All language subtitles for 09. The.Consultant.US.S01E01

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سلام

‫همگی صبح‌بخیر. ‫من اِلین هستم

‫و باعثِ افتخارِ منه ‫که امروز بهتون نشون بدم

‫ما در کامپ‌وِر چیکار می‌کنیم

‫چرا دنبالِ من نمیاید؟

‫خیلی‌خب

‫کسی می‌تونه بهم بگه ‫یه برنامه‌نویس چیکار می‌کنه؟

‫چون بعضی روزها واقعاً ‫خودمم نمی‌دونم

‫- من می‌دونم! ‫- بگو

‫- برنامه‌نویس بازی رو می‌نویسه ‫- درسته

‫برنامه‌نویس بازی رو می‌نویسه ‫اما بازی رو خلق نمی‌کنه

‫برای این مساله ‫به یه نفر متکی هستیم

‫خالقِ بزرگِ ما در آسمان

‫کی دوست داره ‫باهاش آشنا بشه؟

‫خیلی‌خب

‫سَنگ‌وو فقط 13 ساله بود ‫که اولین بازیش

‫رو در اتاق‌خواب کوچکش در بوسان ‫کره‌جنوبی ساخت و منتشر کرد

‫کسی اسم اون بازی رو بلده؟

‫«کونِ لقِ اژدهایان».

‫نه اون بازی بعداً ‫منتشر شد

‫اسم اولین بازیش ‫«بولینگِ عروسکی» بود

‫که تا امروز بیش از ‫37میلیون بار دانلود شده

‫7سال بعد، سَنگ ‫بیش از 100 بازی تو بازار داره

‫و کلی هم در حالِ ساخته

‫مشخصه که سَنگ ‫خیلی سرش شلوغه

‫اما مطمئنم خیلی دوست داره ‫یه سلامی بهتون بکنه

‫و شاید اگه ازش ‫مودبانه درخواست کنید

‫اجازه بده دموی بازی هیجان‌انگیزِ...

‫جدیدمون رو بازی کنید

‫فقط یه لحظه منتظر باشید

‫سلام. بچه‌های مدرسه راهنمای ‫گِلِندِل اومدن ببیننت

‫خیلی‌خب

‫بفرمایید داخل

‫خجالت نکشید ‫آدم خوش‌برخوردیه

‫خب

‫آدم کوچولوها پیششن

‫این پدرسوخته‌های فسقلی ‫تا کِی تو اتاقشن؟

‫اگه بخواد خودنمایی کنه ‫نیم‌ساعت

‫وگرنه 3 دقیقه. ‫چیکارش داری؟

‫یه ایده‌ای دارم ‫که می‌خوام بهش بگم

‫- می‌دونی که واکنشش چیه ‫- آهان

‫آره اما این دفعه ‫تصمیم گرفتم نصیحتت رو گوش کنم

‫و کاری کنم فکر کنه ‫این ایده خودشه

‫می‌دونم سنگ می‌تونه ‫مغرور، خودپسند

‫- بله ‫- خام و خودشیفته باشه

‫اما آدمِ بدی نیست

‫یه جورایی آدم بدیه

‫نه!

‫من مامانم رو می‌خوام

‫«تقدیم به مردم شجاع و شریف ایران»

‫ترجمه و زیرنویس از علیرضا ‫mr.oceanic6@gmail.com

‫اصلاً تو تخت اومدی؟

‫آره 2 بار اما گمونم ‫برم یه کم بدَوَم

‫مراقب باش

‫[شیطان وادار به قلتش کرد]

‫امنه. تیرانداز 28

‫موقعیتت چیه؟ ‫کدوم گوری هستی؟

‫پشتِ سرتم

‫این چه کوفتیه

‫هی، کسی این مادربخطا ‫رو نِفله نکرد؟

‫[بازی تمام شد]

‫- چیکار داری می‌کنی؟ ‫- ای لعنت کریگ!

‫اوه! زهره‌تَرَکم کردی

‫اون چیه؟

‫- چی؟ ‫- اون ماسماسک...

‫که گذاشتی تو کیفت...

‫- دوربینه؟ ‫- چی؟ توهم زدی

‫باشه پس، نشونم بده

‫- قبوله، دوربینه ‫- چه کاریه؟

‫از چی فیلم می‌گیری؟

‫فکرِ سنگ بود، ‫از زمانی که شکایت شد

‫- توهم زد ‫- دیگه کجاها هست؟

‫دیگه کجا دوربین داره؟

‫تازه شروع کردم

‫اوه، این خراب‌شده

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫خوابم نمی‌بُرد...

‫اینجا گمونم یه کم ‫گُل گذاشته بودم

‫آه!

‫مرحبا!

‫به منم می‌دی؟

‫کارِ دیگه‌ای پیدا نکردی؟

‫چرا، گویا قراره برم لابستر

‫داره یه پیشنهاد ‫بهم می‌ده

‫تو چی؟

‫یه کم به خودم استراحت دادم

‫زیاد لِفتِش نده. ‫بیرون اوضاع بیریخته

‫نظر پَتی چیه؟

‫شماها هنوز...

‫فکر می‌کنه باید به درگاهِ خدا دعا کنم

‫و شغلم رو عوض کنم

‫عمراً همچین حرفی زده باشه.

‫بلافاصله پشتِ هم نگفت

‫هی اِلین تا حالا ‫به این فکر کردی...

‫اگه شیطان ‫مجبور به اینکارش کرده

‫اون‌موقع ما چی می‌شیم؟

‫سیگار باعث سُرفه می‌شه

‫نوشابه دندون رو خراب می‌کنه

‫تلویزیون آدم ‫رو احمق می‌کنه

‫کلِ عمرت بازی می‌کردی، درسته؟

‫از وقتی که شَست داشتم

‫و تا حالا رفتی ‫کسی رو به رگبار ببندی؟

‫تا حالا کسی رو به رگبار بَستم؟

‫نه، هنوز نه

‫اما می‌دونی...

‫هنوز 30 سالم نشده ‫و کی خبر داره

‫- در رو قفل نکرده بودی؟ ‫- گمونم قفل کردم

‫سلام

‫کمکی ازم برمیاد؟

‫با آقای سنگ‌وو کار داشتم

‫سنگ در دسترس نیست

‫اگه با کَسِ‌ دیگه‌ای کار کنید ‫هدایتتون کنم؟

‫اوه درسته، اون بچه‌ها رو کُشت

‫و بعدم خودکشی کرد

‫- اسمتون رو متوجه نشدم ‫- ریجوس پاتوف

‫آقای پاتوف، سنگ ‫بچه‌ای رو نکُشت

‫یه سری بچه اونو کُشتن... ‫در واقع یه بچه سنگ رو کُشت

‫یه فروپاشی روانی بود ‫که به‌دلیلِ...

‫دلیلش رو نمی‌دونن

‫- هنوز نمی‌دونیم دلیلش چیه ‫- حق با شماست

‫اون یکی نسخه رو به خودم گفتم

‫و به‌نظر معرکه میومد ‫برای همین تو ذهنم موند

‫کمک می‌کنید؟

‫اه... البته

‫- با پله‌ها میونه خوبی ندارم ‫- خیلی‌خب

‫ببخشید آقا اما می‌شه ‫بپرسم کجا تشریف می‌بَرید؟

‫سرِ کار

‫مطمئنم که آقای سنگ ‫پای حرفش مونده

‫و ترتیباتِ مُقتضی رو داده

‫قرارداد من از فردا صبح ‫شروع می‌شه

‫اما الگوی خوبی می‌شه ‫که خودم اولین نفر اینجا حاضر باشم

‫سنگ شما رو برای چه کاری ‫استخدام کرد آقای...

‫پاتوف

‫پاتوف روسیه؟

‫شبه‌جزیره کِریمه

‫درباره مسائل تجاری ‫به آقای سنگ مشاوره می‌دم

‫به‌طور خاص ‫درباره ساختارِ شرکت؟

‫بَهره‌وری؟ ‫نام تجاری؟

‫در موردِ تمامِ مسائلِ تجاری

‫از اون پایین به‌نظر ‫اینقدر بالا نمیومد

‫آسانسور خدماتی هم داریم

‫اما با توجه به اینکه ‫نیمی از راه رو اومدیم، بهتره...

‫منطق می‌گه ‫به همین راه ادامه بدیم

‫ممنونم

‫از اینجا رو دیگه ‫خودم می‌تونم برم

‫آقا، آقا!

‫اجازه ندارید برید اونجا، آقا!

‫آقا! اونجا...

‫همین کفایت می‌کنه

‫آقا، ازتون می‌خوام ‫تشریف ببرید

‫خالیه

‫آقای پاتوف ببخشید ‫که الکی تا اینجا اومدید

‫اما یه نگاهی به اطراف بندازید ‫تجارتی نمونده که مشاوره بدید

‫تعطیل شدیم

‫برای فردا صبح می‌خوام ‫یه جلسه با همه کارکنان بذارم

‫ساعتِ 9 صبح چطوره؟

‫و در این متن...

‫خواسته‌های آقای سنگ ‫شرح داده شده

‫توش چی نوشته؟

‫کی صاحبِ ماست؟

‫وقتی کار وکلا تموم بشه ‫می‌رسه به تنها فامیلِ سنگ

‫مادرش که در بوسان زندگی می‌کنه ‫و انگلیسی بلد نیست

‫لعنتی. چرا گذاشتی ‫نعشه کنم؟

‫همونیه که خودش می‌گه ‫اومده تا مستقیماً به سنگ

‫در موردِ تمامِ مسائلِ ‫شرکت مشاوره بده

‫خب در غیابِ سنگ ‫کی رئیسِ اینجاست؟

‫آقایی که از پله ‫هم بالا نمی‌تونه بره؟

‫چرا از من سوال می‌پرسی؟

‫تو دستیار سنگ بودی

‫رابطِ هنری

‫رابطِ هنری؟

‫- به خودم عنوان شغلی دادم ‫- کِی؟

‫از وقتی که شروع ‫به گشتن برای کار جدید کردم

‫تو نمی‌دونی بیرون چه خبره ‫چون امتحان نکردی

‫شاید بهتر باشه ‫خودت رو مدیرعامل کنی

‫چون ظاهراً الان مدیرعامل نداریم

‫دیشب گُل کِشیدی؟

‫نه

‫ملافه بو می‌ده. ‫غر نمی‌زنما

‫اما شاید بتونی ‫بشوریشون، لطفاً؟

‫- ساعت چنده؟ ‫- 8:30صبح. باید برم

‫اما خونه هستی ‫یه چیزی می‌رسه تحویل بگیری؟

‫- صبر کن. باید برم سرِ کار ‫- نه عزیزم. لازم نیست

‫یه یارویی به اسمِ پاتوف اومده. ‫مشاوره

‫سنگ استخدامش کرده. ‫همه باید برن سرِ کار

‫تو ملافه‌ها رو جمع کن ‫من می‌شورم. دوستت دارم

‫- دوستت دارم ‫- عاشقتم

‫هی، اینجاست؟

‫نمی‌دونم. ‫فکر نکنم اصلاً رفته باشه

‫کسی نباید با بخش حقوقی حرف بزنه؟

‫حرف زدم. مگر اینکه ‫تعطیل کنن یا شرکت رو بفروشن

‫وگرنه هر تصمیمی که سنگ گرفته ‫همچنان اجرا می‌شه

‫صبح‌بخیر رُفقا

‫متاسفانه امروز آقای سنگ ‫نمی‌تونن پیشِ ما باشن

‫اما سلام رسوندن

‫از همه چهره‌های نازنینی ‫که پایین می‌بینم

‫تشکر می‌کنم که بخشِ مهمی ‫از موفقیت شرکت هستید

‫مشتاق آشنایی ‫با همه‌تون هستم

‫با ارزشید

‫و کسانی که دورکاری می‌کنن

‫دقیقاً یکساعت وقت دارید ‫که شخصاً بیاید سرِ کار

‫وگرنه قراردادتون فسخ می‌شه

‫همین بود

‫خدای من

‫می‌تونه همچین کاری بکنه؟

‫ظاهراً به‌نظرِ خودش آره

‫رفیق، چه بلایی ‫سرِ دیزلِ چرخان اومده؟

‫داداش

‫اینجا مثلِ کارخونه مرگه

‫هی اون کُت‌شلواریه کیه؟

‫اسمش پاتوف‌ـه. ‫فقط همین رو می‌دونیم

‫سلام اِلین هیمن هستم ‫با دایان دیلینی کار داشتم

‫می‌شه باهاش تماس گرفت؟

‫بله، می‌خواستم درباره ‫شغلی بپرسم که...

‫نه، آره، آره. متوجهم ‫کار پیش میاد

‫خیلی‌خب

‫کاری هست که براتون ‫انجام بدم، آقای پاتوف؟

‫ما چی می‌سازیم؟

‫- ساختن؟ ‫- چی می‌فروشیم؟

‫ما برای گوشی تلفن همراه ‫بازی تولید می‌کنیم

‫ملت هم بابتش پول می‌دن؟

‫مستقیماً نه

‫بابتِ تبلیغ، کالاها ‫و پرداخت درون برنامه‌ای پول می‌دن

‫جا خوردم که سنگ...

‫اینا رو براتون توضیح نداده

‫توی عمرِ کوتاهش ‫تقریباً همین کار رو می‌کرد

‫نه، من و آقای سنگ ‫درباره ایده‌های کُلی‌تر حرف زدیم

‫مثلِ؟

‫دوباره اومد. ‫بوش رو متوجه می‌شی؟

‫چیزی متوجه نمی‌شم

‫مثلِ میوه فاسد ‫یا گُلِ پلاسیده‌اس

‫می‌تونم...

‫نه. از تو نیست

‫اه، دقیقاً ساعت 10 شد

‫پایین رفتن یه چشم‌انداز ‫کاملاً متفاوته، نه؟

‫راهِ آسانسور رو نشونتون بدم؟

‫بذار بیاد تو

‫به همه‌شون یک ساعت وقت دادم

‫اگه در رو باز کنی ‫دقیقاً پُشتِ دره...

‫چرا باید استثناء قائل بشم؟

‫این کارمند با بقیه ‫چه فرقی داره؟

‫هیچی

‫جوری نیست که انگار ‫حمل‌ونقلِ مورد نیاز رو نداشته

‫متاسفم

‫حتی نمی‌دونه ما اینجا چیکار می‌کنیم

‫امروز صبح حسابت رو نگاه کردی؟ ‫حقوق ریختن

‫شنیدی با لوئیس چیکار کرد؟

‫لوئیس ویلچری یا ‫لوئیسی که لَبش شکاف داره؟

‫نمی‌دونم فکر می‌کنه ‫چه خریه

‫دارم بررسیش می‌کنم

‫و؟

‫- و موقع ناهار حرف می‌زنیم ‫- الان باید حرف بزنیم

‫همه دوربین‌ها رو برداشتی؟

‫- نه هنوز ‫- خب

‫شاید بهتر باشه ‫وقتِ ناهار حرف بزنیم

‫باشه

‫عملاً وجودِ خارجی نداره

‫مطلقاً هیچی درباره ریجوس پاتوف یا

‫به اصطلاح شرکتِ ‫مشاوره‌اش وجود نداره. حال و احوال؟

‫یه بَلال بدون نمک لطف می‌کنی؟ ‫اگه با نمک پُختی عیب نداره

‫اما روش نمک نریز

‫- باشه. اسمت؟ ‫- مرسی- کریگ

‫با عقل جور درنمیاد. ‫ما وضعمون خوب بود

‫یه کمی بدهی داشتیم ‫اما سنگ کلی اسباب‌بازی خرید

‫نمی‌دونم چرا این بابابزرگ رو آورده

‫- بعدی ‫- کیسدیا پنیری

‫معمولی

‫- اسمت لطفاً ‫- الین

‫اگه بیشتر از یه مشاور باشه چی؟

‫مثلاً یه مُرشد؟ سنگ ‫عمراً تو دامِ همچین چیزی نمیوفتاد

‫راهِ چاره‌ای ‫برات نمی‌ذارن

‫اعتمادِ مدیرعامل‌ها رو جلب می‌کنن

‫و تا به خودت بیای ‫افتادی توی هچل

‫مثل انگل می‌مونن

‫سنگ امکان نداشت ‫اینطوری خَر بشه

‫دوستی نداشت

‫سرگرمی خاصی نداشت. ‫اهل کیف‌وحالم نبود

‫می‌دونم ازش متنفر بودی ‫اما سنگ بیچاره بود

‫کریگ ‫الین

‫- ممنونم ‫- مرسی

‫یعنی می‌گی این یارو یه روزه ‫یهو سر و کله‌اش پیدا شده

‫و سنگ اختیارِ تام بهش داده؟

‫من که تو کَتَم نمی‌ره

‫یعنی قراردادش جعلیه؟

‫- چه تاریخی تنظیم شده؟ ‫- چطور؟

‫اگه شخصاً امضا کردن

‫پس یعنی پاتوف ‫سری به دفترش زده

‫ما همه چی رو ضبط کردیم

‫سنگ همه چی رو ‫روی سِروِر نگه‌می‌داشت

‫می‌شه یه نگاهی بهش بندازیم؟

‫آره، فقط تاریخِ ‫قرارداد رو می‌خوایم

‫سلام، آقای ریجوس پاتوف هستم

‫سلام، آقای ریجوس پاتوف هستم

‫شَنِل

‫سلام، آقای ریجوس پاتوف هستم

‫بیست‌وچهارم مارس

‫سلام، آقای ریجوس پاتوف هستم

‫- ویکتور کُلزِر ‫- سلام

‫خدمات نظافتی ما افتضاحه

‫زنگ زدم و شکایت کردم

‫اما ظاهراً اجازه ندارن ‫که خون رو پاک کنن

‫اگه خون اینقدر آزارت می‌ده ‫توصیه می‌کنم

‫با اسفنج و یه سطل ‫آب‌صابونِ گرم تمیزش کنی

‫الان ردیفش می‌کنم

‫اوه، خوشحال می‌شی بدونی...

‫که شناساییش کردم

‫و اقدام لازم برای ‫ریشه‌کَن کردنش رو انجام دادم

‫- چی رو؟ ‫- بوی تُرشیدگی بیرون

‫دیگه ما رو آزار نمی‌ده

‫- خیالم راحت شد ‫- آره

‫بیست‌وچهارم مارس. کلِ هفته ‫پیشِ خواهرم شرق بودم

‫قرارملاقات‌های سنگ ‫رو دِینا ردیف می‌کرد

‫این زنده‌اس؟

‫اگه به کسی چیزی بگی...

‫به هیشگی نمی‌گم

‫توی آرشیوه. ‫یه دقیقه طول می‌کِشه

‫کجا می‌ری؟ ‫کمک نمی‌کنی؟

‫فکر کردم حالا که اینجاییم

‫گلف بازی کنیم و ‫آبنبات بخوریم

‫اول باید برم ‫خون‌ها رو تمیز کنم

‫- اما سبزها رو واسم نگه‌دار ‫- به‌روی چشم

‫هی

‫چی شده؟

‫ایان رو داره اخراج می‌کنه

‫می‌گه از بویی که می‌ده ‫خوشش نمیاد

‫تحقیرِ واقعیه. ‫کی این یارو رو رئیس کرده؟

‫فکر می‌کنیم... خودِ سنگ

‫ایان به این شغل نیاز داره

‫اون بیرون دوام نمیاره

‫- بذار ببینم چه کاری ازم برمیاد ‫- باشه

‫بیا تو

‫اگه سرتون شلوغه ‫می‌تونم بعداً بیام

‫نه، می‌تونی دور و بَرم کار کنی

‫کی فکرش رو می‌کرد

‫فشار دادن مداوم ‫یه سری دکمه

‫می‌تونه یه نوجوون ‫رو وادار به قتل کنه

‫هنوز نمی‌دونن چی باعثِ ‫اون قتل شده

‫فکرِ اینکه می‌تونی از توی تختت ‫سربازانِ یه ارتش رو تعلیم بدی

‫و سر بزنگاه...

‫بازی باعث افزایش حافظه...

‫تمرکز بیشتر و افزایشِ توانایی ‫حل مساله می‌شه

‫در بعضی موارد در ‫بهبود مهارت‌ معاشرتی هم نقش داشته

‫شیشه‌شیرِ بچه رو برداشتم

‫به بچه غذا بدم ‫یا خونِ خودم رو پُر کنم؟

‫خب اگه می‌خوای بازی رو بِبَری...

‫در نهایت باید نوزاد ‫رو قربانی کنی

‫می‌دونم که همه سپاسگزارن

‫که حقوقشون رو زود دادی ‫اما این بهت اجازه نمی‌ده

‫که ملت رو به‌خاطر 5 ثانیه دیر رسیدن

‫یا بوی بدنشون اخراج کنی

‫هدفِ من بهبودِ کسب‌وکار ‫برای آقای سنگ‌ـه

‫بله اما سنگ مُرده

‫و بقایای اون هم ‫تو سطلِ منه

‫تو از سنگ خوشت میومده

‫دلم براش می‌سوخت

‫فکر می‌کنم برای ‫این میزان فشار جوان بوده

‫و نابغه‌ای که همه می‌گن، نبوده

‫ممکنه اساعه ادب بشه ‫اما با این‌حال می‌پرسم

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫من...

‫رابطِ هنری سنگ بودم

‫و این مسئولیتِ شغلی حساب می‌شه؟

‫سنگ همیشه می‌تونست ‫روم حساب کنه

‫پس این قضیه رو به تو می‌سپارم

‫و اگه اون بازم بو داد ‫هر دوتون رو اخراج می‌کنم

‫سلام، من ریجوس پاتوف هستم

‫مادربخطا

‫جسدِ بی‌سرِ ویکتور کلزر مدیرعامل فناوری ‫در خانه‌اش در مسکو پیدا شد

‫پیامک از کریگ: پیداش کردم

‫سنگ 56 دقیقه پیشِ ‫مُنشی معطلش کرده

‫این یعنی وقت ملاقات نداشته

‫دقیقا. تو اتاق صدا داره؟

‫اینجا نه. سنگ فقط می‌خواست بدونه

‫خدمتکار آبنبات‌هاش ‫رو می‌دزده یا نه

‫ریج.وس.پات.وف

‫ریجوس پاتوف

‫همین؟

‫14دقیقه مکالمه کاری کرد ‫که امضاء کنه؟

‫عجب پدرسوخته زبون‌بازیه

‫تا حالا اسم ویکتور کلزر به ‫گوشت خورده؟

‫صنایع هیل‌تِک؟ اندامِ مصنوعی ‫در مسکو تولید می‌کنن

‫عمراً دلت نخواد در مسکو کار کنی

‫مدیرعاملشون عینِ همین ‫قرارداد سنگ رو بسته

‫و 2 هفته بعد در حالیکه سرش از تنش جدا شده بود ‫تو خونه‌اش پیداش کردن

‫سنگ یعنی...

‫بی‌جنس‌گرا بود ‫[هیچ‌گونه تمایلات جنسی ندارد]

‫ترجمه و زیرنویس از علیرضا ‫mr.oceanic6@gmail.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.