌کنیم، ‫چون من لزبین‌ـم

‫پس وزیر از شاه قوی‌تره

‫- منصفانه‌ست. بازی خوبی بود ‫- هیس

‫میشه لطفاً آروم‌تر حرف بزنید؟

‫چرا انقدر اضطراب داره؟

‫دعوتنامه‌های مهمونی باستان‌شناسان ‫امشب ارسال میشه

‫شخصاً میان به تک‌تک باستان‌شناسان درجه یک ‫دعوتنامه رو تحویل میدن

‫وای، مهمونی باستان‌شناسان...

‫ویژه‌ترین و جذاب‌ترین مراسم ساله

‫خب اگه دعوت بشم، تو هم می‌تونی بیای

‫دستیارها، همراهان اجباری‌ان

‫پناه بر عینکم

‫این یه تیکه‌کلامه که دارم امتحان می‌کنم...

‫چون عینک می‌زنم

‫خب خیلی دلتو خوش نکن

‫شبکه‌ی آرکی‌تی‌وی میگه ‫اومدن من پنجاه پنجاهه

‫خب امیدوارم دعوت بشیم

‫- به نظر میاد خوش بگذره ‫- من نمی‌خوام برم اونجا خوش بگذرونم

‫می‌خوام برم که بتونم...

‫چاپلوسی ریچارد لانگ‌توث بزرگ رو کنم

‫- کی؟ ‫- مدیرعامل نوشیدنی‌های انرژی‌زای اسپلانک‌ـه

‫ریپ و بلا، یه زمان سخنگوی اونا بودن

‫- شماها اسپلانک‌گو بودید؟ ‫- دقیقاً

‫و با هم اسپلانک‌گویان بودیم

‫کم پیش میاد که تبلیغات ‫با هنر تلفیق بشه...

‫ولی توی کمپین تبلیغاتی ما، ‫دقیقاً همچین چیزی ساخته میشد

‫♪ اگه توی هچل افتادید ♪

‫♪ باید اسپلانک بخورید ♪

‫♪ شومبولمو کوچیک می‌کنه؟ ♪

‫♪ یعنی چی، مگه مستی؟ ♪

‫♪ این شایعه چرته♪

‫♪ باید اسپلانک بخورم ♪

‫می‌دونم که اگه فقط یه کوچولو ‫با لانگ‌توث...

‫بتونم حرف بزنم، دوباره می‌تونم ‫اسپلانک‌گو بشم

‫ممکنه دعوتنامه رو آورده باشن

‫شرمنده ریپ، فقط دارم زنگ در رو ‫امتحان می‌کنم

‫باید هر سال این کار انجام بشه

‫سووپر، دیگه این کارو نکن

‫منتظر یه شخص خیلی مهمم

‫گفتم دوباره زنگ نزن

‫نزدم. خودش زنگ زد، چون خراب شده

‫دیدی؟ خوب شد امتحانش کردم

‫شرمنده، این دیگه کار خودم بود. ‫این دفعه اتفاقی شد

‫شرمنده، یادم رفت که گفتی ‫نمی‌خوای زنگ بزنم

‫تقصیر خودم بود

‫خیلی‌خب، این دفعه داشتم ‫مسخره‌بازی در می‌آوردم...

‫که وانمود می‌کنم زنگ رو می‌زنم...

‫ولی دستم خورد واقعاً زنگ زدم، ‫پس می‌دونم که گند زدم

‫[سه ساعت بعد]

‫شرمنده، بازم اتفاقی شد

‫ریپ دیگمن، شما به مهمونی باستان‌شناسان ‫دعوت شدید

‫ایول! ماه‌ها بود که انقدر...

‫خوشحال نشده بودم

‫مووی کاتیج، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده ‫MovieCottage.com

‫مترجم: Thetrueali ‫Telegram: @Thetrueali

‫و برای مراسم، کت‌شلوار قهوه‌ای تیره‌ام

‫یادته، عرق آلبالوی من؟

‫منو ببر پایین، ریپ

‫انگار که یه پنیر سوخاری‌ام...

‫و زمین، سس ماریناراست

‫برو پایین

‫وای، دلم برات یه ذره شده

‫وای، کت‌شلوار توی کمد، آب رفته

‫احتمالاً به خاطر دمای معتدل بوده

‫بذار فقط...

‫آخ

‫نه. اتفاقی بود

‫امشب، بزرگترین شب باستان‌شناسیه...

‫و تمام ستاره‌ها اینجا هستن

‫از شهردار مگوبل بگیر تا شخص زین تروی

‫عه، ریپ دیگمن. بگو ببینم، چه حسی داری...

‫که بعد از این همه سال واسه شوخی...

‫- به مهمونی باستان‌شناسان دعوت شدی؟ ‫- شوخی؟

‫یعنی منظورت بهترین قسمت جوکه؟ ‫حس فوق‌العاده‌ای دارم

‫و مثل همیشه، هیچکس خارج از مراسم...

‫نمی‌دونه اون داخل چه خبره

‫درسته، هاوارد

‫همونطور که می‌بینید، ‫مهمانان دارن گوشی‌هاشونو تحویل میدن...

‫و قرارداد عدم افشاسازی امضا می‌کنن ‫که بتونن وارد مراسم بشن

‫ولی می‌خواستم با برنامه‌ی ساعتم بازی کنم

‫پس هرگز دقیقاً نمی‌فهمیم که چه اتفاقی ‫توی این مهمونی می‌افته...

‫ولی می‌تونم تصور کنم که یه خروار ‫مواد مخدر هست

‫انقدری کوکائین هست ‫که توی تصوراتتون نمی‌گنجه

‫و احتمالاً یه اتاق سکس

‫یه اتاق سکس گروهی بزرگ...

‫که هر کسی انقدر می‌خوره و می‌کنه...

‫تا راضی بشه. هاوارد

‫ممنون، دورین، بابت این گمانه‌زنی دقیق

‫ولی افسوس، فقط می‌تونیم حدس بزنیم...

‫اون داخل چه عیش و نوشی برقراره

‫خیالتون راحت، هرچی که هست، ‫حتماً خیلی باحاله

‫سلام به همگی. موقع ‫رقص شافل باستان‌شناسان رسیده

‫♪ حفر کنید، حفر کنید ♪

‫♪ خاک رو از روی یه گلدون پاک کنید ♪

‫♪ حالا داخل مقبره رو نگاه کنید ‫و از یه مومیایی وحشت کنید ♪

‫♪ از مومیایی فرار کنید، ‫حالا خاک به پا کنید ♪

‫♪ به چپ و راست شلاق بزنید ♪

‫♪ حالا حفاری کنید و از یه شاخه‌ی درخت ‫تاب بخورید ♪

‫- یالا، ریپ ‫- نه، ممنون

‫از وقتی بلا مُرده، دیگه نرقصیدم

‫♪ غرق بشید، غرق بشید ♪

‫♪ باتلاق شنی زیر پاتونه ♪

‫- ببخشید ‫- خدای من

‫هماهنگیش فوق‌العاده‌ست

‫با چشمای تیز باستان‌شناسیم دید می‌زنم

‫آقای لانگ‌توث

‫عالیه. می‌تونم واسه خودشیرینی ‫یه شعبده براش انجام بدم

‫قبل از اینکه بیاییم اینجا ‫یه روبان بزرگ کردم داخل گلوم...

‫و دارم می‌میرم که بیارمش بیرون

‫با کمال احترام...

‫این بدترین ایده‌ایه که توی کل زندگیم شنیدم

‫- این محترمانه‌اش بود؟ ‫- آره

‫غیرمحترمانه‌اش میشد اینکه...

‫بدترین ایده‌ایه که توی تمام زندگی‌هام شنیدم

‫اگه به تناسخ اعتقاد داشتم...

‫که ابداً ندارم

‫بگذریم، تو باید بری...

‫- توی بخش دستیاران ‫- ای بابا

‫باورم نمیشه این همه آدم اینجا ‫دارن شامپاین می‌خورن...

‫در حالی که می‌تونن یه نوشیدنی ‫انرژی‌زای اسپلانک بزنن به بدن و عشق کنن

‫عه، سلام آقای لانگ‌توث. ندیدمتون

‫توی کل دنیا منظره‌ای زیباتر ‫از رقص شافل باستان‌شناسی هست؟

‫حقیقتاً خیره‌کننده‌ست. عه، ریپ دیگمن

‫چند وقتی بود این حوالی ندیده بودمت

‫خب من برگشتم و حالمم خیلی خوبه...

‫و این منو یاد طعم موردعلاقه‌ام ‫از نوشیدنی اسپلانک می‌اندازه. اسپلانک با طعم توت

‫حقیقتاً رقت‌انگیزه

‫ریپ، خدایی سعی داری با یه سخنرانی...

‫خودتو اسپلانک‌گوی جدید اسپلانک کنی؟

‫چقدر مستاصل

‫آقای لانگ‌توث، دوست دارید یه شعبده ببینید؟

‫وای، چقدر روبان اون داخل بود

‫- گندش بزنن ‫- میشه یه نوشیدنی مهمونتون کنم؟

‫نوشیدنی‌های اینجا رایگانه، ولی البته

‫سلام، همکاران عزیز، دستیاران باستان‌شناسان

‫نظرتون راجع به نسخه‌ی جدید...

‫مجله‌ی دستیاران باستان‌شناس چیه؟

‫اینو میگن یه چیز درجه‌یک، نه؟

‫سلام. قبلاً این اطراف ندیده بودمت

‫خوشحال میشم اگه بخوای ‫راه و چاه رو یادت بدم

‫می‌دونی، مربیت باشم

‫بزن به چاک، چندش

‫ببخشید خانم. ببخشید

‫سلام. من تریسکت هستم. جلیقه‌تو دوست دارم

‫ممنون. کمکم می‌کنه بدونم...

‫کجا بالاتنه‌ام شروع و تموم میشه

‫راستی، عینک زدن توی محوطه‌ی سرپوشیده...

‫که از اشعه‌ی ماورابنفش در امان هستی...

‫چقدر خفن

‫- می‌خوای امتحانش کنی؟ ‫- روی عینک خودم؟

‫- باشه ‫- بهت میاد. از فازت خوشم میاد

‫واقعاً؟ مامانم همیشه می‌گفت ‫سریع همه‌چیو به همه میگم

‫ولی به هر حال اون دیگه باهام ‫حرف نمی‌زنه

‫بابامم همینطور. وای نه. دیدی؟ ‫دوباره دارم همین کارو می‌کنم

‫نه، ردیفه. پدر و مادر منم ازم متنفرن

‫ظاهراً کسی که کونشو به ملت ‫نشون بده...

‫دختر اونا نیست

‫وای، تو خیلی خفنی

‫می‌خوای بریم تو کارش پسر شجاع؟ ‫من تنم می‌خواره واسه دعوا

‫جدی؟ مشت می‌زنم سر کیرت

‫بیخیال

‫- صبر کن ببینم. تو دستیار اونی؟ ‫- صبر کن ببینم. تو دستیار اونی؟

‫سالتین، واسه چی...

‫با زیردست بزرگترین دشمن من رفیق شدی؟

‫- اون تریسکت‌ـه. دوست جدیدمه ‫- نه، نیست

‫اگه یه بار دیگه ببینم ‫باهاش حرف می‌زنی، اخراجی

‫- ولی این منصفانه نیست ‫- تو هم همینطور، تریسکت

‫- فسقلی احمق ‫- باشه

‫ای بابا

‫تو رو خدا بگو که نمی‌خوای از اون بخوری

‫تریسکت، ما اجازه نداریم با هم حرف بزنیم

‫ممکنه اخراج بشیم

‫پس بیا بریم یه جا...

‫که ما رو نبینن

‫منظورت اینه که قانون‌شکنی کنیم؟

‫خیلی‌خب، خوشم اومد

‫همگی توجه کنید

‫من بیلی مت، رئیس مت هستم

‫و می‌خوام به همه خوش‌آمد بگم

‫هنوز غذا رو امتحان نکردم چون منتظرم...

‫زنم برام با چاقو ببُرتش، ولی بوی لذیذی میده

‫می‌خوام خبر هیجان‌انگیزی رو اعلام کنم

‫فردا کلنگ بخش جدید موزه رو می‌زنیم...

‫همه‌اش به لطف مبلغ سخاوتمندانه‌ای ‫که ریچ لانگ‌توث بهمون اهدا کرد

‫بخش لانگ‌توث به طراوت...

‫و هیجان‌انگیزی نوشیدنی‌های انرژی‌زای منه ‫که سازمان غذا و دارو تأییدشون نکرده

‫همه برید داخل معبد

‫چاشنی رو بزن

‫ما اومدیم جلوی توسعه‌ی موزه رو بگیریم

‫که بتونیم آرکید زپر رو نجات بدیم

‫شرمنده که مهمونیتون رو خراب کردیم، ‫پیرپاتال‌های شپشو

‫می‌تونید های‌اسکر صدام کنید ‫(به معنی رکورد امتیاز)

‫چون رکورد امتیاز تمام بازی‌های زپر ‫دست منه

‫اینا هم بقیه‌ی میزبانان امشب هستن

‫- بوم‌باکس ‫- ولوم بره بالا

‫- تام‌بوی ‫- من یه دخترم که لباس پسرونه می‌پوشه

‫آلرژی

‫- اسلینگ‌شات ‫- تخما رو هدف می‌گیریم

‫دوجو دیو

‫- استرالیا ‫- شانستو امتحان کن، عوضی

‫و بوبی‌ترپ ‫(تله‌ی انفجاری)

‫ما هر روز پاتوقمون زپر‌ـه...

‫و اجازه نمیدیم چهارتا پیر خرفت...

‫خرابش کنن که موزه‌ی مسخره‌تونو بزرگتر کنید

‫پس قضیه از این قراره

‫شهردار مگوبل این فرم رو امضا می‌کنه...

‫تا آرکید زپر یه مکان تاریخی ‫شناخته بشه...

‫که نشه تخریبش کرد

‫آقای شهردار، اگه چنین کاری کنی...

‫می‌بینی که قبل از انتخابات بعدی...

‫- کمک‌های مالی به کمپین انتخاباتیت قطع میشه ‫- نمی‌تونم امضاش کنم

‫یه خودکشی سیاسیه

‫هرجور راحتی. ولی اگه تا یه ساعت دیگه ‫امضاش نکنی...

‫هر ده دقیقه، یه باستان‌شناس می‌میره

‫- به مرگ طبیعی؟ ‫- نه، به قتل می‌رسه

‫خیلی‌خب، این کسشرا دیگه بسه

‫عمراً این بچه‌پرروهای دماغو...

‫بتونن کسی رو بکشن

‫جان من؟

‫بچه‌ها دست بالا رو دارن

‫هرگز نمی‌تونید قسر در برید

‫چرا، قسر در میریم

‫شما پیر پاتالا گوشی‌هاتونو تحویل دادید...

‫پس نمی‌تونید به پلیس زنگ بزنید

‫اون قراردادهای عدم افشا هم که امضا کردید...

‫به این معنیه که هیچکدومتون نمی‌تونید ‫راجع به اتفاقات امشب حرفی بزنید

‫به تله افتادید

‫خدای من، راست میگه. قراردادهای عدم افشا

‫چرا امضاشون کردیم؟

‫انتخاب با خودته، آقای شهردار

‫یا فرم مکان تاریخی رو امضا کن، یا بشین و ‫مرگ بزرگترین باستان‌شناسان جهان رو ببین

‫در ضمن اگه فکر فرار به سر یکی‌تون بزنه...

‫خندق رو پر از پیرانا کردیم

‫حتی اگه رد بشید، باید با...

‫یه سطح روغنی طرف بشید. بوبی‌ترپ

‫یا خدا، یه پا بره روی اون روغن...

‫یه راست میریم سینه‌ی قبرستون

‫خب، خب، خب، ریپ دیگمن

‫توی زپر بازی آرکیدت رو انجام دادم

‫بازی آرکیدم؟

‫دیگمن، بازی آرکید!

‫شاه تات برگشته...

‫و از باستان‌شناسان عصبانیه

‫به عنوان ریپ یا بلا بازی کنید...

‫در حالی که میریم سووپر رو ‫از چنگال شیطانی تات تجات بدیم

‫با خوردن گوشت خشک‌شده‌ی سوسمار ‫قدرتتونو ببرید بالا

‫ولی اجازه ندید تات شکستتون بده

‫امشب از باستان‌شناسان خوراک حموس درست می‌کنم

‫یا خدا

‫و تنها بازی‌ای هم هست...

‫که سیم اتصال به زمین نداره، ‫پس در حین بازی بهتون شوک میده

‫- آخ. ریدم توش ‫- دیگمن!

‫ولی تمام نسخه‌های بازی منو ‫توی صحرای آریزونا دفن کردن...

‫بعد از اینکه همه شکایت کردن ‫که برنده شدن توش غیرممکنه

‫برنده شدن غیرممکنه؟

‫نه، فقط باید ترفندشو بلد باشی

‫ترفند؟ کدوم ترفند؟

‫خیلی دوست داری بدونی، نه؟

‫استرالیا، اسلینگ‌شات، کل موزه رو بگردید

‫کسانی که سرگردانن رو شکار کنید

‫دوجو دیو، تا وقتی ما نیستیم، ‫تو مسئول نگهبانی از اینایی

‫حقیقتشو بگم

‫این بچه توانایی رهبری فوق‌العاده‌ای داره

‫- هیچی نمی‌بینم ‫- بیا

‫وای

‫اینجا اتاق موردعلاقه‌ی من از موزه‌ست

‫یه بازسازی دقیق از یه اتاق خواب...

‫در دوره‌ی ویکتوریائه

‫وای، حتی یه لگن شاش واقعی هم داره

‫- پسر، این چقدر قراضه‌ست ‫- همینو بگو

‫بعد نگاه کن، حتی یه نسخه‌ی اصل...

‫از کتاب موردعلاقه‌ام هم اینجاست

‫خیلی داستان‌ها راجع به بلندی‌هاییه که بادگیر ندارن ‫(کتاب بلندی‌های بادگیر)

‫این از اون داستان‌ها نیست

‫- عجب قلم خوبی داره ‫- چقدر باحاله

‫تا حالا با یه دستیار باستان‌شناس...

‫- که ازش خوشم بیاد دمخور نشده بودم ‫- منم همینطور

‫- تو یه جورایی اولین دوست منی ‫- آره. تو هم همینطور

‫شاید بتونیم هفته‌ی دیگه ‫بازم با هم بچرخیم

‫عالیه. ای بابا، کیو دست انداختم؟

‫ریپ و زین عمراً اجازه نمیدن

‫منم نمی‌تونم اخراج بشم

‫باستان‌شناسی رویای منه. متأسفم

‫این باید فقط یه دوستی یه‌شبه باشه

‫افسوس، سرنوشتمون اینه که ‫دوستان تیره‌بخت باشیم

‫دوستان تیره‌بخت. عاشق این اصطلاحم. وای!

‫- سلام بچه‌ها ‫- خیلی‌خب. قضیه از این قراره

‫هرکی بتونه ما رو از اینجا خارج کنه...

‫سخنگوی نوشیدنی‌های انرژی‌زای اسپلانک میشه

‫در این صورت من باید این کارو کنم

‫فعلاً رفقا

‫لعنتی، اون از همه‌ی ما بهتر می‌پرید

‫من که قطعاً نمی‌تونم اونقدر بپرم

‫پسر، ولی اون اسکلت خیلی خفنه

‫به گمونم اینم روزنه‌ی امیدی باشه

‫شما بچه‌ها اینجا چیکار می‌کنید؟

‫داریم از این موزه‌ی خفن لذت می‌بریم

‫ولی تعطیله که

‫آره، ما کشته‌مُرده‌ی تاریخیم

‫- واسه همین دزدکی اومدیم داخل ‫- وای، منم این کارو می‌کردم

‫بذار حدس بزنم. ورودی سی؟

‫دقیقاً. ورودی سی

‫خب شماها محل شگفت‌انگیزی رو ‫انتخاب کردید

‫ولی فقط یه مسئله‌ای هست

‫- ورودی سی وجود نداره ‫- حالا

‫استرالیا، گزارش بده. همه‌چی مرتبه؟

‫حضورت اینجا پیش گروگان‌ها به کار میاد

‫- گروگان؟ ‫- آره

‫اینجا همه‌چی ردیفه

‫دستتم درد نکنه که سراغ گرفتی

‫دریافت شد، تمام

‫- وای، خیلی دقیق ادا در آوردی ‫- نه؟

‫وای، دخلمون اومده

‫البته، آخر سر همه‌مون ‫به یه عاقبت دچار میشیم...

‫ولی شاید امروز نه

‫دنبالم بیا

‫این معبد کاملاً دست‌نخورده ‫از مصر به اینجا آورده شده...

‫و داخلش مقبره‌ی یه فرعون بزرگ بود

‫بر اساس رسوم...

‫وقتی دفن شد، اعضای بدنش در این حوالی ‫در کوزه‌های کانوپیک مخفی شده بود

‫اگه بتونیم یه عضو محافظت‌شده ‫مثل اینو پیدا کنیم...

‫می‌تونیم بندازیمش توی آب که حواس ‫پیراناها رو پرت کنیم

‫غذا آماده‌ست

‫نباید الان توی تخت ماشینیت ‫در حال شاشیدن باشی؟

‫وای

‫اون فقط یه بچه‌ست، ریپ. ‫چطور داری ازش شکست می‌خوری؟

‫به طرز حیرت‌آوری قویه

‫احساسات مختلفی نسبت به این قضیه دارم

‫آهای ریپ

‫سیکتیر

‫زین الان میره بیرون و همه‌مونو از اینجا ‫نجات میده

‫یه قدم دیگه برداره، ‫اسپلانک‌گوی جدید من میشه

‫عمراً

‫آخ

‫ایول

‫خب، یک ساعت تموم شد، آقای شهردار

‫چیکار می‌کنی؟

‫- هرگز امضاش نمی‌کنم ‫- خیلی‌خب

‫پس وقتشه که یه باستان‌شناس بمیره

‫- داوطلبی نداریم؟ ‫- اون!

‫پناه بر عینکم

‫- کجا داریم میریم؟ ‫- بعد از دیدن اون بچه‌ها...

‫فکر می‌کنم بدونم چطور باید شکستشون بدم

‫صبر کن ببینم. اصلاً لازمه این کارو بکنیم؟

‫- منظورت چیه؟ ‫- اگه نجاتشون بدیم...

‫همه حقیقتو می‌فهمن

‫می‌فهمن که ما دوستیم

‫دیگه نمی‌تونم دوستی‌مونو مخفی نگه دارم

‫بیا، اینو امشب از فروشگاه کادوفروشی دزدیدم

‫- یه دستبند برانتوسور ‫- چه جالب

‫منم یه دستبند برانتوسور برات برداشتم

‫وای، خیلی‌خب. قضیه یهو جدی شد

‫وقت فریاد مرگت رسیده، ریپ

‫حرف آخری نداری؟

‫فقط این. آقای لانگ‌توث...

‫می‌تونی بعد از مرگم...

‫از عکسم برای تبلیغ اسپلانک ‫استفاده کنی. من مشکلی ندارم

‫مطمئن نیستم که...

‫می‌تونی توی تبلیغ منو وادار به هر کاری کنی ‫که به نظر درست میاد

‫می‌تونه کار پَست و کثیف و منحرفی باشه

‫اگه بخوای اصلاً می‌تونی ‫از تصاویر کالبدشکافیم استفاده کنی

‫دکتر هم می‌تونه بگه: «عه، تخماش کجاست؟»

‫من هیچ مشکلی با این قضیه ندارم

‫وای، تو واقعاً آدم غم‌انگیزی هستی

‫غم‌انگیز؟

‫یه آدم غم‌انگیز چنین کاری می‌کنه؟

‫بازی برات تموم شد، ریپ

‫بازی تموم شد؟

‫صبر کن، این چطوره؟

‫اگه بتونم توی بازی دیگمن ‫رکورد امتیازتو بزنم...

‫باید آزادم کنی

‫اگه نتونم، می‌تونی من و هرکی دیگه ‫که اینجاست رو بکشی

‫چه گهی داری می‌خوری، ریپ؟

‫نه، فکر کنم همون بکشمت بره

‫آها، گرفتم چی شد

‫اینطوری نمی‌ذاری کسی رکورد امتیازتو بشکنه؟

‫هرکی که تاج پیکسلیت رو ‫به خطر بندازه رو...

‫- می‌زنی می‌کشی؟ ‫- نه

‫باشه پس. بزن منو بکش

‫حالا که انقدر می‌ترسی تحقیرت کنم

‫تمومش کن بره، بعدشم زین رو بکش

‫بازی رو بیارید

‫قانون از این قراره. اگه ریپ رکورد ‫های‌اسکر رو بزنه...

‫آزاد میشید. وگرنه همه می‌میرید

‫برو کنار، کله پیتزایی

‫وقت بازیه

‫ای بابا، غیر ممکنه

‫وای، بگا رفتم. ناجور بگا رفتم

‫تازه یه سکه هم فقیرتر شدم

‫زمان تموم شد، ریپ

‫دارم میام پیشت، بلا

‫- کجا با این عجله ‫- سالتین!

‫چی؟

‫صدای ضبطمو نمی‌شنوم. من اصلاً کی‌ام؟

‫- آها ‫- وای، وای

‫هورا! ایول!

‫آخ‌جون

‫ریپ، قبل از اینکه چیزی بگی...

‫ایشون تریسکت‌ـه و دوستمه

‫اگه نمی‌تونی قبول کنی، مشکل خودته

‫نه، ردیفه بابا

‫دیگه این چیزا به پشمم هم نیست

‫جونمونو نجات دادی

‫- عه، جدی؟ ‫- تریسکت، بیا بریم

‫اَه، باید برم. زین با ماشینش ‫منو می‌رسونه

‫صبر کن ببینم. های‌اسکر کجاست؟

‫عجب

‫های‌اسکر؟

‫امیدوار بودم اینجا پیدام کنید

‫شاید بهتر باشه خودمو معرفی کنم

‫یه بار معرفی کردی. های‌اسکری دیگه

‫اسم من های‌اسکر نیست

‫اسمم پونسه دلئون‌ـه

‫پونصد سال پیش، من و دوستان فاتحم...

‫تام‌بوی، آلرژی، بوم‌باکس و بقیه...

‫چشمه‌ی آب حیات رو ‫اینجا توی نیویورک پیدا کردیم

‫یه داستان جعلی درست کردم ‫که چشمه توی فلوریداست...

‫که ملت رو منحرف کنم

‫ولی ما قرن‌هاست...

‫که در وضعیت جوانی همیشگی هستیم

‫طعنه‌آمیزه، نه؟ بعد از تمام ‫این ماجراها...

‫من پیر پاتال‌تر از همه‌تون بودم

‫وای، خب یه سوال داشتم

‫این چشمه می‌تونه آدما رو زنده کنه؟

‫نه، فقط جوون‌ترت می‌کنه

‫ولی هرچی پیرتر بشی...

‫بیشتر باید ازش بخوری

‫واسه همین همیشه از لیوانم می‌خورم

‫آب چشمه از طریق لوله...

‫وارد دستگاه لیمونادفروشی میشه

‫ولی نمی‌تونم بذارم...

‫به دست موزه بیفته. بیش از حد اعتیادآوره

‫باعث میشه احساس جوونی کنی، ‫مثل موی چتری

‫ولی در عین حال زندگیتم مال خودش می‌کنه، ‫مثل موی چتری

‫واسه همین این دکمه رو می‌زنم ‫و یه بار برای همیشه نابودش می‌کنم

‫یه عضله‌تونم تکون ندید

‫صبر کن ببینم، حتی عضله‌ی قلبم؟ ‫چون اینطوری می‌میرم

‫می‌دونی که قلب هم یه عضله‌ست دیگه؟

‫قسم می‌خورم نمی‌خوام ‫عقل کل بازی در بیارم

‫همینطوری میگم، تو گفتی: ‫«یه عضله‌تونم تکون ندید»

‫ولی باید اون یه دونه رو حرکت بدیم، ‫آقای لانگ‌توث

‫خیلی‌خب. دستامو بردم بالا

‫چیکار داری می‌کنی، لانگ‌توث

‫ده‌ها ساله که من دنبال این چشمه‌ام

‫وقتی فهمیدم اینجاست، ‫کمک مالی زیادی کردم...

‫که موزه گسترش داده بشه ‫و بهش دسترسی پیدا کنم

‫و حالا که مال منه، می‌ریزمش داخل اسپلانک

‫یه نوشیدنی اعتیادآور ‫که باعث جوونی‌تون هم میشه؟

‫میلیاردها دلار در میارم

‫وای، حس می‌کنم چهل سالم شده

‫همون سنی که به گفته‌ی ‫مجله‌ی جهان زنان...

‫زندگی تازه شروع میشه

‫شرط می‌بندم که دوباره می‌تونم ‫صد و هشتاد درجه بزنم

‫ریپ، باید بهت بگم...

‫چطور بازی دیگمن رو برنده بشی

‫تنهایی شکست دادنش غیرممکنه...

‫ولی وقتی دونفره بازیش می‌کنی...

‫ریپ و بلا می‌تونن یه حرکت ترکیبی بزنن...

‫که غول آخر رو شکست بدن

‫تنها چیزی که مهمه، کار گروهیه

‫- مُرد ‫- سالتین، شنیدی چی گفت

‫- باید کار تیمی انجام بدیم ‫- ولی چه کاری؟

‫تنها چیزی که لانگ‌توث نمی‌تونه ‫ازش چشم برداره

‫رقص شافل باستان‌شناسی

‫دو، سه، چهار

‫♪ حفر کنید، حفر کنید ♪

‫♪ خاک رو از روی گلدون پاک کنید ♪

‫♪ حالا داخل مقبره رو نگاه کنید ‫و از یه مومیایی وحشت کنید ♪

‫- ♪ از مومیایی فرار کنید ♪ ‫- صبر کن ببینم

‫صبر کن ببینم، چیکار دارید می‌کنید؟

‫خدای من، اون رقص، شگفت‌انگیزه

‫داره جواب میده. داره تحت طلسم ما ‫قرار می‌گیره

‫- حالا بیا کار این پیر خرفت رو بسازیم ‫- به خاطر های‌اسکر!

‫آخی، نگاه کن. حالا فقط یه بچه‌ست

‫دقیقاً ولی اثرش از بین میره

‫پونسه اینطور گفت

‫فقط یه کار مونده که انجام بدم

‫اون درواقع یه پیرمرده. یادت نره

‫می‌دونم ظاهر بدی داره، ولی قضیه واضحه

‫این یه شر ضروریه

‫اصلاً شر هم نیست، فقط تماماً ‫و کاملاً ضروریه

‫بفرما. اون کثافت مُرد

‫پسر، چه منظره‌ی ناجوریه

‫در ضمن باید بگم این کار حس خوبی نداشت

‫ولی تنها راهمون بود. باید این کارو می‌کردم

‫مطمئنم همین الاناست که دوباره ‫سنش برگرده

‫و مشخص میشه که من قطعاً بچه نکشتم

‫همین الاناست دیگه

‫شرط می‌بندم با اینکه مُرده، ‫بازم برمی‌گرده به وضعیت قبلی

‫اون آب جادویی اثرش از بین میره ‫و همه‌چی ردیف میشه

‫الاناست دیگه

‫وای، ایول، خدا رو شکر

‫یه لحظه قضیه خطری شده بود

‫درسته، سالتین؟

‫راستی، گناه کشتن اون یکی هم ‫از دوشم برداشته شد

‫اون کاراته‌بازه رو میگم. اونم پیر بود

‫آره پسر

‫خیلی‌خب، حالا که خیلی تر و تمیز ‫و با حفظ موازین اخلاقی حل شد...

‫بیا اینجا رو با خاک یکسان کنیم ‫و بزنیم به چاک

‫چند دقیقه قبل داد زدی: «بخاطر های‌اسکر؟»

‫آره، داد زدم. الان که بهش فکر می‌کنم ‫کار عجیبی بود

‫شناخت چندانی ازش نداشتیم و اونم ‫بیشتر مدت آدم بده بود

‫ولی... جوگیر شدم دیگه

‫گودال بزرگی دیشب در کنار ‫مهمانی باستان‌شناسان...

‫ایجاد شد که باعث نابودی آرکید زپر...

‫و مرگ مدیرعامل ‫نوشیدنی‌های انرژی‌زای اسپلانک شد

‫ای کاش می‌تونستیم جزئیات بیشتری ‫در اختیارتون قرار بدیم...

‫ولی از اونجایی که همه ‫قرارداد عدم افشا امضا کردن...

‫هیچکدوم از کسانی که اونجا بودن ‫اجازه ندارن بگن چی شده

‫بازم یه قرارداد سختگیرانه‌ی عدم افشا...

‫یه داستانی که به نظر عالی می‌رسیده رو ‫خراب کرد

‫وای، تقریباً زدیمش

‫باید حرکت ترکیبی رو بزنیم

‫ترکیبی!

‫ایول

‫بدون تو از پسش بر نمی‌اومدم، بلا

‫دوستت دارم. هرگز از هم جدا نمیشیم

‫وای نه، گندش بزنن

‫فلیتی، بس کن. اتفاقی بود!

‫مووی کاتیج، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده ‫MovieCottage.com

‫برای اطلاع از آخرین آدرس سایت، مووی‌کاتیج را در تلگرام دنبال کنید ‫MovieCottage@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.