All language subtitles for The.Tank.2023.1080p.WEB-DL.DD5.1.H.264.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫مووی کاتیج، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده ‫MovieCottage.com

‫مترجم: علیرضا ابراهیمی ‫instagram.com/alireza.ea99

‫نه!

‫وای. این چیه؟

‫این یه اژدهای آّبی شرقیه

‫قدش تا 4 فوت می‌رسه

‫می‌تونی بهش دست بزنی. اسمش جولیته

‫تاحالا گازت گرفته؟

‫این قرار بود واسه رومئو باشه

‫بعضی وقتا رو مخیه، مثل اکثر دوست پسرا

‫مامان، خواهش می‌کنم، میشه بریم؟

‫عزیزم، هفت سالگی...

واسه رفتن به رژه‌ی ‫ضد هسته‌ای سن پایینیه

‫شرمنده

‫تو گذاشتی توله‌سگ‌ها بیان بیرون؟

‫ببخشید خانم

‫کرم دارین؟

‫ واسه اژدهاهان

اسمشون راکی و آقای تی ـه

‫بیشتر از همه چیو دوست دارن، ‫خشک‌شده یا زنده و جنبنده؟

‫جفتشو اینجا داریم

‫قضیه این نیست

‫قضیه اینا آدما دارن جنگلا رو خراب می‌کنن

‫نمی‌دونی دارن چی کار می‌کنن؟

‫- عزیزم، کی بهت اینو گفته؟ ‫- جودی گفت

‫می‌دونی چند نفر تو زمین زندگی می‌کنن؟

‫آره، نه

‫4.4 میلیارد

‫- سگ و گربه‌های بارونی، بفرمایید ‫- خیلیه

‫چه کمکی ازم برمیاد؟

‫بله، داریم. تا ساعت 5 امروز. باشه

‫مامان، ببین. دستشویی کرده

‫عزیزم

‫جودی، میشه به خانم مارتینز کمک کنی؟

‫و وقتی کارت تموم شد، میشه به پرنده‌ها غذا بدی؟

‫عزیزم، توله‌سگ‌ها رو بذار تو قفس ‫خودشون، خب؟

‫عاا

‫کمک! جولز؟

‫چی کار داری می‌کنی؟

‫یکی از بچه‌ها قفسو باز کرده

‫برتی لعنتی دوباره زده بیرون

‫دستم نمیره زیر

‫اون پشت پشته

‫خیلی بهم مدیونی ها

‫- آره اون پشته ‫- آره دارم می‌بینمش. وایسا

‫گرفتمش

‫بیا اینجا

‫چیزی نیست، موشه ها

‫- نازم هست ‫- بذارش کنار

‫یه روزی، یه مار پیتون به پستت می‌خوره برتی،

‫و آخر عاقبت خوشی نداره

‫الان کجاست؟

واقعا باید یه پرستار ‫دیگه پیدا کنیم

‫آره، نه که خیلی پولشو داریم

‫نامه‌ی بانکو دیدی؟

‫نگو اضافه برداشت خوردیم دوباره؟

‫میرم می‌بینمشون. یه راهی پیدا می‌کنیم

‫مامان؟ فکر کنم رجی داداششو خورده

‫نوبت تو ـه. من کارای توله‌سگه رو کردم

‫- منم کار موشه رو کردم ‫- نخیر!

‫اوه، رجی. سمندر بد

‫عو

‫دست و پای این مارمولک کجاست؟

‫فکر کنم داخل رجی، عزیزم

‫- چه چندش ‫- اون مارمولک نیست

‫دوزیسته، مثل یه سری از قدیمی‌ترین و بدترین دایناسورا

‫چرا این کارو کرد؟

‫حتما گشنه‌ش بوده و واسه مشخص کردن قلمرو

‫یا شاید تغییر آّب. حساس می‌تونن بشن،

‫چون از طریق پوستشونت تنفس می‌کنن. ببین

‫خیلی لزجه

‫می‌دونی، اگه از آّب می‌اوردیمش بیرون،

‫میشد سمندر خشکی و تو خشکی شکار می‌کرد

‫چی شکار می‌کرد؟

‫نمی‌دونم. هر جنبده‌ای رو

‫خیلی خب

‫لعنتی، فیلترش دوباره قطع شده

‫یالا. بریم به بابا بگیم ببینیم می‌تونه ‫درستش کنه یا نه

‫- میای تو ام؟ ‫- آره

‫خیلی خب

‫خیلی ممنون

‫شرمنده قربان. تعطیلیم

‫ دنبال بن آدامز هستم

‫ خودمم. چه کمکی ازم برمیاد؟

‫ایموس تیلبری هستم

‫می‌خواستم درباره مادرتون صحبت کنم

‫مادر بن چند ماه پیش فوت شد

‫بله می‌دونم. تسلیت میگم

‫همکارِ من وکیل ایشون بود...

‫قبل اینکه سکته کنه، بیچاره

‫من سعی کردم یه نگاهی به پرونده‌های ‫قدیمیش بندازم،

‫ولی الان اگه راحت نیستین،

‫می‌تونم بعدا بیام

‫نه...

‫شرمنده. ایشون همسرم، جولز هستن

‫- سلام ‫- سلام

‫میخواین بیاین داخل بشینین؟

‫حتما

‫ببخشید بابت شلختگی

‫ما توی واحد بالا زندگی می‌کنیم

‫بن داره آشپزخونه‌ی بالا رو نوسازی می‌کنه

‫ دانشگاه کالیفرنیا، یو سی دیویس درس می‌خونم

شنیدم خیلی خفنه

‫بله. سال آخر دامپزشکی

‫بیش از هر چیزی یکم استرس داره،

‫ولی امیدواریم یه بخش درمانی هم کنار ‫فروشگاه راه بندازیم

‫بله

‫شما یه چیزی درباره پرونده‌های مادرم گفتین

‫بله... من مادر شما رو نمی‌شناختم

‫و هرچیزی توی پرونده‌ش به نظر منطقی ‫و درست میاد

‫البته وقتی داشتم یه سری جعبه که درست پرونده‌سازی...

‫ نشده بودن رو خالی ‫می‌کردم، یه سند قدیمی دیدم

‫برای یه ملک ساحلی توی اورگانه

‫مادر من هیچوقت جایی ملک نداشت

‫قطعا اونجا مخصوصا

‫خب، برای سال 1935 ـه، به نام پدرتونه

‫ایشون در اواخر دوران رکود اقتصادی،

‫توی ساحل اورگان یه زمین خرید،

‫تو یه جای کوچولو به اسم خلیج هابیت

‫اسمشو تاحالا نشنیدم

‫چطوری یه چنین چیزی این همه وقت...

‫از قلم افتاده بوده؟

‫خب، داستان واسه قبل دوران شرکت ماست،

‫و خب ما هیچ سوابقی از مادرتون...

‫که صاحب اینجا باشن نداشتیم

‫ولی خب قاعدتا به ایشون می‌رسید

‫ولی به نظر بعد از مرگ پدرتون...

‫به دست فراموشی سپرده شده

‫یه کم عجیب نیست؟ یعنی،

‫ملت معمولا یه ملکی که دارن رو ‫یادشون نمیره، میره؟

‫خب، یه سری خونواده‌ها رمز و راز دارن

‫اگه می‌دونستین بعد اینکه یه عزیزی می‌میره...

‫ملت چیا می‌فهمن، سورپرایز می‌شدین

‫توی کل زندگیم،

حتی یه بارم اسمی ‫از اینجا نیاورده بود

‫- میشه همه اینا رو نگه دارم؟ ‫- البته

‫خیلی لطف کردین اومدین

‫ببینید، قصد فضولی ندارم

‫ولی یه چیز دیگه هم پیدا کردم

‫شما مطلعین که چه اتفاقی برای ‫پدرتون افتاد؟

‫اون و خواهرم...

درست قبل اینکه به دنیا ‫بیام توی تصادف کشته شدن

‫چطور؟

‫خب با توجه به این،

‫اونا درحال شنا توی خلیج هابیت ‫بودن که غیبشون زد

‫مادرم هیچوقت زیاد ازشون حرف نمیزد

‫هیچوقت دلش نمی‌خواست...

‫ولی چرا باید بگه تصادف کردن وقتی نکردن؟

‫خب، بیشتر دوران بچگی بن...

‫مادرش تیمارستان بستری بود

‫زیاد پیشش نبود

‫شرمنده. صرفا فکر کردم باید بدونین

‫از نظر قانونی، این ملک مال شماست...

‫و هرکاری بخواین می‌تونین بکنین

‫من یه بنگاهی محلی هم دارم که...

‫توی مشاوره می‌تونه کمک کنه

‫میخوای چی کار کنی؟

‫- فاصله‌ش چقدره؟ ‫- خب، یه مسیر...

‫تا نصفه‌های ساحل اورگان دارین،

‫درست شمال فلورانس

‫می‌تونم به دفترم بگم بهتون آدرس دقیق رو بدن

‫مطمئنی خودشه؟

‫آره

‫هنوز نرسیدیم؟

‫نزدیکیم عزیزم

‫مطمئنی امنه؟

‫بزودی می‌فهمیم

‫صبر کن

‫حالا چی؟

‫من میرم یه نگاهی بندازم

‫هی، یه چیزی اینجاست

‫آرچی

‫آرچی! بیا اینجا

‫اوه، وای

‫یه قصره

همه رویاهام به واقعیت پیوست

‫به نظرت قدرت خاصی هم داره؟

‫حتما. نظرت چیه بری جکوزی رو گرم کنی؟

‫خیلی خب، برو عقب. ‫این کار باباست

‫پتانسیل خوبی داره ها...

‫کاش یکم نور و هوای بیشتری داشت

‫هی، آروم

‫اینجا چیه؟

‫میشه بریم بالا؟

‫حتما

‫یالا آرچی. بیا

‫هی،‌مراقب باش. ممکنه یه سری ‫از تخته‌ها پوسیده باشن

‫خیلی خب

‫وای

‫هی، میشه کمکم کنی؟

‫نگران نباش. دارمش

‫بن؟‌ سریع بیا اینجا

‫چیه؟

‫خوبی؟

‫اینو ببین

‫محشره

‫نگفتم بالاخره همه چی درست میشه؟

‫دوستت دارم

‫این چیه؟

‫چه چندشه

‫مخزن آبه

‫همه این مدل جاهای قدیمی...

بالاخره ‫اگه یه چشمه زیرزمینی نزدیک نداشتن...

‫آب بارون یا چاهشون بالاخره تموم میشد

‫نمیری داخل ها

‫- چیزی نیست بابا،‌ مخزن آبه ‫- بن!

‫هی. بیا اینجا

‫بن؟‌بن!

‫چی می‌بینی؟

‫چیز زیادی نمی‌بینم

‫اون چیه؟

‫یه فانوس قدیمی که قاطی آشغالا پیداش کردم

‫میشه منم برم داخل؟

‫عزیزم، اصلا نمیخوام نزدیکش شی،‌خب؟

‫قول میدی؟

‫- قول میدم ‫- آفرین دختر خوب

‫برو به مامان کمک کن

‫عزیزم! ساک‌ها رو کجا بذارم؟

‫بالش‌ و پتو هم هست

‫این بالا. فکر کنم اتاق قدیمی ‫مادر پدرت باشه

‫اینا چیه؟

‫باید مال مادربزرگ باشه

‫این اون بوده؟

‫خوشگل بوده

‫آره

‫و این دختر کوچولو میشد عمه‌ت روزی

‫فکر کنم گیر کرده

‫باز نمیشه

‫- جدی؟ ‫- آره

‫آره. یکی بستتشون

‫یحتمل فکر می‌کرده اگه باز باشه...

‫اینجا با خاک یکی میشه

‫شوگر و مگ‌مگ میخوان بدونن اتاقشون کجاست

‫خب، من یه اتاق خیلی خاص پایین دیدم

‫بریم چکش کنیم؟

‫خیلی خب،یالا. بپر بالا

‫برو پایین. یالا!

‫یالا!

‫اوه!

‫کمک!

‫همه چی عین روز اولش

‫خیلی خب

‫اینو بگیر

‫ببین چی پیدا کردم

‫به نظرت اینجاست؟

‫نمی‌دونم

‫ممکنه

‫اینو ببین

‫یه مشت تیکه‌های روزنامه درباره این منطقه

‫منظورشون چیه؟

‫نمی‌دونم. یه عالم دیگه هم هست

‫همشون عین همن

‫اینجا یه ادعانامه‌ی بیمه هم هست...

‫واسه یه کشتی‌ای که اوایل دهه 1900 ‫زمین‌گیر شد

‫این یکی میگه یه سری از خدمه وارد ‫ساحل شدن...

‫و دیگه هیچوقت دیده نشدن

‫اینو ببین

‫توی اتاق مادرت پیداشون کردم

‫گزارش‌های پدر و خواهرته

‫تیلبری راست می‌گفت. با توجه به اینا،

‫اونا اینجا غرق شدن،

‫ولی جسدشون هیچوقت پیدا نشد

‫به اونم مظنون شدن؟

‫منطقی نیست

‫یعنی، درسته اون تو لاک خودش بود...

‫یه کم هم خل بود، آره، ولی...

‫باید قیافه‌تو ببینی

‫تو فکر می‌کنی مادر من روانی بوده

‫آه...

‫- شاید ژنش توی کل خونواده باشه ‫- خفه شو

‫صدای چی بود؟

‫- هیچی عزیزم... ‫- اینا رو میذارم کنار

‫صدای باد بود،‌خب؟

‫یالا. برو بخواب

‫بیا اینجا

‫ شب بخیر بابایی

‫شب بخیر فرشته‌ی من. آروم بخوابی

‫بیا

‫خیلی خب، برو بریم

‫اون کیه؟

‫تویی

‫این باباییه

‫این مادربزرگه

‫دلم واسش تنگ شده

‫می‌دونم عزیزم. ما هم دلمون تنگ شده

‫ولی الان جای بهتریه

‫میشه باد در درختان بید رو واسم بخونی؟

‫ فقط چند دقیقه

‫ این هفته شخصیت محبوبت کیه؟

‫بجر. خیلی اخمالو ـه

‫نه، وایسا. من تودی رو دوست دارم

‫از همه بامزه‌تره

‫جدی؟

‫به مانند طوفان تابستانه،

‫اشک‌هایش سرازیر شد

‫موشه پنجه‌های قهوه‌ای و خوشگلش رو در اورد،

‫وزغ رو از گلوش گرفت...

‫خوابه

‫چیو داری می‌بینی؟

‫پایین پیداش کردم

‫دفترچه خاطرات مادرته

‫آره، دست خط خودشه

‫وقتی بچه بودم،

از بیمارستان واسم ‫چیز میز می‌نوشت

‫ هیچوقت عروسی نکرد؟

‫ نه. اصلا با کسی دوست نشد

‫وقتی روزی و بابا مردن،

همش می‌گفت تقدیر بوده

‫تقدیر خدا،

می‌گفت شکرگزاری چیزی ‫که دارین باشین، و این چیزا

‫خب، به نظرم تو خیلی بهتر ‫داری جلو میری

‫می‌دونی، وقتی مادر پدرت می‌میرن خیلی عجیبه

‫طرز فکرت نسبت بهشون عوض میشه...

‫نسبت به اینکه باهات چطوری بودن،

‫چه تصمیماتی گرفتن

‫اینکه حتی تو با بچه خودت چطوری‌ای

‫اینکه هیچوقت کارایی که اونا کردن ‫رو نمی‌کنی

‫میخوای اینجا رو چی کار کنی؟

‫واقعا پولش به کارمون میاد

‫و بدجوری هم ترسناکه

‫آره جدی!

‫آره خب... هست

‫ولی خب اینجا واسشون خیلی خاص بوده

‫چرا نمی‌خواسته من بدونم؟

‫ خیال می‌کردم هیچوقت نپرسی

‫ بریم ببینیم چی بوده

‫27 آوریل 1946

‫جابجا شدیم،

‫و من دوباره خودِ جدید خودم شدم،

‫خود جدید خودم شدم،

‫و هیچکدوم از اون ناراحتی‌های تاریک رو همراه ندارم

‫این تازه شروع زندگی جدیدمون در اینجاست...

‫با روزی، بچه‌مون که تو شکمم ‫ داره بزرگ میشه

‫الک خیالش راحته که اینجا راحتیم...

‫و یه بابایی رو آورده یه مخزن آب درست کنه

‫و این هفته، بیش از 30 متر حفر کردن...

‫تا برسن به چشمه عمیقی که آب داره...

‫آبی که شیرین‌تر و تازه‌تر از هر آبیه که خوردم

‫امروز یه بسته رسید، کاملا ناشناس

‫توش یه سری گزارش روزنامه‌ای درباره ‫خلیجمون بود

‫آلک بهم گفت بریزمشون دور،

‫می‌گفت یکی از اینکه ما اینجاییم خوشحال نیست...

‫و میخواد آرامشمونو بهم بزنه

‫آلک تموم شب رو بخاطر طوفان دوباره بیدار بود

‫وقتی تموم شد،

‫من و روزی رفتم دم صبح ‫بغل ساحل بچرخیم

‫ولی آلک واسه شنای اول صبحش نیومده بود

‫و وقتی برگشتیم، هیچ جا پیداش نکردم

‫سه روزه نیست

‫به پلیس محلی خبر دادم،

ولی بهم ‫اطمینان دادن که برمی‌گرده...

‫هرجایی که رفته باشه

‫روزی بدجوری دلش واسه پدرش تنگ شده،

‫و منم نگرانِ آلک شدم

‫5 می 1946

‫این آخرین خاطره‌س. بقیه‌ش نیست

‫روزی شب 10 ام می غیبش زد

‫توی این 5 روز چی شد؟

‫چی شده؟ نمیخوای بدونی چی شده؟

‫این خیلی مسخره‌س. می‌دونی؟

‫دوباره از سر تا تهش خودشه. اون...

‫اون هیچوقت حقیقت رو بهم نگفت

‫هیچوقت. هیچوقت چیزی که می‌خواستم ‫بدونم رو نگفت

‫حالا باید قبولش کنم

‫نمی‌دونم چرا این کارو کرد...

‫یا واقعا چی شد،‌ولی...

‫الان دیگه مرده، و من هیچوقت نمی‌فهمم

‫ یعنی یه ذره هم کنجکاو نشدی؟

‫ چه فرقی می‌کنه؟

‫کارشو کرد دیگه

‫مامان

‫عزیزم

‫یه چیزی داره سعی می‌کنه بیاد داخل

‫همینجا بمون، خب؟

‫بن. پاشو

‫چیه؟

‫نمی‌دونم. هنوز دم پله‌هام

‫برگرد بخواب

‫لعنتی!

‫این کارو نکن. سکته‌م میدی

‫در تراس درست بسته نمیشه

‫وای خدایا. چی کار داری می‌کنی؟

‫هیچی... فکر کردم یه صدایی شنیدم

‫بریم بخوابیم

‫این کارو نکن...

‫زهره ترکم کردی

‫- بامزه‌س ‫- اصلا بامزه نیست

‫هی! بیدار شدی

‫نمی‌خواستم بیدارت کنم

گفتم خواب لازمی

‫یخچال راه افتاده. گشنه‌ته؟

‫نه. ‫باورم نمیشه انقد خوابیدم

‫- اینا چیه؟ ‫- خرت و پرت‌های قدیمی...

‫یه عالمه کود

‫نباید بذاریم ریا بیاد اینجا

‫مقدار آمونیوم نیتراتش خیلی بالاست...

‫چیزی که باهاش توی جنگ جهانی ‫دوم بمب درست می‌کردن

‫حتی یه سری سیم فیوزهای قدیمی ‫هم هنوز هست

‫یه کم بنزین پیدا کردم، ولی بازم لازم میشه،

‫برا همین فردا برمی‌گردم پمپ بنزین

‫چی؟ چیه؟

‫اینجا یه حس بدی بهت نمیده؟

‫خب، همیشه یه جای جدید چند ‫شب اولش یکم عجیبه،

‫ولی شاید بخاطر این باشه که...

وقتی ‫بیدار شدم مگ مگ بهم زل زده بود...

‫اونم با یه چشمِ ترسناکش،

‫و یه اسب تک‌شاخ بالا دماغم بود

‫ممکنه

‫نظرت چیه به یکی زنگ بزنیم...

‫بیاد درستش کنه؟

‫ممکنه صرفا شیرش بسته باشه

‫راستش اینجا خیلی خوبه

‫ مطمئنی؟

‫ اونقدرا سخت نیست،‌درسته؟

‫برام آرزوی موفقیت کن

‫خب، به نظر تا ته ته خونه رفته

‫اگه هیولایی یا روانی‌ای چیزی دیدی،

نذار بیاد بیرون، خب؟

‫باشه عزیزم

‫لعنتی

‫چی می‌بینی؟

‫یه لوله از تپه پشتی اومده...

‫و یکی دیگه هم زیرش هست که باید ‫بره سمت پمپ

‫وایسا. ببینم می‌تونم بازش کنم

‫لعنتی

‫جواب داد!

‫آب داریم!

‫لعنتی

‫چیزی دست گیرت شد؟

‫ کار دست خودت دادی؟

‫ نه چیزی نیست، یه خراشه

‫یه تونل و یه جور غار پشت مخزن ‫آب پیدا کردم

‫به نظر خیلی عمیق میاد. حتما آب از اونجا میاد

‫اوه!

‫عالیه. پمپ هنوز کار می‌کنه

‫اوه

‫آب چشمه‌ی خالص

‫شاید بهتر باشه کم کم بطریش کنیم

‫می‌تونه یه چیز جدید باشه

‫خیلی خب، بیا به این زودی مغازه رو نبندیم

‫ببین دیگه چی پیدا کردم

‫اوه

‫اینو از کجا پیدا کردی؟

‫توی گل و لای‌ها بود، تو مخزن

‫به نظرت چیه؟

‫خب، ماهی که نیست

‫یه جور لارو دوزیسته،

هنوز کامل شکل نگرفته

‫- اینا آبشش‌شه ‫- جدی؟

‫این تیغه‌های استخون پشتیش رو می‌بینی؟

‫وقتی وارد خشکی میشن تبدیل به پا میشه

‫ببین چقدر لزجه. ببین

‫آره

‫عجب

‫لعنتی

‫چیه؟

‫سفته. جاییه که باید چشماش باشه

‫شاید مخفی باشه،

تکاملش اینطوری ‫بوده که بهشون نیازی نباشه،

‫مثل برهنه‌ماران

‫ برهنه‌ماران چیه دیگه؟

‫ به لاتین میشه کورها

‫می‌دونی چقدر سکسی و بدجنس میشی...

‫- وقتی لاتین حرف می‌زنی؟ ‫- راستش آره

‫به نظرت اینجا چی کار می‌کنه؟

‫نمی‌دونم. شاید جذب آب شده

‫- واقعا محشره ‫- خیلی عجیبه

‫ باهاش چی کار کنیم؟

‫ شاید بهتر باشه نگهش داریم

‫یکی قطعا بعدا میخواد روش مطالعه کنه

‫سرد کن کوش؟

‫اونجاست

‫خیلی خب، بهتره واسه کشف این موجود...

‫یه جایزه‌ای چیزی ببری،

‫حالا هر کوفتی هست،

‫چون تیشرت شانس‌بیار لد زپلینم به فنا رفت

‫وقتی معروف شدم یه جدیدشو واست می‌خرم

‫سلام؟

‫بابایی؟

‫کسی اینجاست؟

‫بابایی؟

‫مامانی!

‫چی شده؟ چیزیت شده؟

‫یه چیزی تو مخزن هست

‫- این چرا بازه؟ ‫- ممکن بود بیفته

‫شبیه اونی بود که دیشب تو اتاقم بود

‫یعنی چی تو اتاقت؟

‫عزیزم، تو طبیعت اینجا کلی حیوون هست

‫خواهش می‌کنم. بهت گفتم اونجا رو نگاه نکن

‫یحتمل صدای لوله آب بوده

‫سلام؟ کسی خونه‌س؟

‫شرمنده. در جلو باز بود

‫من مریال تینگی هستم

آقای تیلبری ‫ازم خواستن بیام اینجا...

‫و درباره فروش ملک شما رو ببینم

‫نشد تماس بگیرم

‫امیدوارم الان وقت خوبی باشه

‫آه...

‫البته. من بن هستم

‫ایشون جولز و ریا هستن

‫خوشحالم ما رو پیدا کردین

‫مسیرش سخته نه؟

‫گفتم شاید وسطش گیر کنم،

‫برا همین ماشینمو گذاشتم بالا ‫و پیاده اومدم پایین

‫از رو تپه دیدمتون

‫میخوای بری بالا بازی کنی...

‫تا ما با این خانم حرف می‌زنیم؟

‫یادمه چندین سال پیش پدرم...

‫با یه خریدار اومد اینجا

‫ولی وکیل مادرتون مصر بود که...

‫ایشون حاضر به فروش نیست

‫واقعا جای خیلی محشریه

‫بله

‫ ساحل خیلی قشنگیه

‫ خب نه فقط ساحلش

‫می‌دونین که ملک خیلی فراتر از ایناست،

‫چندتا خلیج کوچیک شخصی،

‫بیشتر اون تپه‌های دور هم هستن

‫خب، ما تازه هفته پیش اینجا رو پیدا کردیم

‫آخرین قطعه زمین دست‌نخورده‌ی این قدریه...

‫که این بالاست. طبق چیزی که یادمه،

‫فکر می‌کنم این کلبه...

‫در اوایل دهه 80 ساخته شد...

‫که پناهگاه وال‌گیرها باشه

‫می‌دونین قبل پدر مادر بن کی صاحب اینجا بود؟

‫نمی‌دونم. شاید حتی رها شده بود

‫وقتی ایشون اینجا رو خرید،

خیلی‌ها ‫اعتراض کردن

‫خصوصا محلی‌ها

فکر می‌کردن اینجا ‫نفرین شده ولی...

‫بابت اتفاقی که براشون افتاد متاسفم

‫گفتین نفرین. ‫منظورتون چیه؟

‫شرمنده. ‫نمی‌خواستم بترسونمتون

‫زلزله‌ی بزرگ کاسکادیا سال 1700

‫از کانادا تا کالیفرنیا رو لرزوند

‫این ساحل کامل از هم باز شد...

‫و یه سونامی رو تا ژاپن هدایت کرد

‫مردم محلی می‌گفتن این زمین نفرین شده‌س...

‫و کل منطقه رو ترک کردن

‫می‌گفتن نفرین‌شده‌س...

‫می‌گفتن زمین دهن باز می‌کنه،

و ملت غیب میشن

‫ولی صرفا یه داستان قدیمی مسخره‌س

‫همه جا از اینا هست

‫متاسفم. امیدوارم از اینکه سرخود ‫عمل کردم ناراحت نشین،

‫ولی قبل اینکه بیام یه سری تماس گرفتم،

‫و یه خریدار دارم که مایل به خریده

‫یه پیشنهاد خیلی خوب دادن و خیلی ‫سریع هم حاضرن جابجا شن،

‫اگه بخواین

‫چقدر سریع

‫برای فروش سریع...

میشه یکم ‫قیمت رو بالا برد

‫- این خیلیه ‫- جدی؟

‫خیلی بیشتر از چیزیه که فکر می‌کنم مادرتون...

‫فکر می‌کرد ارزششو داشته باشه

‫- و اگه مبلغ بیشتری بخواین، می‌تونم... ‫- نه،‌نه

‫بله. بله!

‫خریدار الان داخل شهره...

و میخواد ‫سریعتر معامله رو تموم کنه،

‫پس اگه وقت برای جلسه دارین،

‫خب...

‫شماره‌م اینجاست

‫اگه خواستین صحبت کنین،

عجله‌ای هم نیست

‫شرمنده

‫ممنون

‫میخواین تا ماشین‌تون برسونمتون؟

‫ممنون، ولی قدم می‌زنم لذت می‌برم

‫چی؟

‫بن؟ بیداری؟

‫خوابم

‫هیس

‫فکر کنم یه صدایی شنیدم

‫این

‫چی شده؟ خوبی؟

‫یه چیزی دم پنجره دیدم

‫چی؟

‫اونجا

‫مطمئنی؟ ‫چیزی اونجا نیست

‫آره، مطمئنم، بدم مطمئنم

‫دندونای بزرگ و پنجه داشت

‫همینجا بود

‫یحتمل یه راکونی چیزی بوده که ‫جذب نور شده

‫- راکون نبود ‫- خیلی خب، آروم باش

‫خب؟ نمیخوام ریا رو بترسونم

‫اون بیرون چیزی نیست، خب؟

‫فقط میخوام بریم. فقط میخوام بریم

‫ببین، فردا به مریال زنگ می‌زنم که...

‫بریم خریداره رو ببینیم

‫یکی دو روز بعدش می‌فروشیم...

و دیگه ‫هیچوقت برنمی‌گردیم

‫خب؟

‫یالا

‫یالا

‫لعنتی

‫چی کار داری می‌کنی؟

‫خیال کردم میخوای بری پمپ بنزین

‫برو داخل بازی کن عزیزم

‫- آرچی رو ندیدی؟ ‫- از ساحل برگشت

‫شاید اون پشت مشتا باشه

‫وقتی رفتم یه نگاهی میندازم

‫- خیلی خب ‫- اینو ببین

‫مزاحمت رو پیدا کردم

چیزی نیست، راکونه

‫یه جوری رفته زیر خونه و غرق شده

‫حتما همه صداها مال این بوده

‫بیچاره

‫ببین دیگه چی پیدا کردم

‫می‌بینی توش چیه؟

‫به نظرم باید پلیسو خبر کنیم

‫باید بیان یه نگاهی بندازن

‫من میرم پمپ بنزین

‫بجر خودشو کشید بالا،

‫با جفت پنجه‌هاش سفت چوب رو گرفت،

‫به رفقاش یه نگاهی کرد و گریه کرد،

‫و گفت "وقتش رسیده. دنبالم بیاین"

‫و در دام رو کامل باز کرد

‫در مجموع 4 نفر بودن،

‫ولی به چشم راسوهای وحشت زده،

‫اونجا پُر از حیوون‌های هیولایی بود

‫- نه، بازم بخون ‫- بقیه‌شو فردا می‌خونیم

‫زوده. مجبوریم الان تمومش کنیم؟

‫متاسفانه آره خوشگلم

‫سلام؟ کسی هست؟

‫الو؟ کسی هست؟

‫الو؟

‫ریا!

‫یالا

‫یالا

‫ریا!

‫ریا!

‫جولز؟

‫جولز!

‫کجایی؟

‫جولز!

‫این بالا!

‫- خوبی؟ ‫- دریچه‌ی مخزن باز بود

‫یه چیزی وارد کلبه شد

‫باید بریم

‫- چیه؟ ‫- مریال، بنگاهیه

‫مرده. یه چیزی بهش حمله کرد

‫به کلانتر بی سیم زدم. دارن یکیو می‌فرستن

‫گفتن درا رو قفل کنیم و منتظر بمونیم

‫باید بریم لباسای ریا رو بپوشونیم

‫فهمیدم چه بلایی سر خواهر و پدرت اومد

‫اونا تو ساحل غرق نشدن

‫اونا اینجا، تو این کلبه مردن

‫اینجا یه چیزی هست

‫برا همین کسی ساکن اینجا نمیشه،

‫برا همین مادرت هیچوقت بهت نگفت...

‫که قضیه چیه. اون هیچوقت...

نمی‌خواست ‫بفهمی، و بیای اینجا

‫اون به پلیس دروغ گفت

‫کل قضیه اینکه غرق شدن رو از خودش در آورده بود

‫این بقیه دفترچه خاطراتشه

‫"به خدا ایمان دارم، ‫از اینجا...

‫و از این جهنم‌دره می‌زنم بیرون،

‫و خونواده‌ی بدبختم رو ممکنه پیدا کنن"

‫مامانی!

‫پس اونطور که فکر می‌کردن دیوونه نبود

‫نه. فکر می‌کرد اگه حقیقت رو بگه...

‫تو رو ازش می‌گیرن

‫و آخرین چیزی که نوشته...

‫"هرکس اینو پیدا کرد، منو ببخشه،

‫و این

‫ کجا داریم میریم؟

‫ میریم یه گشتی بزنیم عزیزم

‫اینجا با مامان منتظر بمون

‫کلانتره. میرم بیارمش

‫هی، وایسا!

‫خیلی خب

‫آه!

‫آه!

‫آه!

‫نه!

‫لعنتی

‫صدای شلیک شنیدم. چی شد؟

‫ مرده

‫مرده. کشتش،

‫همون موجودی که دیدی

‫وایسا،‌چی دیدی؟

‫یه جور خزنده بود. چشم نداشت

‫- لعنتی ‫- هی

‫هی، بن

‫بن؟

‫هی. نفس عمیق بکش،‌خب؟

‫نفس بکش، لطفا

‫این موجود چه کوفتیه؟

‫نمی‌دونم

‫نمی‌دونم. باید بریم

‫- نه، نمیشه ‫- نه، باید بریم

‫- نمیشه بریم ‫- باید بریم

‫هرچی که هست هنوز اون بیرونه

‫خب، حتما یه لونه‌ای چیزی پشت مخزن هست

‫این همه سر و صدایی که کردیم،

‫صدای پمپ، می‌دونه ما اینجاییم

‫صدای چنگال‌ها هم همون بود

‫داره سعی می‌کنه بیاد داخل

‫شاید بتونیم یه کم سر و صدا کنیم،

‫یه جوری برش گردونیم داخل مخزن،

‫ و یه جوری اونجا دفنش کنیم

‫ چطوری؟ با اون دریچه که نمیشه جلوشو گرفت

‫تو آلونک بنزین اضافه هست

‫با این کود که ترکیب بشه،

خیلی انفجارپذیر میشه

‫می‌تونم یه فیوز درست کنم

‫نباید برگردی اونجا

‫چاره‌ای نداریم. ‫اینجا می‌کشتمون

‫تنها راهیه که میشه جلوشو گرفت

‫تو و ریا بالا بمونین

درو قفل کنین

‫هر اتفاقی افتاد بازش نکنین

‫نه، می‌تونیم تا ماشین بریم

‫نه، نمیشه عزیزم، با اون نمیشه

‫وقتی حاضر شد، میام دنبالتون

‫زیاد وقت نداریم

‫برگرد، خب؟

‫برمی‌گردید یگه

‫هی. عزیزم، همینجا بمون. خب؟

‫چیزی نیست

‫آرچی

‫بن!

‫آه!

‫آه!

‫آه!

‫آه!

‫آه!

‫هی، عزیزم. باید برم پیش بابا

‫باید برم کمکش کنم

‫تو همینجا بمون. تکون نخور،‌خب؟

‫مامان!

‫عزیزم. عزیزم. چیزی نیست،

‫آروم باش. خب؟

‫مامان!

‫مامانی!

‫آه!

‫مامانی!

‫بابایی!

‫- ریا ‫- بابایی!

‫آه!

‫ریا!

‫ریا!

‫ریا!

‫پاشو! چی شد؟

‫ریا کجاست؟

‫بردش... داخل مخزن ‫فیوز...

‫خیلی زود خاموش شد

‫نمیشه این موجود رو کشت

‫نیازی نیست

‫فقط کافیه به قدر کافی ‫از خودم دورش کنم

‫چی کار داری می‌کنی؟

‫اگه دوزیست باشه،

از پوستش ‫نفس می‌کشه

‫ این عین اسید می‌سوزونتش

‫خیلی خب

‫اگه برنگشتم، هرطوری تونستی برو بیرون

‫میام پیدات می‌کنم

‫بدون تو جایی نمیرم

‫یالا جولز. از پسش برمیای

‫ریا؟

‫صدامو می‌شنوی؟

‫ریا

‫ریا؟

‫صدامو می‌شنوی؟

‫مامانی رو صدا کن

‫ریا!

‫مامانی!

‫زود باش،‌مامان!

‫دارم میام عزیزم. ‫همونجا صبر کن!

‫- ریا! ‫- مامانی!

‫ریا؟

‫ریا؟

‫مامانی!

‫زود باش عزیزم

‫باید بریم بیرون

‫زود باش

‫دارن برمی‌گردن

‫خیلی خب. از این چاله برو بالا، عزیزم

‫- نمیخوام ‫- باید بری عزیزم

‫آرچی و بابایی منتظر مان. خب؟

‫- نمی‌تونم ‫- زیاد وقت نداریم

‫ نمی‌تونم

‫ باید بتونی. بخاطر مامان شجاع باش

‫خب؟ حالا برو

‫زود باش مامان. می‌ترسم

‫یالا. بریم

‫عزیزم،

‫برو بالا، خب؟ برو، برو

‫وایسا عزیزم

‫میریم سمت ماشین،

بعد من میرم ‫بابا رو بیارم، خب؟

‫یالا آرچی!

‫برو تو ماشین. برو تو ماشین

‫آرچی، برو پشت

‫سوار شو. برو داخل

‫سوییچ کجاست؟

‫خیلی خب عزیزم

‫باید برگردم پیش بابا سوییچو پیدا کنم

‫شما جفتتون باید آروم و ساکت بشینین

‫می‌تونی این کارو کنی؟

‫تا 100 بشمر،

و قول میدم وقتی ‫تموم شد برگشته باشم

‫عزیزم، پاشو

‫بیدار شو

‫باید ببرمت سمت ماشین

سوییچ کوش؟

‫خیلی خب. بیا

‫برو بریم. یک

‫دو...

‫سه

‫99...

‫100

‫زود باش آرچی! بیا بیرون

‫آرچی!

‫مامان!

‫خوبی؟

‫آرچی، یالا!

‫آه!

‫مامانی!

‫از ماشین برو بیرون!

‫بابا حالش خوبه؟

‫آره

‫خوب میشه

‫مترجم: علیرضا ابراهیمی ‫instagram.com/alireza.ea99

‫مووی کاتیج، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده ‫MovieCottage.com

‫برای اطلاع از آخرین آدرس سایت مووی کاتیج را در تلگرام دنبال کنید ‫MovieCottage@

‫آره، آره. باید این مسیرو پاکسازی کنیم

همه اینا باید از بین برن

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.