All language subtitles for The Beautiful Lie E05

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وکیل می‌گه من بیشتر از نصف زمین رو سهم می‌برم

بهرحال مامان و بابا اینجارو 50 به 50 برای ما گذاشتن

-ودکا می‌خوای؟ -نه

حشیش کوکایین؟

-افتضاح شده -اون خوبه

من نزدیک 40 سالمه

فکر می‌کنم میدونم تو چه مسیری هستیم و تو کدوم نه

هیچکس دیگه‌ای روی زمین برای من وجود نداره

-با من ازدواج می‌کنی؟ -آره

تو اون چیز سلامتی طبیعت بودم..تبلیغ ویتامین

-حسود نباش -به من توهین نکن

میدونم به کجا حتم میشه منم یه روزی اون بودم, یادته؟

به آنا گفتم اگه دلش بخواد می‌تونه بیاد خونه

خونه‌تون؟

این چیزیه که ما براش ساخته شدیم خانواده

من طلاق نمی‌خوام

یه نفرو پیدا خواهی کرد

عزیزم, لبات داره میلرزه

-نمی‌خوام از دستت بدم -همه چیز خوبه آنا

دیگه نمی‌خوام مامان رو ببینم

پس دیگه نمیبینیش

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

وقتی کسپر بدنیا اومدم نزدیک بود از دستش بدم نفس نمی‌کشید

خودمو در حال التماس به خدایی پیدا کردم که هیچوقت بهش اعتقاد نداشتم

که فقط اونو برای من نگه داره

اون خدا الان در مورد من چی فکر می‌کنه؟

می‌خواستم عاشقش باشم

واقعا هم بودم

یه کم سوزش

اینم از این...اینم بزنم

این قبیل آسیبهای ورزشی معمولا بعد از زایمان

دوباره عود می‌کنن

چیز دیگه‌ای هم هست؟

اا...آره.بنظرتون..

آلپرازولام با شیردادن تداخلی نداره؟

اخه....سفرهای زیادی پیش رو دارم

نه دقیقا الان...کلا در طول ماههای آینده

نسخه قبلیم تموم شده

در حال حاضر از شیر گرفتمش...پس..

-پرواز, متنفرم از هواپیما -اوه..آره

خب ببینم مشکلی با الکل و اینجورچیزا نداری؟

نه

باید بچه رو از شیر بگیری

اره...خودمم به همین فکر کردم

پس اینم اضافه می‌کنم

خب...سمت سرویس...برو! برو..سریع سریع سریع

به سمت خط...برگشت به تور فشار...فشار...فشار

بدو! بدو! بدو!

به سمت خط....فشار...فشار

حالت چطوره؟

-خوب -خوب؟

-ریه‌هات میسوزه؟ -آره -پاهات درد میکنه؟ -آره

-وقتی نفس میکشی هوایی که وارد میشه رو حس می‌کنی؟ -آره

این هوا بهت می‌گه که تو یه برنده‌ای

پس وقتی این می‌سوزه و اینا درد می‌گیرن

به طرف مقابلت اون طرف تور نگاه می‌کنی

و می‌دونی که اون بدتر از توئه

-اونموقع‌ست که می‌دونی شکستش میدی, درسته؟ -آره

آفرین..پسر خوب

دوباره بریم

سلام

می‌تونم بیام داخل؟

-کجا؟ -تو خونه

من خونه نیستم

-خب..پس کی خونه هستی؟ -این واقعا به تو مربوط نمی‌شه

اگر درخصوص برگه‌های طلاقه اونارو پست کردم

همش داری اینو میگی اما اونا اصلا نمیرسن

راستی...ماشینتو می‌بینم

گذاشتمش خونه

من دارم میبینمت زاندر پشت پنجره‌ای

احتمالا خدمتکاره

تویی, می‌دونم خودتی

اینجا چکار می‌کنی؟

می‌شه بیام داخل؟ لطفا

نه

داری سعی می‌کنی با من چکار کنی؟

از طریق رسانه‌ها برای من پیام می‌فرستی

من از چیزی خبر ندارم

...سال گذشته ویرانگر بود

با پایان ازدواجم نابود شدم

دارم سعی می‌کنم ببینم چند بار می‌تونی کلمه ویرانگر رو تو یه جمله جا بدی؟

مجبور نیستم خودمو برای تو توضیح بدم

تعجب می‌کنم, واقعا میمیردی اگه رژه این نابودیتو نمی‌بردی تو

رسانه‌ها -برو گمشو

-ببخشید؟ -گمشو

من نابود شدم..من نابود هستم

تو کی هستی که بخوای بیای اینجا و بمن بگی چه کاری انجام بدم یا ندم؟

این زندگی ما بود آنا

هیچ مشکلی نداشتیم و تو زدی و همه چیز رو نابود کردی

پس وقتی می‌گم من نابود شدم یعنی واقعا شدم

بحث رسانه‌ها مطرحه و ما باید.. ما هر دو باید مثل دو تا آدم بالغ رفتار کنیم

اوه این دیگه....این حرف از جانب تو زده بشه واقعا خنده‌داره

برگرد خونه

چیه؟

می‌خوام کسپرو ببینم

اون دلش نمی‌خواد تورو ببینه

تو خیلی دروازه‌بان خوبی هستی زاندر

اما بهتر نیست اجازه بدیم کسپر خودش تصمیم بگیره که دلش چی ‌می‌خواد؟

من نمی‌خوام مجبورش کنم که بیاد تورو ببینه

پس اجازه بده بهش سلام کنم لطفا, اونو از من دور نگه...

-تو اونو ترک کردی -من اونو ترک نکردم

دارم سعی می‌کنم برای اون محیطی رو فراهم کنم که توش احساس امنیت کنه

چیزهایی که می‌تونه به اونها اعتماد کنه حسی از خودش تو دنیا

صبحانه به موقع, ناهار سالم دو فصل قصه موقع خواب

من اون کسی هستم که نصفه شب پا میشه

و وقتی اون ترسیده میره پیشش

من اون کسی هستم که مونده

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

♪ Love is cruel ♪ And seldom kind

♪ God knows

♪ That I'm not satisfied

♪ I'm lost in... ♪

اوه...دوباره میریم

میشه درو ببندی

باشه

-شراب می‌خوری؟ -اره مرسی

-مرسی از مهمانوازی امشبتون -عالی بنظر می‌رسه

بله..خب ...کار هر دومونه

اون همه کارهارو انجام داد

می‌خواد با مهارتهای آشپزیش شوآف کنه

من یه کاری پیدا کردم

تو راه برگشت به شهر..یه گروه مادرا رو دیدم

[ترجمه نشده]

-چی؟ -اینجا من نیاز دارم....به یه کار تو روستا ..

نه حالا یه شغل... اما یه سرگرمی که بتونم ازش پول در بیارم

و به مرور منو تبدیل میکنه به مهمترین آدم منطقه

حتما ابن اتفاق میافته

اوه..یه لحظه صبر کنید

می‌خواستم یه چیزی رو بهتون بدم

این چیه؟

اوه خدای من شما نامزد کردید

اول لطفا....لطفا پاکتو باز کنید

-شما نامزد کرد -اوه خدای من

-ما داریم ازدواج می‌کنیم -اوه خدایا! تبریک می‌گم

داریم ازدواج می‌کنیم

اوه....تو حامله‌ای؟

نه

دفعه قبل هم که بهت گفتم نامزد کردم دقیقا همین سوالو ازم پرسیدی

که اونم یک میلیون سال پیش نبود بود؟

تو هر پنج دقیقه یکبار داری نامزد می‌کنی

-دالی! -این نامنصفانه‌ست

اگر حامله نیستی پس این همه عجله برای چیه؟

پیتر, تو جواب بده

کدوم جوابو می‌خوای من.....

-ما عاشق همدیگه هستیم..همین... -آره درسته

باشه, یه لحظه...این تویی که ما داریم در موردش صحبت می‌کنیم. تو و ازدواج

کیتی این یه بازی نیست

و بعد اون انفجار هیجان احساسات عاشقانه‌ت یهو از بین می‌ره

و حالا تو می‌مونی....متاهل و ای داد بیداد

این...

ببخشید

زیادی در مقابلش گارد گرفتی اینطور نیست؟

پیتر, بهم قول بده که اون تورو تحت فشار قرار نداده

نه, ازدواج در واقع ایده خود من بود

چرا همه شما اینقدر بر ضد من هستید؟

اینقدر برای ازدواج کردن عجله دارید اسکیت و آنا تازگی بچه‌دار شدند

آیا من تنها کسی هستم که فکر می‌کنه اینا هیچکدوم اتفاقی نیست؟!

الان بهتون می‌گم.این هیچ ربطی به اون مساله نداره

و دقیقا به همین دلیله که ما دو ماه و نیم صبر کردیم تا بهتون خبر بدیم

برای اینکه میدونستم این حرفو می‌زنید

تمام مدت این تو نگهش داشتم حلقه زیبای نامزدیمو دستم نکردم

ما هردوتون رو دوست داریم

میدونم چیه

شما در مورد ازدواج بدبین هستید و می‌خواید به ما دوتا هم سرایتش بدید

خوب..ما نامزد هستیم

و من قصد دارم در راهروی کلیسا به سمت محراب پایین برم و با این مرد ازدواج کنم

دلم می‌خواد همه شما اونجا باشید

اما من حتما اینکارو انجام میدم چه پشتیبانی و دعای خیر شمارو داشته باشم چه نه

درسته؟

عالی گفتی کیتی کتی

-یه کم ساکت باشی بد نیست! -و اینم سکوت من!

پیتر

-اون غذا می‌خوره؟ -من اینجا هستم..می‌تونی از خودم بپرسی

وقتی حواست بهش نیست پرخوری می‌کنه

-باید لوبیاها رو چک کنی -لطفا سااکت!

شما همیشه میگید که می‌خواید به من کمک کنید

و بهترین چیزو برای من می‌خواید

اما در واقع شما منو تو گذشته خودم منجمد نگه داشتید

برای اینکه اینجوری براتون راحته

شما باید به من اجازه بدید رشد کنم

مثل این میمونه که اونا منو خوشبخت می‌بینن

و بلافاصله بعدش با خودشون فکر می‌کنن اوه داره سقوط می‌کنه

حرفی نمی‌زنی

اونا روی تو تاثیر گذاشتن, درسته؟ شک به دلت راه افتاده..

-نه..نه -پیتر...نه

من هیچ شکی ندارم؛ در این خصوص..

فقط اینکه...

من دوست ندارم تو کلیسا ازدواج کنم

تمام خانواده من اونجا ازدواج کردن

اجداد من اونجارو ساختن نسلهای بالانتینز

درسته, اما این ازواج ماست و ..

مذهب!

تو تمام زندگیم..

می‌دونستم که یک روز در کلیسای سنت آنز ازدواج خواهم کرد

من...من چیزهایی که بااید بهشون باور داشته باشمو، باور نمی‌کنم

لازم نیست به چیزی باور داشته باشی

اره، اما یه جورایی انگار لازمه...و این یه جور بی صداقتیه که بخوام تظاهر کنم

و دلم نمی‌خواد در بطن ازدواج ما همچین دروغی وجود داشته باشه

این فقط یه ساختمانه, یه مکانه

کافیه فقط بعنوان شرکت کردن تو یه مراسم سنتی شیرین و جالب خانوادگی

بهش نگاه کنی

دالی و کینگزلی از من خواستن که پدرخوانده‌ ریلی بشم و من بهشون نه گفتم

نمی‌تونم به اونا نه بگم. ..و به تو بله

آره, می‌تونی...چون تو عاشق منی

من حاضر نیستم اونجا ازدواج ‌کنم

دیگه داری کفرمو در میاری

خیلی خوب

می‌خوام متوجه این موضوع باشی که در حال حاضر دارم

در سطح بسیار بالایی خودمو کنترل می‌کنم‎

معلومه که متوجه هستم

صبر کن

میشه مشکلمون رو با سکس برطرف کنیم؟

-باشه -باشه

بریم

خیلی حس بهتری دارم, تو چطور؟

آره

تو می‌خوای ازدواجمون مختص خودمون باشه نه قاطی مسائل مذهبی

آره

و منم درواقع فقط می‌خوام یه لباس فوق‌العاده بپوشم و

حلقه‌هارو رد و بدل کنیم

من فقط می‌خوام حلقه‌های ست داشته باشیم..

و یه مهمونی

و این دقیقا همون معنی ازدواجه دیگه..درسته؟

یه جشن بزرگ با من و تو وسط حلقه مهمونا!

خب پس بیا یه جشن بزرگ بگیریم با من و تو وسط حلقه مهمونا!

بیا عروسی نگیریم!!

نه به اون سبک سنتی

تو فوق‌العاده بنظر می‌رسی, منم با یه لباس فوق‌العاده زیبا...

-باشه -و همه مهمونا سفید می‌پوشن

-باشه -مشکلی هست؟

اوه...نه...نه

می‌گیم که جون ما به همدیگه بسته‌ست

از الان تا آخر دنیا

تموم ایل و تبارمون هم دورمون

حتی برادرت و اون دوست دختر ترسناکش؟!

آره

سلام

اون برگشته که بخوابه

منم

من نه..

فکر کردم ممکنه دلت بخواد...

-جدا؟!! -اوهوم..خیلی وقته نبوده...

دلم برات تنگ شده بود

محلش نزار

منتظر کسی هستی؟

برگه‌های طلاقت

تو اینطور فکر می‌کنی؟

-نه -بله

دو سال پیش شرکت سلامتی طبیعت منو ناهار برد بیرون

منو اغوا کردن که چهره‌ی ویتامین اونا باشم

و حالا برام گل می‌فرستند که بهم بگن منو دور انداختن

بدون هیچ دلیلی؟

خوب...من یه کالای خراب شده هستم براشون یه خانه برانداز

علاوه بر این, مصرف داروها خرابت کرده

آره تو اخبار به دلایل کاملا غلط.

-پول نیاز نداری؟ -نه, هنوز به اون مرحله نرسیدم

موضوع چیز دیگه‌ایه, زاندر

همش داره می‌گه برگه‌های طلاق رو پست کرده

ولی اونا هرگز به دستم نرسیدند

من همش به این موضوع فکر می‌کنم اگر همه چیز خیلی متمدنانه و دوستانه پیش بره

واقعا موفقیت بزرگیه برای حل و فصل اختلافاتمون..اما زاندر

اره...زاندر خیلی داره شاخ بازی در میاره آنا

-باید یخورده باهاش برخورد کنی -چطوری؟

-بشکنم برم تو و پسرمو بدزدم؟ -نه

اگر زاندر قصد داره بازی در بیاره

پس تو هم برو و تو زمین خودش بازی کن

ببین, ما قراره یه مهمونی برگزار کنیم

همه قراره بیان, تو هم باید بیای

-به چه مناسبت؟ -اه..فقط یه مهمونیه

خب می‌دونی برای پیتر و کیتی اونا یه جورایی دارن..

رابطه‌شون یا یه همچین چیزی رو جشن می‌گیرن

این...این که بنظر عروسی میاد

چی؟ نه...نه...نه..

نه...هیچ چیزش مثل عروسی نیست مسائل قانونی در کار نیست

حتی نمی‌شه اسمشو گذاشت جشن دالی قراره برگزارش کنه..منظورم اینه که...

ببین..یه چیز خانوادگیه و توهم خواهر من هستی, پس..

من دعوت نشدم

-به هر حال بیا -نمی‌تونم

اره...می‌تونی

-تو اینطور فکر می‌کنی؟ -آره

بله!

دلخوریایی که همه ازت داشتن به مرور رفت و رفت و رفت

منظورم اینه که همه درست شد...نشد؟

دوست ندارم مسائل رو برای کیتی و دالی بغرنج بکنم

اینکارو نمی‌کنی, همچین موضوع بزرگی هم نیست!

کسپر هم قراره اونجا باشه و تو دلت می‌خواد اونو ببینی

بیا

ماشینو نگه دار پیتر پنتز!! همینجا وایسا

اینه از سورپرایز بزرگتون! فکرتون همین اندازه قد داد؟!

متوجه هستید که ما دیگه 15 سالمون نیست این همه میخونه هست..

زود باش, زندگی برای زندگی کردنه ای احمق نادان!

-زود باش..بیا دنبالمون -یخدون کجاست؟

خیلی جای خاصیه

دالی منو آورد اینجا

اولین بار که خانوادشو ملاقات کردیم

آره, دالی همه پسرارو اینجا آورده

جدا؟

بنظرم خودم باید این حدسو می‌زدم

قبلا اینجا زیاد میامدم, تنها

جقی می‌زدیمو...

دقیقا همینجا

خوبه که دونستم

شهر کوچیک, مغزا کوچیک, اما اینجا...

اینجا هر چیزی ممکن بود

هی...اینجارو ببین چی داریم؟

یه معجونیه که خودم اختراعش کردم

-اوه واقعا؟؟ -خو...هنوز براش اسمی پیدا نکردم

یه کوچولو شامپاین ریختم توش و کمی هم میوه

-میوه دوست داری؟ -عاشق میوه‌ام

-لذت ببر -بریم بالا

اوه...سمه!

به طور همزمان خوشحال و وحشت زده ام

خب فیلیپ

تو هم بخشی از این مهمونی مجردی هستی پس بهتره بیای...

-نه این یه مهمونی مجردی نیست.. -آخرین هوراا؟

مهمونی مجردی جایی میشد که من انتخاب می‌کردم

البته

-برو بالا -بریم بالا

پیتر من!

عزیزم, پیتر عزیزم

-چه کار داری...

فردا قراره کاملا بزرگ بشی. درسته؟

-بس کن -بیا اینجا!

فقط می‌خوام ببینم اگه صورتتو

اگه فشارش بدم....ممکنه شکل خنده‌طوری بگیره؟

-یالا..آره؟...نه؟ -نه

هر جور راحتی

-داخلش چیه؟ -ترکیباتش سکرته

چرا دندونای منو بی حس کرده؟

باشه، خانومااا

-وایساا وایسا وایسا

-خوبه -چی هست؟

و اینم برای تو! کیتی عزیزه!

به سلامتی

-به سلامتی

خوب..تو و پیتر چطور باهم آشنا شدید؟

دروست خانوادگی.ماها قبلا همه باهمدیگه می‌رفتیم حمام

چه سکسی!

خوب..همه‌مون بچه بودیم ...پس

من و کینگزلی تو تولد 21سالگی پیتر ریختیم روهم

کینگزلی یه قرص داشت و همه با هم جیم شدیم زیر سد تا خلافمون رو انجام بدیم

تو و پدر چطور؟

-اوه چی..چی بوده؟ -زود باش بگو...بگو

خوب...تو یه مهمونی با لباس مبدل بود...

شکل میوه مورد علاقه‌مون باید می‌رفتیم

من توت فرنگی شده بودم و فیلیپم شکل خامه همزده

-اوه...پس بایدم اینطوری میشد -خیلی عاشقانه‌ست

خب تو و نیک چجوری باهم آشنا شدید, کریستال؟

تو یه رابطه ضربدری

اوه...عاشقانه بود

-مجبور بودی بپرسی؟ -می‌خواستم ادبو رعایت کرده باشم

یک نفر باید می‌پرسید ولی شما دو تا...

بنظرت اون ممکنه گند بزنه به مراسم فردا؟

باید بگم....احتمالا...آره

ضربدری؟! ما بهش می‌گفتیم عیاشی

عاااشقتم

چکار می‌کنی؟

یه لحظه صبر کن...بسه...لطفا

بهتره بگیرمش

عزیزم..تو دنیای منو زیر و رو می‌کنی!

پیتر

پیتر...

اونجایی؟

کجایی آقا آقاهه؟؟

من همیشه عاشق ایده‌ها بودم

نه اشیا....اشیا و چیزها همیشه منو ناامید می‌کنن

اوه...بیاا که رفتیم

همون پیتر کدوتنبل خور سابق

نه -نه..من باید می‌دونستم

باید یه جا یادداشتش می‌کردم

که تو به یه هیولای پر از شک و تردید تبدیل می‌شی

-چکار داری می‌کنی؟ -هیچی, خفه شو

موضوع چیه رفیق؟

من آینده رو تصور می کنم، می دونی, اینکه چقدر عالی خواهد بود

و وقتی از راه می‌رسه اونجوری که فکر می‌کردم نیست

معمولا ازش خوشم نمیاد

بنظرتون من ازون قبیل آدمایی نیستم که باید..

پی؟؟ متوجه نمیشم چی میخوای بگی

فقط تصمیم بگیر و بچسب بهش

چه اتفاقی افتاده؟

شاید منصفانه نباشه که کیتی بخواد باکسی مثل من ازدواج کنه

نه

تو فقط ترسیدی که شاید یه زمانی دیگه دوسش نداشته باشی

این شب قبل از ازدواجته این حس طبیعیه

ممکنه یه لحظه بخوام برگردم به همون خود 25 سالم

...می‌دونی و باقی عمرمو...

دالی و کیتی دخترهای من هستن..درسته؟

من با مادرشون ازدواج کردم

اما

رک بهت بگم اگر اون تو زندگیم نبود

من...من احتمالا تو یه اتاق پر از روزنامه, تک و تنها نشسته بودم

پیتر

بهترین..بهترین بهترین کاری که میتونی انجام بدی اینه که

که زنی رو پیدا کنی..مهم نیست کی و چی

که همیشه جذابترین زن ممکن برای تو باشه

اره..ممکنه زنهای دیگه‌ای هم باشن که سرتو به سمتشون برگردونی

جوونتر, پیرتر لاغرتر و یا حتی چاقتر

اما..

اما اون کسی که...حتی در بدترین حالت خودش.

هنوزم برات هیجان انگیزه...

...کسی که اصلا حوصله سر بر نیست...

اون خودشه...

در آخر...کلمات

کلمات معنای خاص خودشون رو دارن

کدوم کلمات؟

چی؟

همین الان گفتی کلمات معنایی دارن...

-من گفتم؟ -آره

کی؟

میشه برای یه ثانیه هم شده جدی باشی هی...هیی...گوش کن

اگر واژن‌ها می‌تونستن حرف بزنن چیا میگفتن؟!

سلام...سلام...

به چه زبونی صحبت می‌کردن؟

پیتر!

دالی؟

نه..

-منم -نه

تو نباید شب قبل از ازدواج منو ببنی

می‌دونم اما باید میومدم و مطمئن میشدم حالت خوبه

و حال هر دومون خوبه..

ما خوبیم...درسته؟؟

-بنظرت خوبیم؟ -مستی؟؟

یخورده

بوی آتیش میدی

-خوشحالم که اومدم ببینمت -ااا واقعا؟

ما خوبیم...درسته؟

اره...معلومه که خوبیم

ما خوبیم

نمیتونی اینجا بمونی

صندلی داره راه می‌ره

ممنونم ریلی

اوه..مرسی از تو

-زود باش بریم داخل -کجا؟

امروز نرو اونجا

باید پسرمو ببینم

یک نفر باید برای درست شدن اوضاع قدم اولو برداره

قراره اونجا افراد زیادی باشن

و همشون قرار نیست قدردان این قدم تو باشن

دلم نمی‌خواد آسیب ببینی

نمی‌خوام کسی اونجا باهات بدرفتاری کنه لطفا!!!

نرو

خواهش می‌کنم

بخاطر من

باشه

بخاطر تو

ممنونم

یه نصیحت....خیلی بخودت فشار نیار که امروز

حتما باید بهترین روز زندگیت تا الان باشه خیلی زود تموم میشه

-باشه -بریم شروعش کنیم

-باشه -خیلی خوب شدید

همگی...لطفا نه خیلی عروس و داماد

اوه...چقدر خوشگل شده

تبریک میگم پیتی

بریم داخل؟

چون این عروسی نرمال نیست پس بجای نذر و دعا

می‌خوایم یه آیین بستن پیمان رو به جا بیاریم

میشه لطفا همه دستای همدیگه رو بگیرید؟

خجالت نکشید...ما همه اینجا با همدیگه دوست هستیم...دستای همو بگیرید

و اگه میتونید دو تا دایره تشکیل بدد

و کیتی و پیترو دقیقا همین وسط خواهیم داشت

و حالا دورتادور اونها مثل یک گرداب می‌چرخیم

قشنگ احساس می‌کنم زندگی گذشته‌م تموم شده و زندگی جدیدی شروع میشه

واقعا؟

امروز اینجا جمع شدیم تا عشق میان کیتی و پیتر را شاهد باشیم

و اونو جشن بگیریم

امروز اونها عهدی رو باهم می‌بندن که اگرچه از نظر قانونی الزام آور نیست

اما بسیار مهمه

اون آناست؟

-مامان اینجاست -آره, اما نه...وایسااا

-سلام -آنا..سلام

سلام

تیریک میگم کیتی

چه روز فوق‌العاده ای....

اوه....حالت چطوره؟

خوب!

منظوره اینه..

همه سفید پوشیدن...ایکاش منم میدونستم

کسپر...کسپر سلام

سلام عزیزم

این اونچیزی که من میخوام نیست

-دالی؟ -بله

ردش کن بره

هی...هی...هی

-میای یه بوس به مامان بدی؟ -آنا...هی..هی..هی

-حالت خوبه؟ آره خوبم

-مطمئنی؟ -آره...من...زاندر؟

هی...من اونو میگیرم...باشه؟

آره....مرسی

اگر دوست نداری بری پیشش مجبور نیستی همه چیز به خودت مربوط میشه

کسپر!

چقدر خوشتیپ شدی

من فکر می‌کنم تو خوشتیپ‌ترین آدم اینجایی

میای یه بغل به من بدی...عزیز دلم؟

-دلم می‌خواد -نه

ازت خوشم نمیاد, ازت متنفرم

-کسپر -نه...نه

-عزیزم -بزار برم

-من....کسپر -بزار برم!

معلوم هست داری چکار می‌کنی؟

اون میخواست بیاد پیش من اما تو جلوشو گرفتی

-نه -فقط از جلوی راه برو کنار

تا حالا به بلایی که سر اون آوردی دقت کردی؟

اینطور نیست...مسئله تویی زاندر افقط تو مطرحی نه اون

تو کسی هستی که نمیذاره اون بیاد سمت من یا نمیذاره من اونو ببینم

آره...من نمیخوام نه تا موقعی که اینقدر قیافت داغونه (از مصرف قرص)

اون بچه‌ی منه

-اون بچه‌ی منه -نه...نکن

همین جا بمون!

لطفا!

میشه لطفا بچه رو بدی؟

-آره -ممنونم

-اوه...نه...آنا....رانندگی نه -فقط بزار برم

-نه...نه...نه -نکن

من فقط سعی دارم کمکت کنم

-کلیدو بده به من -نه....من

من از اون متنفر نیستم نباید اجازه بدم تمام روزمو خراب کنه

نه.خوبه.خوبه

من از اتاق زدم بیرون

بنظرت می‌تونم دوباره برگردم داخل یا همه چیز خراب شده؟

نه...معلومه که می‌تونی برگردی! ممکنه یخورده خجالتزده باشی

اما من...من کار اشتباهی انجام ندادم، دادم؟

نه...نه

معلومه که نه

فکر میکنی دوباره بتونیم اون کارهای دایره زدن رو انجام بدم؟؟

-آره -باشه

می‌خوای بالا بیاری یا فقط همینجوری میخوای عق بزنی؟

خفه شو

چرا منو مجبور کردی بیام اینجا؟ خیلی احمقی

تو می‌خواستی این اتفاق بیافته

-نه من نمی‌خواستم -چرا, می‌خواستی

-برای اینکه شما همتون بر علیه من هستید -آنا..ما علیه تو نیستیم

تو خیلی زود از همه چیز قسر در میری چون تو یه مردی.

تو فقط مجبور شدی از بچه‌ها مراقبت کنی و همه دارن می‌گن

اوه...چه مرد خوبی

انتظار مردم از تو خیلی کمه

آره... و من هنوزم اونارو ناامید می‌کنم

این زوال منه

مال تو اینه که هیچ وقت راضی نمی‌شی

همه نوشیدنی دارن؟

می‌خوام با تشکر از یکایک شما که امروز اومدید اینجا شروع کنم

علیرغم اینکه ما یه کوچولو.... در واقع یه شروع نادرست داشتیم کمی پیشتر

حدس می‌زنم رابطه ما در واقع از همون اولش یه شروع نادرست داشت

ام....نداشت؟

کیتی با کسی دیگه نامزد کرده بود و ...

اما ما اینجا هستیم ...

الان..

...قبلنا همیشه این شوخی میشد که.. در واقع... دالی

...دالی و من بلاخره یه روزی با هم خواهیم بود

اما...ام...دالی واقعا گزینه مناسبی برای من نبود

ایکاش..

خاانوادم....خانواده‌ی ما

...می‌تونستن اینجا باشن و همه اینارو شاهد باشن

بعضی از شماها ممکنه اطلاع نداشته باشید ..

اما اونها خیلی سال پیش تو یه حادثه رانندگی کشته شدند

بهتره همینجا تمومش کنم

من فکر می‌کنم اون چیزی که پیتر سعی در گفتنش داره

اینه که...

ما واقعا....واقعا خوشبختیم که همه شمارو اینجا در کنارمون داریم

که شاهد و حامی ما باشید و در آینده...

امیدواریم که شما همگی از دوستان رابطه ما باشید

که البته نیاز به گفتنش نیست

-شنیدیم...شنیدیم -به سلامتی عروس و داماد

به سلامتی

زمان رویارویی با موزیک شد...

خداخافط ویو...میبینمت شاه دایی

بریم

ممنون. رفیق

خب...من ماشینتو تا خونه‌تون میارم...باشه؟

اوه...نه

تبریک می‌گم, تمام این روز رو مختص خودتون پیش بردید

از امروز تا همیشه خواهر من هیچگونه مراوده‌ای با تو نباید داشته باشه, با تو هم

این خانواذه منه, نه زاندر

و حالا اون داره ذهن پسرمو علیه من مسموم می‌کنه

و همه شما دارید با این موضوع کنار میاید

-کی قراره این مساله تموم بشه؟؟ من..

-بیا -من معذرت‌خوا.... ولم کن

من بارها و بارها معذرت‌خواهی کردم اما شما منو رد می‌کنید

کی به اندازه کافی تنبیه میشم...هان؟

-بیا بریم -ولم..

-متاسفم -تقصیر تو نیست..بریم

خب...

چطور شد؟!

با ترزا ریختی روهم؟؟

نه

-می‌خوای اینکارو بکنی؟ -نه

دلت نی‌خواد؟

تموم شد.

نه راه پس دارم, نه راه پیش

خانواده‌مو از دست دادم

نه عزیزم...از دست ندادی

هی...اینقدرها هم بد نیست

تو ویوین و منو داری...ما در کنارتیم

خوبه...خوب می‌شم

بزن قدش رفیق...برنده

پس یه قهرمانی دیگه تو دستای شما

-زاندر -میشناسم, هلن

اوه..سلام

سلام

قبلنا فکر می‌کردم که خودم کانون دنیا هستم

-اما نیستم

واقعا هم نیستم

خیلی چیزا تو زندگیم وجود داره که من اصلا ازشون خبر ندارم

اوه کیتی...اوه

نه .. فقط برای این دارم گریه می‌کنم که خیلی خوشحالم

-یه حس رهایی دارم -اوه..

-زن من کجاست؟؟ -اینجاا...اون منم

بشین پیش ما... اکتشافات بزرگی از زندگی رو داریم

نه, می‌خوام با همسرم برقصم صحبت دیگه بسه

تبریک می‌گم!

ممنونم...خیلی ممنونم

من حرصتو در میارم, درسته؟؟

-نه ضرورتاا -اوه..میارم...اشکالی نداره

چرا نیک با من ازدواج نمی‌کنه؟

حالت خوبه؟

نیک! نیک! خوبی؟

حالت خوبه رفیق؟

بعد از همه این سالها...این شد

این مجموع کل زندگی منه

بنظرم تخت راحتیه

لگن هم داره

نمی‌تونم منتظر بمونم

نه, من خوبم..ممنون

ممنونم پیتر...مرسی که می‌پرسی

آزمایشهای کبد خوب بودن

نتایجش از سقف هم گذشته

سه برابر بیشتر از حد نرمال

مثل همیشه..نمیدونی کجا بایستی نمی‌دونی چکاری کنی

فقط کمک کن...واگیر دار نیست

سعی دارم بلندت کنم

وانمود کن من یه اسب رو به موتم

همیشه همه چیزو خیلی سخت می‌کنی

تمام چیزی که می‌خوای عصبانی کردن منه

شنیدی دکتر چی گفت خودت اینکارو با خودت کردی

تو یه بزدلی!

من دارم میمیرم

تو از قبل مردی, از درون!

نمی‌تونم اینکارو بکنم

آره...تو می‌تونی

تو داری اینکارو انجام میدی

-خوبی؟ -اره

از بعد از عروسی کاملا مشخصه که آنا داغون شده

-چه کاری از دستمون بر میاد؟ -مشکل من نیست

اوه...لطفا...پس کسپر چی؟

اصلا طبیعی نیست بچه‌ای به سن و سال اون بخواد مامانشو پس بزنه

هر چقدرم که شما دوتا عصبانی باشید منم همینطور...منم عصبانیم

من عصبانی نیستم..دیدن اون به این وضعیت...

چیز زیادی برای برنده شدن وجود نداره, داره؟

درسته. و حالا همه ما باید یه فکری در مورد آینده بکنیم

من احتمالا جون سالم به در بردم. فکر کنم تمومش کردم

-چطور؟ -برگه‌های طلاقو

امروز صبح امضاشون کردم

آنا...سلام

سلام..تبریک می‌گم کیتی

این یکی رو دیدی؟

اره

ببین, مردم سرگرمی خودشون رو دارن آنا و بعدشم تموم میشه براشون

از بقیه چه خبر؟

بقیه فامیل؟

همش تموم میشه

یه جورایی

یا شایدم نشه

ما همه می‌خوایم بهت کمک کنیم

قبلا طعم کمک تورو چشیدم..رییس

به همین خاطر اونجا بودم, یادته؟

آره..باشه

من خوبم

نه نیستی

تو هیچ تصوی از حال من نداری

به نظرم به یه تغییر نیاز داری

به این فکر کردی که بیای نزدیک ما؟

کلی فضا و هوا اونجا وجود داره

شاید بهتر باشه بخاطر کسپر هم که شده مدنظر قرارش بدی

منظور اینه که, اینجا قطعا جای مناسبی برای بچه‌ها نیست

ممکنه کارها اون اولش خیلی آسون پیش نره

اما من و دالی کمکت می‌کنیم

ممکنه اونجا بودن به حل و فصل مشکلات خانوادگیت هم کمک کنه

کریستال؟

من اینجام عزیزم

وقتی که من بوسیدمت...اون آغاز بهترین

...بخش زندگی من بود

لعنت بهش!

بیشتر احتیاج داری؟ میرم داروهاتو بیارم

-اوه -چیزی نیست

پیتر

پیتر

من می‌ترسم

نیازی نیست بترسی

چه اتفاقی قراره برای من بیافته؟

اونطرف قراره چی باشه؟

اگه جهنم وجود داشته باشه چی!؟

اگه قرار باشه بسوزم چی!!

نه

به این بدی که تو فکر می‌کنی نیست

اصلا قرار نیست چیز بدی باشه

دیگه دردی نخواهی داشت

هیچ چیزی وجود نداره که بخوای ازش بترسی

باشه؟

اینجا

پیتر

مردن خیلی طول می‌کشه...درسته؟

تو نمی‌تونی جلوی اونو بگیری

آرزو می‌کردم اون...کلی چیز میز به بازوش تزریق کرده و اوردوز کرده بود

از این وضعیت بهتره

نمی‌تونم بینمش که داره میمیره

اون داره زندگیشو می‌کنه.در واقع فقط نه برای مدت طولانی‌تر

مجبورش کردن اینقدر عوضی‌بازی در بیاره؟!

هر کسی که تا الان زندگی کرده

هر کسی

...مرده

حالا نوبت اونه

نمی‌تونه خیلی آسون باشه

وظیفه ماست که کمکش کنیم

پیتر!

-لعنتی -پیتر!

باید اینکارو کنی

نیک؟ پیتر اینجاست

من همیشه...

من همیشه به تو حسادت می‌کردم

تو همیشه هرکاری رو بدون اینکه به عاقبتش فکر کنی انجام میدادی

بی‌پروا...عام

من خیلی سخت کار کردم تا در تمام زندگی حالم خوب باشه

اما خیلی کمتراز اون چیزیه که همیشه دلم میخواست

منظورم اینه که تو بدترین کارهارو انجام دادی ولی خوشحال بودی

تو توی زندگیت خیلی از من شجاعتر بودی

ما همه مون کمی فنا شدیم...درسته؟؟

منظورم اینه که..راههای خیلی زیادی هست و خب امکان شکست هم وجود داره

متاسفم

...برای اینکه نمیتونم بهتر از این باشم

نیک؟

نیک!

سلامتی طبیعت. زندگی طبیعی داشته باشید.

♪ Live a natural life. ♪

سلام

آنا...منم... کیتی

سلام

این همه مدت کلی خشم رو همراه خودم همه جا حمل می‌کردم

عصبانی بودن از تو و تلاش برای اینکه نباشم... و این واقعا خسته کنندست

من تورو می‌بخشم

واقعا؟

آره

اون کسی که از دست تو خشمگین بود من قدیمی بود

من جدید اون بار سنگینی که بهش آویزون شده بود رو همراه نداره

می‌دونم راه درازی رو در زندگی پیش رو داری...و

...من از دستت عصبانی نیستم

امیدوارم این برات کمی تسلای خاطر باشه

خداحافظ

باید خاطرم کمی راحت می شد!

برادرم دیگه اینجا نیست

نمی‌دونم این چه معنایی داره

تو...ولی

..تو فوق‌العاده بودی

باهاش کنار اومدی

ممنونم

یکی به نفع من

بهم خیره می‌شی

نگاه کردنتو دوست دارم

منم نمی‌دونم چجوری باهاش کنار بیام

لازم نیست باهاش کنار بیای فقط دارم نگاه میکنم

آره...اما..

..اما الان دارم به این فکر می‌کنم که هرلحظه

ممکنه تو متوجه بشی که من اونقدراهم که فکرشو می‌کردی خوب نیستم

شناختن تو آسون نیست

تو مثل یک جنگل می‌مونی

که همه چیز تو اون پیچیده و نزدیک به هم رشد می‌کنن

وسط اون جنگل یه رودخونه‌ست

...که نور خورشید روی اون برق می‌زنه

این اونچیزیه که من بهش نگاه می‌کنم

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

هر دختر بچه‌ای با تعداد زیادی تخمک درون تخمدانش متولد می‌شه

که همون سلولهای اولیه تو هستن که درون مادرت شکل میگیرن...

که اونم به نوبه خودش درون بطن مادر خودش شکل گرفته

درون کیتی یک زندگی جدید در حال شکلگیری بود

یه تک سلول در انتظار تبدیل شدن به یک فرد به سر می‌برد

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

صبر داشته باش آنا فقط صبر داشته باش

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.