Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[استدیوی فاکس]
ساختمون ۶۹ جایی هست که ما سریال "سانی" رو تدوین میکردیم... [فیلادلفیا همیشه آفتابی هست]
- و بعد تو اون ساختمون رو گرفتی. - ما درستش کردیم.
تو اونجا رو درست کردی، آره.
اونا به ما بودجه دادن.
اونا به ما اون پول چاق و چله برای ددپول رو دادن.
آره، ما چنین پولی نداشتیم.
این ساختمون مورد علاقهی من توی کل اینجاست.
- ناکاتومی پلازا. - ناکاتومی پلازا.
هر کسی که طرفدار سری "جان سخت" باشه میدونه...
دقیقا چه اتفاقی افتاد.
برو به سلامت، مادر...
این اولین استودیوی ضبطی بود...
که تونستم توش کار کنم.
این همونجایی بود که تو...
سریال "دو تا پسر، یه دختر و یه پیتزایی" رو فیلمبرداری کردیم.
- اینجا یه پلاک هست. - آره، بیا پلاک رو پیدا کنیم.
اینجاست.
اوه، اینجا نوشتنش.
زیباییش همینه.
اینو میبینی و با خودت فکر میکنی...
"وای این یه قطعهی زیبای...
فولادی یا برنزیه.
روش زنگ زده."
این پلاستیکیه.
وای، نه! این پلاستیکیه.
ببین، این خم میشه.
بیا بدزدیدمش.
میشه اینو از روی دیوار کند.
این میخ فیکو ببین...
تو شکستیش.
- عجب... - اه...
حداقل تو یه پلاک داری.
این نماد کاملی از هالیووده...
- بیرونش خیلی خوشگله... - عجب!
- ولی در واقع چرته. - وای خدا!
اگه فقط سطحش رو بخراشی...
میدونی هزینهاش چهقدر میشه که یه پلاک واقعی...
من تا حالا حسش نکرده بودم.
حق با توئه. این حتی پلاستیک نیست. این لاستیکه.
آره لاستیکه.
آدامس لازم دارید که اینو باهاش بچسبونید؟
نه، ما باید با یه میراث اینو برگردونیم سر جاش.
اگه سطحش رو بخراشی زیرش...
الان خیلی کمتر احساس خاص بودن میکنم.
ممنون بابت این سطل آب یخ حقارت که روم خالی کردی.
آره.
سی نما تقدیم میکند 30nama.com
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
مترجم: میثم موسویان MeysaM.UnicorN t.Me/unicorn025
[ورکسام]
من ۱۲-۱۵ ساله که رنگکار هستم.
پدربزرگم رنگکار بود. بابام رنگکار بود.
و من از این کار متنفرم.
[شان وینتر - طرفدار ورکسام]
کاری که در حال حاضر برای شورای شهر انجام میدم همیشه یه رنگه.
هر روز بدون استثنا.
اون رنگ ماگنولیایی هست. [کرم کمی مایل به بنفش]
شما به همون چیز تکراری نگاه میکنید. با همون آدمای تکراری حرف میزنید.
فقط این چرخهی چرت رو تکرار میکنید.
من هر شب توی وان میشینم و با خودم میگم زندگی باید چیزی بیش از این باشه.
وقتی شنیدم که رایان و راب میخوان باشگاه رو بخرن...
فکرم مثل بقیه بود.
گمشو بابا!
این اتفاق نمیفته.
[قبل از فصل]
خب، راب و رایان...
کارای زیادی باید انجام بدن.
این یه تابستون پر از آشوب بوده...
در حالی که نصف بازیکنا از تیم مرخص شدند.
سوال بزرگی که توی ذهن طرفدارای ورکسام هست اینه که...
ستارههای مالک باشگاه...
میتونن اسمهای بزرگی رو برای جایگزین کردن دین کیتس جذب کنن یا نه.
رفتن دین شوکه کننده بود، مگه نه؟ شایدم انتظارش میرفت؟
خب، نه. فکر نمیکنم شوکه کننده بوده باشه.
فکر میکنم این...
از نظر من قطعا انتخاب درستی بود.
همونطور که گفتم...
برای پیشرفت باشگاه...
اون باید از تیم میرفت، مگه نه؟
اما کیو به جای اون میارن؟
خب...
یه فرد با تجربه.
این دو نفر که صاحب باشگاه هستن...
آدمای مشهورین.
فکر میکنم این قدم به جلوی بزرگیه...
که یه نفر رو برای این کار بیارن.
از نظر تعداد متقاضی مشکلی که ندارن؟
نه، آدمای خوبی هم متقاضی میشن. نه هر کسی.
خب، وقتی بازسازیه.
- سلام. - آره.
ما شدیدا به یه مدیرعامل نیاز داریم که بتونه....
هر روز با کارای ادارهی...
یه باشگاه سر و کله بزنه. اونایی که میان...
باید مهارتهای ویژهای داشته باشن،
و باید باشگاه رو بازسازی کنن...
توی لیگ ملی...
که مهارتی نیست که خیلیا اونو داشته باشن.
میتونیم یه مدیرعامل کارآمد پیدا کنیم...
که پیشرو هم باشه؟
این کار خیلی به صرفه هست اگه...
اگه بتونیم...
رایان، اگه تو بتونی مدیری پیدا کنی که توی یه فصل ۲۰ گل زده...
این ایده آله.
من حس میکنم که ما ورکسام رو درست کردیم، بچهها.
پس من میرم و شما رو بعدا میبینم.
- خیلی خب. - عالی بود.
چه آسون.
ما فکر میکردیم این جستجوی سختیه...
اما در واقعیت خیلی آسون انجام شد.
فلور رابینسون گزینهی ایدهآل بود.
من فلور رابینسون هستم،
مدیر تجاری باشگاه فوتبال برتون آلبیون.
من ۲۶ سال توی صنعت فوتبال کار کردم. [فلور رابینسون - مدیرعامل ورکسام]
و در طی این مدت من نقشهای زیادی داشتم...
اما دروازهبان نبودم و چمن ورزشگاه هم نزدم.
فلور رابینسون، مدیرعامل باشگاه. اون از برتون میاد.
اون یه خانوادهی شدیدا فوتبالی داره.
اون احتمالا باهوشترین مدیرعامل فوتبالیه.
اونقدر باهوشه که از ما خواست خیلی تو مستند...
نشونش ندیم.
من نمیدونستم میشه چنین کاری هم کرد.
خب، سلام.
سلام.
باز همو دیدیم... عاشق این جلسههای تصویری شدم.
چیزی که بهش نیاز داشتیم این بود که یه مربی بیاد...
که سابقهی خیلی موفقی داشته باشه...
چون فقط همین به تنهایی...
به شما شانس بهتری برای موفقیت میده.
ما توی فرایند پیدا کردن یه مربی جدید هستیم... [هامفری کر - مدیر اجرایی ورکسام]
در حال حاضر، ما...
گفتی ۱۰۰ تا درخواست؟
آره، فکر کنم آخرین باری که تعدادش رو شمردم...
و دیگه از شمردن دست برداشتم...
- ۱۰۰ تا بود. - آره.
من از جسورانهترین انتخاب حمایت میکنم.
من از هر چیزی که این تیم رو...
به پیش ببره حمایت میکنم.
در کنار همهی درخواستهایی که داریم...
که توش متقاضیهای خیلی خوبی هم بودن...
ما فهمیدیم که اگه بتونیم فیل پارکینسون رو متقاعد کنیم...
که به باشگاه ورکسام بیاد...
این به ما بیشترین شانس موفقیت رو میده.
فیل پارکینسون میتونه شادی کنه.
تیمی که قبلا توی لیگ برتر پایینترین رده رو داشت...
مسیرش رو برای...
برگشتن به هرم لیگ فوتبال شروع کرده.
فیل پارکینسون با تجربهی مربی گردی در چمپیونشیپ...
اون هر سال تیمها رو بهتر کرده...
و میدونه چطور توی بازیها برنده بشه.
تیم کولچستر یونایتد...
به لیگ چمپیونشیب صعود کرد...
برای اولین بار توی تاریخ باشگاه.
اون سابقهای داره که...
بهتر از یه مربی لیگ ملیه.
بیشتر مربیها کل عمرشون رو تلاش میکنن...
که فقط به یه صعود برسن...
و پارکینسون ۳ بار اینکارو کرده.
همهی ما خیلی در مورد فیل پارکینسون مشتاق بودیم.
ما با رویکردی سمتش رفتیم که فکر میکردیم مناسبه...
و اون قبول نکرد.
[لوس آنجلس]
ما دنبال کسی هستیم که جدیت داشته باشه...
کسی که بتونه الهام بخش باشه، رهبری کنه...
و تیم رو به مسیری که ما از یه مربی/سرمربی میخوایم ببره.
من در مورد فیل پارکینسون حرف زدم.
اون صعودهای پشت سر هم داشته.
اون توی چندین باشگاه این صعودها رو داشته.
اون یه مربی خیلی حرفهایه.
و ما گفتیم که "چی میخوای؟
ما بهت میدیمش."
و اون گفت "خب، این قضیه جدیه؟
اینجوریه که ۱۸ ماه بگذره و بعد اونا حوصلهشون سر بره؟
اگه اونا آخر فصل...
صعود نکنن...
یهویی غیبشون میزنه؟"
- اون... - اون یه شغل قبول کرده؟
نه، هنوز نه.
میتونی کاری کنی که من...
با فیل پارکینسون حرف بزنم؟
- میتونم تلاشم رو بکنم. - خیلی خب.
من میتونم امتحان بکنم.
فکر میکنم ارزشش رو داره که باهاش یه مکالمه داشته باشم.
[فیل خواست که صدای خودش توی مکالمه ضبط نشه]
فیل. سلام.
من راب مکالهنی هستم.
حالت چطوره؟
ممنون که وقت گذاشتی با من حرف بزنی.
در حال حاظر من دارم برای یه فصل دیگه از سریال "سانی" آماده میشم.
برای همین توی فرایند نوشتن هستیم.
راحت نمیشد اونو راضی کرد. چون ما ازش میخواستیم...
که دو یا سه لیگ پایینتر بیاد...
و بعضیها شاید اینو یه عقبگرد بدونن.
اما من براش توضیح دادم...
که چشمانداز ما برای باشگاه چیه...
و چرا فکر میکنیم که اون شهر لایق اینه.
و امیدوار بودیم که اون پتانسیل این کار رو ببینه.
راب جوری اونو دنبال میکرد...
که یه سگ استخون رو دنبال میکنه.
فکر میکنم یه چیزی در مورد راب هست که خیلی از مردم نمیدونن...
و اون اینه که راب تلفن رو قطع نمیکنه...
تا به چیزی که میخواد برسه.
یادمه وقتی به من زنگ زد ۱۶ سالم بود...
و وقتی که تلفن رو قطع کردم چهل و خوردهای ساله بودم...
و صاحب یه باشگاه فوتبال ولزی بودم.
پس راب رو دست کم نگیرید...
میخواستم بگم مکالهنی؟ فامیلیش همین بود؟
بله، خب منم از حرف زدن با تو خوشحال شدم.
خیلی خب.
خیلی خب، عالیه. ممنونم.
خداحافظ.
فکر میکنی چطور پیش رفت؟
خب، ما یک ساعت و نیم حرف زدیم.
فکر کنم شبیه یه عوضی رفتار کردم.
نمیدونم. واقعا نمیدونم.
قطعا مثل یه عوضی رفتار کردم.
برای خیلیها فوتبال فقط فوتبال نیست.
اینه که ساعت ۱۱ یا ۱۲ ظهر توی روز بازی...
همو توی میخونه ببینن.
فقط این نیست که یه آبجو بخورن و حرف بزنن.
همه چیزه... مشاوره هست.
مردم به یه دستی نیاز دارن که دور گردنشون باشه.
مردم میخوان به یکی اعتماد کنن.
اگه اونا نرن بالا ما سوژهی خنده میشیم.
اگه اونا نرن بالا همه بهشون میخندن. آره.
و اگه ما امسال نریم بالا میرم توی یه غار زندگی میکنم.
- ولی اگه برن بالا چه جشنی بگیریم، مگه نه؟ - آره.
یه جشن خفن.
جما در این مورد چی میگه؟
- اون ولم کرده، رفیق. مهم نیست. - عه! شما با هم نیستین؟
نه.
دستمال داری بهش بدی؟
- الان توی یه مقطع احساسی زندگیم هستم. - ای بابا.
اینجا رو ببین.
نه، همونجا بذارش.
حالت خوبه پسر؟
میخوای فیفا بازی کنیم؟
من لباس میزبان رو میخوام.
لباس میزبانو میخوای؟ لنی تو لباس مهمان رو پوشیدی. همین خوبه دیگه؟ [شان وینتر - طرفدار ورکسام]
مادر بچههام از من جدا شد.
البته نمیتونم اونو مقصر بدونم.
این یکی از اون چیزایی هست که پیش میاد، مگه نه؟
اما وقتی که دو تا بچه با هم داری...
رسیدگی بهشون خیلی سخته.
لباساشون فرق کرده.
اما لباس دروازهبان همونه...
و بچهها تا جایی که میتونستن با جدایی ما خوب کنار اومدن.
من اونا رو نشوندم و با هم یه صحبتی کردیم و گفتم...
"مامان و بابا با هم کنار نمیومدم...
و شما نصف هفته منو میبینید...
و نصف هفته هم مادرتون رو میبینید."
برای چارلی سختتر بود، چون اون حساستره.
آره، یک هیچ.
ادامه بده.
برای منم سخته، چون من هنوز عاشقشم.
و میخوام همهمون با هم باشیم.
- چند آوردی؟ - شیش.
باز رفتی جزیره، پسر.
لنی خیلی بازیش خوبه.
از وقتی چارلی ۸ سال پیش به دنیا اومد هر روز پیشش بودم.
برای همین این سخت بوده.
باید به تنهایی زندگی کردن عادت کنم.
بیاید. وقت خوابه.
زودباش بچه. بیا چارل.
یک، دو، یک، دو، یک، دو.
و همون دقیقهای که اونا میرن...
حالم میگیره.
این بخشی از زندگیه، مگه نه؟
همینه.
امروز روز قشنگیه...
توی ورکسام...
اما ذهنمون درگیر این نیست.
تا چند روز دیگه تمرینات قبل فصل شروع میشه.
تا اون موقع یه مربی جدید میبینیم؟
بازسازی تیم شروع میشه یا نه؟
امت.
فیل پارکینسون تایید شد.
آره. فیل پارکینسون.
بیاید منصف باشیم. ما برگ برنده رو گرفتیم، مگه نه؟
فوقالعادهست، مگه نه؟
کاملا فوقالعادهست.
فیل پارکینسون.
یه مربی جدید اومده. چی فکر میکنی؟
خیلی هیجانانگیزه. خیلی هیجانانگیزه.
من فکر میکنم به کار گرفتن فیل پارکینسون کار خیلی خوبی بوده...
چون برای اون احترام زیادی قائلن توی...
بولتون.
مخصوصا توی بردفورت سیتی، چون...
وقتی تیم بردفورد سیتی توی لیگ سوم بود اونا رو به فینال جام برد.
اون تا حالا تیمی که اینقدر پایین باشه رو مربیگری نکرده...
اما قطعا میدونه که داره چه کار میکنه.
- اون کارشو بلده. - آره.
[فیل پارکینسون - مربی باشگاه فوتبال ورکسام]
ورکسام داره...
با تمام وجودش حمله میکنه، جارویس ادامه میده.
این پاس خوبیه.
و توپ رو به سمت پونتیچلی شوت میکنه.
و اونا گل مساوی رو زدن.
وقتی بچه بودم، یادمه...
با بابام و برادرم و دوستام میرفتم...
بازیها رو تماشا میکردم.
مامان و بابام طرفدار تیم پرستون نورث اند بودن،
که توی لانکاشر هست...
و اونا توی پرستون وقتی کوچیک بودن...
بلیط های کل فصل رو از قبل میخریدن...
و برای همین فوتبال همیشه توی خانوادهی من بوده.
و من همیشه دوست داشتم فوتبالیست بشم.
اونا آماده هستن...
وقتی راب و رایان باشگاه رو گرفتن...
توی دنیای فوتبال خبر بزرگی بود.
این موقعیت از این بهتر نمیشه.
وقتی من اومدم به ترکیب تیم...
و زیرساختها نگاه کردم،
کارای زیادی باید انجام میشد...
که ما یه حریف جدی برای بقیه بشیم.
من فکر میکنم که مردم ورکسام خیلی فوقالعاده هستن...
از این جهت که از من و استیو استقبال کردن.
[اولین تمرین - ۳ هفته تا شروع فصل]
خوبه، پسرا، خوبه! بهتره!
هر روز توی تمرین...
من فقط میخواستم که ما روی فرایند تمرکز کنیم.
انتظارات بالا اومده بود.
برید.
و هدف نهایی صعود بود.
برید! برید! [استیو پارکین - کمک مربی]
ما بیوقفه تلاش میکنیم...
که به این هدف برسیم.
اما سعیمون اینه که تمرکزمون رو حفظ کنیم.
خیلی مهمه که درست روی جزئیات کار کنیم.
بچهها، به دو خط شید!
مربیا و بازیکنای این باشگاه فوتبال...
تحت فشار بیشتری هستند. [شان هاروی - مشاور هیئت مدیره]
و اونا تحت فشار بیشتری هستن...
چون سطح انتظار بالاتره.
همهی ما انتظاری که از باشگاه میره رو درک میکنیم.
لباس سبزا این طرف برن، دو تا بازی ده دقیقهای انجام میدیم.
این باید یه بازی درست حسابی باشه.
بازی کنید.
ما باید سعی کنیم یه چیزی...
از دو تا از این بازیکنا در بیاریم...
که خیلی از قابلیتهاشون در...
فصل گذشته استفاده نشده.
و ما باید کلید آزاد کردن استعدادشون رو پیدا کنیم.
دقیقهی آخره، لباس سبزا! باید گل بزنید!
فضای داخل زمین...
خیلی گیرا بوده،
و من فکر میکنم اون مثبت نگری و طراوتی رو که...
راب و رایان به این منطقه آوردن رو میشه حس کرد.
شروع فصل خیل نزدیکه.
کارکنان استادیوم تلاش مضاعفی دارن...
تا مطمئن شن که ریسکورس برای...
اولین بازی در برابر ناتز کانتی در بهترین حالت قرار داره.
من به اندازهی شریکم از شبکههای اجتماعی استفاده نمیکنم. [لوس آنجلس]
اما اینو میگم که...
توی توئیتر میچرخم...
و خیلی از مردم از ما میخوان که...
یه مردی به اسم پاول مولین رو استخدام کنیم.
[پاول مولین - شماره ۱۰ - مهاجم]
پاول مولین اینجاست.
عالیه!
اون همش گل میزنه!
باز هم مولین!
اون میتونه با پای چپ و راست گل بزنه.
اون میتونه از زاویههای عجیب گل بزنه.
اون میتونه با هد گل بزنه.
اون پارسال برای تیم کمبریج ۳۲ گل زد.
اون توی لیگ دستهی دوم آقای گل بود...
که یه دسته بالاتر از ماست.
آره، من هم توی توئیتهای مرتبط...
با پاول مولین زیادی تگ میشم.
اون توی تیم کمبریج یونایتد هست...
و آقای گل فصل قبل بود.
اون توی لیگ دستهی دوم آقای گله.
اینکه مایل باشه بیاد به تیم ما یا نه...
رو باید دید.
باید یه مقداری...
انتظاراتمون رو مدیریت کنیم.
آقای گل لیگ دستهی دوم...
باید بره به چمپیونشیپ...
یا یه تیم بالای لیگ دستهی یک.
اون فصل قبل ۳۴ تا گل زده بود...
توی تمامی مسابقات کمبریج یونایتد...
که صعود کرد.
صبر کن ببینم، اون ۳۴ تا گل زده؟
آره، توی همهی بازیها.
آره. ۳۴ تا گل.
پشمام! وای.
فقط مراقب برنامهریزیهاتون باشید...
چون پاول مولان نباید دست یافتنی باشه...
برای باشگاه ورکسام.
این شاید یکمی غیرممکن باشه.
این قطعا...
- گرونه. - خیلی خیلی سخته.
باز هم باید قانعش کنید...
حتی اگه هر پولی که دارین رو به پاش بریزین.
و اگه هر پولی که داریم رو به پاش بریزیم...
بودجهای که قرار دادیم...
از حد معین خیلی بیشتر میشه.
آره.
همینو میخواستم بشنوم.
[ورکسام]
اینم از این. این شالته. آمادهای؟
اسم من کری اونز هست...
و من یه داوطلب تمام وقت توی باشگاه فوتبال ورکسام هستم.
[کری اونز - مسئول رابط معلولین باشگاه ورکسام]
اسپنسر هرییس از دبلیواستی با من تماس گرفت...
و گفت "مشکلی نداره که به راب یا رایان شمارهی تو رو بدم...
که اونا بهت زنگ بزنن؟"
من گفتم "جان؟"
اوه، امیدوارم بارون بند بیاد.
ما فکر کردیم مهمه کسی رو استخدام کنیم...
که یه جوابگویی و مسئولیتی رو...
در مورد قابل دسترسی بودن استادیوم ایجاد کنه.
اون تمثیلی از روح شهره.
خیلی از مردمی که توی باشگاه کار کردن...
در واقع داوطلب بودن...
و کری یکی از اون آدما بود.
اون داشت دقیقا همون کاری رو که...
برای انجامش استخدامش کرده بودیم انجام میداد...
و اون برای سالهای زیادی اون کار رو رایگان انجام داده بود.
من به همه میگم که یه داوطلب تمام وقتم...
چون یه کار تمام وقت دارم.
من هر روز هفته رو کار میکنم و همیشه توی بازیها هستم.
سلام، چال.
آره، تو چطوری؟
من یه جلسه با هامفری و فلور داشتم.
اونا به من پیشنهاد کار با دستمزد دادن.
خوبین؟ از دیدنتون خوشحال شدم.
بعدا میبینمتون.
ما برای سالهای زیادی بهخاطر وضعیتمون...
حقوق از کارافتادگی بهمون تعلق میگرفت...
و فکر کردن به این خیلی ترسناک بود که...
"من میتونم کاری بکنم...
که بهخاطرش حقوق بگیرم؟"
برای من این...
تصمیم خیلی سنگینی بود.
این منو میترسوند. تعهدی که داشت.
من خیلی با این درگیر بودم که با وضعیتم چه کاری ازم بر میاد؟
و همهی خانوادهام به من گفتن "تو داری انجامش میدی.
این که میتونی یا نه مطرح نیست.
تو همین الانشم داری انجامش میدی."
من میتونم یه بار برای ۲ تا از بازیا این کار رو بکنم.
و وقتی خواستی برگردی به من بگو.
این لحظهی افتخار آمیزی بود...
که برگردم به اشتغال تمام وقت...
این چیزی بود که هیچ وقت حتی توی رویاهام هم ممکن نبود.
ساندویچ کره بادوم زمینی و مربا میخوای؟ [لوس آنجلس]
- بله - باشه.
با پاول مولین به کجا رسیدیم؟
خب، فیل باهاش تماس گرفت.
و مهتر از اون، شان با...
مدیر برنامههاش تماس گرفت.
و طبق چیزی که انتظار داشتیم...
مدیر برنامههاش خیلی چونه میزد.
و همه چی به این سوال قدیمی میرسه که...
ما میخوایم اونقدری که اونا میخوان بهشون پول بدیم؟
اما اون میخواد به خانوادهاش نزدیکتر بشه، درسته؟
آره. و حقیقتش...
این تنها دلیل اینه که ما شانس گرفتنش رو داریم.
ما باید بیشر از حد بدیم که اون بیخیال لیگهای بالاتر بشه.
خیلی خب. تو فکر میکنی اون ارزشش رو داره؟
اگه من جات بودم و من صاحب یه تیم فوتبال بودم...
آره، من میخریدمش.
- وای. - آره. چون...
تو اینو با قطعیت گفتی.
آره.
فکر کنم شنیدم که گفتی...
تو شغلت رو پای این میذاری وسط؟
- اینو نگفت؟ - من هیچ وقت اینو نگفتم.
من گفتم که من... من اینو گفتم...
من با کمال میل پول تو رو روی پاول مولین خرج میکنم.
من باید دوباره با رایان حرف بزنم،
اما فکر میکنم اون قبول میکنه...
با دونستن اینکه تو حاضری قراردادی رو امضا کنی که....
- توش میگی... - که من اخراج میشم...
تو اخراج میشی اگه پاول خوب در نیاد...
- آره. - شاید ارزشش رو نداشته باشه.
میتونه ارزشش رو داشته باشه.
خیلی خب.
[ورکسام]
آمادهای؟ برو.
ما مدت زیادی از ورزشگاه دور بودیم...
بهقدری که نرفتن به تماشای بازیها واقعا روم تاثیر گذاشته.
واقعا روی من تاثیر گذاشته. [شان وینتر - طرفدار ورکسام]
شدیدا روی سلامت روانیم تاثیر گذاشته.
باحاله، مگه نه؟
نمیتونستم با بچههام روی صندلیها بالا و پایین بپرم.
فکر میکنید بهتر از این جا برای تماشا گیرتون نمیاد، مگه نه؟
اولین بازیم که برای تماشاش اومدم اون بالا بودم...
توی قسمت بالای سمت چپ جایگاه.
با بابام اومده بودم.
این همه چیزمه.
این باشگاه فوتبال، این زمین، اینا همه چیزمه.
میتونیم بهت کمک کنیم؟
خاکسترهای پدربزرگتون اینجاست. همین گوشهی زمین.
بیاید، نشونتون میدم.
این بچهها ۴ و ۸ سالشونه.
و این خاطرات، وقتی که من پسرامو توی زمین فوتبال میبینم...
اینا خاطراتی هستن که من اونا رو با خودم به گور میبرم.
و من باید از این دوران لذت ببرم چون...
دیگه تکرار نمیشن.
و اون خاطرات از من گرفته شدن.
این چیزی بیش از فوتباله.
این چیزی بیش از یه آبجو خوردنه.
این سلامت روانیت هم هست و من واقعا اینو باور دارم.
[ورکسام]
[اولین بازی خانگی فصل]
همهگیری...
طرفدارا رو ۱۸ ماه از استادیوم دور نگه داشته بود.
اما حالا بعد از اومدن...
پاول مولین مردم هیجان زیادی دارن...
الان وقت جشنه چون مردم به ریسکورس برمیگردن.
فوتبال چیزی بیش از یه بازیه.
فکر میکنم بیل شنکلی معروف گفته بود... [مربی اسبق لیورپول]
"این مسئلهی مرگ و زندگی نیست... مهمتر از اونه."
من یه طرفدار دوآتیشهی فوتبالم. [طرفدار ورکسام]
برای همین، برای من و مردم این شهر...
خیلی مهمه، مخصوصا برای باشگاه کنار اینجا.
چهارده فصل توی این لیگ چرت.
تا حالا تیمی اینقدر توی این لیگ نبوده، مگه نه؟
- احتمالا همینطوره. - اینطور فکر میکنم.
این بار باید بریم بالا.
و ما باید بریم بیرون.
این شهر، بیشتر از هر شهر دیگهای لایق یه اتفاق خوبه.
هم از نظر تجاری و هم از نظر فوتبالی...
ما به یه اتفاق خوب نیاز داریم.
امروز قراره برنده بشیم، آرتور؟
من باید برای شانس اینو میذاشتم.
این کلاه خوششانسیشه! اون میگه "من باید کلاه خوششانسیم رو سرم میکردم."
اینم از این.
هیچ شکی نیست...
که خرید اصلی تیم کیه.
همه الان دارن به ورکسام توجه میکنن،
چون پاول مولین اینجاست.
اما به لطف مربی جدید، فیل پارکینسون...
طرفدارای ورکسام امروز توی زمین...
چهرههای جدید زیادی رو میبینن.
همه مشتاقن ببینن که...
این تیم بازسازی شده چی ازش بر میاد.
شور و شوقی که الان توی ورکسام ایجاد شده...
شگفتانگیزه.
امیدوارم این مسئله به اونا انگیزه بده...
مخصوصا جمعیتی که امروز به ریسکورس اومدن...
میتونن جو خوبی رو ایجاد کنن.
اون باید برنده بشه، مگه نه؟
این خیلی مهمه.
مربی جدید، کلی تغییر توی استادیوم...
بازیکنای جدید...
اون باید توی این بازی برنده بشه.
خواهش میکنم، خواهش میکنم بازی اول رو برنده شو...
و ما اینجوری یه شروع خوب داریم، مگه نه؟
خواهش میکنم.
توی دلتون آتیش باشه، توی رگتون یخ.
ما با اشتیاق بازی میکنیم...
اما میخوایم سطح بالای خودمون رو هم نشون بدیم.
بیاید امشب هر دو چیز رو به درستی به نمایش بذاریم...
و ما شب خوبی خواهیم داشت.
بیاید بچهها.
اینجا توی ریسکورس...
سر و صدای عجیبی هست.
هر دو جایگاه بازه و اونا پر از مردمیه...
که میخوان بشنون و صداشون شنیده بشه.
مولین قراره وارد بازی بشه.
ما مولین رو داریم!
سوپر پاول مولین!
مترجم: میثم موسویان MeysaM.UnicorN t.Me/unicorn025
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال 30nama.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.