Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
" تیم ترجمه ی کره فا " = KoreFaa.ir = = مترجم : Sarah Penj =
تو ژانگ شیائو یو هستی ؟
تو... تو کی هستی ؟
شیائو لو به برادرا بگو بیان اینجا
بله
تو یه دختر جوونو کشتی و چشماشو از حدقه در آوردی چقدر ظالمانه
امروز باید حقتو بزارم کف دستت
فریب
ارباب
یه کم پیش نزدیک بود قاتلو بگیرم
انگار معبد پادشاه اژدها مسئول این قضیه ست
پس این دنیای انساناست
درود بر پدر سلطنتی
زائران یک رابطه ی مقدر را ترک میکنند
بالای درخت برکت آویزان است
خوبه ، خوبه
شاید بتونم مرد رویاهامو تو دنیای انسانا ببینم
= های لان ژو = = امیدوارم همینطور که پیر میشیم همو بشناسیم =
چیکار میکنی ؟
بسه
نمیدونی آسیب زدن به درخت برکت بی احترامی به پادشاه اژدهاست ؟
از کجا پیدات شده ؟
ما صبح معبد پادشاه اژدها رو بستیم
از معبد اومدم
بانو اینجوری ادامه بدی ادبو میذارم کنار
ادب ؟
میخوام ببینم چجوری ادبو میذاری کنار
بگیرینش
بیا منو بگیر
بانو ، من لو های شنگ دادرس یی ژو هستم
اومدم مدرک جمع کنم لطفا دردسر درست نکنین
انگار اینجوری بگی منم دردسر درست نمیکنم
گوش نمیدم
پس باید ازتون بخوام که برین
برادر یون
اینجا چیکار میکنی ؟
بیا ، بیا
برادر یون
بگو تو مثل یه مقام خوب تو دریای شرقی نیستی
چطوره داری دنیای انسانارو اداره میکنی و حتی از مهارت سکون استفاده ی نادرست کردی
گفته باشم
شکایتتو به پدر سلطنتی میکنم
ژو آر ، تو اومدی اینجا که بارانو گسترش بدی
نباید تو مسائل عادی دنیای فانی ها دخالت کنی
این کجاش مسائل عادیه ؟
اون داره تو معبد پادشاه اژدهای ما تحقیق میکنه
این مربوط به اعتبار و آبروی ماست
چجوری میتونم دست رو دست بزارم ؟
انگار هر کاری که بخوای بکنی کسی جلوتو نمیگیره
بگو ببینم
میخوای چیکار کنی ؟
...اولش پیش اون میمونم
و منتظر میمونم تحقیقات تموم شه بعدش برمیگردم به قصر اژدها
خیلی خوب
هویتت خودتو آشکار نکن
این یه جفت آینه ی ذهن ققنوسه
با هم میتونه از زمین و آسمون پنهان بشه
غیر از اون میتونه صدا رو تا مسافت زیادی بفرسته
بگیرش
اگه تو دنیای انسانها با مشکلی روبرو شدی ، هر وقت بود میتونی منو صدا بزنی
نباید فراموش کنی
سه روز دیگه زمان خوش یمن برای بارش بارانه
نگران نباش
من دیگه بچه نیستم
واقعا میذارم استفاده بکنی
بانو...بانو
بانو
بانو حالتون خوبه ؟
ارباب فکر میکنم اون آدم بدیه که دنبال دردسر میگرده
بانو
شیائو لیو
انگار واقعا سرش ضربه خوده و بیهوش شده
یه طبیب بفرست خونه ی من
نجات مردم حیاتیه
بله
یو هه ، افکارتو درک میکنم
اگر واقعا میخوای بانوی جوان خانواده ی لو بشی
اینم رابطه ی نزدیکمونو محکم تر نمیکنه ؟
عمه از وقتی بچه بودم و پدر و مادرمو از دست دادم
خوشبختانه شما منو بزرگ کردین
در مورد ازدواج ، هر چی شما بگین
خوبه
پس ، پس منتظر میمونم های شنگ بیاد خونه تا باهاش حرف بزنم
مادر
این دختر کدوم خانواده ست ؟
چی شده ؟
امروز برای حل کردن یه پرونده به معبد پادشاه اژدها رفتیم
تصادفا این دخترو زخمی کردم و باعث شدم بیهوش بشه
برای همین آوردمش خونه که درمان بشه
پس.. پس بگو زود طبیب بیارن
قبلا تو راه از یه نفر خواستم طبیب بیاره
احتمالا زود میرسه اینجا
اول تو بخش غربی یه جایی براش پیدا کن که دراز بکشه
باشه
چطوره ؟
حالش خوبه
خوبه
ممنونم طبیب
بانو
بانو
شما..شماها کی هستین ؟
من لو های شنگم
یه دادرس یی ژو
نترس
اینجا خونمه . امنه
من..من چجوری اومدم اینجا ؟
بیا ، سوپو بیار
بانو نترس
من مادرشم
پسرم گفت اتفاقی بهت آسیب زده
واقعا در این مورد متاسفم
وایسا . وایسا
اون تصادفا به من آسیب زده ؟
چرا من چیزی یادم نمیاد ؟
پس..پس یادته اسمت چیه ؟
الان ، واقعا سرم درد میکنه
واقعا چیزی یادم نمیاد
بانو ، نگران نباش
طبیب الان گفت
سر دردت بخاطر آسیبیه که دیدی
ممکنه فراموشی موقتی باشه
بانو ، هنوز اینو یادته ؟
وقتی آسیب دیده بودی
این روبان متبرک باهات بود
یادم نمیاد
های لان ژو
عمه
ببینین رو این روبان متبرک اسم و فامیل نوشته شده
صبر کنین میگم خدمتکارا پرس و جو کنن
ببینن دختر کدوم خانواده گم شده
من در مورد خانواده های ثبت شده تو یی ژو میدونم
تو یی ژو خانواده ای با فامیلی های نیست
شاید اومده اینجا که اقوامشو ببینه
ببینین رو این روبان متبرک چی نوشته شده
" امیدوارم همینطور که پیر میشیم همو بشناسیم "
...شاید
زنیه که هنوز به خونه ی شوهرش نقل مکان نکرده
دخترای این دنیا زبون چرب و نرمی دارن
دهنشو باز کرده نکرده فقط میخواد منو از اینجا بندازه بیرون
خوابشو ببینی
بانوی بزرگ
التماس میکنم اول بزارین اینجا بمونم
الان ، من کسیو نمیشناسم
حتی نمیدونم کی هستم
..اگه منو بدین دست غریبه ها
اگه اشتباها آدمای بد بیان ادعا کنن فامیل اونام چی
این باعث نمیشه پاک و معصومیتم از بین بره ؟
بانوی بزرگ
های شنگ
بزار اول این بچه خونه ی ما بمونه
به هر حال تو بهش آسیب زدی
وظیفه ی مواظبت ازش به عهده ی ماست
هر چی مادر بگن
خیلی خوب
با خیال راحت اینجا بمون
ممنونم بانوی بزرگ
بخور
اگر این فیلم رو در آپارات . اینما . نماشا یا کانال های تلگرام میبینید بدونید تیم ترجمه راضی نیست و باید از سایت اصلی به آدرس KoreFaa.ir دانلود کنید
الان دیگه حالت خوبه
خیلی ممنونم درخت جاودانه
فقط این چشمای فانی زیاد به درد نمیخوره
هر بار که چشمامو عوض میکنم فقط چند روز دووم داره بعدش قرمز میشه و درد شدیدی داره
قبل از اینکه پوسیده بشن باید یه جفت چشم دیگه پیدا کنم
میتونی یه بار با من معاوضه کنی
معاوضه با یه جفت چشمی که هرگز نمیپوسه
میخوای معاوضه کنی ؟
این بار میخواین با چی معاوضه کنم ؟
قدرت حیاتیتو میخوام
بدنت پر از حس اشتیاق به زنده موندنه
جذب کردن این قدرت حیاتی
باعث میشه تمام بدنم حس خوبی داشته باشه
با من معاوضه ش کن
این یه جفت چشمه که هیچوقت نمیپوسه
باشه ، باهات عوضش میکنم
بیا ، باید یه قرارداد مرگ و زندگی امضا کنیم
اشتیاق همه تو سه دنیا
میتونه تبدیل به انرژی برای رشد من بشه
پس چشمایی که من میخواستم چی ؟
نگران نباش
اون چشمایی که میخوای الان دست من نیست
باید یه راهی پیدا کنی که خودت بگیریشون
شاهدخت اژدها ، های لان ژو از دریای شرقی
یه جفت چشم خاص اژدها داره
نه تنها وقتی اشک بریزه تبدیل به بارون میشه
حتی میتونه به تمام روخونه ها دستور بده
پس چجوری پیداش کنم ؟
خشکسالی تو یی ژو
قصر بهشتی دستور داده
که تا سه روز ، شاهدخت اژدها باید بیاد اینجا و کاری کنه بارون بیاد
چجوری میتونم مطمئن باشم شاهدخت اژدهاست ؟
وقتی شاهدخت اژدها از جادو استفاده میکنه چشماش قرمز میشه
وقتی بارون متوقف بشه آروم آروم چشمش عادی میشه
باید از این فرصت استفاده کنی که پیداش کنی
...پس من تو معبد پادشاه اژدها قایم میشم
..منتظر میمونم بیاد
و بعدش چشماشو در میارم
این روش به کار نمیاد
چشمای اژدها عادی نیست
شاهدخت اژدها باید اونارو با خواست خودش بده
نمیتونی با زور بگیری یا بدزدیش
فقط میتونی از هوشت استفاده کنی
میدونم تو سفرت مشکلاتی هست
مردی که دیروز باهاش مبارزه کردی ، لیو های شنگ
قبلش باید از شر اون خلاص شی
فرصتشو به دست بیارم از شرش خلاص میشم
بهت یه مقدار قدرت جادویی میدم
وگرنه از پسش برنمیای
= عمارت لو =
تو کی هستی ؟
از کجا میدونی اونجام زخمی شده ؟
ممکنه به قتل تو معبد پادشاه اژدها ربطی داشته باشه ؟
وای نه ، لو های شنگ تو دردسر افتاده
نزدیک بود دوباره باعث آسیب دیدنت بشم
متاسفم
اون منو نجات داد
لو های شنگ ....لو های شنگ
همونجا وایسا
شیطان
چرا میخوای بهش آسیب بزنی ؟
اگه هنوز ازسایت های نماشا؛آپارات؛اینما و کانال های تلگرام گرفتین و دارین ادامه میدین خیلی بی وجدان و بی شرافتین
تو یه بار نجاتم دادی و یه بار بهم آسیب زدی
الان دیگه مساوی شدیم
...این بار نجاتت دادم
بزاریمش پای انجام دادن کار خیر
جبران نمیخواد
اما اگه من برم و اون شیطان برگرده اینجا واسه دردسر درست کردن
...اگه نرم
فردا چجوری اینو بهت توضیح بدم
بانو ژو آر ...بانو ژو آر
بانو ژو آر
بانو ژو آر
حالت خوبه ؟
ارباب جوان ، ما نمردیم
حالت چطوره ؟
خوبم
تو چطوری ؟
منم خوبم
خوبه
پسرعمو ، چجوری آسیب دیدی ؟
چرا اینجوری شد ؟
نصفه شبی یه قاتل اومد
خوشبختانه بانو ژو آر برای نجاتم اومد
زود برو یه طبیب بیار
بگو یه نگاهی به زخم بانو ژو آر بندازه
چینگ چینگ ، زود بگو طبیب بیاد
بله بانوی جوان
من خوبم ، خوبم
بگین یه نگاهی به زخم ارباب جوان بندازه
ژو آر
...بانو ژو آر ، این لباسا
شنیدم میخوای بری معبد پادشاه اژدها که یه پرونده رو حل کنی
واسه همین اینارو پوشیدم
میخوام باهات بیام اونجا
میخوای باهام بیای اونجا ؟
درسته
بریم
بانو ژو آر
دیشب یه قاتل اومد و باعث شد نتونی چند ساعت بخوابی
اینجوری بدنت زیاد طاقت نمیاره
چطوره یه روز دیگه بریم
نمیشه که
من باید برم معبد پادشاه اژدها
من
خیلی نگرانم
که خانواده ت بعد از اتفاقی که افتاد
دیگه بهم پناه ندن
...با این مغز خالی من
وقتی آواره ی کوچه خیابون بشم خیلی ناراحت کننده نیست
تو بخاطر من آسیب دیدی
قسم خوردم مراقبت باشم
میتونی هر چند وقت خواستی تو خونه ی ما بمونی
برادر ، خیلی باحالی
خوشم اومد
بریم
قبل از اینکه اون دو تا دختر به قتل برسن
یه ماه قبل برای شرکت تو مراسم مذهبی وارد معبد شدن
اونا هم روبان های متبرک نوشتن
و به این درخت بزرگ آویزون کردن
من درختو خوب گشتم
و واقعا روبان های متبرک هر دوشونو پیدا کردم
تصادفا جفتشونم هجده سالشون بوده
...در اصل من برنامه داشتم
درخواست کنم اونایی که برای مراسم مذهبی میان ثبت نام کنن
و هر نوار متبرک همه ی دخترای هجده ساله رو پیدا کنم
که بتونم مراقب قربانی بعدی باشم
پس ثبت نام زائرارو دیدی ؟
تو اینجایی ، مگه نه ؟
هنوز فرصت نشده درخواست بدم
چرا گیج و منگ وایسادی ؟
برو دفتر ثبت نامو پیدا کن دیگه
برو برو برو ، زود باش
برو ، برو ، برو
بانو ژو آر
چجوری رفتی اون بالا ؟
از بچگیم دوست داشتم از درخت برم بالا
واقعا با حاله
ارباب جوان ، این چطوره ؟
من بالا درختو نگاه میکنم تو اون پایینو بگرد
اینجوری میتونیم یه کم سریعتر بگردیم
باشه
ارباب جوان بزار بهت بگم
اگه بتونی به من اعتماد کنی
میتونیم همینجوری که در مورد جزئیات پرونده حرف میزنیم بگردیم
...شاید
حتی بتونم بیشتر بهت کمک کنم
میترسم وحشت کنی اونقدری که نتونی گوش کنی
من خودم فراموشی دارم چی هست که بخوام وحشت کنم ؟
زود باش بگرد
روبان متبرک منو اون برداشته
بعنوان یادگاری نگهش میدارم
پیداش کردم
ارباب جوان ، پیداش کردم
ارباب جوان ، پیداش کردم
ارباب جوان
ببین ، این یکیه ؟
خودشه
واقعا چشمای خوبی داری
پس باید خوب مراقبش باشی
هر روبان متبرک زندگی یه انسانه
از مردم محافظت کن ، بهشون آسیب نزن
بنظر میاد واقعا یه مقام خوبی
لایق این تعریف نیستم
محافظت از مردم وظیفه ی منه
وای نه ، یه هاله ی شیطانی اینجاست
بیا ، این طرف خیلی باحاله
اینو ببین
این یشم خرگوش بنظر قشنگه
اگه خوشت میاد ، برات میخرمش
چجوری مهارتاش اینقدر سریع پیشرفت کرده ؟
بریم اونجارو ببینیم
اینجا چیزای جالبی هست
خیلی خوب
این روبان متبرک اسم شاهدخت اژدها روشه
چجوری یهو پیش این افسر لعنتی پیداش شده
انگار حرفی که درخت جاودانه گفت اشتباه نبوده
اون مانع سر راهم تو پیدا کردن چشمای اژدهاست
باید یه فرصتی پیدا کنم از شرش خلاص شم
ارباب جوان ، خیلی وقته میخوام یه سوالی ازت بپرسم
به این فکر کردی اون روز کی بود بهت حمله کرد
شاید قاتل این پرونده ست
یا شایدم مجرم پرونده ی قبلی باشه
تا حالا به این فکر کردی که اون یه آدم عادی نیست ؟
من تو کار هیچوقت به نیروهای عجیب باور نداشتم
فقط به چیزی که میبینم باور دارم
...اینم ممکنه که
که اون نخواد که تو واقعیتو ببینی
چیزی که میبینی امکان داره اشتباه باشه
پرونده های ما نیاز به مدرک داره
این مدرک میتونه کمکمون کنه سرنخ پیدا کنیم
و از قربانی بعدی محافظت کنیم
ژو آر
این روزا من سرم گرم حل پرونده بوده
و وقت نکردم ببرمت پیش طبیب
باید خوب مراقب خودت باشی
برادر یون هم همینقدر بهم اهمیت میده
اما هیچوقت احساساتی که الان دارمو نداشتم
ژو آر
ژيو آر
بهم قول بده
ژو آر
فردا باید کاری کنی بارون بباره
نباید زمان خوش یمن رو از دست بدی
وقتی طلسمو اجرا کردی
یادت باشه جلوی چشم فانی ها نباشی
..چشمات
خودم میدونم
...چشمام
مثل چشمای این خرگوش کوچولو قرمز میشه ، درسته ؟
فکر میکردم سرنوشت اینقدر وقت شناس باشه
اینجا جای خوبیه
باید قبل از شروع بارون یه مرز درست کنم
وگرنه اگه مچمو بگیرن خیلی بد میشه
بانو جوان
دیدم اون زنیکه تنها تو دریاچه ی شی سین سوار قایقه
دریاچه ی شی سین ؟
چینگ چینگ
یه خدمتکار برام پیدا کن که شنا کردن بلد باشه
یه نفر که دهنش چفت و بست داشته باشه
زود برو
چشم ، همین الان میرم
ببین ، میخواد بارون بباره . واقعا میخواد بارون بیاد
قراره بارون بباره ؟
نکنه شاهدخت اژدها قراره طلسمشو اجرا کنه ؟
منتظر بودیم
خیلی وقته بارون نباریده
آب تمام روخونه های دنیا ، به فرمانم گوش کنین
همه جا تو محدوده ی یی ژو ، رودخونه ی یی رو پر کنین
همه چیزو خیس کنین
ببار
داره میباره ، بالاخره داره میباره
عالیه
باید فورا دنبال شاهدخت اژدها بگردم
چشماش برای من خیلی مهمن
بانوی جوان کاری که گفتین انجام شده
آفرین ، بعدا پاداش خوبی بهت میدم
برو
مروارید اژدهایی که پدر بهم داده بالاخره به درد خورد
میتونه جادویه منو زیاد کنه و میتونم بدون استفاده از اشکام بارون ببارونم
بعدا وقتی بازم خواستم تو دنیای فانی بارون رو بیشتر کنم میتونم ازش استفاده کنم
مروارید اژدها برگرد ، مرز رو بردار
قایقم کو
یه کم پیش قایقو همینجا گذاشتم
ولش کن ، به هر حال هیچ آدمی اینجا نیست
زحمت این چیزای فانی رو به خودم نمیدم
ژو آر ، اینجایی ؟
برادر یون
من که بارونو سر وقت آوردم
دیگه غُر چیو میخوای به جونم بزنی ؟
دو روزه باید بازم بارونو پخش کنی
نباید زمان خوش یمن رو از دست بدی
یادت باشه
از جلو چشم فانی ها دور شو
بخاطر چشمات میگم
..من
برادر یون
میدونم تو این سه روز بارون باریدن چشمام قرمز میشن
عین چشمای این خرگوش کوچولوی سفید
چطوره مثل یه خرگوش باهام رفتار کنی
لطفا ولم کن دیگه
من که دیگه بچه نیستم
اینقدر به جونم غر نزن ، باشه ؟
باشه
لو های شنگ وقتی رفت بیرون چتر نبرد
و بارون سنگینی داره میباره
اگه موش آب کشیده بشه مریض میشه
خوشبختانه نشنید
وگرنه باز غر میزد
شنیدم
اجازه نداری فالگوش وایسی
های شنگ این واقعا یه بارون خوش یمنه که از بهشت رسیده
خسارتای خشک سالی رو کم میکنه
این شرایط ناامیدانه ی مردمو بهتر میکنه
ارباب
اگه الان موضوع قتل حل بشه
اونوقت همزمان دو تا اتفاق خوشحال کننده داریم
به هر حال قاتل هنوزم قایم شده
ما فقط میتونیم مواظب قربانی بعدی باشم
های شنگ ، اون جادوگر چشم قرمزو بگیرین
بانوی جوان ، ارباب جوان برگشتن
بهمون گفتن همه تو عمارت در امانن
وقتی جادوگر چشم قرمز پیدا شد باید فورا ناقوسو به صدا در بیارین
بانوی جوان
بانوی جوان ، چطوری زیر بارون اینقدر خیس شدین ؟
پسرعموم کجاست ؟
بعد از حرفاشون رفتن
جادوگر چشم قرمز خیلی خطرناکه
الان خبرا تو کل شهر پخش شده
چشم قرمز ، کشتن مردم
چینگ چینگ
جادوگر چشم قرمز الان تو عمارت لوئه
بانوی جوان ، منو نترسونین
من زود میترسم
جدی میگم ، واقعا دیدمش
تو دریاچه ی شی سین ، یهویی ناپدید شد
دویدم سمت اتاقش
و دیدم چشماش واقعا قرمز روشن شده
بانوی جوان اگه فقط چشمای صورتی داشته باشه چی ؟
اونوقت خودمونو مسخره ی همه نمیکنیم ؟
چینگ چینگ
صرف نظر از اینکه چشم صورتی داره یا نه
میتونیم از چشمای قرمزش استفاده کنیم و یه نامه بنویسیم
باید اونو از پسرعموم دور کنم
برو قلم و جوهر بیار
زود
چشم
ارباب ، چیزی شده که منو با عجله صدا زدین ؟
لو های شنگ یه نگاهی بنداز
جادوگر چشم قرمز
تو عمارت لوئه
ژو آر بینشون قایم شده
ارباب ، این غیرممکنه
این دختر اسمش های لان ژو
وقتی که داشتم تو معبد پادشاه اژدها تحقیق میکردم دیدمش
هیچ فرقی با یه آدم عادی نداره
من تصادفا بهش آسیب زدم و باعث شدم حافظه شو از دست بده
تو عمارت من مونده که درمان بشه
اینجوری نیست که بهش مشکوک نشده باشم
از خدمتکارایی که مواظبش بودن پرسیدم
گفتن هیچوقت از عمارت لو بیرون نرفته و طبق قوانین رفتار کرده
میتونم همین الان بیارمش اینجا
میتونین چشماشو ببینین اصلا شیطانی نیست
نیازی نیست
قبلا شیائو لیو رو فرستادم که بیارتش اینجا
فعلا صبر کن
گزارش به ارباب
خانواده ی مرحوم ژانگ شیائو یو دم در دیوان وایسادن
که از مضنون های لان ژو شکایت کنن
ارباب ، لطفا تصمیم نهاییتونو بگیرین
جادوگر
اون یه جادوگره
بسه - جادوگر ، شیطان -
بانو ژو آر ببخشید . دیر اومدم
تو بهشون گفتی منو بیارن اینجا ؟ فقط واسه تحقیر کردنم ؟
نه اومدم بهت توضیح بدم
لو های شنگ اونوقت من فکر میکردم تو آدم خوبی هستی
نتونستی پرونده تو حل کنی اونوقت منو کردی بز قربونی
واقعا که خیلی خنگی
یه نفر مخفیانه گزارشتو داده
که تو قاتلی و تو عمارت من قایم شدی
...من تازه
چشمات چی شده ؟
امروز ظهر زیر بارون خیس شدم
و وقتی روشنایی رو دیدم چشمام درد میکرد
صبور باش
قبلا فرستادم که شاهدو بیارن تا راحت بشی
زود میرسن
مردم ، من دادرس یی ژو هستم
اسمم لو های شنگه و مسئول این پرونده م
من اون روز تو صحنه ی جرم بودم و با چشمام قاتلو دیدم
چشمای قاتل واقعا قرمز بود
نمیتونین به این حرفا اعتماد کنین
درسته ، اون میخواد یه جوری قاتلو نجات بده
من اون آدمارو کشتم
نه اون
چرا میترسه چشم بندشو برداره و بی گناهشیو به مردم ثابت کنه
یا ممکنه اون شاهدخت اژدها باشه
میخواد قاتل نجات بده
نمیتونین بهش اعتماد کنین
شاهد مهم این پرونده زود میاد اینجا
لطفا اتهامات غلطو باور نکنین
هر پرونده ای که بررسی میشه نیاز به مدرک و شاهد داره
بریم
مردم قاتلو بزنین
درسته بزنینش
بزنینش
اینجوری نمیشه
اگه اینجوی ادامه پیدا کنه اعتبار و آبروی لو های شنگ از بین میره
لو های شنگ باور داری که من قاتل نیستم
مطمئنم هیچوقت بهم دروغ نگفتی
خوبه
....بخاطر تو
حتی یه فداکاری بزرگتر ارزششو داره
سکون
مروارید اژدها ، بدرود
ژو آر
ژو آر ، میدونی این مروارید اژدها چقدر برات مهمه ؟
چرا میخوای نابودش کنی ؟
برادر یون میدونم
پدر سلطنتی این مروارید رو برای من به جود آورد
که بدون اشک ریختن بارون به وجود بیارم
اما حالا میخوام از هزار سال انرژی روحانیش برای تغییر دادن اوضاع استفاده کنم
میخوام بیگناهیمو ثابت کنم
که این بدبختی رو تموم کنم
تو بعنوان شاهدخت اژدها
حتی به این دنیای فانی تعلق نداری
چرا درگیر این کشمکش های انسانی میشی
و هزاران سال انرژی روحانی رو هدر میدی ؟
با من برگرد به قصر اژدها
اون یه فانی معمولی نیست
اون آدم خیلی خیلی خیلی خیلی خوبیه
اون همیشه از آدمای عادی و من محافظت میکنه
باید بیگناهیشو ثابت کنم
بعلاوه این دردسر بخاطر من درست شده
باید مسئولیتشو قبول کنم
اگه عواقبش
این باشه که فقط با اشک ریختن بتونی بارون به وجود بیاری
...خودتو خالی کنی
تا وقتی که انرژی روحانی برات نمونه
میتونی پیر شدنو تحمل کنی ؟
برادر یون ، فقط میخوای منو وحشت زده کنی
میخوای بهم کلک بزنی که منو برگردونی قصر اژدها ، درسته ؟
ژو آر
عاشق این فانی شدی ؟
....من
منم نمیدونم این عشقه یا نه
فقط دوست دارم لبخندشو
نگاهشو
صدای نفس کشیدنشو کنار گوشم
و همینطور محافظت کردنش از خودمو ببینم
به چشم اون من یه شاهدخت اژدها نیستم
..من فقط
یه دخترم که نیاز به محافظتش دارم
ژو آر ، منم دارم ازت محافظت میکنم
منم دوست دارم لبخند زدنتو ببینم
اینو میدونی ؟
خیلی خوب
برو از آدمی که میخوای محافظت کن
برادر یون آینه ی ذهن ققنوسو با خودت ببر
مطمئنم تو سه دنیا
کسی هست که مطمئن تره و میتونی اینو بهش بسپری
برادر یون
نمیدونم داری به چی فکر میکنی
اما من فقط میتونم تا ابد خانواده ی تو باشم
مروارید اژدها
بدرود
بزنینش . بزنینش
ارباب ژی اومدن
ارباب من شاهدو آوردم
های لان ژو ، چشم بندتو بردار
بزار شاهد هویتتو تایید کنه
واقعا درخت جاودانه بهم دروغ نگفته
چشمهای اژدها حتما میگیرمش
نترس
ما اشتباهی متهمش کردیم
امکانش هست اون نباشه
خودشه ؟ خوب نگاه کن
گزارش به ارباب
چشمهای اون جادوگر کاملا قرمزه
چشمای اون عادیه
واقعا اون نیست
ارباب ، لطفا تصمیم گیری کنین
غیرممکنه
امکان نداره
چی غیر ممکنه ؟
چرا اومدی اینجا ؟
پسرعمو ، چشماش واقعا قرمزن
کنار دریاچه شی سین ، اون یهویی ناپدید شد
بعدش تو اتاقش لباسشو عوض کرد
اونموقع چشماش قرمز بود
پسرعمو
...پس
کار تو بود
اون چشماش درد میکرده
گاهی اوقات خونی میشه . طبیعیه
اما تو وقتی شک داری نمیای به من بگی اونوقت اینجا دردسر درست میکنی
میدونی ؟
پناه دادن به یه مجرم جرم بزرگیه
نزدیک بود تمام عمارت لو رو درگیر کنی
پسرعمو ، قصد واقعی من نجات دادن تو بود
چطور میگی میخواستم بهت آسیب بزنم ؟
من بهت دروغ نمیگم ، بهم اعتماد کن
چشماش واقعا قرمز بودن
ارباب ژی ، یو هه اهمیت این موضوع رو درک نمیکنه
من از جانبش عذرخواهی میکنم
میتونم ... برشون گردونم ؟
میتونین برگردین
بله
همه برن
حالت خوبه ؟
یهویی حس کردم قلبم تند میزنه و قفسه ی سینه م درد میکنه
میبرمت خونه
پسرعمو ، من باهات بزرگ شدم
بجای باور کردن حرفای من ، ترجیح میدی حرف این جادگرو باور کنی ؟ پسر عمو
من با تمام وجودم ازت محافظت کردم
با این حال عوضش از من رنجیدی
ازت متنفرم
ازت متنفرم
از دست دادن کسی که دوسش داری چه حسی داره ؟
تو کی هستی ؟
مهم نیست من کیم
مهم اینه تو میخوای انتقام بگیری یا نه ؟
اول خوب استراحت کن و لباساتو عوض کن
ارباب جوان ، واقعا کنجکاو نیستی بدونی من کیم ؟
مطمئنم دختر خوبی هستی
اگه روزی بیاد که دلت بخواد بهم بگی
با کمال میل گوش میدم
بانوی جوان
امروز پسرعموم دنبال من نفرستاد
نه
...اما ایشون و بانوی بزرگ
تو اتاق اون جادوگر بودن
و مدت زیادی موندن
انگار حق با اون بود
اگه به یه روش خشن تر متوسل نشم
صاحب عمارت لو عوض میشه (اون دختر با پسره ازدواج میکنه)
تبریک میگم - ارباب لی اومدن -
تبریک میگم - بفرمایین داخل . بفرمایین -
تبریک میگم - بفرمایین داخل -
تبریک میگم
ممنونم
تبریک میگم - بفرمایین داخل -
تبریک میگم - ممنون -
یو هه
گفتی میخوای منو غافلگیر کنی
چه غافلگیری ؟
حتی همه ی خدمتکارارو فرستادی برن
عمه ، امروز تولدتونه
البته که هدیه ی خیلی بزرگی براتون آماده کردم
خیلی خوب
همینجا صبر کنین . بهتون نشون میدم
بانوی جوان ژو آر
بانوی جوان ژو آر ، خیلی بده
بانوی بزرگ تو حیاط پشتی بیهوش شدن
ارباب ژی وارد میشوند
ارباب ژی - به بانوی بزرگ تبریک میگم -
ممنونم ارباب
حضور ارباب ژی تو عمارت لیو
مایه ی افتخار من و خانوادمه
ارباب جوان
ارباب جوان کمک
کمک
زود باشین بانوی بزرگو نجات بدین
بانوی بزرگ چی شده ؟
دیدم بانو ژو آر بانوی بزرگو با خودشون میکشوندن انباری باغ پشتی
چی شده ؟
بانوی بزرگ
بانوی بزرگ
بانوی بزرگ بیدار شین
بانوی بزرگ ، بانوی بزرگ
کسی اونجا نیست
کسی اونجا نیست
بانوی بزرگ
بانوی بزرگ بیدار شین
کمک کنین ، کسی نیست ؟
کسی اونجا نیست ؟
بانوی بزرگ
مادر
مادر ، مادر
مادر ، چی شده ، بیدار شو
منم های شنگ
ارباب جوان ، زود بگو طبیب بیاد
ارباب جوان گوش کن چی میگم
...چشمات
چرا چشمات قرمز شده ؟
های شنگ ، اونجوری که فکر میکنی نیست
مادر بیدار شدی
بانوی بزرگ
بانوی بزرگ ، بالاخره بیدار شدین
کار توئه
تو چینگ چینگو کشتی
تو قاتلی
بانوی بزرگ
وقتی من اومدم شما اینجا بودین
و چینگ چینگو اینجا افتاده بود
از قبل مرده بود
من داشتم کمک میخواستم
چجوری ممکنه من قاتل باشم
پسرم ، با چشمای خودم دیدم
من نزدیک پنجره ی انباری بودم
با چشمای خودم دیدم
اون چشمای چینگ چینگو در آورد و خوردش
بعدش من غش کردم
با چشمای خودم دیدم که اون بانوی بزرگو کشوند اینجا
الان تو نیومدی اتاقم گفتی بانوی بزرگ غش کرده و بیام اینجا ؟
عمه تمام مدت باهات خوب رفتار میکرد
اونوقت تو محبتشونو با نفرت جواب میدی و حتی میخوای تقصیرشو بندازی گردن یکی دیگه ؟
ممکنه خدمتکار دروغ بگه
پس عمه م داره دروغ میگه ؟
با متهم کردن تو چی گیرش میاد ؟
...همینطور
چشمای قرمزت خودش مدرک به حساب میاد
اگه بقیه اون روز حرف منو باور میکردن
امروز چینگ چینگ اینجوری نمیمرد
تو یه جادوگری
اگه من جادوگرم
چرا الان از جادو استفاده نمیکنم که از اینجا برم ؟
چون عاشق پسرعموی من شدی
نمیخوای خود واقعیتو لو بدی
هنوزم انتظار داری پسرعموم مثل بار قبل باشه
بهونه هاتو باور کنه و یه فرصت دیگه بهت بده
از وقتی که اومدی عمارت ما
یه قاتل به پسرم حمله کرد
و بعدش این اتفاقات پشت سر هم تو یی ژو افتاد
تو اومدی تو عمارت
و همیشه این لباس سفیدو میپوشی
من اشتباه ندیدم
تو بودی چینگ چینگو کشتی
لو های شنگ
واقعا من نکشتمش
من بیگناهم
شاهد و مدرک همه آماده ست
مهم نیست یه آدمی یا شیطان
امروز میری زندان
دستگیرش کنین - بله -
اگه الان مقاومت کنم
میفهمن که هنرهای رزمی بلدم
لو های شنگ ، این مرد ساده
حتما فکر میکنه بهش دروغ گفتم
میترسم حتی فرصت آخری هم نداشته باشیم
لو های شنگ ، گفتی حرفمو باور میکنی
اینم گفتی که منتظر میمونی تا خودم بهت بگم کیم
گفتی این پرونده رو حل میکنی
منو از سایه بیرون میاری
گفتی دنبال یه طبیب مشهور میگردی تا منو درمان کنی
نمیتونی بهم دروغ بگی
عمه
عمه حالتون خوبه ؟
یو هه - خوبین ؟ -
خوبم - عمه -
عمه ، عمه
مادر - عمه -
مجرم های لان ژو تو جادوگری تمرین کردی
مردم یی ژو رو کشتی
حالا مدرک و شاهد همه آماده ست
بهت آسون نمیگیرم که از زیرش در بری
حالا تو نوبت اعدامی
یه تاریخ تعیین میشه که تو مراسم قربانی توی رودخونه انداخته بشی
من تا حالا کسیو نکشتم
لو های شنگ ته توشو در میاره
اون حتما میاد که بیگناهیمو ثابت کنه
مادر ، متاسفم
من پسر خوبی برات نیستم
من بودم که بهت آسیب زدم
اگه حالت بهتر بشه
هر چی بگی به حرفت گوش میدم
لو های شنگ واقعا دلم برات تنگ شده
الان داری چیکار میکنی ؟
چرا هنوز برای نجاتم نیومدی
این زندون کوچیک
چجوری میتونه این مروارید اژدهارو زندانی کنه
خیلی راحت میتونم از یه جادوی ساده اتفاده کنم و برم بیرون
..اما اگه برم
دیگه هیچوقت نمیبینمت
لو های شنگ ، میدونی ؟
....چیزی که جلومو میگیره که از اینجا نرم
اینه که میخوام ببینم که بهم اعتماد داری
میخوام منو برگردونی خونه
من واقعا کسیو نکشتم
ژو آر
دستور پدر سلطنتی رو گرفتم که برت گردونم خونه
بریم
من نمیام
میخوام منتظر لو های شنگ بمونم
تو و لو های شنگ به نتیجه ای نمیرسین
طبیعت اون لجبازه
فقط چیزی رو باور میکنه که دیده
موندن تو اینجا
باعث میشه فقط یه پایان غم انگیز تر داشته باشی
تو دلم پر از گلایه ست
اگه بهش نگم
این گلایه برای همیشه رو قلبم سنگینی میکنه
...برای همیشه
برادر یون
اونوقت هرگز تو این زندگی حالم خوب نمیشه
..اگه بهت بگم
عاشق شدن یه انسان و اژدها موجب خشم بهشت و خدایان میشه چی
امروز شاید زندانی شدنت باشه
فردا ممکنه ...به مُردنت ختم بشه
هنوزم میخوای منتظرش بمونی ؟
آره میخوام منتظرش بمونم
تو برو
شاید... با اجازه دادن به تجربه کردن شکنجه ی دنیای فانی
فقط اونموقع میتونی در مورد دنیای فانی فکر و خیال نکنی
پسرعمو
یه ساحره آوردم برای عمه
میدونم ، معمولا به این چیزا باور نداری
اما همه ی طبیبا تو شهر
نمیدونن این بیماری رو چیکارش کنن
اما فقط باید جونشو نجات بدیم
مهم نیست چه راهی ، باید امتحانش کنیم
درسته ؟
شروع کنیم
بانوی جوان
...بیماری بانوی بزرگ
باید قبل از بیدار شدنشون چیزای شیطانی ازش دور بشه
ساحره ، لطفا درست توضیح بده
چیز شیطانی دقیقا چیه ؟
چیز شیطانی چشمای قرمز اون جادوگره
میخوای چشمای اون شیطانو نابود کنیم ؟
نه بیارینش اینجا
من برای طلسمم واسه از بین بردن فضای شیطانی بهش نیاز دارم
و همینطور تهیه ی دارو
بدیم بانوی بزرگ بخورنش
و طبیعتا بیدار میشن
پس تا اونجایی که میدونم وقت زیادی نداریم
اون جادوگر فردا تو مراسم قربانی تو رودخونه انداخته میشه
پسرعمو
اگه اینجوری ادامه بدی
اونوقت حتی دا لوئه ی جاودانه هم نمیتونه عمه رو نجات بده
پسر عمو
باید زود تصمیم بگیری
های شنگ
مادر
نجاتم بده - مادر -
نجاتم بده - مادر ، های شنگ اینجاست -
های شنگ - مادر -
نجاتم بده - مادر -
نجاتم بده
ارباب لو ، الان میخوام محراب جادوگری رو برپا کنم
قبل از اینکه سوختن این عود تموم بشه
باید اون چشمهای شیطانی رو بیارین
وگرنه بانو دیگه هرگز بیدار نمیشن
اگه بتونین چشمای اون شیطان رو بیارین
با جون خودم تضمین میکنم
که حتما میتونم جون بانوی بزرگو نجات بدم
ارباب جوان دول دل نباشین
پسرعمو اگه بازم نری
واقعا نمیتونیم عمه رو نجات بدیم
پسرعمو ما فقط این شانسو برای نجات عمه داریم
زود برو
زود باش برو پسرعمو
پسرعمو
های شنگ ، اومدی
های شنگ
های شنگ ، هنوزم در موردم اونجوری فکر میکنی ؟
واقعا کار من نبود
خیلی خوب بزار ازت بپرسم
راستشو بهم بگو
باشه بپرس
اون شب ، اون آدم سیاه پوش میخواست منو بکشه
واقعا نمیذاشت من زنده بمونم
بعد از اینکه بیهوش شدم
چرا تو اصلا آسیب ندیده بودی
پس بازم ازت میپرسم
با اون آدم مبارزه کردی ؟
تو اصلا فراموشی نداری
یا شایدم اون آدم سیاه پوش همدست خودت بود
...اینکارو کرد که هویت تو پنهان بمونه
چون خطرناکترین جا امنترین جاست
تو قاتلی
مهم نیست چه جوابی بدی ، همه ش دروغه ، درسته ؟
قبول دارم که دروغ گفتم و وانمود کردم که فراموشی دارم
اما من مشکلات خودمو داشتم
فقط میخواستم کنارت بمونم که در مورد پرونده تحقیق کنم همین
داری بهم دروغ میگی
از اول تا آخر همه ش بهم دروغ گفتی
من بهت دروغ نمیگم
های شنگ حرفمو باور کن
واقعا دروغ نمیگم
هنوزم داری میگی دروغ نیست
مدرک و شاهد حی و حاضر
من فقط چیزی که میبینمو باور میکنم
چینگ چینگو کشتی
مادرم هنوز تو بستر بیماریه
و تو خوابش منو صدا میزنه که نجاتش بدم
های شنگ ، منو از اینجا ببر بیرون
یه فکری برای خوب شدن حال بانوی بزرگ میکنم
..بهم اعتماد کن من میتونم مداواش
های شنگ
دیگه بهم اعتماد نمیکنی ، درسته ؟
..این بار که اومدی
برای بردنم از اینجا نیست ، درسته ؟
ژو آر ... مادرم بخاطر تو آسیب دیده و داره میمیره
کاری از دستم برنمیاد
چجوری میتونم بهت اعتماد کنم ؟
پس واسه چی اومدی اینجا ؟
اومدی ببینی من چقدر بدبختن اینجا ؟
یا اومدی ببینی من مردم یا نه ؟
..این بار اومدم
چون میخوام چشماتو ببرم
چشمای منو برای چی میخوای ؟
زندگی مادرم ....به یه تار مو بنده
میخوام از چشمات استفاده کنم تا براش دارو درست کنم
لو های شنگ
من این همه منتظرت بودم
و آخرش از این همه انتظار کشیدن این نصیبم شد
حالا بالاخره فهمیدم
...ترسناکتر از خشم بهشت
قلب انسانه
برادر یون اشتباه نمیکرد
این دنیای انسانی اصلا به درد من نمیخوره
تو واقعا یه آدم عادی نیستی
تو کی هستی ؟
اینکه من کیم دیگه مهم نیست
لو های شنگ ، برگرد و منو نگاه کن
چشمای من
از اول تولد مثل چشمای بقیه نبود
...زمانی
خیلی خوشحال بودم که این چشمارو دارم
چون میتونستم باهاش این دنیای زیبارو ببینم
...اما بعدش
فقط میخواستم باهاش به یه نفر خیره بشم
اون یه نفر تویی
با بودن تو ...میتونم احساس آرامش کنم
...این روزا خیلی
میتونستم تمام سختی هارو تحمل کنم
تمام اون قدرت ..از اشتیاقم برای دیدن تو میومد
تو تنها آدمی هستی تو این دنیا که من منتظرشم
اونوقت تو...چشمای منو میخوای
چیزی که میخوای ...بهت میدم
برو
دیگه تو این زندگی هرگز تورو نمیخوام
برو
پسرعمو ، بیا بریم
عمه منتظرمونه که زندگیشو نجات بدیم
فقط یه چوب عود مونده
اگه نریم دیر میشه
بیا بریم پسرعمو
لو های شنگ
پسرعمو ، اول من با ساحره میرم که دارو رو درست کنیم
تو اینجا بمون مراقب عمه باش
واقعا اینقدر ازم متنفری ؟
تو تنها آدمی هستی تو این دنیا که من منتظرشم
...با بودن تو
میتونم احساس آرامش کنم
میتونستم تمام سختی هارو تحمل کنم
تمام اون قدرت ..از اشتیاقم برای دیدن تو میومد
...انتظار نداشتم
چیزی که ازم میخوای چشمام باشه
...زمانی
خیلی خوشحال بودم که این چشمارو دارم
چون میتونستم باهاش این دنیای زیبارو ببینم
...اما بعدش
فقط میخواستم باهاش به یه نفر خیره بشم
اون یه نفر تویی
باشه ، حالا که چشمای منو میخوای
بهت میدمش
...درخت جاودانه ، چرا اینقدر
من چشمای اون شاهدخت اژدهارو خوردم _ چشماشو خوردم
و بدنم داره همچین دردی رو تحمل میکنه
اگه میخوای این گنجینه رو به دست بیاری
باید دردی رو تحمل کنی که یه آدم عادی نمیتونه
چشمای اژدها یه شی با انرژی یینه
بدن خودتم پر از انرژی یینه
هنوز چند ساعت وقت میخواد که انرژی یین تو وجودت به تعادل برسه
اما اگه میخوای این چشمای اژدها رو برای همیشه به چنگ بیاری
پس اون دختر کوچولو باید بمیره
فردا اون شاهدخت اژدها تو رودخونه انداخته میشه
میخوام با چشمای خودم مردنشو ببینم
فقط اون موقع خیالم راحت میشه
به هیچوجه نمیتونم چشمای اژدها رو از دست بدم
بکشینش . بکشینش
بکشینش . بکشینیش
بخاطر مردم بکشینش
بکشینش . بکشینیش
بکشینش . بکشینیش
بندازینش تو رودخونه . بندازنش تو رودخونه
جادوگر ، گناهتو میدونی ؟
من آماده ی مردنم
حالا که میگین من گناهکارم
چرا زحمت سوال پرسیدن به خودتون میدین ؟
دم مرگ هم گناهتو قبول نمیکنی
نگهبانا
اعدامش کنین
شنگ آر
شنگ آر ، شنگ آر
مادر ، بیدار شدین
مامان ، خوب بهش فکر کن
صورت قاتل رو خوب دیدی ؟
مطمئنی ژو آر بود ؟
بزار فکر کنم
اونموقع درست جلوی پنجره بودم
یه زنو تو اتاق دیدم
همون لباسی تنش بود که ژو آر همیشه میپوشه
مدل موش هم دقیقا عین اون بود
از جلو چی ؟
دقیق ندیدم
پس اونموقع ، چرا گفتی مطمئنی ژو آر بوده ؟
از ترس غش کردم
وقتی بیدار شدم دقیقا کنارم بود
لباس و مدل مو عین هم بود
میگی اون نبوده ، پس کی بود ؟
قاتل حتما یه نفر دیگه ست
باید بندازنش تو رودخونه
درسته
چند نفرو کشته ؟
این جادوگر باید بمیره
باید بندازنش تو رودخونه
باید خیلی وقت پیش میکشتنش
بکشینش
از شرش خلاص بشین
درسته باید همینجوری باشه
مرگم برای اون کمه
وقتی بمیری
چشمای اژدها تا ابد مال من میشه
عالیه ، عالیه ، عالیه
دیدن نفاق تو عالم فانی
از این علاقه و اشتیاق پشیمون شدی ؟
توی سه دنیا
هیچوقت راهی نبوده که بشه ازش برگشت
آب جوهر حیاط اژدهاشت
تا وقتی که بتونی برگردی به آب
تمام جادوت برمیگرده
برو چشمای اژدهاتو برگردون
تو با افتخار ترین شاهدخت اژدهای دریای شرقی هستی
شیطان خرگوش
تو توانایی داشتن چشمای منو نداری
نکن
ژو آر
ژو آر
ژو آر مادرم بهوش اومد
همه چیزو بهم گفت
من به اشتباه متهمت کردم ژو آر
من های لان ژو دختر پادشاه اژدهام
چون مدت زیادی تو دنیای فانی بارونی نبارید
پادشاه اژدها مخصوصا منو فرستاد اینجا
که به مردم یی ژو کمک کنم خشک سالی رو بگذرونن
..اما خوب انتظارشو نداشتم
تورو ببینم
ژو آر تقصیر منه
التماس میکنم یه فرصت دیگه به من بده
قبلا بهت فرصت دادم
بقیه به اشتباه منو انداختن زندان زجر کشیدم و تحقیر شدم
به فکر بیرون اومدن نبودم
تو محراب قربانی یی ژو بهم توهین کردن
و مثل یه خوک زندانی شدم
بازم به فکر بیرون اومدن نبودم
میدونی چرا ؟
ژو آر
چون همه ش منتظر تو بودم
هر روز روزارو شمردم تا تو بیای
آخرش منتظر چی بودم ؟
منتظر تو بودم که بیای چشمامو بگیری
وقعا قلبمو شکستی
ژو آر
فقط وقتی افتادم تو رودخونه ی یی فهمیدم
اگه بین عشاق هیچ اعتمادی نباشه
اونوقت دیگه چیزی وجود نداره
ژو آر تقصیر من بود
ژو آر اشتباه کردم
التماست میکنم
التماس میکنم که یه بار دیگه بهم اعتماد کنی
حتی اگه فقط یه بار دیگه باشه ژو آر
هر چیزی نمیتونه دوباره از اول شروع بشه
همونطوری که من و تو الان هستیم
دیگه بهت اعتماد نمیکنم
لو های شنگ ، من تو دنیای انسانها سرگردان شدم
من و تو سرنوشت بدی داریم
من عاشق آدم اشتباهی شدم
اما لطف خانواده تو در نظر میگیرم
از الان به بعد ، ما هیچ دینی به هم نداریم
ژو آر
التماست میکنم
التماس میکنم ترکم نکنی
ژو آر
عاقشتم
عاشقتم ، عاشقتم ژو آر
ژو آر
...های شنگ ، از الان به بعد
تو بهشت و دنیای فانی ، دیگه هرگز همدیگه رو نمیبینیم
...هرگز همدیگه رو نمیبینیم
ژو آر
ژو آر
ژو آر
منتظرت میمونم
منتظر میمونم تا یه روز منو ببخشی
هرچقدر که طول بکشه ، منتظرت میمونم
ژو آر
من بقیه ی عمرمو توی پشیمونی و توبه میگذرونم
= منتظر نظرات قشنگتون تو سایت هستم = = Sarah Penj =
" تیم ترجمه ی کره فا " = KoreFaa.ir = = مترجم : Sarah Penj =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.