Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
♥کره فا با افتخار تقدیم میکند♥ ♥KoreFa.ir♥ ♥\Nمترجم: @bllackparadise ویراستار:@Hobabyakhi4
[سرنوشت عزیز من]
[قسمت 25]
بانوی من دارین به چی فکر میکنین؟
دلم برای بانوی بزرگ میسوزه
به محض اینکه بچه ش به دنیا اومد، به دیوان غربی تبعید شد
و در عرض 5 سال سلامتیش رو از دست داد و خیلی زود از دنیا رفت
بانوی من شنیده بودم که
قبل از اینکه بانوی بزرگ مریض بشن
خیلی زیبا بودن
بخاطر سلامتی که دارم خداروشکر میکنم
عمه ژائو بهم گفت
که پادشاه قبلی طبیب های سلطنتی رو به
دیوان غربی میفرستاده تا بانوی بزرگ رو معالجه کنن
واقعا اینطور بوده؟
اگر بانوی بزرگ انقدر براشون با اهمیت بوده،چرا ایشونو از دیوان غربی به قصر برنگردوندن؟
این زیاد برام مهم نیست
چیزی که خیلی درباره ش کنجکاوم چیز دیگه ایه
عمه ژائو بهم گفت
بانوی بزرگ اولش خیلی خوب به معالجات پاسخ میدادن و حالشون رو به بهبودی بود اما بعدش روز به روز بدتر شدن
و در آخر دیگه هیچ توانی توی بدنشون باقی نمونده بود
خب این چیش عجیبه؟
بیماری قلبی داشتن،این اصلا بیماری راحتی نیست
حس میکنم یه جای کار میلنگه
نظرت چیه که برگردیم و از عمه ژائو بپرسیم
شاید یه چیزی این وسط جا افتاده باشه
بانوی من،چرا یهو برگشتین؟
یه چیزی هست که
میخوام ازت بپرسم
چی میخوایین ازم بپرسین؟
فقط یه چیزی درمورد
صیغه یین
درمورد بانوی بزرگ؟
مگه در این مورد بهتون نگفتم؟
...احیانا
چیز مهمی رو فراموش نکردی؟
چیزی رو فراموش نکردم؟
من دیگه دارم پیر میشم
حافظه ام زیاد خوب نیست
اگه چیزی هست که میخواین بپرسین
پس ازم بپرسین
...چطوره که
من از اون اولین باری که بانوی بزرگ رو دیدم شروع کنم؟
این قضیه 20 سال پیش شروع شد
اونموقع
وقتی برای اولین بار بانوی بزرگ رو دیدم
به نظرم خیلی زیبا بودن
...و بعدش
...بانوی بزرگ منو فرستادن- بسه-
نمیخوام به چیزایی که قبلا گفتی گوش کنم
من یکم خسته ام
خاله بهتره زودتر بری استراحت کنی
لان یو؟
این صیغه یینئه؟
مگه تا حالا ندیدینشون؟
خودتون گفتین که ایشون زیبا هستن
ازت پرسیدم
این صیغه یینئه؟
لان یو،معلوم شد که خیلی وقته که مردی
ملکه ی مادر، گوی ماما خبر اورده که
صیغه چو از دیوان غربی دیدن کردن
از دیوان غربی؟
رفته بود ژائو پان آر رو ببینه؟
بله
بانوی من،عمه ژائو تهدید محسوب نمیشه
ولی،اگه صیغه چو درمورد چیزی خبردار بشه
و بعدش ازشون برای اعلیحضرت داستان بسازه
بنظرم نتایج بدتری ازش حاصل میشه
خیلی خب،خیلی خب
خسته ام
تو تصمیم بگیر که چیکار کنیم
چشم
یادت باشه
نباید ادمای زیادی رو درگیر این قضیه کنیم
متوجه شدم
بگو ببینم
کی فرستادتت اینجا که منو بکشی؟
تو عمه یون جین از طرف ملکه ی مادر نیستی؟
اصلا انتظارشو نداشتم که
صیغه چو انقدر با استعداد باشه
خیلی چیزا هست که
تو نمیدونی
اعلیحضرت شنیدین؟
روشن ترین ستاره تو اسمون
کسیه که بیشتر از همه دوسش دارین
آئو آر وقتشه بخوابی
مادر
اونجا تنهایی حالت خوبه؟
دارین به بانوی بزرگ فکر میکنین؟
اون دیگه از دنیا رفته
فایده ی فکر کردن بهش چیه؟
باور میکنین؟
با اینکه هیچوقت بانوی بزرگ رو ندیدین
بانوی بزرگ
هم چیزی که الان هستین رو ندیدن
ولی
حتی در اخرین لحظه ای که داشتن از این دنیا میرفتن
بهترین تلاششونو برای دوست داشتنتون کردن
شاید
ببینین
اون بانوی بزرگه
چرا؟
چون روشن ترین ستاره ست
به محض اینکه سرتونو بیارین بالا میتونین ببینینش
ممنونم
بهت کمک میکنم تا بفهمی اونموقع
واقعا چه اتفاقی افتاده بود
تا بتونی مشکلاتت رو حل کنی
اخم نکنین،اخم نکنین
یکی یکی بیایین
صفو بهم نزنین
و تو هم همینطور
چقدر زود
کاغذ
تو اول بیا
اول من،اول من
اول تو
اون زمان پادشاه سابق عمیقا عاشق صیغه یین بودن
اولین کاری که پادشاه کردن
...اولین کاری که کردن
بانوی بزرگ خیلی خوب بودن
باهمه برابر رفتار میکردن
بانوی من،واقعا درمورد نوشتنتون کنجکاوم. اصلا شبیه حروف نیست
نقاشیتونم همینطور پس چیه؟
مگه نمیدونی؟
این توانایی مخصوص بانوئه
دستای کوتاه
ادمای عادی نمیتونن یاد بگیرنش
بعدی
ممنونم
لطفا داستانتو شروع کن
بانوی من کل روزو خیلی مشغول بودین
اصلا نه غذا خوردین،نه چیزی نوشیدین و نه استراحت کردین
نتیجه ای گرفتین؟
من که طبیب نیستم
واسه چی از من میپرسی؟
لیان چیاو
چرا دردسر درست میکنی؟
تکون بخور،تکون بخور،راهو سد نکن
بانوی من
شما از هرکی که اینجا بود پرسیدین
کل روز سرتون شلوغ بوده
بهتره برین یکم استراحت کنین
درواقع
اگه خسته بشین چی؟
اینجوری باید طبیب خبر کنیم
دقیقا
طبیب؟
بیا اینجا
میدونستین من قراره بیام؟
اومدین اینجا که درمورد
اتفاقی که برای بانوی بزرگ افتاده بفهمین
خبرا زود میپیچه
پس بیایین شروع کنیم
شنیدم بعد از اینکه بانوی بزرگ فرزندشونو بدنیا اوردن
به شدت بیمار شدن
بله
اون زمان،من بودم که نبضشون رو گرفتم
بانوی بزرگ موقع زایمان تقریبا بخاطر کمبود نیرو تقریبا از دنیا رفتن
خوشبختانه قدرتشون زیاد بود
برای همین بودن که تونستن نجات پیدا کنن
و اعلیحضرت رو به دنیا بیارن
پس،کی مسئول درمان بانوی بزرگ بوده
وقتی تو دیوان غربی بودن؟
قبلا من بودم
ولی بعدش یه طبیب جدید اومد
که به طور مخصوصی بیماری های خاص و کمیاب رو درمان میکرد
و بعدش پادشاه سابق اون رو به عنوان
طبیب اصلی بانوی بزرگ منصوب کردن
ولی اون شخص یهویی ناپدید شد
..پس
وضعیت سلامتی بانوی بزرگ
هرروز بدتر میشده؟
طبیبی که از درمانگاه شوان بود متوجه شده بود که چیزی اشتباهه
ما هممون معاینه شون کردیم
ولی هیچ چیز اشتباهی پیدا نکردیم
بعدشم نتونستیم باقی مونده ی داروهایی که
بانوی بزرگ مصرف کردن رو پیدا کنیم
بنابراین مجبور شدیم کنارش بذاریم
...پس
پس سلامت بانوی بزرگ یه ربطی
به طبیب سلطنتی داشته
راستش ... من جرات ندارم درموردش حرفی بزنم
بانوی من،وقتشه غذا بخورین
...بانوی من
تموم شد
انگار اصلا شخصیت بانورو نمیشناسی
اگه نتونن کاری رو تموم کنن دیگه نمیتونن کار دیگه ای بکنن
بانو کل روزو درمورد بانوی بزرگ تحقیق میکردن
و الان یک روز کامله که چیزی نخوردن
اگه بخاطر این قضیه از گرسنگی مریض بشن
و اعلیحضرت در این مورد بفهمن
اونوقت عواقبش خیلی بد میشه
اگه زودتر میفهمیدم،به شیائو یون زی میگفتم
این قضیه رو از بانو مخفی کنه
ساعت چنده؟
تقریبا دیگه 9 شبه اعلیحضرت
خیلی دیره؟
صیغه چو امروز چیکار میکرد؟
بانو چو .... من کل روز ندیدمشون
معمولا همیشه زیاد
میومد به دیدنم
خب
بانو چو اومدن اینجا
ولی متوجه شدن که شما سرتون شلوغه
برای همین رفتن
بله رفتن
الان میرم دیدنش
اعلیحضرت،اعلیحضرت
ای..ای..این
خب ببینین
ساعت دیگه 9 شبه
ایشون حتما خوابیدن
بذارین منم کمکتون کنم اماده شین که بخوابین
خب
شاید فردا صبح
ایشون تشریف بیارن
فراموشش کن
بله
بله
عجیبه
پلکام همش میپرن
...ممکنه
یه وقت اتفاقی برای چینگ لی افتاده باشه؟
نه،نه،نه
نه اصلا .. قطعا نه
...ای...ای...ایشون
گستاخ
این یه جور روش درمانه اعلیحضرت
خیلی کارسازه
یکم دیگه پرش پلکهاتون متوقف میشه
اعیلحضرت
شما خیلی خسته شدین
بعد از اینکه استراحت کردین خوب میشه
احساس ناراحتی میکنم
پیداش کردی؟
نه
بی مصرف
منو ببخشین ملکه مادر
من...دوباره یه چند نفر رو برای ادامه تحقیقات میبرم
عرض ادب به ملکه ی مادر
این وقت شب
اینجا چیکار میکنی؟
بنظر خیلی مضطرب میایین
ممکنه بخاطر این باشه که منتظر کسی هستین؟
ملکه ی مادر،سریعتر برین استراحت کنین
لازم نیست منتظر بمونین
چرا اینو گفتی؟
چیکار کردی؟
امیدوارم قصدم از انجام اینکارو متوجه بشین
یه روز دیگه برای
ادای احترام بهتون میام
امروز دیگه مزاحمتون نمیشم
چقدر دیگه قراره به زل زدن به صورتم ادامه بدی؟
واسه بقیه زندگیم، خوبه؟
...تو یه دختری
...واسه چی همچین چیزایی رو
...همچین چیزایی رو- چی چی چی؟-
مردد شدی؟
شرم و حیا سرت نمیشه؟
رو زمین خوابیدن سخت نیست؟
نه
...درواقع
درواقع میتونی بیای اینجا بخوابی
چطور همچین چیزی ممکنه
مگه نمیدونی آبروی یه زن چقدر چیز مهمیه؟
هیچکس که اینجا نیست
اگه من و تو چیزی نگیم
کی میخواد بفهمه؟
همچین چیزی امکانش نیست
فقط میخوام راحت تر بخوابی
...درواقع
میتونی فکر کنی که من یه تیکه چوبم
...یا شاید
داری به یه چیز دیگه فکر میکنی؟
...تو...تو
اگه چیز دیگه ای بگی بیرونت میکنم
..تو
زمین خیلی سرده
اگه سرما بخوری چی؟
ممنون
چیز دیگه ایم هست؟
...اعلیحضرت
دیروز شنیدم که
بانو چو توی قصر درمورد بانوی بزرگ سوال میپرسیدن
همه دراین مورد خبر دارن
بیایین اتفاقاتی که
قبلا افتاده رو کنار بذاریم
ولی این اصلا مناسب نیست
حق با وزیر ژو هست
بنظرم باید سریعا بانو چو رو مجازات کنین
نباید اجازه بدین این قضیه ادامه پیدا کنه
...درواقع
نیازی نمیبینم که شما درمورد مسائل شخصی من نگران باشین
زیاده روی کردم سرورم،لطفا مجازاتم کنین- مرخصین-
از حضورتون مرخص میشیم
اربابان بزرگ
جناب وزیر
اخیرا یه بطری شراب برام فرستادن
ارباب چن،امشب وقت دارین که
تشریف بیارین کمی باهم بنوشیم؟
حالا که شما دعوتم کردین
البته که میام
ارباب لو،شما هم تشریف بیارین
باعث افتخارمه
از این طرف بفرمایین
شیائو یین شی- اشتباه کردم-
چطور...چطور جرات کردی
چطور جرات کردی گولم بزنی؟
میدونم اشتباه کردم.حاضرم هر مجازاتی رو قبول کنم
بانوی من
عرض ادب اعلیحضرت
چو چینگ لی
دیروز
رفتی درمورد پادشاه سابق
و بانوی بزرگ پرس و جو کردی؟
نه
چطور میتونی بازم دروغ بگی؟
لیان چیاو تو بهشون گفتی؟
مگه دیروز کل روز رو تو عمارت رانشی نبودیم؟
ما حتی از اونجا نرفتیم
این یه اتهام غلطه
لیان چیاو بهشون بگو
راستشو بگو
بانوی من
اعلیحضرت خودشون فهمیدن
درموردش تحقیق کردی؟
...من
...من فقط
بانوی من
اعلیحضرت
بانوی من
هیچکدومتون دنبالمون نیایین
دارین چیکار میکنین؟
بذارینم زمین
اعلیحضرت
...من...من..من
...خب
...من خب...من
خیانتکار
تو بودی که به بانو
خیانت کردی درسته؟
مگه بهم قول ندادی؟
حالا باید چیکار کنیم؟
اعلیحضرت
اینجوری که قیافه اعلیحضرت
میزنن بانورو میکشن
من بهشون نگفتم
همین الان وقتی اعلیحضرت جلسه داشتن
وزیر جناح چپ بهشون گفتن
..بعلاوه
ایشون خیلی بانورو دوست دارن
حتی حاضرن با وزرا هم مخالفت کنن
امکان نداره اعلیحضرت بانورو بکشن
اعلیحضرت
ولم کنین
...وای کمرم
واسه چی رفتی درمورد اتفاقات گذشته تحقیق کردی؟ اینجوری سرتو به باد میدی
اما من تورو دارم مگه نه؟
حتی اگه منو هم داشته باشی بازم نباید بی پروایی کنی
اشتباه کردم
باید بهت میگفتم که میخوام
درمورد اتفاقات گذشته تحقیق کنم
نمیدونم باید باهات چیکار کنم
قسم میخوردم
دیگه یه اشتباهو دوبار تکرار نکنم
خیلی خب
از الان به بعد
دیگه نمیتونی درمورد گذشته تحقیق کنی
...ولی
جرات مخالفت داری؟
باشه
...من
اطاعت میکنم
چرا یهو این فکربه ذهنت رسید که تحقیق کنی؟
چون... کنجکاو بودم
پس چیزیم پیدا کردی؟
همچین قشقرقی به پا کردی
ولی هیچی نفهمیدی؟
احمقی؟
هستم
هیچکاری نکن
بیخیال همه چیز شو
فقط وظایفت به عنوان صیغه ی من رو انجام بده
من ازت دربرابر چیزای دیگه محافظت میکنم
دیگه نگرانم نکن
بانوی من
شنیدم که اعلیحضرت خیلی از بانو چو عصبانی شدن
و مستقیم رفتن به عمارت رانشی
همه میگن بخاطر اینه که بانو چو
درمورد مسائل مربوط به بانوی بزرگ تحقیق میکردن
چو چینگ لی داره پا رو دم شیر میذاره
منظورتون چیه بانوی من؟
این تازه شروعشه
نمایش اصلی
قراره تازه شروع بشه
یه مقدار غذای مقوی و گرون تهیه کن
و برسونش به تالار شانزه
میخوایین به ملکه ی مادر ادای احترام کنین بانوی من؟
ما هیچوقت انقدر به ملکه ی مادر نزدیک نبودیم
...اگه یهویی بریم ملاقاتشون،اونوقت
اشتباه کردم،نباید میپرسیدم
حقمه بمیرم
حقمه بمیرم
لطفا اروم باشین بانوی من
ولی الان
از یه طرف چو چینگ لی سرش گرم تحقیقاته
از یه طرف دیگه ام لینگ چیان شی
اونا ارزوشونو که با این کارای ناقصشون منو تهدید کنن
الان دیگه مردم درمورد همه جور چیزی حرف میزنن
اگه اتفاق غیر منتظره ای تو این شرایط بحرانی بیوفته
اونوقت تمام نقشه هامون نقش براب میشه
ممکنه اینطور نباشه
لو آئو با تمام وزرا بخاطر
محافظت از بانو چو مخالفت کرد
اون حمایت همشونو از دست داده
تو همچین زمانی
میتونیم از اونایی که نسبت به ما وفادارن استفاده کنیم
بانو لینگ تشریف اوردن
تو دیگه برو،من باهاش ملاقات میکنم
با اجازتون مرخص میشم
عرض ادب به ملکه ی مادر
چندروز پیش پدرم چند نوع غذای مقوی دریافت کردن
و متوجه شدم که یه چندتا چیز بینشون هست که ممکنه خوشتون بیاد برای همین با خودم اوردمشون
مستقیم بگو،چی میخوای؟
لیان چیو
مرخصی
دارم فکر میکنم
که ایا تصمیمی بابت پیشنهادی که
بهتون دادم گرفتین یا نه
درمورد چی حرف میزنی؟
بنظر میاد فراموشش کرده باشم
بنظر میاد که سنتون زیاد شده
باشه
پس دوباره بهتون یاداوری میکنم
مرگ صیغه یین
گستاخ
چطور جرات میکنی بدون هیچ مدرکی منو با همچین چیزی تهدید کنی؟
بدون هیچ مدرکی؟
این نامه توسط یون جین نوشته شده
اون همه چیزو کاملا واضح
توی این نامه نوشته
صیغه یین خیلی ساله که از دنیا رفته
فکر میکنی یه تیکه نوشته
برای اینکه اعلیحضرت باورت کنه کافیه؟
چه باور کنن چه نه
وقتی اینو براشون ببرم میفهمیم
داری سعی میکنی تهدیدم کنی؟
جراتشو ندارم
فقط امیدوارم که
با شما تو یه قایق باشم
و کاری که شما میکنین رو بکنم
و حساب یه دشمن رو باهم برسیم
حالا فهمیدم چی میخوای
میخوای از دست اعلیحضرت در امان بمونی
طبیعتا واسه ترسیدن از
یه عالمه ادم داشتن یه دوست میتونه کمکت کنه
کاملا با حرفتون موافقم
چینگ لی درمورد گذشته تحقیق کرده
و برای تالار اصلی دردسر درست کرده
اگه تو به تالار اصلی کمک کنی
و اون خار رو از قلبم بیرون بکشی
اونوقت راهمون
یکی میشه
این کار غیر ممکنی نیست
چو چینگ لی
دیر یا زود باید از شرش خلاص میشدم
اگه این باعث میشه خیالتون راحت بشه
انجامش میدم
لینگ جیان سی
میخوای با تالار اصلی توی یه قایق باشی؟
تو ارزششو نداری
میخوام ببینم
وقتی از شر صیغه چو خلاص شدی
لو آئو باهات چیکار میکنه
امیدوارم از شر همتون خلاص بشم
♥کره فا با افتخار تقدیم میکند♥ ♥KoreFa.ir♥ ♥\Nمترجم: @bllackparadise ویراستار:@Hobabyakhi4
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.