Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.ـ من اینجام تا ببرمت خونه !ـ برو کنار
.نمی تونم این کارو بکنم
چه خبر شده؟
از وقتی اندی رفته سردرد گرفتم
به هر چی دست میزنم .از بین میره
ـ تو با پیورفایر ها هستی؟ ـ فکر نکنم که بخوام
...ـ عضو یه گروه ـ نفرت بشی؟
جهش یافته هایی که از بیمارستان روانی فرار کردند خطرناکن به همه نشون بدین
.که پیورفایر ها بخشی از رفع کننده مشکل هستن
.زودباشین،دکتر منتظرتونه
.وقت یه عملیات دیگه ـس،دخترا
.این آدم بد ما یه راز داره
ازتون میخوام به درون مغزش .نگاه کنین و رازشُ بگین
.کاری نکنین دوبار ازتون درخواست کنم دخترا
.لطفا این کارو نکنین
.ترسیده
.ـ فکر میکنه خانواده ـش رو پیدا میکنی .ـ و بهشون آسیب میزنی
.ـ چون که جهش یافته هستند .ـ بیشتر دقت کنین
.بگین که کجان
نمیخواد که راجبش .فکر بکنه
.نمیخواد که ما بفهمیم
پس همونطور گفتم .با هم کارتون رو بکنین
.سه مغز در یک مغز
.لطفا مجبورمون نکن
.برای خانواده ـش خیلی ترسیده
.قوانین رو که میدونی،ازمه
.....به خانواده اون اهمیت میدی
یا خانواده خودت؟
!خواهش میکنم!خواهش میکنم نه
!اونا رو میکشن
REDARROW مترجم مهدی
...هی،شرمنده،اونا
.ظاهرا الان میخوان بریم اتاق تمرین
چی،دوباره؟ دوباره باید تمرین بکنیم؟
.آره،خواهرای فراست که اینطور گفتن
کل هفته داشتن داخل شبیه ساز های .چرت و پرت از ما کار میکشیدن
این دفعه قضیه چی؟
حمله به یکی از کارکنای حمال؟
جستُ جوی در کل شهر؟
راستش یه چیزایی .راجب تیم سوات شنیدم
.غیر واقعی
قضیه داره هی بهتر و بهتر میشه
فکر کنم ریوا میخواد برای .ماموریت بعدی آماده بشه
و اخیرا کجا بوده؟
اصلا توی ساختمون هست؟
.میدونی که کجاست .بیرون از اینجا کارهای مهم انجام میده
.هیچوقت راجبش صحبت نمیکنه
.آره،خب،بهتره شروع کنه
خب این یعنی میای،یا....؟
.چون ربکا همین الانش هم پایینه
.آره،تا یه دیقه دیگه میام
.خیلی خب
.شرمنده،دخترکوچولو
.مامانی کار داره
.آره
این یکی چطور؟
.حالا دیگه همه چی باید آستین دار باشه
باورم نمیشه بخاطر اینکه اون یارو چراغ قوه ای .تو رو گرفت مجبوریم لباس زمستونی بپوشیم
.هولوگرام شبیه ساز فعاله
!شلیک کنین
!بگیرینشون
.آفرین
.ـ هنوزم باید روش کار کنیم .ـ بهتر از نمی تونم
.آخر کاری با این یارو ها کند بودم
.نه،کارت حرف نداشت
.چه عجب از این ورا
چیزی شده،لورنا؟
خودت بگو،ما اینجا داریم برای یه کار نامعلوم به اسم سوات کسشر با چندتا هولوگرام تمرین میکنیم؟
.لازم نیست ناراحت بشی
اینا فقط چندتا .نمایش چرت و پرت
دفعه قبلی که تقریبا بدست جهش یافته های زیرزمینی دستگیر شدیم حالا چی
آماده میشیم تا به همه جناح ها حمله کنیم؟
این چجور ماموریت ـه؟
.ماموریت مهم
خب،یه چیزی هست .که برای من مهمه
،بچه ـم
.که دو روز بخاطر این همه تمرین به زور دیدمش
که شاید بفهمه مامانی یه مشت .گلوله دیر میاد خونه
.باید بدونم نقشه چیه
.باور کن هر وقت لازم باشه میفهمی
.لورنا،همه مون در یه جناح هستیم
جداً؟
.من برات ساده ـش میکنم
تو هم به من میگی قضیه این ماموریت .کوچولو چیه وگرنه که نیستم
.دیگه اثری از ضرب یهویی نمی بینم
.ـ من میرم که اعلام کنم حالت خوبه شده .ـ ممنون
دکتر کسی حالش چطوره؟
.نزدیک بود کار دست خودم بدم
.تا وقتی کلینیک باز بشه .حالش بهتر میشه
.یه خورده وراجی هم میکنه
میتونم تصور کنم
،از طرف دیگه
تونستم یه روان پزشک که توی .بیمارستان روانی جایی که تو اندی رو دیدی پیدا کنم
.یه قرار برای فردا گذاشتم
.ـ به نظرت فکر خوبیه؟ .ـ آره
توی بیمارستانی که جهش یافته ها .رو زندانی کردن بوده
،آره،خب ظاهرا
،حس خوبی درباره روش درمانشون نداشته
برای همین شاید بتونه .راجب اندی و دختری که فراری دادن اطلاعات بده
و اگر که نخواد چی؟
.هی،باید سعیمون رو بکنیم
اگر بتونیم بفهمیم چرا ،ربکا رو بردن
.یه قدم به اندی نزدیک تریم
مطمئنی فردا من نباشم مشکلی برات پیش نمیاد؟
.هنوزم فکر میکنم که باید برم
.رید،باید تمرین کنی
.باید نیروهات رو تحت کنترل بگیریم
داروهای استرسی جوابگو نیست .اثرات جانبی هم داره بیشتر میشه
ـ نمیشه دوزش رو کمتر کنیم؟ .ـ عزیزِ من
میدونم که میخوای ،قدرتت نباشه
،ولی باید باهاش کنار بیای .نه که مواد بزنی
.توضیحش سخته
،وقتی که شروع میشه .حس میکنم دارم غرق میشم
...درست مثل
مثل چی؟
.مثل زمانی که توی بچه گی مریض بودم
.ـ وقتی که بابام مریضم کرد .ـ هی
.انگار تمام اتفاقا یهویی رخ میده
.تو بزار جان کمکت کنه
.نمیفهمم چطور تمرین کمک میکنه
.اتفاقیه که یهویی میفته
.فقط تلاشت رو بکن
.تو رو از مدرسه قضاوت یادمه
.توی یادگیری کارهای جدید خوبی
کارت توی هر چیزی که میخوای .خیلی خوبه
همیشه کاری میکردی که حس کنم .هر کاری میتونم انجام بدم
.میتونی
.تورنر رو که یادتونه
به لطف ایشون بود که .هفته پیش به کلینیک حمله کردیم
و یه کار خوب با پرونده هایی که .اونجا پیدا کردیم انجام داده
.جیس
با توجه به پرونده ها تعداد .زیادی از بیمارها رو به بالتیمور فرستادن
ولی معلوم شد،بعضی هاشون .اصلا دیده نشدن
.همونایی که حکم دستگیری داشتن
فکر میکنی کار جهش یافته های زیرزمینی؟
چه کس دیگه ای میتونه جهش یافته های فراری رو ناپدید کنه؟
.مطمئنم یه ایستگاهی اون بالا هست
...ـ الان
خیلی خب پس بریم به بالتیمور و .یه تیری توی تاریکی بزنیم
.فقط یه دیقه گوش کنین
خواهش میکنم،باید توی .این مورد زرنگ باشیم
این تروریست ها از نیروهای سنتینل .دور موندن چون سیستمی کار میکنن
.دارن از جمع خودمون علیه خودمون استفاده میکنن
.دستورات قضایی،حکم ها
،یکی شون سریع سمت دادگاه رفت
.یهویی حتی بهشون دست هم نمی تونیم بزنیم
.حالا ما اون قانون ها رو نداریم
،میتونیم بیرونشون کنیم .بیاریمشون روی زمین،دستگیرشون کنیم
توی یه جای شسته رفته .تا فدرال ها جمعشون کنن
پس شروع به کار برای اونا میکنیم؟
،بزار یه چیزی ازت بپرسم
.شمایی که با کالیبر 50 جلسه اومدی
چرا اینجایی؟
شماها چرا اینجایین؟
چون فکر میکنم بخاطر همون دلیلی .که من اینجام
میخواین که دوباره محله تون رو امن کنین؟
.پس باید بگم بیشتر مردم باهاتون موافقن
.ولی حدس بزنین
سازمان بهداشت نمی خواد که
.مثل گروه نفرت در جناح باشه
،و اگه همینطور دور بزنین
،اسلحه تون رو تکون بدین ،دکتر ها رو کتک بزنین
.دقیقا همینطوری مردم شما رو میبینن
،شما رو به چشم گروه نفرت میبینن ،ولی اگه این کارو درست انجام بدین
.به سمت جنبش شما میان
این قسمت رو یادم رفت که ما کجا تو رو مسئول کردیم؟
.هی!بشین سرجات
.اوضاع از این قراره
.من با رئیس صحبت کردم
.نتیجه میخوان
.میخوام این نقشه رو یه امتحانی بکنیم
.به دستور من
افتاد؟
،حقیقت اینه
وقتشه یه نفر مشکلات .جهش یافته ها رو حل کنه
.و قراره ما اینکارو بکنیم
.به این امید بودم که بیای
اندی،اینجا کجاست؟
.اینجا جایی که تمرین میکنیم
.ممکن بود منو بکشی
.میدونم،متاسفم
.ولی بهت هشدار دادم
فقط دوباره سر راهم نباش،باشه؟
.تو همچین آدمی نیست
چطور میتونی به خانواده خودت آسیب بزنی؟
.حالا دیگه این خانواده منه
.اونا دارن منو قوی تر میکنن
.ـ اونا هم میتونن قوی ترت کنن .ـ نیا
.لازم نیست جنگ بشه
از فرار کردن خسته نشدی؟
.اینرسیرکل داره به مردم کمک میکنه
.ما هم همینطور
فکر میکنی بردن چندتا جهش یافته به مکزیک کمک محسوب میشه؟
لورن،ما میتونیم .کارهایی بکنیم که فکرش رو نمیتونی بکنی
فکر کردم گفتین تا وقتی نیستم .از پس آموزش تیم بر میاین
.متاسفیم
خودت میدونی که چه شیر تو شیری .بود وقتی که استخدامش کردی
"به نظرم گفتی"به روحش نیاز دارم
نگران نباش،میتونیم دوباره .بدستشش بگیریم
قبلا رئیس جهش .یافته های زیرزمینی بوده
.خوشش نمیاد کسی کاری به کارش نداشته باشه
.هیچکدوممون دوست نداریم
من اطلاعات رو فراهم میکنم .تا از همه مون محافظت کنم
.البته
ولی دادن یه قسمت از .پازی به لورنا قرار نیست یه عکس درست کنه
.ازش خواستیم تا به ما ملحق بشه
.و به جنبش ما باور داشته باشه
.ظاهرا یه انتخاب داریم
.بهش اعتماد کنیم،یا از دستش بدیم
باشه،فعلا کار دارم که باید انجام .بدم،پس یه کاریش بکنین
.حتما
.میتونی روی ما حساب کنی
....و،دخترا
.کاری نکنین که پشیمون بشم
.توی راهم
برای کار آخرت همه چی روبراهه؟
.خوبه،چون اگه کاری اشتباه پیش بره
یه کاری کن که اثرات بعدش .با عواقبی که بعدش برای تو داره یکی نشه
.عیبی نداره
.عیبی نداره
مامانی متاسفه .که خیلی زیاد پیشت نبوده
.آره
.بالاخره تونستم بخوابونمش
.کل صبح رو داشت جیغ میکشید
.با ریوا صحبت کردیم
،بهت گفتم
.یه بی فکر رو به قاتل تبدیل نمی کنم
.ما هم ازت همچین چیزی نمیخوایم
.میخوایم نقشه رو بهت بگیم
جدی؟
،ما نقشه،مسیرهای نقشه
.ـ برنامه کار هدفمون رو داریم .ـ وقتی که کارها یک وری بشه
برنامه کارها به اندازه .کارهای برنامه ریزی شده مفیده
ببین،باید شخصا اونجا .برم تا خودم ببینم
.باید بدونم برای چی دارم زندگیم رو به خطر میندازم
.باشه؟اینو بهش میدونم
.خیلی خب،پس
.میریم
تا الان قدرت هات،یهویی .ظاهر میشدن
.تحت استرس
،وقتی که احساساتت خارج از کنترل ـه
.قدرت هات خارج از کنترل
.من خارج از کنترل نیستم .من حالم خوبه
.خیلی خب،نشونم بده،بیا
.فقط...آروم باش
.چشات رو ببند و نفس بکش
چه حسی داری؟
حس یه آدمی که دستش .روی رادیاتوره دارم
.سعی کن و بیشتر دقت کن
نمیتونی فقط یه تکنیک نشون بدی؟
.یه تکنیکی وجود نداره
،خیلی خب،قدرت هات رو فعال میکنم
با اینکه در درونت چه خبره .شروع میشه
،خیلی خب
.اینُ امتحان کن
روی یه زمانی فکر کن که .قدرت هات نشون داده میشن
وقتی با لورن توی ماشین تصادف .کردی چه حسی داشتی
!بابا
.اتفاقی نمیفته
رید،میتونم صدای ضربان قلبت رو بشنوم .حتی بالا هم نرفته
.میدونم،ریک یه راه میونبر میخوای،نه؟
میخوای سی سال تجربه رو بدون .انجام هیچ کاری با یه بعد از ظهری تموم کنی
،ولی برای حل کردن این مسئله .باید با ترست روبرو بشی
.ـ میدونم میترسی راجب خاطرات دردناکت فکر کنی .ـ درست نیست
خیلی خب،بهونه دیگه ای داری؟ دلیل دیگه ای برای خاص بودنت داری؟
یعنی میگی الان تحت کنترلی؟
،بچه ها
.باید این رو ببینین
شتر زنگ زد .این رو فرستاد
پیورفایر ها یه پناهگاه کلیسا .توی بالتیمور رو بمب گذاری کردن
.ـ وای خدا .ـ دارن همین الان کلیسا رو بمب گذاری میکنن
.منظورم اینه،حتی برای اونها هم خل بازی ـه
آره،یه گروه بزرگ از فراری ها دارن که همه .چیز رو از دست دادن و امکان نداره انتقالشون بدیم
شَتر تا جایی که بتونه جهش یافته ها .رو قبول میکنه ولی به کمک ما نیاز داره
.نیاز به،کارت شناسایی،ماشین،و کار دارن
آره،خب .اسکنر های پلیس رو چک کردم
.پلیس ها کاملا مجهز بیرونن
.فعلا زمان خوبی برای رفتن نیست
.آره
.بخاطر همین باید بریم
باید بهشون نشون بدیم .هنوزم اینجاییم
باید کنار جهش یافته های زیرزمینی .باشیم مخصوصا الان
خیلی بده که شما بد قیافه ها رو .اینطوری اینجا بیاریم
.شتر،از دیدنت خوشحالم
.ـ خوب شد دیدمت .ـ وضعیت چطوره؟
بیست تا فراری از از .انفجار پناهگاه گیر آوردیم
کل روز رو توی راه بودن، .همین الانش هم یه خونه بزرگ برای شروع داریم
.ـ بعد از حمله هفته پیش بیمارستان اوضاع بدتر شده .ـ عالیه
.اینر سیرکل خراب کاری میکنه....ما باید درستش کنیم
.بدتر از این حرفاست
،گروه های انسانی ،که به ما کمک میکردن
.دیگه حتی جواب تماسمون رو هم نمیدن
باید چندتا اسم برای آدمایی که اومدن درست کنیم
.و چندتا کارت شناسایی جدید دستُ پا کنیم .من وسایلم رو میارم
.ما کار اسم ها رو انجام میدیم
ـ مطمئنی میخوای اینکارو بکنی؟ .ـ چرا؟
ـ چیه؟فکر میکنی قراره منفجرش کنم؟ .ـ همین چند دیقه پیش یه قالب رادیاتور رو ترکوندی
.من فقط....دست پاچه بودم
ببین،به اندازه کافی قوی هستم .که تا وقتی کارت شناسایی جور میکنیم جمعش کنم
.رید،مسئله قوی بودن نیست
تا وقتی با خشمت و ترست کنار بیای مطمئن نیستی چی
.ـ تو رو اذیت میکنه .ـ تو هیچی نمیدونی
.ـ راجب حسی که دارم .ـ نه،ولی خودت میدونی
و باید احساساتت رو بدست بگیری
.وگرنه که اصلا نمی تونی کنترل کنی
،وقتی ژن ایکست رو سرکوب کرد
فرصتی که باید قبلا .باهاش کنار می اومدی رو هم ازت دزدید
جان،دمت گرم ولی .توی راه باهاش کنار میام
تمام اطلاعات شخصی ای .که میتونستیم گیر آوردیم
خیلی از این رفقا تا الان داشتن .توی پناهگاه ها زندگی میکردن
.باید کافی باشه .بزار ببینم
یکم از حرفایی که با جان .صحبت میکردی رو شنیدم
....ـ آره خب این .ـ از من به تو نصیحت
میدونی از کجا فهمیدم که من جهش یافته ـم؟
،بچه که بودم یه روز خوابیدم
،بیدار که شدم این شد قیافه ـم
هر چی هم دست میزدم .تبدیل به کریستال میشد
.وحشتناک بود
،وقتی به آینه نگاه کردم
.یه هیولا دیدم
...برای همین
.سعی کردم بکشمش
...چراغ ها رو خاموش نکردم،ولی
.یه خورده پنجره رو باز کردم
....به نظرم بعضی اوقات،هر چی بیشتر
،چیزایی که نمیتونی رو در رو بشی رو رد کنی
.بیشتر بدترش میکنی
.بفرمایید
بابونه،شوخی میکنی؟
خب اگه میخوای یه مادر یوگا .باشی،باید ظاهر خوبی داشته باشی
.میخواستی هدف رو ببینی
.بفرما
یه بانک؟
. فقط یه بانک نیست
.سیستم ردیابی جهش یافته دارن
بدون قطع کردن .آژیر ها به اندازه کافی نمی تونیم نزدیک بشیم
حالا میفهمم چرا ریوا اینقدر تقلا داشت
.ـ تا به همه جناح ها حمله کنه ،ـ لورنا
اینجا رو برای .عذاب جهش یافته ها ساختن
کرید فایننشال از دهه پنجاه شروع به برده .گیر جهش یافته ها توی آمریکای شمالی وایستادن
دهه هفتاد در محله جهش یافته کلیمی ها بخاطر .صاحب خونه ها مقابل قانون ضد جهش یافته گی شدن
دهه نود رو صرف ساخت .کیک اپدمیک کردن
دست به هر چیزی میزنن .حتی به بخش های پیورفایر ها
ولی این همون چیزیه که بخاطرش .به اینرسیرکل ملحق شدی
،با تمام این راز های ریوا
چطور باید بدونم چه چیزی برای چیه؟
دیدی بعد از اینکه به بیمارستان .حمله کردیم چی شد
.صدتا جهش یافته گرفته شدن
،ما به اینجا حمله میکنیم .شایدم صدتا
.به یه ارتش روحیه میدیم
....خیلی خب،ببین
....این یکی
.فقط یه جنبش نیست
.شخصیه
.برای من
.و خواهرام
کرید فایننشال آزمایشگاهی ساخته که .ما رو ساختن
شما رو ساخته؟
...خواهرام و من
.ما مثل همیم
.ما رو ساختن تا کارهای وحشتناک انجام بدیم
سال های،به همین صورت بود .تا اینکه طاقتمون طاق شد
جلوی نگهبان ها رو تا قبل .از اینکه قلاده به گردنمون بزنن گرفتیم
.و کاری که مجبور بودیم روانجام دادیم
.شلیک کنین،شلیک کنین
.ما سیزده ساله بودیم
.شلیک کنین
.ما فرار کردیم
ولی از کارایی که ما رو مجبور ،کرده بودن فرار نکردیم
،میدونم که ریسکه لورنا
.ولی بعضی ریسک ها ارزش انجام دارن
.به نظرم یه مشکلی داریم
چیه؟
با یه عالمه فراری که از .پناهگاه فرار کرده بودن صحبت کردم
.هیچکدومشون زخمی نبودن
مگه چیز خوبی نیست؟
.یه جورایی عجیبه
اگه یه مشت پیورفایر کلیسا رو .بمب گذاری کردن تا جهش یافته ها آسیب ببینن
چرا کسی آسیب ندیده؟
.چون یه تله ـس
.همین الان باید همه رو ببریم بیرون
.میرم آدم ها رو از پشت الان بیارم
.ـ برو،برو .ـ خیلی دیر شده
.اونا اینجان
.زودباش،بریم تو کارش
.ما محاصره تون کردیم
هر کس از جهش یافته ها .بخواد تسلیم بشه کاری بهش نداریم
شما به مقامات بالاتر .تحویل داده میشین
.ظاهرا دلی برای تسلیم شدن ندارن
.شاید بخوان فقط...یه دیقه دندون رو جیگر بزار
.ـ من که میگم قلعه رو بترکونیم .ـ ما برای ....ما برای
.ترکوندن نیومدیم .برای خونُ خونریزی نیومدیم
.برای عدالت اینجاییم .آروم باش
بعدش چی،جیس؟ .دست بچه ها روی ماشه خیلی لقه
فرقی داره که خودشون بیرون بیان یا به زور بیرونشون بیاریم؟
!بله که مهمه
.خوب گوشاتو وا کن
تروریست ها و قاتل ها .داخلن،نه بیرون از اینجا
.آدم خوبا ماییم
.یادت باشه
خب،من باید با ...ریوا صحبت کنم ولی
میتونیم روت حساب کنیم؟
هنوزم روی نقشه حمله .نظر دارم،ولی هستم
.حق با تو بود،میدونی دیگه
،اگه قرار باشه اینکارو بکنیم .باید به هم دیگه اعتماد داشته باشیم
.خوشحالم که اینکارو کردیم
.منم،همینطور
.ولی دوباره کاری نکنی که بابونه بخورم
کجا این آهنگ رو شنیدی؟
.نمیدونم
.همینطوری یه چیزی توی ذهنمه
.احتمالا از یه فیلم قدیمی باشه
.فکر نکنم
این لالایی که برای .بچه ـم میخونم
....اوه،خب من .باید خیلی شنیده باشمش
وقتی بچه بودم .عمه ـم برام میخوند
.از مامانم یاد گرفت
.تنها همینُ از مادرم دارم
تنها وقتی با دان هستم .این رو میخونم
توی سر بچه ـم بودی؟
لورنا،چی چرتُ و پرت میگی؟
جوابمو بده،چند ساعت پیش که دان دست از گریه برداشت تو توی سرش بودی؟
....نه،عمرا اگه که من
!ـ دروغ نگو ـ قصد اینکه آسیب بزنم نداشتم
....نگران بود،و من
فکر تو از اعتماد همینه؟
اصلا چیزایی که میگی واقعیه؟
...خواهش میکنم تو .تو نمی فهمی
نه،می فهمم هیچی .از حرفات واقعی نیست
،خواهش میکنم،لورنا
.نمی تونم نفس بکشم
اگه که دوباره زیادی به دخترم .نگاه کنین میکشمتون
.متاسفم
نمیتونستم بزارم کاری بکنی .که ازش پشیمون بشی
.فقط هیولاهات رو از منُ و بچه ـم دور کن
ازمه،حالت خوبه؟
دفتر دکتر تایلر .آخر اینجاس
.گوش کن
میخوام راجب اتفاقی که برای تو و اندی .توی بیمارستان روانی افتاد صحبت کنم
احساس میکنم وقتی آماده نبودی بهت .فشار اومدم که روبرو بشی
...صد بار بهت گفتم،مامان
.تقصیر تو نبود
نمیتونم این فکر رو از سرم بیرون .کنم که نمی تونیم بهش برسیم
.دیشب یه رویای دیگه با هم داشتیم
فکر میکنی اونم این رویاها رو داره؟
.میدونم که داره
.اگه میدیدش نمیشناختیش
.فرق کرده
.خیلی قوی شده
.با جان صحبت میکردم
.قوی شدن اندی عادی نیست
.بالا رفتن قدرت و تغییر
.ـ شاید تو هم بشی .ـ بعدش چی؟
دوباره با اندی بجنگم؟
.خوشبختانه،به اونجا کشیده نشده
....شاید بیاد وقتی که
.ـ خونه نمیاد .ـ خب وقتی که بفهمه
....ـ کاری که میکنه اشتباهه .ـ تو متوجه نیستی
.اندی نمیخواد کسی نجاتش بده
فکر میکنه اینرسیرکل داره .به مردم کمک میکنه
.جهش یافته ها بهشون میگن قهرمان ها
.شاید حق با اونه
شاید ما کسایی باشیم .که باید یکی نجات داده بشن
ممنون که در همچین .زمان کوتاهی برامون وقت گذاشتین
.خواهش میکنم
.اتفاقی که برای بیمارستان افتاد غم انگیزه
چایی میخورین؟
.حتما
بخاطر کدوم مریض اینجا اومدین؟
.فکر نکنم گفته باشین
به این امید بودیم که راجب دختر عمومون .که اسمش ربکا هور بود بگین چه اتفاقی افتاده
اون...دختر عموتونه؟
..بله
یه مدتی با خانواده پدریمون .زیاد خوب نبودیم
فقط اینکه...حالا که میدونیم .ژن ایکس ارث خونی ماست
با خودمون گفتیم بیشتر راجبش .بدونیم،مثلا اینکه چیکار میتونه بکنه
....من
.چیزی که بتونم بهتون میگم
البته که من یه مدتی توی اون .بیمارستان کار نکردم
بله،و دقیقا شما برای چی استعفا دادین؟
یه سری مشکلاتی با درمان .بعضی بیمار ها داشتم
هر موقع بیمار ها مقابل جلوی خواسته اونا وایمیستن
.وضعیت سختی پیش میاد
.یه لحظه میرم نوشته هام رو بیارم
.یه جای کار میلنگه
لورن،میدونم ....از این کار خوشت نمیاد
.نه،مسئله این نیست .یارو ترسیده
ـ چرا بترسه؟ .ـ نمیدونم
.هی،لورن
.آره،خواهش میکنم،به کمک نیاز دارم
.بیا یه بار دیگه امتحان کنیم
...راجب ربکا هور .برام بگو
ـ خواهش میکنم،چی میخوای؟ .ـ به اطلاعات نیاز داریم
.نمی تونم راجب بیمارهام صحبت کنم
بیمارهات؟
.تو اونا رو شکنجه میدادی
.تمام تلاشم رو میکردم تا درمانشون کنم
!مثل حیوون ها توی قفسه مینداختیشون
هی،میدونم تمام .تلاشت رو کردی
.من با یکی از بیمارهات صحبت کردم
.مایکل یادته کی بود؟
.گفت که باهاش مهربون بودی
.بخاطر همین پیش تو اومدیم
،سعیم رو کردم
.ولی دست من نبود
.ـ باید بیشتر کار میکردم .ـ پس حالا کمکمون کن
مایکل گفت حس بدی راجب شکلی که .ربکا رو درمان میکردن داشتی
اینکه اذیتش میکردن .و زندانی بوده
یه عده آدم خطرناک گرفتنش
.و باید بفهمیم که چرا
.چون پسر من رو هم دارن
.وای خدا،متاسفم
چی؟
.باید یه چیزی بهتون نشون بدم
.ما تمام جلسات بیمارهامون رو ضبط کردیم
.باید بهش دارو میدادیم
در غیر این صورت قلاده گردنش .رو پشت و رو میکرد
.پلیس از اذیت کاریمون خبردار شد
.قابلیت این رو داشت که اجزاء رو به هم بزنه
.یه جور دستکاری از ابعاد بود قدرتش
.این مال قبل از دفعه اولی بود که بیاد
.فکر میکردیم دارو هاش رو میخوره .اشتباه میکردیم
.همون روز از بیمارستان استفعا دادم
پزشک قانونی گفت که اونارو .پشتُ رو میکرده
.وای خدا
همینطوری فهمیدم .که شما خانواده ربکا نیستین
.همینطوری هم کشتشون
.یه ساعت راجب یه تازه کار حرف میزنی
.شل مغز شل مغزی
یه احساسی در همه جا داشتی .و بیخیال حفاظت از خودت شدی
.ـ هر کاری لازم بود کردم تا قانعش کنم .ـ بله
.ـ چقدرم قانع شده بود .ـ فکر کنم حرف آخرم بهتون این بود که نامیدم نکنین
.نگران نباش
.ـ خودمون خرابکاری کردیم،خودمون درستش میکنیم .ـ بیشتر از این نمیتونیم اشتباه داشته باشیم
،به لورنا نیاز داریم تا این نقشه جواب بده
.و تا فردا هم نیازش داریم
....خب،باید یکم بیشتر .رویکرد مستقیم داشته باشیم
اصلا نمی تونیم لورنا رو اینطوری کنترل کنیم
سه نفرمون به اندازه ای وقت داریم .که اشتباه تو رو حل کنیم
کنترل کردن ذهن مردم .راه حل هر چیزی نیست
.ازمه،کار ما همینه
.شخصیت ما همینه
.نه،این چیزی که اون میخواست بشه
.گفتی داریم یه دنیای جدید میسازیم
ولی اگه داریم یه چیزی موندگار
،و واقعی میسازیم
،مردم باید باور کنن .مخصوصا لورنا
،اشتیاقت رو تحسین میکنم،ازمه
.ولی نباید احساساتی بشیم
.همه داریم فداکاری میکنیم
.هی،بچه ها،وسایلاتون رو بردارین که بریم
.بازم جیس تورنره .توی کلینیک بود
.حتما یه جورایی ما رو تعقیب کرده
.تقریبا به اندازه تو کار درسته
،ببین،اگه میتونی هر کسی رو به اون پورتال کنی
.یه فرصت عالی سمت جاده داریم
وقتی مثل موش کیسه دار .بریم اون ور خبردار میشن
تو رو نمیدونم ولی من .سریع تر از یه کامیون باری نمی تونم فرار کنم
.اکلیپس،اسکایلر،و نیا میتونن مارو پوشش بدن
منو شَتر هم وارد .مخابرات میشیم
!هی،همه به علامت من توجه کنن .آماده فرار باشین
میخوام یه پورتال باز کنم و ازتون میخوام
با تمام سرعت یه جایی .برای مخفی شدن پیدا کنین
!ـ بمب ـ دودزاست
!همه برن بیرون
!فرار کنین
.برگردین پشت ساختمون
.کلریس،کلریس
.بیا اینجا
.بریم،بریم
!برو کنار!بندازش
.باید برگردیم پیش بقیه
.نمیشه .این گاز هالوتان ـه
اگه برگردی توی یه چشم .به هم زدن بی هوش میشی
هالوتان ایکس؟مگه بعد از اینکه اون همه .آدم زمین گیر شدن پلیس استفادش رو ممنوع نکرد
.با پلیس ها که سرُ کله نمیزنیم
.باید بریم بیرون،داداش
با اون آدمایی که کنار ماشینن .کلکمون کند ـس
ـ حالا چیکار کنیم؟ ـ راه دیگه ای برای رفتن هست؟
هست،یه تونل خدماتی .اون طرف دیگه ساختمون هست
ولی اونطرف دیواره
،آدما رو از اونجا وارد میکردیم .ولی تا از داخل گاز ها رد نشیم نمی شه بریم
.ـ دیوار رو می تونم یه کاریش بکنم .ـ خیلی خب باشه
هنوزم باید یه کاری .با آدم های بیرون بکنیم
.شاید من بتونم بیرون ببرمشون
.نمی تونی بری بیرون،داداش
.بدنم میتونه از پس بیشتر شلیک های کوچیک بر بیاد
مطمئنی؟
.فقط همین کارُ میتونیم بکنیم
.ـ خیلی خب .ـ باشه
...سه،دو
.زودباش،زودباش
.زودباش
!بخوابین
.لعنتی
!ری
.هوی،بچه
.زودباش،رید
.میتونی این کارو بکنی
.به درونش نگاه کن
.توی ذاتته
!مجبورم نکن اینکارو بکنم .بخواب روی زمین
ولی یه بارم نشد توُ مامان راجب اینکه .برگشتن اندی چه ارزشی برای من داره صحبت کنین
.اون پسرته
!شَتر
!دنبالش برو،سریع برو
.زودباشین
.برو!بیارش،بیارش
.بهت گفتم نزدیک ما نشو
ـ منظورمُ بد رسوندم؟ ـ ببین اگه میخوای کله ـم بترکونی،عیبی نداره
.فقط حرفم رو گوش کن
اصلا نباید وارد ذهن .بچه ـت میشدم
.ـ بله .ـ داشت گریه میکردم
.منم باید باهات صحبت میکردم
.کار اشتباهی بود،منم متاسفم
.ولی یه چیزی در وجودش حس کردم
.چیزی که قبلا حس نکرده بودم
.عشق یه مادر
.منم مادر نداشتم
این قضیه حق با تو نمیشه که .ذهن بچه ـم رودستکاری کنی
....نه،نمیشه،من
.دستکاریت کردم چون به تو نیاز داشتم
.چون کار ما همینه
ما...ما آدما رو مجبور به .کارهایی که نیاز داریم میکنیم
...بخـ .بخاطر همین مارو ساختن
.این دلیل نمیشه
.مجبور که نیستی اینُ قبول کنی
.ما قبول نکردیم
.حقته کل داستان رو بدونی
راجب چی صحبت میکنی؟
.ما سه نفره کارمون رو شروع نکردیم
،ازمه،فیبی،سوفی
.ماموریتتون رو گزارش بدین
،موقع عملیات هامون
.دو نفرمون رو به عنوان .اهرم کارشون نگه میداشتن
سلست و مندی باید .اون روز رو می موندن
.سلاحاتون رو بردارین
.شلیک کنین
،وقتی تصمیم به فرار گرفتیم
فکر میکردیم همه .رو میتونیم نجات بدیم
.اشتباه میکردیم
مندی و سلست .نمی تونستیم بیرون ببریمشون
.این داستان رو به هیشکی تا الان نگفتیم
.حتی به ریوا
.احساس مرگ کردم
.وقتی مردن بخشی از خواهرام بودم
مرگ و درد رو طوری حس کردم .انگار برای من داشت اتفاق میفتاد
...و من هر کاری میکردم
هر کاری تا دخترت .در برابر این محافظت کنم
...متاسفم،من فقط
چه بخوای یا نخوای به جنگ بیای .خواستم این رو بدونی
...من طرف تو
و دخترتم
.موفق شدی،داداش
سازمان ها کل ایستگاه رو جمع کردن
.بزرگترین دستگیری جهش یافته های سال
.اونطوری که خواستم پیش نرفت
ببین،اونا چندتا حرف قشنگ برای این .بود که کسی آسیب نبینه
ولی اون مردی که مُرد .میدونست برای چی عضو شده
،مثل یه قهرمان مرد .و روحیه بخش هزاران نفر دیگه شد
،املت هم بخوای درست کنی .باید چند تا تخم مرغ رو بشکنی
و اون یارویی که ترکوندیش؟
معلوم شد اون شاس مخ .باید توی آتلانتا می مرد
گفتی زنت فکر میکرد داری یه سری تئوری عجیب و غریب دنبال میکنی؟
.خب،حالا خودتُ ببین
.زودباش
.بچه ها دارن توی بار پترون مشروب میزنن
.دیگه حالا یکی از مایی،داداش
.لورن،صبر کن
یه چیزی هست .که باید بهت بگم
چیه،چی شده؟
داشتم فکر میکردم و فهمیدم ،با کل این سفر
،مثل قبلا دارم یه اشتباه میکنم
تو رو به جنگی میبرم .که نباید بری
...مامان
.دست تو نیست که اندی رو برگردونی
.دست منه
.وای خدا
.عزیزم،میدونی که دوست دارم
به همون اندازه ای که داداشت رو دوست دارم،درسته؟
اصلا نباید همچین ریسکی میکردم .که تو نجاتش بدی
.میدونم
.ولی همون چیزی دیدی که من دیدم
.اندی فکر میکنه داره کار درستی میکنه
.ولی اینرسیرکل اون دیوونه رو استخدام کرده
.اگه با پای خودش برنگرده
باید باهاش بجنگم .و خودم برشگردونم
REDARROW مترجم مهدی
چی شده؟ رید کجاست؟
.اگه نمیدونی شاید بهتر باشه
چی؟
...وای خدا
!نزدیک تر نیا
.نمیشه جلوش رو گرفت
.نمی تونم جلوش رو بگیرم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.