All language subtitles for The Beautiful Lie E04

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز فرود solmazforoud@yahoo.com

-الان دیگ همه چیز فرق می‌کنه -اره, حق با توئه

الان دیگه تو روستا هستیم تو صبح زود از خواب پا میشی

و تو سرمای یخبندون میری تا ایستگاه قطار

-دالی؟ -بله؟

-معذرت می‌خوام -خواهش می‌کنم نرو, هیچوقت مارو ترک نکن

ما مدت خیلی زیادیه که با هم دوست هستیم داشتم به این فکر می‌کردم

که میشه من و تو رابطه ای بیشتر از یک دوستی داشته باشیم

همه رو به فاصله یه چشم بهم زدن مرور می‌کنم

هیچ پشیمونی و کینه‌ای ندارم

من حامله‌ام

می‌خوام بدونی که من اینجا کنارت هستم

تمام و کمال

-این ما هستیم -ممنونم

اگه تو هم یه چنین آدم ضدحال بی‌خایه‌ای نبودی

احتمالا زنت هنوز پیشت بود

ولی امشب خیلی به من خوش گذشت عاشق خودمونم

-منم -یالا کسپر....زود باش

-بیا...داریم میریم -پیش مامان؟

نه. مامان رفته

تمام تصمیمهایی که تا حالا گرفتی

تا اونجایی که الان هستی همراهت میاد

من سعی دارم هر چیزی رو

دقیقا در جایی که به اون تعلق داره قرار بدم

این تتها کاری بود که من می‌دونستم چجوری انجامش بدم

من خرافاتی بودم

تنیس بازا معمولا اینجورین

سلام

-کیف برای چی؟ -خب..می‌خوام آماده باشم

-آماده؟ -آره

هنوز سه ماهه دیگه وقت داری

نه اگه اتفاق بدی پیش بیاد

خوابای بدی می‌بینم

خواب میبینم موقع زاییدن می‌میمرم

یا اینکه بچه می‌میره

-همش به این فکر می‌کنم که بوی خون حس می‌کنم -چه فکر مریضی

-نمی‌تونم کاری کنم -ببین..

وقتی من توی بند بودم, قبل از اجرا

قلبم میومد تو دهنم

و همش فکر می‌کردم دارم مریض می‌شم

تا وقتی که به خودم گفتم...دیگه بهش فکر نکن

عزیزم فکر نمی‌کنم این دو موضوع مثل هم باشن

نظرت چیه این تصورات اورژانسی پزشکی رو

که تو برنامه‌ریزی کردی فراموش کنیم

و بیای و ببینی من چه کردم

تنها چیزی که الان واقعا دلم می‌خواد خوابیدن تو تخت خودمه

دلم می‌خواد درحالی که کسپر کنارم خوابیده از خواب بیدارشم

و اصلا یادم نیاد چه موقع شب اومده کنار من

اینو بیشتر از هرچیزی می‌خوام

-امروز ضبط دارید؟ -بهت نگفتم؟

-هیچوقت نمی‌گی -بیا...بشین

خیله خوب

خب..

اینو بگیر...لباستو بزن بالا

نگهش دار

ممنونم

اونور شهر, زاندر حس یکی از اسباب‌بازیهای قدیمی کسپر رو داشت که

یه گوشه تخت رها شده

کسپر

حس طردشدگی داشت..حس کسی که داخل عمارت خودساخته بزرگش گیر افتاده باشه

بریم

چهارتا اتاق خواب، سه تا یخچال

دو تا گاراژ و یه استخر

هیچ آنایی

حالا زانوهاتون رو بیارین جلو و جلوتر

حالا به سمت جلو کشیده میشید

و پشتتون رو مرتب پایین و پایین تر بیارید

دالی خوب می‌دونست آدمایی بی‌پناه غیرجذاب دقیقا چجورین

بنابراین تصمیم گرفت مثل اونا نباشه

آنا خودشو در حال فشاردادن کینگزلی

بین دو تا گوی سفت و شگفت‌آور باسنش تجسم می‌کرد

تا جایی که اونو به خواهش و تمنا وامی‌داشت

لعنتی..

رسید قطار بعدی به سکوی یک با تاخیر انجام خواه شد

کینگزلی هم, طبق معمول امتیازهای زندگیشو همه جوره درو می‌کرد

و هیچ عقیده ای در خصوص اینکه دوباره کاراشو از سر بگیره نداشت

-صبح بخیر -اما اینکارو می‌کرد

-صبر بخیر. -چه روز خوبی

واقعا؟

پیتر و کیتی برای نزدیک به یک ماه

از تختخواب بیرون نیومدند

اونا تو حباب عشقشون گم شده بودن و هیچ نشانی ازشون نبود

تمومش کنم؟

آره!

جوشهای صورت کیتی زیاد شده بودن

اینا چیزایی بودن که ورژن سابق کیتی احتمالا با میکاپ زیاد پنهانشون می‌کرد

خودش ملزم می‌کرد به پنهان کردن آنها و مرتب در این خصوص آه و ناله سر می‌داد

اما نظر پیتر این بود که اونا قشنگن

اون ازشون خوشش میومد و ورژن جدید کیتی هم نظر پیترو باور داشت

کسپر بیا اینجا

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز فرود solmazforoud@yahoo.com

♪ I see you're back in town

♪ It's funny how I lose my mind when you come around... ♪

ببخشید....صبر کن تریزا اینجا لامینوره...سل..لا

اوکی..باشه

از اول میریم ...1.2.

♪ Hello, Miss Lonesome

♪ I see you're back in town

♪ It's funny how I lose my mind when you... ♪

پیدات کردم مامان

اما من قرار بود دنبال تو بگردم...

اوه...

ما اینجا داریم کار خیلی بزرگی رو پیش می‌بریم

اما یجورایی همه کارمون بیهودست..

اگه صدای یه بچه روش ضبط بشه

یه بجه؟!

پس اون ضبط صداهای اطراف تو...

ضرباهنگ طبیعی زندگی..چه شد؟؟

یه تفاوتی وجود داره بین صدای ماشین و تراموا و پرنده با ...

من...فقط... فکرنمی‌کنم امشب وقت مناسبی

برای بودن اون اینجا باشه

گروه اینجاست...و همه چیز یخورده قاطی شده

نمی‌تونم بزارم اون تو خونه پیش پرستار بمونه

-من اینجا هسنم -متوجه‌ام

پس میشه سعی کنیم کمی آرومترش کنیم..لطفا؟

آره

ممنونم

بنظرت می‌تونیم کمی آرومتر باشیم؟

-اره -هیس

همه چیز خوبه؟

-عالی بنظر می‌رسه -واااو

-تو کجاشو می‌خوای؟ -برای من فرقی نمی‌کنه

می‌تونی رون..سینه یا بال رو بگی..

-تو انتخاب کن -حق انتخاب با توئه

-کدومو می‌خوای؟ -من رون می‌خورم

پس منم مثل تو

-می‌خوای یه شیشه دیگه باز کنم؟ -تو چی می‌گی؟

ام...اره چرا که نه؟

بریم

چقدر آسونه

-چی آسونه؟ -شاد بودن

خب..اره آسونه

دالی و کیگزلی, همش در حال دعوا و جنگ با همدیگه هستن

و چیزای بدی بهم دیگه می‌گن

آنا و زاندر...خب ..می‌دونی که اوضاع بینشون چجوری پیش رفت

ما باید بهشون بگیم...

تمام کاری که باید انجام بدید فقط یه چیزه

خوب بودن

خب..تو نمی‌تونی از حالا بگی چه اتفاقی در طول ده سال زندگی زناشویی ممکنه اتفاق بیافته

اصلا نمی‌تونم تصورشو کنم من و تو سر چی ممکنه دعوامون بشه؟

خب هیچ کسی نمی‌تونه تا وقتی اتفاق نیافتاده

چرا همین الان یه تصمیمی نگیریم؟

که اینکارو نکنیم...باهم دعوا نکنیم

حتی اگر باهم موافق نبودیم بزاریم رد بشه بره

محض خاطرصلح!

بدینوسیله من اظهار می‌دارم که این رابطه

تماما فقط سکس, غذا

و گفتگوهای خوب خواهد بود

مامان من می‌خوام با تو باشم می‌خوام تو تخت تو بخوابم

توه...عزیزم ..ما الان...

ما الان درست وسط انجام کارهایی هستیم

و...گاهی اوقات وسط کارها بودن می‌تونه خیلی حقه‌ها داشته باشه

باشه

خداحافظ..می‌بینمت

-بای بای -خداحافظ عزیزم

لعنتی

با ابن همه باقلا می‌خوایم چکار کنیم؟

نمی‌دونم...بریزیمشون تو سالاد؟؟

خردشون می‌کنیم تو پاستا و با روغن زیتون و تست می‌خوریمشون

-این همه ایده داری -عاشقشم

احساس می‌کنم هر سوالی رو می‌تونم ازت بپرسم

و تو هم جوابشو می‌دونی

می‌خوام همه چیزو در مورد تو بدونم

می‌خوام بخونمت...اصلا می‌خوام تزمو در مورد تو کار کنم

فکر نمی‌کنم چیزایی بیشتر از اون که از قبل می‌دونستی دستگیرت بشه

مطمئنم میشه!

مثل...تا حالا چند تا دوست دختر داشتی؟

فکر کنم داشتیم در مورد باقلا صحبت می‌کردیم

اره خب

فقط کنجکاو شدم

یادم نمیاد هیچکدوم از اونارو تاحالا دیده باشم

خب..نمی‌دونم

نمی‌دونی؟

-کسی می‌دونه؟ -من می‌دونم

بنظرم موضوع جالبی نیست که بخوایم توش کنکاش کنیم

چیو داری پنهان می‌کنی؟ پیتر متئو لوین

چیزی رو پنهان نمی‌کنم...فقط

تصور نمی‌کنم این گفتگو به جاهای خوبی ختم بشه

-چرا؟؟ قرار نیست حسودی کنم -خب پس چرا می‌خوای بدونی؟

-خب..چطوره من اول شروع کنم؟ -به من نگو, نمی‌خوام بدونم

شش

تا حالا به کسی نگفته بودم

شش تا؟

فقط دوتاش جدی بود..آخریشم که تو می‌دونی

-نوبت توئه -نه, عادلانه نیست

تا حالا هیچکدوم از دوست دخترات اینجا اومدن؟ تو مزرعه؟

آره, البته

خانواده من اینجا زندگی می‌کردن. من اینجا بزرگ شدم

تو تمام زندگیم همین یه تختو داشتم

پس این که داری می‌گی یعنی همه شون

نه, نه همه شون....اما بعضی هاشون آره

بیشترشون

صبح بخیر

-صبح بخیر -صبح بخیر

ببخشید

اشکالی نداره...احتمالا برای صبحونه مجبور باشم برم بیرون

خب...اسکیت اسکیت

ام...تنیس چجوریاس؟

من مثل یکی از اونا هستم؟

-کیا؟ -دوست دخترای سابقت

-میشه لطفا اینو موضوع رو بزرای کنار؟ -نه!

اینجا مثل خونه ارواح شده برای من به هر طرف که نگاه می‌کنم اونارو می‌بینم

احتمالا با همه اونا تمام این لحظه‌هایی که با هم داشتیمو داشتی

با تمام اون دخترا دقیقا تو همین تخت

روی همین ملافه‌ها توی همین اتاق

احتمالا دقیقا همین لباس هم تنت بوده

مثل همین امروز صبح که از خواب بیدار شدی و منو بوسیدی

اونا هم احیانا لخت رفتن به سمت حمام... دقیقا مثل من

نشستن و علفارو مثل من وجین کردن؛ و بعدشم دستاشونو شستن..درست مثل من

منم احتمالا دارم دقیقا از همون حوله استفاده می‌کنم

کیتی..کیتی..کیتی..خواهش می‌کنم بسه! دیگه داری مضحک می‌شی

مضحک؟

مثل مامان بابام می‌مونی

این آخرین چیزیه که من می‌خوام مثلش باشم. باشه؟

من هرگز نمی‌خوام بهت بگم چجوری فکر کنی یا چکاری انجام بدی... من فقط

جهت اطلاع؛ ازت می‌خوام که از پرسیدن دست بر داری

دست بردارم؟

تو نمی‌تونی بدون اینکه اول از من بپرسی چی می‌خوام, یه طرفه تصمیم بگیری

این اسمش ملاحظه‌گریه

باشه, ولی من می‌خوام بدونم تو چی می‌خوای نه چیزی که تو تصور می‌کنی من می‌خوام

می‌خوای بدونی من چی می‌خوام؟

-آره لطفا! بهم بگو..هر چیزی که هست -ازت می‌خوام که اون تختو بفروشی

-اون تخت برای من اهمیتی نداره -من امشب رو اون نمی‌خوابم

نمی‌خوابم...خیلی حال بهم زنه

باور نکردنیه!

-داری چکار می‌کنی؟ -بنظر میاد دارم چکار می‌کنم؟

یه خانم 26-27 ساله هستی که داره اوقات تلخی راه میندازه

این چیزیه که من می‌بینم

عصبانیم, تنهام بذار

ببین..من نباید در مورد دوست دخترهای سابقم به تو چیزی می‌گفتم..باشه؟

ایکاش نگفته بودم. من فقط سعی داشتم باهات صادق باشم

دلم نمی‌خواد تو دروغ زندگی کنم

اگر این چیزیه که از من می‌خوای انجامش بدم

تا قبل از اون با هم دعوا نمی‌کردیم

من حقیقتو می‌خوام..هر چقدر هم که تلخ باشه! -قبل از دونستنش خوشحالتر بود

فکر نکن که مجبوری از من محافظت کنی من یه زن بالغم

-پس کارایی رو انجام بده که واقعا شبیهش باشی -مثلا چه کاری؟

من نمی‌دونم.. زنای بالغ معمولا چه کارایی رو انجام میدن

اونها معمولا یه کارایی رو برای شروع دارن یا می‌تونن رانندگی کنن

اهاا..پس اینا درباره اینه...

نه..من فقط..

فکر می‌کنم این خوشحالترت می‌کنه که

هر موقع خواستی جایی بری نخوای به من وابسته باشی

من الانشم خوشحالم

می‌بینی؟

و من چه کاری می‌تونم خارج از اینجا داشته باشم؟

من جواب همه سوالهای تورو ندارم

خب..دوباره برگشتیم جای اولمون

باید فکر کنی من خیلی احمقم که به عقاید تو اهمیت می‌دم

خب..هرجور راحتی منم احتمالا دیگه زیادی اینجا موندم

من خیلی راحت می‌تونم اینجا تو این مزرعه تنهات بذارم

با روح دوست دخترهای سابقت

شاید منم در آینده یکی از اونا بشم

من میرم این اطراف یه دوری بزنم

اینجا یه عالمه مین کار گذاشته شده منم هی دارم روشون پا میذارم

اره. برو, فرار کن

تو همیشه وقتی اوضاع بر وفق مرادت نیست اینقدر عصبی می‌شی؟

فکر می‌کنی من عصبی‌ام؟ اصلا من شروعش نکردم

یا مسیح!

ببخشید آنا. الان نمی‌تونم صحبت کنم

دالی بچه‌هارو آورده اینجا ببخشید, خداحافظ

ده امتیاز برای نزاکتت

می‌دونی کجاش خنده داره؟

قبل از این ماجراها عاشق اسکیت بودم تمام آلبوماشو داشتم

♪ منو ببر تا خورشید... ♪

شعر مزخرفی‌ایه

نمی‌تونی تا خورشید بری چوت میمیری

اسکیت دو پونت..

هیچوقت تو فرانسه برنده نشدم؛ از زمین خاک رس متنفرم

از فرانسه متنفرم

-الان می‌فهمم چرا -اون خیلی هم فرانسوی نیست..درسته؟

اوه...اون همیشه برای من یک فرانسوی خواهد بود

دیگه نمی‌خوام یک کلمه هم ناله و زاری بشنوم

تو یه آدم مبارزی زاندر.. تو یه قهرمان ملی هستی

خب حالا فرضم کنیم اسکیت دوتا ست اولو برنده شده

بازی تموم نشده...لباستو تنت کن

باشه لباسمو می‌پوشم..اصلانم درش نمیارم تنمه

درش آوردی هیچوقت مثل الان درش نیاوردی

عملا فقط داری دور خودت می‌چرخی بدون اینکه کاری بکنی

من تمام داراییهامون رو مسدود کردم

یه تیم حقوقی گرفتم

که تا زمان تعیین تکلیف مسائلمون به آنا این امکانو نده که هرچقدر می‌خواد پول برداره

اون نمی‌تونه کسپرو داشته باشه تا زمانی که بتونه یه جای خواب براش مهیا کنه

امضای برگه‌های طلاق هم تا هر زمانی که ممکن باشه به تعویق انداختم

من هیچ جذابیتی تو خسیس بودن نمی‌بینم

تا زمانیکه پولارو تو چنگت گرفتی هیچ همراهی ازطرف اون نمی‌بینی

-تو جای هیچ دفاعی باقی نذاشتی -خب تو چی پیشنهاد می‌کنی؟

اگر یادت رفته چجوری آنا مجذوب خودت کنی پس برو دوباره یادش بگیر

کاری که من انجام میدمو بکن....شگفت آمیز باش

من برای ازدواجم جنگیدم

و بلاخره فهمیدم اگه در بخواد رو پاشنه‌ی من بچرخه

من می‌مونم و یه کینگزلی مستاصل که باعث و بانیش خود من بودم

و اینجوری هرگز نمی‌تونستیم شاد باشیم

بعنوان یک ورزشکار و یک مادر...میدونم

عالیه...چقدر مهمه که به فکر سلامتیمون باشیم

مکمل‌های سلامتی طبیعت

انرژِی و سرزندگیی که بهشون نیاز دارم رو به من میدن

تو مراسم ازدواجتون خوب یادمه همه میدیدن

عشقی که تو به آنا داشتی خیره کننده بود

این چیزا یهو از بین نمیرن

تو اون خونه قدیمی بزرگ دیوونه نشدی؟؟

نه! نه...عالیه...خیلی خوبه

و واقعیتش؟

ممنونم

یه کوچولو شدی..اره

خوبه

اسکیت تمام شب رو کار می‌کنه

و کل روز رو می‌خوابه و بازم بیشتر کار می‌کنن

اوه...اره اون همیشه زیادی غرق موزیکش می‌شه

البته، ولی واقعا چند دفعه یه نفر می‌تونه به یک موزیک تکراری گوش بده؟

دوباره و دوباره

به نظرم همونقدر که تو می‌تونی دوباره و دوباره به توپ تنیست ضربه بزنی...

ما نمی‌تونیم کسی رو از انجام کاری که توش موفقه منعش کنیم, می‌تونیم؟

نه...نه..

این کارو تو پرواز هم انجام می‌دادی..اره؟

آها..این...چیزی نیست

اصلا نمی‌دونستم که هنوزم اینکارو انجام می‌دم

15-30-40-برنده

حالت خوبه آنا؟ اون همه دوستی که داشتی کجان؟

تو قراره بچه‌دار بشی. باید کسانی رو دور و ور خودت داشته باشی

حس می‌کنم شوهرم تمام دوستامون رو به ارث بده

-همسر سابق -بله

خیلی خوش شانس بودی که به موقع از دستش راحت شدی

ممکنه..

فکر کنم تو هواپیما که بودیم حس بدی از زاندر بهت منتقل کردم

نه...نه...نه... من فکر می‌کنم صداقت به خرج دادی

منظورم اینه که ما همدیگه رو نمی‌شناختیم بایدم اینجور می‌بود

اره, اما فکر می‌کنم...

من یه تصویری ازش ساختن انگار که اون همش در حال آزار منه

در حالی که واقعا به ازدواجمون افتخار می‌کردم

عاشقش بودم

و خب...یه شبه..دیگه نبودم

واقعا چطور اینجوری میشه؟

خب..من فکر می‌کنم...

اگه واقعا عاشق باشی, یهو به همه چیز پشت پا نمی‌زنی

کی فکرشو می‌کنه ممکنه یه روزی چنین کاری رو بکنه؟!

من و اسکیت همدیگه رو دیدیم..و همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد

قبل از اینکه متوجه بشم... ما دیگه با هم بودیم

و دیگه کار از کار گذشته بود...!

من فکر می‌کنم تو می‌دونستی داری چکار می‌کنی.

فکر کنم همینطور باشه

آره

♪ The most

♪ Hopeless night

♪ That ever did occur

♪ Was when my darling said goodbye and took the boy with her

♪ Now we all

♪ Pick our poison

♪ And we dig our own graves

♪ And Jesus is accountable for every soul he saves

♪ There's gold in the river

♪ And diamonds in the mud... ♪

سلام

سلام, خب؟!

چه مدته اینجا تو تاریکی تک و تنها بر ای خودت نشستی؟

روزت چطور بود؟

روزم؟!

-آره..روزت -تو چی فکر می‌کنی؟

من حس می‌کنم هنوزم از دست دوست دخترای سابق من عصبانی هستی

اشتباه می‌کنی. در واقع نمی‌تونستم نسبت به اونا بی‌توجه باشم

-خب؛ حالا که چی؟ -کجا بودی؟

اطرافو چک می‌کردم

-فکر کردم ازینجا رفتی -سوار بر اسب؟!

نمی‌دونم!

اینجا خونه منه, تو هم اینجایی.. چرا باید اینجارو ترک کنم؟!

وسایلتو جمع کردی!!

خب..تو تمام روز اینجا نبودی چه فکری باید می‌کردم؟!

فکر کردم تو منتظری تا قبل از اینکه برگردی خونه من اینجارو ترک کرده باشم

نه! داشتم چند تا تعمیرات همین اطراف انجام می‌دادم

احساس می‌کردم ماههاست که بیرون نرفته بودم.. شایدم واقعا نرفته بودم

دامها لای حصارها له و لورده شده بودن..

یه قسمت فنسهارو عقب کشیدم, نزدیک بود شورش به راه بندازن

اوه نه....گریه نکن

همه چیز خوبه...چرا باید گریه کنی

فکر کردم دیگه منو دوست نداری

نه, من همیشه عاشقت خواهم موند

فکر کردم همه چیز تموم شده

فکر کردم دیگه از من متنفری

هیچ چیزی برای من تموم نشده

من نمی‌خوام هرگز بدون تو باشم.. امروز خیلی روز بدی بود

من تمام عمرم منتظر این بودم که با تو باشم

هزگز ترکت نمی‌کنم

می‌خوام کنار من احساس امنیت داشته باشی

-دارم _واقعا؟

می‌دونم..دارم

خب...من...فکر کنم..چند نفری رو خبر کردم که بیان...

اوکی...هوبه..همه چیز خوبه

یه جوری گفتی من فکر کردم مجبور به خروج اورژانسی شدی!!

خب...الان دیگه خوبیم...ببخشید

اولین دعواتون رو داشتید, درسته؟

-اره فکر کنم -آره...جون سالم بدر بردیم

عالیه...ولی دفعه دیگه که از این جارو جنجالهای عاشقانه داشتید, دالی رو خبر کنید

اون نزدیکه.

اوه فیلیپ, برگرد توماشین اونا خوبن

زود باش!

هنوزم می‌تونیم آشتی بدیم

من یه کشاورزم؟!

علفم هم حسابه؟؟

هنوز ندیدم از چیزایی که کاشتی بتونیم بخوریم

اینو که می‌تونیم

-این عالیه -مرسی

عین تو ماه عسلمون پر انرژی شدم

-وای خدا...چقدر تو فضا بودیم, یادته؟ -اوهوم

احساس می‌کردم دستام از بدنم جدا شد

به سرت زده بود که

لخت بری تو آب, یادته؟

اره؟

دویدی به سمت ساحل مستقیم داشتی می‌رفتی تو آب

دقیقا پشت سرت بودم و درست پنج ثانیه بعدش جیغت رفت تو هوا که

کینگزلی..منو برسون بیمارستان

اصلانم خنده ‌دار نیست!

چی؟؟ همیشه وسط معرکه مدیر بازیت گل می‌کنه..

وقتی اونا داشتن خارهارو از تو پات در میاوردن خیلی خوشگل شده بودی

خوشگل مثلا چجوری؟!

گونه‌هات صورتی بود...

و سرخ شده بودن..

خیلی خوبه که اینو به یاد داری

تو بهترینی..می‌دونستی؟

بهترین بهترینها..

این...خیلی خوبه

-تازه هنوز شروع نکردم.. -مامان!

اوه! ریلی خواب بد دیدی؟

تختمو خیس کردم

همونجا بایست

-مامان مدبر...پیش به سوی نجات -خفه شو!

-می‌ریم رختخوابارو میاریم -اونا تو اتاق گابریلا هستن

اون رفته! من در زدم

کجا ممکنه رفته باشه؟ اون به دام افتاده

چی؟

فرار کرده..درسته؟ اون فرار کرده

-می‌دونستم بلاخره این کارو می‌کنه. -دوباره در بزن

بنظرت زیادی در نزدیم؟!

-چند دفعه در زدیم؟ -ممکنه خواب باشه, دوباره در بزن

گابریلا!

خیله خب...

یواشکی

میریم داخل,رختخوابارو بر می‌داریم و میایم بیرون

باشه؟

-اوه خدای من -چیه؟

-رختخوابارو آوردم؟ -گور بابای رختخوابا

چکار می‌کنی؟

لعنتی...

اوه..نه

من حتی سرزنششم نمی‌کنم

اون یه عاشق تنبل مشهوره...

یه کم آبجو بخوریم

این یکی چطوره؟

اوه نه....لطفا...هیچکس دلش نمی‌خواد اینو ببینه

-خواهش می‌کنم -آخه بامزست

اره؛ برای تو بامزست

وای من عاشق این آلبومم

می‌تونم از اول تا آخرشو بخونم اگه دوست داشته باشی

نه! خیلی ممنون

-فکر خوبی نیست -سرده

اونقدراهم سرد نیست

لعنتی...آنا

آنا...وایسا...وایساا...حسود نباش

به من توهین نکن

نزدیک سه روزه که من منتظرم کارت تموم بشه

ساعت 3 نصفه شبه و تو هنوزبا اون بیدار نشستی

انگار که اصلا تموم نمی‌شه

خب تو هم بیا به ما ملحق شو

ترجیح می‌دم با یه تبر بزنم خودمو خونین و مالین کنم

اه آنا.... خیلی وحشتناکی

ازین حرفا نزن

بیا تو تخت..لطفاا

می‌خوام...دلم می‌خواد...واقعا می‌خوام فقط اینکه....

نمی‌تونم...منظورم اینه که از نظر فیزیکی نمی‌تونم

باید ساعتها به سقف خیره بمونم

قرص اکس خوردیم

دیوارها یخورده حرکت می‌کنن

و خیلی بخوام باهات صادق باشم فکر می‌کنم زیر پوستتو می‌بینم

می‌دونم به کجا ختم می‍شه

منم یه روزی اون بودم. یادته؟

-و یه بلاخره یه راه برای رابطه باهاش پیدا کردی؟ -آره

خب...تکنولوژیه دیگه هنوزم باورم نمیشه که میتونی اینکارو بکنی

اون اونجا بود,اونور دنیا, تو یونان

و انگار که دقیقا همینجا بود...خیلی واقعی

-اون...دوباره بهت زنگ زد؟ -اره...زد؟

-نه...اون دیگه زنگ نمی‌زنه -اوه..

خیلی متاسفیم گابریلا ما کلی در زدیم

قول می‌دیم یه کمد دیگه برای رختخوابامون پیدا کنیم در اولین فرصت..

شایدم اون آدم مناسبی برای تو نبود

-کینگزلی -می‌گم ممکنه

-بهترین آدم برای گفتن این حرف نیستی -مرده اخماش تو هم بود

مردهای یونانی خیلی مغرورن

تو خوشگلی گابریلا تو آدم خوبی هستی

باید یه آدم شوخ طبعی رو پیدا کنی

-می‌تونی هر کسی رو که دلت می‌خواد داشته باشی -در حد معقول

سلام.

-چیزی لازم داری؟

نه, هیچی

چیزی نمی‌خوام..فقط

اومدم شمارو ببینم

نمی‌دونستم کجا برم

فقط می‌خوام یه دقیقه‌ای خونه باشم

و برای چند لحظه‌ای تظاهر کنم به اینکه همه چیز خوب پیش میره

مامان ...مامان...مامان سلام

-ماما...ماما

-سلام عزیزم -سلام مامان

پس بنظرم بهتره بیای داخل

این تریسراتوپس جدیدمه

من و بابا درستش کردیم

من برم ساعت جاسوسیمو بیارم

اینو یادت میاد؟

وای اصلا نمی‌تونی تصورشو بکنی که چقدر دلم برای این شلوار تنگ شده بود

باشه...بپوشش

خدایاا چقدر گنده شدم

-نه، به نظر من گنده نشدی -واقعا؟

-آره -ممنونم

حاضر بودم جونمو بدم و کسی این حرفو بهم بزنه

زاندر, خوابای وحشتناکی می‌بینم

که سر زا می‌میرم یا اینکه بچه می‌میره

اره, اما قبل از تولد کسپر هم

این خوابو می‌دیدی که منو با پاهات به زمین میخکوب می‌کنی..

بنابراین من زیاد احساس نگرانی نمی‌کنم

بخاطر اعصاب و اختلالات هورمونهاست تو فقط نگرانی, همین

قراره بچه دار بشی آنا

بعلاوه, احتمالا کاری که همیشه انجام می‌دی رو داری تکرار می‌کنی

یعنی سعی می‌کنی تظاهر کنی قرار نیست اتفاقی بیافته

تا وقتی که اتفاق میافته

نه نه وسایل بیمارستانمو از قبل جمع کردم

-به نظرت خل بازی نیست؟ -نه, بنظر من خوبه که محتاط باشی

-باعث نشد حس بهتری داشته باشی؟ -آره...شد

خب..همه اینا مهمه

مامان این ساعت جاسوسیه جدیدمه

رد یاب و لیزر هم داره

آنا, من میدونم چرا اومدی اینجا

بیشتر از این تظاهر نکن که برای یه پاستای پر از پنیر نیومدی اینجاا

-منم می‌تونم کمی بخورم؟؟ -بله, همه‌مون می‌تونیم بخوریم

تلویزیونو روشن کن و با کسپر توی کاناپه لول بخورید

منم آشپزی می‌کنم

بیااا!

ممنونم زاندر

واقعا ممنونم

بیا ...فقط

یه مرخصی بگیریم وسط همه این اتفاقهایی که افتاده

اره

می‌خوام قلقلکت بدم می‌خوام قلقلکت بدم

جایزه های من کجا هستن؟

تمام وسایلت رو گذاشتم تو گاراژ

امم...مطرود

بعله

درکنار تمام جوایز نائب قهرمانی من دارن خاک می‌خورن

یه گاراژ پر از باخت

از دوم شدن‌ها

می‌دونی من همیشه فکر می‌کنم

اگه به اندازه کافی تلاش کنی برنده می‌شی

منظورم اینه...که.. من همیشه با تو خوب بودم, درسته؟

-سعی‌مو می‌کردم که باشم -همیشه

پس چرا بازنده شدم؟

من...نمی‌دونم. خیلی پبچیدست

-تمیز کردی؟ -آره

-اونا رفتن -رفتن

متاسفم

-ایرادی نداره -نمی‌دونم چم شده

منظورم اینه که من هیچوقت آدم حسودی نبودم اما..

گاهی اوقات فکر می‌کنم داری منو پس می‌زنی‎

و هرموقع به تو و ترزا فکر می‌کنم مغزم قاطی می‌کنه

نگو..

بیا اینجا

شیطون وجودتو تو بکن تو قفس..

باشه؟

بیا اینجا ببین...به این گوش کن

با من حرف بزن آنا چکاری میخوای برات انجام بدم عزیزم؟

-هر چیزی باشه -کمکم کن... کمکم کن

تو کمکم کن! کمکم کن

این عادیه؟

داره خونریزی می‌کنه

-اون کجاست؟ -من اینجام

نه, زاندر کجاست؟؟ زاندر کجاست؟

زاندرو می‌خوام..زاندر کجاست؟

نه!

زاندر! من زاندرو می‌خوام

زاندر!

کجایی؟

من اینجام...من اینجام...اینجام

-دارم می‌میرم -نه..نه.. تو نمی‌میری

-نه...دارم می‌میرم...می‌تونم حسش کنم

نمی‌خوام وقتی مردم کسپر منو ببینه

تو نمی‌میری عزیزم...باشه؟

-نمی‌تونم بهت نگاه کنم

-از خودم متنفرم -این حرفو نزن

متاسفم

-خواهش می‌کنم از من متنفر نباش -من ازت متنفر نیستم

ازت متنفر نیستم....

من اینجا هستم...جات امنه...باشه؟

همه چیز درست میشه

باشه؟

بخواب...بایدب خوابی

بخواب

چه اتفاقی افتد؟

یه سزارین اورژانسی داشت

کلی خونریزی داشت

مجبور شدن بهش خون تزریق کنن

-بچه چطور؟؟ -اون (مونث) تحت نظره

اون

تبریک می‌گم

و تو؟

حالت خوبه؟؟

اون تمام مدت داشت اسم تورو صدا می‌زد

یه جور عادته..بنظرم

همش منو به اسم تو صدا می‌کرد

فکر می‌کرد من توام

و این خیلی افتضاحه

چه آشفته بازاری, آره؟

-سلام -سلام

-ااکساندر هستم -به..بله..می‌شناسمتون

-همسر آنا -منظورم بازیکن تنیسه

اها..می‌خواین نوه‌تون رو ببینید؟

سلام

اوه کوچولو...سلام

سلام خوشگله..

اونا سختیای زیادی رو پشت سر گذاشتن

تو طول این دو روز

یه خورده خواب خوبشون می‌کنه

این حرف بزرگیتو می‌رسونه

به آنا گفتم اگه دلش می‌خواد می‌تونه بیاد خونه

دوران نقاهتشو

خونه تو؟!

اگه خودش بخواد

پس اسکیت چی میشه؟

اوه..موضوع دیگه درباره من و اون نیست الان بحث آنا مطرحه

برای یک لحظه اصلا باورم نمیشد چی می‌گه

آنا مریضه...مثل یه مرده می‌مونه چکار می‌تونستم بکنم؟؟جر و بحث؟

گفت وقتی حال آنا خوب شد اونو بر می‌گردونه

-اوه..شوهره مرموزه -تو تازه اونو دیدی

هیچوقت تو مصاحبه‌های بعد از بازیش بهش اعتماد نداشتم

اون همیشه خیلی...خیلی.. از حریفش تعریف می‌کرد

مامان تو نمی‌تونی ادعای شناخت از کسی رو داشته باشی چون بازی تنیس‌شو تو تلویزیون تماشا می‌کردی

-اون یه حقه بازه!

دلم می‌خواست منو می‌زد و این ماجرا تموم میشد ولی اون اینکارو نکرد

-اون ...اون زیادی محجوبه -اون داره باهات می‌جنگه! احمق

اون داره باهات مبارزه می‌کنه و برنده هم میشه

چه فکری کردم؟

من این مردو شکستم با دزدیدن زنش

و حالا اون داره منو می‌شکنه

-آنا یه نفرینه -نیست

-اون بر می‌گرده -ااا جدا؟ پس الان کجاست؟

اون خونست..پیش شوهرش

می‌دونم که ممکنه یه جوری به نظر برسه

اما این خونه هر چی باشه خونه‌ی خودم بود

بودن زاندر هم اینجا یه اتفاق بود

بیا...بیا اینجا..روسفیدم کن

مستقیم..همنیجور مستقیم بیا

آرره

-اوه وایسا...وایساا -چی شد؟؟

-چی بود؟ -اوه..نه...فکر کنم یه چیزی رو زیر کردی

اوه خدای من...حالم بد شد...چیه؟

فکر کنم....فکر کنم یه گربه بود

-یه گربه؟! -اره..یا شایدم یه چیزی مثل بچه صاریغ

-نه!! -آره...یا شایدم

-اوه...اینجا یه چیزی...ایناهاا -چکار داری می‌کنی؟؟

دوست ندارم از خود راضی بنظر بیام

می‌خوام بگم که من همیشه می‌دونستم که ما دوتا می‌تونیم با هم خوشبخت باشیم

تو تمام عمرم از این موضوع مطمئن بودم

هیچ کس دیگه‌ای غیر از تو, تو این دنیا برای من وجود نداره, کیتی بالانتین

من هرگز ترکت نخواهم کرد

تا جایی که حتی ممکنه کمی آزاردهنده بشه

پس...با این پیش زمینه..

-با من ازدواج می‌کنی؟ -بله!

صد هزار بار بله

خیلی چیزاش درست مثل کسپره وقتی تازه بدنیا اومده بود

-آره, همینطوره -اوهوم

می‌دونم که اصلا زمان خوبی برای گفتن این حرفا نیست..اما

واقعا خوشحالم که اومدی خونه

از وقتی که ازینجا رفتی این اولین باره که کسپر خوشحاله و ..

ببین...اونقدر ظرفیت دارم که اعتراف کنم

ازینکه برای اون یه خواهر آوردی خوشحالم

حتی تصور می‌کنم می‌تونم اونو مثل بچه خودم دوست داشته باشم

فکر می‌کنم واقعا بتونم

این...اینجا..

اینجا دقیقا جاییه که من و تو توش خوشبخت هستیم

اینجا جاییه که تو بهش تعلق داری

اینجا در امنیت هستی, ما یک خانواده‌ایم

اون به اندازه من تورو نمی‌شناسه

هیچ چیزی در مورد تو وجود نداره که باعث هراس من بشه

در مورد ازدواج ما هنوز چیزهای خوبی وجود داره ، خیلی زیاد.

دلم نمی‌خواد تو یک لحظه همشون رو دور بندازم

من طلاق نمی‌خوام

نمی‌تونم کمکی کنم...من واقعا نمی‌تونم...

تو کسی رو پیدا می‌کنی، زاندر

حتما می‌کنی....چون...تو عالی هستی

سلام عزیزم

و...

وقت بدی اومدم؟؟

اوه آنا....

دالی من اینجا چکار می‌کنم؟

منم تعجب کردم شنیدم تو اینجایی

منظور اینه,,, می‌دونم که حالم خوب نبود اما چرا اومدم خونه؟؟

گریه‌م بند نمیاد

چکار کردم؟!

عزیزم...لبات داره می‌لرزه

من واقعا...

دلم نمی‌خواد از دستت بدم

دوست دارم به چشمات نگاه کنم و بزارم مغزم دوباره چهره‌تو شکل ببخشه

آنا...همه چیز خوبه

باشه؟؟ ما فقط همه کارامون رو به یه شکل بامزه‌ای پیش می‌بریم

مشکلی نیست عزیزم...می‌تونی بیای داخل

بیا پیش مامان!

کیتی از تخت قدیمی متنفر بود

و بنابراین یه هزینه‌ای کرد..

پیتر از تخت جدید متنفر بود

و همچنین از ایده‌ی خوابیدن در اتاق سابق والدینش

اما هرگز به کیتی چیزی نگفت

محض خاطر آرامش!

و من؟

برای یک لحظه کوتاه تمام اون چیزی رو که می‌خواستم داشتم

... وبعد ...دیگه نبود

برگشتی

عزیزم, مامان باید بچه رو برداره و بره

چرا اون می‌تونه همراه تو بیاد ولی من نمی‌تونم؟

خب..من احتمالا فردا یا شایدم پس فردا میام و می‌بینمت

نمی‌خوام بیای!

-عزیزم وایساا -ولش کن

گفتم ولش کن

آنا...فقط

فقط برو

دیگه نمی‌خوام هیچوقت مامان رو ببینم

پس نمی‌بینی

بفرمایید...دختر خانم کوچولوی بی‌نوا

ببخشید بابت این شروع طوفانی

مهم نبود من و اسکیت چقدر می خواستیم که با هم باشیم ...

چیزی وحشتناک در خوشبختی ما وجود داشت.

-خوبی؟ -آره

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز فرود solmazforoud@yahoo.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.