All language subtitles for The Beautiful Lie E03

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

می‌خوام تو روستا زندگی کنم من و تو و بچه‌ها

-بدون هیچ مزاحمتی -تو بهترینی

گابریلا هم با ما به روستا میاد

هفته پیش، نامزدم

منو تو جشن نامزدیمون در مقابل چشم تمام کسانی که می‌شناختم رها کرد

پیتر؟

-اون تورو دوست داره -نه٫ نداره. اون مثل برادرمه

-این برادرمه، اون پولداره! -من پولدار نیستم

خب، پولدار یعنی اون کسی که یه عالمه پول داره

-حدس بزن چی دارم؟ -چی؟

کوکائین

-آنا؟ -اوه، نه

-صبر کنید، آنا، چی شده؟

تنها چیزی که به نظر نگرانشی اینه که مردم چی ‌فکر می‌کنن

شاید بهتر باشه تو هم نگران همین باشی چرا که فردا تمام رسانه‌ها در موردش صحبت می‌کنن

-صفحه اول اخبار می‌شه -من عاشقشم

تمومش می‌کنی، یا بهت قول می‌دم که پشیمون می‌شی

تموم شده..

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

-سلام -امم..

دلیل اینکه امشب اومدم اینجا اینه که ازت بپرسم بنظرت

من و تو می‌تونیم رابطه‌ای بیشتر از یه دوستی داشتن باشیم؟

ا...پیتر...ام..

ایکاش یه نفر بهت گفته بود

متاسفم، من دوست پسر دارم. نامزد

ما دیوانه‌وار عاشق هم هستیم، ما نامزد کردیم

که با هم ازدواج کنن. ای احمق!

اون دیوانه‌وار عاشقه..می‌دونستی؟

اون نامزد کرده و دیوا‌نه‌وار عاشقشه اما اون شخص تو نیستی!

-من تورو نمی‌خوام، من اونو می‌خوام -اون منو می‌خواد

اصلا نمی‌تونم تو رو بخوام

هیچ‌کس نمی‌تونه تورو بخواد

مشکل عشق یکطرفه اینه که

آدم هیچ حرفی برای گفتن تو اون نداره

به نظرم من اینجوریه که شخصی که از همه کمتر اهمیت می‌ده

تمام قدرت دست اونه

و اونی که بیشتر از همه توجه داره قدرتش از همه کمتره

چی شده؟

می‌خوام بخوابم

تو از ک...ر من متنفری

من به ک..ر تو اهمیتی نمی‌دم

اتفاق نیافتاده با اسکیت نمی‌تونه هیچ ربطی به کی..ر تو داشته باشه

اگه عاشق اونی و دوست نداری با من بخوابی پس اینجا چکار می‌کنی؟

متاسفم، لطفاا.،،، نمی‌خوام این صحبتو ادامه بدم

-تو برنده نخواهی شد... -منظورت از برنده چیه؟!

نه...لعنت بهش...من چرا باید برم

برو، برو بیرون... برو رو کاناپه بخواب

باشه!

بزارش کنار

خب...گفت همه چیز بینشون تموم شده

قبلا هیچ‌وقت بهم دروغ نمی‌گفت ولی الان حتی نمی‌خواد منو لمس کنن

نزدیک من نمیشه

فکر می‌کنی چرا اونکارو کرد، زاندر؟

خیلی واضحه که خوشحال نبود

منظورم اینه که زندگی جنسی ما قابل پیش بینی شد سکس گاهی عادی می‌شه

همیشه فکر می‌کردم اون از آلت من خوشش نمیاد

-خب -این یعنی چی؟

منظورت اندازه‌شه؟

نه، اندازش نه اندازش مشکلی نداره

فقط...فقط فکر می‌کنم خوشش نمیومد

ببین، نکته اینجاست که اگه من بزارم بره اون برنده می‌شه، اونا باهمن

و من بازنده...

و این اتفاق برای من نمیافته...

باید کمی آروم باشی، زاندر یه افسار ببند بهش ببند

با افکار پارانویدی و کنترل کردنش، نمی‌تونی اونو برگردونی

-یه بازی طولانی.. -دقیقاا

من می‌رم

نه، وایسا وایسااا

نه، منظورم اینه که باید برم کمک برادرم برای جابجاییش

میدونی، اینجا بودن جالب و خیلی خوبه

اما من تو خونه خودمم تخت دارم!

رفتن به خونه تو، شکل دیگه‌ای به ماجرا می‌ده

سلام

ببین، نمی‌خوام ازت بپرسم که کجایی

فقط می‌خواستم بدونی که از الان به ببعد

می‌خوام تمام آزادی که لازم داری رو بهت بدم

خب..

و یک شانس دوباره

الان داری شانس دوباره بهم می‌دی؟!

آنا، الان از کوره در رفتی چرا که خودتم می‌دونی داری اشتباه می‌کنی

-خب، خوبه؟ -خوبه؟

خب، یه احساس ناگهانی برات پیش اومد

مطمئنم که اونم یه جورایی.....توجیه‌پذیره

اما بهرحال تموم شده

با هم دیگه از پسش برمیایم

اجازه نمی‌دیم که این قبیل اتفاقات خانواده‌مون رو از هم بپاشه، درسته؟

اگر این حقیقت که

به تعداد سرهایی که وجود داره، عقیده های مختلف وجود داشته باشه درست باشه

پس به تعدا قلیبهایی که میتپه

انواع عشق وجود داره...

-داری چکار می کنی؟ -هیچی

عزیزم برنامه‌ت برای آینده چیه؟

ما دوست داریم چیزی که بهش فکر می‌کنی رو بشنویم

چیزی که من بهش فکر می‌کنم اینه که شما مجبور نیستد اینقدر خودتون رو درگیر کنید

خب..اینم یه طرز بیان این جمله‌ست که هیچ برنامه مشخصی نداری

برای تو خوب نیست که بخوای تمام روز رو با دلتنگی و افسردگی سر کنی

میشه لطفا فقط خودم در مورد چگونگی حل مشکلات مربوط به خودم تصمیم بگیرم

اینقدر با من مثل بچه ها رفتار نکنید

به همدیگه نگاه نکنید شما همیشه کنار همدیگه هستید

نمی‌تونم اینو تحمل کنم!

گفته بودم بهت

بله..گفته بودی

چه خوبن..

نمی‌دونم چی بهت بگم واقعا نمی‌دونم

تو حموم نشستی کنار من و گفتی:

دالی, ازدواج مهمتر از اونچیزیه که اجازه بدی هرچیزی بخواد اونو از بین ببره

و بعد یهو...وووم!

-خب...هیج کدوم این وقایع از قبل برنامه ریزی نشده بود -هیج وقت نمیشه

خیلی سخته....درسته؟ که بگی نه..من متاهلم..

واقعا اینقدر سخته گفتنش؟

کیتی کاملا داغون شده و این بلاییه که تو سرش آوردی

می‌دونم. حق با توئه متاسفم

شایدم واقعا این تو ژن شما دوتاست.... هر دوتون خیلی علاقهمند به پایین‌تنه‌تونید

من تقریبا مطمئنم که برادرت مشکل اعتیاد جنسی داره!

-الان دیگه همه چیز فرق می‌کنه -نه..درست فهمید

تو روستا, صبح زود از خواب پا میشی و

تو سرمای یخبندون میری ایستگاه قطار

همیشه بهم می‌گفتی که سفر با قطار یه شق درد بدی برات میاره

پس تمام مسیر تا شهر اون شق شدن دردآورت

بهت یادآوری می‌کنه که نباید با گابریلا سکس می‌کردی...

داری درمورد اینکه این به من شق درد بدی میده صحبت میکنی...

اره...همنیطوره, خیلی بده

آنا....

بنظرت منم باید مثل گابریلا لباس بپوشم؟

یخورده...میدونی...چسبونتر..

نه دالی, تو نباید هیچ چیزی رو در مورد خودت تغییر بدی

تو خوبی..

اه....احمق..

داری به کی می‌گی احمق؟؟

-سلا -با تو نیستم..احمق

من چمدون ندارم و این کیف هم شکسته

بیا نزدیک و بغلم کن

اوه...این بوی چیه؟

-چه بویی؟ _اوه..

معده‌ت گند کرده.. نیک...خیلی حال بهم زنه

اینجا شبیه اونچیزی که تصور می‌کردم نیست

-چجوری تصورش می‌کردی؟ -خیلی شکیلتر توصیفش می‌کردی

این داروهاشه حواست باشه حتما بخوره

-این چیه -من درستش می‌کنم

اگه زور پشت سرت نزارم فراموشش می‌کنی

خب, یه عالمه قرص اینجا هست این آنتی بیوتیکااا

یه سری چیزاهم برای فشار خونش...

نسخه ها و اندازه‌شون تو کیفه

-تو دامپزشکی...می‌دونی -یالا...بیا اینجا..بیا اینجا ببینم

بزارمشون پیش تو... تو بهش میدی .؟

اینارو آوردم. بریم یه چیزی بخوریم

-خداحافظ! -فعلاا...عزیزم

فعلا

خب...زاندر فکر می‌کنه من گرفتار یه جنون آنی شدم

و زود تموم می‌شه

و بعدش ما می‌تونیم به همون مسیری که با هم بودیم برگردیم

خب این فکر اشتباهی هم نیست برای مردی که سعی داره خانوادشو کنار هم حفظ کنه

و اون مسئله هم تموم شد دیگه, درسته؟

تو و اسکیت؟

اوه؛ گندش بزنن, آناا

بااشه

با اسکیت, من حس یه آدم گرسنه رو دارم

که دارن بهش غذا میدن

و خب....با زاندر من فکر می‌کنم

با یه چرتکه ازدواج کردم

تو...همه ...متوجه میشید چی میگم, درسته؟

امم...نه تو خیلی دور از تصورات و عقیده من صحبت می‌کنی

-خب...فریب فریبه دیگه -اشتباه می‌کنی

اونقدر اشتباه که من بجای تو احساس خجالت می‌کنم

اوه...فقط چون اینکه من زنم و تو مردی؟

چی؟ نه, اصلا ربطی به این نداره

من شهوتی شده بودم, گابریلا هم اونجا بود

چند باری باهم رل زدیم...و اینا همش هیچ معنایی نداشت

چه سبکسر....

اره, من عمیقا آدم سبکسریم آنا

برخلاف تو، تو آدم عمیقی هستی

خودتم می‌دونی, تو عمق داری

تو عاشق شدی...

من چیزی نمی‌تونم بگم

-چیپس خوبیه...اره؟ -اوهووم

ااا...بین...مامان

مامان ... تازگی

دوست جدیدی نداشته؟

نه

یا خیلی با تلفن صحبت کنه..

می‌دونی...مثلا وقتی تو ماشین باهم هستید

با کسی صحبت کنه و نگه که اون کیه؟

نه

تو با گوشی مامان زیاد بازی می‌کنی, درسته؟

رمزشو می‌دونی؟

می‌دونی...اون شماره ها که اولش می‌زنی تا گوشی باز بشه...

تا حالا آقایی اومده خونه پیش مامان؛ وقتی که بابا خونه نیست؟

نه

یا اینکه تاحالا اسم کسی رو به نام اسکیت آورده؟

تا حالا اسم اسکیت به گوشت خورده؟ اسکیت

سلام

-مامان -ام...سلام ...عزیزدلم

-داشتی چیپس می‌خوردی؟ -اوهووم

-چیزی خوردی؟ -اه..بهت ملحق می‌شم

بیا رفیق...بازم بخور....بیاا

-باید تلفنتو ببینم -ببخشید؟

-باید ببینم با کی صحبت می‌کنی؟ -چرا؟؟

و پیام می‌دی

پس اون "من بهت آزادی کامل میدم" چی شد؟

باید ببینم می‌تونم بهت اعتماد کنم یا نه؟

-پارانوید -بنظرم این تویی که می‌خوای من پارانوید باشم

من نمی‌خوام

آنا من نمی‌خوام همچین آدمی باشم...

حسود, حقیر, تاریخ مصرف گذشته...

اما اگه نخوای گوشیتو به من نشون بدی

تصورم اینه که چیزی برای پنهان کردن داری

باشه, بیا

هیچ چیزی از یا به اسکیت

خب معلومه که تو اونو تو گوشیت به اسم اسکیت ذخیره نمی‌کنی, می‌کنی؟

به اسم یه...لوله کش یا چه می‌دونم یه مزون لعنتی ذخیره می‌کنی

-تمام رفتارات تغییر کرده -برای اینکه همش داری بهم زخم زبون می‌زنی

-داری منو عذاب میدی -خودت داری خودتو عذاب می‌دی

الان بهم اعتماد داری؟

دارم خیس می‌شم

-مامان...من می‌تونم سوار اون تراکتور بشم؟ -نه, نمی‌تونی

-لطفا؟ -نه

مالاکاا (واژه ای یونانی به معنی تحت‌اللفظی مردی که خود ارضایی می‌کند)

هی...کلماتی که معنیشونو نمی‌دونی به زبون نیار

ام...بیا اینجا می‌تونی بیای و با این بازی کنی

بیا اینجا. می‌تونی اینارو برای من آماده کنی

صبر کن..نه نه.. من خوشم نمیاد از این سم توی آشپزخونه استفاده کنم

-عنکبوتها..می‌خوام اونارو بکشم - [ببینم]

اوه ازین پشت قرمزاا [پاشو!]

آنا؟

نه...امم...منم ...زاندر

زاندر...سلا...دالیم

-اوه...حالت چطوره؟ -خوبم...بگی نگی

نه...نه در واقع...بهتره تو بگس حالت چطوره؟

اوه....خیلی ساکته

کسی می‌تونه بیاد اینجا... فضا رو کمی سرزنده کنه

خانواده رو بیار, شب اینجا بمونید منم یه چیزی درست می‌کنم

اوه دالی دعوت خیلی دوست داشتنییه

اما با این مسائلی که پیش اومده می‌دونی دیگه

لطفا بیا اینجا و شب رو هم بمون

شراب می‌نوشیم و سعی و تلاش می‌کنیم که همه چیز عادی باشه

ما باید درکنار همدیگه باشیم؛ زاندر

بخشید، یه لحظه

چرا همیشه گندترین ورژن چیزا باید نصیب من بشه؟

چرا درست از لحظه‌ای که من پامو گذاشتم تو این خونه

انگار همه چیز دارن از هم می‌پاشه

عنکبوت داره.... در کابینتا از کنارشون که رد می‌شی باز میشن

از کنارش رد می‌شی و اون باز میشه اخه چرا اینجوری می‌شه؟

کفه یا کابینت؟

باید برم؛ برقا رفته

میدوری...چارتروس

و یه ذره بوربن... فقط برای اینکه بدی بره بالا

نمیشه اسمشو گذاشت کریسمس در پاریس

من بهش میگم مشت بازی در لندن

به افتخار کونت

چرا اومدی اینجا؟

خب.. تو ازم خواستی بیام

برای اینجا بودن دلیلی لازمه؟

خب من نمی توانم برات دارو تجویز کنم، اگر این همان چیزیه که دنبال آن هستی

نه, خودم از پسش بر میام.. بهرحال ممنونم

-خب, پس چیه؟ پول؟ -یا مسیح...پیتر

همینه, درسته؟؟ تو پول می‌خوای نیک

-من هر ماه دارم بهت پول می‌دم اره, می‌دونم..مستمری

بیشتر احتیاج داری؟ اره؟ چقدر؟

تو مزرعه رو برداشتی پیتر من برش نداشتم

اره, مادر و پدر به تو اطمینان نداشتن که بتونی ازش مراقبت کنی

تو دارایی رو در اختیار گرفتی که همینجور برات پول می‌سازه

نیک این پول نمی‌سازه پولو می‌خوره

پولی که من به تو می‌دم از جیب خودم نمی‌دم

بهرحال...نگاه کن

...من خیلی بدشانسی آوردم

من فراموش کردم ماشینو بیمه کنم...اونم رفت و زد به کسی

اره..درسته ...دقیقا همینطوره

نه..دقیقا نیست...هیچ "دقیقا"ی وجود نداره

-این گه کاریا برای من اتفاق افتاد -ببین چقدر نیاز داری؟

میدونی از چی حالم بد می‌شه؟؟ ازینکه....

از برادر کوچیکترم پول توجیبی بگیرم حالم بهم می‌خوره

الانم, اصلا نمی‌دونم امور مالی اینجا چجوری کاری می‌کنه؟

یا اینکه اصلا ارزشش چقدره

اما می‌دونم خیلی ارزش داره

-اره, اگه فروخته می‌شد -خب...من فقط سهممو می‌خوام

چی؟؟ ازم می‌خوای که مزرعه رو بفروشم؟

-سلام -پیتر...پیتر...پیتر

سلام رفیق...سلام

...دالی امشب حسابی افتاده به جون خونه

اممم. منم که هنوز سرکارم

و این یعنی به آخرین قطار به سمت خونه نمی‌رسم

و مجبورم توی شهر بمونم

باشه

اینا به کنار؛ یکی از فیوزا پریده

و اون سعی داره درستش کنه ولی هوا تاریک شده

خب..تو همون فرشته نجات می‌شی که

بری اونجا و جلو جیغ جیغ زن منو بگیری؟

آره

متچکررم ذفیق...خیلی ممنونم

تو بهترینی...و من دیگه باید برم برای اینکه وسط یه جلسه ام

پس..فعلا خداحاافظ

تو یه فرشته‌ای...درستش کردی

اوه خدای من...می‌تونم بوست کنم

ولی...اما من اون خواهره که تو دلت می‌خواد بوسش کنی نیستم

-کیتی حالش بهتره -خوشحالم که اینو می‌شنوم

هنوز از دستش عصبانی هستی؟

عصبانی نه

اون منو پس زد...منم تمومش کردم

دارم از پسش بر میام

-چی؟ -من نباید بخندم...اما لطفااا

غرور تو لطمه دید زندگی کیتی کاملا از هم پاشید

-اون کسیه که من براش احساس تاسف می‌کنم

من می‌رم

-دوست دارم، می‌دونم که می‌دونی -اره

-مرد دوست‌داشتنی -خداحافظ دالی!

مطمئنی نمی‌خوای بمونی؟

رفت

داشتم به این فکر می‌کردم که

شاید بهتر باشه که برگردی به زمین

-ببخشید؟ -خب...تو چند سالی می‌شه که بازی نکردی

شاید بهتر باشه که دوباره برگردی اونجا..

تمرین داشته باشی. بدنتو آماده کنی

کیه؟

دالی..می‌بینی؟

-می‌خوای بهش سلام کنی؟ -نه, ممنون

سلام

چرا ما الان پیش همدیگه نیستیم

مطمئنم که همه چیز درست می‌شه, دالی

الان فقط یه روزه که تنها موندی

دلم می‌خواد که اینجا باشی

تو خونه‌ی من, تو تخت من....همیشه

تو متوجه نیستی...

ببین...بعدا باهات صحبت می‌کنم باشه دالی؟

من می‌دونم که ما نمی‌تونیم دقیقا به اون رابطه‌ای که قبلا داشتیم برگردیم

...اما..

با گذشت زمان, فکر می‌کنم همه چیزو فراموش می‌کنیم

بیا تو

می‌خواستم مطمئن بشم که حالت خوبه...

تو که مشکلی نداری؟ منظورم با...اینجا اومدنه؟

من اصلا ازت نپرسیدم نظرت چیه...معذرت می‌خوام

اینجا..جای خوبیه

...اما...شبها

یخورده می‌ترسم

اوه..منم

کینگزلی امشبو تو شهر می‌مونه و بدون اون اینجا..

هیولاهایی تو تاریکی هستن

چه نوع هیولاهایی؟ منظورت مثلا میناتورهاست؟ (جانوری که نیمی از بدنش گاو و نیمی دیگرش انسان است)

متجاوزها..

-جانی های فراری

آدمایی با دستهای قلابدار

-می‌تونم اینجا پیش تو بخوابم؟ -آره

سوییچ ماشینو تو شورتم قایم کردم که اگه لازم شد بتونیم فرار کنیم

مطمئنم مجبور نمی‌شیم

مرسی

تو فوق العاده ای

رفتارت با بچه‌ها عالیه و در مقابل منم خیلی صبوری

خواهش می‌کنم نرو؛ هیچوقت ترکمون نکن

فکر نکنم بدون تو بتونم دووم بیارم

آه...ببخشید...ببخشید فقط تای پتوی بود...

فقط یه قسمت تاشده پتو بود فکر کردم عنکبوته

ولی نیست

-دالی؟ -بله؟

-متاسفم.. -برای چی؟

مرسی

من اونو دیشب دیدمش

آورده بودیش خونه

-ام... -معذرت خواهی نکن

نمی‌تونم معذرت خواهیتو بشنوم

قبلا هیچ وقت نمی‌خواستم دست روت بلند کنم ولی الان می‌خوام

-اگه حالتو بهتر می‌کنه انجام یده -داری از حدت می‌گذری

-هیچ حدی جود نداره -یه حدی وجود داره

و من بارها اونو برای تو جابجاش کردم

دیگه این کارو نخواهم کرد

من حامله‌ام

نیستی

ام...باید وسایلمونو جمع کنیم و ..

...بزنیم به جاده..برو جمه کن

-چیا باید جمع کنم؟ -نمی‌دونم...جوراب, زیرپوش

هر چی به ذهنت می‌رسه

من الان میام کمکت می‌کنم..باشه؟

جمع کردن؟

دارم کسپرو می‌برم بروستا

تو با ما نمیای.

نمی‌تونم نزدیک تو باشم

...شامو خونه دالی می‌خوریم

خیلی مصرف کردی

دوست داری به من ملحق بشی؟

ببین...

وکیل گفت که من بیشتر از نصف زمین رو سهم می‌برم

خب...بر چه اساسی؟

بر این اساس که من بیشتر از درآمد اینجا به تو پرداخت می‌کنم

و نگهداری اینجاهم با من بوده

بهش می‌گن "حق‌الزحمه

مامان و بابا اینجارو پنجاه پنجاه به ما بخشیدن...پس

درسته, به این قصد که عدالتو بین ما برقرار کنن

حالا هر چی! من نمی‌خوام سر درصد با تو چونه بزنم

فقط...می‌خوام برم

-نمی‌تونم پیشنهاد خرید سهمتو بهت بدم -خب یه وام بگیر

-انجامش بده -چرا؟

برای اینکه منم یه آدم بالغم

و منم دوست دارم تصمیمهای خودمو داشته باشم...لطفا

مامان و بابا نمی‌خواستن ما اینجا رو دو تیکه کنیم

مامان و بابا مردن پیتر

مامان و بابا دیگه با ما نیستن

و خیلی وقت هم هست که دیگه با ما نیستن..

-خب چرا زمینتو اجاره نمی‌دی؟ -نه! من می‌خوام بفروشمشم پیتر

ببین! اینجا خونه منه

تو یه وابستگی ازلی عجیبی به این محیط پیدا کردی..

چرا الان؟

چه اتفاقی افتاده؟

الان وقتشه

گابریلا هنوز با شماست..

مجبور بودم بیارمش

بهت گفتم...کنکاش زیاد تو وقایعی که پیش میاد به خودمون آسیب می‌زنه

بعضی وقتها واقعا دلم می‌خواد با مشت محکم بزنم تو پستوناش

به جاش صدای خودمو می‌شنوم

"لطفاا..من واقعا نمی‌دونم بدون تو چکار کنم"

اسم اون سندرومو چی بود که زندانیه عاشق زندانبان خودش می‌شه؟

-سندروم استکهلم -دچار این می‌شم...یه جاش

می‌دونی...اون زندانی منه ولی من عاشق اون شدم

یه بخش از وجودم می‌خواد که عاشق اون باشه اون یکی داره سعی می‌کنه ببینه چه خبر...

این کارو می‌کنم, اما فکر کنم کینگزلی خوشش بیاد

من فکر نمی‌کنم بتونم کسی رو که بهم نارو زده ببخشم

فکر نمی‌کنی با بخشیدنش داری...

بهش مجوز دوباره انجام دادن اینکارو می‌دی؟

کی گفته من بخشیدمشس؟ عاقل باش..

-حالت تدافعی -تو نمی‌تونی درک کنی چجوریه

تو هرگز ازدواج نکردی بچه نداری

و آخرین رابطه‌ای که داشتی چجوری از آب در اومد؟؟؟

اره, حق با توئه

خدایا...بزار من برم کمکش

-پیتره! -من برای شام دعوتش کردم

می‌تونی فرار کنی..اما نمی‌تونی قایم بشی

چی شده که برگشتی به روستا..نیک؟؟

بیشتر بخاطر ویسکی

نه..درواقع بیشتر اومدم اینجا تا با میراثم کشتی بگیرم

که تو دستای سرد و مرده‌ی برادرم پیتره

آنا کجاست؟

اه..چیه...یه ..پژواکی هست اینجا که.. آنا کجاست؟؟

-نتونست بیاد -مشکلی تو بهشت پیش اومده؟

یه وصله ناجور, در واقع

پای کسی در میونه..

اوه..اوه

ببخشش بره...منم دارم سعی می‌کنم کینگزلی رو ببخشم

اره.. با افراط تو تنبیه کردن من

اره خب...اینم یه بخشی از کاره...

اما این در مورد آناست. آنا و اسکیت

منظورم اینه که اونا احتمالا چیز زیادی هم بینشون نیست..

فقط یه خورده خل بازی مثل یه حس زودگذر عاشق شدن تو یه مهمونی

خب..البته با این تفاوت که عشق زودگذر تو مهمونی تورو حامله نمی‌کنه

فاااک

من کاملا درک می‌کنم چه حسی داری اسکیت هر دوی مارو....

سعی که نداری یه تجربه احساساتی سه ماهه‌تو مقایسه کنی با ....

-اینو نمی‌گه.. -هفت سال زندگی زناشویی من؟

هیچ‌چیزیش قابل مقایسه نیست

تو از کسی خوشت میومد و اون شخص تو رو ناامید کرد

این در مقایسه با چیزی که من باهاش دست به گریبانم هیچه.....هیچ

الیته این زوجه شما هم...خیلی جذابه هاا.... (سینه‌های بزرگی هم داره)

هیس...خفه شو نیک!

چرا اینجای لعنتی همیشه اینقدر سرده؟

اوه..خیلی خوب میشه که یه نفر پاشه و بره هیزم بیاره

-من میرم -اوه...دیدی کینگزلی؟؟

همیشه داوطلب می‌شه نا امید نیست, مثل بعضی مردها

-بیرونه... -می‌دونم کجاست

جهت اطلاعات باید بگم که من دستهای ظریفی دارم که ساخته شده برای کار با کامپیوتر

و اصلانم از اونا خجالت زده نیستم

من یه عاشقم, نه یک جنگجو

کیتی داری میری بیرون میشه یه بطری شراب دیگه بیاری؟

آره...باشه

کمک می‌خوای؟

اوه...نه..خودم انجامش می‌دم

خوشحالم که امشب اومدی

تغییر کردی

تو مثل همیشه‌ای

امیدوارم مثل دفعه آخری که منو دیدی نباشم

اون موقع یه احمق بودم

هدیه نامزدی که به من دادی...

پرنده‌های عاشق...از خونه پدریت آوردیش

من....یادمه که چقدر دوستش داشتی

....فکر می‍کنم اونا باید مال تو باشن

نامزدی خوب پیش نرفت

منم آوردمش اینجا که برگردونمش به خودت

اوه...نه..نگهشون دار اونا مال من نیستن, مال توئن

من اونارو دادم به تو

چی...یعنی اونو تو خونه گیر انداختی؟؟

نه...خب نه دقیقا تو خونه...

منظورت چیه؟؟ یعنی تو خونه خودت داشتی جاکشیشو می‌کردی؟

چرا نزدی اون وصله ناجور کوچولورو خرد و خمیرش کنی؟

-اگه اینکارو می‍کرد مثلا چه اتفاقی میافتاد؟ -خب...دلش خنک می‌شد

و اون وصله ناجور له و لورده می‌شد

منظور اینه..که...چیه ترسیدی اونم تورو بزنه؟؟

میدونی زاندر...من می‌تونم..اگه..

می‌تونم از طرف تو کارشو بسازم اگه بخوای

-چجوری؟؟ -ترتیبشو بدم

چی؟ تو با اسکیت دعوا کنی؟

نه خودم نه...بگم کسی ترتیبشو بده

-یه آدم حرفه‌ای -مثلا یه بزن بهادر

اره, اونا هنوزم وجود دارن

-تو هم می‌دونی که کجا باید پیداشون کنی؟ -یه کاریش می‌کنم

-خیلی گهی -اونا واقعا وجود دارن؟

پیشنهاد می‌کنم بسه دیگه...باشه؟

نظرت چیه؟

من یه بازی دارم...ساکت ساکت همگی ساکت..من یه بازی دارم

همه باید بگن اگه پارتنرشون همراهشون نباشه

با کی حاضرن بخوابن...

اون شخص هم حتما باید دور این میز باشه...

این دقیقا چهره‌ی یه زن مسته!!!

نه؛ اینطور نیست

کینگزلی چون با گابریلا خوابیده پس انتخابشو کرده

گزینه مدنظر پیتر رو هم که همه ما می‌دونیم

کسی چیزی لازم نداره؟ ماستی....احیانا ..سمی...چیزی

من اگه می‌خواستم می‌تونستم همین الان نیکو بوس کنم می‌دونید که می‌تونم

اره, نه...تونستن که می‌تونی اما من فکر نمی‌کنم که نیکم دلش بخواد تورو بوس کنه

نه...من.. من...منم هستم

-خیلی ازت ممنونم

-اون یه بار می می های منو لمس کرده -نه, من اینکارو نکردم

-کردی -کردم؟

-کردی -کی؟

-سیزده سالم بود, هنوزم یادم میاد -خاطره انگیز بود؟؟

اره, یه جوری برخورد نکن که بگی نبوده خیلی هم خاطره انگیز بود

نه..چیزی که اون داره می‌گه چیزی که داری می‌گی

وقتی تو تخت با هم هستیم یادش میاد

-می‌خواد منو عصبانی و تحریک کنه -همین الان منو ببوس

الان می‌می هایی دارم که وقتی سیزده سالم بود نداشتم

یالا...بوسم کن..همین الان زود باش, بلند شو و بوسم کن

میشه اول کمی پودینگ بخورم؟

دال...داری مهموناتو خجالت ‌زده می‌کنی

-ببخشید -شاید بعدا...شاید وقتی دیگر

همگی...ببخشید

چی؟؟

♪ I'm gonna let the city fall right down on top of me

ترجمه زیر نویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

♪ Oh, yes, I am

♪ Ain't nobody ever gonna know the trouble I'm in

♪ The trouble I'm in, The trouble I'm in

♪ Ain't nobody ever gonna know the trouble I'm in

♪ The trouble I'm in, The trouble I'm in

♪ I'm gonna let the city fall right down on top of me

♪ Yes, I am

♪ Oh, yes, I am

♪ These walls are gonna crumble and bury my shame

♪ They're gonna bury my shame

♪ All my shame

♪ Ain't nobody ever gonna know the trouble I'm in

♪ The trouble I'm in... ♪

-سلام -سلام

♪ Ain't nobody ever gonna know the trouble I'm in

- ♪ The trouble I'm in... ♪ -حالت چطوره؟

بزار یه چیزی رو بهت نشون بدم

بیا به این گوش بده

♪ Oh, yes, I am

♪ These walls can crumble and bury my shame

♪ Bury all of my shame

♪ All my shame

♪ Ain't nobody ever gonna know the trouble I'm in

♪ The trouble I'm in, The trouble I'm in

♪ Ain't nobody ever gonna know the trouble I'm in

♪ The trouble I'm in, The trouble I'm in

♪ Ohhhh...

♪ Ohh, ohh, ohh, ohh

♪ Ohhhh...

♪ Ohh, ohh, ohh, ohh. ♪

بریزش اینجا

کیتی, چرا بازم داری لیوانشو پر می‌کنی؟

چونکه خالیه

-چقدر مشروب خوردی نیک؟ -خب...تو چقدر خوردی زاندر؟؟

اون مسته..چرا خفش نمی‌کنی؟

-ما همه‌مون مستیم -انتخاب خودش بوده

فکر می‌کردم تو بیشتر ازینا متوجه‌ای

که نباید به یه آدم الکلی بیشتر از این مشروب بدی

-یه کوچولو داری قلدری می‌کنی.. -اره خب, لازمه که یک نفر قلدری کنه

شاید فقط یه حل و فصل کوچیک کافی باشه

آیا من تنها کسی تو این جمع هستم که فکر می‌کنه این کار احمقانه‌ست؟

این واقعا به تو ربطی نداره...

اگه نیک مشکلی داره؛ مشروب نخوردن الانش مشکلشو حل نمی‌کنه

انتخاب با خودشه اگه دلش نخواد مشروب بخوره

خدایا شما همه دارید مثل یک دسته بچه‌ی لوس مثل احمق‌ها رفتار می‌کنید

اصلا متوجه هستید که بالغ بودن

به این معنیه که بتونید روی خودتون کنترل داشته باشید

چرا نمی‌ری گورتو گم کنی رفیق؟

من هر کاری رو هرزمانی که دلم بخواد در مورد خودم انجام میدم

تو هم اگه یه همچین ضدحال بی‌خایه‌ای نبودی

شاید هنوز زنت باهات مونده بود

-ولم کن.. -هی....هی...زاندر...لطفا

-لعنتی -خوبی؟ رفیق

-هی...هی....زاندر

-رفیق....بگیرش... -نه...نه....نه

-بیا ...بیااا....بسه -برو عقب...برو عقب...

آخخخ

متاسفم

من چکار کردم که مستحق این باشم؟

هیچکار

تو کاری نکردی

بیاین همه..

خیله خب...

من حامله‌ام

اوه..

واقعا هستی؟

این همه چیزو تغییر می‌ده؟

احتمالا...شاید

اره, میده

-خب -اه..

همش به خودت بستگی داره

تو باید تصمیم بگیری

تو منظورت همون مائه دیگه

نه

نه, ما باید تصمیم بگیریم

لعنت بهش..

اوه..

کینگزلی

سلام

-می‌دونم اشتباهه ؟؟

ولی امشب خیلی بهم خوش گذشت

خودمون رو دوست دارم

منم

-می‌خوامت...خدایا..تو رو می‌خوام -ام..

می‌تونم به می‌می هات دست بزنم؟؟

فقط یکیش

یالا کسپر...زود باش

کسپر ...عجله کن..داریم می‌ریم

پیش مامان؟

نه

مامان رفته

-صبح بخیر -صبح بخیر

فکر کردم ممکنه که گرسنه باشی

ممنونم

داشتم درمورد دیشب فکر می‌کردم

واکنش زیادی نشون ندادم

به همنین خاطر متاسفم

باشه

نمی‌خواستم فکر کنی که من دارم تحت فشار می‌ذارمت

می‌خوام بدونی که.... من در کنارت هستم

صد ر صد

این ماییم

ممنونم

چند روز سردی رو پشت سر گذاشتیم

که به شبهای سردی هم ختم شدند

در قسمت شرقی طوفانی آغاز شده

و راهشو به سمت میانه ادامه خواهد داد

بوی گند می‌دم

موضوع ملک رو حل و فصل می‌کنم

یه وام می‌گیرم و پولتو بهت می‌دم

مرسی

در مورد من فکر بد نکن

چی؟؟

هیچی

عشق یه راه قشنگی داره که باعث می‌شه تو فکر کنی

همه چیز خوب پیش می‌ره

وقتی که زیر نور آفتاب ایستادی

به سختی می‌تونی تصور کنی..

که چه طوفانی ممکنه در راه باشه

ترجمه زیرنویس توسط: سولماز solmazforoud@yahoo.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.