All language subtitles for The Beautiful Lie E06

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

اون رفته، با اون رفت

ما با همدیگه خواهیم بود آنا این اجتناب ناپذیره

برادرم دیگه اینجا نیست و من واقعا نمی‌دونم معنی نبودن اون چیه

تو...تو فوق العاده بودی

ممنونم

عقب بایست

چرا همیشه باید گندترین ورژن هر چیز گیر من بیا

چرا درست از لحظه‌ای که پامو گذاشتم تو این خونه همه چیز داره از هم می‌پاشه

-میای تو بغلم عزیزم، خوشم میاد -نه من ازت خوشم نمیاد...ازت متنفرم

من معذرت خواهی کردم...ولم کن

من بارها و بارها معذرت خواهی کردم ولی شما همش منو طرد می‌کنید

-چطور پیش رفت؟ -با ترزا رابطه داری؟؟

-نه -دلت می‌خواد؟

من و اسکیت هم دیگه رو دیدیم و همه چیز سریع اتفاق افتاد

من فکر می‌کنم تو می‌دونستی داری چکار می‌کنی

-ما همه می‌خوایم بهت کمک کنیم -من خوبم

-نه؛ نیستی -تصورشم نمی‌تونی بکنی که چه حالی دارم

شاید به یه تغییر نیاز داری..تا حالا فکرشو کردی که بیای نزدیک ما برای زندگی؟

فکر کنم بلاخره از شرش راحت شدم

-این چیه؟ -برگه‌های طلاق

امروز صبح امضاشون کردم

-زاندر -می‌شناسم، هلن هستم سلام..هلن-

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

اوه...بله

وقتی عشق به پایان راهش میرسه.. تجسم دوباره شاد بودن خیلی سخت می‌شه

-من دختر تو هستم آره؟ -آره

...و بعد یک روزی، اون روز می‌رسه

خوبی؟

-اره -اره؟؟ باشه

-اوه -آماده ای؟

...اره آماده ام

-بریم زاندر -بریم؟

خودشه

اشتباه کردم، آرومتر

آروم...

حالا

-بریم -آره...تند

محکم...سریع تر

یه توفیق عظیمی رو به نام خودت ثبت کردی..

ااا جدا!!

این خونه منه! این خونه منه!

اوه خدای من...زیباست! خیلی خوشگله..

دالی مدرک برگزارکننده جشن رو گرفته بود

و عاشق این بود که مرکز توجه باشه

البته بعد از خود عروس!

-برای عشقتون بجنگید

-خداحافظ دالی -خداحافظ

کینگزلی! من عاشق شغلمم

کینگزلی

-چی شد؟ -روش وایسادم و اینجوری شد

تو مستی

اونا از من خوششون اومد و شروع کردن به شامپاین باز کردن برام

میگفتن بیا دالی....بخور تو فوق العاده ای

عجب اشانتیونی!

من مرد کاریی نیستم، اما اونقدر میدونم که بگم

چیزهای کوچک ، سفید و خزنده هرگز نمی‌تونن خوب باشن.

اسپرم چطور؟؟ اسپرم که عالیه

بهتر به پیتر زنگ بزنی

-خوبی؟ -اره

یه عالمه موریانه

خیلی بده؟

اره, از بدم بدتر

-فراتر از بد

نمی‌تونید اینجا زندگی کنید

نمی‌تونم مدرکی از بیمه پیدا کنم تو وسایلمون...هیچی نیست

ام....یادم نمیاد بیمه داشتیم یا نه, من چیزی پرداخت نکردم

یا کلا اصلا بیمه کرده باشیم!

حالا کجا می‌خوای زندگی کنی ابله؟ بدبخت شدیم

اگه یه فامیل این نزدیکیا داشتیم..

نه

-فقط سه هفته، حداکثرش -یک ماه

قبل ازینکه من چیزی بگم برای خودت زیادش کردی!؟

زود باش پسر...مثل اونروزای دورهمیمون میشه آبجو روی کاناپه و ...

نه..نه! ما قراره بچه دار بشیم

-ما بهتون کمک می‌کنیم -بجه تو متعلق به همه‌ی ماست

ما با بچه ها رابطه مون خوبه! سه تا داریم و اونا هنوزم زنده‌ان...می‌بینی؟

خیلی خوب

پیتر هرگز به دالی نه نمی‌گه

- یک ماه - یک ماه - یک، فقط یک ماه

کیتی

کیتی می‌دونست این صدای کیه

اون این لحظه رو از قبل هزاران بار تو ذهنش تصور کرده بود

و حالا اتفاق میافتاد

سلام

حالت چطوره؟

دالی بهم گفت اومدید این طرفا

خوشگل شدی

اوه..ممنونم

خیلی گذشته

اره..خیلی وقته

باورم نمیشه اینقدر خوشگل شدی

چقدر حامله‌‌ای...ببینش

پخته شدم... چه خوب..دارم سعی می‌کنم متوجش بشم

واقعا همینطوره

و...اسمش چیه؟

این ویوینه

خب...خوشحال شدم از دیدنت فکر کنم می‌تونم اینو بگم!

اره..منم همینطور

سخت نگیر

کیتی هرگز به پشت سرش نگاه نکرد

زندگی می‌گذره...کافیه جلوشو نگیری

-اون کجاست؟

داره میاد

باشه

س107 کینگزلی می‌گه با کسی آشنا شدی

آره

کسپر اونو دیده؟

آره

باهم کنار میان، دوسش داره

اوه..واقعا؟

دنبال یه راهی می‌گردم که بهت بگم

می‌خوام برای جشن تولدش یه مهمونی اینجا بگیرم

اوه..اونم قراره باشه تو جشن تولد؟

اره

منم هستم؟

فکر نمی‌کنم هنوز کاملا برای این مورد آماده باشیم

عزیزم!

سلام!

اوه...دلم برات تنگ شده بود

کیفت کجاست؟

امروز صبح کمی مشکل داشتیم در خصوص کیف..

به وسایلت احتیاج پیدا می‌کنی وقتی بیای خونه جدید مامان

نمی‌خوام بیام

-میای -بهت قول می‌دم

استخر و کلبه و یه اتاق پر از ..

یالاه رفیق...بدو بپر توی ماشین زود باش

زود باش....بیا بریم

-می‌بندمتاا

-نه -کسپر

-فقط یه شبه -نه

-دلم نمی‌خواد -بیا..

هی ...نکن

نه!

بس کن دیکه

نه

هی...چی شده؟ کسپر کجاست

می‌خواست همراهم بیاد ولی تمرین تنیس داشت

امروز که هیچ چیزی رو باز نکردی؟ چکار می‌کردی

با ویوین رفتم بیرون

رفتیم شهر

کیتی رو دیدم

اون خیلی خوشگل شده بود..می‌دونستی

یجورای برق می‌زد... درخشش یه زندگی جدید انگار...

انگار خیالم راحت شد ازینکه دیدم اونقدراهم باعث خراب شدن زندگیش نشدم

خوب، خوشحالم که تو شرایط حاضر همه با هم آشتی کردن!!

کسی نگفت آشتی!

نه، همه چیز دوستانه حل می‌شه، به جز وقتی که نوبت من میشه

در مورد چی صحبت کردید؟

فقط یه سلام و علیک

نباید در مورد این موضوع با تو صحبت می‌کردم

نه، من برای شما خوشحالم برای کیتی خوشحالم!

-چرا نباشم؟ -خب پس مشکل چیه؟

مشکلی وجود نداره

قاعدتا اون الان باید تا اتاق دنبال من میومد

یه کم باهم دعوا می‌کردیم، بعدشم سکس..

اینجوری بود که ما مشکلاتمون رو حل می‌کردیم

اما اون دیگه دنبال من نیومد...

- داری لهم می‌کنی -آها...باشه

-داخلی؟ -آره

عزیزان... ما اینجایم

اوه خدای من..اومدن

سلام

پیتر؟؟ سلام. ما تو خونه شما هستیم خب..الان دیگه این خونه‌ی ماست!

ممنونم

از من تشکر نکن

به جای آوردن بچه... تمام خانوادتو آوردم!

عاشقتم ؛برای اینکه حتی نیازی نبود من ازت بخوام و

تو خودت اونارو دعوت کردی که بیان..

خوب...می‌دونی..دقیقا اینجوری هم که می‌گی نبود

بهرحال..هر جوری که بود

...اونها الان اینجا هستن و من ازت ممنونم

عمه کیتی، میشه به اسبها غذا بدیم؟

فقط می‌خوای اونجا بایستی و ما همه کارهارو انجام بدیم؟!

مرد بزرگتو تماشا کنی که همه وسایلو می‌بره داخل؟

هی...می‌خوام ببرمت بیرون

-کی؟ -امشب

-شوخی می‌کنی دیگه؟ -خیر

من چشم انتظار بچه هستم...وضعیت قرمز و فوریه هر لحظه ممکنه بدنیا بیاد

آرزو داری وضعیت قرمز که می‌گن این باشه ولی من بهت می‌گم این تازه نارنجیه

نارنجی نیست..قرمزه موقعیت اعلام خطر

اونقدر به اندازه کافی نگران بنظر نمی‌رسی که بگیم در وضعیت قرمز قرار داری

هنوز می‌تونی رو ماتحتت بشینی

اجازه می‌خوام بگم که حالت خوبه و بچه فردا بدنیا میاد

این آخرین شب زندگیته! بهش بگو دال..

آره..با کینگزلی برو اگه سرو صداش بلند شد بهت زنگ می‌زنم

زایمان یه مدتی زمان می‌بره... یه مدت واقعا طولانی

-بهش بگو -خواهش می‌کنم به من نگو برم

یه بخشی از وجودم بهم می‌گه بیرون رفتن تو

ممکنه تنها چیزی باشه که باعث میشه این بچه بدنیا بیاد

من اینجا پیش کیتی میمونم و چای برگ تمشک و کاری به خوردش میدم

باید سروته آویزونت کنیم و نوک سینه‌هاتو بکشیم

ایرادی نداره پیت...باید بری..بهت خوش می‌گذره

برید...می‌خوام یه خورده با خواهر کوچوم وقت بگذرونم

آره..خیلی خوب میشه

باشه

خوشت اومد

سلام

-سلام -اوه..ببخشید..شما؟

هلن هستم

اوه..آنا هستم..میشه با کسپر صحبت کنم؟

سلام...آنا

همین الان کسپی رو بردم تو حموم

یه خورده ناخوشه

خیلی روز شلوغی داشت می‌خوام زود ببرمش تو تخت بخوابه

درسته..خوب.. پس می‌تونم با زاندر صحبت کنم؟

زاندر؟

اون...ام..

اونم تو حمامه

..من بهتره برم

باشه خداحافظ

-منم تو حمومم؟! -بله!

-چی؟

ما مجبور نیستیم اینجا بشینیم می‌تونیم بریم اون پشت

چرا؟

یالاه رفیق... اون اوکیه..ازش خوشت میاد!

-نه، بعید می‌دونم -اره، میاد...بهم اعتماد کن

سلام...پسر دوست داشتنی با آبجو

سلام کینگزلی

پیت، اسکیت

-آره...دوباره سلام -سلام

مشروب بگیرم؟! پول نقد همرات هست؟

همشون خوابیدن؟

خسته بنظر میای گابریلا

الان میرم بخوابم..شب بخیر

باشه..شبت بخیر

دیدیش؟ داغون بنظر میرسید

هنوز ساعت 8 نشده و گابریلا داره میره بخوابه

این همون بلاییه که هماهنگ شدن زمان خواب با بچه‌ها سر آدم میاره

بنظرم قشنگه

من مشکلی ندارم

اما پیتر داره، اگه بخوای هر شب ساعت 7:30 بری بخوابی

آخر ازدواجت فرا می‌رسه!

اگه با دید بازتر بهش نگاه نکنی کیتی

خوب..اونم میتونه همراه من بیاد بخوابه.

باید یه نفرو از موسسه گابریلا بگیری

داشتن پرستار تو دو سال اول می‌تونه کمکت کنه که تمایز قائل بشی

بین اون شادی از حدگذشته پیش از ازدواج و افسردگی پس از زایمانت

اما من نمی‌خوام یه پرستار اینکارو بکنه می‌خوام همه کارهارو خودم انجام بدم

دلم می‌خواد هر لحظه کنارش باشم

من فقط می‌خوام بگم همه لحظات ممکنه اونقدر خوب پیش نرن

آرزوهای زیادی داریم...یه عالمه آرزو

خوب...می‌خوام بعدها یادشون بیاد که این من بودم که همه این کارهارو براشون انجام دادم

یادشون بمونه؟! اونا هیچ چیزی یادشون نمی‌مونه

پاپی کلا کینگزلی رو فراموش می‌کنه وقتی اون یه روز میره سر کار

خوب...اون حس رو که یادشون میمونه

]ترجمه نشده[

مامان هیچکدوم ازینکارارو برای ما کرد و ما هم خوب از آب در اومدیم

اره..تو اره، من نه

فکر می‌کنی بیماری پرخوری افراطی که داشتی بخاطر این بوده که مامان کارای شست و شوی تورو خودش انجام نمی‌داد؟!

-من باید خیلی هم شکرگزار باشم -شکرگزار چی؟

برای اون که مادر من بوده

خیلی مسخرست

من واقعا نمی‌دونم تو چرا اینقدر از بچگیشون رو داری به گابریلا میسپاری

من که نمی‌تونستم

الان فکر کنم فرصت خوبیه که بهت بگم

من و پیتر نمیخوایم یک ماه اول هیچکسی بچه رو نگه داره

پس این همه سختی دوره بارداریت چی میشه قراره کی اونجا همراهت باشه؟ دالاهی لاما؟!

ممنونم که به خواسته های من احترام میذاری

من میرم بخوابم

خوش باشی با بچه‌ت

ابن کاری که انجام میدی چی هست...چکار می‌کنی؟

واقعا نمی‌دونم یه آهنگساز دقیقا چکار میکنه؟

...نوشتن موزیک...پیدا کردن خواننده مناسب...

...ضبط کردنشون

الان روی چی کار می‌کنی؟

هیچی

میدونی..من باید تو جای درست باشم که بتونم موزیک ضبط کنم

و برای من...روستا همچین جایی نیست

اینجا خیلی ساکته...خیلی کوچیکه

اینجا برای همه مناسب نیست

دیروز کیتی رو دیدم

-واقعا؟ -آره

بهت نگفت؟

نه..نه نگفت

ببین..من فکر می‌کنم ما نباید در مورد این موضوع صحبت کنیم

اما الان که حرفش پیش اومده..بنظرم می‌تونم بگم...بدون تو

من چیزی رو که الان دارم نمی‌تونستم داشته باشم

-پس هیچ چیزی... -به سلامتی

-اره به سلامتی -خیلی خوب...آقایون

آخرین نوشیدنی امشبتون

یکی برای تو رفیق خوبم یکی برای تو و یکی هم برای من

بچه ها...دوست دارید با من بیاید بریم خونه؟

بطور طبیعی، خونه من پر از زن و بچه است

خونه منه، در واقع

اره..به سلامتی

میتونیم بریم شنا کنیم..به اون استخر نگاه کن..خیلی قشنگه!

-یخ میزنیم -حالت خوبه؟

اره! عالیم

عصبانی نیستی؟

نه، خوشحالم که اونارو آوردی اینجا یجورایی باعث گرمی خونه شده

شراب انگور و وذکا؟

-شما پسراا..نوشیدنی می‌خواین؟ -بله...لطفا

-ودکای انگور؟! -چی؟

این ...مزه باغ روسی رو میده

بنظرت من استعدادشو دارم

-بنظرم هیچ وقت دیر نیست -درسته...نیست

این عکس...این

..خیره کنندست

بخشید..چیز بدی گفتم؟؟

-بهرحال گفتم

مال خیلی وقت پیشه

-واقعا؟ -اوهوم

خوبه که دوباره این عکسو می‌بینم

بعضی وقتا به یه یادآوری نیاز دارم که بدونم قبلا کی بودم

می‌تونم اینو درک کنم

می‌تونی؟!

همه درباره‌ی تو صحبت می‌کنن..میدونی

من؟ چرا، چه حرفی برای گفتن هست؟

اوه خودت میدونی.. "کیتی با یه مرد فوق‌العاده ازدواج کرده"

-"آفرین کیتی" -نه فکر نمی‌کنم این...

من براش خوشحالم

میشه اینو بهش بگی

اره میگم

سرنوشت خودمو براش آرزو نمی‌کنم..

کی می‌کنه!

مصاحبت باشما واقعا دوست داشتنی بود...پیتر لوین

بله! کاملا دوست‌داشتنی!

اینجا مثل بهشت بچه‌ها می‌مونه

کسپر عاشقش می‍شه

اره

تا حالا اومده اینجا؟

اسکیت نگرانته... میگه خیلی گریه می‌کنی

چی؟ با تو صحبت کرده؟

اون باید با من صحبت کنه!

می‌دونم کار ساده‌ای نیست. اما باید هر طور که می‌تونی در موردش حرف بزنی

امروز صبح, وقت نگاش می‌کردم که از خونه داشت میرفت بیرون

....نگاه کردن بهش حالمو بد می‌کرد

اما وقتی اونم برگشت و منو نگاه کرد می‌دونی چی دیدم؟!

اونم دقیقا داشت به همین فکر می‌کرد

اون از من متنفره

-نه -من اینو دیدم

نه ابنطور نیست...اون از تو متنفر نیست

وقتی برای اولین بار همدیگه رو دیدیم فکر کردم عشقه

اما کی می‌دونه اون چی بود

شایذ فقط یه جرقه زودگذر بود

نمی‌تونی حتی تصورشو کنی چقدر درد داره

نمی‌تونم کاری که کردمو فراموش کنم

حتی وقتی خوابیدم هنوز جلوی چشممه..

آزارم میده..

چهره کسپر آزارم میده

تو فقط باید سعی کنی دووم بیاری

زتدگی پر از پیچ و خم عجیب و غریبه

تازمانیکه به یه جای بهتری برسه

ببین...

...بزار من با زاندر صحبت کنم

کسپرو میارم خونه پیشت

میارمش

اینکارو می‌کنم

بیا اینجا

بیا..

بزن بریم...

بریم که برای همیشه با هم زندگی کنیم!

اوه..سلام!ً

چطوره که هنوزم بیداری؟

دارم تختهارو می‌شمارم!

یازده سال از ازدواجمون میگذره و تو هنوزم منو سورپرایز می‌کنی عزیزم

چرا؟

برای اینکه نیک تو این خونه مرده, درسته؟

-آره -و ما تو اتاق مهمون همین خونه‌ایم

سلام عزیزم..من خونه‌ام

اوه...بو میدی

اره...خب..

این ایده‌ی تو بود...

بهتون خوش گذشت؟

کینگزلی شلوارشو بسته نگه داشت؟

درست تا آخرین لحظه می‌تونم بگم آره

که در نوع خودش یه رکورد محسوب میشه

بیا تو تخت

اصلا نمی‌تونی حدسشم بزنی ما امشب کجا بودیم

خونه جدید آنا و اسکیت

آنا واقعا دوست داشتنیه..می‌دونی

زیبا. اون عکسش توی سالن پذیرایی

مثل برخورد یک سنگ به چشمت بهت ضریه می‌زنه...اون خیره کنندست

با خودت می‌گی "خدای من اون از یه دنیای دیگست" حالت اثیری داره

اما وقتی تو زندگی واقعی می‌بینیش

و اون خیلی هم به قشنگی عکسش نیست

و این منو سردرگم می‌کنه...اما بعدش با خودم فکر می‌کنم

اگر اون به اندازه‌ای زیباست که تو این عکس داریم می‌بینیم

پس این باعث می‌شه اون یه جورایی خارق‌العاده باشه

پیتر برام مهم نیست چقدر مست هستی باید از صحبت کردن دست بکشی

تو نباید هیچکدوم از این حرفارو به من بزنی

پس به کی باید این حرفارو بزنم؟ غیر از تو کسی اینجا نیست

اسکیت منو بخاطر اون ترک کرد

آره

می‌دونم. و پشیمونه. اما من اینکارو نمی‌کنم

کافیه

ببین, دلم می‌خواد در مورد اسکیت بزرگوارانه برخورد کنم

و احتمالا هم می‌کردم اگه اینقدر کیری نبود

باشه

چرا با من ازدواج کردی؟

مجبور نبودی. خودت می‌دونی

تو عالی هستی. تو بهترین موجودی هستی که من تا حالا شناختم

و به من بله گفتی. این خیلی از طرف تو احمقانه به نظر میرسه

-چرا اینکارو کردی؟ -برای اینکه من عاشقتم

و اصلا اهمیت نمی‌دم به این موضوع که فکر می‌کنی آنا یه موجود اثیریه

برای اینکه اگر منو بخاطر اون ترک کنی احمقترین مردی هستی که تاحالا وجود داشته

دیدی چه اتفاقی برای اسکیت افتاد؟ اون خوشحال نیست

بهم گفت که اونو دیدی

چرا خودت بهم نگفتی؟

نمی‌خواستم ناراحتت کنم

نمی‌کردی

در مورد بچه می‌ترسی؟

نه

احساس آرامش می‌کنم

دیشب خوش گذشت

اره

چرا تا دیروقت بیرون بودی وقتی می‌تونستی بیای خونه پیش من؟

-اومدم خونه -آره, اما با کسای دیگه

اره با کسای دیگه تو گفتی خوشحال شدی از این موضوع

-شدم -بیا الکی بزرگش نکنیم

نمی‌کنم...نمی‌کنم

من دوستت دارم آنا

نه فقط یه ذره, و نه فقط بخاطر اینکه تو می‌خوای که اینطور باشه

یا اینکه من مجبورم

من از همون لحظه اول که دیدمت عاشقت بودم

و بعد تو با من صحبت کردی و تمام دنیای من رو سرم خراب شد

یادت میاد چی گفتیم؟

من گفتم عاشق تنیسم

-اره گفتی -تو گفتی ازش متنفری

گفتم

شما هیچ چیزی در مورد تنیس نمی‌دونید

هنوزم نمی‌دونم

خب پس اولین حرفی که به من زدی دروغ بود!

لعنتی!

ببخشید...ببخشید

نمی‌دونم چرا این حرفارو زدم

نرو..ترکم نکن همیشه داری منو ترک می‌کنی

من واقعا نمی‌دونم باید چکار کنم!

دلم برات تنگ شده بود

نمی‌دونم چرا..من که درست همینجام

این صدارو یادت میاد؟

خیلی خوشحالم که امروز یه بچه رو از داخل واژن خودم بیرون نمی‌کشم

-تو قهرمان اینکار بودی -ممنونم

من کارو کنسل کردم. و کاری باشه انجام میدم

چکاری باید انجام بدم؟ همه رو یادم رفت

روز درازی رو پیش رو داریم

باید تا اونجایی که می‌تونیم نادیده بگیریمش

نادیده بگیریم؟؟ تو قراره زایمان کنی

لطفا برگرد به کارت

لطفا برو!

دالی...ادای منو در نیار!

میشه صداتو بیاری پایین‌تر. بچه‌ها دارن سعی میکنن تلویزیون تماشا ‌کنن

ها!! خیلی بامزه بود!

قهرمان دالی! تو خیلی بدجنسی

هی گوش کنید..بسه دیگه..هر دوتون

شام چی داریم؟

اشکالی نداره ما چند نفری رو دعوت کنیم اینجا؟

برنامه عوض شد, میشه از بچه‌ها مراقبت کنید ما می‌خوایم بریم بیرون

-پیتر, صبر کن -چیه؟ چی شده؟

من می‌خوام همراهت بیام, منو بگیر

ببخشید..ما واقعا منظوری نداشتیم واقعا متاسفیم

این بهترین کاریه که می‌تونیم تو این موقعیت انجامش بدیم

اگه وقت رفتن بیسکوییت فرا رسیده

پس باید وقت اینم رسیده باشه که این پرنده پیر هم به اون دور دورها پرواز کنه

میرا, یادت هست سالها پیش هم یکی از این آمپولهامو بهت پیشنهاد کردم

تو همیشه باعث خوشحالی من شدی

و اینه که اهمیت داره

-خب -صبر کن...صبر کن

می‌خوام اینو بدونی که

خب...اگر اینقدر بزرگ نبودی میاوردمت تو خونه

درست مثل یک پسر بزرگ وفادار تو همیشه مورد علاقه من بودی

هنوزهم هستی

آماده‌ای؟

-می‌خوام تماس چشمی رو تا وقتی که اون میره حفظ کنم -فکر خوبیه!

زیبایی...تو زیبایی

پسر خوب

پسر خوب

و دقیقا به همین سادگی, زندگی به پایان می‌رسه

خب...نمی‌تونم راه بهتری برای رفتن رو تصور کنم..

بهتره کمی تنهات بزارم تا بتونی باهاش خداحافظی کنی

هی...هی...خوبی؟ حالت خوبه؟ حالت چطوره؟

-خفه شو -منظورت چیه؟

فقط برو گمشو

من باید برم تا شهر

چرا؟

دیدن مامانم

-خودت تنها؟ -می‌خوای ویوین هم با خودم ببرم؟

منظورم این نبود

خب بیا...اگه دلت می‌خواد

اگه دلم می‌خواد؟!

من دعوت نشدم

اون منو از زندگیتون دور می‌کنه

نمی‌دونم چجوری باهات برخورد کنم وقتی این روی خودتو نشون میدی!

-فقط دوستم داشته باش! -دوست دارم!

خب پس بمون...نرو

برمی‌گردم!

میدونی چیه؟

تمام اون چیزی که می‌خوام اینه که

قبل ازینکه تو از من اونقدری که خودم از خودم متنفرم, متنفر بشی..بمیرم

اون کیه؟

می‌دونم که این اتفاق افتاده... پس چرا بهش اعتراف نمی‌کنی؟

فقط بهم بگو که با اون هستی

چیزی بین من و ترزا نیست!

نمی‌خوام باهاش رقابت کنم, نمی‌تونم اما مجبور نیستم

اینجور زندگی کردن دیگه غیر ممکنه

اگر بازهم منو ترک کنی, پشیمون می‌شی

من فکر می‌کنم لازمه یه مدت از همدیگه جدا باشیم

نمی‌خوای چیزی بگی؟

ازت متنفرم!

فقط برای اینکه بدونی

من هر چیزی رو امتحان کردم به جز نادیده گرفتن تو

و حالا این کاریه که می‌خوام انجامش بدم

-باید بری...همین الان -داری چکار می‌کنی؟

-خوب انجامش بده -چرا منو ...

-برو انجامش بده -باشه..

-مطمئنی؟ -آره

-گابریلا -خیلی عصبیم

درواقع, حس می‌کنم مریض شدم

تا حالا کسی وجود داشته که از رفتن پرستار خونه‌ش اینجوری مریض بشه؟

الان دیگه وقتشه که اون بره خودش این مسئله رو درک می‌کنه

-بدنیا اومدن بچه -بودن همه‌مون اینجا

کلی آدم هستیم که داریم زیر یک سقف زندگی می‌کنیم و غیره و غیره...

-همه اینا با همدیگه میشه یه نتیجه گیری معقول, خوبه؟ -خوبه

-اوه...لعنتی ..داره میاد.. -داره میاد؟؟

-آره -بریم انجامش بدیم

من میرم یه دوش بگیرم قبل از مهمونی کسپر

کینگزلی می‌خواد باهات در مورد یه چیزی صحبت کنه

وای خیلی هیجان انگیزه! یک عضور جدید کوچولو تو خانواده!

-می‌خوام ببینم به کی رفته -اون کاملا...

-عزیزززم -سلام مامان

سلام

مامان...نه! بهت گفتم..یک ماه

اوه مزخرفه...شما که این چرندیات رو باور نمی‌کنید؟

من فقط می‌خوام یک زمانی رو بگذارم و با بچه‌م انس بگیرم

و میدونستم خانوادم با این موضوع مشکل خواهند داشت

ما هم خانواده بچه‌ی تو هستیم

اوه...نگاش کن فیلیپ...خیلی جذابه

اسم براش گذاشتید؟

اسم پیدا کردن برای یه آدم واقعا کار سختیه

مسئولیت داشتنش تو تمام طول عمرشون همراه اوناست

نمی‌خوام خیلی پیچیدش کنم

اما فکر می‌کنیم اسمش....جاگو

جاگو؟؟ وحشتناکه

-فیلیکس -نه, اینکارو نمی‌کنی

هندریکس

می‌خوای اون یه معتاد به مواد مخدر بشه؟ قصدت اینه؟!

-چارلز چطوره؟ -اوه...فیلیپ!

ما اونو چارلز صدا نمی‌زنیم

خیلی خوب کسپی....یه آرزو بکن!

خوبه

تولدت مبارک رفیق

خیلی خوب...بیا کسپی می‌خوایم کیک رو ببریم

-یخورده کیک می‌خوای؟؟ -کسپی!!

وایسا منم بیام...

یه سوال ازت دارم

داشتم به این فکر می‌کردم...چطوره فردا بیام این اطراف و تو رو سوار کنم و

بریم به سمت یه ماجراجویی؟؟

-باشه -باشه؟

مامانتو دیدیم و اون می‌خواست تو بدونی که خیلی دلش برای تو تنگ شده

پس چرا با همدیگه نریم پیشش تو خونه جدیدش؟!

نه! اون باید بیاد اینجا

دارم سعی می‌کنم بابا رو پیدا کنم چون اون معلوم نیست کدوم گوری رفته

اسکیت هستم، لطفا پیام بگذارید

هی..فقط می‌خواستم بدونم کجایی..

خفه شو...فقط هیس

اسکیت هستم، لطفا پیام بگذارید

نه!

می‌دونی من سالهای زیادی رو اینجوری گذروندم که از اندامم متنفر باشم

تمام چیزی که برام مهم بود این بود که چه جوری به نظر برسه نه اینکه چکارهایی می‌تونه یکنه

و الان نگاه کن!

من یه انسان کوچیک رو بوجود آوردم و با شیر تغذیه‌ش می‌کنم

تو طبیعت هستی, کیت

موقع زایمان

احساس می‌کردم بدنم داره بدون اراده من کارهایی رو انجام میده...اتومات

هیچ چیزی تحت کنترلم نبود, فقط تماشا می‌کردم

به این فکر می‌کنم شاید این همون حسیه که نیک وقتی داشت می‌مرد داشت

که کاملا خارج از کنترلش بود و اینجوریه که میزاری بره...

حالات ظاهری خیلی شبیه به هم.. اما...تولد و مرگ

می‌دونم این احساسو داری که الان کار زیادی نیست که بتونی انجام بدی

اما یه زمانی فرا میرسه که فقط بابا به کار میاد

اما بهت قول میدم وقتی اونوقت برسه من خودمو کنار می‌کشم

قراره تفویض اختیار بشه...

الان همه اختیارات با توئه

حالا که صحبتش پیش اومد

فکر می‌کنم الان وقتش رسیده که خاکستر برادرتو پخش کنیم

قبل ازینکه بخواد باعث آزارمون بشه

اون نمی‌تونه برای همیشه روی شومینه بمونه

هی...مرد کوچک

رفیق شفیق..

-خوابالو

پسر منی, آره؟

اسکیت؟

مامان؟

-سلام -مامان..خودتی؟

دیروز موقع فوت کردن شمع‌ها دعا کردم که

تو بیای به جشن تولدم

صداتو شنیدم

داخل سرم شروع کردی به صحبت کردن

و بهم گفتی که بیام به جشن تولدت و منم اومدم

دلم برات تنگ شده بود, مامان

-اونه؟ -آره..خودشه

اینجا چکار می‌کنی؟

می‌خواستم کسپرو روز تولدش ببینم

بهتر نبود مثل یک آدم نرمال از تلفن استفاده می‌کردی؟

امروز نوبت دیدارش بامن نبود که بخوام زنگ بزنم

بهرحال مطمئنا می‌تونستیم برای روز تولدش استثنا قائل بشیم

می‌تونستید؟!

می‌تونستیم.

ببین, امروز بعنوان سورپرایز برای اون به سمت ساحل طلایی پرواز داریم

-که اونجارو ببینم؟! -آره..رفیق

دو ماه گذشته فقط,

و هنوز هیچی نشده دارید خانوادگی می‌رید مسافرت؟!

خواهش می‌کنم بگو این تو نیستی که جرات اظهارنظر در خصوص سرعت امور رو داره.

واقعا خنده داره

بیا اینجا عزیزم

ازت می‌خوام که بهترین روز عمرت رو داشته باشی, پسرم

خوشحال تر از هر زمانی که فکرشم کنی

و اونجوری زندگی ک..

فقط ...

فقط اینکه مهربون باش..باشه؟

این تمام کاریه که می‌تونی انجام بدی

من تورو بیشتر از عشق دوست دارم

امروز قفل‌هارو عوض می‌کنم

چیزی نیست! چیزی نیست!

چیزی نیست! مامان اینجاست

مامان اینجاست

آنا, اون اینجا نیست

خواهش می‌کنم تس..بخاطر اون دروغ نگو نیازی نیست بخاطر اون دروغ بگی

تو خوبی؟؟می‌خوای من ویوین رو نگه دارم؟

نمی‌دونم باز دوباره کجا رفته, تلفنش خاموشه

شمارشو عوض کرده؟

باید ببینمش

اوضاع بین ما اصلا خوب پیش نمی‌ره

البته مطمئنم تو خبر داری

اگه فقط بتونم باهاش حرف بزنم..

همش دلم براش تنگ می‌شه. من دوسش دارم ما عاشق همدیگه بودیم

آنا, من برات احساس تاسف می‌کنم اما این واقعا به من مربوط نمی‌شه

نه, اما می‌شه...می‌شه

خودت به من گفتی، تو هواپیما که وقتی عشق رو پیدا می‌کنی

تا وقتی که مال تو بشه دنبالش میری و این همون کاریه که من کردم

این دقیقا همون کاری که من کردم

پسر تو و من یه عشق پرشور داشتیم

و حالا من پسرمو از دست دادم بخاطر این عشق

من هرگز بهت نمی‌گم یک مرد رو به جای پسر خودت انتخاب کنی

همیشه باید فرزندتو انتخاب کنی

-آنا؟ آنا؟ -اسکیت

اسکیت؟

اون کجاست؟

لطفا برو خونه آنا

برو خونه...مثل مریضا شدی اصلا خوابیدی؟ عین مریضا شدی

آره من مریضم! من مریضم که اینطور عملا خودمو به مست تو استفراغ کردم

وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم

هرگز نباید اینکارو انجام می‌دادم

من تمام وجود خودمو به تو دادم برای اینکه فکر می‌کردم تو هم اینکارو کردی

اما خیلی واضح پیداست که تو اینجوری بازی نمی‌کنی

همینه آنا...باشه؟ این تمام چیزیه که من هستم تمام چیزی که دارم همینه

اما تو چیز دیگه‌ای می‌خوای

تو هرگز دلت نمی‌خواد شاد باشی برای اینکه شادی برات کافی نیست!

باید خیلی سخت‌تر در مقابلت بازی می‌کردم و این باعث می‌شد هنوزم عاشقم باشی..درسته

اما بجاش اینجایی, پشت سر مادرت قایم شد

در حالی که با اون دختر کوچولوی فسقلی هم در رابطه‌ای

و می‌دونم که هستی, پس اصلا زحمتشو نکش که سعی نکن بخوای به من دروغ بگی

می‌دونی چیه؟ حالمو بهم می‌زنی چون یک آدم ترسو و بزدلی

نه جرات داری؛ نه دل داری, یه آدم ضعیف هستی, تو هیچی نیستی!

اینا همه تو فکر توئه همشو از خودت می‌سازی

فقط تنهام بزار, لطفا

ازدواجم, شوهرم؛ بچه‌م, شغلم...

من همه چیزمو رها کردم چون تو اینقدر دنبالم اومدی تا بلاخره خام شدم

نمی‌ذاشتی برم,تعقیبم می‌کردی منو به سمت خودت می‌کشوندی

تا بلاخره تسلیم شدم و حالا...داری منو پس می‌زنی

-ما عاشق هم بودیم -من همه چیزمو رها کردم!

من همه چیزمو رها کردم!

آنا؟

آنا!

-آنا! -بزار بره

-آنا! -لطفا بزار بره!

چیزی نیست

چیزی نیست, چیزی نیست

می‌تونستم صداشون که به من می‌خندن رو بشنوم

اوه عزیزم...اوه

من برای بچه‌م یه سم بودم

آنا, آنا؟

آنا؟

اسکیت منو نمی‌شناخت, هیچ کس نمی‌شناخت

حتی خودمم خودمو نمی‌شناختم

زندگیمو از دست داده بودم...

...یا اون منو از دست داده بود

می‌شنوی؟

صدای قطار, فلزا تو سرما جمع میشن

صدای چراغو می‌شنوی؟ بیز بیز می‌کنه

صدای مچ دستمو می‌شنوم

از صداش خوشم میاد

شبیه توئه

نمی‌تونم هیچ صدایی رو بشنوم

می‌گن اونهایی که خودشون رو از بلندی پرتاب می‌کنن و زنده می‌مونن

نصف بیشتر فکرشون تغییر می‌کنه

میل به زندگی در تمام آدما قویه

میل به عشق اما کمی پیچیده‌تر می‌شه

برای اینکه عشق درست مثل خود آدماست

♪ You think that your kisses... ♪

عشق به دنیا میاد, بزرگ می‌شه

تغییر می‌کنه

عشق پیر می‌شه

و می‌میره

♪ But it pains me to tell you

♪ It's plain to see This is heaven... ♪

بعضی از عشق‌ها از زندگی فراتر میرن

♪ .. a prison for me

♪ You think that I miss you... ♪

عشق می‌تونه غریبه باشه

♪ When you're far away... ♪

عشق آشناست

♪ You think I wait for you

♪ At the end of the day... ♪

عشق می‌تونه بشکنه, می‌تونه درست بشه

عشق می‌تونه گم بشه و باز دوباره پیدا بشه

♪ This is heaven for you

♪ And a prison for me... ♪

HAPPINESS IS ENOUGH believe me: Solmaz

♪ Love is cruel... ♪

تمام چیزی که من می‌دونم اینه که عشق همون چیزیه که شما می‌سازیدش

♪ God knows that I'm not satisfied

♪ I'm lost and I'm lonely

♪ But I've never been free

♪ This is heaven for you

♪ And a prison for me... ♪

عشق می‌تونه بدون اطلاع قبلی به دنیای شما وارد بشه و از اون خارج بشه

...درست مثل آدما

♪ Now, I treasure my life

♪ I love all that it holds

♪ But I've seen the leaves change

♪ From green into gold

♪ Although when my time comes

♪ I hope I don't find

♪ I'm still in this prison

♪ With you on my mind

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

خوشحالی کافی‌ست! (باور کنید) سولماز

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.