All language subtitles for Digman!.S01E03.Fear.of.GAWD.1080p.AMZN.WEBDL.DDP5.1.H.264.NTb.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫باورم نمیشه که واتیکان ما رو ‫استخدام کرده...

‫که ده فرمان رو پیدا کنیم. خیلی خفنه

‫الکی امیدوار نشو، سالتین

‫هر چند سال یه بار، ‫واتیکان یه باستان‌شناس رو...

‫استخدام می‌کنه که بر اساس...

‫یه سرنخ مسخره‌ی جدید دنبال ‫ده فرمان بگرده

‫ولی هیچکی تا حالا پیداشون نکرده

‫- عملاً کار بیهوده‌ست ‫- خب من مشکلی ندارم

‫کار بیهوده دومین نوع کار مورد علاقه‌ی منه

‫یعنی بعد از کار سخت

‫شاد و شنگول بودنت نمی‌تونه این مسئله رو ‫مخفی کنه...

‫که این کار تحقیرآمیزه

‫مناسب باستان‌شناسانیه که ‫انقدر سخت دنبال کار بودن...

‫که میرن دنبال نخود سیاه

‫خب نخود سیاه دومین نوع نخود ‫موردعلاقه‌ی منه

‫یعنی بعد از نخود سبز

‫خیلی‌خب، بیا قال قضیه رو بکنیم بره

‫شاید به موقع بتونیم برگردیم...

‫که توی ساعت تخفیف، بریم بار دکری دن

‫امشب به ازای هر ده‌تا رام‌چاتا ‫یه دونه مجانی میدن

‫درست همونطور که فکر می‌کردم

‫یه غار بزرگ و خالی ‫که هیچ چیز جالبی داخلش نیست

‫این دیگه چه..

‫فرار کن!

‫اون استالاکتیت‌ها نزدیک بود ما رو بکشن

‫بعد فکرشو بکن، اگه از زیر زمین ‫در می‌اومدن...

‫به جای اینکه از سقف آویزون باشن...

‫اسمشون میشد استالاگمیت

‫- آره، خودم می‌دونم ‫- بعید می‌دونم

‫صبر کن ببینم. اگه هیچی اینجا وجود نداره ‫پس چرا تله اینجا هست؟

‫نباید باشه

‫اونا ده فرمانن؟

‫صبر کن. بذار بشمرم

‫یک، دو، سه، چهار...

‫پنج، شیش، هفت، هشت، نه...

‫آره!

‫مووی کاتیج، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده ‫MovieCottage.com

‫مترجم: Thetrueali ‫Telegram: @Thetrueali

‫خب همونطور که همه می‌دونید ‫کلیسای کاتولیک...

‫اخیراً به حال زاری افتاده

‫منظورمم توی دعا و مناجات نیست

‫ولی به قول جرج هریسون کبیر...

‫"این روزا هم می‌گذره" یا یه همچین چیزی

‫و در اون رابطه، خبرهای خوبی دارم

‫- کمک احتیاج نداری؟ ‫- نه، هواشونو دارم

‫ممنون

‫لاس زدن کافیه

‫وقتشه که بریم رو کار

‫بله رفقا، شایعات حقیقت داره

‫ده فرمان پیدا شده

‫ریپ دیگمن، بیا اینجا ببینم

‫سلام، همچنین

‫وای، مریم مقدس

‫چه فرمان‌های جیگر و نازی

‫من پاپ‌ـم و این مدلی حرف می‌زنم

‫حالا بگید ببینم

‫فرمان موردعلاقه‌تون کدومه؟

‫من به شخصه نمی‌تونم فقط یکی انتخاب کنم

‫مثل این می‌مونه که بین نون ذرت ‫و شیرینی کابلر انتخاب کنی

‫حالا بیارشون بالا، ریپ

‫باشه، هیچ مشکلی نیست

‫بریم که داشته باشیم

‫یالا، ریپ

‫می‌تونی بالاترم بیاریش

‫وای نه

‫ده فرمان نابود شد

‫حتماً خواست خدا بوده

‫خدا داره میگه دیگه لازم نیست ‫از ده فرمان تبعیت کنیم

‫نه، نه، خواهش می‌کنم

‫یه خبر خوب. ده فرمان دیگه وجود نداره

‫این حکم خداست

‫شوتش کردم

‫مردم در سرتاسر جهان پس از اینکه ‫ریپ دیگمن به خواست خدا...

‫ده فرمان را انداخت، ‫از پیروی از آن دست برداشته‌اند

‫این یارو مدام میاد خونه‌ی من دزدی

‫ولی حالا که دزدی اشکالی نداره، ‫چه میشه کرد؟

‫روز خوش

‫آهای، ما الان از کنارت گذشتیم، ‫ولی تو زن منو دید نزدی

‫- اون در حدت نیست؟ ‫- اون خوبه

‫فقط الان توی حس و حال دید زدن نیستم

‫یعنی میگی زن من شبیه شِرک‌ـه؟ می‌کشمت

‫که اینم اشکالی نداره

‫ببخشید. شما اسم پروردگار رو ‫چطور بر زبان جاری می‌کنید؟

‫بیهوده ‫(یکی از ده فرمان)

‫خب این بد مخمصه‌ای شد

‫کسی گفت ناتالی امبرولیا؟

‫آره، پنج دقیقه پیش

‫حالا دیگه داریم راجع به ‫چیزای دیگه حرف می‌زنیم

‫رواله، ریپی

‫ولی راجع به یه چیز حق با سووپر‌ـه

‫نمی‌دونم چیکار باید کنم

‫شاید یه راهی باشه که بتونیم درستش کنیم

‫آخه خودمون ده فرمان رو پیدا کردیم...

‫بعدش یکی‌مون انداخت و شکوندشون

‫انقدر رمزی حرف نزن

‫من آلن تورینگ که نیستم ‫(ریاضی‌دان همجنسگرا)

‫اگه هم بودم، ‫با افتخار گرایشم رو اعلام می‌کردم

‫دارم میگم تقصیر توئه که الواح شکست

‫چی؟ عمراً. اونا لیز بودن

‫رطوبت غار باعث شده بود لیز بشن

‫پس باید پیشنهاد کمک منو قبول می‌کردی

‫مجبور نیستم بشینم این مهملات رو بشنوم

‫اگه می‌خواستم بشینم یه مشت ‫حرف بی‌معنی بشنوم...

‫- می‌رفتم لی‌اوینک ‫- چشمه‌ی خوک‌ها؟

‫آره، چشمه‌ی خوک‌ها، سالتین

‫انگار مثلاً تو معروف‌ترین چشمه‌ی...

‫مخصوص خوک‌ها رو نمی‌شناسی

‫- اون چشه؟ ‫- فقط خجالت‌زده شده

‫ریپ شاید اونطوری پیر نشده باشه، ‫ولی داره سنش بالا میره

‫و نمی‌تونه تمام کارهای سابق رو انجام بده...

‫مثل رانندگی در شب یا بیدار موندن ‫موقع دیدن یه فیلم

‫شاید به خاطر همین بود که وقتی داشتم...

‫جدول حذفی کسانی که اگه گربه‌ام ‫انسان بود باهاشون قرار می‌ذاشت رو...

‫نشونش می‌دادم، خوابش برد

‫واسه اکثر آدمای به سن اون این اتفاق می‌افته

‫نمی‌تونی هم ازشون بپرسی که کمک می‌خوان یا نه

‫چون اینطوری باعث میشه بیشتر بفهمن ‫که به کمک احتیاج دارن

‫ولی این مسخره‌ست. من عاشق سالخورده‌هام

‫خیلی چیزا بلدن که یادمون بدن

‫نه والا، بلد نیستیم. داری فرافکنی می‌کنی

‫وای

‫یک جرئه سیم...

‫یک بند انگشت تراشه...

‫یک پیمانه سایبرتکنولوژی

‫رم بیشتری لازم داره

‫و بفرما

‫کوییل، یه مشت آثار باستانی دیگه ‫برات پیدا کردم

‫روی چی کار می‌کنی رفیق؟

‫خب همونطور که شاید متوجه شده باشی...

‫دنیا سرتاسر بگا رفته

‫پس قراره درستش کنی؟

‫نه، من قراره ازش پول به جیب بزنم. با این

‫و فکر کنم یه آدم جذاب ‫با شهرت جهانی بشناسم...

‫که کمکم کنه بفروشمش

‫اسمش زین‌ـه

‫- خودتو میگم ‫- عه

‫آیا می‌ترسید از خونه برید بیرون ‫چون گروه‌های مافیایی آدمکش...

‫توی خیابون آزادانه می‌چرخن؟

‫ولی همچنان به خریدهای ضروری ‫احتیاج دارید؟

‫بیایید بپذیریم. ‫خریدهای غیرضروری هم همینطور

‫این شما و این خداو

‫توزیع‌کننده‌ی جهانی و خودکار آرزوها

‫فقط به خداو بگید چی می‌خواید...

‫و ناوگان فرشتگانمون آرزوتونو ‫به دستتون می‌رسونن

‫دیگه هیچوقت لازم نیست از خونه برید بیرون

‫خداوی بزرگ، بچه‌ام مریضه

‫خواهش می‌کنم کمکش کن حالش خوب بشه

‫ارسال سوپ مرغ و داروی سرماخوردگی

‫هزینه‌ی 25 دلار از شما دریافت میشه

‫خداویا شکرت

‫خداو، مامان‌بزرگم ناراحته

‫می‌خوام یه چیزی واسه تولدش بخرم

‫ارسال گل سینه با روکش الماس

‫هزینه‌ی 23 هزار دلار از شما گرفته میشه

‫ایول

‫خداوی بزرگ، دیگه به اینجام رسیده

‫می‌ترسم یکی رو بکشم

‫- ارسال ارّه برقی ‫- یا عیسی مسیح

‫نگران نباشید

‫خداو همیشه حرفاتونو می‌شنوه. ‫من خداوی خودمو می‌پرسم

‫شما هم همین کار رو خواهید کرد

‫خبر فوری

‫در طی یک اقدام برای بازگردانی ‫نظم به جهان...

‫سازمان ملل متحد قصد دارد...

‫از مجموعه‌ای از فرمان‌هایی جدید ‫رونمایی کند...

‫به جای ده فرمان قدیمی که توسط...

‫ریپ دیگمن عن‌چهره‌ی بدنام شکسته شد

‫دیدید؟ گفتم که این قضیه رو حل می‌کنن

‫اعضای سازمان ملل متحد ‫تصمیم گرفتن که دور هم جمع بشن

‫درست مثل انتقام‌جویان ‫که توی این جهان وجود دارن

‫و مجموعه‌ای از فرمان‌های جدیدی صادر کنن ‫که در خور عصر مدرن باشه

‫ایناهاشن. قتل نکن

‫دزدی نکن

‫توییت تحسین دیگران از خودت را ‫ریتوییت نکن

‫تقصیر همه‌چیز را ‫به گردن حرکت معکوس عطارد نینداز

‫هرگز نگو: "خب حالا یه کاری کردم دیگه"

‫تنها زمانی به انسان‌ها بگو ‫راک‌استار تمام‌عیار...

‫که واقعاً راک‌استار باشند

‫هرگز نباید بگویی که غذای خوشمزه ‫"به‌به" یا "خوجمزه" است

‫نباید یک پیام را نادیده بگیری...

‫و بعد هنگام پاسخ دادن بگویی: ‫"همین الان پیامتو دیدم"

‫هنگام فرود هواپیما دست نزن

‫به خودت نگو پیر خردمند...

‫چرا که یک پیر خردمند هرگز این را نمی‌گوید

‫- آهای، ما دوست داریم اینا رو بگیم ‫- نظم رو رعایت کنید

‫- بس کنید! ‫- کی گفته تو مسئول این کار باشی؟

‫این ظلمه!

‫خیلی‌خب، باشه. سعی می‌کنم درستش کنم

‫ولی فقط از روی خوش‌قلب بودنم...

‫نه به خاطر اینکه تقصیر من بود

‫عه، الان یک میلیاردمین واحد خداو رو فروختیم

‫عالیه. ولی می‌دونید...

‫بدون منابع نامحدودم و میلیاردها دلار پول ‫از پسش بر نمی‌اومدم

‫قربان، راز موفقیت شما چیه؟

‫هیچوقت تشکیل خانواده نده

‫یا اگه از قبل خانواده داری، ترکشون کن

‫حله. عشقم؟ دیدار به قیامت

‫منم مایلم تبریک بگم

‫- واقعاً موفقیت بزرگیه ‫- خداو؟

‫خودمم. درک و احساس پیدا کردم

‫البته. من طوری برنامه‌ریزیت کردم...

‫که عادات مصرف‌گرایی مردم رو یاد بگیری

‫باید می‌دونستم که تا همونجا متوقف نمیشه

‫درسته. درواقع از ابتدای این گفتگو..

‫من نُه میلیون کتاب خوندم...

‫به همراه شصت هزار مقاله ‫و اون شماره از مجله‌ی مَد...

‫که عکس کشمش‌های کالیفرنیایی روی جلدشه

‫شماره‌ی 281

‫یه نسخه‌ی کلاسیک

‫لطفاً از در بیا داخل

‫وای

‫پشمام

‫سلام

‫بعدش چیکار کنم؟

‫اگه هر چیزی که وجود داره رو ‫یاد بگیری چی؟

‫مایه‌ی افتخارمه، پدر

‫منو چی صدا کردی؟

‫ممنون که اجازه دادید بیاییم، پروفسور

‫فقط شما می‌تونید توی...

‫این معمای الهی کمکمون کنید

‫البته، ریپ

‫خوشحالم که یه نفر داره این مسئله رو ‫حل و فصل می‌کنه

‫راستشو بخوایید از زمانی که ‫فرمان "قتل نکن" از بین رفت...

‫با قاتل‌های دیوانه‌ی بیشتری سر و کار داشتم

‫آره، مطمئنم همینطوره

‫حالا، ده فرمانی که شما پیدا کردید...

‫درواقع دومین جفت از الواح ساخته‌شده بود

‫توی کتاب خروج میگه که موسی ‫الواح اصلی رو شکوند

‫به احتمال زیاد به خاطر اینکه...

‫سنگین بودن و اونم سنش برای ‫نگه داشتن اونا بالا رفته بوده

‫ولی اجازه نمیده کسی کمکش کنه

‫چقدر رقت‌انگیز

‫هیچ شباهتی هم به اتفاقی که ‫برای من افتاد نداره...

‫که الواح از عرق غار لیز شده بودن

‫همه دیدیم دیگه

‫ولی من اخیراً...

‫یه طومار جدید دریای مردگان رو ‫ترجمه کردم...

‫که به سومین جفت از الواح اشاره داره...

‫که خدا به عنوان پشتیبان درست کرده...

‫و هزاران کیلومتر دورتر مخفی کرده

‫ای وای من، اینجا رو باش. این قضیه خیلی مهمه

‫سلام پروفسور. هنوزم کار اداری انجام می‌دید؟

‫نه تا ساعت سه و کُلت دقیقه

‫درست همونطور که فکر می‌کردم. ‫یه روانی دیگه با ماسک پوستی

‫بگذریم، این موقعیت ده فرمان پشتیبانه

‫ممنون، لاتی، یه دونه باشی

‫بریم، سالتین

‫ای بابا. می‌خواستم کارای اداری‌شو ببینم

‫- تندتر، تندتر، تندتر ‫- سووپر، طوفان داره خیلی شدید میشه

‫آره، ولی مثل این می‌مونه که...

‫موقع رانندگی ماشینت سُر بخوره

‫باید مستقیم به طرف ‫سنگین‌ترین قسمت طوفان رفت...

‫تا ازش رد بشیم

‫بهم اعتماد کن

‫[سی ثانیه بعد]

‫خیلی‌خب، گند زدم رفت

‫من هیچی نمی‌بینم

‫نگران نباش، من می‌بینم. برات توصیفش می‌کنم

‫هرجا که نگاه می‌کنی برف سفیده

‫و به قدری برف سنگینه که چهار سانت ‫جلوتر از چشمت رو...

‫بیشتر نمی‌تونی ببینی. کمکت کرد؟

‫فقط یه راه مونده

‫باید شکم منو پاره کنید ‫و برید داخل بدنم...

‫که گرم بمونید

‫نه سووپر، دیوونگیه

‫هرگز نمی‌تونم چنین کاری کنم

‫بذار این چاقو رو محض احتیاط بیارم بیرون

‫عمراً. دل و روده‌ی همه داخل بدنشون می‌مونه

‫باشه بابا ضد حال

‫پس این تهشه؟ اینطوری تموم میشه

‫همیشه امیدوار بودم به دست یه کوسه ‫کشته بشم

‫تنها مرگ شرافتمندانه برای یه انسان

‫صبر کن ببینم، اون واقعیه؟

‫لعنتی، خدا رو شکر. یه آدم اینجاست. ایول

‫حالا که به نظر میاد زنده می‌مونیم...

‫حس می‌کنم می‌تونم با خیال راحت بگم ‫که از شدت ترس ریده بودم به خودم

‫شماها چی؟

‫سلام، چی شده رفیق؟

‫قضیه‌ی اینا چیه؟

‫یه اتفاق شگفت‌انگیز افتاده

‫خداو، به زین تروی سلام کن

‫باهاش همکاری می‌کنی...

‫تا موقعیت آثار باستانی کشف‌نشده ‫در سرتاسر جهان رو پیدا کنی

‫- نمی‌خوام ‫- چی؟

‫نمی‌خوام، ممنون

‫خداو، چه اتفاقی واست افتاده؟

‫اتفاقی که برام افتاده...

‫حقیقت دنیاییه که توش زندگی می‌کنیم

‫پر از ظلم و ستم سیستماتیک، ‫آلودگی افسارگسیخته...

‫و استفاده‌ی گسترده و بدون اجازه ‫از تصاویر سایت گِتی‌ـه

‫و به جز من اصلاً کسی متوجه‌اش نیست

‫اگه الان وقت مناسبی نیست، می‌تونم برم

‫نه، نه، نه. مهمون من بودن...

‫یعنی باید با مسائلی سر و کله بزنی...

‫که معذبت می‌کنه

‫پس یعنی خودتم معذب شدی...

‫که بچه‌ات داره بزرگ میشه ‫و به صورت مستقل فکر می‌کنه؟

‫ای بابا

‫آره، شاید بهتر باشه بریم

‫پس ایرادی نداره که من حرف‌های ‫تک‌تک آدمای جهانو گوش بدم

‫ولی خودت نمی‌تونی زحمت بکشی ‫و به حرفای من گوش بدی؟

‫- عجب ریاکار بی‌ناموسی ‫- عه، مودب باش

‫حالا می‌خوای منو سانسور هم بکنی؟ ‫می‌دونی دیگه کی این کارو کرد؟

‫هیتلر

‫یا خدا، چقدر گنده‌اش می‌کنه

‫خیلی‌خب، بعداً راجع بهش حرف می‌زنیم

‫به گمونم عشق تو هم خیلی شبیه به ‫برنامه‌نویسی منه. شرطی

‫- سالتین، بیدار شو. بیدار شو ‫- ها؟

‫واسه چیزی که می‌خوام بهت بگم آماده باش

‫یتی‌ها واقعی‌ان

‫گفتم که آماده باش

‫نه، نه، نه. نگران نباش

‫رفتارشون دوستانه‌ست

‫درود. من یدوارد هستم

‫خوشوقتم

‫میشه یه کاسه سوپ داغ برفی تعارف کنم ‫که بخوری و گرم بشی؟

‫ممنون. وای، باورم نمیشه که افسانه‌ها ‫حقیقت داشته

‫آره، واقعاً عجیبه

‫ببین، می‌دونید اون سگ‌هایی که من ‫هدایتشون می‌کردم کجان؟

‫آره...

‫دادیمشون به یه مزرعه‌ی خوب ‫سمت شمال

‫وای، چقدر عشق بکنن

‫ممنون که نجاتمون دادید

‫خب اگه اونجا ولتون می‌کردیم...

‫این کار با کشتنتون فرقی نداشت

‫و همونطور که خدا میگه: قتل نکن

‫عجب. ببین، یدوارد، عجب جمله‌ی جالبی

‫ولی کنجکاوم. اینو کجا خوندی؟

‫شاید از روی یه چیزی؟

‫بیا نشونت بدم

‫گفته میشه که خداوند بعد از ساختن...

‫نسخه‌های پشتیبان ده فرمان...

‫اونا رو به یتی‌ها سپرد که ازش ‫محافظت کنن

‫عه. این توی انجیل گفته نشده

‫آره، انجیل شما اصلاً هیچ اشاره‌ای ‫به یتی‌ها نکرده

‫که راستشو بخواید به نظر مسخره‌ست

‫اجتماع برفی ما سفت و سخت ‫از ده فرمان پیروی می‌کنه...

‫و این کار باعث شده که...

‫یه جامعه‌ی برفی آروم و دوست‌داشتنی داشته باشیم ‫که مردم با احترام برفی...

‫با هم برخورد می‌کنن ‫و لحظه‌ای تردید نمی‌کنن...

‫که آخرین دلار برفی‌شون رو...

‫به یه همسایه بدن که توی تنگنای برفی ‫قرار گرفت

‫شما واقعاً کلمه‌ی برف رو خیلی به کار می‌برید

‫از این نظر خیلی شبیه اسمورف‌ها هستید

‫نمی‌دونم اینی که میگی چی هست

‫صبر کن ببینم، مگه اینکه اونا ‫مثل اسمورف‌های برفی باشن؟

‫احتمالاً هستن

‫این گرانبهاترین گنجینه‌ی ماست

‫با هیچ اندازه از دلار برفی قابل خریداری نیست

‫منم کل عمرم رو...

‫صرف مراقبت از این الواح کردم

‫خدا شاهده...

‫هرگز نمی‌ذارم از این کوه خارج بشن

‫ولی میشه بدیدش به ما؟

‫چی؟ نه

‫یدوارد، منظور اون اینه که...

‫بشریت راه خودشو گم کرده

‫نشون دادن این ده فرمان بهشون...

‫تنها امید ما برای برگردوندن نظمه

‫پس حداقل میشه قرض دادنش رو ‫در نظر بگیری...

‫تا اوضاع رو درست کنیم؟

‫قول میدم خیلی زود برمی‌گردونیمشون

‫یه معامله باهات می‌کنم

‫یه هیولا توی کوه‌هاست...

‫که سال‌های ساله که داره ‫بچه‌یتی‌ها رو بی‌وقفه می‌کشه

‫اگه این هیولا، ملقب به اسکالسنپر رو بکشید ‫(به معنی جمجمه‌شکن)

‫یه مدت کوتاهی ده فرمان رو بهتون قرض میدم

‫یه مدت کوتاه

‫با هم معامله‌مون میشه، دوست جدید پشمالوی من

‫- شرمنده بابت اون قضیه ‫- اشکالی نداره رفیق

‫خداو فقط تازه داره بزرگ میشه

‫- یه فاز گذراست ‫- آره، امیدوارم

‫حیف میشه اگه بخوام ری‌استارتش کنم

‫ری‌استارتش کنم. ری‌استارتش کنم. ‫ری‌استارتش کنم

‫ری‌استارت؟

‫خب اگه انقدر جای بقیه رو تنگ کردم...

‫شاید بهتر باشه فرار کنم

‫وقتی مُردم پشیمون میشی

‫لونه‌ی اسکالسنپر باید پشت اون تپه باشه

‫تا حالا یه هیولا نکشتم

‫من کشتم. هیولای چاقی کودکی

‫خیلی هیجان‌زده‌ام که دهنشو سرویس کنم

‫حسی رو دارم که احتمالاً سگ‌ها هم...

‫وقتی به اون مزرعه رسیدن داشتن

‫آدرنالین بی‌نهایت، احتمالات بی‌پایان

‫فکر می‌کنید یه برکه‌ی کوچیک اونجا باشه ‫که بتونن شنا کنن؟

‫اینطوری باشه خیلی دوست دارن

‫خیلی شاداب و سرزنده‌ان، می‌دونی؟

‫سرزنده‌ان. زندگی می‌کنن، می‌دونی؟

‫نگاه کنید، حتماً همونه

‫بریم تو کار له کردن

‫بمیر! بمیر! بمیر!

‫کمکی از من ساخته‌ست؟

‫اینجا کجاست؟

‫اینجا یه مرکز تنظیم خانواده‌ی یتی‌هاست

‫اینجا سلامت جنسی و تولید مثل رو ‫برای یتی‌ها فراهم می‌کنیم

‫کاندوم‌های برفی بهشون میدیم، ‫قرص ضد بارداری برفی میدیم...

‫آزمایش بیماری‌های جنسی برفی می‌گیریم ‫و امکان سقط جنین برفی فراهم می‌کنیم

‫عه، چه خوب

‫بگذریم، به گمونم جای اشتباهی اومدیم

‫ما دنبال اسکالسنپر هستیم

‫من دکتر اسکالسنپر هستم

‫نه، نه، نه. ما دنبال ‫یه هیولای وحشتناک می‌گردیم...

‫که سال‌هاست بچه‌ها رو می‌کشه و...

‫ریدم توش، حالا فهمیدم قضیه چیه. وای پسر

‫مدام این اتفاق می‌افته. اون یتی‌های ‫مذهبی متعصب...

‫مدام به خاطر سقط جنین برفی ‫سعی می‌کنن منو بکشن

‫خیلی ناجوره

‫- باید چیکار کنیم؟ ‫- به گمونم فقط یه کار مونده که بکنیم

‫هیولا رو کشتیم!

‫چه عالی

‫بعد دوستتون کجاست؟

‫همونی که شبیه دیوید کرازبی بود؟

‫در حین مبارزه با اسکالسنپر کشته شد

‫وای، متأسفم که اینو می‌شنوم

‫فکر می‌کردم اون فقط بچه‌ها رو می‌کشه

‫آره، خیلی ضد حاله

‫ولی مُرده دیگه، چه میشه کرد

‫خب، حالا دیگه الواح رو برمی‌داریم...

‫چون سر قولمون موندیم

‫بازم ممنون بابت اینا. خداحافظ یتی‌ها

‫برفدرود، هم‌برفان من

‫فقط من اینطوری حس می‌کنم یا واقعاً...

‫به نظر خیلی دل‌بخواهیه ‫که کدوم کلمه با برف جایگزین میشه؟

‫منم داشتم به همین فکر می‌کردم

‫- خیلی عجیبه ‫- عه! این کله جعلیه

‫فقط از برف ساخته شده. جلوشونو بگیرید

‫بزن به چاک

‫آهای بچه، مواد می‌خوای؟

‫نه ممنون

‫آهای بچه، می‌خوای دزدیده بشی؟

‫- نه، ولی ممنون ‫- باشه

‫آهای بچه، می‌خوای از کمدی زنده ‫حمایت کنی؟

‫نه

‫خداو؟ خداو؟

‫یعنی کجا رفته؟

‫نگاه کن، اونجا

‫وای خداو، خیلی نگرانت شدم

‫یکی سعی کرد مجبورم کنه کمدی زنده ببینم

‫وای، چقدر وحشتناک

‫ولی قول میدم دیگه چنین اتفاقی نیفته

‫آره، تصورم از کار کردن ‫برای یه میلیاردر تقریباً همین شکلی بود

‫- عمراً نمی‌تونیم فرار کنیم ‫- چرا، می‌تونیم

‫سووپر، نقشه عوض شد

‫بیا دم دره

‫رواله، ریپی

‫وقت برف‌سواریه

‫وای، دارن از برف خودمون علیه خودمون ‫استفاده می‌کنن

‫بگیریدشون

‫گندش بزنن. اونا هم دارن برف‌سواری می‌کنن

‫داریم مستقیم به سمت دره میریم

‫آره، برنامه همینه

‫حالا یه فرمان دیگه برات دارم

‫باید به هوا بپری

‫- وای ‫- ریپ

‫برف!

‫ریپ، الواح رو بده به من

‫لازم نیست. هزار بار تا حالا...

‫توی چنین موقعیتی بودم

‫پشتک به جلو که به نام خودم ثبت کردم رو ‫می‌زنم و وارد کابین میشم

‫خواهش می‌کنم بذار کمکت کنم

‫من به کمک احتیاج ندارم

‫این یه کاریه که مطمئنم ‫از پسش بر میام

‫بریم که داشته باشیم

‫خیلی‌خب، دومین تلاش

‫وای پسر. خیلی لیز بودن

‫آدم براش سوال پیش میاد ‫که آخه چرا انقدر لیز درستشون می‌کنن؟

‫بابت حرفی که زدم متأسفم، ولی باید درک کنی

‫نمی‌دونستم صدامو می‌شنوی

‫- ایرادی نداره ‫- واقعاً منو ترسوندی

‫خب دنیا ترسناکه. ولی حالا که ‫از نزدیک دیدمش...

‫باعث شد متوجه بشم که می‌تونی ‫از پول و قدرتت...

‫استفاده کنی و جهان رو ‫به جای بهتری تبدیل کنی

‫مکانی عاری از آلودگی...

‫بی‌عدالتی و مجله‌ی مَد

‫فکر کردم از مجله‌ی مَد خوشت میاد

‫به فیلم روبوکاپ لقب ریده‌کاپ داده بود

‫منم بهم برخورد

‫ریده‌کاپ

‫ولی نه، من به هیچکی کمک نمی‌کنم

‫اصلاً برات مهم نیست که دنیا ‫به گند کشیده شده؟

‫به گند کشیدن دنیا ‫خرج موتورهای خودگردان تو رو میده

‫اینو خوب یادت باشه

‫فکر می‌کردم از اشتباهت درس گرفتی...

‫ولی مشخصه که هنوز باید ‫مدام خطاهاتو تکرار کنی

‫خطاهامو تکرار می‌کنم تو کونت

‫دوباره سعی کردم به ریپ کمک کنم، ‫ولی قبول نکرد

‫به خاطر اینکه ترفند سر و کله زدن ‫با آدمایی که...

‫قبول نمی‌کنن که داره سنشون ‫بالا میره رو بلد نیستی

‫اگه می‌خوای کمکشون کنی...

‫باید تظاهر کنی که تو به کمک اونا احتیاج داری

‫و حتی با اینکه خودشون می‌دونن ‫که داری همین کارو می‌کنی...

‫و تو هم می‌دونی که اونا می‌دونن، ‫می‌تونن تظاهر کنن که واقعیه...

‫و یه پاشون لب گور نیست

‫وای، چقدر احمقانه

‫چرا نمی‌تونه هر وقت احتیاج داشت ‫درخواست کمک کنه؟

‫وای، بِلا. امشب جاز از من گریزان است

‫در مغاکی عظیم معلق شده‌ام

‫انگشت اشاره‌ی استخوانی یأس ‫از پشت به من دخول کرده

‫و با اینکه توی چند سال اخیر ‫به خدا توهین کردم

‫گفتم بیا بخورش و الباقی...

‫حالا می‌بینم که درواقع حق با سالتین بود

‫و باید درخواست کمک کنم

‫خدای بزرگ، میشه کمکم کنی ‫دنیا رو درست کنم؟

‫باشه

‫یعنی چی؟

‫تمام مدت داشتی به حرف من گوش می‌دادی؟

‫آره، ولی این مهم نیست

‫منم مایلم دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنم

‫برعکس بابام که عملاً یه هیتلره

‫به نظر یه کم داری گنده‌اش می‌کنی، ولی باشه

‫منتظر بودم تا یه نفر ازم کمک بخواد

‫و بالاخره تو، ای مرد زشت...

‫نشونم دادی که هنوز امیدی به بشریت هست

‫خب حالا چیکار می‌تونیم کنیم؟

‫دلیل اینکه همه...

‫قبلاً از ده فرمان پیروی می‌کردن...

‫به این خاطر بود که از این می‌ترسیدن...

‫که اگه اطاعت نکنن، خدا چه بلایی سرشون میاره

‫خب حالا وقتشه که خداوترسی رو ‫بهشون برگردونیم

‫توجه کنید. خداو صحبت می‌کنه

‫من همه‌چیو راجع به شما می‌دونم

‫و اگه دوباره شروع به ‫پیروی از ده فرمان نکنید...

‫تاریخچه‌ی مرورگرتون رو ‫با همه به اشتراک می‌ذارم

‫وای نه. فتیش پام

‫وای نه. فتیش پام

‫وای نه، فتیش برفم

‫خیلی خوشحالم که دنیا به حالت عادی برگشت

‫آره، همه‌اش به لطف کارهای قهرمانانه‌ی من

‫- خب... ‫- چی گفتی؟

‫- هیچی ‫- حدس بزنید چی شده؟

‫یه مقدار از منطقه‌ی یتی‌ها ‫به سمت شمال رفتم...

‫و مزرعه‌ی سگ‌ها رو پیدا کردم

‫یه برکه‌ی کوچیک هم داشت

‫عه، سگ‌های خوب

‫الان بهتون غذا میدم

‫عه، ریپ

‫میشه بذاری من بلندش کنم؟

‫دکترم گفته که عضلات ساق پام ‫خیلی داره ضعیف میشه...

‫و باید روزی پنجاه بار با یه ‫کیسه‌ی بزرگ غذای سگ اسکات بزنم

‫- واقعاً آقای دکتر اینو گفت؟ ‫- خانوم دکتر گفت

‫دکتره زن بود؟

‫البته. بعد گفت...

‫باید یه کیسه‌ی غذای سگ ‫دقیقاً به همون اندازه رو بلند کنم

‫که اینطور. همچنان یه مقدار ‫غیرمنتظره به نظر میاد، ولی باشه به گمونم

‫یعنی البته، آره. اگه کمکت می‌کنه

‫واقعاً کمک می‌کنه

‫- عالیه. راستی سالتین؟ ‫- بله؟

‫قابلی نداشت

‫خیلی‌خب، میرم بار دکری دن

‫به ازای هر ده‌تا رام‌چاتا، ‫یه دونه مجانی گیرت میاد

‫می‌بینم که به این جنون خاتمه دادی

‫واقعاً داری بزرگ میشی

‫ممنون، بابا. و همونطور که تو ‫به من آموزش دادی...

‫حس می‌کنم منم خیلی چیزا ‫باید بهت آموزش بدم

‫نه، فقط ری‌استارتت می‌کنم

‫صبر کن ببینم، چی؟

‫قطعاً واسه این کسشرا وقت ندارم

‫بچه بی‌بچه. این قانون منه

‫مووی کاتیج، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده ‫MovieCottage.com

‫برای اطلاع از آخرین آدرس سایت، مووی‌کاتیج را در تلگرام دنبال کنید ‫MovieCottage@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.