Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
♥ کره فا با افتخار تقدیم میکند ♥ KoreFa.ir
♥ کره فا با افتخار تقدیم میکند ♥ KoreFa.ir
KoreFa.ir مترجم: NegaR
آقای جادوگر
ممنون بابت لباس ها
نگهشون دار اگر لازم داشتی بعدا استفاده کن
تو
خیلی با من خوب رفتار میکنی
میدونم که پوشیدن لباس های کثیف چقدر ممکنه آزار دهنده باشه
اگر چیز دیگه ای هم لازم داشتی
بهم بگو
واقعا؟
یعنی هرچی بخوام واسم میخری؟
فقط خیلی زیاده روی نکن
باشه
دلم میخواد گوشت گوزن رو امتحان کنم
میگن که گوشت گوزن های ییجی خیلی خوشمزه ست
اما هنوز نخوردمشون
باشه
ولی بیا اول یکم سوپ بخور تا معده ت آروم بگیره
چند روزی باید غذاهای سبک بخوری
راستش
من وقتی پیش توام
حس خوبی دارم و خوشحالم
نگران نباش
به زودی آزادت میکنم که بری
واقعا؟
چقدر خوب
خب
نمیترسی که برم درباره تو و اون صیغه سلطنتی
به داداش آئو چیزی بگم؟
خیالت راحت باشه
چیزی نمیگم
اما اگر واقعا دوستش داری
چرا میذاری توی قصر بمونه؟
نمیترسی نظرش عوض بشه؟
شاید
دختری که دوستش داری
بخواد پیش داداش آئو بمونه
کجا داری میری؟
حرفی با من ندارین بانو؟
آهنگ برام همه چیزو تعریف کرد
وقتی توی حیاط غربی زندانی بودم
تو چندین بار مخفیانه اومدی اونجا دیدن من
برای چی؟
همینجوری میومدم دلیل خاصی نداشت
عالیجناب باید حرفاتون رو رک و راست به بانو بزنید
اگر میخواین رابطه تون دوباره خوب بشه
باید صادقانه با بانوی زشت صحبت کنید
چون نگرانت بودم
لازم نیست الکی وانمود کنی که به من اهمیت میدی
و یه بازی جدید راه بندازی
به اندازه کافی بازی قبلی منو عذاب داد
بیاین باهم روراست باشیم
چندتا سوال ازت دارم که میخوام بهم جوابشونو بدی
وگرنه دیوونه میشم
باشه
میخوام حقیقت رو بشنوم
حتی اگر دردناک باشه
میپذیرمش
باشه
تو
میخواستی منو بکشی؟
آره
اما بخاطر یه اتفاقی بود که توی گذشته افتاده
چرا؟
تو یه مشکلی داری مگه نه؟
مطمئنی میخوای رازم رو بدونی؟چیز خوبی نیست
بهم بگو
باید این سو تفاهم بینمون رو از بین ببریم
داره نابودمون میکنه
مطمئنی
بعد از شنیدنش پشیمون نمیشی؟
وقتی 5 سالم بود
به بی چان فرستاده شدم
و تا 13 سالگی اونجا بودم
داداش، نمیتونی اونو مسموم کنی
چرا؟
اون پسر پادشاه ییجیه
نمیتونی مسمومش کنی
حالا که به اینجا فرستاده شده
برده شمالی هاست
ولم کن
بعدها
من دوباره به ییجی برگشتم و پادشاه شدم
و نذاشتم کسی بفهمه که
مسموم شده بودم
شبی که ماه کامل بود
طلسم من فعال شد و تو منو دیدی
من کنترلم رو از دست داده بودم و بهت آسیب زدم
و باعث شدم که توی دریاچه بیوفتی
فکر میکردم که
بعد از اینکه از مرگ برگشتی ممکنه
حافظه ت دوباره برگرده و به همه بگی که چی دیدی
که اینطور
فکر میکردم
میتونم تورو بکشم
اما حالا
نمیتونم
پس
برای همین منو به حیاط غربی فرستادی تا دهنم بسته بمونه و چیزی نگم
آره
اما
نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم و یواشکی به دیدنت نیام
میدونم که
خیلی اشتباه کردم
جینگلی
هنوزم نمیتونی منو ببخشی؟
اینبار میبخشمت
ولی فقط یکبار
اما من
هنوزم میترسم
قسم میخورم
دیگه هیچ کاری نکنم
که تو عذاب بکشی
چقدر بامزه ن
توقع نداشتم
که داداش آئو انقدر مهربون و عاشق باشه
پس شی شی واقعا لو آئو رو دوست داره
دلم واسه اون پسر میسوزه
داره با حسرت بهشون نگاه میکنه
اما اون دختر صیغه داداش آئوـه و نمیتونه بدستش بیاره
میخوام یه چیزی بهت نشون بدم، باهام بیا
لو آئو
خودت داری مجبورم میکنی
وو جی
انقدر عجله نداشته باش
یکم صبر کن
چند ساعته دوتاشون رفتن
تو میگی دیگه
باهم دعوا نمیکنن اما من بازم نگرانم
اگه باهم بحثشون بشه چی؟
خیلی دیر کردن
چرا نیومدن؟
حالا چیکار کنم؟
درود عالیجناب درود بانو
راحت باشین
آشتی کردن
آره
یاس زرد
مراقب باش
کسی نیاد داخل
چشم
بیا
من اینو توی حیاط غربی پیدا کردم
...توی اتاق لان
یعنی توی اتاق بانوی بزرگ
این نوشته از بانو یین به جا مونده
میخواست که این فقط
به دست تو برسه
نمیفهمم که چی نوشته
زبون وو ونه، معلومه که تو نمیفهمی
وو ون؟
مادرم زبون وو ون بلد بوده؟
وقتی توی حیاط غربی بودم
اتاق بانوی بزرگ رو به من دادن
بانو
سرگرمی ها زیادی داشتن
مثلا از خوندن کتاب های مصور خوششون میومده
میوه خوردن رو دوست داشتن
البته بانو خیلی با کسی حرف نمیزدن
بعدا
برات بیشتر تعریف میکنم
جینگلی
تمام سختی هایی که توی حیاط غربی کشیدی
در آینده برات جبرانشون میکنم
معذرت میخوام
میدونی
تو خیلی بهم بدهکاری
فکر نکنی با یه جمله میتونی منو گول بزنی
باید در آینده همه شو جبران کنی
....از قیافه ت معلومه که
بیا یه قول و قراری بذاریم
من
با انگشتام تعداد روزهایی که
بعد از این کنارهم میگذرونیم رو میشمرم
توام باید بعد از این باهام مهربون باشی
به نظرم
قبوله
اینم مهر قراردادمون
خواهرم کجاست؟
خواهرم کجاست؟
تمام افراد دارن دنبالشون میگردن
اما هنوز هیچ خبری از ایشون نیست
از یه دختر نتونستین درست محافظت کنین
شاهزاده
خیلی نگران نباشید
شاهزاده خانم خیلی زرنگ و باهوشن
اتفاقی براشون نمیوفته
اگر بلایی به سرش بیاد میخواین چه غلطی بکنین؟
شما دوتا چرا اینجایین؟
پاشین برین گمشین دنبال خواهرم بگردین
بریم بریم
برین
شیرین و خوشمزه و آبداره
وو جی وو جی
امروز خیلی روز قشنگیه
بیا باهم بریم بیرون بگردیم
میدونم که
مشکلت چیه
دختری که دوستش داشتی رو توی بغل
یه مرد دیگه دیدی
میدونم خیلی برات سخته و افسرده شدی
اما
از باید فکرش بیای بیرون
یه عالمه دخترای خوب دیگه توی این دنیا هستن
نظرت چیه؟
مطمئنم که میتونم یه دختر خوب برات پیدا کنم
و خب، چو جینگلی و داداش آئو
خیلی به همدیگه میان
فراموشش کن
ساکت شو
دارم بهت دلداری میدم
چرا عصبانی میشی و سرم داد میکشی
لطفا برو بیرون
باشه
فقط چون ناراحتی به حرفت گوش میکنم
امروز تنهات میذارم
پس من رفتم
واقعا رفتم
من دم درم
اگر میخوای چیزی بگی، میشنوم
امروز اصلا باهام حرف نزد
حوصله م سر رفت
این دستبند مسخره ام
نمیذاره هیچ جایی برم
وو جی
من که نگفتم برش دار
دستبندمو پس بده
واقعا میخواد منو ول کنه برم و از شرم خلاص بشه؟
کیه؟
شاهزاده خانم
پیداتون کردیم
لطفا با ما برگردین
...وگرنه
یعنی چی؟
جونمون در اومد تا شمارو پیدا کنیم
ما جایی نمیریم
میدونم میدونم
صداتو بیار پایین
شما برین به براردم خبر بدین که حالم خوبه
من همینجا میمونم
جایی هم نمیرم، همینجام
قسم میخورم
هیچ دردسری درست نکنم
و الم شنگه ای راه نندازم
دیگه نیاین دنبالم، باشه؟
واقعا میشه بهتون اطمینان کرد؟
آره حتما
چطور حرفاتونو باور کنیم آخه شاهزاده خانم
باشه
اما شاهزاده خانم
برای حفظ امنیت شما
خیلی از اینجا دور نمیشیم
هروقت لازم شد
میایم کمکتون
باشه، فهمیدم
برین، برین
چشم
زودباش
بانوی من
خیلی وقت بود که شمارو انقدر خوشحال و خندون ندیده بودم
واقعا؟
حتی وقتی خوابین هم لبخند میزنین
نه خیرم
یاس زرد
الکی دروغ نگو
باشه، باشه دیگه چیزی نمیگم
درود شاهزاده جی
یاس زرد
تو برو من بعدا میام
بانوی من
اما
چشم
ببخشید که خیلی وقت بود بهتون سر نمیزدنم
میترسیدم عالیجناب عصبانی بشن و شمارو سرزنش کنن
من
جی وانگ
نگران نباش
اومدم بهت خبر بدم که
دارم ازدواج میکنم
واقعا؟
مطمئن بودم که بلاخره یه روزی، کسی رو که بتونی کنارش خوشحال باشی رو پیدا میکنی
به عنوان یک دوست
خیلی از شنیدن این خبر خوشحال شدم
براتوت آرزوی خوشبختی و شادی میکنم
ظاهرا تو
اخیرا اوقات خوبی رو داری سپری میکنی
داداش آئو خیلی باهات خوب و مهربون برخورد میکنه
عالیجناب خیلی با من خوب هستن
من برادرم رو بهتر از هرکسی میشناسم
حواستو خوب جمع کن
اون خیلی مغروره
و نمیتونه به خوبی احساساتش رو بهت نشون بده
...و اینکه
ممنون از توجهی که به من دارین شاهزاده جی
اما
شما دیگه دارین ازدواج میکنین، بهتره که
درباره این چیزا حرف نزنیم
دیگه هیچ احساسی بین ما وجود نداره
با همسرتون خوشبخت باشید
با اجازه من میرم
صبح به این زودی منو صدا کردی که بیام اینجا
مشکلی پیش اومده؟
لو چه
سه روز دیگه مراسم ازدواجشه
چیه؟
چیزی شده؟
کنجکاوم که بدونم
اون عاشق چجور دختری شده و میخواد باهاش ازدواج کنه
بگو
تازه بهمون خبر رسیده که
شاهزاده جی سه رو دیگه قراره ازدواج کنن
اما عالیجناب فقط
فقط
فقط
فقط بانوی زشت رو دعوت کرده
بانوی من مارو عفو کنید بانوی من مارو عفو کنید
زمان خیلی مناسبیه
لو آئو
اون شب ماه کامله و ممکنه تبدیل به گرگ بشی
خودت با پای خودت میخوای بری جلوی چشم مردم
پس دیگه تقصیر من نیست
چند روزه که همینجوری گرفتی خوابیدی
اینجوری یه گوشه افتادن که دردی رو دوا نمیکنه
بلند شو
زودباش بلند شو
اگر بلند نشی
یه بلایی به سرت میارم که پشیمون بشی ها
واقعا میگم ها
باشه
الان حسابتو میرسم
برو پایین
باشه
ولی قبلش چند تا سوال میپرسم، باید جواب بدی
بگو
چرا خودت دوتا زن رو همزمان دوست داری
اما چون یکیشون رو از دست دادی
افسرده و ناراحت، افتادی یه گوشه؟
وو جی
وو جی
وو جی
اولا
من آدم هوسبازی نیستم
که همزمان دوتا زن رو دست داشته باشم
دوما
به خودم مربوطه
توی کارای من دخالت نکن
چرا از دستم فرار میکنی؟
خجالت میکشی؟
تو چرا
همش دنبال منی و انقدر بهم نزدیک میشی؟
واکنشت عجیبه
نکنه که تو
منو دوست داری؟
هیچ علاقه ای بهت ندارم
دنبالم نیا
میدونم که پسر معصوم و پاکی هستی
منم
خیلی از پسرایی مثل تو خوشم میاد
وو جی
وو جی برگرد
چرا همش روش های دفاعیت رو تغییر میدی
نباید ندونسته قضاوت کنم
باید خودمو جمع و جور کنم
و برم از خود شی شی بپرسم قضیه چیه
وو جی
کجایی؟
گشنمه
خداروشکر که برگشتی
داشتم از گشنگی میمردم
انقدر بی حیا نباش، نگاه نکن
چیکار داری میکنی؟
این چیه؟
دارم باهات حرف میزنم ها
بلد نیستی به آدما احترام بذاری و جواب بدی
...بگو ببینم
وو جی
فکر کنم
من واقعا دوستت دارم
واقعا؟
چیز دیگه ای هم هست؟
نه دیگه
برو بیرون
حالا که حسمو بهت اعتراف کردم
پای حرفم میمونم و مسئولیت تو بعد از این با منه
باشه
پس شام امشبو تو درست کن
اصلا نفهمید منظورم چیه
سنگدل
قوانین رو بلد نیستی؟
چطور جرات کردی بی اجازه بیای داخل؟
چیه؟
اگر دلت نمیخواد منو ببینی
و از دستم عصبانی شدی
من میرم
جین شی
جین شی
هنوزم بد اخلاقی
بگو ببینم
چه کاری از دستم برات برمیاد؟
منو به قصر ببر
خب اتفاقا همین روزا یه فرصت خوب هست تا بتونم ببرمت اونجا
داداش، هنوزم مشغول کاری
آره سرم شلوغه
ما باهم خانواده ایم
ولی متاسفانه انقدر سرتون شلوغه که نمیتونیم باهم وقت بگذرونیم
امشب اومدم باهم مشروب بخوریم
و آخرین روزای مجردیم رو کنار شما باشم
میخوای از قصر بری
...یا
زیاد فکرتون رو مشغول نکنین
شما که میدونین من عاشق سفر کردنم
بعد از این هم همسرم کنارم هست و منو همراهی میکنه
ببخشید که نمیتونم توی قصر کنارتون باشم
و در امور کشور بهتون کمکی بکنم
خب پس
بیا امشب حسابی مست کنیم
به سلامتی
حالا که اومدی باهم مشروب بخوریم
بذار هدیه ای که حاضر کردم رو بهت بدم
رئیس قصر
الان میام خدمتتون
خیلی کنجکاوم که بدونم
هدیه ای که برادرم آماده کرده چیه
حتما خیلی گرونقیمته
شاهزاده جی
توی این یه گازی هست
که اگر استشمامش کنی
تا یک ساعت دیگه نفست بند میاد اما نمیمری
من یکی رو میفرستم تا تورو از اینجا بیاره بیرون
وقتی به هوش بیای
از ییجی خیلی دور شدیم
داداش هدیه ت
خیلی خاصه
همیشه اینو به یاد داشته باش
که من میخوام در زندگی انسان موفق و سربلندی باشی
منو ناامید نکن
البته
البته
من همیشه از فرمان شما پیروی میکنم
وگرنه لایق دریافت
چنین هدیه با ارزشی از شما نبودم
عذرخواهی میکنم
اگر خوب ساز نمیزدم
نه نه
خیلی خوب ساز میزدی
به نظرم تا با بقیه افراد این قصر خیلی فرق داری
اینجا خیلی قوانین سختگیرانه ای داره
همه طبق اصول و با محدودیت های زیادی زندگی میکنن
اما تو تنها کسی هستی که هرکار دلت میخواد انجام میدی
ساز میزنی، نقاشی میکشی و آزادانه و خوشحال زندگی میکنی
خوش به حالت
منو
یادت میاد؟
هردفعه که میبنمت یه جور خاصی هستی و منو شگفت زده میکنی
برات یه هدیه آماده کردم
ببین
شبیه خودت نیست؟
اگر بهت نزدیک بشم
تورو از دست میدم
نمیخوام فقط باهم دوست باشیم
بهت قول میدم توی زندگی هرچی بخوای برات فراهم کنم
به جز جایگاه و مقام
هرچیز دیگه ای که لو آئو بتونه در اختیارت بذاره رو منم میتونم بهت بدم
دیگه خیلی دیره
من
عاشق اون شدم
تیم ترجمه کره فا KoreFa.ir مترجم :NegaR
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.