Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
♥ کره فا با افتخار تقدیم میکند ♥ KoreFa.ir
♥ کره فا با افتخار تقدیم میکند ♥ KoreFa.ir
KoreFa.ir مترجم: NegaR
شاهزاده خانم
این گلسری که به موهاش زده مال زن های معمولی نیست
فکر کنم از بانو های قصره
تو از کجا فهمیدی؟
بلاخره عقلتون کار کرد دزدهای عوضی
درسته
من لینگ جین شی بانوی قصر ییجی هستم
و پدرم ژنرال لینگ جن نانه
شما سه تا اشتباه خیلی بزرگی مرتکب شدین
...تو
صیغه داداش آئویی؟
گستاخ
چطور جرات میکنی عالیجناب رو اینطوری صدا کنی
وقتی بریم پیش داداش آئو
اونموقع خودت میفهمی که تو باید با من درست صحبت میکردی
بربری های حقیر
من باید برم پیش عالیجناب
حرف دهنتو بفهم
ابر سیاه
به چه جراتی منو زدی؟
اگه دلم بخواد میزنمت
تو
تو خودت چطور جرات میکنی با شاهزاده بی چان دعوا کنی؟
مگه داداش آئو
بهت نگفته بود که قبلا منو
توی بی چان دیده و مثل خواهرشم؟
نه
دروغگو
چطور ممکنه یه بربری حقیر رو یادش مونده باشه؟
مطمئنم که خیلی وقته تورو کلا فراموش کرده
امروز میکشمت
بذار بهت هشدار بدم
اگه صدات در بیاد
صورت خوشگلتو
خط خطی میکنم
دزد عوضی
ابر سیاه
صداش داره اعصابمو بهم میریزه
شاهزاده خانم
این زن چهره مارو دیده
نمیتونیم زنده نگهش داریم
درسته، باید بکشیمش
بکشی؟
کشتن آدما کار خوبی نیست
زنده نگه داشتنش خیلی خطرناکه
اگر شاهزاده خانم نمیتونن اینکارو انجام بدن
من به جاتون اونو میکشم
یه لحظه صبر کن
بهم قول بده
که درباره ما هیچ حرفی به کسی نمیزنی
به هیچکس
اونوقت میذارم بری
ببخشید شاهزاده خانم
اما شاهزاده به ما دستور دادن
هرکسی که مارو دید، بکشیم
شاهزاده خانم، شما بیاین بشینید
بشینید
بمب سمیه، مواظب باشین
شاهزاده خانم
کی اونجاست؟
شاهزاده خانم
دوتا مرد گنده عرضه نداشتین یک زن رو نگه دارین
همش تقصیر شماست
باید برگردیم پیش شاهزاده و بهشون خبر بدیم که چه اتفاقی افتاده
ابر سیاه
میخوای داداشم تنبیهم کنه؟
آره؟
نه
پس داری میگی
یکی بهتون حمله کرد؟
صدمه دیدی؟
پرسیدم صدمه دیدی؟
نه
داداش
کی جرات داره به من صدمه بزنه؟
دوتا محافط کاربلد پیشم بودن
هویتتون لو رفته و فهمیدن که اونجا بودین
....برگردین و اون بانو رو- نه-
چطور ممکنه هویتمون لو رفته باشه؟
بذار یه چیزی بگم
ابر سیاه و پر سیاه رو نفرست دنبالش
خودم میخوام اون لینگ جین شی عوضی
رو بگیرم و تیکه پاره ش کنم
گفتی لینگ جین شی؟
آره، صیغه داداش لو آئو
پس جینگ شی الان بانوی قصر ییجی شده
ژنرال
بانو برگشتن
بابا
جین شی
بابا
برگشتی
حالت خوبه؟ صدمه ندیدی؟
...اون
اون دختر جون منو نجات داد
نگران دخترتون نباشین، صحیح و سالم اونو برگردوندم
باعث افتخارم بود که تونستم ایشون رو نجات بدم
یک دختر تک و تنها جین شی رو نجات داده
خیلی مهارت داری
من از بچگی توی جیانگ هو بزرگ شدم
مهارت های مبارزه رو توی جیانگ هو یاد گرفتم
کار خاصی نکردم
اون
بابا
انقدر ازش سوال و جواب نکن
اون جون منو نجات داده
به این دختر پاداش بدین
ژنرال
این سرنوشت من بوده که بانو رو نجات بدم
نیازی به پول و پاداش ندارم
خب پس بگو چی میخوای؟
بگو
من هیچ چیز از شما نمیخوام
حالا که بانو صحیح و سالم برگشتن
دیگه با اجازه میرم
لطفا بمون
یه دختر بی کس و کار مثل تو
نمیتونه اون بیرون راحت زندگی کنه
و خب تو مهارت های رزمی بلدی
نظرت چیه که پیش من بمونی
تا منم یک دوست و همراه داشته باشم
...من
بانوی من شما واقعا زن خوش قلبی هستین
باعث افتخاره که بتونم شمارو همراهی کنم
تو جونمو نجات دادی
ناجی من هستی
نگران نباش
نمیذارم در آینده کسی اذیتت کنه
اون
بابا
باشه
اگر تو پیش دخترم باشی نگرانی هام برطرف میشه
خیالم راحته
ممنون بابا
نمیتونم بخوابم
حتما فکرتون مشغول اینه که چطور دوباره به قصر برگردین
و نگرانین
نگران چی باشم؟
مگه تو قصر قراره چه اتفاق خاصی بیوفته؟
درضمن توام که بعد از این کنارمی
هیچکس جرات نمیکنه بلایی به سر من بیاره
بانوی من
میشه یکم درباره قصر بهم بگین که چجور جاییه
توی قصر
بزرگترین عمارت مال عالیجنابه
و البته
بزرگترین حیاط صیغه های سلطنتی که قبلا مال بانو تای فی بود
الان مال منه
پس برای همین انقدر دلتون میخواد که به قصر برگردین
نمیتونم بدون عالیجناب طاقت بیارم
از اولین باری که دیدمش
میدونستم که اون مرد رویاهای منه
برای همین نمیتونم تحمل کنم و ببینم که زن دیگه ای بهش نزدیک میشه
اون فقط مال منه
بانو شما عالیجناب رو خیلی دوست دارین
و حتما ایشون رو خوب میشناسین
معلومه
عالیجناب هرروز سرش شلوغه و مشغول امور سیاسی و کشور داریه
تا عصر سرش به مسائل کشور گرمه
وی شون، محافظ شخصی عالیجناب و سردار سپاه سلطنتیه
و خیلی به عالیجناب وفاداره
آها راستی یه خدمتکار شخصی هم داره که خیلی دور و برش میپلکه
اسمش شیائو ینجیه
کی هستی؟
منو یادته؟
کی هستی؟
پونزده سال پیش منو نجات دادی
کمک، کمک
کسی اونجا هست؟ کمک
کمک
کسی هست؟ کمک
کمک
کسی هست؟
کمک
بیا اینو بگیر
دهنتو تمیز کن
مرسی
نه، باشه واسه خودت
باشه
خیلی بد زخمی شدی
میرم یکی رو پیدا کنم و بیارم تا کمکت کنه یکم صبر کن
من شاهزاده بی چان هستم
تو امروز جون منو نجات دادی
بعدا لطفتو جبران میکنم
یادت اومد؟
بابا بیا
شاهزاده بی چان اونجا گیر کرده
تویی؟
شاهزاده بی چان؟
آره، آره
پرتش نکن
اون سه نفر دیروز از افراد تو بودن؟
اون سه نفر
یکیشون خواهرمه
و دوتای دیگه محافظانش هستن
من بهت کمک کردم که نجات پیدا کنی
اما خواهرت به من صدمه زد
چی؟ صدمه دیدی؟
بذار ببینم
گستاخ
اشکالی نداره، بذار ببینم
بیخیال، میخوام برم
اگه بعدا دوباره ببینمت
زنده ت نمیذارم
نگران منی؟
باید این عوضیارو از اینجا بندازم بیرون
باید به بابا بگم همه کوهستان هارو بگرده
همه بربری هارو دستگیر کنه و بکششون
جین شی
با من بیا
چی داری میگی؟
من هیچوقت تورو فراموش نکردم
توی بی چان فقط یکنفرو دیدم که عاشقش شدم
و اون یکنفر تویی و نمیخوام از دستت بدم
درضمن
اینبار به ییجی اومدم
تا چند تا کار انجام بدم
و مهم ترینشون اینه که
تورو پیش خودم ببرم
این زن، یک زن معمولی نیست
ظاهرا
شاهزاده بی چان هم عاشق اونه
چه تلاش بیهوده ای میکنه
جین شی
جین شی ندو
جین شی، ندو
بیا پیش من
بیا
بانوی من، مواظب باشین
بلاخره اومدی
حالتون خوبه؟
اونو بکش
محافظت اینه؟
جین شی
جین شی
جین شی
جین شی
جین شی
جین شی، بلند شو
جین شی
جین شی
ژنرال، سربازان در طرف دیگه رودخانه
جنازه اون دختری که همراه بانو بود رو پیدا کردن
دخترم کجاست؟
هنوز ایشون رو پیدا نکردیم
آب
آب
جین شی
آب
آب
آب
الان آب میدم بهت
آب
بهتری؟
اینجا کجاست؟
اینجا اقامتگاه منه
تو به این چیزا فکر نکن، سعی کن استراحت کنی تا زودتر خوب بشی
چیه؟
ممنون که منو نجات دادی
چیکار داری میکنی؟
جین شی
چند لحظه همینجوری بمون
همیشه دلم میخواست اینطوری بغلت کنم
راستی
یادم رفت بپرسم
توی ییجی چیکار داری؟
لو آئو
میشناسیش؟
چند وقت پیش
لو آئو به بی چان اومده بود
اونموقع من مسمومش کردم
و یک طلسم گرگینه روش گذاشتم
حالا که طلسم گرگینه فعال شده
میخوام تحریکش کنم تا مثل گرگینه ها به همه حمله کنه
و مردم رو بکشه
و بعد من میتونم ییجی رو تصاحب کنم
اما تو هیچکسی رو نداری که بهت کمک کنه
تا بتونی با لو آئو مبارزه کنی
اینکار غیرممکنه
اون الان
یه شمشیر خونین با قدرت جادویی داره
یه راهی براش پیدا میکنم
خب
از حالا به بعد من
میتونم جاسوس تو، توی قصر بشم
و همه چیزو درباره ییجی بهت اطلاع میدم
و درضمن
من همسر لو آئو هستم
میتونم همه حرکاتش رو زیر نظر بگیرم
و بهت خبر بدم زمان مناسب برای حمله کیه
نمیشه
نمیتونم اجازه بدم تو دوباره پیش اون برگردی
و
نمیخوام جونتو به خطر بندازم
بخاطر تو
هرکاری میکنم
ژنرال لینگ
چرا دروازه رو باز نمیکنین
هیچکس حق نداره با اسلحه وارد قصر بشه
حتی سربازان شما ژنرال
امروز صبح به من دستور دادن که این قانون رو اطلاع رسانی کنم
به چه جراتی جلوی ژنرال رو میگیری
تا زمانی که طبق دستورات پادشاه عمل نکنن
مجبورم جلوشون رو بگیرم
امروز
من حتما باید برم داخل
معذرت میخوام ولی نمیتونم همچین اجازه ای بدم
عالیجناب
همین الان
ژنرال لینگ با یک لشگر از سربازان به قصر اومدن
و میخوان شمارو ببینن
پشت دروازه های قصر ایستادن و نمیرن
دستور میدین به سربازان سلطنتی بگم بهشون حمله کنن؟
میخوام حرفاشو بشنوم
بیا تا بهت بگم چه نقشه ای براش دارم
بله
از زمانی که پادشاه شدم
هیچوقت از قدرت نظامی برای منافع شخصیم استفاده نکرده بودم
اما امروز
اون مجبورم میکنه که اینکارو بکنم
بذار بیان داخل
دستور عالیجنابه؟
بله
دروازه هارو باز کنین
ژنرال باید مراقب باشیم
نگران نباش
کمین کردن
ژنرال، حالا چیکار کنیم؟
چیکار میتونم بکنم؟
بستگی داره عالیجناب دوست داشته باشن که چه رفتاری رو ببینن
ژنرال لینگ
چه سروصدایی راه انداختی
انگار جنگ های مرزی تموم شده که با خیال راحت لشگرکشی کردی به اینجا
به قصر اومدم تا از بخاطر
خطای دخترم از عالیجناب عذرخواهی کنم
در مرزهای کشور جنگ برپاست و شما برای عذرخواهی به قصر اومدین
زمانی که باید سرباز هاتون رو به مرزها بفرستین تا از کشور محافظت کنن
اونارو برداشتن و اومدین به قصر
و با سلاح و سواره نظام وارد قصر شدین
ژنرال
دقیقا چه دسیسه ای چیدین؟
دسیسه؟
من با تمام وجود به عالیجناب وفادارم
به ماه و خورشید قسم میخورم
به عالیجناب خیانت نمیکنم
اما ظاهرا ایشون به من اعتماد ندارن
مرزهارو رها کردین و به قصر اومدین تا برای بخشش دخترتون التماس کنین
اگر بانو واقعا قصد و نیتشون رو تغییر میدادن
و قلبشون رو پاک میکردن عالیجناب ایشون رو میبخشید
اما
شما به نظر نمیاد اینطور باشه و شما اصلا برای عالیجناب احترام قائل نیستید
نصف لشگرتون رو آوردین اینجا
و فکر کردین ما از لشگرکشی شما میترسیم
و اینطوری عالیجناب اجازه میدن بانو دوباره به قصر برگردن؟
واقعا فکر کردین من همچین نقشه ای داشتم؟
از یک ژنرال انتظار میره که همین رفتار رو داشته باشه
واقعا؟
سرباز هایی رو که با خودت به قصر آوردی
همه رو
به ارتش سلطنتی بسپار و بذار تحت فرمان ما باشن
اینطوری مطمئن میشیم که قصد شورش نداری
امروز، من تمامی سربازانی رو که با خودم به قصر آوردم
و تقریبا نصف لشگریان من رو تشکیل میدن
به نشانه وفاداری و اثبات صداقتم به سپاه سلطنتی تقدیم میکنم
خوبه
حالا که صداقتتون رو به عالیجناب ثابت کردین
سربازهارو اینجا بذارین و به بانو بگید
میتونن توی قصر بمونن
من خودم ترتیب بقیه کارهارو میدم
خیالتون راحت باشه ژنرال
باشه
لطفا
از طرف من به عالیجناب سلام برسونید
و مراتب احترام من رو خدمتشون عرض کنید
حتما
ژنرال
اما اینکار ممکنه جون شمارو به خطر بندازه
من از دستور پادشاه پیروی میکنم
وی شون، بانو رو همراهی کنید و به اقامتگاهشون برگردونین
اطاعت
لو آئو خیلی محافظه کاره
به نظر باید در آینده ، اطراف اون خوب حواسمو جمع کنم
سه پادشاه
از بهشت رانده میشوند
هنوز کارم تموم نشده
بانو
بیرون عمارت زانو زدن
چندین ساعته که همونجوری موندن
اگه خوشش میاد بذار زانو بزنه
بله
عالیجناب
لازم میخواین اون سازه چوبی رو به بانوی زشت بدین؟
یه چیز جدید دارین میسازین؟
بانوی من
بانوی من
لینگ فی برگشته
یکی از خدمتکارا الان بهم خبر داد
لینگ فی کیه؟
بانو لینگ دیگه که از قصر تبعید شده بود
چی؟
واقعا دوباره برگشته؟
بله بله
یکی از خدمتکارا با چشمای خودش دیده
چطور همچین چیزی ممکنه؟
بانو لینگ از قصر تبعید شده بود
و فرستاده بودنش خونه خودش
اما الان دوباره به قصر برگشته
انگار وضعیت فرق کرده و عالیجناب ایشون رو بخشیده
و ایشون هنوزم جز صیغه های سلطنتی محسوب میشن
البته الان مثل شما یک صیغه معمولی هستن
و بانوی اول نیستن
لو آئو
دروغگوی عوضی
بانوی من
عالیجناب تک تک اینارو با دستای خودشون ساختن
خرابشون نکنین
اون لینگ جین شی عوضی
هرکاری از دستش برمیومد برای کشتن من انجام داد
و حالا به همین زودی بخشیده شده و برگشته
چطور لو آئو میتونه انقدر بی عدالتی کنه در حقم؟
یاس زرد گوش کن
اگر لو آئو اومد اینجا
بهش بگو
بهش بگو من مُردم
چرا انقدر سروصدا راه انداختی؟
اومدم ببینم
حالت چطوره؟
عالیجناب
بیا بریم، بریم
بانوی من
اینایی که انداختی اینجا
خوشت نیومده ازشون؟
حتی اگر دلت نخواد منو ببینی
بازم من هرروز میام بهت سر میزنم
باور نمیکنم که
دیگه منو دوست نداشته باشی
باشه هرکاری دلت میخواد بکن
بهت پیشنهاد میکنم با من کل کل نکنی
تا زمانی که دستام قطع نشده باشن
بازم برات از اینا درست میکنم
کی به این آشغالایی که درست میکنی اهمیت میده؟
عالیجناب
بانو خیلی عصبانی هستن
نباید اعصاب بانو رو بیشتر از این بهم بریزین
تو
چطور جرات میکنی
غلط کردم
دیگه توی روابط شما و بانو دخالت نمیکنم
فکر کردم دیگه میتونم راحت دلشو به دست بیارم
از کجا میدونستم لینگ فی میخواد سروکله ش پیدا بشه
و اونو عصبانی کنه
تا چند روز دیگه عصبانیتشون فروکش میکنه
باید این چند وقت بیشتر بهش توجه کنم و با دلش راه بیام
میدونی
مشکل این زن دقیقا چیه؟
یه روز حالش خوبه یه روز بد
عالیجناب
به نظرتون این اولین باری نیست که توی جهان
قدرت و ثروت، نمیتونن مشکلی رو
حل کنن؟
بانوی من، ما بی صبرانه منتظر بودیم و شبانه روز دعا میکردیم تا شما زودتر برگردین
حالا که دوباره برگشتین
برام مثل خواب و رویا میمونه
وقتی اینجا نبودم
اتفاق خاصی توی قصر افتاد؟
نه مثل همیشه بود
...فقط
بگو
عالیجناب هرروز به اقامتگاه بانوی زشت میرفتن
و یه عالمه سازه های چوبی دست ساز برای بانو ساختن
تا خوشحالش کنن
بانوی من
بانوی من
..اون
بانوی من
عصبانی نشدین؟
باید عصبانی بشم؟
اونم یکی از صیغه های سلطنتیه
این کار عالیجناب طبیعیه
خسته م
همه تون برین بیرون
با اجازه
وایستا
وقتی برگشته بودم خونه شنیدم که
زنی به اسم لان یو توی قصر بوده
که زیبایی خیره کننده ای داره
تا حالا این زن رو دیدین؟
میتونین برین
بله
بانو امروز چش شده؟
بانو از وقتی از خونه ژنرال برگشته
چطور تونسته انقدر تغییر کنه؟
قبلا فقط آوردن اسم بانوی زشت کافی بود
تا بانو حسابی از کوره در بره
الان بهش گفتیم که عالیجناب هرروز میرن دیدن بانوی زشت
اما هیچ واکنش خاصی نشون نداد
عجیبه
اگر اخلاق بانو واقعا تغییر کرده باشه
امیدوارم که همینجوری بمونه و دیگه مثل قبل نشه
تو چی میدونی؟
توی این قصر
بانو کلی دشمن داره
اینطوری دووم نمیاره
حالا باید
هروز منتظر بمونه تا شاید یک روزی عالیجناب بیاد سراغش
خیلی دلم برای بانو میسوره
فکر کردی بانو به دلسوزی و ترحم تو احتیاج داره؟
تو دلت به حال خودت بسوزه
رئیس قصر
بفرمایید درخدمتم
اگر یک زن نه از اخلاق خوب و مهربون من خوشش بیاد نه از بد اخلاقی های من
اونوقت باید باهاش
چه رفتار دیگه ای داشته باشم؟
خب
خیلی سوال سختی بود
سورپرایزش کنم
نه، به نظرم فکر خوبی نیست
اگر اون زن
واقعا شمارو دوست داشته باشه
برای اینکه به عشقش اعتراف کنه
فقط یک راه وجود داره
بگو خب
باید اونو نادیده بگیرین
باید بهش نشون بدین وقتی دست رد به سینه کسی میزنه چه حسی داره
استخر یونتینگ
فردا با لینگ فی میریم اونجا
بانوی من
شنیدم که
عالیجناب اینارو با چوب درخت بامبو درست کردن
درباره افسانه هایی که مربوط به سازه های چوبی بودن مطالعه کردم
توی یکیشون که توسط یی نو نوشته شده بود گفته بود که این
فانوسی که از چوب درخت بامبو ساخته میشه
نشانه عشق و اهمتیه که یک مرد به زن مورد علاقه ش داره
شما دخترای جوون
خیلی زود تحت تاثیر این جور هدیه ها قرار میگیرین
من به اینجور چیزا اهمیت نمیدم
اگه یه روز، یکی پیدا بشه و همچین هدیه ای بهم بده و اینجوری بهم ابراز عشق کنه
از خوشحالی بال در میارم
واقعا خوشحال میشم
اگه لو آئو واقعا به من اهمیت میداد
منو نمیفرستاد به حیاط غربی تا اون آدمای بدجنس اذیتم کنن
بانوی من
انقدر کینه به دل نگیرین
بانو، بیاین اینو ببینید
نگاه کنین
دلم نمیخواد نگاه کنم
مگه چیش خوبه؟
بانوی من
این خیلی فانوس خاصیه
عالیجناب اینو برای شما درست کردن
حتی این منم واقعا تحت تاثیر قرار داده
بانوی من لطفا انقدر به عالیجناب سخت نگیرین و نگران نباشید
میخواین اینم
مثل بقیه هدایای عالیجناب بندازین دور؟
وایستا، صبر کن
گوش کن
تو بدون اجازه جادوی سیاه قبلیه وو رو یاد گرفتی
اگر نمیخوای دستگیر بشی و شکنجه ت کنن
با من به جزیزه ووشو برگرد، خودتو تحویل بده و طلب بخشش کن
مگر از روی جنازه م رد بشی
مامان
خواهر
میکشمت بالا
ولم کن
ممکنه خودت با من بیوفتی پایین
دستمو بگیر
برو به جهنم
لان یو
کجا قایم شدی؟
تیم ترجمه کره فا KoreFa.ir مترجم :NegaR
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.