All language subtitles for The.Old.Way.2023.720p.10bit.WEB-DL.6CH.x265.PSA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

نایت مووی تقدیم می‌کند WwW.NightMovie.Top

کانال زیرنویس‌های ما @NightMovieTT

« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توییتر دنبال کنید » @NightMovie_Co

دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با زیرنویس چسبیده WwW.NightMovie.Top

وقتی که تصمیم می‌گیریم

برخلاف منافع خودمون

و جامعه‌مون عمل کنیم

باید متوجه این نکته باشیم

که این اقدامات، عواقبی هم در پی دارن

و باید همون‌طور که خداوند بهمون دستور داده

به سلسله مراتب قدرت احترام بذاریم

من هرگز نخواستم همچین مسئولیتی به دوشم گذاشته بشه

با اراده خودم زمام قدرت رو به دست گرفتم

اما نیرویی والا

این انگیزه رو درون من ایجاد کرد

جیمی

خواست و اراده پروردگاره

که امروز اینجا بایستم

دوستان، خوب به زندگی خودتون دقت کنید

فکر می‌کنین هیچ اتفاقی

بدون خواست خداوند رخ می‌ده؟

اگر خداوند می‌خواست

...یکی از شماها در این مقام باشید

سلام بریگز

حواست رو به برادره بده

رئیس فکر می‌کنه ممکنه حرکتی بزنه

اما این‌طور نمی‌خواست...

...خداوند ابزار و صلابت ذهنی لازم

برای پیشبرد علایقم در این جامعه رو به من ارزانی داشته

من، نه تنها تونستم با موفقیت بازرگانی کلارک رو افتتاح کنم

بلکه وارد صنعت راه‌آهن هم شدم

می‌دونم که خیلی از شماها

با روش‌های من موافق نیستید

اما بهتون اطمینان می‌دم که آقای مک‌آلیستر

فرصت‌های بسیاری داشته

که کاری که به نفع این جامعه‌ست رو انجام بده اما قاطعانه از این کار سرباز زده

جیمی برو خونه

نایست اینجا تماشا

فهمیدی چی گفتم پسرم؟

برو خونه

برو

جیمز بودی، درسته؟

متوجهی چه اتفاقی داره میفته؟

پدرت داره درس ارزشمندی بهت می‌ده

برو خونه پسر

جایگاهت رو بدون

پدرت ازم دزدی کرده

بله، همین‌طوره

درواقع از تمام این آدم‌های شریف دزدی کرده

و این پدرت رو به یک شخص گناهکار تبدیل می‌کنه

می‌دونی جای گناهکارها کجاست؟

می‌تونم بهت بگم

مطمئن باش که جاشون تو وایومینگ نیست

دارش بزنین

راننده گاری رو بزن

بابا

بزنش بریگز

کمکم کنین

بابا حالت خوبه؟

کمکم کنین

دکتر رو خبر کنین

بیش‌تر از این‌ها بهم بدهکاری

خوبی؟ - آره -

بابی

خدای من، نه

بدهیت صاف شد

...برادرم رو کشتی حرومزا

[ بیست سال بعد ]

« مترجمان: عاطفه بدوی و علیرضا نورزاده » Atefeh Badavi & @MrLightborn11

باید این‌ها رو زود پهن کنم

که قبل از شدید شدن باد خشک بشن

می‌خوای کمکم کنی یا وایسی اونجا نگاه کنی؟

دوست دارم تماشات کنم

جدی؟ از تماشای لباس پهن کردنم لذت می‌بری؟

دوست دارم در حین انجام خیلی از کارها تماشات کنم

بیش‌تر کارهایی که انجام می‌دم برای توئه

درسته

پس فکر کنم برای همین دوست داری تماشام کنی

گمونم از تماشای کارهای دیگه‌ت هم لذت می‌برم

نه فقط کارهایی که برای من انجام می‌دی

مثلا وقتی کارهای دخترمون رو انجام می‌دم؟

آره. تو مادر خوبی هستی

همه می‌دونن

ممنونم

ازت می‌خوام امروز پدر خوبی باشی

و دخترمون رو برسونی مدرسه

نه. دیگه اینقدری بزرگ شده که خودش تنها بره

بهت نیاز داره

من هم همین‌طور

خودم امروز نمی‌تونم ببرمش

چون احتمالا باد شدید می‌شه

باید تا قبلش لباس‌ها رو آویزون کنم

آخه باید مغازه رو باز کنم

پس بهتره سریع‌تر راه بیفتین

که دیرتون نشه

بروک

دست بجنبون

امروز پدرت می‌برتت مدرسه

چرا خودت باهام نمیای؟

بروک

بله آقا

به حرف مادرت گوش بده

مرسی

امروز خیلی کار دارم

پس بحث نباشه

بدو برو کتاب‌هات رو بردار که تا دیرتون نشده برین

فکر می‌کنم براتون خوب باشه

که کمی باهم وقت بگذرونین

برو

بهتر بود با اسب می رفتیم

نه

وقت نمی‌شد زین ببندم

ببرمت مدرسه و بتونم مغازه رو

به موقع باز کنم

خب با اسب می‌رفتیم سریع‌تر نمی‌رسیدیم؟

قطعا

خب این‌طوری وقتی که ذخیره می‌کردیم

جبران زمانی که نیاز بود

اسب زین بشه، نمی‌شد؟

نه

به علت بیمار شدن خانم والری امروز کلاس برگزار نمی‌شود

به نظرت چه بیماری گرفته؟

آبله؟

احتمالا آبله گرفته

.خودت باید تنهایی برگردی خونه من باید برم در مغازه رو باز کنم

مامان گفته اجازه ندارم تنها برگردم

این‌که خیلی مسخره‌ست

خودت گفتی باید به حرف مامان گوش بدم

این فرق داره

مامان خوشحال نمی‌شه ببینه تنها برگشتم خونه ها

همین‌جا بشین مشق‌هات رو بنویس

نوشتم

معلم باید مشق جدید بده که بنویسم

پس بشین یک گوشه کتاب بخون

صبح‌تون بخیر آقای جفریز

صبح‌تون بخیر آقای بریگز

روز خوبی داشتین؟

خیلی خوب. چه کمکی از دستم ساخته‌ست؟

بهتون می‌گم

مادرم دیروز به سرش زد

که برای مراسم آخرهفته کلیسا

کیک بپزه

پارسال «پای» درست کرده بود

ولی سیب‌هایی که استفاده کرده بود مال درخت آقای جانسون بودن

همونی که نزدیک توالته

و خب صدالبته

که سیب‌ها مزه گهی می‌دادن

هرکی ازشون خورد دل و روده‌ش رو بالا آورد

به جون خودم که عن‌های اون مستراح

به ریشه درخته نفوذ کردن

و مزه سیب‌ها رو به کل تغییر دادن

ولی آقای جانسون می‌گه این حرف‌ها همه‌ش چرنده

و به همین‌خاطر

دیگه به مامانم سیب نمی‌ده

که خب نه من

نه مامانم مشکلی با این قضیه نداریم

چون همون‌طور که گفتم سیب‌هاش مزه عن می‌دن

ولی الان معضلی برای مادرم درست شده

چون امسال دیگه نمی‌تونه پای بپزه

حالا چی می‌تونه جاش درست کنه؟

کیک

آفرین دقیقا. می‌خواد کیک بپزه

و برای مراسم یکشنبه بیارتش کلیسا

چیزی از مغازه احتیاج داشتین

آقای جفریز؟

ببخشید یک سره داشتم پشت‌سر مادرم حرف می‌زدم

یادم رفت بهتون بگم برای چی اومده بودم

مامانم کمی آرد احتیاج داره

کیسه آرد خودش جونور زده

می‌گه فکر نمی‌کنه بتونه همه‌شون رو کامل جدا کنه

چند پوند احتیاج دارین؟

یک کیسه 20 پوندی کفایت می‌کنه [ معادل نه کیلو ]

ندیدمت

نمی‌خواستم بدزدم‌شون

با بابات شوخی داریم

بیست پوند آرد

می‌شه یک دلار و یک نیکل

می‌شه بزنینش به حساب مادرم؟

البته

متشکرم آقای بریگز

توی ضیافت ناهار یک‌شنبه می‌بینم‌تون

خانم

کتابت رو تموم کردی؟

می‌خواست کمی آبنبات بدزده

چی؟

اون آقاهه

آقای جفریز

موقع دزدیدن مچش رو گرفتم

خودش برشون گردوند سرجاش

برشون گردوند؟

آره

دفعه بعدی که اومد مغازه باهاش در این مورد صحبت می‌کنم

می‌خوای بهت بدم؟

نه

پس چی می‌خوای؟

دست‌هاش خیلی کثیف بود

عذر می‌خوام خانم

قصد نداشتم بترسونم‌تون

نمی‌دونستیم کسی خونه‌ست یا نه

کسی خونه‌ست. بنده

می‌تونم کمک‌تون کنم؟

بله خانم

اول بذارین بابت این‌که این‌طور خودم رو بهتون معرفی کردم عذر بخوام

اسمم جیمز مک‌‌آلیستره

و چند روزی هست که با همسفرانم

در راه بودیم

خیلی خسته هستیم و راه رو گم کردیم

همسفران‌تون؟

بله خانم

ایشون بوتسن

نمی‌خواست با اسب بیاد نزدیک خونه و بترسونتون

می‌خواست رسم ادب رو به جا بیاره

و ایشون که پشت سرتونن، مایک گنده‌ـه‌ست

عذر بنده رو بپذیرید خانم

اومده بودم این پشت

ببینم کسی توی باغ‌تون هست یا نه

بود؟

نوچ

باید در می‌زدین

این کار رو کردیم

واقعا می‌گم

خودم دیدم که مایک گنده‌ـه رفت اونجا و در زد

با چشم‌های خودم

احتمالا آروم در زده

چون من صداش رو از توی خونه نشنیدم

بگذریم

اگر چند لحظه اجازه بدین

که رخت‌هام رو بردارم با کمال میل

راه شهر رو بهتون نشون می‌دم

پیاده تا اونجا نیم ساعت راهه

و هم هتل داره، هم میخونه

و یک حموم عمومی با دوش‌های نو

خیلی لطف می‌کنید خانم

سپاس‌گزارتون می‌شیم

شوهرم هم الان باید پیداش بشه

شاید اون بتونه بهتر راهنمایی‌تون کنه

شوهرتون؟

بله آقا. شوهرم

به زودی میاد خونه

شوهرتون همون آقایی نیستن که کمی پیش

توی جاده دیدیم‌شون؟

همراه یک دختر کوچولو؟

بله، دخترمون رو برد مدرسه

چه جالب

یک مرد بالغ، که یک دختر کوچولو رو می‌رسونه مدرسه

دوره زمونه عوض شده

این‌طور به‌نظر می‌رسه

همین‌طوره

گفتین از اینجا تا شهر نیم ساعت راهه؟

درسته

پس با این حساب همسرتون

خیلی وقت پیش باید برمی‌گشت

امیدوارم اتفاق خاصی براشون رخ نداده باشه

برو کمکش

خوبی تو؟

زنیکه لگد زد تو تخم‌هام

زنه دست خالی

زد سرویست کرد

آره - مطمئنی اصلا تخمی داشتی که بخواد لگدش بزنه؟ -

باز کن خانم کوچولو

من که بالاخره میام تو

به نفع خودته نرینی به اعصاب‌مون

خانم، فکر می‌کنم راجع به من و دوست‌هام

بد برداشت کردین

نیازی نیست فرار کنین و قایم بشین

قصد نداریم به کسی آسیبی برسونیم

باید دست از این مسخره‌بازی‌ها برداریم

به راه‌مون ادامه بدیم

اون مارشاله نباید زیاد باهامون فاصله داشته باشه

نهایت یک روز، یک روز و نیم

اگه نمی‌خواین دوباره بیفتیم زندان

باید سریع‌تر راه بیفتیم

یوستیس، گل بگیر در اون دهنت رو

می‌دونم ترسیدی و قایم شدی

ولی اگه یک لحظه سرت رو بیاری بیرون

می‌بینی که تفنگ دست‌مون نیست

فقط می‌خوایم حرف بزنیم

لعنتی

یالا. برین بیارینش

برش گردونین

چیزیت که نشد؟ - نه -

بیارینش

زود باشین

دستش زخمی شده

طوری نیست

فکر می‌کنم

شروع خوبی نداشتیم

ولی من تو رو مقصر می‌دونم

وقتی همدیگه رو دیدیم من خودم رو معرفی کردم، مگه نه؟

اسمم رو شفاف و واضح گفتم

ولی تو این افتخار رو بهم ندادی، درسته؟

گفتم درسته؟

همچین افتخاری از جانب من نصیبت نمی‌شه

پس این رو بهم بگو

شوهرت اون مرده بود؟

همونی که صبح تو جاده دیدیمش؟

شوهرت همون کولتن بریگز معروفه؟

پس اسمش به گوشت خورده

آره چه جورم

یک جورهایی مثل خانواده‌م می‌مونه

خوبه

خدا رو شکر دیگه نیازی نیست برات توضیح بدم

تو بد هچلی افتادین

کولتن بریگز دیگه کدوم خریه؟

شوخی می‌کنی دیگه؟ کولتن بریگز؟

اینجا خونه کولتن بریگزه؟

یوستیس، خفه

درسته

و من همسرشم

و تو با تفنگت

زدی تو صورتم

و دستم رو شکوندی

به اسبش هم شلیک کردین

با دم شیر بازی کردین

خدا لعنتت کنه جیمی

به خاک سیاه نشوندی‌مون

خوب شوهرت رو می‌شناسم

از قدیم ندیما

راستش بهش یک دینی دارم

کافیه دیگه. وقتشه برگردیم خونه

مامان نیومد مدرسه دنبالم

خب تو که مدرسه نبودی. اینجا بودی

آره، ولی اگه رفته بود و دیده بود من مدرسه نیستم

نباید میومد اینجا دنبالم؟

کلانتر

بهتره بیای اینجا

اون مردها کی‌ان؟

کی اومده؟ خانواده‌ش؟

شاید. انگار شوهر و دخترشن

همون‌هایی که تو عکس بالای طاقچه بودن

احتمالا وقتی اون مردها اومدن

خونه نبودن

خدا رو شکر که چیزی‌شون نشده

بازم خوبه این‌ها شانس آوردن

آره واقعا

بگو بقیه بیان بیرون

نباید تو خونه مردم استراحت کنیم

بچه‌ها، خانواده‌ش اومدن

زنده‌ن؟

آره

یا خدا

اینجا خونه شماست؟

از طرف افرادم ازتون عذرخواهی می‌کنم

فکر می‌کردیم کسی خونه نیست

همسرم خونه بوده

بله آقا. مجددا پوزش می‌خوام

من مامور مارشال فرانکلین جرت هستم

می‌شناسم‌تون

روث کجاست؟

ببخشید، کمی بنده رو گیج کردین جناب

من شما رو می‌شناسم؟

بریگز؟

پشم‌هام

...من

عذر می‌خوام خانم کوچولو

باید ادب و نزاکت رو رعایت می‌کردم

تشکیل خانواده دادی؟

کار خوبی کردی

.هر مردی به خانواده نیاز داره باعث می‌شه سروسامون بگیره و سرعقل بیاد

رامش می‌کنه. این خیلی خوبه

مارشال

متاسفم بریگز، باید باهم صحبت کنیم

ترجیحا تنهایی

چرا نمی‌رین کمکش کنین؟

خودش می‌گه کمک می‌خواد

می‌گه باید کارمون رو بهتر انجام می‌دادیم

بیراه نمی‌گه

برین اسب‌هاتون رو حاضر کنین

خانم کوچولو

به اسمایلی گفتم کمی شیر گرم کنه

یک کم هم برات شکر بریزه

خوشمزه‌ست. حالت رو بهتر می‌کنه

مامانت رو نمی‌شناختم

ولی مطمئنم زن خوبی بوده

بابات رو از قدیم‌ها می‌شناسم

از خیلی سال پیش

تو این حوزه کاری با آدم‌های زیادی آشنا می‌شی

و به مرور زمان چهره خیلی‌‌ها رو

از یاد می‌بری

ولی پدرت جز اون دسته نبود

به هیچ وجه

پدرت شرورترین حرومزاده‌ای بود که به عمرم دیدم

...بابت نحوه بیانم عذر می‌خوام ولی تا حالا هیچ‌کی شبیهش رو ندیدم

طوری به آدم نگاه می‌کرد

که انگار داشت اون طرفت رو واضح می‌دید

انگار براش وجود خارجی نداشتی

و اصلا اغراق نمی‌کنم

پدرت واقعا مرد خشنی بود

یادمه یک بار به سه تا گاوچرون شلیک کرد

یک دعوای معمولی و ساده بود

ولی فکر نمی‌کنم حتی یک ذره هم به خاطرش نگران یا مضطرب شد

نمی‌تونم بگم جنایتکار بوده

از این بابت مطمئن نیستم اما این رو هم می‌دونم

که نمی‌شد اسمش رو یک مرد آروم و خوب گذاشت

حداقل اون موقع این‌طور نبود

چرا داری این‌ها رو بهم می‌گی؟

گمونم می‌خواستم درک کنی

مادرت چه‌قدر زن خوبی بوده

چون سنگدل‌ترین قاتلی که می‌شناختم رو

به یک مرد اهل زن و زندگی تبدیل کرد

یکی که الان داره مغازه‌ می‌گردونه

و یک خانم جوان رو تربیت می‌کنه

مادرت کار خوبی کرد

پدرم قبلا آدم می‌کشته؟

آره، ولی این مربوط به سال‌ها پیشه

ولی من تا حالا حتی ندیدم تفنگ دستش بگیره

چون الان دیگه مرد خوبیه

به‌خاطر مادرته که تغییر کرده

.تو همراهت تفنگ داری مرد خوبی هستی؟

سعیم رو می‌کنم

الان که مادرم مُرده

پدرم قراره بازم مرد خوبی بمونه؟

دوست داری چند کلامی درباره‌ش صحبت کنم؟

حرف زیاد زدی

هیچ‌کدومش کمکی نکرد

یک چیزی هست که باید بدونی

اون مردها، یک گندی تو انبارت بالا آوردن

خوب نیست دختر کوچولوت ببینتش

بهتره قبل از این‌که بره اون تو تمیزش کنی

فکر می‌کنم بهتره زودتر راه بیفتیم

احتمالا چند ساعتی بیش‌تر باهاشون فاصله نداشته باشیم

و گمونم بدونم کجا دارن می‌رن

اسم کسایی که این بلا رو سرش آوردن رو بهم بگو

بهم بگو کدوم سمت می‌رن

نه. فکر نمی‌کنم بتونم این کار رو بکنم

فکر می‌کنم چند سالی می‌شه

که دنیا با کولتن بریگز سابق خداحافظی کرده

و گمونم اگه اوضاع همین‌طور بمونه

برای همه بهتره

...اسم مردهایی

که زنم رو کشتن بهم بگو

بریگز ببین چی داری می‌گی

اون دختر کوچولو که اونجا نشسته رو می‌بینی؟

.تازه مادرش رو از دست داده الان نیاز داره که پدرش کنارش باشه

هر تغییری که تو این سال‌ها کردی نتیجه زحمات اون زن بوده

نذار زحماتش با مرگش از بین بره

اون دختر الان به پدری که تو این سال‌ها شناخته و دوستش داره، احتیاج داره

از وقتی دولت به حالت ایالتی دراومد

این زمین‌ها هم بخشی از یک کشور جدید شدن

الان دیگه قانون و رویه‌های مشخص داریم

دیگه نمی‌شه ملت راه بیفتن همدیگه رو بکشن

دوره زمونه عوض شده

.به دخترت برس و بزرگش کن مطابق دستورات خداوند عمل کن

من اون قاتل‌های حرومزاده رو پیدا می‌کنم

می‌گیر‌م‌شون

محاکمه و اعدام می‌شن

بهت قول می‌دم

مراقب دخترت باش

تا وقتی دخترت زنده‌ست

انتقام تو زندگیت جایی نداره

حالا چه کار کنیم؟

برو بگیر بخواب

بهت نیاز دارم

[ بیش‌تر از این‌ها بهت بدهکارم ]

«تا وقتی که زنده‌ست»

اگه مامان می‌دید روم اسلحه کشیدی خوشش نمیومد

بپوش

این شلواره که بهت دادم، پیراهن نپوشی

15دقیقه دیگه راه میفتیم

این که اسب مامانه

آره. مال من رو کشتن

باید سبک سفر کنیم

اگه جفت‌مون سوارش بشیم نمی‌تونه بدوه

اگه بخوایم به اون مردها برسیم

یک اسب دیگه هم احتیاج داریم

آره. سر راه یکی پیدا می‌کنیم

زمان مناسبی برای انجام این کاره

چون معلم مدرسه‌مون هم مریضه

اگه آبله گرفته باشه چند روز نمیاد کلاس

حتی ممکنه بمیره

یک معلم جدید میارن جاش

یادم رفت کتاب‌های مدرسه‌م رو بیارم

فکر کنم تو آتیش سوختن

کتاب جدید برات می‌خرم

لباس‌هام چی پس؟

لباس جدید هم می‌گیریم

چرا قدیمی‌ها رو سوزوندیم؟

چون دیگه قرار نیست برگردیم

قرار نیست برگردیم

به محض این‌که کاری که باید رو انجام دادم

یک جای جدید پیدا می‌کنیم

و هرچی احتیاج داشته باشی رو جایگزین می‌کنیم

همه چی، جز مامان

کمربند رو بده بهم

می‌خوای کتکم بزنی؟

این رو بگیر

جفت اون درخته که خارج از مسیره

.می‌تونی 30 دقیقه بخوابی بیش‌تر نشه

بعدش غذا می‌خوریم و دوباره به مسیرمون ادامه می‌دیم

تا وقتی بهشون نرسیدیم هر چهار ساعت یک بار این کار رو می‌کنیم

این‌طوری ازمون فاصله نمی‌گیرن؟

.اون‌ها هم آدمن دیگه باید استراحت کنن

منتظر می‌مونن

ولی اگه به راه‌مون ادامه بدیم می‌تونیم زودتر بهشون برسیم

...قبل از این‌که

اگه خسته و درمونده برسیم بهشون فایده نداره

یا اگه اسب‌مون از خستگی تلف شه

مسئله فقط پیدا کردن‌شون نیست

باید موقعی که بهشون می‌رسیم آمادگی کشتن‌شون رو داشته باشیم

چون اون‌ها قطعا می‌خوان ما رو بکشن

به نظر تو عجیب نبود؟

اون دختر کوچولوئه رو می‌گم

از چه لحاظ؟

مادرش تازه فوت کرده بود

ولی راحت کنار جنازه‌ش نشسته بود

حتی یک قطره اشک هم نریخت

من که تا حالا زنه رو ندیده بودم

بیش‌تر از دخترش گریه‌م گرفت

احتمالا فقط شوکه شده بوده

بالاخره مادرش رو کشته بودن

دیگه هم قرار نیست ببینتش

هضم و درکش برای هر بچه‌ای سخته خب

گمونم

یا خدا

بیا

یالا

برگ‌هام

چطور این کار رو کردی؟

پام گیر کرده

لعنتی تیراندازیش خیلی خوبه

همون مارشاله‌ست

به مارشاله شلیک نکردی؟

لعنتی

کسکش قبل از این‌که تو موقعیت‌هامون قرار بگیریم حمله کرد

حالا چه کار کنیم؟

بریگزم باهاشونه؟

رئیس نمی‌دونم چه ریختیه

وقتی ببینیش می‌فهمی خودشه

باور کن

بخواب زمین اسمایلی

کودن

ببینم حالا این عوضی‌ها چه می‌کنن

رئیس عقب کشید

خشابت رو پر کن، می‌ریم بالای اون تپه

من که رفتم

خدا خودش کمک کنه

وقت رفتنه؟

از اون سمت دره صدای تیراندازی شنیدم

کِی؟ - ده دقیق پیش -

پس چرا بیدارم نکردی؟

نیازی نیست عجله کنیم

گلوله شاید باعث شتاب بعضی آدم‌ها بشه

...ولی معمولا

سرعت یک سری‌های دیگه رو کم می‌کنه

در هر صورت به زودی می‌فهمیم

جریان از چه قرار بوده

باورم نمی‌شه

می‌خوای بهم بگی این چه گهی بود خوردی؟

چی شده رئیس؟

جلو چشم‌مون بودن

داشتن می‌رفتن پشت تپه

اگه می‌ذاشتم بپیچن دیگه بهشون دید نداشتم

قرار بود اول از همه به مارشاله شلیک کنی

عوضش آقای نابغه تصمیم گرفتن به اولین کسی که می‌بینن شلیک کنن

و باعث شدی همه، من جمله مارشال

.برن سنگر بگیرن ...می‌دونی

کلی بدبختی کشیدم تا تونستم کاری کنم کولتن بریگز بیفته دنبالم

اون‌وقت تو کاری کردی

که یک مامور قانون سرو مر گنده همچنان وسط این دعوا باشه

انگار از عمد داری نقشه‌م رو خراب می‌کنی

واقعا همین‌طوره؟

قصد داری برینی به نقشه‌م؟

نه رئیس

من کنارتونم

فقط این بار گند زدم. همین

امیدوارم همین‌طور بوده باشه

چون اگه اون مامور قانون

قبل از این‌که بریگز بهم برسه، جلوش رو بگیره فاتحه‌ت خونده‌ست

هیچ‌کدوم از این‌ها اهمیتی نداره

حرفی داشتی پیری؟

اگه کولتن بریگز قصد کنه بیاد

بهتر از همین الان بشقاب شامش رو حاضر کنید

چون در هر صورت میادش

چی شده؟

یک سوار داره میاد

یکی از همون‌هایی که مامان رو کشت؟

شاید هم یکی از آدم‌های مارشال باشه

در هر صورت اسبش رو نیاز داریم

می‌خوای بکشیش؟ - اسبش رو می‌گیرم -

بعید می‌دونم به مذاقش خوش بیاد

فکر نکنم مامان دوست داشته باشه یک مامور قانون رو بکشی

من که نمی‌دونم ماموره یا نه

فکر هم نکنم وایسه تا ازش بپرسم

نمی‌شه یک راه دیگه برای متوقف کردنش پیدا کنی؟

از اون سمت میادش

بایست سر راهش و کاری کن وایسه

چطوری؟

.گریه زاری کن یک کاری کن دلش به حالت بسوزه

بلد نیستم

چی گفتی؟

بلد نیستم گریه کنم

گوش بده ببین چی می‌گم

آدم‌ها انتظار دارن مثل خودشون رفتار کنی

توقع دارن به جوک‌هاشون بخندی

با دیدن‌ بچه‌شون ذوق کنی و تو مراسم ختم‌شون گریه

و اگه نتونی مطابق انتظارات‌شون رفتار کنی

نمی‌پذیرنت. طردت می‌کنن

حالا بگو ببینم می‌خوای تو زندگیت به جایی برسی یا نه؟

.جوابم رو بده می‌خوای موردقبول‌شون واقع بشی؟

پس باید سعی کنی

همرنگ‌ جماعت بشی

یادته تابستون پارسال دختر کشیش فوت کرد؟

یادته زنش گریه می‌کرد؟

یک کم بلندتر

بچه‌م

بچه‌م

.دیگه مجبوریم با همین یک کاریش بکنیم ادامه بده

خوبی دختر خانم؟

بچه‌م

بچه؟ کدوم بچه؟

چی داری می‌گی؟

از اسبت پیاده شو

.بهتر بود با مارک می‌رفتی زخمش خیلی ناجور بود

چی؟

اون وقت شما دوتا رو همین‌طوری به امون خدا ول می‌کردم؟

بی‌دست و پا که نیستم

شلیک نکنین

منم

لعنت بهت مارک

زهره‌مون رو ترکوندی

چرا برگشتی؟

اسبت کو؟

از اون‌ها بپرس

چه غلط‌ها

متاسفم رفقا

بریگز، می‌دونم عصبانی هستی

حق هم داری

ولی هر نقشه‌ای تو سرته

این پسرها رو ول کن برن

اون «راسی» رو برام بیار

پدرم تفنگت رو می‌خواد

هر کاری می‌گه بکن گرگ

می‌زنم مخ دختره رو جوری می‌ترکونم

که مجبور شی تیکه‌هاش رو از تو کل دره جمع کنی

شنیدی چی گفتم؟

گفتم می زنم مخش رو می‌پاشونم

الان ماشه رو می‌کشم

خوب بلده گریه کنه

دفعه بعدی ادای این رو درمیارم

دست‌هاتون رو بذارین پشت سرتون

اینقدر هیزم کافیه؟

.اینی که آوردی زیادی تازه‌ست باید موقع سوختن گرم‌تر بشه

نوک این رو می‌بینی؟ باید اینقدری داغ شه که قرمز بشه

هیزم خشک جمع کن

آتیشش گرم‌تره. سریع‌تر هم می‌سوزه

گوش کن، بریگز

فقط گوش کن

تا الان، مرتکب جرمی نشدی

که نتونی ازش قسر در بری

درک می‌کنم که تحت فشار زیادی هستی

و متحمل درد از دست دادن زنت شدی

تصورش هم برام سخته

هر مرد دیگه‌ای بود همین کار رو می‌کرد

یک سری از تصمیماتی که تو گرفتی رو می‌گرفت

ولی قراره از خط قرمزی رد بشی

که هیچ برگشتی ازش نیست

حمله به یک مامور مارشال و به قتل رسوندنش

این مشکلیه که تاحالا باهاش رو به رو نشدی

مطمئنی؟

دخترت چی، بریگز؟

داری اون رو معاون جرمت قرار می‌دی

این مردها به مداوای پزشکی نیاز دارن

و تو داری ازش جلوگیری می‌کنی

نه، تو داری جلوگیری می‌کنی

اون هم با نگفتنِ چیزی که می‌خوام بدونم

من مامور فدرالیِ مارشال هستم

داری ازم می‌خوای که توی قتل شریک‌جرمت باشم

داری از یک قاتل محافظت می‌کنی

در برابر یک قاتل دیگه

درسته

به اندازه کافی خشکه؟

خوبه. بذارش روی آتیش

به زودی آماده شروع می‌شیم

به خدا قسم، اگه یک مو از سر افرادم کم بشه

پیدات می‌کنم و می‌کشمت

مثل همون مردی که زنم رو کشت؟

مردی که افرادت رو کشت؟

مردی که مسئول تمام اتفاقات الانه؟

شانسم رو امتحان می‌کنم

پیرهنش رو پاره کن

بهم دست نزنی‌ها

همون‌طور که یادت دادم چوب رو بهم بده

لطفا، نکن

جیمز مک‌آلیستر

اسمش جیمز مک‌آلیستره

همراهش سه‌نفر به اسم مایکل نیو اورلئان

بوتس میلر و یوستیس بدفورد هستن

همه‌شون خلافکارهای ماهری هستن

خبرش پیچیده بهشون وعده داده

که اگه از زندان فراریش بدن

بهشون از خزانه‌ای که جاساز کرده سهم می‌ده

و دارن می‌رن کلرادو

یکی بهم گفت یک دختر مکزیکی کوچولو

توی یکی از شهرهای موردعلاقه‌ش به اسم سانتا رزا داره

مسیری که داشتم می‌رفتم قرار بود به همون سمت ختم بشه

.و همه‌ش همین رو می‌دونم قسم می‌خورم

بگیرش

نه

حرومزاده

می‌کشمت حرومزاده

آهن رو برام بیار

دو طرف زخم رو بگیر

و بکشون‌شون سمت هم

باید با آهن بسوزونیمش وگرنه به‌زودی از خونریزی می‌میره

بوی خرگوش‌پلوی مامان رو می‌ده

هوسی‌مون کردی

گرسنه‌م می‌کنه

گلوله‌ـه مسمومش کرده بود

الان فرصت زندگی کرده

ولی این افراد قرار نیست آزادانه از این تنگه برن

اگه برم سانتا رزا

و جیمز مک‌آلیستر، دختر مکزیکی

یا گنگ چهارنفره‌ای درکار نباشه

برمی‌گردم و این دوتا رو قبل از اینکه بری کمک خبر کنی

و برگردی، می‌کشم

بعدش منتظر خودت می‌مونم

و مهم نیست با خودت چند نفر آدم بیاری

اول از همه تو رو می‌کشم

قبل از اینکه ببینیم می‌کشمت

فهمیدی؟

اسلحه و اسب‌هاتون رو می‌بریم

باید حداقل یک اسب برام بذاری، بریگز

نمی‌تونی اسبم رو ببری

اسب مادرت رو بردار

این یکی خوبه دیگه

لعنتی، روی حرفم حرف نزن

با اسب مادرت، تجربیات بیش‌تری داری

.می‌شناستت غافلگیری کم‌تری به‌دنبال داره

حالا بلند شو

اسب‌هاتون رو توی سانتا رزا می‌بندم و ول می‌کنم

من اسب دزد نیستم

عدالت پیدات می‌کنه، بریگز

هوشه

شنیدی؟ خدا لعنتت کنه

عدالت دامن‌گیرت می‌شه

بیا. همون‌طور که بهتون گفته بودم

بیاید بازش کنیم ببینیم چی توشه

یا خدا

بانک لندن و مکزیک؟

چه غلط‌ها؟ - آروم باش -

یعنی چی، رئیس؟

پول کجاست، رئیس؟

اگه قصدم این بود که دورتون بزنم تا الان کشته بودم‌تون

ولی نکشتم

چیزی جز یک موش کثیف نیست

خیلی باهوش نیستی، نه؟

.ولی عیبی نداره واسه همین من رو داری

من باهوشم

و هوش من می‌دونه از اون‌جایی که از زندان فرار کردیم

باید یک مدتی رو آفتابی نشیم

اقلاً یک سال دو سال

و کسی از شما می‌دونه

که چه ارزی توی مکزیک رایجه؟

اینجا

این پول به اندازه‌ای هست

که همه تا وقتی بخوایم مثل پادشاهان زندگی کنیم

همه‌تون یک سهم مساوی می‌گیرید

البته تا وقتی که همراهم باشید

یا می‌تونیم پول‌ها رو تقسیم کنیم و مثل چند تا دوست، راه‌مون رو جدا

ولی بذارید این رو بگم؛

...این پول، خب

اینورِ مرز، هیچ ارزشی نداره

مگه اینکه بدونید کجا باید خرجش کنی

و پسرها، من می‌دونم

این یارو بریگز چی؟

آره، باید حلش کنیم

سریع هم باید حلش کنیم

همه‌چیز طبق نقشه‌ست

مثل اون مامور مارشاله

واسه‌ش کمین کنیم؟

ما که نمی‌دونیم فاصله بریگز باهامون چه‌قدره

ممکنه چندین روز توی بوته‌ها معطل بشیم

بعدش هم، بریگز آدمی نیست

که ناغافل وارد یک کمین بشه

پس چطور شکارش کنیم؟

مگه منظورم رو واضح نرسوندم؟

قرار نیست کسی رو شکار کنیم

بریگز می‌خواد ما رو شکار کنه

این رو واسه چی می‌خوایم؟

هیزم خوبیه

روی قبر یکی بود

خب که چی؟

مال یکیه

مرده‌ها چیزی ندارن

چون به چیزی نیاز ندارن

فقط زنده‌ها نیاز به مالکیت دارن

زنده‌ها به آب، غذا سرپناه

لباس، خانواده، پول و زمین نیاز دارن

ولی از قبل به مرده‌ها رسیدن

وقتی خاک بشن، هرچیزی که لازم دارن در اختیارشونه

مغرور نیستن

از مرده‌ها خوشم میاد

[ سانتا رزا ]

.از این قضیه خوشم نمیاد اینجا کلانتر داره

.خب کلانتر رفته دنور دو روز راهه تا اون‌جا

خطوط تلگراف شهر رو قطع می‌کنیم

و درست کردن‌شون 4 روز طول می‌کشه

و دیگه خبر اومدن‌مون دیرتر به کلانتر می‌رسه

و وقتی بیاد ما رفتیم

توی اون دفتر، آدم بدها رو تا وقتی که مامور قانون

میاد دنبال‌شون، نگه می‌دارن

همچنان حس می‌کنم اومدن‌مون ما رو در معرض خطر قرار داده

می‌خوای تک‌تک تصمیماتم رو زیر سوال ببری؟

ازتون می‌خوام روی بام شهر

نگهبانی بدید

هرکسی اومد شهر خبرم کنید

و هر چند ساعت یک‌بار شیفت عوض کنید

خیلی اوضاع‌تون کیریه

می‌خوام قبل از اومدن بریگز

استراحت کنید، وگرنه سودی برام ندارید. فهمیدید؟

و خانم‌ها، مشخصه شما خوب استراحت کردین

به خدمات‌تون نیاز دارم

.شنیدید که چی گفت کی می‌خواد اول باشه؟

خب، خودم اول نگهبانی می‌دم

ولی بهتره تا 4 ساعت دیگه بیاید جام رو بگیرید

کمکم می‌کنی؟

مامور مارشاله گفت که قبلا آدمکش بودی

اون مامور مارشال باید موقع حرف زدن

با بچه‌ها، حواسش رو جمع کنه

راسته؟

آره

گفت بی‌خیالش شدی

گفت به‌خاطر مامان دست از قتل کشیدی

راسته؟

گفت مامان عوضت کرده

کل زندگیم، حتی وقتی که بچه بودم، می‌دونستم

می‌دونستم متفاوتم

مادرم همیشه می‌گفت که بچگی‌هام گریه نمی‌کردم

نمی‌خندیدم

وقتی مادرم مرد خیلی کم سن و سال بودم

ولی سر قبرش یک دونه اشک هم نریختم

خیلی‌ها گریه کردن ولی من نکردم

بچگی‌هام شاهد بازی کردن بقیه بچه‌ها بودم

.باهم شوخی می‌کردن و وقتی آسیب می‌دیدن

یا می‌ترسیدن، گریه می‌کردن

.و من هم تماشاشون می‌کردم بعدش توی تظاهر کردن، استاد شدم

اقلاً به اندازه کافی مهارت پیدا کرده بودم

تظاهر می‌کردم که مثل بقیه بچه‌هام

تظاهر می‌کردم که عادی‌ام

ولی اون موقع بود که فهمیدم تا حالا ترس رو نشناخته‌م

کل زندگیم، ترس رو

توی تک‌تک چشم آدم‌ها دیده بودم

یاد گرفتم انتظارش رو داشته باشم

مردهای بالغ وحشت زده‌ای که دلیلی برای وحشت نداشتن

یک بار یادمه یک مردی دنبالم می‌گشت

چون به چندتا از دوست‌هاش شلیک کرده بودم

توی گرمابه پیدام کرد

تفنگم از دسترسم خارج و کنار لباس‌هام بود

بعدش یادمه یارو

تفنگش رو رو به یک مرد لخت و سرد گرفته بود

که توی وان نشسته بود بعد خودش از ترس داشت می‌لرزید

اون‌قدر می‌ترسید که نمی‌تونست تکون بخوره

از جام بلند شدم

و بی سروصدا رفتم سمت یارو

و تفنگش رو گرفتم

و باهاش زدم کشتمش

حتی واسه جونش التماس هم نکرد

و حتی با این وجود که می‌تونستم ترسِ توی وجود آدم‌ها رو تشخیص بدم

تا حدی که حتی می‌تونستم ازش برعلیه‌شون استفاده کنم

اما صادقانه می‌تونم بگم که اصلا نمی‌دونستم

چه حسی می‌ده

...انگار که

از درون مُرده، زاده شدم

ولی برام مهم نبود چون از درون مُرده بودم

مامانی چطور این رو عوض کرد؟

وقتی مادرت رو دیدم از مقدمه‌چینی خبری نبود

فرصتی برای شناخت هم نداشتیم

...و توی همون لحظه اول که دیدمش

یک چیزی حس کردم

حسی که قبلا تجربه نکرده بودم

عشق؟

ترس

.ترس از اینکه باهام حرف نزنه ترس از اینکه دوستم نداشته باشه

ترس از اینکه زنم نشهن

ترسِ از دست دادنش

اون تنها چیزی بود که ازش ترسیدم

و تنها چیزی بود که دوستش داشتم

وقتی بهم گفتن مامان مُرده

نمی‌دونستم باید چه حسی داشته باشم

.اون مادرت بود باید حس گم‌گشتگی و سوگ بکنی

تو همچین حسی داشتی؟

من حس درد داشتم

انگار که بخشی از وجودم همراه باهاش، کشته شده بود

هنوز همچین حسی داری؟

وقتی مامان مرد من چیزی حس نکردم

انگار که خودم مرده‌م

انگار که گم شدم

انگار توی اتاقم روی تختم دراز کشیدم

توی خونه‌مون

ولی حس می‌کردم دیگه هیچ‌وقت

به اون چیزها برنمی‌گردم

برمی‌گردی

قاتل مامان رو می‌شناسی؟

همون مرده که مامور مارشال ازش حرف زد

جیمز مک‌آلیستر؟

...فردا، بعد از طلوع خورشید

می‌شه بهم تیراندازی یاد بدی؟

خوبه

فکرکنم تیراندازی رو دوست دارم

ای حرومزاده

لعنتی

یادت باشه، چشم چپت باید بسته بمونه

بذار لوله تفنگ بیفته بالا سر هدفت

وقتی آماده بودی

آروم تموم هوای توی ریه‌هات رو باز دم کن

و بذار لوله تفنگ بیاد پایین

جوری زمان‌بندی کن که نفست با شلیکت هماهنگ باشه

به آخرهای نفست که رسیدی ماشه رو فشار بده

نکش، با کل دستت فشارش بده

کلاه رو نشونه گرفته بودی؟

.پایینش سینه‌ش رو نشونه گرفته بودم

ماشه رو کشیدی، فشار ندادی

دوباره امتحان کن

چی شده؟

می‌شه با کلت بزنم؟

هوشه

یادت باشه فشار بدی

نکش

صبح به‌خیر، یوستیس

اون لاشی‌ها

دیشب نیومدن به‌جام نگهبانی بدن

کل شب رو اون‌جا نشسته ولم کرده بودن

که این‌طور؟

پسرها؟ بیاید پایین

چی شده رئیس؟

یوستیس شکایتی داره

که می‌خواد با بقیه گنگ در میون بذاره

بگو

شما دوتا

قرار بود بعد از 4 ساعت بیاید به‌جام نگهبانی بدین

و نیومدین

و این کار کیری‌ایه

یوستیس، من از طرف بقیه بچه‌ها

ازت عمیقاً عذر می‌خوام

.مطمئنا متاسفیم مگه نه بچه‌ها؟

چرا نیومدی صدامون کنی؟

چی؟

اگه قرار بود بیایم جات

چرا نیومدی دنبال یکی‌مون؟

یوستیس، چرا نیومدی دنبال پسرها؟

نمی‌خواستم پستم رو ول کنم

بریگز مرد خطرناکیه

و اگه می‌دید کسی نگهبانی نمی‌ده

ممکن بود دزدکی بیاد تو و بکشت‌مون

خوابت نبرد که، نه؟

نه رئیس

یوستیس، به من دروغ که نمی‌گی؟

...نه رئیس، یعنی ممکنه

یکی دو ثانیه چشم‌هام رو بسته باشم

می‌دونی، خسته بودم

سفر طولانی‌ای بود

...و من - یوستیس -

اینکه موقع نگهبانی دادن خوابت ببره، کار خیلی بدیه

اگه بریگز موقعی که خواب بودی می‌اومد چی؟

آره

آره، ممکن بود به قول خودت دزدکی بیاد تو و بکشت‌مون

نه، در اون‌صورت می‌دیدمش

هیس

بهت لطف کردم‌ها

خیلی‌خب

دفعه بعدی که موقع نگهبانی خوابت گرفت

انگشت شکسته‌ت رو فشار بده

تا خواب از چشم‌هات بپره

چی شده؟

شهر، فقط یک راه ورودی داره

اگه اون‌جا باشن

حواس‌شون به همه افرادی که میان شهر هست

توی طویله یک پیغام گذاشته بودن

.برام آشنا بود انگار مخصوص خودم بوده

محتواش چی بود؟

دوست ندارم بدون آگاهی

از اینکه دنبال کی می‌گردم دست به کار بشم

اگه من رو بشناسن یعنی چند قدم جلوترن

اونا انتظار من رو دارن

ولی من انتظار اونا رو ندارم

به‌نظرت من رو می‌شناسن؟

خیلی ریلکس برو توی شهر

پدر و مادرت، از مزرعه سر جاده

فرستادنت اینجا تا یک کاری رو انجام بدی

سرت رو بالا بگیر و به همه محتاطانه نگاه کن

مستقیم برو سراغ بقالی

برو تو و از مرده یک چیزی بخر

و خیلی ریلکس بپرس که افرادی با اسب اومدن توی شهر یا نه

هرچی که بهت گفت

مستقیم برگرد و بیا بهم اطلاع بده

کمکی از دستم برمیاد، بانوی جوان؟

بانوی جوان؟

بی‌ادبیم رو عفو کنید

لابد باز رفتم توی هپروت

اصلا یادم رفت چرا اومدم تو

مادرم دیروز یادش اومد

که باید این آخر هفته

واسه کلیسا، کیک درست کنه

پارسال پای درست کرد، ولی سیبی که استفاده کرده بود

از درخت آقای جانسون به عمل اومده بود

همونی که جفت مستراحشه

چشمت روز بد نبینه

اون اسب‌ها مزه گه می‌دادن

و هرکس که خورد دل پیچه گرفت

به‌نظرم گهِ توی مستراح

رفته توی ریشه‌ها

و مزه سیب رو عوض کرده

آقای جانسون خودش زیر بار نمی‌ره و می‌گه چرنده

و به این خاطر، نمی‌ذاره مامانیم

واسه پای سیبش سیب برداره

و خب من و مادرم هم مشکلی نداریم

چون همون‌طور که قبلا گفتم

اون سیب‌ها مزه گه می‌دن

آقای جانسون کدوم خریه دیگه؟

این همون دختریه که دیدی، بوتس؟

همون دختریه که دیدیم

سلام خانم کوچولو

چه اسب خوبی داری

زینش خیلی چشمم رو گرفت

می‌شه بگی از کجا گیرش آوردی؟

...یا اصلا

نظرت چیه بگی باباییت کجاست؟

ماریا، این خواهر کوچولومه

صبح به‌خیر

همچنان اثری ازش نیست

به‌زودی میاد

به غذاش دست هم نزده

به‌گمونم اون‌قدر ترسیده که نمی‌تونه غذا بخوره

درسته خواهر کوچولو؟ از ترس نمی‌تونی غذا بخوری؟

نه

البته که نه

قطعا دختر کولتن بریگز

از هیچی نمی‌ترسه

تابلو رو همون‌طور که گفتم کار گذاشتید؟

.با رنگ قرمز همون‌طور که خواسته بودی

خوبه. مایک گنده کجاست؟

از یک زاویه خوب، جاده ورودی شهر رو زیرنظر داره

خیلی‌خب

یکی‌تون بره اون سر شهر

اون ور خیابونیه

چشم قربان

و پسرها

آفتابی نشید، باشه؟

خیلی مهمه که قبل از برگزاری سورپرایز پارتیش

وارد شهر بشه

و دعوت‌نامه‌مون رو ببینه

رئیس، اگه فرصتش گیرمون بیاد که یک گلوله

توی مغز کولتن بکاریم نباید درنگ کنیم

بازی دادنِ همچین مردی کار عاقلانه‌ای نیست

گویا ایشون ترسیده نه من

دقیقا، نه؟

دیدی خواهر کوچیکه چی گفت؟

ترسیدی؟

من می‌رم اون سر شهر

رئیس می‌گه هر لحظه امکان داره بریگز بیاد

شاید بهتر باشه بیدار شی

بیدارم

خوبه. بیدار بمون

باید قبل از کشتنش بذاریم وارد شهر بشه

می‌خواد ببینه دخترش رو گرفتیم و از این حرف‌ها

منطقیه

به خودت و همه‌مون یک لطفی بکن

اگه اون حرومزاده رو دیدی؛ خلاصش کن

هوشه

...برگرد

اگه نخوردنت به خاطر ترسیدن نیست

پس چرا به غذات دست نزدی؟

احتمالا مسمومه

.پس ترسیدی از سم ترسیدی

لازم نیست واسه سم نخوردن بترسی

کافیه احمق نباشی

می‌بینی؟

سم نیست

اگه می‌خواستم هم نمی‌تونستم مسمومت کنم

به‌گمونم مسموم کردن خویشاوندان گناه محسوب می‌شه

این حرف رو نزن

کدوم حرف رو؟

من رو خواهرت صدا نکن

ما خویشاوند نیستیم

از هر جهت بخوای نگاه کنی

قطعا خویشاوندیم

مطمئنا

ثمره زحمات پدرتم

دروغ می‌گی

نمی‌گم که بابات ننه‌م رو حامله کرده

و بچه درست کردن

نه بابا

یک مرد دیگه افتخار پدر بودنم شامل حالش شد

ولی دیگه در قید حیات نیست

...روزی بود که دوست دارم

اسمش رو «تولد معنوی» بذارم

می‌دونی اون روز بود

...که باباییت

به نتیجه رسید که من دیگه به باباییم نیازی ندارم

جلوی چشم‌هام ازم گرفتش

مردنش رو تماشا کردم

توی چشم‌هاش جون دادن رو دیدم

همون موقع

توی چشم‌های قاتلش زل زدم

می‌دونی باباییت چی کار کرد؟

اون هم بهم زل زد

بعدش سوار اسبش شد و رفت

ولی نه همه‌ش

اون یک تیکه کوچیک از خودش رو

.در اعماق درونم جا گذاشت مثل یک بذر

دارم روی مسائل مربوط به بیمه کار می‌کنم

نباید اون پسرها

فکر فرار با پول‌ها به سرشون بزنه

قبلا اینورها

جز تکیلا چیزی پیدا نمی‌کردم

پیدا کردن ویسکی توی سانتا رزا؟

یک پیشرفت به حساب میاد

می‌دونی، مشکلِ پیشرفت کردن

اینه که یک چیزی باید از بین بره

جدید میاد، قدیمی می‌ره

کار روزگار همینه

...ولی این انتقال

نادر و آرامش‌بخشه

نه خانم

انتقال قدرت، یک عمل خشونت‌آمیزه

یک عمل خشونت‌آمیز ضروری

و خب به همین دلیل اینجاییم

می‌دونی، درونم یک هیولاست

خود شیطانه

اون شیطان نمی‌تونه از درونم خارج بشه

چون یک شیطان دیگه توی دنیاست

ولی این شیاطین، همزمان نمی‌تونن وجود داشته باشن

فهمیدم

دیوونه‌ای

.ولی نگران نباش پدرم به زودی میاد

درستش می‌کنه

می‌دونی

خوش‌حالم که این زمان رو باهم سپری کردیم

و به عنوان خواهر و برادر همدیگه رو شناختیم

چون بعد از امشب ...و بعد از اومدن پدرت

من بابایی جدیدت می‌شم

بعدش خواهیم دید چه چیزهایی باید درست بشن

یوستیس

اومد

یوستیس

اومدش

کمک

اومدش

...جناب، لطفا من رو نک

پشم‌هام

اومدش. مایک گنده رو کشت

همین‌طور یکی از کابوی‌های مکزیکی رو

شیطان ناامید نمی‌شه

بریم بابا رو ببینیم

راه بیفت

.رفت توی اون کوچه پشت این ساختمون‌هاست

از بغل‌ها برید بکشیدش بیرون

یا خدا

یوستیس، شنیدی چی گفتم؟

برو

گرفتمت کسخل

می‌بینیش؟

لابد حلقه زده و برگشته

زدمش

بوتس رو کشت ولی بهش شلیک کردم

مُرده؟

نه. زخمی شد

ولی مطمئنم که یکی از تیرهام بهش خورد

توی اون ساختمون کنار کوچه قایم شده

مطمئنی؟

به‌نظرت از اون آدم‌هاییه که قایم بشه

و صبر کنه تا بریم بالای سرش؟

به‌گمونم خواهیم دید

شما دوتا؛ اون بقالی رو می‌بینید؟

شروری که رفیق‌تون رو کشته، توشه

نظرتون چیه برید تو و بگیریدش؟

اگه زنده تحویلم بدیدش دو برابر مزدتون رو می‌دم

.مواظب باشید طرف ماریه برای خودش

شاید مار باشه، ولی جادوگر که نیست

یوستیس

بهم اعتماد کن فقط

از پسش برمیای؟

حالا که به آخرهاش نزدیک شدی حیفه که خلاصت کنم

بریگز

بهت فرصت می‌دم بیای بیرون

شما پسرها، قبلا همین کار رو نمی‌کردید؟

به هم فرصت می‌دادید که بیاید بیرون

تا اختلافات‌تون رو توی خیابون حل کنید؟

بیا به روش قدیمی انجامش بدیم

اسلحه‌ت رو غلاف کن، آقا

به خدا قسم این دختر کوچولو رو می‌کشم

سلام خوش‌تیپ

من رو یادته؟

نه

دست‌ها بالا

جفت دست‌هات

شکسته

.گرفتیش رئیس حالا چی کار کنیم؟

واقعا من رو یادت نمیاد

باید اقرار کنم؛ احساساتم لطمه‌دار شدن

ولی به‌گمونم خیلی غافلگیرکننده نیست

آخرین باری که من رو دیدی، بچه بودم

نکته مهم اینه که من، تو رو یادمه

.نگران نباش حالم خوبه

قطعا تو رو یادمه، کولتن بریگز

هر دفعه که چشم‌هام رو می‌بندم

چهره‌ت رو می‌بینم که بهم زل زدی

بوی دود اسلحه‌هات به مشامم می‌رسن

صدای پدرم رو موقع مرگش می‌شنوم

و واسه همین اینجاییم

من، تو و دختر کوچولوت

بهم اسمش رو نمی‌گه

ولی مهم نیست

چون یک خانواده بزرگِ خوش‌حالیم

می‌دونی، من و تو قراره یک جدال نهایی داشته باشیم

و فرصتش گیرت میاد که مثل پدرم

یک گلوله توی سر من هم بکاری

و اگه این کار رو بکنی

یوستیس که این‌جاست؛ کله‌ی دخترت رو می‌ترکونه

رئیس، بزن بکشش دیگه

خفه شو

...حالا

من رو بکشی

مردن دختر کوچولوت رو می‌بینی

ولی اگه جانشین شدنت توسط من رو ببینی، دخترت رو نجات دادی

بروک

هرچی که لازمم هست رو دارم

مطمئن شو که بهم می‌رسن

نه

و دوستت دارم

نه

پشم‌هام

کشتمش

کشتمش

شرمنده‌م بابایی

خیلی دوستت دارم

کشتمش - شرمنده‌م -

کولتن بریگز رو کشتم

کشتمش

شنیدی بابایی؟

کشتمش

...تو

تویی

...تو

تو خویشاوند من نیستی

...بروک

مادرت

بهت می‌گه چی کار کنی

زنده‌ای؟

یک جسد دیگه توی کوچه پشتی پیدا کردم

می‌شن 4تا

تقریبا همین انتظار رو داشتم

جمع‌شون کن تا برشون گردونیم

می‌برنش خونه؟

به‌گمونم آره

ممنون

مارشال؟

می‌خوای بهشون چی بگی؟

می‌خواستم بابت کار خودت و پدرت دستگیرت کنم

و بهشون بگم که چطور دستگیر و شکنجه‌مون کردین

و ول‌مون کردین که توی صحرا سقط بشیم

ولی به‌گمونم قاضی می‌گه

که داشتی از دستورات بابات پیروی می‌کردی

و خشم ناشی از کشته شدن مادرت چشمت رو کور کرده بوده

هرچند من و تو جفت‌مون می‌دونیم که این حقیقت داره

و در این صورت

پدرت به عنوان یک مجرم دفن می‌شه

و می‌ری خونه تا دودوتا چهارتا کنی

و ببینی باید با مغازه بابات چی کار کنی

یک گاوصندوق توی میخونه پیدا کردم، مارشال

.آفرین سرجوخه مرخصی

بعدش درنظر گرفتم که بهشون بگم

تو و باباییت اومدین

و جون من و معاونم رو

با انجام جراحی روی شونه‌ش نجات دادید

بعدش رفتید تا قاتل مادرت رو پیدا کنید

و بعدش در امر دستگیری‌شون کشته شد

که خب با این‌حال باز هم می‌ری خونه

پس با خودم گفتم

چون نتیجه جفت حالت‌ها یکیه

بهتره داستانی رو تعریف کنم که شامل دستگیر شدنم

توسط یک دختر 12 ساله نشه

و شاید توی این نسخه

بتونیم گاوصندوق رو هم فراموش کنیم

...توی این نسخه

پدرم می‌تونه قهرمان باشه؟

در ازای صواب دیدت، آره

به عقده من کاملا درسته

خب پس حله

مارشال؟

اسبت رو پیدا کردی؟

بالای بام شهر بسته بودش

به حرفش عمل کرد

برو خونه، بریگز کوچولو

حواست به مغازه باباییت باشه

هوشه

شنیدی بابایی؟

قراره قهرمان بشی

مامانم اگه بود خیلی بهت افتخار می‌کرد

ماریا بودی، درسته؟

بله خانم

نظرت چیه واسه من و برادرم

از داخل میخونه کیسه زین بیاری؟

بهتره برم خونه

« مترجمان: عاطفه بدوی و علیرضا نورزاده » Atefeh Badavi & @MrLightborn11

دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با زیرنویس چسبیده WwW.NightMovie.Top

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.