Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کره فا با افتخار تقدیم میکند KoreFa.ir مترجم: tel: @HOBABYAKHI4
سرنوشت عزیز من
قسمت 27
به علاوه تو هیچ مدرکی نداری
فقط با چند کلمه حرف فکر میکنی اعلیحضرت باور میکنن؟
از اینکه باورت نکنن نمیترسی؟
باشه بیایین صبر کنیم و ببینیم
گفتی از خشم اعلیحضرت نمیترسی
من از کارات مدارکی دارم
همین طور
حرفای من از حرفای صیغه لین ارزش بیشتری داره
مدارک ؟
ملکه مادر مگه نگفتین مدارک مهمی ازم دارین
پس اون مدارک کجان؟
به نظر میاد امروز پات زخمیه و حالت خوب نیست
منطقیش اینه که این زخم باید روی بدن قاتلی باشه
که سعی کرد صیغه چو رو بکشه
ولی چرا روی پای توئه؟
به نظر من
تغییر قیافه دادنت زیاد هم کارساز نبوده
شما خیلی دارین بزرگش میکنین
حتی اگر موضوع این باشه
وقتی که اعلیحضرت بفهمن
که شما با مادرشون چکار کردین
فکر کنم ایشون تمایل بیشتری برای کشتن شما پیدا کنن
ولی من فقط یه صیغه ام که به نفع ایشون مبارزه میکنم
ولی شما فرق دارین
شما هنوز شاهزاده جی رو دارین
شما هنوز یه مقام دارین
بانوی من
چرا دوباره به دیوان غربی اومدین؟
من برای یه مدتی اینجا میموندم و عمه ژائو رو اینجا دیدم
هر وقت تو سختی میفتم یا چیزی ناراحتم میکنه
ناخودآگاه میام اینجا
بانوی من
با من بیا داخل رو ببینیم
ولی من الان غذاها رو با خودم نیاوردم
مشکلی نیست
بریم
داخل
میتونیم عمه ژائو رو ببینیم
بریم بریم
بانوی من
چرا این آدما جوری ما رو نگاه میکنن
انگار روح دیدن و
ازمون دوری می کنن ؟
منم نمیدونم
بزار وقتی عمه ژائو رو دیدیم ازش میپرسیم
که چه اتفاقی توی دیوان غربی افتاده؟
عمه ژائو عمه ژائو
منم چینگ لی اومدم ببینمت
منو تسخیر نکن
منو تسخیر نکن
منو نکش
بانوی من نگاهش نکنین
بیاین بریم
همشون مردن مردن
چی گفتی کی مرده؟
بانوی من چی شده؟
چیزی که گفتی رو تکرار کن
منم این شیرینی ها رو بهت میدم
بانوی من اون دیوونه ست
چطور میتونین حرف یه دیوونه رو باور کنین؟
خیلی عجیبه
لیان چیاو
هر وقت عمه ژائو می فهمید که من میخوام به دیوان غربی بیام
عجله میکرد تا بیاد
و منو ببینه
ولی چرا این دفعه
....این دفعه
بانوی من آروم باشین
لیان چیاو پنجره ها رو ببین
به نظرت اینجا آتش سوزی نشده؟
آره
....ممکنه
خوش آمدید بانوی من
بابت این خوش آمدگویی بد عذر میخوام بانوی من
معذرت میخوام بانوی من
لطفا منو تنبیه کنین
عمه ژائو کجاست؟
خب ... خب
بگو دیگه اون کجاست؟
بعد از اینکه شما رفتین
اتاق صیغه یین یه دفعه ای آتیش گرفت
زود باشین زود آتش رو خاموش کنین
عمه ژائو هم اون موقع داخل بود
زود باشین
وقتی که رفتیم داخل
بدنش کاملا سوخته بود
.....بانوی من
بانوی من
بانوی من بزارید من اینکارو بکنم
بانوی من
واقعا در مورد آتش سوزی نمی دونستین؟
من؟
چیزی نیست
من فقط چیزایی که شنیدمو گفتم
بانوی من به دل نگیرین
بگو چی شنیدی
....خب
بانوی من
همه ادمای دیوان غربی میگن
دلیل اینکه اتاق صیغه یین آتش گرفت
شما بودید
چطور ممکنه کار بانوی من باشه؟
منم باور نکردم که ممکنه کار ایشون باشه
نگران نباش
من فقط میخوام بدونم
که اون روز چه اتفاقی افتاده
دنبالم بیاین
بریم
بانوی من
بانوی من از من بگذرید
بانوی من من چیزی ندیدم
بانوی من از من بگذرید
تو چی دیدی؟
من چیزی ندیدم
بلند شو
نترس
بهم بگو چی دیدی
من تو رو تنبیه نمی کنم
اون شب بعد از اینکه لباس ها رو پهن کردم
و دیدم که تنهایی از اتاق صیغه یین برگشتین
....بعد از اون
منتظر چی هستی؟ زود باش آتش رو خاموش کن
زود باش آتش رو خاموش کن
داری دروغ میگی
بانوی من همیشه همراه ما هستن
ایشون هیچ وقت تنهایی جایی نمیرن
بانوی من و عمه ژائو مثل یه خانواده ان
چطور میتونن اونو زنده زنده آتش بزنن؟
....به نظر میاد یکی
خودشو شبیه من کرده
بیا برگردیم و از عمه ژائو بپرسیم
شاید چیزی رو جا انداختیم
دیگه دیر وقته
عمه ژائو باید خسته باشن
چرا یه وقت دیگه نریم دیدنشون؟
درسته
پس بریم
یعنی اگر برگشته بودم
عمه نمی مرد؟
بانوی من
بانوی من بلند شین بانوی من
بانوی مـــــن
آ هنگ؟
تو نمردی؟
بانوی من
چرا صبح به این زودی گریه می کنین؟
آ هنگ - بانوی من -
خدارو شکر
بانوی من چی شده؟
هیچی
من خوبم
زودباشید، لباس بپوشید و حمام کنید
یه نفر منتظره تا شما رو ببینه
کیه؟
عمه ژائو؟
....عمه ژائو تو
من ... تصمیم گرفتم
تا از دیوان غربی جا به جا شم
در آینده
میام و با شما زندگی میکنم
بانوی من اجازه میدین دیگه درسته؟
اجازه میدم
همیشه میخواستم تو رو از اونجا بیارم بیرون
باشه باشه
بیاین صورتتون رو بشورین
و شیرینی گل اوسمانتوس که براتون درست کردم رو بخورین
پس یه خوردش رو امتحان میکنم
چرا مزه اش اینطوریه؟
خوشمزه ست؟
آ هنگ
آ هنگ
بانوی من
چی شده بانوی من؟
کابوس دیدین؟
سان شنگ هوا
کی؟
آب
بانوی من نترسین من اینجام تا ازتون محافظت کنم
من خوبم برو و استراحت کن
نمیخواد جلوی در وایسی
پس... پس باشه
اگر چیزی نیاز داشتین فقط صدام کنین
صداتونو میشنوم
برو
چی چی؟
اعلیحضرت معذرت میخوام
نمیخواستم اینطوری بشه
دیشب خوب نخوابیدی؟
متوجه شدم که زیر چشمات سیاه شده
پس به نظرتون زشت شدم؟
به چی فکر میکنی؟
عجیب نیست که نمیتونی بخوابی
من فقط به یه نفر فکر میکنم
ولی تو میتونی به بقیه فکر کنی
داری منو به خاطر اینکه زیاد فکر میکنم سرزنش میکنی؟
از دست زن ها
خیلی خب
بریم یه خورده راه بریم
نمیخوام
بریم دیگه
نمیخوام، نمیخوام
اگر نیای
- افسرده میشی - نمیخوام
نمیخوام
اعلیحضرت
کلی گل آفتاب گردون اینجاست
خیلی قشنگه
از کجا میدونستی که من گل آفتاب گردون دوست دارم؟
هر چیزی که تو دوست داری رو
من میدونم
امتحانش کن
نظرت چیه؟
خیلی خوشمزه ست
توام امتحانش کن
امتحانش کن
بانوی من خوبین؟
سلام اعلیحضرت
پات آسیب دیده پس لازم نیست اینجوری احترام بزاری
از توجهتون ممنونم
صیغه لینگ کجا میرید؟
اعلیحضرت
ملکه مادر موقع ناهار پیام فرستادن
تا به تالار شانزه برم
و باهاشون صحبت کنم و سرگرمشون کنم
نگرانم که خیلی منتظر مونده باشن
به خاطر همین عجله دارم که برم دیدنشون
حتما خیلی برات سخته
این وظیفه منه
اگر امر دیگه ای ندارید
من دیگه میرم
وایسا
اعلیحضرت چیزی میخواین؟
میخوام پاتو ببینم
اعلیحضرت
این کار درستی نیست
میخوای روی حرف من حرف بزنی؟
لیان چیاو
....اون زخم
ممکنه وقتی که دارم راه میرم یکی از زیر لباس
متوجه زخمم بشه، پس نبستمش
مشکلی نیست داره خوب میشه
نگران نباشین
تو واقعا خیلی شجاع و قوی هستی
تو تالار شانزه چیکار داره؟
نقشه اش چیه؟
راستش نمیدونم چطوری به تالار شانزه برم
این زخم واقعا خیلی درد میکنه
خودت میدونی
نیازی نیست برای یه ناهار جایی بری
....اعلیحضرت حالا که اینطور فکر میکنین
میخواین همراه من
به دیدار ملکه مادر بیاین؟
بانوی من بفرمایین
دیگه چند روز گذشته
چرا پات اینجوریه؟
ممکنه وقتی که دارم راه میرم یکی ببینه
پس اینجوری بهتره
نمی ترسی وقتی اینجوری هستی
هویتت فاش بشه؟
لو آئو داره همه جا رو میگرده
تا کسی که پای راستش آسیب دیده رو پیدا کنه
اگر فهمیدن که تویی
منو درگیر این مسئله نکن
اعلیحضرت و چو چینگ لی فقط میتونن حدس بزنن
اونا نمی تونن با من کاری بکنن
نکنه شما ملکه مادر
اینقدر ترسیدین که منو پیدا کنن
چون میترسین شما هم درگیر این موضوع بشین
اگه اینطوریه چرا
از من کمک نمیخواین؟
تو خیلی شبیه منی
وقتی که منم مثل تو جوون بودم
پس منظورتون اینه که
میخواین با من متحد بشین؟
تو خیلی باهوشی
رک و پوست کنده بهتون میگم
الان دیگه خیلی وقت زیادی نداریم
اگر لو آئو یا شاهزاده جی به شما
یا اول به من حمله کنه
اونوقت دیگه پیروز شدن ما سخت میشه
حالا که همه چیز اینجوری شده
ما فقط یه فرصت رو از دست میدیم
ضیافت بزرگ سالانه در حال شروع شدنه
این بزرگترین فرصت برای ماست
ما نباید همچین موقعی
اشتباهی ازمون سر بزنه
وگرنه همه چیزمون رو از دست میدیم
....بنابراین شاهزاده جی
صیغه لینگ نیازی نیست که نگران باشی
باید حتما برگردی؟
من هنوز مسئولیت قبیله وو رو بر عهده دارم
نمیتونم اینجا بمونم
....پس
پس منم باهات میام
بس کن
من به خاطر یه کار بزرگ دارم برمیگردم
من قول میدم که تو دست و پات نباشم
دختر خوبی میشم و کنارت میمونم
راستشو میگم قول میدم
منو با خودت ببر
لینگ
یه چیزی هست که میخوام بهت بگم
بگو
خیلی خوش حالم که همچین احساسی بهم داری
ولی متاسفم
نمیتونم متقابلا همچین احساسی داشته باشم
....تو
منظورت چیه؟
خودت میدونی
که من از یه نفر دیگه خوشم میاد
....ولی
ولی اون تو رو رد کرد
....به علاوه شما دو تا
عشق به معنای مالک بودن نیست برای من کافیه که اونو خوش حال ببینم
پس من چی؟
من هیچ جایگاهی
توی قلبت ندارم؟
متاسفم
غیر ممکنه دروغ میگی
وو جی
وایسا
مواظب باش
کی به شما گفت بیاین؟ برید بیرون
شاهدخت
ما دیگه نمیتونیم اون بیرون به این مزخرفات گوش بدیم
نمیدونم شما از چی این پسر خوشتون میاد - چرا شمشیرم رو گرفتی؟ -
ترسیدم که با شمشیر زخمیش کنی
شیائو شاهدخت؟
برید کنار
برید کنار
نــــــوچ
از شاهدخت مون عذر خواهی کن
بسه
بهش دست نزنید
بزارید بره
برید کنار
شاهدخت
شاهدخت ناراحت نباشین
نمیدونم که سفرم ممکنه چقدر خطرناک باشه
به خاطر همین نمیتونم بهت قولی بدم
ازم متنفر نباش
چی شده؟
نمیدونم چیه ولی چشم چپم درد میکنه
بیا بیا
داری چیکار میکنی؟
بیا اینجا
اعلیحضرت
چیکار میکنی؟
شیائو یین زی میگفت که فایده داره
من امتحانش کردم موثره
ولی تفیش کردی
- خرافاتی - اعلیحضرت
چرا اینقدر عجولی؟ وقارت کجا رفته؟
اعلیحضرت
ارباب وی گفتن موضوع مهمی هست که باید بهتون بگن
بزار بیاد داخل - چشم -
چی چی
چرا تو اول نمیری؟
من امشب باهات شام میخورم
اعلیحضرت
وقتی داشتم در شرق به دنبال انبار هیزم میگشتم
یه نفر رو پیدا کردم
واقعا؟
من هویتشون رو تایید کردم
پس خوب مخفیش کن
فهمیدم
الان دیگه وقتشه
دارن در مورد کی حرف میزنن؟
چرا اینقدر مرموزن حتی نمیزارن من گوش بدم
پس خودم میرم یه نگاهی بندازم
بالاخره از دست اون دو تا خلاص شدم
وو جی
تو مشخصه که از من خوشت میاد
بازم سعی میکنی انکارش کنی
مشکلی نیست من خیلی بخشنده ام
بهت یه فرصت دیگه میدم
چرا وارد شهر شد؟
دروغگو
نمیخواست بره به قبیله وو
رفت تا عشقش رو ببینه
لینگ الان دیگه میتونی بی خیالش بشی؟
دیگه چه توهماتی توی سرته؟
اون کسی که دوسش داره تو نیستی
من همه جا رو گشتم ولی هیچ نشونه ای پیدا نکردم
وی شون دوباره دروغ گفت
- کیه؟ - چی چی منم
ارشد تو اینجا چیکار میکنی؟
میخواستم یه مدتی برم قبیله وو، اومدم تا ازت خداحافظی کنم
شیائو با، منو آورد اینجا
....و وقتی اومدم داخل دیدم
خوش حالم که اینجایی
عمه یون جین؟
یون جین؟
اون یکی از ندیمه های ملکه مادره
شنیدم که مریض شده و مرده
اونا حتی جسدش رو هم بردن تا بسوزونن
ولی چرا اینجاست؟
مرده؟
نه طلسم وو اونو تسخیر کرده
طلسم وو؟
تو گفتی که سان شنگ هوا به یی چی اومد
پس من مشکوک شدم که اون وارد قصر شده
چرا اینو میگی؟
من رفتم که جسد عمه ژائو رو ببینم
با اینکه سوخته بود
....ولی ...اون
در واقع به خاطر جادوی سیاه وو بوده
.... همچنین
وقتی که بلند شه
باید همه چیز رو بفهمیم
کره فا با افتخار تقدیم میکند KoreFa.ir مترجم:tel:@HOBABYAKHI4
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.