Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
☆کره فا تقدیم میکند☆ KoreFa.ir مترجم:FaezeH^♡^ ادیتور:HobabYakhi4
=تقدیر عزیز من=
=قسمت ۲۹اُم=
وو جی
متاسفم وو جی
من خیلی بدردنخورم
...من
!من آخرین امیدتُ نابود کردم
...اما
اما اصلاً نترس
خودم پیشت میمونم
آره
چطور تونستم فراموش کنم؟
کسی که تو دوست داری من نیستم
بخاطر همین نمیخوای همراهیت کنم،مگه نه؟
اما نگران نباش
اگه نتونستی دوباره بیدار شی
خاکسترتُ میبرم و میدم به چو چینگ لی
اما میخوام یه چیزی از خودت برام به جا بزاری که بتونم به یادت بیارم
میتونم خاکسترتُ بهش بدم
...اما این
این مال خودمه
چه خاکستری؟
اینقدر دوست داری بمیرم؟
وو جی
وو جی تو بیدار شدی؟
وو جی تو بیدار شدی؟
حالت چطوره وو جی؟
هنوزم درد میکنه؟
آره
اما عمراً بخاطرش بمیرم
چرا زودتر بیدار نشدی؟
!خیلی دلواپس بودم
تقصیر منه
پس زودباش بیا بریم پیش یه طبیب
من به دست جادوی سیاه زخمی شدم
طبیبای توی یی چی نمیتونن درمانم کنن
پس-پس حالا چیکار کنیم؟
برات یه نسخه مینویسم،تو برو و اون گیاه ها رو از داروفروشی بگیر
یادت باشه
مراقب باشی و هویتتُ جایی فاش نکنی
باشه
!همین-همین الآن میرم
کمکم کن مبلغشُ حساب کنم
این دو نفرو تا به حال دیدین؟
این مرده همونی نیست که آدمای قصر دنبالشن؟
اگه یه وقت دیدینشون
لطفاً به شان شی گزارش بدین
بهتون دو برابر چیزی که قصر پیشنهاد داده پاداش میدیم
عیب نداره
اخبارتون خیلی سریعن
چیکار دارین می کنین؟
!چطور جرئت می کنین بهمون دست بزنین
اصلاً میدونین ما کی ایم؟
کی شما رو برای دستگیر کردنش فرستاده؟
کسی که نمیتونی بهش آسیبی بزنی
!زود باشین آزادمون کنین
!اونا کُشتَنشون
!زود باشین بریم
!عجله کنین
ما مال ارتش لینگیم
صیغه لینگ داره دنبالشون میگرده
لطفاً از جونمون بگذرین
لطفاً از جونمون بگذرین
ارباب،مراقب سربازا باشین
بهتره دیگه بریم یکم دیگه باید چندتا از مهمونا رو ببینیم
چرا چیان سی داره دنبال لینگ میگرده؟
من به آدمای زیادی توی پیدا کردن داروهای توی نسخه شون کمک کردم اما تا به حال همچین نسخه ای ندیدم
بانو
از این برای درمان چی استفاده میشه؟
!فقط این گیاه ها رو بهم بدین،برای چی انقدر سوال میپرسین
بانو
من اینجا گیاه های دارویی زیادی دارم
اما شاهتره سنگی ندارم
چرا؟
شاهتره سنگی کنار صخره رشد میکنه بخاطر همین برداشتش خطرناکه
و تو نسخه های کمی هم تجویز میشه
بانو
باید برین و از یه مغازه دیگه پرس و جو کنین
بلند شو بشین
بیا داروتُ بخور
تو...خودت پاکش کن
من...نمیتونم دستمُ بالا بیارم
ممنون
تموم شد
دستت چی شده؟
وقتی که داشتم هیزم میشکستم
تصادفی زخمیش کردم
مهم نیست
واضح که یه خراشه
نشونم بدش
طوری نیست،خودم میتونم روش مرهم بزنم
زود باش بخورش
گرچه مزش زیاد جالب نیست
اما سنگینِ و میتونه شکمتُ گرم کنه
خودم میخورمش
میتونی دستتُ بالا بیاری؟
...چی
بدمزست؟
نه،خوبه
...پس
پس یکم استراحت کن
...تو
چیکار داری میکنی؟
میرم توی اتاقی که اون بیرونه بخوابم
بیرون سرده،راحت سرما میخوری
خوبیت نداره پیش همدیگه بخوابیم
...این
مگه قبلاً باهم توی یه اتاق نخوابیدیم؟
اون مال قبلا بود
...اون موقع نمیدونستم که تو
خیلی دوستش داری
که نمیتونیم باهم باشیم
پس باید ازت دور بمونم
اینجوری دیگه بدجور عاشقت نمیشم
بعد اینکه خوب شدی میرم
کجا میری؟
جایی که تو دور و بَرِش نباشی
!لینگ
بیاین ارباب جوون
نه
بیاین اینجا
سرورم
ارباب جوون،بیاین یه فنجون دیگه ام نوشیدنی بزنین
شما خیلی خوش سیمایین
میشه امشب یه سَری ام به اتاق من بزنین؟
بِکِشش اونور ببینم
ارباب ناراحت نباشین
یه عالمه دختر اینجا هست
یکیشونُ انتخاب کنین تا باهاش یکم اعصابتونُ آروم کنین
بوی این زن یه نمه مستم میکنه
واقعاً نایابه
اما امشب خودم یه نفرو دارم که باید برم ملاقاتش
شرمنده
!یه نگاه به خودت بنداز،واقعاً که مایه آبروریزی ای
پدر،آروم باش
نزار کسی چیزی متوجه شه
بریم
مطمئنی که هیچ پادزهری برای زهر گرگیِ برادر من وجود نداره؟
هیچ پادزهری وجود نداره
این ضیافت ۲روزه قراره چیز باحالی باشه
پس من حسابی منتظرشم
بی سانگ و یی چی سالها باهمدیگه جنگیدن
اما قبیله امپراطوریِ بی سانگ و مادرتون باهمدیگه دوستن
...به تخت نشوندن شما هم
جزئی از نقشمونه
از اوجاییکه شما مایل بودین منُ شخصاً ملاقات کنین
فکر می کنم که یکم بلندپروازین،نه؟
اگه قضیه اینه
باهمدیگه کار کردن به نفعِ هردومونه
چیز مجانی ای وجود نداره
ولیعهد
مطمئناً شما یه چیزی میخواین،رک و راست بهم بگین
باشه
گل گفتی
بعد اینکه شاهزاده جی تاج و تختُ به دست آورد
لطفاً به بی سانگ چندتا زمین بدین
اینجوری مردم من میتونن
از بعضی از تجملاتی که سرزمینای غنیِ شما به ارمغان میاره لذت ببرن
...راجع به اون- از همون اول زمین همیشه سرچشمه ناسازگاری بوده-
شما زمینای فراوونی دارین
حتی اگه یه بخشیشم به ما بدین
هیچ خطری زندگیتونُ تهدید نمیکنه
با این کار موافقت کنین
اون وقت نه تنها پادشاه میشین
بلکه میتونین جنگم متوقف کنین
جمله یا کلمه ای ندارید که اینُ به عنوان بهترین هردو جهان توصیف کنه؟
معلومه دنبال دردسر میگرده
گرچه
اگه بعد غصب تاج و تخت زیر حرفم بزنم
چیکار میتونی باهام بکنی؟
حق با شماست،موافقم
خوبه،پس به سلامتی پادشاه آینده یی چی
یه درخواست دیگه ام دارم
یه درخواست دیگه ام دارم
برادرم یه لشکر از سربازای وفادار داره
اگه ما رو از طریق نیروی نظامی سرکوب کنه
میترسم اون وزرا جرئت نکنن باهاش مخالفت کنن
منم یه ارتش لازم دارم تا باهاشون مبارزه کنم
بهتون چندتا سرباز قرض میدم
پس میزارمش به عهده ولیعهد و ژنرال لی
وزرای درست فرمانروای درستی رو هم انتخاب میکنن
نگران نباشین
فوراً میرم و برنامه ریزی های لازمُ انجام میدم
از این طرف
وایستا
چیان سی
پدر،شما اول برگردین
ولیعهد و من باید در مورد یه چیزی باهمدیگه حرف بزنیم
...دختر من واقعاً
شما واقعاً خوش شانسین که همچین دختر دلربا و فریبنده ای دارین
شرمندم
از این طرف
چی شده؟چیزی تو فکرته؟
منُ فرستادی که دنبال لینگ بگردم؟
منُ بخاطر این اینجا نگه داشتی؟
آره
چرا داری دنبال لینگ میگردی؟
از حرف زدنت معلومه که شک کردی که میخوام آسیبی بهش بزنم
نه
فقط میخوام بدونم
همچنین اون ووجی
متوجه شدم ۲روزه که قصر داره دنبالش میگرده
دارم دنبال لینگ میگردم که نجاتش بدم
اون توی خطره؟
نمیدونستی؟
اون ووجی از قبیله وو
آشنای قدیمیه چو چینگ لیه
اینکه چرا از قصر اخراج شدم
بخاطر این بود که چو چینگ لی از سم گو استفاده کرد تا برام پاپوش درست کنه
و ووجی ام
چند روز پیش وقتی که وارد شهر شد میخواست منُ بُکشه- چی؟-
زخمی شدی؟
خدا رو شکر محافظای پنهانیم به موقع رسیدن
!اما وو جی از لینگ به عنوان یه سپر برای پوشوندن خودش استفاده کرد
ترسیدم لینگ زخمی شه
بخاطر همین گذاشتم فرار کنه
!حرومزاده
!چطور جرئت کرده به خواهرم آسیب بزنه
و بخاطر اینکه علاوه بر جایزه ای که برای سرش گذاشته بودن نمیتونستن پیداش کنن،نگرانیم بیشتر شد
شاید من بتونم پیداش کنم
واقعاً؟
بزارش به عهده من
اجازه نمیدم وو جی نقشه هامونُ خراب کنه
پس الآن دیگه نمیخوای سوال پیچم کنی؟
نمیترسی که دروغ گفته باشم؟
عصبانی نشو دیگه
خواهر کوچیکم همیشه نگرانم میکنه
هروقت که یه چیزی دلواپسش کنه
منم عصبی میشم
به نظر من
خواهرت برات مهم تر از منه
اون فقط یه دختره و قراره یه روز شوهرش بدم
آخه اون چطوری میتونه قابل مقایسه با تو باشه؟
به نظر من
تو کسی هستی که برای خودش تو جادو یه پا استاده
من کاملاً شیفته ات شدم
بهت هرچیزی بخوای میدم
بیا،بخور
دیگه کافیه
امشب برنگرد
این جواب نمیده
من هنوز باهات ازدواج نکردم
دیر یا زود مال خودم میشی
مردم یی چی به آداب معاشرت خیلی اهمیت میدن
اگه منُ دوست داری پس بهم احترام بزار
آداب و معاشرت یی چی در مورد اینکه مرد و زن چجوری باهمدیگه رفتار کنن ریاکارانه ست
یه عالمه قانون دارن
که رو همشونم اسم احترام گذاشتن
اما در حقیقت مردا ۳تا زن و ۴تا صیغه دارن؛حتی میتونن بعد بیوه شدن دوباره ازدواج کنن
بی سانگ فرق داره
ما فقط میتونیم با یه نفر ازدواج کنیم
و این ازدواج برای تمام عمرمونه،حتی مرگم ما رو از همدیگه جدا نمیکنه
دو نفر که عاشق همن
باید باهمدیگه باشن
مشکل چیه؟
میدونی که نمی تونم در برابرت مقاومت کنم
باشه باشه باشه
بهت احترام میزارم
میتونی بری
واقعاً؟
اگه نری پشیمون میشم
واقعاً جای تاسفه که من اونی که دوست داری نیستم
زخمت...بخاطر این کاره؟
هیچ شاهتره سنگی ای توی داروفروشی ها نبود.فقط خودم میتونستم گیرش بیارم
قصد جونتُ کردی؟
طوری نیست
ببین؛مگه الآن سالم و سلامت نیستم؟
این برام یه کار سادست
ممنون
کاری نکردم
ما باهمدیگه دوستیم
داری ازم فاصله میگیری
نه
چرا؟
ناراحتت کردم؟
مگه این همون چیزی نیست که میخوای؟
چیزی که میخواستی رو به دست آوردی
منظورتُ نمیفهمم
آره
من دوست دارم
خیلیم دوست دارم
اما
ازاونجاییکه نمیتونی چو چینگ لی رو فراموش کنی
باید دخترای دیگه رو عصبانی کنی
و باعث شی
که عاشقت شن
...نمیتونی مسئولیته
اما نگران نباش
بعد یه مدت
فراموشت میکنم
...تا اون موقع
تا اون موقع برای خودم یه شوهر خوب پیدا میکنم
و یه کوه بچه میارم
باشه
پس من مسئولیتشُ به عهده میگیرم
نمیخوام خودتُ مجبور کنی که مسئولیت چیزی رو به عهده بگیری
چی چی و من
منظورم اینه چو چینگ لی
باهمدیگه بزرگ شدیم
...همیشه پیشش بودم
!نمیخوام گوش کنم
بهم گوش بده
فکر میکردم که دوستش دارم
تا زمانی که دیدم چجوری با لو آئو رفتار میکنه
اون موقع بود که فهمیدم
که من عادتُ با عشق قاطی کردم
...پس
پس در مورد من چه حسی داری؟
خودت بگو
حتی نمیتونی از عصات درست استفاده کنی!دستتُ بزار رو شونه ام
آروم برو
وگرنه چلاق میشم رو دستت میمونم
باشه
!بسوزونینش
!تا حد مرگ بسوزونینش
!تا حد مرگ بسوزونینش
!تا حد مرگ بسوزونینش
!تا حد مرگ بسوزونینش
لو آئو
طوری نیست،فقط یه کابوس بوده
یعنی واقعاً یه رویا بودش؟
اما خیلی واقعی به نظر میومد
چه خوابی می دیدی؟
...خواب می دیدم که
چیزی نیست
اصلاً نترس
خودم همه جا همراهیت میکنم
الآن خودتُ من خطاب کردی
نه گو
الآن تو منُ با اسم کوچیکم صدا زدی
الآن این توطئه علیه یه مقام سلطنتی محسوب نمیشه؟
چرا تو رو تخت منی؟
باهام چیکار کردی؟
کاری نکردم
بعد شرفیابیِ صبحگاهیم اومدم ببینمت
اما داشتی خواب می دیدی
و سرتُ از روی دستم بلند نکردی
بخاطر همین تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که یکم کنارت دراز بکشم
واقعاً؟
از اوجاییکه سابقم سیاهه
پس فقط میتونم به حقیقت تبدیلش کنم
!بلندشو
!از روم بلندشو
!نه
تو زن منی،درسته؟
آره
ما همدیگه رو دوست داریم،درسته؟
درسته
پس چرا نمی تونیم اونکارو بکنیم؟
...من
من که نگفتم نمی تونیم
پس موافقی؟
عالیجناب
ولش کن
عالیجناب،وی شون درخواست ملاقات فوری داره
یعنی ممکنه خبری از ارشد باشه؟
!چو چینگ لی
عالیجناب
...خب
...من
عصبانی نشین
وی شون،به نفعته خبرای به درد بخوری داشته باشی
برو بیرون
نمیخوام امروز کسی رو ببینم
مادر،حتی منم نمیخواین ببینین؟
برای چی اومدی اینجا؟
ما الآن تو یه مسیریم
معلومه که باهمدیگه برخورد می کنیم
وو جی رو پیدا کردی؟
نه هنوز
اما فهمیدیم که یه گروه افراد دیگه ام دارن دنبالش میگردن
کی؟
لینگ وان شان
چند روز پیش تو یه میخونه کوچیک تو حومه شهر یه نفرو کشتن
بعد تحقیقات معلوم شد که قربانی نگهبان لینگ وان شان بوده
همچنین این دوتا نقاشی رو توی میخونه پیدا کردیم
اونا علاوه بر وو جی دنبال یه نفر دیگه ام میگردن
لینگ؟
اون شاهدخت بی سانگه
شاهدخت بی سانگ؟
چرا علاوه بر وو جی برای سر اونم جایزه گذاشتن؟
کی مرتکب اون قتل شده؟
مطمئن نیستیم
صاحب میخونه و حسابدارم با یه خنجر پرنده به قتل رسیدن
عا،آره
اون خنجر پرنده به نظر نمیاد که مال یی چی باشه
حالا که بهش فکر می کنم
اون بربرای بی سانگ روز به روز دارن بیشتر تو خاک یی چی گستاخی میکنن
لازمه شهرو بگردیم؟
نه
پیچیده تر از اون چیزیه که فکر می کردم
حتی لینگ وان شانم درگیر این قضیه شده
نمیدونم که قدرتای دیگه ایم قاطیِ این قضیه ان یا نه
نمیدونم کی واقعاً پشتشونه
حالا دیگه باید باورش کنین
تعجبی نداره
از وقتی که برگشتی قصر
بی رحم و بی رحم تر شدی
!معلوم شد که تو لینگ چیان سی نیستی
☆کره فا تقدیم میکند☆ KoreFa.ir مترجم:FaezeH^♡^ ادیتور:HobabYakhi4
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.