All language subtitles for The.Legendary.Life.Of.Queen.Lao.EP23.KoreFa.ir

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

☆ ☆ ارائه ای از تیم ترجمه ی کـره فـا ☆ ☆ ☆ ☆ KoreFa.ir ☆ ☆ مترجم: BlairWitch

::زندگی افسانه ای ملکه لائو::

::قسمت بیست و سوم::

شما اول برید بیرون

بله

اعلیحضرت

اعلیحضرت

کیه؟

منم، تانگ

ژیائو تانگ

چرا اینجایی؟

ساگ گوانُ بیهوش بیرون دیدم

حالتون خوبه؟

من خوبم

پس بیرون منتظر میمونم

اگه به من نیاز داشتید، صدام بزنید

باشه

الان مرخص میشم

...من

واقعا نمی تونم چشمامُ باز نگه دارم

!عجب ضدحالی

قبلا هم گفتم

که الان نمیتونم شکستت بدم

من ناامیدم، نه به خاطر اینکه تو به من باختی

بلکه چون تظاهر به باختن کردی

فهمیدی؟

چی رو می تونی از من پنهان کنی؟

حق با توئه

نمیدونم جین فنگ در حال حاضر چطوره

شنیدم که اون کارُ با اعلیحضرت انجام داده

نگران نباش میونه شون خیلی خوبه

من هنوز نگران اونم

من نگرانم که فریب اونُ بخوره

مادرم به من می گفت

که به مردای خوش قیافه

نمیشه اعتماد کرد

لازم نیست نگران اون باشی

تو اعلیحضرتُ خوب می شناسی؟

تو خیلی باهوشی

از تو دختری به دنیا نمیاد که به راحتی فریب بخوره

حق با توئه

درسته

یونگ فو

الان باید برم

من الان خوابم میاد

این نیست که تو دلت بخواد بری

منم که میخوام بری

پس من میرم

خوابم میاد

من خیلی خواب آلودم

قربان

چیه؟

خبرهایی از قصر به ما رسید

یک نفر امشب بخور خواب آور در قصر شوان چن سوزانده

باشه

میخواهید تحقیق کنم؟

نیازی نیست

این فقط یه حقه کوچک

از کسی که

می خواد فرمولُ پیدا کنه

بعد از این باید چکار کنیم؟

امروز چه روزیه؟

امروز؟

دهم ماه

می دونی بیست سال پیش

در این روز چه اتفاقی افتاد؟

البته که میدونم

شاهزاده وو شورش کرد

و شما با سی سواره نظام کیلومتر ها به تعقیب اونا پرداختید

سپس، اونارو شکست دادید

بیست سال پیش در چنین روزی

روستای شیان پارو پیدا کردم

یه چیز مهم برای تو

معمولا از نظر دیگران بی ارزشه

من نمی فهمم

نیازی به توجه به اونا نیست

.....من می ترسم که

نگران نباش

با قابلیت هایی که دارن

اونا نمی تونن اونُ پیدا کنن

اونوقت کی میتونه پیداش کنه؟

چیزی خیلی منحصر به فرد

فقط می تونه توسط یک شخص خاص پیدا بشه

خواجه شوان

چطوره؟

[قصر شوان چن] شما اونچه رو که دیشب نیاز داشتید یادداشت کردید، درسته؟

خواجه شوان

یه تصادف اتفاق افتاد

لطفا به من کمک کن

اعلیحضرت و علیاحضرت هنوز خوابن

خواب؟

اونا چطور خوابیدن؟

اونا تخت خوابیدن

جزئیات

به جزئیات نیاز دارم

...خوب

بیشتر از این نباید بگم

لطفا

به من یه کمکی بکن

به خاطر خواجه بای فو

شما.... شما پدرخواندمُ می شناسید؟

با هم زندگی مونُ به خطر انداختیم

واقعا؟

صادقانه بگم

بعد از اینکه تورو قبل از رفتن به اعلیحضرت سپرد

اون آمد و ما باهم نوشیدنی خوردیم

....به من گفت که

اون به شما چی گفت؟

اون به من گفت

که اون و خدمتکار پیر فانگ یو

بیشتر از همه

نگران تو بودن

به من گفت که با سپردن تو به اعلیحضرت

به خاطر اون و خدمتکار پیر فانگ یو

اعلیحضرت با تو خوب رفتار خواهد کرد

درست میگم؟

اعلیحضرت با تو خوب رفتار می کنه، درسته؟

بله

اعلیحضرت مثل پدرخوانده منه

من مدیون اونا هستم

اعلیحضرت و علیاحضرت چطور خوابیدن؟

!اعلیحضرت، علیاحضرتُ در آغوش گرفته

زیبا

در دهم ماه می

اعلیحضرت و علیاحضرت روی یک تخت خوابیده بودن

چیز دیگری مد نظر داری؟

جزئیات بیشتری به من بده

مزاحم من نشو

داستان خودتُ بنویس

باشه

خودم خواهم نوشت

بیداری

چی شد؟

یادت نمیاد؟

واقعا یادت نمیاد؟

واقعا یادم نیست

نگران نباش

هیچ اتفاقی نیفتاد

دیشب یه نفر خوابش برد

حتی به من شب بخیر هم نگفت

من اینقدر خوب می خوابم؟

حتی خروپف می کردی

شوان

اعلیحضرت

چی شد؟

هیچی

باد باعث شد مقداری شن به چشمام بره

باد شنی؟

واقعاً اونُ باور میکنی؟

چی شده؟

ما در تابستان باد شنی نداریم

متوجه شدم که وقتی صحبت از چیزهایی میشه

که اهمیتی ندارن، تو کاملاً باهوش هستی

باشه، الان باید برای دربار آماده شم

[فرمول چیان هوا فو در قصر شوان‌چن است]

!یوی لعنتی

!یو چانگیا

عجله کن و برای من یون نان بایاو بیار [* طب سنتی چینی]

گردنم خیلی سفت شده

تمام کردیم

واقعا؟

از اون خیلی بود جای برنج خوردی؟

بله، که چی؟

چرا اینقدر عصبانی هستی؟

فشفشه خوردی؟

بله

خیلی خوب بود اگه می خوردمش

اون موقع، من می تونستم با اون به تو حمله کنم

تو دیوانه ای

چطور اینُ میدونی؟

چی؟

فانگ، یو، فو، هوآ، چیان

این پنج کلمه رو از کجا میشناسی؟

داری اشتباه میخونی

چی؟

[فرمول چیان هوا فو]

والاحضرت

پزشک سلطنتی یو حرکتی انجام داده

به نظر می رسه حق با من بوده

یو چانگیا به این سادگی که به نظر می رسه نیست

والاحضرت

ممکنه یو چانگیا جاسوسی باشه

که توسط شی یو به اینجا فرستاده شده؟

کسی رو استخدام کن تا در مورد اون تحقیق کنه

من فکر می کنم اون فقط یک شهروند شی یو نیست

بله

برنامه ی بعدی شما چیه؟

مهم نیست اون کیه

از اونجایی که اونم می خواد به دنبال فرمول بگرده

باید بذاریم به ما کمک کنه تا اونُ پیدا کنیم

فرصتی پیدا کن تا اونُ راهنمایی کنی

بله

یو چانگیا

...امیدوارم تو اون نباشی

!تعقیبش کن

[باشد که همه چیز ماندگار باشد]

اون نمی تونه دور بشه

!تعقیبش کنید

☆ ☆ ارائه ای از تیم ترجمه ی کـره فـا ☆ ☆ ☆ ☆ KoreFa.ir ☆ ☆ مترجم: BlairWitch

[یا]

[یا]

ژانگ و جین فنگ

این اواخر چطور بودید؟

حالمون خوبه

جین فنگ

سردرد داری؟

نه

عجله کنید و پنجره هارو ببندید

ما نمی خواهیم ملکه سرما بخوره

خدمتکاران

زود باشید

و یک بالش تکیه کمر برای ملکه بیارید

جین فنگ

می خواهی یه آلو بخوری؟

باشه

من آلورو بیشتر از همه دوست دارم

خیلی ترشه خوبه

!عالیه

تو تمام کادرهارو علامت زدی

از نعمت های شما اجدادم سپاسگزارم

به نظر وقتشه

موقعش رسیده

الان میرم و آماده میشم

بیا بریم

رفت چی رو آماده کنه؟

نگران نباشید

خیلی وقته منتظرم

این اتفاق بیفته

من نگران نیستم

شما هم نباید نگران باشید، علیاحضرت

شگفت انگيز

فکر می کنی من خوکم؟

خودت گفتی، مگه نه؟

می خواهی اسم بچه اتُ خوکچه بذاری

بنابراین، مطمئنا، خودتم یه خوکی

یو چانگیا؟

پزشک سلطنتی یو

حالتون چطوره، بیوه سلطنتی شو؟

من خوبم

حالم عالیه

از زمانی که شروع به استفاده از ماسک تسکین دهنده ای که شما درست کردید، کردم

صورت من

مثل یک تخم مرغ صافه

نگاه کنید

به دستان من هم نگاه کنید

باید بابت کرم دست رز مخصوص شما

ازتون تشکر کنم

صد برابر موثرتر از

فرو بردن دستانم در گلابه

این همه به لطف شماست، پزشک سلطنتی یو

!مادر

والاحضرت

من هنوز کارهایی برای انجام دادن دارم

بعدا میبینمتون

نه

چرا که نه؟

چی میشه اگه برادر یون ژانگ

و ملکه مادر مچتونُ بگیرن؟

معلومه که بد میشه

....پس چرا اینقدر گستاخانه با

...این

ملکه مادر و اعلیحضرت

امروز در قصر نیستن

اونا کارهای زیادی برای انجام دادن دارن

به این زودی برنخواهند گشت

علاوه بر این

اگر امروز این کارُ نکنم

باید منتظر فردا باشم؟

تازه، این که قرار عاشقانه نیست

من فقط برای مشاوره زیبایی

توسط پزشک سلطنتی یو اینجام

پس برید کارهاتونُ انجام بدید

من هم باید برم و آماده بشم

یو چانگیا

تو واقعا یه چیزی هستی

والاحضرت در این مورد بیش از حد فکر می کنید

نخیر

من در این مورد زیادی فکر نمی کنم

چکار می کنی؟

از اونجایی که نمی تونی زن داداشمُ اغوا کنی

الان میخوای مادرمُ اغوا کنی؟

نیازی به توضیح نیست

دروغ ها و محصولات مراقبت از پوستتُ

برای زنان دیگه نگه دار

بذار بهت بگم

به اغوای مادرم فکر نکن

من حواسم بهت هست

شما منظور منُ اشتباه متوجه شدید

پس توضیح بده

قصد توضیح ندارم

من فقط می خوام بیوه سلطنتی شورو اغوا کنم

درباره اون چکار میتونید بکنید؟

چی گفتی؟

حالا که بهش فکر میکنم شما هم مثل من هستید

شما بای یورو اغوا می کنید

چون میخواهید رامش کنید

تا بتونید اونُ در خط مستقیم نگه دارید؟

من هم می‌خوام بیوه سلطنتی شورو رام کنم

به طوری که اون از شکنجه مردم در حرمسرای سلطنتی دست برداره

در حالی که هیچ کاری هم

با اون چهره ی نفرت انگیزش انجام نمیدم

فکرشُ که میکنم

ما در واقع عین هم هستیم

یو چانگیا

اگه جرات داری بازم بگو

اینطور نیست که بترسم

اما وقتشُ ندارم

ضمناً والاحضرت

قبلا قول داده بودید

حواستون همیشه

به خانم بای یو باشه، درسته؟

اونوقت نمیتونید همیشه منُ زیر نظر داشته باشید

یو چانگیا

!تو آدم عجیب و غریبی هستی

کجای من شبیه توئه؟

هیچکس به اندازه تو عجیب و غریب نیست

تو لیاقت زن داداشمُ نداری

تو لیاقت مادرمُ نداری

!تو لیاقت هیچ کسی رو نداری !لیاقتت تنهاییه

این بده

متاسفم

متاسفم

!کافیه

در زمان مناسبی

آبُ روی من پاشیدی

کافیه چیزی نیست

الان میتونی بری

بله

[یک اتاق مخفی در قصر شوان چن وجود دارد از طرف: جاسوس]

ژوان

امشب باید ولیعهدُ پیدا کنیم

وگرنه صدراعظم مارونخواهد بخشید

!بیا بریم

!اطاعت_ !اطاعت_

پزشک سلطنتی

!پزشک سلطنتی، عجله کنید و اعلیحضرتُ معاینه کنید

اعلیحضرت لبخند میزنه

چرا ایشون لبخند می زنه؟

چرا با این حالت لبخند می زنه؟

نکنه به خاطر این حمله مشاعرشُ از دست داده؟

اون واقعاً احمق شده؟

حال اعلیحضرت خوبه

نگران ایشون نباشید

تا زمانی که حالش خوب باشه همه چیز خوبه

ژانگ، تو بیداری

مادر

....جین

لازم نیست نگران حادثه امروز باشی

من قبلاً یه نفرُ برای بررسی اون فرستادم

...پس جین

کافیه، نگرانش نباش

حادثه امروز دیگه تکرار نخواهد شد

مادر

میخوام از جین بپرسم

فقط برای امروز باید استراحت کنی

در مورد چیزی نپرس

حق با علیاحضرته

بعد از اینکه پانسمانُ عوض کردم

باید خوب استراحت کنید

چند روز دیگه بهبود خواهید یافت

من اونُ انجام میدم

علیاحضرت

بهتره من این کارُ انجام بدم

من اونُ انجام میدم همه شما می تونید الان برید

جین فنگ

....چطور

همونطور که گفتم بذار این کارو بکنم

همه شما می تونید الان برید

خوب

لازم نیست اینقدر آشفته باشی

همه شما برید

♪ روزهای خوش رو به یاد میارم♪

درد داری؟

نه

♪ من می خوام اون چیزها به حقیقت بپیوندن♪

♪وقتی برات نوشتم بی حوصله بودم♪

♪ وقتی به ماه خیره شدم، شادی خالی بود♪

♪من چیزی جز یک پوسته نیستم♪

♪من خیلی ساده دلم♪

♪بهش ایمان خواهم داشت♪

وقتی پدرم به شدت بیمار بود و

بعد اینکه به صدراعظم سپرده شدم این زخم ها نصیبم شد

در کودکی، صدراعظم با من بسیار سختگیر بود

اگر در کاری خوب عمل نمی کردم

اون منُ کتک می زد و کلی دعوام میکرد

اما یه بار دیگه طاقت نیاوردم

می خواستم فرار کنم

♪ نامه کوتاهه، اما منُ به هم می ریزه♪

بنابراین، دنبال مسیر جنگل رفتم و فرار کردم

حدس بزن چی دیدم؟

..من

♪ اون زن برای من کیه؟♪

♪ جوهر مانند اشک، پخش میشه و اونُ از بین می بره♪

جین فنگ

تو چته؟

♪کاغذی به نازکی قلب♪

♪ از هیچ چیز نمی ترسم♪

می خوام گریه کنم

چی شده؟ به من بگو

اینجوری منُ نترسون

....اینهمه زخم

♪همیشه اخمم میکنه♪

چرا به من نگفتی؟

♪به امید اینکه همیشه عشق وجود داشته باشه♪

تو خیلی باهوشی چرا اجازه دادی کتکت بزنن؟

چرا مقابله نکردی؟

♪ ماه هنوز اینجاست، درست مثل غم من♪

تو داری اذیت میشی

♪امیدوارم باد اشک های منُ خشک کنه♪

من از این موضوع خیلی احساس بدی دارم

خیلی احساس ناراحتی میکنم

♪با حرف های کم، پشیمون نیستم♪

چرا چیزی نگفتی؟

♪فقط منتظر جواب هستم♪

☆ ☆ ارائه ای از تیم ترجمه ی کـره فـا ☆ ☆ ☆ ☆ KoreFa.ir ☆ ☆ مترجم: BlairWitch

!گفتی یه خط قرمزی داری که از اون عبور نمی کنی

چطور می خواهی ثابت کنی که این کارُ نکردی؟

!چطور جرات میکنی از من بخوای ثابت کنم

تو به من قول دادی

که به جین فنگ صدمه نزنی

تو هم به من قول دادی که بی پروا رفتار نکنی

!تو

انگار شخص سومی هم هست

کسی که از ما کم صبرتره

اون هم در قصر پنهان شده

اون بسیار عمیق تر و به مدت طولانی تری نسبت به ما، پنهان شده

جین فنگ قضیه فرمولُ می دونه

در موردش بهش گفتی؟

ما باید هر چه زودتر فرمولُ بدست بیاریم

در غیر این صورت،اگر اون شخص اول دستش به اون برسه

!فاجعه آمیز خواهد بود

تو جین فنگُ مجبور می کنی که زندگی اشُ به خطر بندازه

خطرناک ترین مکان امن ترین جاست

والاحضرت

اگر ریسک نکنی، نمی تونی به چیزی برسی

این جمله مورد علاقه پدرت بود

با من در مورد پدرم صحبت نکن

یادت نره که پدرت چطور مرد

[عزیز من، ما باید فرمول به جا گذاشته شده توسط همسر لی را پیدا کنیم]

[در غیر این صورت، همه چیز را از دست خواهیم داد]

حال اعلیحضرت چطوره؟

اعلیحضرت و علیاحضرت هر دو خوب هستن

اونی که امروز این کارُ کرد کیه؟

من اونُ بررسی کردم

ترور امروز

توسط برخی از راهزنان سرکش انجام شده

این کار یکی از ما نبوده

خوبه

شرایط الان به اندازه کافی آشفته است

اگر طرف دیگه‌ای درگیر باشه

نقشه مارو خراب خواهد کرد

والاحضرت

من فکر می کنم ما نیاز داریم

تا در اسرع وقت اون فرمولُ پیدا کنیم

میدونم

من امروز بهش یه اشاره‌ای کردم

خداکنه که بتونه

چیزی رو که توسط همسر لی به جا مونده‌رو پیدا کنه

تو چت شده؟

چرا تغییر کردی؟

نه

من فقط احساس خستگی می کنم چون دیشب نخوابیدم

هیچوقت فکر نمیکردم وقتی نقشه شیطانی نمی کشی

ایتقدر خوش قیافه باشی

هیچ وقت صادقانه از من تعریف نکردی

بهتره اون سابقه‌رو پاک نگه دارم

الان هم صادق نبودم

برای چیزی اینجا هستی؟

من اینجام تا ازت دارو بگیرم

اون زخم های زیادی داره

داروی سایر پزشکان سلطنتی مؤثر نیست

مطمئنم که

یه دارو اینجا داری که می تونه به اون در درمان زخم کمک کنه

از این استفاده کن

یک بار صبح و یک بار شب

زخم ها تا هفت روز دیگه از بین خواهند رفت

متشکرم

چیه؟

اون روز، ما در مورد فرمول چیان هوا فو صحبت می کردیم

فراموش کردم

در این چند روز خیلی سرم شلوغ بود

به من میگی که این یه فرموله؟

بله

این یه فرمول زیباییه

من لیو شی رو نمی فهمم

خیلی چیزهای خوب دیگه هم هست

اما چرا اون فرمول زیبایی رو می خواد؟

شاید پدرت می خواد ظاهر جوان خودشُ حفظ کنه؟

درسته

اون مار هفت خط

حتما می خواد ظاهر جوانشُ حفظ کنه

تا همچنان مخ مادرمُ بزنه

چطور می تونم اونُ پیدا کنم؟

در واقع، ما می تونیم با هم همکاری کنیم

همکاری؟

تو از این اخلاقا نداری

نه، ندارم

اما من این کارُ به دلایل خودخواهانه انجام میدم

اونُ می تونم درک کنم

دلایل خودخواهانه تو جیه؟

بعد از اینکه اونُ پیدا کردیم می خوام یه کپی از اون تهیه کنم

بالاخره به حرفه من مربوط میشه

اینُ میتونم بفهمم

اونوقت چطوری پیداش کنیم؟

من به نگهبان کمتری در قصر نیاز دارم

تا بتونم در قصر جستجو کنم

اگه درست یادم باشه

دو روز دیگه یه عروسی بین خانواده ژنرال ارشد لینگ

و خانواده استاد اعظم وی برگزار میشه

با اعلیحضرت در اون شرکت کن

اگه بتونی اعلیحضرتُ متقاعد کنی

تا نگهبانان بیشتری با خودش ببره، بهتره

اون ساده است

چون به هر حال قراره همراهش در اون مراسم شرکت کنم

پس، قبوله؟

آره

من الان میرم

جین فنگ

برای تعویض پانسمان اینجایی؟

برای اون خیلی زود نیست؟

نه

من یه چیزی برای گفتن دارم

بگو

از امروز به بعد

فقط باید به شوان اجازه بدی

دارورو برای من بماله

چرا؟

من الان فهمیدم، میدونم

میدونی؟

البته

شوان حتما شاکی بوده که کارمُ خوب انجام ندادم

دفعه قبل، اون از اینکه من خیلی کثیفم

شکایت کرد

دلیلش این نیست

اونوقت دلیلش چیه؟

دلیل این ترور

اینه که کسی به عشق ما حسادت می کنه

به همین دلیل این کارُ کردن

اگه ابراز محبتمون به همدیگه رو

ادامه بدیم

نفرت بیشتری نسبت به ما وجود خواهد داشت

...وقتی این اتفاق بیفته

وقتی این اتفاق بیفته من از تو محافظت میکنم

اگر هدف اونا باشی، چی؟

تو خنگی چیزی هستی؟

اون موقع، می تونی دوباره خودتُ بندازی جلوی من

درست مثل کاری که اون روز کردی

در واقع ما مجبور نیستیم محبت خودمونُ به همدیگه نشون بدیم

♪ناگهان با لبخند روشن میشی♪

♪یه صفحه دیگه پر از شعر♪

♪ چه صحنه بهاری پر شوری♪

♪ اگر مخلص و جدی هستید♪

♪سال به سال ادامه بده♪

ما فقط می تونیم این کارُ

به طور خصوصی انجام بدیم

♪هنگامی که تو ظاهر بشی عاشقت خواهم شد♪

♪ ناگهان چهره خندان تو ♪

من تنها کسی هستم که می خوام به تو نگاه کنم

♪ برای من فراموش نشدنی میشه♪

نگران نباش، وقتی من اینجام

همه چیز خوب پیش میره

♪دلم پر از حسرت توست که هر روز همراهم هستی♪

بدو، لباسهاتُ در بیار

♪ عشق من به تو عمیق تر و عمیق تر میشه♪

الان؟

به نظر من این کار درستی نیست

وقت اونه که پانسمانتُ عوض کنی

♪حتی در رویاهام♪

♪من هنوزم حریصم♪

اومدم

با تشکر از حضور شما در عروسی، اعلیحضرتین

برای پسرم باعث افتخاره

امروز با حضورتون

مراسم مارو برکت دادید

من واقعاً از این بابت سپاسگزارم

من بسیار سپاسگزار و قدردان هستم

نیازی به اینقدر تعارف کردن نیست

من و علیاحضرت

فقط می خواهیم از شما برای کمک های شما به کشور دونگ هائو تشکر کنم

درستش اینه که ما شخصاً به شما تبریک بگیم

قبلاً اونُ دیدی؟

قبل از این اونُ می شناختی؟

بنابراین، شما برای اولین بار با همدیگه

ملاقات خواهید کرد؟

اونا برای اولین باره که همدیگه‌رو می بینن

اعلیحضرت

علیاحضرت

این شایسته است که والدین

ترتیب ازدواج

بین فرزندانشون رو بدن

علیاحضرت

ما این قرار ازدواج رو زمانی که اونا هنوز بچه بودن، گذاشتیم

نه فقط می خوام بگم

که من هم اعلیحضرت رو تا زمانی که با هم ازدواج کردیم، ملاقات نکردم

بنابراین، برای شما دو نفر هم شگفت انگیزه

بله

( واقعاً همانطور که در یادداشت ذکر شده اینجاست؟)

(اما من قبلا اینجارو گشتم)

[عمارت لینگ]

این به اندازه کافی خوبه

من یک هدیه برای عروس دارم

خیلی زیاده

اعلیحضرتین به ما

اینهمه هدیه دادن

اینها از طرف ملکه هستن

این از طرف منه، لیو جین فنگ

اعلیحضرت

نیازی به زانو زدن نیست

من الان لیو جین فنگ هستم

هدیه من برای تو

یک آرزوئه

اگه بعد از این به کمک من نیاز داشتی

تو می تونی پیش من بیایی

مخصوصاً وقتی اون تورو اذیتت کرد

بذار بهت بگم

من در درس عبرت دادن به افراد شرور استادم

من این کارُ نمی کنم، علیاحضرت

بهتره این کارُ نکنی

یادت باشه بیای پیش من

چرا هیچی نمیگی؟

تو واقعا نسبت به دیگران سخاوتمندی

اما تو نسبت به من خیلی حقیری

نخیرم

هدیه به عروس یه آرزوی دادی

چرا یکی به من ندادی؟

تو امپراتوری

هیچ کاری نیست که نتونی انجام بدی

کی به تو گفته که یه امپراتور می تونه هر کاری که دوست داره انجام بده؟

خوب

من برات یه آرزو می کنم

چی می خواهی؟

هر چیزی که من می خوام؟

یه ملکه شوخی نمی کنه

پس، من امیدوارم

که همه آرزوهام برآورده بشه

چطور می تونی اینقدر حیله گر باشی؟

خب؟

گفتی که یه ملکه شوخی نمی کنه

من یه نظری دارم

به من بگو

من واقعا راهی دارم

تا به تمام آرزوهات برسی

باور کن، یه ملکه شوخی نمی کنه

!کالسکه رو متوقف کنید

☆ ☆ ارائه ای از تیم ترجمه ی کـره فـا ☆ ☆ ☆ ☆ KoreFa.ir ☆ ☆ مترجم: BlairWitch

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.