Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تـیم تـرجمه کــره فا تقـدیم می کند KoreFaa.ir **Midori :مترجم
[آقای بد]
[قسمت ۱]
[اولین رمان من]
[. وقتی ۲۲ ساله بودم توی تابستون نوشتمش]
[، اوایل داستان]
[. نان شینگ ، نقص اصلی زن داستان شبیه منه]
[.اون تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده]
[نور روشن آفتاب به خیابون میتابه]
[. همه چیز قشنگ و ناشناخته است]
[اون داره به من نگاه میکنه؟]
. رفیق
میری به مراسم امضای لو زی چن؟
منم همینطور
. بذار بهت نشون بدم
[هفتمین روز بعد از کشتن یه فرشته]
کتابشو دوست دارم
[. منم دوسش دارم]
حالا که
سلیقه مون مشترکه
.بیا با هم بریم اونجا
باشه
الان یکی سعی کرد مخمو بزنه؟
تو دانشجوی دانشگاه این اطرافی؟
من از دانشگاه سو چو اومدم
من یه ورزشکارم
. پس بگو چرا انقدر خوش اخلاقی
رشته ات ژیمناستیک موزونه؟
شنیدم که
. توی دانشکده ورزشی یه سالن رقص وجود داره
تو رشته ات اینه؟
نمیتونم حدس بزنم
. که رشته ات چیه
....راستش ، رشته من
حالت خوبه؟
. من خوبم
! وایسا ... همونجا وایسا
! دزد رو بگیر
. مراسم امضا داره شروع میشه
.من دیگه میرم
مگه نمیخواستی با من بری اونجا؟
. یادم اومد که در خوابگاهم رو قفل نکردم
من برم
. خداحافظ
آخ آخ آخ
پس ، ارشد
آخرش اون رو
بردی به بیمارستان؟
آره
.اول بردمش به بیمارستان
بعدش رفتم اداره پلیس
. و گزارش دادم
. به مراسم امضا نرسیدم
به مراسم امضا نرسیدی؟
ارشد
دوباره قراره یه پرچم تقدیرنامه گیرت بیاد
. دفتر مربی واسش خیلی کوچیکه
[شجاعت برای عدالت]
[مبارزه دلیرانه با جرایم]
برنامه ات واسه
بعد از فارغ التحصیلی چیه؟
مربی همیشه امید داره که تو
. برگردی و تیم رو رهبری کنی
. من برنامه خودمو دارم
، فردا
قراره که تو شرکت لوی کبیر
یه مصاحبه داشته باشم
لو زی چن؟
فرهنگ ایکس؟
واسه نویسندگی قراره دوباره مصاحبه کنی؟
اون چشمش دنبال رمان توئه؟
چی؟ اون که یه آشغاله
چطوری میتونم بهش نشون بدم؟
من برای شغل دستیار رئیس قراره مصاحبه بدم
دستیار رئیس؟
خدای من
خب
انتظار نداشتم
که یه طرفدار دو آتیشه
مثل تو بتونه
به عنوان یه فن گرل با آیدلش کار کنه
. من یه طرفدار دو آتیشه نیستم
ولی واقعا ، خیلی خوشحالم که میتونم
. با آیدلم کار کنم
. نه ارشد
. تو تازه از دانشگاه فارغ اتحصیل شدی
. توی کار تجربه نداری
چطوری میخوای توی مصاحبه قبول بشی؟
! گو زی هائو
. من توی کار بی تجربه ام
. ولی میتونم یاد بگیرم
. شانس درست روبروی من قرار داره
. باید شانسمو امتحان کنم
، بعلاوه
اینکه بتونم با آیدلم
، کار کنم
.باید سرگرم کننده باشه
درسته
.تو درکش نمیکنی
. مطمئن شو توی مصاحبه فردا تمام تلاشت رو میکنی
. یواش
یواش بدو . نخوری زمین
. من که سریع نمیدوم
صبح بخیر
. مامان ، من اومدم
. اون هنوز برنگشته
، بابا
واست
پرتقال مورد علاقه ات رو خریدم
. شیرینه
داری به چی نگاه میکنی؟
دوست نداری پرتقال بخوری
. اشکال نداره ، واست سیب هم خریدم
بیشتر بخور
[هفتمین روز بعد از کشتن یک فرشته]
[لو زی چن]
[. اسم اون لو زی چنه]
اون بهترین دانش آموز
تو تمام دوران مدرسه ماست
[بعدش اون نویسنده برتر ]
[توی این دوران شد]
[اون همچنین شخصیه که من خیلی تحسین میکنم]
[. ارشد لو فردا میبینمت]
.یه کامنت جدید
[کامنت]
باورم نمیشه که توی این دوره زمونه
نویسنده هنوزم اسم مستعار خودش رو
. برای شخصیت زن اصلی داستان استفاده کنه
نویسنده رک و رو راسته
مشکلش چیه؟
. من واسه سرگرمی نوشتمش
، توی این داستان تخیلی
. لو زی چن نقش اصلی مرد هست
یه رمان رزمیه که تو سلسله ی مینگ
. اتفاق میوفته
لو زی چن توی کتاب
، یه جوون با استعداد
. و ارباب رزمی کاره
. اون آینده روشنی داره
، بعد از این با نان شیائو شینگ ، نقص اصلی زن
، آشنا میشه
. بدجور بهش علاقمند میشه
نویسنده چقدر دوست داشتی
که میتونستی با لوی کبیر قرار بذاری؟
که چی؟
مگه توی رمان رزمی عاشقی ممنوعه؟
، بعدشم این فقط یه رمانه
تو چطور میتونی به من تهمت بزنی؟
من لوی کبیر رو تحسین میکنم
باشه؟
این فقط تحسین کردنه
. من با کامنت بالا موافقم
هیچ شخصیت شرور درست حسابی
. توی رمان نیست
ما مجبوریم همش از اول داستان
. عاشقانه های لوی کبیر و شخصیت زن اصی رو بخونیم
نقش اول زن جدیه؟
...چی باعث شده فکر کنه
، موافقم
. رابطه بین شخصیت ها بده
نکنه نویسنده اش از اون دخترهاییه که
موهاشون رو نمیشورن
و حموم نمیرن؟
. این مشکل خودشه
، اگه اون لوی کبیر رو دوست داره
چرا یه شخص هم تراز
واسش پیدا نمیکنه؟
کافیه
شما فکر میکنید شخصیت شروری که من میسازم ضعیفه
مگه نه؟
خیلی خب
پس خودتون رو واسه
شرور بزرگ
! شکست ناپذیر آماده کنید
[بذار بگیم]
[اگه لو زی چن قهرمانیه که]
[با خودش نور و امید]
[، به دنیای هنرهای رزمی میاره]
[پس این شخص]
[یه اهریمنه که توی برزخ قایم شده]
[. و دنیای انسان ها رو دید میزنه]
[اون گاناییه]
[.که با زندگی آدما بازی میکنه]
[. اون خاریه که قلب آدما رو سوراخ میکنه]
[. اون ترس شماست که همه جا حضور داره]
[. اون در هنرهای رزمی بسیار ماهره]
[اون به طور مداوم هر قبیله ای رو با ]
[. توانایی خودش شکست داد]
[شمشیر رهبر هر قبیله ای رو ازشون گرفت]
[.بدون اینکه کسی رو بکشه
[قبایلی که صد سال در دنیای هنرهای رزمی]
[. وجود داشتن رو ضایع کرده]
. این شمشیر لونگ یاست
...من نمی
. من به هیچ شمشیری نیاز ندارم
فقط خدمتکارم گفت که
موقع آشپزی به یه چوب آتیش دم دستی
. نیاز داره
من شنیدم که این شمشیر رو اجداد قبیله شما ساختن
. ضد آب و ضد آتشه
. چند روز این رو قرض میگیرم
[.یکی قبلا این حرف رو یه بار زد]
[، اگه این آدم مهربون بود]
[.برای مردم دنیا یه برکته]
[ولی از قرار معلوم]
[. اون یه آدم کاملا بدجنسه]
[هدفش از رفتن به پایین تپه]
[خراب کردن]
[ازدواج نان شیائو شینگ با قهرمان لو هست]
زود باش
.واسم بخند
[، این ارباب جوان هه هوانه]
[شیائو وو دی]
. اون خیلی جذابه
مامان ، تو کی برگشتی؟
.درست بعد از اینکه از سر کار اومدم برگشتم
این شیائو وو دی که ساختی
، از لو زی چن
نقش اول مردت جذاب تره
چطور مگه؟
ببین ، اولا
اون جذابه
، و توی هنرهای رزمی مهارت داره
. باهوش هم هست
اون از یه قهرمان اتو کشیده
.مثل لو زی چن جالب تره
. همچنین توی لاس زدن هم وارده
. ولی شیائو وودی آدم بدیه
. اما اون جذابه
نه
. اون روح خبیثی داره
چنین آدمی هرچی قدرتمند تر باشه
. باعث خطر بیشتری میشه
. میتونی تغییرش بدی
شکل گیری شخصیت یه مرد
اول به مادرش بستگی داره
. دوم به زنش
. همش کار زنهاست
اصلا من چرا دارم با تو
راجع به این چیزا بحث میکنم؟
. باید به کارم ادامه بدم
دستور پخت رو مطالعه کنم
یخورده به چشمات استراحت بده . بیا و به من کمک کن
نمیتونم
باید بعدا
برم بیرون
، وقتی بچه بودم
میشد با یک یا
دو یوان
. هنوز یه چیزی بخری
. سکه الان بی ارزش تر شده
. زندگی واسه کلاه بردارها این روزا آسون نیست
...من
لطفا بهم کمک کن مصاحبه ی فردا رو قبول بشم
. تا بتونم دستیار آقای لو بشم
داری آرزو میکنی؟
همش همین؟
.باید ژست بگیری
. آخرش مال تو میشه
. بهت گفته باشم
. من دنبال پول نیستم
.این دقیقه
به زودی بعد از اینکه
انداختیش داخل میفهمی
. منم گفته باشم
. سعی نکن از من بدزدیش
باشه
خانم و آقا
، اگه اشتباه نکنم
.به گمونم شما یه زوج هستین
بله
این چشمه خدای محلیه
چشمه پری
پری ها
زوج هایی رو که نسبت به هم
علاقه عمیقی دارن
. مورد رحمت قرار میدن
ما بهش نیاز نداریم
. فقط آدمای مجرد میان اینجا و آرزو میکنن
ایش
رابطه داشتن چه افتخاری داره؟
منم اگه بتونم
.دلم میخواد رابطه داشته باشم
همچنین دوست دارم
.یه عشق فراموش نشدنی داشته باشم
یه عشق فراموش نشدنی؟
[اینجا کجاست؟]
[من چرا اینجام؟]
[دارم خواب میبینم؟]
[این پسره کیه؟]
[چرا اونم اینجاست؟]
. از قرار یه خواب بوده
تو چرا اینجایی؟
دارم هنوز خواب میبینم؟
تو کی هستی؟
چرا اینجایی؟
. زنده ای
حالت خوبه؟
صدمه دیدی؟
، خب
. منظوری نداشتم
...من ... من
. گوشیم
. بیا اول بریم بیمارستان
چی شده؟
این سناریو
فقط توی رمان اتفاق نمیافته؟
.یه پسر جذاب تو لباس تاریخی
. و نقش اول زن اون رو نجات میده
و نقش اول مرد با نگاه اول عاشقش میشه
. در نهایت اون خودش رو وقف من میکنه
اینطوری
زیادی اغراق آمیز نیست؟
نه ، ما باید اول
.رابطه دوستانه شروع کنیم - اینجا کجاست؟ -
من چرا اینجام؟
چرا توی همچین لحظه ای
دارم توهم میزنم؟
بیمارستان
باید اول اون رو ببرم به بیمارستان
...تو
کی بیدار شدی؟
خودمو وقف تو کنم؟
. به هوش اومدی
چرا بهم نگفتی؟
. من خیلی تو رو حمل کردم
یواشکی گوش دادن به
حرفای مردم خیلی واست جالبه؟
مسخره
خدانگهدار
مگه نمیخوای که خودمو وقف تو کنم؟
داری چکار میکنی؟
. بذار بهت اینو بگم
من توی این محله
. یه قهرمان شناخته شده ام
. سعی نکن با من کاری بکنی
قهرمان؟
تو از کدوم بخشی؟
دانشگاه ورزشی سوجیانگ
. تو برو پرس و جو کن
حتی مدیر و نگهبانی
اونا همشون من رو میشناسن نان شینگ
نان شینگ؟
من این اسم رو
تو دنیای رزمی نشنیدم
[. لباس های این زن خیلی عجیب غریبه]
[و مسخره حرف میزنه]
. باید موقع سر و کله زدن باهاش مراقب باشم
پلیس شهری گفت
. که من دشمن خونی مجرمین هستم
بهت بگما ، من توی پرتاب دیسک ماهرم
امروز دیسکم رو نیاوردم
... وگرنه پرتش میکردم
وایسا ببینم
چرا من دارم احساس گناه میکنم؟
. من بودم که نجاتت دادم
تو گفتی که منو نجات دادی؟
کجا نجاتم دادی؟
. آبش کم عمقه
چرا باید توش غرق بشم؟
، حتی اگه توش غرق هم شدم
چرا وقتی ازش اومدم بیرون
لباس و موهام خشک بود؟
. واسه همینه که بهت گفتم این یه خواب بود
چرا داری یاوه میگی؟
من یاوه نمیگم
اولش بخاطر این بود
...که سکه ام رو بردارم
! سکه ام
افتاد اون پایین
چرا باید گم بشه؟
دنبال این میگردی؟
. پسش بده
چرا سکه ی منو برداشتی؟
این مال منه
. تو اصلا مدرکی نداری
چطوری میخوای ثابت کنی؟
تو چه مرگته؟
لطف رو با کینه جواب میدی؟
.من از سر لطف میخواستم ببرمت بیمارستان
.اونوقت تو سکه ی منو دزدیدی؟
. میتونم بهت پسش بدم
.فقط به سوالهای من جواب بده
چرا باید کاری که گفتی بکنم؟
خیال کردی کی هستی؟
تو
این وقت شب وسط پارک
، لباس تاریخی پوشیدی
. و رفتارت خیلی مرموزه
میخوای کی رو بترسونی؟
اون چرا گفت
من لباس تاریخی پوشیدم؟
. از لباس من ایراد میگیری
پس این چه جور لباسیه که تو پوشیدی؟
. من اومدم بیرون پیاده روی کنم
. واسه همین لباس معمولی پوشیدم
واسه این کار باید لباس رسمی بپوشم؟
. بعدشم ، الان قرن ۲۱ عه
همه حق انتخاب پوشش خودشون رو دارن
باشه؟
.من هرچی دلم بخواد میپوشم
.به تو هم هیچ ربطی نداره
[قرن ۲۱؟]
[این اسم یه دوره است؟]
[نکنه به یه]
[سلسله دیگه اومدم؟]
تو چطوری یهویی
ظاهر شدی؟
.سکه رو بهم پس بده
. به نظر میاد که در موردش چیزی نمیدونه
میترسم اگه به خصومت باهاش ادامه بدم
خودم رو لو بدم
. و به دردسر بیوفتم
بگیرش
چرا زودتر بهم پسش ندادی؟
الان میتونیم حرف بزنیم
.کارمون هنوز تموم نشده
چرا سکه من رو نگه داشتی؟
چرا؟
. دنبالم نیا
ولی ما باید در موردش حرف بزنیم ، اینطور نیست؟
بهم نگو که
سعی داری آویزون من بشی؟
حالا کی خواست آویزون تو بشه؟
حداقل اگه نتونستی دلم رو ببری
.میتونی بدنم رو بدست بیاری
درسته؟
مزخرفه
مزخرف؟
مگه الان که
بیهوش بودم
همچین تصوراتی رو نداشتی؟
...من
مطمئنی که منو نمیخوای؟
این رو به عنوان جایزه ات
. بخاطر نجات دادنم در نظر بگیر
. نمیشه
من فقط داشتم
داستان رمان رو تصور میکردم
من نمیخواستم
[چه آدم هالویی]
.با تو کاری بکنم
واقعا میگم
. جدی نگیر
کجا رفت؟
اینجا کجاست؟
. دور اینجا چرخیدم
این با جایی که من ازش اومدم
. فرق داره
اگه بتونم کتب تاریخی این مکان رو گیر بیارم
میتونم
.بفهمم الان توی چه سلسله ای هستم
هی آقا
. وقتی چراغ قرمزه نمیتونی از خیابون رد بشی
چراغ قرمز
چراغ قرمز؟ این دیگه چیه؟
الان میتونم از خیابون رد بشم؟
میتونی
. زیاد احساس راحتی نکن
. تو دوباره اون رو می بینی
چون شما
.سرنوشتتون اینه که با هم باشید
به نظر میاد که
اون با موفقیت
. به این دنیا اومده
. اینجا کتابخونه سو جیانگه
کتب تاریخی که دنبالشون هستی
.همه اونجا هستن
اما این وقت شب تعطیله
. میتونی فردا دوباره بیای
.بیخیال . ممنون
داداش
تو به استایل قدیمی علاقه داری؟
استایل قدیمی؟
این لباس
. خیلی بهت میاد
میشه باهات یه عکس بگیرم؟
میشه؟
این چیه؟
.باشه ، فقط بگو آره
البته
. بجنب
به این طرف نگاه کن
پس عکس گرفتن این شکلیه
فوق العاده است
اینجوری
درسته
. خیلی خب ممنون
ما دیگه میریم
خدانگهدار
خدانگهدار
خوشبختانه ضعف نشون ندادم
فراموشش کن
. بذار قال قضیه رو بکنم
. برگشتی
چی شده؟
با کی بودی؟
. حرفشو نزن
. اون یه آدم دغل بازه
. اگه باز ببینمش با مشت میزنمش
پس خیالم میتونه راحت باشه
یه دغل باز معمولی
. به گرد پای تو نمیرسه
مامان چی پختی؟
یه غذایی
. از روی دستور پخت یاد گرفتم
با غذای رستوران سه ستاره میشلین قابل مقایسه است
امروز
معرفی کتابش
طرفداران زیادی رو
. جذب کرده
در ادامه ، بیاید نگاهی بندازیم به
تصاویری که پرسنل پایگاه فرستادن
سلام ، من لو زی چن هستم
این مگه آیدل تو نبود؟
لوی کبیر
کتاب جدید لو زی چن به "اسم هفتمین روز بعد از کشتن یک فرشته" منتشر شده
میشه بهمون در مورد
موضوع کتاب بعدی
پیشاپیش بگید؟
تموم چیزی که میتونم بگم
اینه که این سخت ترین چالشی هست که
ما لنگ و سو یو باهاش روبرو میشن
حالا که تونستی
موفقیت بزرگی بدست بیاری
کسی هست که بخوای
بیشتر از همه ازش تشکر کنی؟
البته ، اون شخص شریکیه که
. مدتهاست باهاش کار کردم
، رئیس شرکتمون
یه چینگ ، خانم یه
. من خانم یه رو دیدم
. اون خیلی جذابه - . اون کنار استیج ایستاده -
فردا با آیدلت
مصاحبه داری؟
چطوره؟
.فکر نکنم اون با من مصاحبه کنه
، اگه اون باشه
. از استرس می میرم
اول از همه
بابت حمایت بزرگی
که هر لیدر
نسبت به زی چن و فرهنگ ایکس داره ممنونم
همچنین
میخوام از تموم طرفدارانی که امروز
به اینجا اومدن تشکر کنم
فکر کنم
. این خانمه دوست دخترشه
منظورت ارشد یه چینگه؟
محال ممکنه
اونا هم مدرسه ای هستن
.با همدیگه شرکت رو تاسیس کردن
فکر نکنم اونا
. فقط هکار ساده باشن
باید یه رابطه ای
.بین اون دوتا باشه
بیاید و با لوی کبیر
. ارتباط برقرار کنید
باشه؟
باشه
تانگ
سونگ
یوان
مینگ
همونطور که انتظار میرفت
سلسله مینگ ما
.به تاریخ پیوسته
[تاریخ معاصر چین]
[قیاملی زی چنگ]
[ورود ارتش چینگ]
[دوران سفر] [انقلاب صنعتی]
[نابود سازی افیون در هومن] [جنگ افیون]
[قیام تایپینگ، پادشاهی آسمانی]
[انقلاب شین های] [جنبش چهار مه] [قیام نان چانگ]
[پانصد سال از تاسیس ]
[حااثه پل مارکو پولو] [پیروزی جنگ ضد ژاپنی]
[ چین نوین نوین گذشته]
[از سلسله که من ازش اومدم]
پونصد سال گذشته؟
چرا مناومدم به آینده؟
دنیا چطوری
اینجوری
شد؟
.یاید اول ازش سر در بیارم
تو باید خودتو تمیز کنی
.و به سر و وضعت برسی
. آرایش ملایم کن
. بعدش دامن بپوش
. حداقل یه کاری کن که به چشمش بیای
باشه؟
حس میکنم اونا همشون معمولی هستن
چی شده؟
نمیتونی واسه فردا
لباس انتخاب کنی؟
مامان تو ذهن من رو میخونی؟
میشه چندتا از لباس های خودت رو
بهم قرض بدی؟
نه
. خیلی بدبختی
. بیا ، بریم کمد من رو چک کنیم
بیا بریم
سلام
من نان شینگ هستم
.من برای مصاحبه اومدم
موفق باشی
.تو میتونی
نان شینگ
تو فارغ التحصیل رشته تربیت بدنی هستی؟
تا حالا دروس اختصاصی
نشریه رو خوندی؟
نه
سابقه کاری داری؟
. وقتی توی دانشگاه بودم ، چند تا کار پاره وقت انجام دادم
تو دنبال شغل دستیار رئیس هستی
میشه بهم بگی
دلیل درخواستت
برای این عنوان شغلی چیه؟
چون من سالها
. کتاب های آقای لو رو خوندم
. دوست دارم کتاب های ایشون رو بخونم
واسه همین امیدوارم
که بتونم باهاش کار کنم
. و ازش چیز یاد بگیرم
آروم باش
. آروم باش
به نظرت
برتری تو توی چیه؟
به نظرم
الزامی ترین خصیصه برای
دستیار رئیس
. اینه که شجاع و دقیق باشه
. من خیلی جسورم
من از بچگی
از پسرهای عادی
.شجاع تر بودم
...خیلی از پسرها
. آقای رئیس
ادامه بدین
. من رو نادیده بگیرید
[ارشد لو]
اون چرا اینجاست؟
به جز شجاعت و وقیق بودن توی کار
حُسن دیگه ای
داری؟
من یه ورزشکارم
زندگی ورزشکاری به من یاد داد
. که تا پیروز نشدم تسلیم نشم
. هیچوقت پا پس نکشم ، هیچ وقت بیخیال نشم
تو ورزشکاری؟
هیچوقت پا پس نکش ، هیچ وقت بیخیال نشو؟
پس چرا تو
بیخیال ورزش کار بودن شدی؟
...من
.یه چیزی بگو نان شینگ
چرا انقدر مضطربی؟
زود باش
..من
خانم یه ، واسه چی اومدی اینجا؟
من دنبال اون میگردم
تو اینجا چکار میکنی؟
فقط داشتم یه نگاهی به این اطراف مینداختم
ادامه بدین
نان شینگ
. راستش منم در موردش کنجکاوم
چرا بیخیال
ورزش شدی؟
ما الان داریم برای دستیار مصاحبه میکنیم
تو به عنوان رئیس شرکت
شخصا رفتی اونجا
و همش به یه دختر کوچیک زل زدی
حالا که چی؟ نگارش رمان رو تموم کردی؟
خسته به نظر میای
یعنی انقدر بدت میاد که
یه دستیار جدید داشته باشی؟
. تو میدونستی
خوش ندارم ببینم که
یه غریبه جلوی من پرسه بزنه
پس باید چکار کنیم؟
میخوای برگردم و تو رو بپام؟
و کل روز پرستار تو باشم؟
بهتر نیست که همونجوری مثل قبل باشه؟
. الان فرق کرده
من به حقوق ریاست
. عادت کردم
باشه
. بیا در موردش حرف نزنیم
. حرف حرف منه
داری کجا میری؟
دارم میرم که همونطور که تو گفتی رمان رو بنویسم
.قبل از اینکه بری امضاش کن
. همه بخش ها منتظر این هستن
مگه ماقبلا در موردش بحث نکردیم؟
.تو باید فقط تاییدش کنی
. به هر حال تو خطایی نمیکنی
با توجه به حرفت
منظورت اینه که
من باید رئیس باشم؟
اگه بخوای این سِمت رو بگیری عالی میشه
.اونوقت کار من آسونتر میشه
فقط توی خونه می مونم
. و رمانم رو مینویسم
. فردا یادت باشه که بیای به جلسه
چو
ساعت جلسه جمعه رو
. از ساعت یک به ساعت دو ظهر تغییر بده
خانم جیائو
لازمه این زمان رو
دوباره تنظیم کنم؟
.البته که لازمه
سلام رئیس
...رئیس من دارم
. بعدا واسم بفرستش
. امضا شده
. باشه ، خوبه
. ببینش
.امضا شده
. من منتظرشم . ممنونم خانم یه
راستی خانم یه
وضعیت فروش این چند ناحیه
. بهتر از حد انتظاره
فروشنده های اصلی و
ثانوی فعلی برای
.شتاب دادن به کارها اینجان
. اونا میخوان که موجودی رو پر کنیم
. باشه ، برو بررسیش کن
. حتما ، ادامه بده
باشه
. این امضا شده
باشه
پس کمک کن اینا رو به آقای لیو
. از بخش بازرگانی بدم
.باشه ، مشکلی نیست
خیلی خب ، برو
خداحافظ
چرا نتونستم چیزی بگم؟
مگه احمقی؟
. نگاه کن ، اون خیلی خوش تیپه
آره
[کاوش فضا]
تمام دانشی که
انسان ها توی این پونصد سال
جمع کردن هم
نمیتونه دلیل
حضور من رو در اینجا توضیح بده
چه خبر شده؟
چون من دوست دارم چیزهای جدید رو امتحان کنم
واسه همین فرصت های بیشتری توی زندگیم پیدا میشه
دیدی
. خیلی خوب تونستم جواب بدم
میخوای اینو اضافه کنی؟
آره
بوش کن
سلام ، من یه لیوان شیرچایی میخوام
ما داریم
فعالیت " از صمیم قلب دوستت دارم " رو انجام میدیم
امروز میتونید با یه یوان
یه فنجون دیگه بگیرید
میخواید یکی واسه دوست پرستون بگیرید؟
اینم میخواد حال منو بگیره؟
خانم میخوای یه لیوان دیگه بگیری؟
البته
باشه
. به هر حال میتونم همشو بخورم
ممنونم
یه نی اضافه بهتون دادم
اشکال نداره
پس از هر سختی آسانی است
محاله از اینی که هستم
.بدبخت تر بشم
. به زودی شانس بهتری گیرم میاد
بسه انقدر عشقولانه بازی در نیارید
میشه بیاید به من کمک کنید؟
چی شده؟
کی میتونه به من جواب بده؟
بسه انقدر عشقولانه بازی در نیارید
میشه بیاید به من کمک کنید؟
بسه انقدر عشقولانه بازی در نیارید
میشه بیاید به من کمک کنید؟
بسه انقدر عشقولانه بازی در نیارید
میشه بیاید به من کمک کنید؟
بسه انقدر عشقولانه بازی در نیارید
میشه بیاید به من کمک کنید؟
آقا
گل رز مجانیه ، یکی بردار
من چرا اینجا
ظاهر شدم؟
بخاطر اونه؟
...چرا ... تو چرا
اسمت چیه؟
فامیلم نانه .نان شینگ
نان شینگ؟
تو همون جوابی هستی که دنبالشم؟
تـیم تـرجمه کــره فا تقـدیم می کند KoreFaa.ir **Midori :مترجم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.