Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
دانلود زیرنویس فارسی **SARVSUB.COM**
(در ابتدای خلقت هستی)
(نور خورشید و ماه زمین را پوشاند)
(از آمیزش و تکثیر مخلوقات)
(شش قلمرو شکل گرفتند)
(از میان آنها، قلمروی خدایان یک بنا ایجاد کرد)
(که نه تنها صلح تمام هستی را حفظ کرد)
(بلکه بیان گرِ قوانین و حقایق هستی بود)
(تا اینکه سیصد هزار سال پیش قلمروی خدایان نابود گشت)
(قلمروی جاودانگان با حکومتِ قبیله شمشیر نان هوا)
(برای دنیا، به محافظت از بنای شش قلمرو ادامه دادند)
(و قلمروی شیاطین که بر اثر رایحه تیره فرسایش یافته بود)
(به واژگونیِ شش قلمرو و تنظیم مجدد قوانین)
(تمایل داشت)
(و سعی داشت هستی را از آن شیاطین کند)
دانلود زیرنویس فارسی **SARVSUB.COM**
♪ بیا و برندگی ات را نشان بده ♪
♪ از زخمی شدن نهراس ♪
♪ میان زمین و آسمان پرواز کن ♪
♪ با افتخار بر فراز ابر ها باایست ♪
♪ خون قطره قطره ♪
♪ از نوک انگشتان چکید ♪
♪ سریع اشک هایت را پاک کن ♪
♪ قبل از اینکه توفان از راه برسد ♪
♪ شب های تاریک بی پایان ♪
♪ رویاهای بی پایان ♪
♪ لبخندی که قسم خورده بود از آن محافظت کند ♪
♪ گرفتاریِ مقدر شده از بدو تولد ♪
♪ تا ابد باقی میمونه ♪
♪ عشق یک قفس و نفرت غل و نجیر است ♪ ♪ در دنیای فانی سرگردانم ♪
♪ ارواح شرور و پلید زیادی را ملاقات کردم ♪
♪ که به نام مهربانی در قلبها نفوذ کردند ♪
♪ بیا و از دل سرنوشت رد شو ♪
♪ در جهت باد ♪
♪ نور مهتاب را دفن کن ♪
♪ بیا و بختت را امتحان کن ♪
♪ ایمان و باورت را تماما مصرف کن ♪
♪ بیا و برندگی ات را نشان بده ♪
♪ از زخمی شدن نهراس ♪
♪ میان زمین و آسمان پرواز کن ♪
♪ با افتخار بر فراز ابر ها باایست ♪
=سفر چونگ زی=
=قسمت یک=
(پس از انهدام قلمروی خدایان)
(جنگ میان جاودانگان و شیاطین هرگز متوقف نشد)
(پادشاه شیاطین، نی لون)
« پادشاه آسمانی یون چیو، نان هوا» (تمام شیاطین را فراخواند)
«پادشاه شیاطین، نی لون»
(تا از دروازه تونگ تیان به نان هوا حمله کند)
(قصد نابودیِ بنای شش قلمرو را داشت)
(قبیله شمشیر نان هوا با رهبری ارباب آسمانی یون چیو)
(با تمام قدرتشان ایستادگی کردند)
(و بهای سنگینی را متحمل شدند)
«شوی جی»
شوی جی؟
نه
شوی جی
نکن
نه
(درنهایت)
(با کمکِ همسر نی لون، شوی جی)
(ارباب آسمانی یون چیو با روش فرجامین، نی لون را کشت)
«تیان جی حکیم، یودو» (و همراه با او نابود شد)
استاد
(پس از آن)
(شاگرد او، چونگ هوا حکیم، لو یین فن)
(ردای ارباب آسمانی یون چیو را به ارث برد)
(و به رهبر جدید)
(قلمروی جاودانگان تبدیل شد)
استاد
(با وجود اینکه جسم نی لون نابود شد)
(آخرین رد نیروی شیطانیاش)
(به درون شمشیر نی لون نفوذ کرد)
(جاودانگان آن شمشیر را)
(ته کوهستان کونلون مهروموم کردند)
(و نشان تیانمو)
(که با خون شیطان، قادر به احضار همه شیاطین است)
(در تالار نیاکان نانهوا مهروموم شد)
(تا از دردسرهای آینده جلوگیری شود)
(چهارده سال بعد)
(شهر پان های)
وایستا
همونجا وایستا
فرار نکن
به چه جراتی نون بخارپز دزدیدی؟
ندزدیدم
یه مهمون بهم داد
تو فقط یه مصیبتی
خودت دزدیدی- کمک-
باید یه درس درست و حسابی بهت بدیم تا بفهمی دنیا دست کیه
حتی جاودانه ها هم نمیتونن نجاتت بدن، گدای لعنتی
بنظرت تو این دنیا
کسی به وجود جاودانهها
اعتقاد داره؟
راستشو بخوای
مگه خودم و خودت
الان درست کنارشون نیستیم؟
آدما فقط زمان مصائب و بیچارگی ها
به یاد خدا و جاودانگان میفتن
اگه کسی به یاد ماها نباشه
یعنی دنیا گل و بلبله
منطقیه
پس
ما فقط باید وظیفهمون رو انجام بدیم
تو مروارید ووفانگ رو تصفیه کردی
منم میرم تا شمشیر شیطان رو بگیرم
بعد از اینکه این بار ازهم جدا بشیم
چندین تناسخ تو قلمروی فانیان اتفاق میفته
(نجاتم بدین)
(تمام لذتها و دردهای این لحظه)
(چیزی جز ابرهای درحال گذر نیستن)
(عدهای از ثروت و قدرتشون لذت میبرن)
(درحالی که عدهای زندگی پستی دارن)
کمک
کمکم کنین! کمک
کمکم کنین
نجاتم بدین
(حتی جاودانهها هم نمیتونن نجاتت بدن)
(گدای لعنتی)
اصلا به جاودانه اعتقاد ندارم
تو این دنیا هیچ جاودانهای وجود نداره
تو این دنیا
حتی اگه جاودانه وجود داشته باشه
یا کورن یا کر
یه مشت موجود بیوجدان و خونسردن
جاودانگان هم باید سرنوشتشون رو بپذیرن
داشتن شفقت و رحم کورکورانه
لزوما چیز خوبی نیست
درست میگم، برادر لو؟
برادر لو؟
کمک- برادر لو؟-
کمکم کنین
نجاتم بدین
نرو
تو یه جاودانهای که اومدی تا نجاتم بدی؟
شرمنده
عیبی نداره
برادر نیکوکار
تو یه جاودانهای؟
اگه جاودانهای
میتونی یه آرزومو برآورده کنی؟
...من
یکم استراحت کن
دانلود زیرنویس فارسی **SARVSUB.COM**
من نمردم؟
محاله
یعنی اون
فقط یه خواب بود؟
واقعا حالم خوبه
خواب نبود! واقعی بود
واقعا یه جاودانه بود
بدش من
مال من خوشگل تره
بیا اینور
(جایی که دفعه پیش رفتم)
(هیچ ملازمی نداشت)
(میتونستی هرچی دلت میخواد بخوری)
(حتی نتونستن منو دستگیر کنن)
(دفعه بعد میبرمت اونجا)
بریم- بزن بریم-
پسش بده
بیا بگیرش
پسش بده
چونگ زی کوچولو، کارت درستهها
دزدی رو یاد گرفتی
ندزدیدمش
یه برادر جاودانه بهم داد
برادر جاودانه!؟
پسش بده
واسه سری پیش که زدی به چشمم
هنوز دهنتو سرویس نکردم
بزنیدش
یالا
محکمتر
یه هیولا؟
هیولا- هیولاست-
یه هیولا- بکشیدش-
تا حد مرگ بزنیدش- هیولا-
هیولا- بکشیدش-
(الان چه اتفاقی افتاد؟)
(هیولا)
(محکمتر بزنیدش)
(هیولا)
(ادامه بدین)
جاودانه! واقعا یه جاودانه است
بریم- فلنگو ببندیم-
عجله کنین- بریم-
برید کنار
اون نیست
درمورد کی صحبت میکنی؟
...میگم
تو هم یه جاودانهای؟
بابت نجات جونم سپاسگزارم
برادر سفید پوشِ جذاب
چندلحظه پیش، افکار شرارتآمیز پیدا کردی؟
وقتی اذیت میشی میتونی عصبانی بشی
ولی نباید فکرِ آسیب زدن به جون دیگران به ذهنت راه پیدا کنه
متوجهی؟
اونا
چرا "چونگ زی" خطابت میکنن؟ [این چونگ زی به معنای حشره است]
نام خانوادگیم "چونگ" ئه. اسمم چونگ زی نیست
از اسمم واسه مسخره کردنم استفاده میکنن
چونگ زی کوچولو
اینطوری
دیگه هیچکس جرات نمیکنه واست قلدربازی دربیاره
جاودانه ها واقعا وجود دارن
تو جاودانهای؟
پس
منم میتونم جاودان بشم؟
قبل از جاودانه شدن
باید پرورش استخوانهای جاودانگی رو یاد بگیری
استخوانهای جاودانگی؟
چطوری استخوانهای جاودانگی رو پرورش بدم؟
امکانش هست؟
تا وقتی قلب مهربونی داشته باشی
همه میتونن استخوانهای جاودانگی رو پرورش بدن
پس
اگه امکانش هست
برادر سفید پوش، میتونی بهم بگی
که چطوری استخوانهای جاودانگی رو پرورش بدم؟
نزدیکترین محل به اینجا
کوهستان نانهواست
اخیرا، فرقه نانهوا مشغول پذیرش شاگرد بوده
همه بچهها میتونن امتحانش کنن
ولی
اینکه بتونی به عنوان شاگرد پذیرفته بشی
به خودت بستگی داره
تا وقتی فرصتش باشه، امتحانش میکنم
هرچقدرم سخت باشه، نمیترسم
ناگهان احساس کردم
بیباکی و شجاعت داخل چشمات
شبیه یکی از دوستامه
اونم جاودانه؟
بله
ولی طرز فکرش
با بقیه جاودانههای قلمروی جاودانگان
فرق داره
حیف
امیدوارم که بتونی
یه استاد خوب پیدا کنی
[شهر پان های] (دو کوچولو، نگاه کن)
این چیه؟
شیرینیِ غذاخوری شیچون
چونگ زی کوچولو، آفرین بهت
دلتون به حالم بسوزه
دلتون به حالم بسوزه
ممنون
به برادر سفیدپوش قول دادم
که مهربون باشم
اینجوری، میتونم استخوانهای جاودانگی پرورش بدم
و جاودانه بشم- چطور همچین چیزی رو باور کردی!؟-
نکنه به پست یه شارلاتان خوردی؟
خدایی میگم
واقعا جاودانه دیدم! اونم دوتا
یکیشون خیلی ملایم و مهربون حرف میزد
و باهام خوش رفتاری کرد
...اون یکی
شرمنده
عیبی نداره
خیلی دلم میخواد دوباره ببینمش
اگه ببینیش چی میشه مثلا؟
کی میتونه یه دخترک هپلی مثل تو رو بشناسه؟
دو کوچولو، منو مسخره میکنی؟
خودتو ببین! صورتت حسابی گِلیه
اگه صورتم گلی نباشه
چطوری غذا گیر بیارم؟
بیا، بذار یکم بهت گل بمالم
...من
چیکار میکنی؟
دو کوچولو
دو کوچولو
دوباره شماهایین
فرار کن دیگه! نمیتونی از دستمون در بری
بزنیدش
یالا
این هیولا رو تا حد مرگ بزنین
این هیولا رو تا حد مرگ بزنین
این هیولا رو تا حد مرگ بزنین- بزنیدش-
این هیولا رو تا حد مرگ بزنین
تا حد مرگ بزنیدش
هیولا- یه هیولاست-
هیولا
فرار کنین
عجله کنین
الفرار
بدویید
برادر سفیدپوش ازم محافظت میکنه
گفت دیگه کسی جرات نمیکنه واسم قلدربازی درباره
واقعا بهم دروغ نگفته
بزنیدش
تا وقتی قلب مهربونی داشته باشی
همه میتونن استخوانهای جاودانگی رو پرورش بدن
عجیبه
چیزی که برادر سفیدپوش تو دستم گذاشت
انگار ناپدید شده
چونگ زی، چرا نمیخوابی؟
دو کوچولو، تصمیمم رو گرفتم
برای تهذیب به نانهوا میرم
(کاخ چونگهوا)
(کاخ چونگهوا)
کاخ چونگهوا به غریبهها خوشآمد نمیگه
حکیم بزرگ، جاودانگان همه فرقه ها در نانهوا گردهم اومدن
چو بوفو بهمون خیانت کرد
شاگرد سابق کاخ چانگ شنگ، چو بوفو
«مشاور حکیم نانهوا، مین یون ژونگ» شمشیر رو دزدیده و مرتد شده
«مشاور حکیم نانهوا، مین یون ژونگ» و با شیاطین همدست شده
ارباب کاخ چانگ شنگ رو به قتل رسوند
و سه هزار تن از شاگردان جاودانه رو کشت
مرتکب جنایات نابخشودنی شده
برای همیشه از قلمروی جاودانگان اخراج میشه
شاگردان، گوش به فرمانم بدین
فورا راه بیفتین
«ارباب کاخِ چانگ شنگ، ارباب کاخ مینگ» تا خائنِ جاودانگان
«رهبر فرقه کونلون، یو شوزی» چو بوفو
«رهبرِ فرقه تیان شان، رهبر فرقه لان» رو چه زنده چه مرده
«رهبر فرقه چینگهوا، ژو یائو» دستگیر کنین
هر طور شده شمشیر شیطان رو برگردونین
چشم
جناب
«خانوم کونلون» «جناب کونلون»
یین فن
اون دیگه چو بوفوی قلمروی جاودانگان نیست
میدونم که شما دوتا
خیلی باهم صمیمی هستین
احساسی برخورد نکن
ته و توی این قضیه رو درمیارم
دوستان
اگه واقعا کار اون باشه
وقتی دوباره ببینمش
به راحتی ازش نمیگذرم
همگی، نگاه کنین
این یه فوت و فن واقعیه
هم میتونین بهم پاداش بدین
هم میتونین تماشا کنین
نمیدونم وقتی به نان هوا برم
میتونم برادر سفیدپوش رو ببینم یا نه
یعنی میتونه منو بشناسه؟
چونگ زی کوچولو
دو کوچولو
گفتم که لازم نیست بدرقه ام کنی
چونگ زی، این شیرینی دینگ شنگه
اگه شیرینی دینگ شنگ رو بخوری
پیروز و موفق میشی
...من
حتما تمام پولت رو براش خرج کردی
الان که واسم شیرینی دینگ شنگ خریدی
خودت میخوای چجوری زنده بمونی؟
یه راه واسه زندگی پیدا کردم
میتونم خودم زنده بمونم
...ولی تو
رفتن به قلمروی جاودانگی و یادگیری واسه آدمای معمولی همینجوریشم سخته
چه برسه به آدمایی با پیشینه ما
نباید بذاری به دیده تحقیر نگاهت کنن
بیا
بیا باهم دیگه بخوریمش
من پیروز و موفق میشم
تو هم باید صحیح و سالم بمونی
حسابی مواظب خودتون باشین
منو فراموش نکنین ها
به روی چشم! فراموشت نمیکنیم
بیخشید
دیگه تا همینجا بشه
یکم بیشتر باهات میایم
رفت؟
ولی اون دخترک
خیلی ضعیف و نحیفه
شاید حتی نتونه به نانهوا برسه
لازمه کمکش کنم؟
لازم نکرده دخالت کنی
اگه اون باشه
بدون شک از پسش برمیاد
یین فن
نیروی "چیِ" بی دو
هر هزار سال یک بار رو بنای شش قلمرو ظاهر میشه
تو کل قلمروی جاودانگان
تو تنها کسی هستی که
میتونی نیروی "چیِ" بیدو رو
با زور متراکم کنی و به شکل مروارید ووفانگ دربیاری
با این مروارید
قضیه تطهیر کردنِ قلمروی شیاطین
مطمئنا انجام میشه
چو بوفو از کاخ چانگ شنگ
سه هزار شاگرد جاودانه رو
به کونلون آورده
منتقل کردنِ شمشیر شیطان ماموریت راحتی نیست
چو بوفو درطول مسیر
ممکنه با مشکلات و خطرهای بسیاری مواجه بشه
دقیقا چه اتفاقی برات افتاده؟
این صدای ناقوس کوهستان نانهواست؟
اخوی
اونجا محل زندگی جاودانهها، کوهستان نانهواست؟
خیلی خوشگله
چه جاودانهای؟ کوهستان چه کشکیه؟
برو پی کارت! پول ندارم
...من
یعنی تنها من میتونم اونجا رو ببینم؟
من دارم میام
نگران نباشین
مطمئنا از پسش برمیاد
خیلی لطف دارین
حتی این گداگشنه هم میتونه واسه تهذیب بیاد اینجا؟
درگذشته، فقط فرزندان خاندان های نجیب
میتونستن برای آموزش به کوهستان بیان
ولی بعد از جنگ بین جاودانگان و شیاطین
به قلمروی جاودانگان خسارت زیادی وارد شد
به همین دلیل، محدودیت رو کمتر کردن
حالا ببین
گداکشنهها هم فرصتش رو پیدا کردن
خیلی خودشو دست بالا گرفته
دقیقا
[نانهوا]
که ار، این نامه رو پدرت نوشته
یادت بمونه
که به تیان جی حکیم بدیش
(برای تیان جی حکیم) متوجه شدی؟
پدرش، تیان جی حکیم رو میشناسه
بنظر میاد که جاودانهها
از پولدارها خوششون میاد
متوجه شدم مادر، برگردین خونه
عجله ای نیست
بذار یکم بیشتر پیشت بمونم
تو این دوره و زمونه گداگشنهها هم واسه تهذیب میان!؟
گدام، که چی؟ لااقل رو پای خودم میایستم
برخلاف بعضیا
که ظاهراً مجلل و باشکوه بنظر میان
ولی باطنشون از منم بهتر نیست
بیخیالش شو مادر
لزومی نداره وقتت رو هدر بدی
شاهزاده
شاهزاده
خدمت شاهدخت درود میفرستم- خدمت شاهدخت درود میفرستم-
خدمت شاهدخت درود میفرستم- خدمت شاهدخت درود میفرستم-
به دستور پدرم برای تهذیب و تعلیم به نانهوا اومدم
خوشبختانه، تمام راه شاهزاده همراهیم کردن
شاهدخت، بخاطر لطفتون سپاسگزارم
مایه افتخار خاندان چینه
عجب! یه مایه دارتر پیداش شد
الحق که هرچی مقام بالاتر باشه شأن بیشتری داری
گستاخ
تو اینجا حق حرف زدن نداری
اینجا کوهستان نانهواست
احیانا جاودانههای اینجا هم واسه حرف زدن
به اجازه جنابعالی نیاز دارن؟
تو
مزخرف نگو
...من
چرا غیب شد؟
کوهستان ناپدید شد
میبینین؟ جاودانگان عصبانی شدن
کی گستاخی کرد؟
من نبودم
شروع شد. بریم
میترسم- مشکلی نیست-
نترس
مثل آدم بزرگا شجاع باش- جرات ندارم برم-
برو دیگه. هیچی نمیشه
برو
فقط گنده گنده حرف میزنی
مادر، من میرم
پس احتیاط کن
دخترک ایکبیری
اگه از پسش برنمیای فقط تسلیم شو
بعضیا با تکیه به قدرت ننه و باباشون
میخوان شاگرد نانهوا بشن
خجالت و شرم سرشون نمیشه؟
چی گفتی!؟
مگه نامه رو نگرفتی؟
حتی بدون نامه پدرمم
میتونم شاگرد نانهوا بشم
ایکبیری، عرضه داری دنبالم بیا
شاهزاده
شاهزاده، صبر کن منم بیام
راه بیفتین
بکش کنار! من اول میرم- تو-
بکش کنار
مواظب باشین
واسه یه آزمون لباسای پر زرق و برق پوشیدی
ای عامی گستاخ! مواظب حرفات باش
افتادن- افتادن-
...این- آخه-
غیبشون زد
خیلی احتیاط کنین
این بچهها هنوز سنی ندارن
این مرحله
براشون زیادی سخت نیست؟
به افرادی احتیاج داریم که
از مرگ نترسن
آب چرا انقدر یخه؟
بیتجربه و خامی
چطور ممکنه آبِ قلمروی جاودانگان
مثل آب قلمروی فانیان باشه؟
شاهزاده، وقتی پل نیست
چطوری از رودخانه رد بشیم؟
اگه راهش رو بلد بود خیلی وقت پیش بود رد شده بود
ولی مگه خودشم مثل ما اینجا گیر نیفتاده؟
پر سر و صدا
همه زن های دهاتی عین توئن؟
تو
اون چیه؟
این سنگ ها بیقاعده و نامنظم جابجا میشن
اگه یک قدم اشتباه برداریم
ممکنه راه بازگشتی نداشته باشیم
اگه روشون پا بذاریم
و بعدش غرق بشیم چی؟
دقیقا
اگه میترسین خب نیاین
حالا که سنگ ها ظاهر شدن
مگه میشه سعیمون رو نکنیم؟
این دخترک
شایستگی داره
ولی حیف که یکم بیاعصابه
موندم قراره شاگرد چه کسی بشه
امیدوارم که دخترم، شاهدخت نهم، سیما میائویوان شاگردِ تیان جی حکیم بشه
شاهدخت نهم هم میخواد شاگرد نانهوا بشه
جدی؟
اون دوتا بچه خیلی خوبن
درگذشته، شاگردان زن اندکی میتونستن از آزمون سربلند بیرون بیان
انتظار نداشتم که امسال
یدونه جسورش ظاهر بشه
بخوایم مقایسه کنیم
این دخترک خیلی بهتره
...این مرد جوان
تا حدودی هنرهای رزمی بلده
بدک نیست
یک شاگرد خوب از گنجینههای گرانبها نادرتره
دخترک ایکبیری، کنار وایستا
خودم اول میرم
دستت طلا
کاری نکردم
یین فن هنوز نیومده؟
گمونم پیداش بشه
واقعا نمیخواد شاگرد بگیره؟
یین فن افکار خودشو داره
کاری بهش نداشته باش
اگه یه نفر کمتر برای شاگرد گرفتن باهامون رقابت کنه بهتره، نه؟
درست میگی
ولی هنوزم لازمه
که یک نفر رداش رو به ارث ببره
مواظب باش
تـ...تو دستای کثیفت رو بکش
ازم فاصله بگیر
فکر میکنی من کثیفم؟
همون طور که نجاتت دادم
میتونم پرتت کنم پایین، باور میکنی یا نه؟
...مـ...من
حالت خوبه؟
آره
انتظار نداشتم که این تخته سنگها به این سرعت حرکت کنن
اول باید قاعدهی حرکت این سنگ ها رو پیدا کنیم
شاهزاده! نجاتم بده
شاهزاده
فکر میکنه دستام کثیفه
خودت نجاتش بده
دستتو بهم بده
خوبی؟
خوبم. ممنونم شاهزاده
باید از اون تشکر کنی
کوهستان نانهوا
خداروشکر- عالی شد-
بالاخره اومدیم بالا- میریم که جاودانه بشیم-
آخ جون- ایول-
آخ جون
پس درختهای قلمروی جاودانگان این شکلیاند
شاهزاده، نمیخوای دست بجنبونی؟
گمونم حکیمها از کسایی که سریعتر برسن خوششون بیاد
کی گفته از کسایی که سریعتر باشن خوششون میاد؟
بنظر من که از بهترینها خوششون میاد
چی حالیته؟
صبر کنین
...این
یه ببر غول پیکره
نگهبان کوهستانه؟
داری چیکار میکنی؟
جلوشو میگیرم. زودتر فرار کنین
تابلوئه تا حد مرگ ترسیدی
چرا میخوای قهرمان بازی دربیاری؟
...من
نگران نباش
نمیذارم بمیری
با وجود اینکه خیلی رو مخی
ایکبیری! فقط صبر کن
منتظرم
ولی فعلا بهتره فکر کنیم
که چطوری از ببر دوری کنیم
بدو- عجله کنین-
الفرار
برو کنار
شاهزاده
شاهزاده، حالت خوبه؟
دانلود زیرنویس فارسی **SARVSUB.COM**
♪ هنگامی که مهر به ستاره تبدیل میشود ♪
♪ دلتنگی به دوردست ها میرود ♪
♪ این زندگی سپری شد ♪
♪ با چشمانتظاری خیره ماندم ♪
♪ مقدر شده که سرنوشت فناناپذیر باشد ♪
♪ پس بدون ترس دستهای هم را بگیریم ♪
♪ اگر قلب خودش را محبوس کند ♪
♪ چه کسی قادر به فرار کردنه؟ ♪
♪ به گذشته میاندیشم، جایی برای ماندن ندارم ♪
♪ ای کاش که زمان دوباره به چشمانت برگردد ♪
♪ تنها آرزوی زندگی اینه که تا ته دنیا باهم باشیم ♪
♪ عشق و نفرت همواره وجود دارند ♪
♪ حقههای سرنوشت مشعل را تا حد خاموشی میسوزانند ♪
♪ نور مهتاب بر من میتابد ♪
♪ گذشته با عشقی عمیق بیمقصد در حرکت است ♪
♪ سالها با سرعت سپری میشوند ♪
♪ چه زمانی عاشقان به وصال هم میرسند؟ ♪
♪ به گذشته میاندیشم ♪
♪ علت و معلول غیرقابل پیشبینی اند ♪
♪ غم ها و شادی ها، فراق ها و وصال ها ادامه دارند ♪
♪ برای از بین بردن این علاقه طولانی مدت بیمیلم ♪
♪ آرزو دارم از سحر تا غروب با تو باشم ♪
♪ بهار میاد و پاییز میره ♪
♪ همه چیز در پس ابرها به پایان میرسد ♪
♪ همیشه در قلبم هستی ♪
دانلود زیرنویس فارسی **SARVSUB.COM**
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.