Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه و زيرنويس : محمد مُرسلي ( warriorm377@gmail.com ) (telegram : @infamoous )
. . . بيست و نهم دسامبر
بعد از شنيدن ناقوس سال نو به سمت کيوتو حرکت کردم
ميخواستم کسي رو ببينم
" با زيبايي و اندوه "
تهيه کننده : تاکشي ساساکي بر اساس داستاني از ياسوناري کاواباتا
فيلمنامه : نوبو يامادا فيلمبردار : ماسائو کوسوگي
کارگردان هنري : يونيچي اوسومي موسيقي : تورو تاکميتسو
نورپردازي : آکيرا آماتسو تدوين : يوشي سوگيهارا
بازيگران ماريکو کاگا
سو يامامورا کارو ياچيگوسا
کِي ياماموتو ميساکو واتانابه
هاروکو سوگيمورا
کارگردان ماساهيرو شينودا
بيا داخل
( دفتر راهنماست ( براي پيدا کردن شماره تلفن قربان
بگردم دنبال اون شماره ؟
نه ممنون
. . . اوتوکو اونو
ميخوام با يه شماره اي تماس بگيرم
لطفا قطع کنيد و صبر کنيد
35-5642
خواهش ميکنم صبر کنيد
ولش کن بعدا زنگ ميزنم
شايد فردا بهش زنگ زدم
بزار برات ببندم خواهش ميکنم
بيا پسرم
خوشت مياد ؟
نميخواي يه مژدگاني بهم بدي ؟
! دوستت دارم
! چقدر آرومِ
ميتوني صداي حرف زدن ( ساکنين اون خونه رو بشنوي ( از بس آرومِ
دو روز بيشتر تا شب سال نو باقي نمونده
خيلي از اينجا خوشم اومد بسيار آروم و دلنشينِ
ممنون
! درد دارم درد دارم
کيه ؟ تويي ؟
نه
نميخوام اينجا باشي برو
نزديک بود اما مشکلي براش پيش نمياد
قرص خواب خورده
بچم کجاست ؟ مُرده ؟
! مُرده ! بچم مُرده
! اوتوکو ! اوتوکو
درد دارم ! ولم کن
اگه آروم باشي سر صدا نکني ولت ميکنم
مادر ميخوان بسوزوننش ؟
! بچه کوچولوي منو
خودت بهم گفتي که وقتي به دنيا اومدم موهاي زيبايي داشتم
بچه منم موهاي زيبايي داشت ؟
ميشه يه دسته از موي بچم رو برام نگه داري ؟
سخت ترش نکن ميتوني بازم بچه دار شي
35-5642
الو
خانم اونو ؟
اوتوکو ؟
نه شما ؟
الو ، اونو هستم
. . . من اوکي هستم توشيو اوکي
چند سالي ميشه صداتو نشنيده بودم
من براي جشن سال نو به کيوتو اومدم
اومدي کيوتو ؟
بله براي سال نو
ميخوايد همراه من باشيد ؟
فقط شما ؟
بله تنهام
روز سال نو ميرم
ميخوام شبو با شما باشم
الان ديگه پير شدم
. . . خيلي سال از اون زمان ميگذره
. . . خيلي وقته دنبال يه بهونه اي بودم
تا ازتون اجازه بخوام ببينمتون
خبرتون کنم ( تماس بگيرم ) ؟
. . . نه خودم يکي رو ميفرستم سراغتون
کجا هستين ؟
لطفا نام مکاني که هستين رو بگين
من در هتل مياکو هستم
پس ساعت هشت زود که نيست ؟
ساعت نُه يکي رو ميفرستم
يه جايي براتون در گيون رزرو ميکنم
. . . مهمون داريد آقا خانم اونو
فکر کنم شما آقاي اوکي باشيد
بله
خانم اونو بهم گفتن بايد شمارو اينجا ملاقات کنم
ممنون
يه ماشين منتظرمونِ
من برميگردم
بفرمائيد
حالتون چطوره ؟
معبد چيون اين خيلي نزديکِ
صداي ناقوسش حرف نداره
امروز روز تعطيليشونه اما خيلي با روز خوش استقبال ميکنن
ممنون ببخشيد انقدر اسباب زحمتتون شدم
بيا خانم ساکامي
خودتو به ايشون معرفي کردي ؟
اين کيکو ساکامي ه همراه من زندگي ميکنه
خوشگله اما خيلي هم دختر عجيب غريبي ه
عجيب و غريب ؟ . . . استاد
دانشجوي هُنره کارهاي آبستره انجام ميده
تو آثارش اغلب چيزي رو نمايان ميکنه که بسيار پر احساسِ
با اينحال واقعا شگفت زده ميشم
کاش منم ميتونستم اينطوري نقاشي بکشم
وقتي کار ميکنه از احساس بسيار زيادي لرزه به تنش ميفته
واقعا غافلگيري بسيار خوشايندي بود
ميدونستم از همراهي با ما لذت ميبريد
هر سال که ميگذره ما پيرتر ميشيم
! واقعا ناراحت کنندست
هيچوقت فکرشو نميکردم تا اين سن و سال زنده بمونم
چقدر طول ميکشه ناقوس رو 108 بار به صدا دربيارن ؟
مطمئن نيستم اما فکر کنم کمي بيشتر از يک ساعت طول ميکشه
پس تا چند دقيقه ديگه شروع ميکنن
تو عادت به نوشيدن ساکي نداري آروم سر بکش
اين همه راهو فقط براي شنيدن صداي ناقوس اومدين ؟
آدماي زيادي شبيه شما وجود نداره
شايد بتوني از دور ببينيش
اما نزديک دختر من نميشي
نميخوام ديگه تو اين حالت ببينيش
تازه حضور تو باعث معذب شدن اون ميشه
منو ميشناسه ؟
قطعا
تو اونو به اين مسيري که داره طي ميکنه کشوندي
دکتر ميگه حالش خوب ميشه
ميگه اين جنون موقتي ه
ميخواد بچش رو نوازش کنه
فکر ميکنه هنوز زندست
ميدونم تو زن و بچه داري
منم دختر خودمو دارم
چيزي که ميخوام بهت بگم شايد ناراحتت کنه
تو هم فکر ميکني من ديوونم
ميخواي با دخترم ازدواج کني ؟
من بارها همين سئوالو به شکل جدي از خودم پرسيدم
فکر ميکني ديوونم ، نه ؟ مهم نيست
درخواست ديگه اي ازت ندارم
نياز نيست همين الان باهاش ازدواج کني
دختر منه ميتونه صبر کنه
فقط هفده سالشه
چند وقت پيش کارهاي هنريتون رو در يک گالري ديدم
بسيار زيبا و آرامش بخش بود
به توکيو که اومدين لطفا منو خبر کنيد
ميخوام نقاشي هاي انتزاعي و ديوانه وار شمارو ببينم
لطفا چندتاشون رو برام بفرستيد
! خجالت آوره من فقط يکي از شاگردان ايشون هستم
فکر کنم روز سال نوي شمارو خراب کردم
" شهر تاريخي کاماکورا ، نزديک توکيو "
" هفده سالگي تلخ " نوشته اوکي
خيلي زود بيدار شدي
بايد خودمو به سمينار پروفسور تاکدا برسونم
يه چيزي بده بخورم خيلي گشنمه
بزار خودم بهش ميدم
صبح بخير
کجا ميري ؟
ميرم يه قدمي بزنم
اين قضيه براي چندين سال پيشِ مادر اوتوکو نامه در مورد سقط کردن بچه نوشت
همسرم نامه رو خوند و متوجه شد با دختره چيکار کردم
بهم گفت شيطان زبون خودشو گاز گرفت
بعد از اينکه اوتوکو ترکم کرد
داستانش رو به صورت يک رمان نوشتم
هفده سالگي تلخ
همسرم داوطلب شد تا همشو تايپ کنه
اگرچه خودش درخواست کرد اينکارو بکنه خيلي دچار ضربه روحي شد
اصلا تبديل به يه آدم ديگه شد
برو تاچيرو
نبايد بزارم اينو بخوني ببخشيد
نبايد بخوني
تو بهم اجازه دادي چون بهم اطمينان داشتي
حالا همه چيزو در مورد اوتوکو ميدونم اينکه باهاش چيکار کردي
تو رمان نويسي براي نوشتن يه رمان به اين چيزا نياز داري
به عنوان يه همسر وفادار بايد بهت تبريک بگم
تخيلي ه واقعي که نيست
ميدونم
چنين دختري امکان نداره واقعي باشه
کاش تو اين رمان بيشتر در مورد من مينوشتي
اگه منو تبديل ميکردي به يه شيطان حسود اصلا بهم برنميخورد
اما تو چنين همسري نيستي
تازه نميخواستم رو روابط خانوادگي ما تاثير بزاره
! دروغگو
تو هنوزم ديوونه اون دختر جووني
دلت نميخواست در مورد من بنويسي
فکر ميکردي اينکار باعث ميشه زيباييش از بين بره
! و کارتم خراب شه
مگه رمان ها هميشه بايد تميز و پاک باشن ؟
دختري جوون از کيوتو اومدن ديدن شما
دو تا نقاشي و کيک گندم به عنوان هديه آوردن
کجاست ؟
پسرمون همراهش رفت بيرون شايد دنبال تو ميگرده
خيلي زيبا بود
کيه ؟ دانشجوي هنره
اوتوکو اونارو کشيده
نه مال اوتوکو نيست
کار اون دختر جوونِ امضاي اونِ ، کيکو
خيلي عجيبِ
آره خيلي
چه ربطي به اوتوکو داره ؟
يکي از شاگرداشه
بزار اين نقاشي هارو جر بدم
چت شده ؟
هر دوتاش اوتوکو رو با پارسايي و زهد تصوير کرده
نبايد بزاريمشون اينجا
اين ؟ اوتوکوئه ؟
نميبيني ؟ اين درخشش خاصي که اينجا هست رو ببين
اين نشان دهنده عشق ناميرايي ه که اوتوکو به تو داره
براي چي چنين فکري ميکني ؟
خيالات خودته
هر چي ميخواي بگو ميدونم دارم درست ميگم
پسرمون چرا معطل کرد ؟
چند ساعتي ميشه همراه اون دختره رفته بيرون
دعا ميکنم قرباني بعديش نباشه
زيبايي اسرارآميزي داشت
چاي حاضره
به من ملحق ميشين ؟
ماه پديدار شده و هواي خيلي خنکِ
گيج شدم
چون بچه از دست رفتتون شمارو تسخير کرده
اين حرفو نزن
! واي هواي خيلي خنکِ
! ببخشيد سردتونه ؟
نميفهمم
منظورت چيه ؟
دوباره اينو خوندم
از کجا آورديش ؟
کتابفروشي
بهت گفتم نميخوام بخونيش
فايده اي نداره
ميتونم هر بار بخوام يه نسخش رو بخرم
خيلي خوبه
شونزده ساله بودي که باهاش آشنا شدي
اون يه نويسنده رو به رشد بود همسر و يه پسر داشت
خب که چي ؟ اين قضيه براي پونزده سال پيشِ
تو يه بچه براش به دنيا آوردي
اما اون بچه مدت کوتاهي بعد از تولد مُرد
تو خوردن قرص خواب هاي خواب زياده روي کردي
. . . بعدش . . . تقريبا براي شش ماه
تو يه سلول آهني در تيمارستان بستري شدي
بهت گفتم همه چيزو فراموش کردم
نه نکردي
اگه کرده بودي چرا منو فرستادي سراغ آقاي اوکي ؟
حتي بهم گفتي که باهاش همراه بشم
چون تو جوون و زيبايي
به خاطر همين بهت افتخار ميکنم
تو ميتوني بقيه رو گول بزني اما منو نميتوني
! هيچوقت
از وقتي دوباره ديديش
با چشم هاي حسدناک تورو زير نظر دارم
به کاري که باهات کرده فکر کن خونشو ويران کن و حسابشو برس
جاي تو بودم اينکارو ميکردم
مرد خانواده دار رو سخت ميشه از بين برد
از هنر سخت تره ؟ نميدونم
به خاطر تو مجازاتش ميکنم
منظورت انتقامِ
براي چي ؟
نميفهمم
وگرنه بايد براي باقي زندگيت دست از دوست داشتن اون برداري
. . . تو دوستش داري ، براي همين اون نقاشي رو ميکشي عروج يک نوزاد
من فقط بايد انتقام بگيرم
چرا ؟ چون حسودم
نميبيني ؟ همه چيزو ميدونم
نبايد قسر در بره
ميخواي چطوري مجازاتش کني ؟
ميخواي چيکار کني ؟
با کي تو کاماکورا قرار داشتي ؟
پسر اوکي اسمش تاچيروئه
اوکي هم حتما هم سن و سال اون که بوده همينجوري بوده ديگه
يه دانشجوي جوان که تخصصش ادبيات باستاني ه ژاپنِ
تاچيرو خيلي باهام خوش رفتاري کرد
. . . منو برد به مکان هاي تاريخي
حتي به جزيره انوشيما هم برد
تو در توکيو به دنيا اومدي
تموم اين مکان هارو ميشناسي
ميخواي تاچيرو رو . . . مال خودت کني
تا اوکي رو مجازات کني ؟
يا نکنه تو ميخواي مال اون بشي ؟
فکر کنم منم که بايد حسادت کنم
حسادت ميکني ؟
! چه عالي
من ميتونم جز تو براي هر کسي نقش يه زن افسونگر و شيطان رو بازي کنم
اغوا کردن اوکي يا پسرش کاري نداره
داري منو ميترسوني . . . اما
. . . لطفا اينطوري حرف نزن
مهم نيست چقدر زيبايي
چرا ؟ هر زني اغواگر و شيطان صفت به دنيا مياد
حالا ميفهمم چرا اون نقاشي هارو به اوکي دادي
نيازي به اينکارا نيست
اين انتقام به خاطر توئه
مگه ازش متنفر نيستي ؟ نه
دوستش داري ؟
شايد
خيلي بي رحمي
اينجا داره سرد ميشه
بريم ؟
روح و تنم متعلق به توئه
اوکي با وجود کاري که با تو کرده نميتونه قسر در بره
خواهش ميکنم اون و من رو ببخش
من فقط يه بچه شونزده هفده ساله بودم
بايد بزاري مجازاتش کنم
. . . شايد بتوني اونو نابود کني
اما عشق من به اون رو نميتوني
. . . بزار برات ژست بگيرم
تا به چيزي که تو بهش ميگي اغواگر تبديل نشدم
اگه بخواي لخت هم ميشم
داشتي منو نگاه ميکردي ؟
. . . آره چند دقيقه اي ميشه
خجالت ميکشم
خواب بود
. . . يه موجود بود يه موجود سبز
! يه هيولاي سبز
مسخره بازي درنيار
شبيه يه آدم سبز پوش بود
داشت تو هواي ميچرخيد دور خودش ميچرخيد
زن بود ؟
شايد تو بودي تو همش به فکرم خطور ميکني نه ؟
! چقدر ترسناک
دردم گرفت
( چون خودم ميخواستم ( دردت بگيره
. . . نه نبايد اينکارو بکني
. . . تو همه چيزو بهم ياد دادي
همونطوري که اوکي بهت ياد داده
براي همين بايد مجازاتش کنم
نه 1
خواهش ميکنم نکن
! مثل آتيش شدي
از کيوتو مهمون داريد خانم ساکامي
بهشون بگم سرتون شلوغِ ؟
يه دختر جوون ؟
بله آقا چند وقت پيش هم اينجا اومده بود
بگو بياد داخل
چطوري ؟
خوبم
آخيرين باري که اومدي اينجا من رفته بودم قدم بزنم
کاش ميموندين
پسرتون منو برد بيرون و اطرافو نشونم داد
واقعا ؟
آفتاب بر فراز دريا غروب کرد صحنه بسيار زيبايي بود
جدي ؟ نميدونستم شمارو برده به ساحل
يه نقاشي ديگه براتون آوردم
فقط براي شما
من خيلي با هنر آبستره آشنايي ندارم
نقاشي هاتون تو اتاق مطالعه پسرم آويزونه
امروز خونست ؟
نه ، يه کلاس وِيژه در مورد ادبيات داره
زنم رفته ديدن مراسم خيمه شب بازي
چه خوب که تنهايين
گاهي اوقات هم ميتونم واقع گرا باشم
مزرعه چاي
شبيه به يه رودخانه خروشان ميده
پر از جواني و انرژي
. . . اولش فکر کردم
نمادي از انفجار انرژي جواني ه
! حق با شماست منظور منم دقيقا همين بود
! خيلي شور و حال خوبي داره
مزرعه چاي واقعي خيلي دلگيرتره
. . . من ميخواستم شاد و پر احساس باشم نه دلگير
. . . بعد از خانم اونو
حتما با افراد زيادي رابطه داشتين
ميفهمم
راست ميگي
. . . اما به اندازه رابطه اي که با
اوتوکو داشتم تراژيک نبود
چرا در مورد اونا نمينويسين ؟
نميخوان اينکارو بکنم
منم ديگه خيلي براي نااميد کردنشون پير شدم
به عنوان يه نويسنده شايد بهتر باشه اينکارو بکنم
وقتي داشتم در مورد اوتوکو مينوشتم ، همه چيزو فراموش کردم ، الان نميتونم
ميتوني در مورد من هر جوري دلت ميخواد بنويسي
من نويسندم ، نقاش که نيستم
زمان بيشتري ميبره فقط ژست لختي گرفتن که نيست
بايد خودتو فدا کني هيچ بها و پاداشي هم در کار نيست
من خيلي دوست دارم . . . خودمو فداي يه چيزي بکنم
يا يه کسي
تمام هدف زندگي من همينه
خيلي خواستار فداکاري هستي
همين براي از بين بردن يه آدم کافيه
نه اشتباه ميکني
. . . فداکاري همون عشقِ يک جور نيايشِ
ميخواي خودتو فداي کي کني ؟
اوتوکو ؟
شايد
اما يه زن نميتونه براي هميشه خودشو فداي يه زن ديگه بکنه
کار درستي نيست
نميدونستم
در نهايت باعث از بين رفتن هر دوي ما ميشه
نميخوام حتي براي چند روز هم مردد بشم
من چيزي ميخوام که خودمو فراموش کنم
تا بارون نگرفته بيا بريم
! خواهش ميکنم خيلي داره خوش ميگذره
هر زمان گروهي از دلفين ها . . . در حال حرکت به سوي ساحل ديده ميشن
افراد لخت ميپرن تو آب و با دستاي خودشون اونارو ميگيرن
دلفين ها نميتونن در برابر قلقلک مقاومت کنن
تو ميتوني ؟ ! خدا مرگت بده
من گاز ميگيرم و چنگ ميزنم
بايد خودمو به دلفين ها ميچسبوندم
حالا که بارون به چنين برف سنگيني تبديل شد
شب رو بايد اينجا سپري کنيم
امکان رفت و آمد نيست
کيمونوت خيس شده برو يه دوش آب گرم بگير
بزار ببينم دلفين هستي يا نه
واقعا بايد از اين حرفت دلخور بشم من که دلفين نيستم
براي چي اينطوري منو تحقير ميکني ؟
دريا خيلي تاريکِ
منظوري نداشتم ببخشيد
حداقل ميتونستي بهم بگي بزار نگاهت کنم
چرا محکم منو در آغوش نميگيري ؟
اجازه ميدي ؟
نميدونم
اما من دلفين نيستم
انتظار احترام از جانب شما دارم
ميدوني يعني چي ؟
احترام ؟
يه حموم گرم و نرم برات آماده کردم
وان تقريبا پر شده
دانه هاي بزرگ برف سريع تر آب ميشن
هيچي نميبينم همه چي مبهمِ
ناراحتي ؟
دريا خيلي زشتِ
سرما ميخوريا
چرا نميري دوش بگيري ؟
اين پماد خيلي بوي گندي داره
اين عطر چطوره ؟
بايد بزنم به موهام ؟
نميخواي ؟
آرايش نکن آقاي اوکي
ميخوام همينطوري که هستي ببينمت
. . . دندون هاي زيباتو ابروهات رو
نه از پيشم نرو
من که غواص نيستم
نفس کم ميارم منو خفه کن
قبل از تو ميميرم
سينه سمت چپ نه
چرا ؟
براي تو نيست
براي من نيست ؟
نميخوام بهش دست بزني
فقط براي کسي ه که برات خاص و ويژست ؟
کيه ؟
کسي نيست
! اوتوکوي من
اوتوکوي من ؟
از نقاشي اي که از مزرعه چاي کشيدي خيلي خوشم اومد
داديش به اوکي ، نه ؟
مطمئنم تا الان خانم اوکي جر واجرش کرده
يه شبو تو هتل باهاش سپري کردم
چرا ؟ نميفهمم
ميخوام خونه زندگيش رو از هم بپاشونم
از اينکه هنوز دوستش داري متنفرم ازش
من نتونستم بخوابم
اما کنار من که خوابيده بود صداي خروپفش رو ميشنيدم
پيرمرد احمقي ه
راحت ميتونستم دست بندازم خفش کنم
هيجان انگيزه ، نه ؟
نميخوام ديگه بري ديدنش
هيچ فايده اي نداره
تا حالا آرزو نکردي که ايکاش مُرده بود ؟
. . . نه
به خاطر بچه اي که از دست دادم نه
نميفهمم
راحت ميتونستم ازش بچه دار شم
بعدش نابودش کنم
چي شده ؟ خيلي رنگت پريده
داري آزارم ميدي
تو تمام کس و کار من تو اين دنيا هستي
! همه چيزمي
. . . ميخواي براي باقي زندگيت
با ناراحتي زندگي کني ؟
چرا که نه ؟ ميتونم از ناراحتي هم لذت ببرم
از مردا متنفرم
کاش تو هم نظرتو ميگفتي
بزار يه نگاهي به دفتر طراحي هات بکنم
اون چيه ؟ اين چه سئوالي ه ؟
معبد ماسِ ، همينطوري ديدمش
که اينطور
تو با اوکي رابطه داشتي
رابطه ؟
براي چي چنين فکري ميکني ؟
. . . طرز نقاشي کشيدنت
جدي تو چيزي ميدوني ؟
اون حتي نتونست يه بوس طولاني از لبم بگيره
همه مردا اينجوري ان ؟
من کس ديگه اي رو نميشناسم
بريم دلفين بازي کنيم
دلفين بازي ؟
دلفين ؟
ميخواي لباستو عوض کني ؟
چيکار داري ميکني اونجا ؟
. . . از اوکي بچه دار ميشم
و تقديمش ميکنم به تو
! چه عالي
بازم بزن
تو يه هيولايي
چرا ؟ نگفتم که بچه براي منه
قراره مال تو بشه
. . . مهم نيست چقدر دوستش داري
نميتوني ازش بچه دار شي
بدون هيچ دلبستگي اي ميتونم اينکارو بکنم
کيکو
حمام آمادست
امروز خيلي جنب و جوش کردم
بهتره برم يه حموم بکنم
چيزي شده ؟
چيزي شده ؟
يالا
خوب منو نگاه کن
ميرين بيرون ؟
نه
اينجا عاليه چرا به من ملحق نميشي ؟
کجايي ؟
چرا نمياي داخل ؟
نيازي نيست
يه عذرخواهي بهت بدهکارم خواهش ميکنم منو ببخش
تو هم منو ببخش
اونجا چيکار ميکني ؟
دارم لباس ميپوشم
ميري بيرون ؟
کجا ؟
ميري بيرون ؟
کجا ميري ؟
نميدونم
بزار همراهت بيام
اشکال نداره ؟
نه منتظرت ميمونم
باشه فوري آماده ميشم
بريم رستوراني که تو کياماچي هست ؟
زنگ بزن يه جا رزرو کن
برات آب خنک ميارم
دارم عرق ميکنم ؟
نگران نباش رو تو نميپاشم
! عاليه
پوستت خيلي تميزه نياز نبود حموم بري
حالت بهتره ؟
بستگي داره تو چه حسي در مورد من داشته باشي
غم انگيزترين تجربه اي که تا حالا داشتي رو بهم بگو
. . . بزار ببينم
. . . خيلي ه
شايد بعدا بهت گفتم
البته غم و اندوه من خيلي دووم نمياره
سريع از خودم دورش ميکنم
خواهش ميکنم يه قولي بهم بده
ديگه نري ديدنش
منظورت اوکي ه ؟
يا پسرش ؟
هر دوشون
ميخوام برم ديدنش اوکي تا انتقام تورو بگيرم
من هيچ مشکلي با اون ندارم
اجازه ميدي ؟
ميخواي اونو بکشي ؟
آره
اينطوري حرف نزن
چت شده ؟ داري منو ميترسوني
تو بزدلي
بزدل
خبراي هيجان انگيزي برات دارم
يه موش گنده دوئيد پشت بخاري
يه موش فسقلي هم همراهش بود
بايد ميديديشون
يه نگاه به اين بچه موش بکن
زل زده بمن چقدر دلفريبِ
! چه چشماي درخشان خوشگلي داره ميخواد سرمو شيره بماله
. . . ببين ! سقف نشتي داره سقف بالاي آشپزخونه
ميشنوي ؟
نه
نشتي چي ؟
خيلي بده وضعيتش ؟
فردا ميرم يه نگاهي ميکنم
نه تو ديگه پير شدي
ميگم تاچيرو اينکارو بکنه
من پير شدم نه ؟
خيلي وقت پيش به سن بازنشستگي رسيدي
واقعا ؟ عاليه ! از حالا به بعد ديگه استراحت ميکنم
هر جور راحتي
مگه نويسنده ها هم سن بازنشستگي دارن ؟
تا زماني که بميريد نه
آره حق با توئه
ببخشيد
منظورم اين بود که هنوز روزهاي زيادي پيش رو داري
اين حرف وقتي از دهن همسرم بيرون بياد بار مسئوليت زيادي رو دوشم سنگيني ميکنه
مگه من تا حالا سرت غر زدن ؟
ولي سر راهم وايميسادي
چي ؟
تو همسر حسودي هستي
زنا حسود به دنيا ميان
. . . حسادت قرص تلخي ه که بايد خورده شه يه وقتايي مهلک ميشه
سوخته
! چقدر من احمقم
آشپز دست و پا چلفتي اي هستم
واقعا معجزه شده که 20 سال کنار من زندگي کردي
حتي نميدونم چطوري بايد يه سوپ درست و حسابي بپزم
عصبي هستي
نه
دارم در مورد سوپ ميسو حرف ميزنم
هر فرد ژاپني اي هر روز صبح ميخوره
نميتونم خوب درست کنم براي همين شاکي شدي
همش تقصير منه
تاچيرو هنوز بيدار نشده ؟ بيدارش کن
نميتونم
گفت ميخواد از تعطيلات بهارش لذت ببره
نميتونم مزاحمش بشم
امروز ميخواد بره کيوتو
امشب با هواپيما ميره
چرا کيوتو ؟
چرا ازش نپرسيدي ؟
ميخواد بره سر قبر سانتاکا و خانوادش
داره رساله اي در مورد خاطرات سانتاکا مينويسه
دير پاشدي
. . . رو تخت بيدار موندم از افکارم لذت ميبردم
قبر پرنسس کازو رو کندن
قبر پرنسس کازو ؟
تنها براي اهداف علمي دست به اين کار زدن
ميدونين که روال اينطور کارا چطوري ه
اما سال هاي سال زندگي کرد
کِي مرد ؟
سال 1877
کم تر از 100 سال پيش
اما فقط استخون هاش باقي مونده
بهتره اول بري دست و صورتتو بشوري
مثل يه بچه معصوم همونجا خوابيده بود بسيار شاد و آروم
. . . کنار استخون ها
يه دسته از مو هم کنار استخون ها بود
مويي که به نظر خيلي تازه و شاداب به نظر ميرسيد
. . . تاچيرو
بله
بمونه براي بعد
. . . بين دستانش
يه صفحه شيشه اي کوچيک پيدا شد به اندازه يک کارت ويزيت
تنها چيزي بود که همراه خودش داشت
هدف حفاري کاملا تاريخي بوده
جاي براي احساسات گرايي تو اين مسئله وجود نداره
اما يکي در مورد اين صفحه شيشه اي کنجکاو ميشه
اونو با خودش ميبره
فکر ميکرده که يک صفحه عکاسي باشه
صفحه عکاسي ( براي ظاهر کردن عکس در قديم ) ؟ يعني يه شيشه عکاسي همراهش بوده ؟
بله خيلي هم قديمي بوده
اون روزا پرينت يا فيلم خشکي وجود نداشته
آره يادمه ديدم
به هر حال اونو با خودش ميبره به آزمايشگاه و روش آزمايش ميکنه
يه تصوير مبهمي رو توش ميبينه تصوير يه مرد بوده
يه عکس بوده
( مردي رو نشون ميداده ( تو عکس که براي مراسمي لباس تن ميکرده
اون شوگان شوهرش بوده ؟
احتمالا
پرنسس به خاطر نجابتش شناخته ميشده
اما اون تصوير خيلي مبهم بوده
تمام تلاششو ميکنه تا اون عکسو واضح تر کنه ، اما نميتونه
صبح روز بعد دوباره زير نور آفتاب بهش نگاه ميکنه
تصوير به کل نيست ميشه
تبديل ميشه به يه صفحه شفاف
چنين مسائلي رخ ميده مدت زيادي اونجا بوده
درسته
طبيعتا خيلي از اين موضوع ناراحت ميشه همه اين مطالب رو تو يه مقاله مينويسه
ميگه که ممکنه اين عکس تصوير يه فرد ديگه باشه
قبل از ازدواج با پرنس آريسوگاوا رابطه داشته
ممکنه ميخواسته که با مردي که واقعا دوست داره دفن شه
. . . قبر پرنسس کازو
ممکنه آخرين خواستش اين بوده باشه
که اينجوري سرنوشت پرنسس خيلي تراژيک تر ميشه
نظرتون چيه ؟
هر کسي يه نظري ميتونه بده
شايد حق با اون بوده باشه
تصوير ناپديد شده پايان خيلي خوبي براي يه همچين تراژدي ايه
ميتوني در موردش بنويسي
فکر نميکنم براي من مناسب باشه
اما متريال خيلي خوبي براي نوشتن يه داستان کوتاه فوق العاده داره
شايد نوشته هاي همون مردي که گفتي کفايت بکنه
به هر حال داستان شگفت انگيزي ه
کتابشو تو اتاقم دارم
ميخواي بخونيش ؟
بقاياي پرنسس چي شده ؟
باهاش چيکار کردن ؟
اميدوارم صحيح و سالم به قبرش برگردونده بشه
حرفي در اين مورد نزده
احتمالا همين اتفاق افتاده
اما نه با تصوير اون مردي که خيلي بهش علاقه مند بوده
دلم براي پرنسس ميسوزه
فکرشم نميکردم
اگه قرار بود تو در اين مورد بنويسي بهش اشاره ميکردي ؟
نه خيلي احساسات گراست
هنوزم کار داري
ميرم يه قدمي بزنم تا حرفايي که بهم زد رو فراموش کنم
بعدش بيا ترتيب اين نشتي سقف هم بده
يه لحظه پيش داشتي براي پرنسس دلسوزي ميکردي
حالا ميخواي سقف رو تعمير کنم
پسرمون قراره بره کيوتو
فکر ميکني درسته اجازه بديم بره ؟
چرا اجازه نديم ؟
با نظرت موافق نيستم
مطمئنم که هستي . . . وقتي داشت در مورد پرنسس حرف ميزد
داشتم به رفتنش به کيوتو فکر ميکردم
قراره بره سر قبر يه فرد اشرافي که هزاران سالِ مُرده
نه ميخواد بره کيوتو ديدن اون دختره
يه قصدي داره
متوجه نيستي ؟
دلم شور ميزنه
اوايل بهاره ديشب تندباد اومد
قراره با هواپيما بره
. . . اگه رعد و برق
به هواپيماش برخورد کنه چي ؟
مزخرف نگو ديگه
تا حالا چنين اتفاقي رخ نداده
نه خواهش ميکنم نه
سينه سمت چپ نه
براي تو نيست
نميخوام بهش دست بزني
! اوتوکوي من
داشتم ميديدمت از رمپ مياي پايين
طبقه هفتم بودي
واقعا ؟
آره
خيلي هواي گام برداشتنت رو داشتي
اصلا به خودت زحمت ندادي دنبال من بگردي
کاش نميومدم استقبالت
از خودم خجالت کشيدم
من که اصلا منتظر تو نبودم
چرا ؟
تو شماره پرواز رو بهم گفتي
آره چون بايد جرات اينو که ببينمت رو پيدا ميکردم
جرات ديدن من ؟
اين حرفو براي تحقير من زدي يا از سر چاپلوسي بود ؟
خيلي خب ولش کن
همين که داشتم نگاهت ميکردم . . . از هواپيما پياده ميشي
به نظرم اومد خيلي دلت گرفته و ناراحتي
دلم برات سوخت
تو اصلا فکرشو نميکردي من قراره بيام ديدنت
بايد ميگشتي دنبال من
من خيلي خودخواهم
بايد چيکار برات بکنم که بفهمي منم هستم ؟
همش تو فکرت بودم
واقعا ؟ واقعا کنارت نشستم ؟
هنوزم باورم نميشه
ميخوام مطمئن بشم واقعا خودتي
با من حرف بزن
فردا برنامت چيه ؟
اول بايد . . . برم معبد نيسون اين
يه سري به قبر سانتاکا بزنم
قبر ؟
ميشه منم همراهت بيام ؟
ترجيح ميدم برم درياچه بيوا . . . قايق سواري
اگرچه فردا امکانش نيست
اول بهار ؟
من تا حالا سوار قايق موتوري نشدم
بسپر به من
شنا بلدي کيکو ؟
. . . اگه قايق چپه شد
بايد منو نجات بدي
نجات ميدي ديگه نه ؟
به هر حال من خودمو ميچسبونم به تو
نبايد اينکارو بکني اينطوري هر دومون غرق ميشيم
پس چيکار کنم ؟
. . . من پشتت ميشينم بقلت ميکنم
! خيلي دوست دارم
البته مطمئن نيستم بتونم نجاتت بدم
اگه نتونستي چي ميشه ؟
ولش کن من که اصلا نميخوام براي قايق سواري برم
اما کاملا امنِ
خيلي اشتياق داشتم براش
ميشه بازم بهش فکر کني ؟
ميتوني کمکم کني ؟
ميري بيرون ؟
قرار داري ؟
آره با تاچيرو
پسر اوکي يادته که ؟
ميخوام مناظرو نشونش بدم
شايد اينم يه راه ديگه باشه
ميريم معبد نيسون اين تا سر به چند تا از قبرايي که رو تپه هست بزنيم
اينجا چقدر بهم ريختست يه تميزکاري بکن
! کيکو ! بيا اينجا
منتظر صبحونه بمون
ديشب شامو ديروقت خوردم
ديشب ؟
ميخواي چيکار کني ؟
نميدونم
تو خودت ترتيب اين قرارو دادي چرا ؟
نميخوام بري ديدنش
خواهش ميکنم
اين مسئله ربطي به تو نداره
چرا
تو اصلا اونو نميشناسي
تو يه شبو با اوکي تو هتل سپري کردي
حالا داري با پسرش قرار ميزاري
درسته تو عاشق اوکي بودي
اما پسرش ديگه ربطي به تو نداره
پسر تو که نيست
اما با نشون دادن مناظر به اندازه کافي داري بهش لطف ميکني
ما فقط با هم دوستيم همين
ميشه بپرسم چه دوستايي ؟
! تو يه هيولايي
اون يه مَرده من از مَردا متنفرم
نرو ، خواهش ميکنم نرو ديدنش
. . . اگه ميخواي بري ديدنش
! ديگه حق نداري برگردي اينجا
ميخواي باهاش چيکار کني ؟
بايد برم مجبورم
. . . نه
جز ما کس ديگه اي اينجا نيست
اينجا مکان مشهوري ه اما خيلي محبوب نيست
نميدونم چرا
اين درختي که سمت چپ هست رو نگاه کن
درخت ايلکسِ تقريبا هزار سال قدمت داره
ميتوني از اين پله ها بالا بري ؟
. . . فکر نکنم
کمکم کن منو بزار رو دوشت
عجله اي نيست
قبر اون بالاست ؟
آره بالاي اين پله هاي سنگي
اين همه را اومدي . . . ديدن اين قبر
نه ديدن من
خوشايند نيست اما حقيقتِ
بهتره همينجا منتظر من بموني
ميتونم بيام بالا راحتِ
حتي اگه تا خود آسمون هم ادامه داشته باشه ميام
اينا قبور خانواده سانجوئه
قبر سانتاکا اوني ه که اون سمتِ
وزير داخلي دربار
براي يه اشراف زاده قبر کوچيکي به حساب مياد
آره ، خيلي سادست براي همينم دوستش دارم
خيلي بي تکلفِ
به زندگيش علاقه دارم
جزو اولين افراد ژاپني بوده که هنر رو پذيرفته
واقعا شگفت انگيزه
سالها داري در اين مورد مطالعه ميکني ؟
. . . خب سه سال يا شايد چهار سالي بشه
اين قبر منبع الهامتِ ؟
الهام ؟
اين قبر خيلي برات اهميت داره
واسه همين . . . براي منم اهميت پيدا ميکنه
با خاطرات پر عشق و محبت
تو هميشه به اين مکان علاقه داشتي
اين ديگه يه قبر نيست
شايد بعد از اين همه سال نياز به مفهوم جديدي داشته باشه
صداتو نميشنوم
گفتم حق با توئه اين ديگه يه قبر نيست
چي گفتي ؟
با اينحال ، تو خيلي بهم نزديکي
. . . نفست قلقلک ميده
تو گوش من نفس ميکشي
اصلا خوشم نمياد
واقعا ؟
گوشام خيلي حساسِ
مثل يه گُل شگفت انگيزه
چيزي ميشنوي ؟
چي ؟
چي ؟ يه زنبوري که ميخواد رو يه گل استراحت کنه ؟
شايد پروانه باشه
به آرومي بهش دست ميزنم
از لمس کردن گوشاي زنا خوشت مياد ؟
آره ؟
نه اما تا حالا چنين گوش زيبايي نديده بودم
سکوت حکم فرما شده
هيچ بادي نمياد پر از نور آفتاب شده
. . . اول صبح
کنار قبر منو بقل کردي
يادش هميشه تو ذهنم ميمونه
حالا يه چيزي داريم که اينجارو به ذهنمون بسپاريم
به زودي همه اينارو فراموش ميکني
ميدونم ميخواي اين اتفاق بيفته
دردناکِ
چطور ميتونم فراموش کنم ؟
نميخوام آزار ببينم
نه ! لب نه
داري آزارم ميدي
داري به چشمم فشار مياري
کدوم چشم ؟
راستي
هنوزم درد داره ؟
آره مطمئنم پر از اشکِ
ميتونم چشماتو ببوسم نه لب هاتو
واقعا ازت دلخورم خيلي پستي
چقدر پُره
بايد برم لباسمو عوض کنم
عوض کني ؟
مگه قرار نيست بريم درياچه بيوا ؟
چشمام هنوزم تار ميبينه
بايد دستمو بگيري
يه جاي ديگه هم هست بايد بريم اون بالاست
بازم بريم بالا ؟
باشه اصلا چرا نمياي بريم نوک قله ؟
برام مهم نيست پابرهنه برم يا نه
رحم داشته باش کيمونو تنمه
. . . بزار ببينم
برام مهم نيست
نه راستي نه
اگه بهش دست بزني شاکي ميشم
چرا ؟
نميدونم
شايد به خاطر اينه که به قلبم نزديکِ
هر دختري ويژگي هاي خودشو داره
اما همشون تبديل به زناي معمولي ميشن
غم انگيزه نه ؟
نه اون فنجون نه
ميخوام تو بخوري
خيلي دوستش دارم
خوشحالم که ميتونم بميرم
چرا مسمومم نکردي ؟
ديگه مثل قبلنا نيستم دختر خوبي نيستم
کارم تمومِ تاچيرو
بهم نگاه نکن
چقدر من احمق و سر به هوام
تو بايد بري حموم
خودم برات آماده ميکنم
حداقل ميتوني يه دوش بگيري
عرق کردم ؟ من که خوشم مياد
تا حالا کسي رو نديدم انقدر بوي خوب بده
اما تو ميخواي خودتو بشوري ، نه ؟
لطفا از حموم بيا بيرون
تلفن باهات کار داره تلفن ؟ با من ؟
اما کسي خبر نداره ما اينجاييم
کيه ؟ حتما اشتباه شده
مادرتِ
آره پشت خطِ
من بهش زنگ زدم
بهش گفتم تو اين هتل اقامت داريم
بهش گفتم قول دادي با من . . . ازدواج کني
از اون هم درخواست کردم با اين موضوع موافقت کنه
! تاچيرو
اونجايي ؟
اينکارو نکن
خودت خوب ميدوني اون چه جور دختري ه
نميدونم مادرت ميفهمه چي داره ميگه
اونجايي تاچيرو ؟
کس ديگه اي هم هست ؟
! اعصاب آدمو خور ميکني
حتما شنيدي که چي گفت
اون تورو مجبور کرد با من تماس بگيري ؟
همين الان پاشو بيا خونه
ميشنوي ؟ ! همين الان
داره گوش ميده
خوبه که گوش ميده
اون آخرين نفري ه که دلم ميخواد باهاش ازدواج کني
اون بدون شک نابودت ميکنه
خواهش ميکنم تا قاطي نکردم جواب منو بده
ترجيح ميدم بميرم
ازش متنفرم . . . نه به خاطر اينکه شاگرد اونوئه
. . . اگه من شاگرد اون نبودم هيچوقت با تو آشنا نميشدم
اون خبيث و بد ذاتِ
دليل متقن دارم که اون پدرتو اغوا کرده
خواهش ميکنم صبر کن تا برسم خونه
سريع بيا خونه
کاري که باهاش نکردي درسته ؟ ( رابطه جنسي )
شبو نبايد اونجا بموني باشه ؟
خوب نگاهش کن
ميدوني چي بهم گفت ؟
. . . اون با اونو زندگي ميکنه
ميخواد باهات ازدواج کنه
نميفهمي ؟
اون يه جادوگر بد ذاتِ
نميدونم چطوري بقيه رو از راه بدر ميکنه
اما واقعا جادوگر خطرناکي ه
از خودم درنميارم خبر دارم
همون موقع که ميخواستي بري کيوتو دلشوره داشتم
رفتي اونجا تا اونو ببيني
پدرتم خيلي ناراحتِ
. . . اگه نياي خونه
ما با پرواز بعدي ميايم کيوتو
ميفهمم تو نميفهمي
سريع خودتو برسون خونه ! حالا
قشنگ نيست ؟
به آسمون بالاي سر کوهستان نگاه کن
. . . اون
انگار که يه نيزه تيز منتظره تا مارو به کشتن بده
ميخواي چيکار کني ؟
عاليه ميشه اگه اون و پدرت ! بتونن مارو همينجا ملاقات کنن
تو ديوونه اي
ميخواي بري خونه ؟
اون کاري کرد که دلتنگ بشي ؟
کي ميدونه ؟ همون موقع که تو ميري خونه خانوادت برسن اينجا
پدرت دوست نداره بياد
اما نميتونه نه بگه ، درسته ؟
باهاش رابطه داشتي ؟
رابطه ؟
قضيه چيه ؟ يه رابطه ديگه ؟
لطفا جوابمو بده
ميخوام بدونم
من از نظر تو کيم ؟
ما تنهاييم
اما برات اهميتي ندارم
ميخواي بدوني با پدرت چيکار کردم
ميخواي منو تو درياچه غرق کني ؟
خواهش ميکنم نه راستي نه
يه قايق موتوري اجاره کردم
بزن بريم
هوا ديگه داره تاريک ميشه بمونه براي فردا
فردا ؟ گفتي فردا ؟
تا فردا ترکم نميکني ؟
مطمئني ؟ نه نيستي
اما من ميخوام قايق سواري کنم زياد دور نميشيم
ميخوام از ساحل دور شم و روي آب کنارت بمونم
ميخوام بزنم تو دل موجاي سرنوشت ببينم پشتش چيه
کي ميتونه از فردا مطمئن باشه ؟ بيا بريم
قايقاي زيادي هنوز روي درياچه هستن
تماس از هتل درياچه بيوا
هتل درياچه بيوا ؟
کيکو ساکامي ؟ آره اينجا زندگي ميکنه
چيزي شده ؟
قايق موتوري ؟ غرق شده ؟
واقعا ؟
الان ميام
بيهوشه ؟
يا خوابِ ؟
مسکن بهش زدن
يعني خوب ميشه ؟
جراحتش خيلي جدي نيست
اما وقتي پيداش کردن نيمه جون بود
کلي آب بلعيده بود
همش اسم يه مردي رو ميگفته
کجاست ؟
هنوز پيدا نشده
تمام قايقا دارن دنبالش ميگردن
قايق هاي پليس هم همينطور
به نظرم ديگه تا الان مرده باشه
تمام کاري که ميتونيم بکنيم اينه که صبر کنيم
کي بهوش مياد ؟
نميدونم
اوتوکو اونو ؟
تويي ، نه ؟
تو کيکو رو مجبور کردي پسرمو بکشه همش فکر تو بوده
! پاشو
مسکن زدن بهش
اما بايد بهم بگه اون کجاست بايد نجاتش بدم
! پاشو
دارن دنبال پسرمون ميگردن
. . . کيکو
ترجمه و زيرنويس : محمد مُرسلي ( warriorm377@gmail.com ) (telegram : @infamoous )
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.