Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
گویی که انسانیت میرفت تا .توسط شیاطین نابود شود
.اما شخصی همه را نجات داد
،او را پادشاه شیاطین خواندند .تبدیل به افسانه شد
.وتو نفرینی باستانی برروی بازوهای آستا گذاشت
...تنها راه درمان بازوهای او
ملکهی جادوگران .که در جنگل جادوگران سکنی دارد بود
...اما
.با صراحت بگم، مکله حاکم مطلقه
اینقدر قویه که حتی پادشاهی الماس هم .جرات نمیکنه باهاش دربیفته
.بماند که حرف حساب حالیش نمیشه
.میریم
...اگه راهی برای درمان آستان باشه
در همین حین، ونسا نیز به ملاقات ملکه
در جنگل جادوگران رفته بود .تا بازوهای آستا را درمان کند
!رسیدیم
!آره
وقتی آستا و دوستان به مکلهی جادوگران ...رسیدند، دیدند که
!یالا پات رو از روش بردار
!ونسا از ماست
.ای احمقا
موجودات دونمایهی ناقصی به سان شماها چه کاری ازشون بر میاد؟
.سریعتر چیزی که انتظار داشتم اومدن
....چشم خورشید نیمهشب
Forums.Animworld.Net
زیرنویس از Vereasa
تصمیم میدان نبرد
چشم خورشید نیمهشب
چشم خورشید نیمه شب؟
چرا اومدن اینجا؟
قصدت گول زدن ما که نیست، هان؟
.چقدر ناقص
اگه میخواستم گولتون بزنم، میتونستم .همین الان بفرستمتون به درک
چرا دروغ بگم؟
!اون تو نیان بود
،عضو همون گروه چشم سومه ...مثل گوریل پشمالوئه
!که این بلا رو سرم آورد !خیلی خطرناکه
.پس احتمالا به اندازهی وتو باید قوی باشه
!شایدم حتی قویتر
!شوخی نکن با من !بگو شوخی میکنی درواقع
.مهم نیست
خیلی هم خوشحال میشم که این دون مایهها رو .از این جا بفرستم به درک
.به همه هشدار بدین
چشم خورشید نیمهشب فانا منفور
ملکهی جادوگرا که یکی از سنگهای جادو .رو دزدیده، داخل اون جنگل زندگی میکنه
کسایی که جون وتو رو دزدیدن .هم اونجا زندگی میکنن
چشم خورشید نیمهشب شیدان
.باشه. اونا هم لابد فهمیدن که سنگ جادو اونجاست
نمیبخشمشون. همه چی رو نابود میکنم .و سنگ جادو رو پس میگیرم
.مطمئنم لیچت ساما خوشحال میشن
ظاهرا الان همراه با ملکه .وسط جنگل هستن
بذارین همین الان همه رو بسوزونیم .تا برای بقیهی دنیا درس عبرت بشه
جادوی روح شعله: نفس سمندر
آتیش
!حمله شده
...جنگل
....چنین جادوی شعلهی قویای
.روح شلعه، سمندر
،هنوز حالتش کامل نشده ...اما اینقدر قویه
.حتی قویتر از حد انتظارم
.یکم اشتباه تصور میکردم
هر لحظه سرنوشت ممکنه تغییر کنه .انحرافات بعدی اجتناب ناپذیرن
...نکنه
!هنوزم هستن
...اون
.نزدیک مرز پادشاهی الماس
.آره
...حدس زدم
،فکر میکردم این سرنوشت بعدها محقق میشه
...ولی اون ارتشی که میخواد به این جنگل حمله کنه
.پادشاهی الماس
شوخی نکن. دارن میان این جا؟
یکی از هشت ژنرال درخشان پادشاهی الماس لادروس
وایی... تازه داشتم تو یه حمام خوشبو .آبتنی میکردم
برای چی یکهو احضارم کردین؟
...خبر رسیده که
یکی از هشت ژنرال درخشان پادشاهی الماس مارس
چشم خورشید نیمهشب میخواد .به جنگلگ جادوگران حمله کنه
دستور داریم که از هرج و مرج ناشی از این قضیه استفاده کنیم
.تا ملکهی جادوگرا رو دستگیر کنیم
.اینو که راحتتر هم میشد انجام داد
.دستور دستوره
...اون یارو سفیده
همون یارو خفنهست که .داخل دخمه باهام جنگید
!خدا رو شکر که زندس
!الان برای چی خوشحالی؟
وای خدا! چخبر داره میشه؟
،قضیه به قدر کافی داغون هست !ولی داره بدتر هم میشه
چرا تازگی زیاد اینطور میشه!؟
اون... مارسه؟
.پس جفتیش هم میشه لادروس
...زل
!ما باید از ملکه محافظت کنیم
من هم چشم خورشید نیمهشب رو !شکست میدم هم پادشاهی الماس رو
بعد با این وضعیت دستهات؟
!آره راستی
.دلیل این جا بودن ما درمان بازوهاته
...آره
!اینقدر اوضاع هیجانیه که فراموش کردم
.راست میگه
!تف به همتون
کاپیتان؟
آستا؟ اینجا چکار میکنی؟
!ونسا
!خدا رو شکر که سر حالی
!ونسا
.واقعا که میخواستی همه چی رو تنهایی به دوش بکشی
...نوئل... فینرال
شماها هم هستین؟
...هان؟ و یه سری چهرههای آشنای دیگه
.یکی هم انگار لباس نداره بپوشه
...خب آره
.این سرگرمیشه
.نه، نیست
.سلام ونسا، دلم تنگیده بود
ما هم دنبال راهی بودیم تا بازوهای آستا رو درمان کنیم و
.مثل تو سر از این جا در آوردیم
!درسته
.صبر کن، آستا ...میرم با ملکه صحبت کنم
!تا بازوهات رو درمان کنه
!نمیخوام
هان؟
این درخواست در ازای آزادیته، مگه نه؟
!نمیخوام چنین کاری بکنی
چی... چرا اینقدر خودخواهی!؟
!راه دیگهای نداره، احمق
!تو خوادخواهی میکنی، ونسا
چرا بدون اینکه به کسی بگی از خونه فرار میکنی، هان؟
میخواستی چی بگم، ها بچه جون؟-
...بچهها، خونسرد باشین
!یه کاریش میکنم خودم-
و اون قورت «یه کاریش» یعنی دقیقا چکار؟-
!خفه شو
!آستا به من گفت خفه شو
...من که سنپایشم
.لازم نکرده هفت خوان رستم برا من بگذری !من آخرین راهم رو انجام میدم
!ه هوی آستا
چشمهاش یکم آشفتهحالن، نه؟
.حس بدی به اوضاع دارم
چ چکار میکنی؟
!این کار رو
...اون شمشیر
!اخخ
!آستا
احمق، این چه کاریه میکنی!؟
!اون نفرین به گوشت و خون بازوهات نفوذ کرده
،هرچقدر هم که تلاش کنی
!نمیتونی با سرنوشتی که باهاش مواجهی بجنگی
...یعنی میگی سرنوشتمه که یکی از دوستانم رو
به خاطر بازوهام قربانی کنم تا خوب بشم!؟
کی چنین چیزی رو قبول میکنه!؟
!برام مهم نیست اگه قرار باشه خود سرنوشت هم پوزش رو بخوابونم !با همین بازوها میجنگم
هان؟ سرنوشتت اینه که این جا بمونی؟
.آره آره. یادش بخیر سرنوشت و حال و حولش
.از این چیزا متنفرم
کی این چیزا رو قبول داره؟
،هر کاری بخوام میکنم .حتی اگه قرار باشه خود سرنوشت هم پوزشو بخوابونم
.همون حرف کاپیتان رو به زبون آورد
!یک بار دیگه
!ای احمق
!کافیه دیگه
!دوستانت برای قربانی شدن نیومدن اینجا
اومدن با سرنوشتی مقابله کنن !که تنهایی از پسش بر نمیای
!منم قصد ندارم خودمو فدای تو کنم
،بعد از اینکه ملکه باوزهات رو فیکس کرد
...میخوام از شمشیر ضد جادوت استفاده کنم
!تا از اینجا برم بیرون
...تف تف
.خب زودر میگفتی بابا
...ولی ای کاش اینقدر بلند نمیگفتی
.هوی مکله
،اگه واقعا میتونی نفرین آستا رو برداری میشه زودتر انجامش بدی؟
.انگار جنگلت توی بد دردسریه
.اونم میخواد مردم رو زودتر نجات بده
.اون احمقه، ولی قویه
!مطمئنم اگه نجاتش بدی به نفع خودته
،و اگه بره
.ما هم باهاش میریم
.دشمن قویه
مگه نمیتونی هر چی نیروی نظامی داری الان استفاده کنی؟
اگه یه ملکهی واقعی هستی، باید کاری که !برای جنگلت درسته رو انجام بدی
درسته. در حال حاضر نیرو برای مقابله به .خطر پیش رو کم داریم
.بسیار خب. بازوهای دوستتون رو درمان میکنم
.که حتی قویتر از قبل بشن
جدی میگی؟ مثل کاپیتان یامی قوی میشن یعنی؟
.الکی دلتو خوش نکن
.قوی بودن لزوما به اندازشون نیست
!برو بابا ضد حال
خب به من چه؟
!نوئل، خیلی شهامت داری ها
آره! تا حالا ندیدم کسی با ملکه !اینطوری صحبت کنه
!من خودم اشرافزادم
...پاهام هنوز دارن از ترسم میلرزن
.ولی تا میتونید خوشحالی کنید
...آخرش، هم ونسا
هم شمشیر ضد جادوی اون پسره .مال من خواهند شد
:جادوی ریکاوری خون .پیلهی پر از خون طلسم شکن
!دستهام خیلی سبک شدن! عالیه
تو یک لحظه چنین طلسم قویای زد؟
این قدرت ملکهس که میگن؟
!عالیه! کاملا خوب شدن
!ببینید بچهها! همگی ببینید
!آستا
!وای وای وای عالیه
حالا وقتی کمرم خارش کنه !خودم میتونم بخارونمش
!و خودم آب بینیم رو میگیرم
ولی عالیتر اینه که !خودم میتونم تمرین کنم
...آستا
.هنوزم حمقاتش درمان نشده
،نمیتونم محکمتر شدن یا نه
!ولی میتونم قدرتی که درونم فوران میکنه رو حس کنم
!باشه! بریم، بچهها
!باشه
!باشه! بریم، بچهها
!باشه
...یا
!...گمشو بینم بچه
میدونی چقدر نگرانت بودیم لعنتی!؟
!احمق دیوونه
همین الان نمیتونستی حرکت کنی؟
!بگیر که اومد! تف به ذاتت! عوضی آشغال
!بگیر! ردای احمقت هم بپوش
!مرسی بچهها! ببخشید گه خوردم
!تاثیری نداشت
!خیلی سفته
چی شد؟ نکنه طلسم سفتکننده استفاده کرده!؟
!نه! نه، عضلهی خالصن که میبینید! هااااه
.تبریک میگم، آستا
!آره! مرسی همگی به فکرم بودین
.من به قولم عمل کردم
.حالا بذار قدرت خفن تو رو ببینیم
!باشه! بسپرش به خودمون
!مرسی که درمانم کردین
.هممف
.آستا، نیروهای پادشاهی الماس رو بسپار به ما
مارس و لادروس... یه حسابی هست که .باید باهاشون تسویه کنم
.باشه عمو زل، فقط نمیر
.باشه
.و یه چیزی بکن تنت
...باشه
!تو هم همینطور
!بسوزید! بسوزید
بعد از اولین حملهی بانو فانا تسلیم شدن!؟
.ضعیفتر از این حرفان انگار
!ب ببینید
!حتما همون دشمنایی هستن که بهمون گفتین
به چه جراتی چنین کاری میکنن؟
!بریم، آکیمو
!باشه! بریم از جنگل محافظت کنیم
ا اون هیولا چیه؟
.خونسرد باشین
!گولم مکله
اونا ک کی هستن؟
!چشم سوم باشکوهه
فانا نه تنها به شدت قویه !بلکه بسیار زیبا
با کمال میل دوستم دارم .سر فرصت بهش پیشنهاد بدم
.ولی امروز سرمون با این جادوگرای الکی گرمه
!حمله
!بله، قربان
.حتما تماشاچیها رو زنده دستگیر کنید
.این جادوگرا جادوی قویای دارن .خدمتکارای فوقالعادهای میشن
!ن نه
حالت خوبه!؟
هان؟
!اااایک! یک مرد نجاتم داد
!بازوهات چندشن
.هممف
این جای تشکرت بود؟
جادوگرا همیشه میگن که .خانما قدرت مطلقن
.ببخشید با اینکه نجاتش دادی روی باورش موند
.من همه شعلهها رو خاموش میکنم
.مرسی، نوئل
!من همه جادوگرا رو نجات میدم
!روت حساب میکنیم، فینرال
خیلی شهامت دارین که چنین کاری .با جنگل میکنید
این جا هر چی باشه و نباشه .خونهی من بوده
.هر طور شده ازش محافظت میکنم
!بریم، آستا
!باشه
.اوه. اوناهاش
!طاقت ندارم
پادشاهی الماس موهاک
.کاملا آمادهی حمله هستیم
خب، پسر خیلی هیجان زدی نه؟
.ولی... نچ نچ نچ، صبر کن
مبارزه با ضعیفا چه لذتی داره؟
میخوایم از نجاتیافتههای هر دو طرف .حسابی لذت ببریم
!بله، قربان
.رسیدن
،این همه... حتی با تعداد جادوگرا .هنوز خیلی تحت فشاریم
ولی اینکه چطوری مبارزه کنیم مهمه. مگه نه، استاد؟
.بله
.بیاین جدا بشیم
.ولی قسم خوردم ازت محافظت کنم
.مرسی، زل ولی الان وقتش نیست
،تو یک استراتژیست نابغهای ...دیگه خودت باید اینو بدونی
.این تنها راه پیروزیه
.باشه
!چقدر خدمتکار نمیدونم کدوم رو بردارم
!ولمون کن
عوضی! چه فکر کرده خانم خوشگلا رو این طوری گرفته!؟
...ببین چقدر نگهبان اطرافش داره .حتما فرماندشونه
!ونسا
!با نخهات منو بفرست سمتشون
!چی؟ ولی اون جا دیگه نمیتونم برت گردونم
!اون موقع باید بدون محافظت تو هوا بجنگی
!طوری نیست
!اگه خودت میخوای... بهت اعتماد میکنم
اون دیگه کیه؟
!احمق! داره مستقیم میاد سمت ما
!بگیر که اومد
!نخیر، تو بگیر که اومد
اون... همون پسرهی ضد جادوئه که !لرد وتو رو شکست داد
!بکشیدش
!بگیر
.داره از دشمنا بعنوان جای پا استفاده میکنه
!این پسره رو باورم نمیشه .ولی دور از انتظار نیست
!شماها هر بار فقط دردسر درست میکنید
این بچه هه دیگه چشه؟
...حالا دیگه هیچکس
!نمیتونه جلوی آستا رو بگیره
!بس کنید برید دیگه
!الان فرار کنید
!اینقدر دستور نده، مردک احمق
!بیخود انتظار تشکر نداشته باش
!بریم بچهها
اینا دیگه کین!؟
.این جایی
به چه جراتی وتو رو کشتی؟
!خودم میکشمت
!مرگم حتمی شد
...عمرا
!اگه ازت بترسم
.شانس آوردی
!مرسی
.هی هر بار میای سر راهمون
.یک بار برای همیشه نابودت میکنم
بیا جلو ببینم! هر چی حمله کنی !برمیگردونم سمت خودت
Petit Clover
Petit Clover!
Not Yet!
Not Yet!
Cup o' Magic Noodles
Nothing beats eating a Cup o' Magic Noodles while everyone else is fighting.
But... Tsk, tsk, tsk. It's too early to eat them yet!
Magic in 3 Minutes
They won't be ready until three minutes after you pour the magic in.
Ladros, is it time yet?
Cup o' Magic Noodles
Not yet!
Cup o' Magic Noodles
Cup o' Magic Noodles
But I like my noodles a little firm.
No! Not yet!
But—
Not yet!
I can do what I want—
Not yet!
Hey—
Not yet! Not yet! Not yet! Not yet!
Not yet! Not yet! Not yet! Not yet!
And they're done!
Let's eat!
Thanks for the meal.
So fast!
I'm so glad your arms are better now, Asta!
But the Queen of Witches is amazing.
Scary, but get a good look at her, and she's pretty.
I guess older ladies can be charming, too.
Black Clover, Page 59: "Flames of Hatred."
Page 59
Flames of Hatred
My magic is liking all of the ladies!
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.