All language subtitles for My.Dear.Destiny.E22.KoreFa.ir

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

♥ کره فا با افتخار تقدیم میکند ♥ KoreFa.ir

♥ کره فا با افتخار تقدیم میکند ♥ KoreFa.ir

KoreFa.ir مترجم: NegaR

به سلامتی

حالا که اومدی باهم مشروب بخوریم

بذار هدیه ای که حاضر کردم رو بهت بدم

رئیس قصر

الان میام خدمتتون

خیلی کنجکاوم که بدونم

هدیه ای که برادرم آماده کرده چیه

حتما خیلی گرونقیمته

شاهزاده جی

توی این یه گازی هست

که اگر استشمامش کنی

تا یک ساعت دیگه نفست بند میاد اما نمیمری

من یکی رو میفرستم تا تورو از اینجا بیاره بیرون

وقتی به هوش بیای

از ییجی خیلی دور شدیم

داداش هدیه ت

خیلی خاصه

همیشه اینو به یاد داشته باش

که من میخوام در زندگی انسان موفق و سربلندی باشی

منو ناامید نکن

البته

البته

من همیشه از فرمان شما پیروی میکنم

وگرنه لایق دریافت

چنین هدیه با ارزشی از شما نبودم

خودت میدونی

که باید چیکار کنی

خیالتون راحت، نگران نباشید شاهزاده

سریع سریع

قشنگ نصبش کن

خوبه

اونطرفم بذار

برو یه جارو بیار و اینجارو تمیز کن

خوبه

درست بچینشون

چشم

خوبه

از اینطرف

بله

یوهان

تو داری عروس خاندان سلطنتی میشی

به چشم بقیه ممکنه

این یک اتفاق فوق العاده باشه

اما به عنوان یک پدر

من میدونم که اینطور نیست

تو داری وارد یک دریای خروشان و عمیق میشی

باید حواستو خوب جمع کنی و مواظب باشی

نباید توی قصر به بقیه حسادت کنی

و سعی کنی که باهاشون رقابت کنی

نگران نباشید پدر

میدونم

وقتی کوچیک بودی، متاسفانه مادرت خیلی زود فوت کرد

به عنوان یک پدر تورو تک و تنها بزرگ کردم

امروز، بزرگترین روز زندگیه توئه

گریه نکن

قربان، زمان مراسم فرا رسیده

میدونم که شاید این حرفم روی احساسات شما تاثیری نداشته باشه

ولی پدر ازتون میخوام

دیگه نگران من نباشید

در نبود من

شما باید به خوبی مراقب خودتون باشین

یوهان، بلند شو

یالا، پاشو

بریم

شاهزاده جی

هنوز نه

مراقب باشید عالیجناب

عالیجناب

بیا، بیا

آروم، یواشتر

مراقب باش

یواش یواش

بیا

رئیس قصر، تو دیگه برو

من خودم میبرمش

مرسی بانوی من

من دم درم اگر کاری داشتین

برو دیگه

بیا

بیا، بیا

بیا بریم

بریم بریم

چرا انقدر مشروب خوردی؟

وقتی جنبه نداری نخور خب

بیا

امروز خیلی خوشحالم

بخاطر ازدواج شاهزاده جی خوشحالی؟

خوشحالم

یکم پوره میخوای برات بیارم؟

حالت خوبه؟

مشکلی داری؟

جینگلی

ازم فاصله بگیر

ازم دور شو

برو

تو

درو باز کنین

تبدیل به گرگ نشده و حمله نکرده

سرباز ها برین بیرون

این وقت شب اینجا چیکار دارین؟

عالیجناب نگرانتون شده بودم

صدای جنگ و دعوا از جلوی اقامتگاه شما به گوش میرسید

سریع خودمون رو رسوندیم که ببینیم چه خبره

بانو تای فی شما

سرباز هارو خبر کردین؟

بله خب، راستش نگران شما بودم عالیجناب

اگر بخاطر شما نبود بانو تای فی

ییجی امشب

به دست دشمنان میوفتاد

حمله کنید

عقب نشینی کنید

کار خاصی نکردم عالیجناب

حتما امشب خیلی خسته شدین بانو تای فی

بهتره که با بانو لینگ به اقامتگاه خودتون برگردین

عالیجناب

اون مرد

خودم حدس میزدم که امشب به قصر حمله کنن

برای همین از قبل بهت گفتم که آماده باشی

دقیقا همون اتفاقی افتاد که انتظار داشتم

خداروشکر که بانوی زشت اینجا همراه من بود

وگرنه ممکن بود مشکلاتی پیش بیاد که اصلا عواقب خوبی نداشت

عالیجناب

نمیتونم تنهات بذارم

سربازان مخفی رو اطرف دروازه های ورودی قصر مستقر کن تا کشیک بدن

همه جارو خوب بگردین

و تا زمانی که تمامی اون شورشی های دستگیر نشدن

حق استراحت کردن ندارین

اطاعت

درد داری؟

من از ظاهر گرگینه ایت نترسیدم

و برام مهم نبود که خونم رو خوردی

تا طلسم گرگینه رو مخفی کنی

اما تو

همه اینارو میدونستی

میدونستی که بربری ها شبی که ماه کامله به قصر حمله میکنن

و با اینحال منو از قصد به اینجا کشوندی و ازم سواستفاده کردی

برای اینکه

به خون من احتیاج داشتی

تا طلسم رو باطل کنی و ظاهر گرگینه ایت جلوی بقیه لو نره

تو ازم سو استفاده کردی

نه

به حرفم گوش کن

گوش نمیکنم

وضعیت اضطراری بود

...اگر اونا میفهمیدن که من

تو اصلا منو دوست نداری

چو جینگلی

همه این کارا

بخاطر این بود که میخواستی ازم سواستفاده کنی

چرا نتونستم خودمو کنترل کنم؟

خودم حدس میزدم که امشب به قصر حمله کنن

برای همین از قبل بهت گفتم که آماده باشی

قیقا همون اتفاقی افتاد که انتظار داشتم

خداروشکر که بانوی زشت اینجا همراه من بود

وگرنه ممکن بود

مشکلاتی پیش بیاد که اصلا عواقب خوبی نداشت

همه اینارو میدونستی

میدونستی که بربری ها شبی که ماه کامله به قصر حمله میکنن

این وقت شب اینجا چیکار دارین؟

و با اینحال منو از قصد به اینجا کشوندی و ازم سواستفاده کردی

برای اینکه

به خون من احتیاج داشتی

درد داری؟

تا طلسم رو باطل کنی و ظاهر گرگینه ایت جلوی بقیه لو نره

وضعیت اضطراری بود

...اگر اونا میفهمیدن که من

تو اصلا منو دوست نداری

چو جینگلی

همه این کارا

بخاطر این بود که میخواستی ازم سواستفاده کنی

عالیجناب

اومدین دیدن من؟

عالیجناب

تو

به داداش خبر بده که

همین الان بیاد منو از اینجا ببره

تو اینجا چیکار میکنی؟

کل شهر بهم ریخته و

و همه دنبال تو میگردن

خب؟

میترسی که منو پیش تو پیدا کنن و کارت تموم بشه؟

باشه پس میرم

فکر کردی همینطوری میتونی سرتو بندازی پایین و بری؟

همینجا صبر کن

اگر بیشتر اینجا بمونی برای خودت خطرناکتر میشه

بگردین

اطاعت

میکشمشون

وایستا

این وقت شب کی جسارت کرده وارد حیاط عمارت تی شوان بشه؟

بانوی من

از طرف عالیجناب دستور داریم رهبر شورشی هارو دستگیر کنیم

متوجه شدیم که اون

به طرف اقامتگاه شما فرار کرده

میخوایم اینجارو بگردیم تا از امنیت شما مطمئین بشیم

مارو ببخشید بانو

من امشب خیلی خسته م

و همچین ترسیدم و حالم خوب نیست

شماها برین، میخوام استراحت کنم

هیچکسی رو ندیدم که به اقامتگاه من بیاد

مثل اینکه فرمانده وی هنوز حرفای منو باور نکردن

من خوشم نمیاد که همه تون باهم بیاین داخل و اینجارو بگردین

فقط

یکنفر اجازه ورود داره

فرمانده وی شما میتونین بیاین داخل رو بگردین

ممنون بانوی من

منو ببخشید بانو که مزاحم شدم

من خیلی خسته م

دیگه میتونی بری

بله

دیگه چی شده فرمانده وی؟

دستتون چی شده بانو؟

موقع حمله خیلی وحشت زده شدم

اتفاقی حین فرار دستم صدمه دید

مراقب زخمتون باشید انگار خونریزی شدیدی داره

بهتره هرچه سریعتر درمانش کنید

از حضورتون مرخص میشم

برگردین

بی عرضه ها

بانوی من آروم باشید

من و شاهزاده بن توافق کرده بودیم که کار عالیجناب رو تموم کنیم

حالا که اون نتونست

خودم باید اینکارو تموم کنم

اما بانوی من

اگر خودتون شخصا شورشی هارو رهبری کنید

خطرش زیاده

ممکنه عالیجناب متوجه بشن

هرچیزی یه بهایی داره

لو آئو باید از سرراه برداشته بشه

تا لو چه به پادشاهی برسه

اما حالا که شاهزاده بربری ها نتونست اینکارو بکنه

باید خودم دست به کار بشم

به جز خودم هیچکسی نمیتونه

بهم کمکی بکنه

هر بهایی داشته باشه به جون میخرم

وگرنه

پسرم نمیتونه به چیزی که لایقشه برسه

گوش کن

برگرد همونجایی که بودی

من و تو خیلی باهمدیگه فرق داریم

هیچوقت نمیتونیم با همدیگه باشیم

تو که امتحان نکردی از کجا میدونی نمیتونیم زوج خوبی باشیم؟

بعضی چیزا نیاز به امتحان کردن ندارن

برام مهم نیست

حالا که افتادیم روی هم و باهم برخورد فیزیکی داشتیم

من باید مسئولیتش رو به عهده بگیره

وو جی

وو جی

وو جی

وو جی

وو جی

وو جی

وو جی

وو جی

وو جی

بانوی من

چی شده؟

شنیدم که در ران شیوان یه اتفاقی افتاده و همه مضطربن

چی؟

بانوی زشت گم شده

گم شده؟

حقیقت داره

ظاهرا بانوی زشت از قصر فرار کرده

عالیجناب خبر دارن؟

نمیدونم

دیشب که توی قصر آشوب به پا شد

امروزم که بانوی زشت فرار کرده

فکر کنم نمیخوان خبرا به گوش کسی برسه تا دردسر بزگتری به پا نشه

هنوز توی قصر کسی خبر نداره که بانوی زشت فرار کرده

کجا ممکنه رفته باشه؟

عجب دختر دردسر سازی

به اقامتگاه شین برو

و برای بانو تای فی گل هدیه ببر و بگو میخوام ایشون رو ببینم

چشم

نه

هنوزم پیدا نشده

اگه بانو بازم به دردسر بیوفته

من چیکار کنم؟

عالیجناب تشریف آوردن

درود عالیجناب

سر صبح چقدر شلوغ پلوغه اینجا

خب

چیزه

بگو

بعد از اینکه بانو از اقامتگاه شما اومدن بیرون

دیگه هیچکس ایشون رو ندیده و به ران شیوان برنگشتن

از دیشب تا الان

داریم دنبال بانو میگردیم

اما پیداشون نکردیم

مارو ببخشید عالیجناب

برو به وی شون خبر بده به مرکز شهر بره و دنبال بانوی زشت بگرده

چشم

بلند شو

چشم

کجا گذاشتی رفتی جینگلی؟

درود بانو تای فی

درود عالیجناب

چی شده که امروز به عمارت ران شیوان اومدین بانو تای فی؟

بانو لینگ منو دعوت کرد تا بیام در حیاط های قصر قدم بزنم و از مناظر لذت ببرم

دیشب که به قصر حمله شد

همه به شدت ترسیدیم و گفتیم

شاید با قدم زدن بتونیم کمی خودمون رو آروم کنیم

ذهنمون از مشکلات اخیر دور میشه

مطمئنم که شورشی ها دیگه اینجا نیستن و مشکلی پیش نمیاد

بانو تای فی درست نیست که صبح بعد از حمله بیاین بیرون قدم بزنین

اگر مشکلی پیش بیاد و کسی جونتون رو تهدید کنه

کی میخواد پاسخگو باشه؟

نگران نباشید

من هیچوقت در امور کشور دخالت نکردم

مطمئنم کسی با من دشمنی نداره

درضمن

من اصلا نمیدونم دیشب در قصر دقیقا چه اتفاقی افتاده

حق با بانو تای فی هست

به نظرم فکر خوبی بود تا برای رهایی از استرس بیایم قدم بزنیم

لینگ فی

خب، حالا که همه اینجاییم

بیاین بانوی زشت رو هم صدا کنیم

بانوی زشت دیشب در اقامتگاه من موندن و هنوز برنگشتن

زیادی مشروب خورده بود

و کمی هم سرماخوردگی داشت

گفتم بمونه و استراحت کنه

خیلی خب

حالا که حالش خوب نیست

من دیگه میرم

لینگ فی

بریم

به سلامت بانو تای فی

باید هرچه سریعتر جینگلی رو پیدا کنیم

نمیخوای بپرسی چه اتفاقی افتاده؟

اگه جاییت زخمی شده بگو برات دارو بیارم

اگر درمان نشه ممکنه عفونت کنه

داداش

منو از اینجا ببر

نمیخوام توی ییجی بمونم

اگر میخواستی هم متاسفانه نمیتونستی اینجا بمونی

چی شده؟

دارن میان دنبالت

بیا بریم

سریع

خارج از شهر؟

اسب هارو آماده کنید

عالیجناب

جسارت نباشه

اما بهتره که شما نیاین

به تو ربطی نداره

عالیجناب

همونطور که نقشه چیده بودم

لو آئو حتما الان از شهر خارج شده

میدونم که توی قلب درد و فشار زیادی رو تحمل میکنی

متوجه منظورتون نشدم بانو تای فی

در واقع قصر جاییه که

صیغه های سلطنتی همیشه باهم در حال جنگ هستن

زندگی کردن اینجا کار آسونی نیست

اما به نظر من

به عنوان یک صیغه سلطنتی

یه چیزایی هست که تو نمیتونی همیشه کنترلشون کنی

واقعا نمیتونم درک کنم

حالا که چو جینگلی از قصر فرار کرده

عالیجناب چرا هنوز بهش اهمیت میدن و مجازاتش نمیکنن؟

بانوی من

ببخشید که چند لحظه شمارو ترک کردم ولی خبر جدیدی دارم

گستاخ

به بانو تای فی ادای احترام نکردی

اشکالی نداره

بذار حرفشو بزنه

بگو

بانوی من

عالیجناب متوجه شدن که بانوی زشت خارج از شهره

و با عجله قصر رو ترک کردن

لو آئو خارج قصره

بانو تای فی، این رفتار در شان یه پادشاه نیست

عالیجناب خیلی عجولانه و بی فکر عمل میکنن

درست میگم یا نه؟

بانو تای فی یه کاری بکنید

این دختر هر غلطی دلش میخواد میکنه و عالیجناب بازم میره دنبالش

من دیگه واقعا تحمل ندارم

بلند شو

فعلا باید صبر کنی تا بانوی زشت به قصر برگرده

بعدش شاید بتونم فرارش از قصر رو به دادگاه سلطنتی بکشونم و یه کاری بکنم

من کمی خسته شدم

به عمارت شین برمیگردم تا استراحت کنم

بانو تای فی

خواهش میکنم به من کمک کنید

شی شی

لو آئو

ایندفعه که از شهر خارج شدین دیگه هیچوقت نمیتونین به قصر برگردین

لینگ فی، یهویی شمارو دعوت کرد که به حیاط های قصر سرکشی کنید و باهم قدم بزنید

در اصل قصدش این بود که از بانوی زشت پیش شما شکایت کنه

کمکی از دست من برای اون صیغه برنمیاد و علاقه ای به کمک کردن بهش هم ندارم

اما

اینکه فهمیدم لو آئو الان خارج شهره

یه فرصت خیلی خوبه برام

خدمتکار

زود باش برو به لو چه خبر بده

چشم

درود شاهزاده جی

داداش

خودت این فرصت رو در اختیارم قرار دادی

حق نداری سرزنشم کنی

داداش

نمیتونم بدووم

چی شد؟

کجا رفتن؟

چطور یهو غیبشون زد؟

کجا رفتن؟

چطور غیبشون زد؟

چی شده؟

پاشو بریم شی شی

بلند شو

داداش و خواهر

مشتاق دیدار

سان شنگ هوا

شی شی تو برو

من جلوشو میگیرم

بره؟

من هردوتاتون رو باهم میخوام

برو- داداش-

داداش

شی شی گفتم برو

باید باهم بریم

تا تو نری نمیتونم اونو ول کنم و منم بیام

وقتی تو هنوز اینجا باشی نمیتونم کاری بکنم

برو

داداش

برو شی شی

منم

پاشو

برو داداشمو نجات بده

عالیجناب

شما سریعتر بانو رو از اینجا ببرید

کارشونو تموم کن

اطاعت

بذارم پایین

اگه نمیخوای بمیری ساکت بمون

زخمی شدی؟

بذار ببینم

لازم نیست

جینگلی

با من به قصر برگرد

برگردم؟

دیگه چجوری میخوای ازم سواستفاده کنی؟

چو جینگلی

دیگه برنمیگردم

هیچوقت دیگه پامو توی قصر نمیذارم

دستمو بگیر

محکم منو بگیر

طاقت بیار

داری هی میری پایین تر

تیم ترجمه کره فا KoreFa.ir مترجم :NegaR

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.