All language subtitles for Orphan.First.Kill.2022.1080p.AMZN.WEBRip.1400MB.DD5.1.x264-GalaxyRG

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish Download
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌شده توسط وب‌سایت دیجی موویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:

:دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMoviez

« بچه‌یتیم: اولین قتل »

« استونی، سال ۲۰۰۷ »

« تیمارستان سارنه »

« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و یاشار جماران » Ali99 & TAMAGOTCHi

▷ Instagram.com/Aliakbar.1999

‫من اَنا ترایف‌م، مربی هنردرمانی

‫دست‌هاتون رو بگیرید بالا

‫امیدوارم هر روز ‫همین داستان رو نداشته باشیم

‫اَنا؟

‫خوش اومدی. ‫برای اولین روز کاریت آماده‌ای؟

‫- آره گمونم ‫- بفرما

‫- خونه‌ت از اینجا دوره؟ ‫- تا حدی؛ ولی ارزشش رو داره

‫همیشه می‌خواستم با هنر ‫به بقیه کمک کنم

‫محشره

‫بفرما

‫از این طرف

‫اینا دستورالعمل‌های حفاظتی‌مونه

‫ریز تا درشت‌شون رو تو ذهنت داشته باش

‫بیشتر بیمارهامون حرف‌گوش‌کنن، ‫منتها بقیه‌شون…

‫دکتر، لینا باز غیبش زده

‫توی اتاقش نیست. ‫گم‌وگور شده

‫همۀ درها رو قفل کن

‫لینا دیگه کیه؟

‫خطرناک‌ترین بیمارمونه

‫در اصل به‌خاطر اونه که اومدی

‫مربی هنردرمانی قبلی ‫لینا رو دست‌کم گرفت

‫و بیخیال دستورالعمل‌مون شد

‫آخر و عاقبت خوشی هم براش نداشت

‫گوش کن. ‫توی این اتاق بمون

‫نگران نباش. ‫اینجا در امانی؛

‫پیداش که کردیم برمی‌گردم

‫خواهش می‌کنم، لطفاً…

‫سلام

‫مامان یا بابات اینجا کار می‌کنن؟

‫میشه ببینمش؟

‫اون… منم؟

‫خیلی قشنگه

‫من اَنام. اسم تو چیه؟

‫لینا

‫جوابِ… سؤال قبلیم رو ندادی‌ها

‫والدینت اینجا کار می‌کنن؟

‫چرا همچین فکری می‌کنی؟

‫- آخه تو… ‫- من چی؟

‫لینا؟

‫بندازش

‫لینا، بندازش، یالا

‫بهم نگفتی بچه‌ست

‫چون که نیست

‫لینا درگیر یه اختلال غدده

‫که منجر به کوتاه‌قامتی نسبی میشه

‫اساساً توی ۱۰ سالگی ‫جلوی رشدش رو گرفته

‫اشتباه نکن

‫لینا شاید شبیه بچه‌ها باشه، ‫ولی یه زن بالغه

‫در اصل ۳۱ سالشه

‫اول‌هاش که لینا اومده بود اینجا،

‫مقاومتش دربرابر مهارکننده‌ها به حدی بود

‫که بدجور خون‌ریزی می‌کرد

‫اون‌موقع بود که همه‌مون فهمیدیم

‫چه علاقه‌ای به آزادی داره

‫لینا بیشتر نوجوونیش رو

‫به هر دری زده تا زنده بمونه

‫ولی هیچ‌وقت بزرگ نشده، ‫حداقل به‌ظاهر

‫فکر کن کل عمرت،

‫از نظر عالم و آدم فقط یه بچه باشی

‫خیلی مهمه که تو ‫همچین دیدی بهش نداشته باشی

‫بیماری لینا در عین دردناکی ‫براش حکم ابزار سوءاستفاده رو داره

‫اون یه شیاد استثناییه

‫۲ سال پیش، ‫نقش یه بچۀ فراری رو بازی کرد

‫تا خودشو به یه خانواده قالب کنه

‫اونا بهش پناه، غذا و لباس دادن

‫قاعدتاً لینا باید ‫هرچی که میشد رو می‌دزدید

‫و گم‌وگور میشد؛ منتها این بار،

‫اون…

‫خب، بذار این‌جوری بگم

‫الان سر از اینجا درآورده

« تیمارستان سارنه »

‫ایدتی

‫ایدتی

‫کارِ همیشه‌شه

‫چقدر وقت داریم، بابایی؟

‫۲ دقیقه، عزیزم

‫سارا کوچولو، ‫منو از صمیم قلب درک می‌کنی؟

‫نه، بابایی. با بندبند وجودم می‌فهممت. ‫توی قلب من ریشه کردی

‫قراره شجاع باشیم، مگه نه؟

‫آره، بابایی

‫- آره، بابایی ‫- سلام، دیمیتری

‫به موقع اومدی

‫عالیه

‫خودم نمی‌تونم گره‌شون بزنم

‫می‌خوام یه حالی بهت بدم

‫می‌تونی بیای تو

‫آره. باشه

‫چیکار می‌کنی؟

‫بابام باید بره. ‫خیلی زود برمی‌گرده

‫نمی‌تونم

‫الان می‌تونم

‫بابام هر لحظه ممکنه برگرده

‫بابام باید بره

‫ایدتی، آبنبات می‌خوای؟

‫ایدتی!

‫دوربین‌ها رو از کار انداخته

‫واقعاً متأسفم، اَنا

‫امیدوارم تا بلایی سر یکی دیگه نیاورده

‫پلیس پیداش کنه

‫مسلماً انتظار نداشتیم ‫این‌طوری شروع بشه

‫من به درد همچین کاری نمی‌خورم

« دختران گم‌شدۀ ۹-۱۲ سالۀ آمریکایی »

« کریستال مِی »

« اِستِر آلبرایت »

« استر »

‫اَنا

‫معمولاً یه ضربه کار آدم رو می‌سازه

‫کی اونجاست؟

‫نترس. من پلیسم

‫مامان و بابات کجان؟

‫مامان و بابام آمریکان

‫عـ… عزیزم، ‫اسمت چیه؟

‫استر

« کنتیکت، درین »

‫شمشیربازی!

‫ایول!

‫- ترکوندی ‫- مرسی، رفیق

‫- واقعاً بهت افتخار می‌کنم، عزیزم ‫- آره

‫حرف نداشتی، رفیق. ‫ممنون، بچه‌ها

‫به‌نظرت کارت چقدر طول می‌کِشه؟

‫راستش، امشب می‌خوایم ‫با چندتا از بچه‌ها دور هم باشیم

‫خب، تبریک میگم

‫میام خونه پیش‌تون

‫آخه امشب قرار بود ‫یه دورهمی خونوادگی داشته باشیم

‫یعنی حق نداره با دوست‌هاش خوش بگذرونه؟

‫ای بابا. شب و روزش شده خوش‌گذرونی

‫نه، گانر خیلی زحمت می‌کِشه

‫وقتی درس نمی‌خونه، ‫شمشیربازی می‌کنه

‫داره زندگیشو می‌کنه دیگه

‫دست بردار. ‫فکر و خیال رو بذار کنار

‫باید پیش ما باشی. ‫گانر بهت نیاز داره

‫ببخشیدها. پس موقع مسابقه کجا بودم؟

‫استر دیگه برنمی‌گرده، اَلِن

‫دل منم براش تنگ میشه. ‫جدی میگم

‫هر روز، هر لحظه

‫اون اینجا چیکار می‌کنه؟

‫سلام، الن

‫خبر جدیدی درمورد دخترت، استر، داریم

« روسیه، مسکو »

‫از اظهارات دست‌وپاشکستۀ استر

‫برمیاد که یه زن اونو دزدیده، ‫بردتش روسیه،

‫به همه گفته استر دخترشه،

‫تا بالاخره استر تونسته از دستش فرار کنه

‫هنوز جزئیات زیادی دستگیرمون نشده

‫شاید خیالش که راحت‌تر بشه،

‫بتونه ما رو بیشتر در جریان ‫اتفاقات این چند سال بذاره

‫پرونده‌ش رو سپردیم به یه روان‌پزشک کودک

‫خوبه

‫در حال حاضر به خانواده‌ش نیاز داره

‫انتظار نداشته باشید همون دختر سابق باشه

‫ممکنه بچه‌ها ظرف ۴ سال ‫از این رو به اون رو بشن

‫استر؟

‫عزیز دلم، منم

‫مامانتم

‫می‌… می‌تونم ببینمت؟

‫عزیزم…

‫من مامانتم

‫خیال می‌کردم دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینمت

‫الان دیگه همه‌چی مرتبه

‫خیلی وقته هیچ‌کدوم‌مون رو ندیدی

‫بذار ببینم… ‫این باباته

‫این عکس واسه ‫یکی از مراسم‌های خیریه‌مونه

‫اون شب حسابی خوش‌تیپ شده بوده، مگه نه؟

‫چیز دیگه‌ای خدمت‌تون بیارم؟

‫نه، مرسی

‫ببین کی اینجاست!

‫برادرت احتمالاً ۳۰ سانتی‌متر ‫از ۴ سال پیشش بلندتره

‫اینم از مامان‌جون. ‫باهامون خیلی مهربون بوده

‫دل تو دلم نیست که ببینمش

‫نه، عزیزم

‫اون از دنیا رفت. یادت هست که؟ ‫الان فقط خودمون ۴ نفر هستیم

‫باید برم دستشویی

‫دستشویی اونجاست؟

‫نه، اون عقبه

‫اون پشت؟

‫- مرسی ‫- خواهش می‌کنم

‫«دل تو دلم نیست که ببینمش» ‫اِی احمق

‫بابا و گانر طبقۀ پایینن

‫به‌نظرت پدرجون منو می‌شناسه؟

‫اگه هِی بهش بگی پدرجون ‫ممکنه نشناسدت

‫- بابا ‫- آره، الان بهتر شد

‫بیا. بذار نگاهت کنم

‫یا خدا! عین…

‫یه خانم‌ کوچولو شدی. ‫حسابی بزرگ شدی

‫اینو دربیار

‫بهتر شد. این‌طوری ساده‌تره

‫اینم…

‫- شرمنده ‫- نه، من معذرت می‌خوام. من…

‫بیا. بیا بریم

‫فکر کنم اضطراب دارم

‫خیلی‌خب، مراقب باش پات گیر نکنه

‫بابایی؟

‫خیلی متأسفم

‫باورم نمیشه خودتی

‫همیشه مطمئن بودم زنده‌ای

‫سلام، گانر

‫سلام

‫به‌نظرم یه سلام خشک‌وخالی جالب نیست‌ها

‫- موافق نیستی؟ ‫- بیا

‫خوشحالم برگشتی

‫من هم خوشحالم

‫- موافقی بریم خونه؟ ‫- آره

‫بریم خونه

‫به خونه خوش اومدی، استر

‫به هیچی دست نزدیم

‫همیشه می‌دونستیم که ‫یه روز برمی‌گردی خونه

‫البته احتمالاً دیگه سنت ‫از این چیزها گذشته

‫ولی باید جشن‌تولدها ‫و کریسمس‌های این ۴ سال رو

‫برات جبران کنیم

‫پس بگو چی دوست داری،

‫تا برات ردیفش کنیم

‫- نقاشی رو دوست دارم ‫- دوست داری نقاشی کنی؟

‫قبلاًها که از نقاشی خوشت نمی‌اومد

‫خب، بد نیست که

‫شما دوتا یه سر برید استودیو

‫من که از خدامه

‫قراره که

‫فردا بریم پیش دکتر سیگر

‫اونو که یادت هست؟

‫یه طوطی داشت به اسم سیدنی

‫باشه

‫خب، اگه چیزی لازم داشتی…

‫اتاق‌مون همین بغله، خب؟

‫خیلی‌خب، بفرما داخل

‫دکتر سیگر خیلی زود میاد پیشت

‫جلسه‌مون چند دقیقۀ دیگه شروع میشه

‫به‌نظرم بهتره فعلاً ‫به پرونده ورود نکنید، کارآگاه

‫می‌خوام اول باهاش تنهایی صحبت کنم

‫ببین، باید برم

‫روحت هم خبر نداره که

‫چقدر خوشحالم می‌بینمت، استر

‫به خونه‌ت خوش اومدی

‫البته قطعاً دیگه ‫اون دختر کوچولوی سابق نیستی

‫یه‌پا خانم شدی

‫یادته توی

‫جلسۀ اول‌مون بهت چی گفتم؟

‫گفتم که اگه هرکدوم از سؤال‌هام

‫معذبت کرد، ادامه نمی‌دیم

‫کاش مامان و بابام مثل شما بودن

‫چطور مگه؟

‫همه‌ش می‌خوان اتفاق‌های این ۴ سال رو ‫براشون تعریف کنم؛

‫ولی فعلاً آمادگیش رو ندارم

‫هیچ اشکالی نداره

‫دوست دارم برای من تعریف‌شون کنی،

‫ولی هروقت که آمادگیش رو داشتی، خب؟

‫حالا که حرفش شد،

‫چیزی هست که بخوای ‫راجع‌به این مدت

‫بهم بگی؟

‫می‌خوای بازی کنی، سیدنی؟

‫به نظرم سیدنی می‌خواد ‫باهام بازی کنه

‫سلام، من تو رو یادمه

‫تو چی؟

‫لطفاً شما بیا تو. ‫استر، همین‌جا منتظر بمون

‫لازمه چند لحظه ‫با مامانت صحبت کنم

‫- سلام ‫- سلام

‫چقدر گوشواره‌ت قشنگه

‫مرسی، عزیزم

‫چی داری می‌نویسی؟ ‫شرمنده. ببخشید

‫- اشکالی نداره ‫- شرمنده

‫الان تمیزش می‌کنم

‫از نظر تو همون دختر سابقه؟

‫یا عوض شده؟

‫معلومه که عوض شده

‫الان لهجه داره

‫عجیب که نیست؟ ‫آخه روسیه بوده

‫نه لزوماً

‫چند سال اونجا بوده، ‫اونم وقتی که لهجه‌ش

‫شکل می‌گرفته

‫ولی ببین، ‫به لحاظ احساسی و ذهنی

‫شرایطش خیلی از حد انتظار من بهتره

‫خب، این اتفاق خوبیه دیگه؟

‫آخه متوجه چندتا تناقض هم شدم

‫مثلاً می‌گفت اون پرنده سیدنیه

‫سیدنی یه‌جور مکائو بود ‫(نوعی طوطی دم‌بلند)

‫بدنش نارنجی کم‌رنگ بود؛ ‫۴ برابر این پرنده هم بود

‫ولی بازم امروز ‫با اعتمادبه‌نفس تمام

‫- بهش گفت سیدنی ‫- منظورت چیه؟

‫من که حس کردم ‫داره نقش بازی می‌کنه

‫منو زد و لباسمو هم پاره کرد!

‫می‌خوام برم خونه

‫برای امروز کافیه

‫حتماً. یه جلسۀ دیگه ترتیب می‌دیم

‫- استر، حالت خوبه؟ ‫- آره

‫سلام

‫ماتریشا، به گانر میگی بیاد؟

‫- کی؟ ‫- مایک، اون خواهرشه

‫گندش بزنن

‫شرمنده. ‫بی‌زحمت گانر رو خبر کن

چطوره تخم‌هاتو بکَنَم و به خوردِت بدم‌شون، کسکش لاشی؟

‫اسپانیایی حرف زد؟ ‫من نـ…

‫سلام، بیا بریم

‫رفیق، خواهرت انگار یه چیزیش میشه‌ها

‫خداییش، رفیق؟ ‫بابام همین‌جا وایساده‌ها

‫- خب به کتفم ‫- مایک!

‫- اُسکل کیری ‫- من همینم که هستم

‫عزیزم، روبه‌راهی؟

‫- لباسم داغون شده ‫- برات یه لباس جدید می‌گیرم

‫تو این فکر بودم…

‫تو فکر این بودم که بریم استودیو

‫خیلی خوشحال میشم

‫اگه خبر نداشتم،

‫می‌گفتم اولین باره ‫پاتو می‌ذاری اینجا

‫خیلی قشنگه

‫اون چراغ‌ها برای چیه؟

‫- اون چراغ‌ها برای چیه؟ ‫- اوهوم

‫مگه یادت نیست؟ ‫دلیل شهرت بابات همینه دیگه

‫اینجا رو

‫اینو بزن

‫آره، همیشه سعی می‌کردم ‫بوم‌های نقاشیم پر و پیمون باشه،

‫خب؟ برای همین هم ‫به یه لایۀ مخفی متوسل شدم

‫هیچی تک‌بُعدی نیست، مگه نه؟

!‫چه باحال

‫چند وقته به اینجا سرنزدی

‫آره، نزدم

‫این یکی چیه؟

‫نه

‫باید جمع‌شون می‌کردم « بیخیالِ من نشید »

‫اون… اون کیه؟

‫فایده‌ای نداره که آدم ‫تو بند گذشته بمونه

‫دیگه برگشتی خونه. ‫الان فقط همین مهمه، خب؟

‫خب، نظرت چیه چندتا از ‫این تابلوها رو آمادۀ نقاشی کنیم؟

‫ببینیم چی میشه

‫- عالیه ‫- واقعاً؟

‫چی دوست داری؟ ‫رنگ روغن؟ آبرنگ؟

‫- همه‌چی دارم ‫- زغال؟

‫زغال؟ خیلی‌خب

‫یه چیزی بردار؛ ‫می‌شینیم و…

‫با هم… می‌کِشیمش

‫می‌خوام چهرۀ تو رو بکِشم

‫می‌خوای منو بکِشی؟

‫خیلی‌خب، باشه

‫خب، اولین باره‌ها

‫می‌خوای چه ژستی بگیرم؟

‫می‌تونم… ژست اندیشه‌گر رو بگیرم

‫همون ژستی که موقع نگاه به اون گرفته بودی

‫دیگه نمی‌خوام اون‌طوری زندگی کنم

‫اون‌جوری

‫درست همون‌طوری

‫توی روسیه نقاشی رو یاد گرفتی؟

‫اوهوم

‫فقط نقاشی می‌کِشیدی، یا… یا…

‫اون چیزی که فکر می‌کنی نبوده

‫باوجود همۀ اتفاقات، ‫بازم مراسم‌مون سرجاشه

‫الن؟ نه، اون نمیاد

‫خودت که از حسش به این چیزها خبر داری

‫پس، فردا توی مراسم می‌بینمت، خب؟

‫هدف‌مون خیره

‫بث، فقط جیم و دسته‌چکت رو با خودت بیار

‫محض رضای خدا، ‫می‌خوایم به کودکان سرطانی کمک کنیم

‫باشه، این‌طوری بهتره. مرسی

‫تموم شد

‫به همین زودی؟

‫- خوشت میاد؟ ‫- عاشقشم

‫معرکه‌ست

‫خب، ۳۰ ثانیۀ دیگه میام، باشه؟

‫تا بینیم این نقاشی رو میشه چیکار کرد

‫- شخصیه‌ها ‫- شرمنده

‫دیدم… با خودت آوردیش

‫- گفتم لابد چیز خاصیه ‫- اون‌وقت در نمی‌زنی؟

‫دنبال ساعت طلام می‌گشتم

‫عـ… عیبی نداره. ‫مطمئنم پیدا میشه

‫ببخشید

‫« وسایل استر »

‫مامانی منو برد پیش جادوگر بدجنس

‫«مامانی» ‫سلام، مامانی

‫ممنون، مامانی

‫می‌دونم، مامانی

‫مامانی

‫مامانی

‫باورت نمیشه استر چقدر هنرمنده

‫امروز عصر توی استودیو بودیم

‫پرترۀ منو کِشید

‫از ۲۰ سالگیِ من هم بااستعدادتره

‫مگه میشه؟

‫۴ سال پیش که فقط آدمک می‌کِشید!

‫- آروم باش ‫- چیه؟

‫ببین خودت ۴ سال پیش کجا بودی

‫- الان قهرمان شمشیربازی‌ای ‫- آره، الحق که جای تحسین داره

‫شاید بتونی پرترۀ من رو هم بکِشی

‫خیلی خوشمزه‌ست، مامانی

‫مرسی

‫چیزی شده؟

‫نه، نه. فقط…

‫کسی قرار بوده بیاد؟

‫گفتم بیام یه سلامی به استر بکنم

‫ببینین کی بهمون سر زده

‫شرمنده که مزاحم شام‌تون میشم

‫وقتی گم شده بودی

‫این آقاپلیسه بهمون کمک کرد

‫از دوست‌هامونه

‫اومدم بازگشتت رو به خونه ‫خوش‌آمد بگم، استر

‫مرسی

‫یه لحظه

‫خدمتت عرض کنم که ‫روان‌پزشک استر معتقده

‫اون باید اتفاقات این چند سال رو ‫برای نزدیکانش تعریف کنه…

‫نه برای یه پلیس مثل من

‫نگران نباش. درک می‌کنم

‫ولی استر یهو توی این شهرک غیبش زد،

‫این قضیه هنوز هم نگران‌کننده‌ست

‫باید مطمئن بشم که ‫خطری در کار نیست

‫امروز صبح با دکتر سیگر حرف زدم

‫این مشکلی نداره؟

‫گفت که فردا صبح

‫برای یه صحبت دسته‌جمعی در دسترسه،

‫تا مطمئن بشیم همه‌چی روبه‌راهه

‫مامانی، فردا مراسم داری

‫پس، باشه برای پس‌فردا

‫مهمه

‫چرا که نه. ‫اگه این‌قدر مهمه، میایم

‫یادت رفته لیوانت رو پُر کنی

‫خب، به خونه خوش اومدی، استر

‫قبلاً هم گفتی

‫- استر… ‫- اشکالی نداره. راست میگه

‫من همراهت میام

‫متأسفم که اینجا زندگی می‌کنی

‫آره

‫گمونم یه مدت اینجا بمونم

‫به‌نظرم رفتار دکتر سیگر عجیبه

‫انگار توی جلسۀ آخرمون ‫به‌طور سربسته می‌گفت که

‫استر داره دروغ میگه

‫این دیگه چه حرفیه

‫شاید خودش روان‌پزشک لازم داره

‫موافقم

‫این… دیگه چه تیپیه؟

‫تیپ مَردِته

‫- همراهم میای؟ ‫- معلومه که باهات میام

‫ناسلامتی زنمی‌ها! به‌خاطرت می‌تونم ‫با چندتا لاشی مایه‌دار کنار بیام

‫استر چی پس؟

‫خب، گانر اینجاست دیگه. ‫چیزیش نمیشه، خب؟

‫نکنه می‌خوای خونه بمونم؟

‫نه، نه

‫آخه، انگار از وقتی استر برگشته پیش‌مون،

‫رابطۀ ما هم باز سر و سامون گرفته

‫کاملاً موافقم

‫لباس‌پوشیدنت چقدر طول می‌کِشه؟

‫- سه‌سوته کارم رو می‌کنم ‫- واقعاً؟

‫منم می‌تونم سه‌سوته کارم رو بکنم

‫شرمنده، آخه خیلی باحالن

‫فقط در رو ببند

‫در رو ببند دیگه

‫چی؟ نه. نه!

‫ای خدا

‫می‌دونی این لباس ‫چقدر پام آب خورده؟

‫- بذار ببینم ‫- ای بابا

‫درستش می‌کنم

‫- با یه سنجاق‌قفلی ردیف میشه ‫- آره، یا با سوزن منگنه

‫سوزن منگنه باید ردیفش کنه

‫وقتی ما نیستیم، ‫تو باید مراقب خواهرت باشی.

‫می‌سپاریمش به تو، خب؟

‫باشه، بابا. حواسم بهش هست

‫خیلی خوشگل شدی

‫ما رفتیم

‫بعیده تا قبل از نصف‌شب برگردیم، خب؟

‫پس نذار تا دیروقت بیدار بمونه

‫کلیدها رو آوردی دیگه؟

‫حله

‫- خوشگل شدی ‫- مرسی

‫شبت خوش، عزیزم

‫- خداحافظ ‫- شب بخیر

‫خب، برنامه‌مون چیه؟

‫برنامه‌مون؟

‫چیزهـ… ‫گندش بزنن، بچه‌ها. شرمنده

‫زیاد لفتش دادم

‫باشه. خب، گانر،

‫خواهرت همون دختر سابقه؟

‫- یعنی… ‫- نظرت چیه؟

‫آخه یه مدت توی یکی از ‫اردوگاه‌های جنسی اروپای شرقی بوده

‫مایک

‫منتها، آره. ‫نه، عوض شده، خیلی‌خب

‫الان لهجه پیدا کرده

مثل «لیزی بوردن» هم لباس می‌پوشه

!خداییش خیلی عجیبـه

لیزی بوردن کیـه دیگه؟

یه دخترۀ روانی که پدر و مادرش رو با تبر کُشته

…میگما، استر

چطوره تو بری یه فیلمی چیزی نگاه کنی؟

نمی‌خوام

!اینجا جای بچه نیست، استر

برو فیلم نگاه کن - !برو کونتو بده بابا -

…ببین چی میگم، گانر !راضی‌م ازش

برو دیگه

!خب حالا… نوش - !نوش -

آره. می‌زنیم به‌سلامتیش

داشتیم چی می‌گفتیم؟

!یعنی کیـه؟

شب خوش

.سلام، مامان‌و‌بابام خونه نیستن رفتن مراسم

!اینم شانسِ ماست دیگه - …چه میشه کرد -

مهمونی گرفتی؟

نه، فقط چندتا از دوست‌هامن

بوی گُل تا اون سر خیابون میاد

…چی؟! سر درنمیـ

اصلاً سر درنمیارم چی می‌گید

ببینید، اینجا هیچ خبر خاصی نیست، خب؟

،چطوره وقتی مامان‌و‌بابام برگشتن

بهشون بگم شما اومدید و !الانم دیگه شتر دیدی ندیدی

حلـه؟

حلـه - خوبـه پس -

اشکال نداره قبل از رفتن یه دستشویی‌ای برم؟

…نه، چه اشکالی .ردیفـه. برید

محشر بود

بایدم مایه‌دارهای اُمُل واسه

کمک مالی به خیریه صف بکشن

نه. اثر مشروبـه

ربطی به مشروب نداره، عشقم

زیر سرِ خانم میزبانـه

کاری می‌کنی همه خوبی‌هاشون گل کنه

!امیدوارم خونه‌مون با خاک یک‌سان نشده باشه

…آخه خودم وقتی شونزده سالم بود …چیزیـ

چیزی نمونده بود خونه رو به آتیش بکشم

نه، گانر اهل اینجور کارها نیست

کی گفت منظورم گانر ـه؟

ما برگشتیم، استر

استر؟

« درخواست کمک کارآگاه دونان از مردم برای یافتن استر »

« خیابان اوردیل، پلاک ۳۷۱ »

!تیمارستانِ سارنه؟

استر؟

« عدم تطابق »

« بیخیالِ من نشید » « استر آلبرایت »

اگه استر نیستی، پس کدوم نکبتی هستی؟

از کجا فهمیدی استر نیستم؟

!حتی مادرش نفهمیده

چرا، بچه‌جون. فهمیده

لعنتی

مامانی؟

به چی زل زدی، عنتر؟

بیا قضیه رو روشنش کنیم

هم زنِ گنده‌ای و هم یه مجرم فراری؟

!این دیگه آخر به‌گاییـه

!راستی من دیگه کارم فقط شده همین

جمع کردنِ گندکاری بچه‌هام

غصه نخور. بسپرش به مامانی

همه‌چی رو بسپر به مامانی

به‌ محض این‌که گانر گفت دونان اومده دم خونه‌مون

فهمیدم حتماً اینجایی

می‌تونستی تا فرصت گیرآوردی دار و ندارمون رو

بدزدی و بری گم‌و‌گور شی، ولی همچین کاری نکردی

چرا؟

برنامه‌های بزرگ‌تری تو سرتـه، نه؟ نقش بازی کنی، گول‌مون بزنی و

یه سال که گذشت یهو یه حادثۀ اسفناک برامون پیش بیاد

حدسم نزدیکـه؟

.بذار برم دیگه هیچ‌وقت منو نمی‌بینی

!دقیقاً نگرانیم همینـه

دیگه نمیشه که استر دوبار گم بشه، غیر از اینـه؟

!اصلاً گم نشده

نمی‌تونستم هیچ کمکی بهش بکنم

کار از کار گذشته بود

گانر همیشه خیلی خشن باهاش رفتار می‌کرد

.اون شب دیگه زیاده‌روی کرده بود باید چیکار می‌کردم؟

تک‌بچه‌ای که برام مونده بود رو به‌خاطر یه مسخره‌بازی خواهر-برادری

که ناخواسته شورش دراومده بود تحویل می‌دادم؟

از ته دل دخترم رو دوست داشتم

.ولی وظیفۀ یه مادر مراقبت از خونواده‌شـه تحت هر شرایطی

…اگه خیال برت‌داشته که می‌ذارم یه کوتولۀ روانی

…هرچی رشته کردم رو پنبه کنه

سخت در اشتباهی

!خونوادۀ ما اصیلـه، لامصب

.خشت اول این کشور رو ما گذاشتیم مهمیم. الن کم کسی نیست

وقتی خبر زنده بودن استر به گوشش رسید

…چنان شادی‌ای تو چهره‌ش موج می‌زد که باید این نقشه رو پیش می‌بردم

پس الن نمی‌دونه چه بلایی سر استر اومده

تو هم باید کمکم کنی که هیچ‌وقت بویی نبره

فقط یه چیز بدتر از مُردن بچۀ آدمـه

این‌که بچه‌ت گم بشه

گم شدنِ استر الن رو زیر و رو کرد

نتونست با قضیه کنار بیاد و دیگه اون آدم سابق نشد

ولی چارۀ کار تویی

فرصت این نصیب‌مون شده که دوتایی این گندِ به‌بار‌اومده رو

تبدیلش کنیم به توافقی که سودش دوجانبه‌ست

استر هم اون پایینـه، مگه نه؟

!اسمشو به زبون نیار، نکبت

باشه

خودتو با حقه‌بازی تو خونوادۀ من جا کردی

این نقش انتخاب خودت بوده

!حالام باید بازیش کنی، وامونده

،گروهبان مِیس» ،بدین‌وسیله به اطلاع می‌رسانم که بنابر فرم مرخصی پیوست‌شده

«دوران مرخصی این‌جانب از این لحظه آغاز می‌شود

« با آرزوی بهترین‌ها | کارآگاه دونان »

حالا یا باید استر باشی و

زندگی‌ای رو تجربه کنی که همه براش سر و دست می‌شکونن

یا این جرم هم می‌افته گردنت و

دست‌بسته برمی‌گردی استونی

کدوم رو انتخاب می‌کنی؟

ببخشید ترسوندمت - تو منو ببخش. تقصیر منـه -

نباید خونه تنهات می‌ذاشتیم

چی شده بود؟ - از رو دوچرخه افتاده بود -

!کنار جاده پیداش کردم

!آخه دوچرخه‌سواریِ چه وقتی، قندعسلم؟

…بیا بریم .بریم تو گرم شی

!خیلی شرمنده‌م، مامان - بس کن -

!این دیگه چه داستانیـه؟ - …بله دیگه -

!حالا یعنی چی؟

خب، یعنی اصلاً بچه نیست

زنِ گنده‌ست و نباید دست‌کمش بگیریم

!کاش همینی بود که میگی، مامان

یه روانی شیش‌دونگـه که !تو خونۀ مای بدبخت زندگی می‌کنه

یعنی باید با این یارو زندگی کنیم دیگه؟

من همچین حرفی نزدم - پس یعنی می‌تونیم… می‌گیری چی میگم؟ -

حادثه جلوه‌ش بدیم

.خیلی زوده باید خوب فکر کنیم

یعنی دیگه سوارِ کول‌مونـه؟

نه، نه. ما هم همون‌قدر ازش آتو داریم

ببین، هیچ‌کدوم انتظار همچین اتفاقی رو نداشتیم

فعلاً فقط باید حواس‌مون بهش باشه و

به‌موقعش کار رو یه‌سره می‌کنیم

این حرکت دیوونگیـه… حتی واسه ما

خب، اینو می‌بینی؟ با این شلیک می‌کنه

می‌کِشیش عقب. همین‌طوری

کمان رو می‌گیری، تیر رو می‌ذاری توش و می‌کِشیش

نگاه می‌کنی؟ حواست هست؟ - آره -

…خب، بعد

!ایول

شلیک رو داشتی؟ - !آره، آره -

!ما اینیم دیگه

امروز باید بریم پیش دکتر سیگر

،اگه با طوطیه حرف نزده بودی

همچین مشکلی نداشتیم

سیدنی مکائو بود - چی؟ -

همۀ مکائو‌ها طوطی‌ن

ولی همۀ طوطی‌های لامصب مکائو نیستن

حالا باید چیکارش کنیم؟

.کاری می‌کنیم باور کنه با کمکِ همدیگه

یکی از اهداف‌مون کمک به استر برای دوباره وفق پیدا کردن

با زندگی تو کانون خانواده‌ست

یکی از لازمه‌هاش هم یادآوری خاطرات مشترک‌تونـه

.لحظه‌های خوبی که باهم گذروندید تفریحاتی که باهم داشتید

آقای آلبرایت، چه خاطره‌ای هست که هم واسه شما هم استر

خیلی به‌یاد‌موندنی باشه؟

!خدایا… کلی هست

کریسمس که پاریس بودیم

تابستونی که رفتیم توسکانی

یلواستون - آره، اونم جزو بهترین‌هاست -

شیش سالم بود

…اونجا خرس دیدیم و یه سنجاب ساندویچم رو دزدید

!وای، خدا اونجا پر از سنجاب بود

دیگه چیا یادتـه، استر؟ دقیق تعریف کن

رفتیم مزرعۀ «اِلک ریج» و اسب‌سواری کردیم

اسم اسب پونی من «ناگت» بود و

«اسم اسب بابایی «استرچ

بعد یه بار استرچ خم شد که علف بخوره

بابایی هم از رو کله‌ش افتاد زمین

!تمام صورتش خاکی شد حتی دندون‌هاشم

!باورم نمیشه اینو تعریف می‌کنی

!خدایا تا چند روزی خاک لای دندونت بود

به‌طور خلاصه استر نگرش مثبتی نسبت به زندگی نشون میده

به‌خصوص در زمینۀ بازگشتش به کانون خانواده

بسیار پویاست و

عاری از مشکلات عاطفی

تمام

امروز یه‌سری مهمون میان

فقط برای دیدنِ تو

از دوستان‌مون هستن و استر رو هم خوب می‌شناختن

پس دیگه چشم‌غّره رفتن ممنوع، خب؟

!استر یه‌پا خانمـه

انگار باید یه‌کم پول به باد بدم

خیلی‌خب

!خوب چیزهایی خریدیم

همه انتظار دارن استر غمگین باشه

ولی درنهایت دل‌شون پایان شاد می‌خواد

وانمود می‌کنیم که

صورتی رو از همۀ رنگ‌ها بیشتر دوست داری

!وای، مخمل

راز موفقیت اینـه داستانی رو تحویل‌شون بدیم که دل‌شون می‌خواد باور کنن

اینو از همه بیشتر دوست دارم

چه رنگی رو از همه بیشتر دوست داری؟ صورتی

خیلی هم عالی

.خب… ظاهراً نقاشیت خوبـه دیگه چه کارهایی بلدی؟

دلم واسه خونواده‌م یه‌ذره شده بود

خیلی خوشحالم که برگشتم

حالا چه برنامه‌هایی واسه آینده داری، دخترخانم؟

چه برنامه‌هایی دارم، مامانی؟

هیچیِ هیچی

!محالـه بذارم از جلوی چشمم دور شی

آخی

…بذار یه چیزی رو روشنش کنیم

!سی سالتـه؟

لطفاً از اتاقم برو بیرون

.اینجا اتاق تو نیست اتاق خواهرمـه که مُرده

تو اون نیستی، هیچ‌وقت هم نمیشی

روشنـه؟ - !سیکتیر -

!حرف دهنتو بفهم، ناقص‌الخلقه

خوشحالم که دیگه همه‌چی رو شده

آخه تا کِی وانمود کنم که تو دختر این خونواده‌ای؟

چون نیستی

اینجا خونۀ منـه، اونا خونوادۀ منن و هیچ‌وقت نمی‌تونی به‌دست‌شون بیاری

،تا وقتی توی این خونه‌ای

یه نکته‌ای در مورد رابطه‌مون رو نباید یادت بره

:نکته اینـه

!زیردستِ منی، بدبخت

یه بار دیگه این گوه رو بخوری درست عین استر می‌کُشمت

با یه تماس تلفنی می‌تونم

یه‌راست بفرستمت همون زندانی که ازش فرار کردی

خودتم پات گیر ـه

چطور؟ به‌خاطر حرفِ یه مهاجرِ غیرقانونی

بیمار روانیِ فراری؟

!بشین تا حرفتو باور کنن

اینجا آمریکاست

حرف من و امثال من برو داره

،وقتی هم تو استر نباشی

یعنی استر دوباره گم‌شده‌ست

مامان با این قضیه مشکل داره

ولی من نه

!فعلاً، ناقص‌الخلقه

!امشب قشنگ می‌گیری می‌خوابی، وامونده

« قرص آرام‌بخش | تریشا آلبرایت »

کباب‌برّه درست کردم با رُزماری و تاپاناد

حواسم هم بود که استر این غذا رو دوست نداره

واسه همین چیزی که عاشقشی رو برات درست کردم

درست عین قدیم‌ها

واسه برنامۀ فردا تو شهر

خیلی ذوق‌و‌شوق دارم

کارمو به گالری نشون میدم

!به‌نظر که عالیـه

خب، به لطف تو ممکن شد

دوباره لذت انجام کار موردعلاقه‌م رو چشیدم

.انگار برگشتم به بچگی‌هام دوست داری باهام بیای؟

!خیلی دوست دارم

من و استر از قبل واسه فردا برنامه ریختیم

چه برنامه‌ای؟

سورپرایز ـه

خب پس. باشه واسه یه وقت دیگه

خیلی خوبـه که دوباره نقاشی می‌کشی، بابا

آره واقعاً

میشه من برم؟

…غذا رو یادتـ

می‌تونی ببری بالا بخوریش. اشکال نداره

چی شده، عزیزدلم؟

مشکلی نداره، بابا

.بذار یه‌کم تنها باشه مشکلی نداره

آره، احتمالاً به‌خاطر اون‌همه پیانو زدن خسته‌ست

اجازه هست بیام تو؟ - اوهوم -

حالِت خوبـه؟ سر میز چی شد یهو؟

راستش زیاد دست‌پختِ مامانی رو دوست ندارم

خب، یه چیزی بگم بین خودمون می‌مونه؟

منم اونقدرها ازش راضی نیستم

…ببین چی میگم نقاشی کشیدن تو شب رو خیلی دوست دارم

می‌خوای تو هم بیای پیشم؟

آره، خوشحال میشم - پس بیا پایین -

محیط اینجا فوق‌العاده‌ست - خوشحالم دوستش داری -

هر هنرمندی محیط خاص خودشو می‌خواد تا دیوونۀ درونش بروز پیدا کنه

ما زیبایی و احساس رو جاهایی می‌بینیم که

دیگران حتی نمی‌دونن باید بهش توجه کنن

…از اینش خیلی خوشم میاد

!چقدر رنگی شدی

آره، موقع نقاشی کشیدن کثیف‌کاری می‌کنم

مادرت حسابی از دستم حرص می‌خوره

فکرکنمـ… فکرکنم واسه امشب دیگه کافیـه

چراغ‌ها رو پشت‌سرت خاموش کن

شبت بخیر

!انگار دوتایی کلی بهتون خوش می‌گذره

راست میگه. واقعاً بااستعدادی

مرد خاصیـه، مگه نه؟

یعنی اینقدر از واقعیت شوتی که !خیال می‌کنی ممکنـه تو رو بخواد؟

،سورپرایز! من دخترت نیستم»

«یه کلاشِ جهش‌یافته‌م

اونم عین بقیۀ مردها ازت چندشش میشه

،خب دیگه بااجازه‌ت من برم بالا

به شوهرم کُس بدم

از وقتی برگشتی !اصلاً یه آدم دیگه‌ای شده‌ها

!ممنونتم

!هی، موشی

فکرکنم استر از این‌که نمیشه با من

!بیاد گالری خیلی ناراحت شدها

ببین، خیلی خوبـه که تو و استر

.هردو به نقاشی علاقه‌مندید …ولی

من همچین وجه اشتراکی باهاش ندارم

پیش خودم گفتم یه روز کامل باهاش باشم

تا بلکه یه نقطه اشتراکی بین‌مون پیدا کنم

درضمن به‌نفع تو هم هست که تمام حواست پیش کارت باشه، مگه نه؟

آخه اگه «سال» از چیزی که ،ارائه می‌کنی راضی باشه

شاید بتونی نمایشگاه راه بندازی و باز کارت بیفته رو روال

.باشه. خیلی‌خب دلخوری‌ای که بین‌مون نیست، نه؟

نه، نه. اصلاً

تو نقاش بی‌نظیری هستی

مردم دل‌تنگِ دیدن کارهاتن

مرسی

بوی بیکنـه؟

!محشر ـه

!صبح بخیر، بابایی پن‌کیک بذارم؟

!آره، لطف می‌کنی !اصلاً کاری هم هست که تو از پسش برنیای؟

مامانی؟

.نمی‌خوام، مرسی …من همون همیشگی خودمو درست می‌کنـ

اسموتی؟

ماست یونانی، کلم، بذر کتان، آب‌لیمو

دقیقاً همونیـه که دوست داری

یه‌کم بخور

اونقدرها میل ندارم

منـ… من می‌خورم. بده

نه، این مخصوصِ مامانیـه

واسه تو درستش کردم

آخی… خیلی لطف کردی، عزیزدلم

ولی ترجیح میدم خودم درست کنم

.دست بردار، تریشا یه‌کم بخور دیگه

خوب شد

!خوشمزه‌ست

مرسی

خوبی تو، تریشا؟ - !خوبم -

مطمئن؟

،می‌دونم دلت می‌خواست با من بیای

ولی به‌نظرم امروز با مادرت حسابی بهت خوش می‌گذره

راستی می‌خواستم یه چیزی نشونت بدم

ایناها

وسطیه‌ست

رئیس «وودلی» از دوست‌هامـه

وودلی بهترین آموزشکدۀ هنر کشور ـه

!کارت حرف نداره، استر میشه اینو نشون‌شون بدم؟

خوشحال میشم! مرسی واقعاً

میشه تو اینو بیاری سمت سکو؟

من میرم واسه خودم و مامان قهوه بگیرم

اوهوم - باشه پس. اونجا می‌بینمت -

!یا خدا !جلو پاتو بپا، بچه‌جون

دختر شماست؟ - بله، دخترمـه -

!چی شد؟ - هیچی. مشکلی نیست -

استر نزدیک بود بیفته - شرمنده، خیلی طول کشید -

نه بابا! مات‌و‌مبهوت‌شون کن - باشه -

!منم با خودت ببر، بابایی

.کاش می‌شد، قندعسلم دفعۀ بعد، خب؟

!از قطار جا می‌مونی‌ها - بعداً می‌بینمت، قندعسلم -

خداحافظ

!یواش‌تر، مامان

خیال کردی می‌تونی منو بکُشی، نکبت؟

اینو بگیر

مزۀ گوه میده

.دیگه قرارمداری باهم نداریم کارت تمومـه، آشغال

!هی

!مامان! مامان

!دهنتو! جنده

!این در عنو باز کن! استر

بازش کن، عزیزدلم

!وای به حالت

شرمنده. تندتر از حد مجاز می‌رفتم؟

!تو باید استر باشی

باید برم بیمارستان

چیزیت نیست

!انگار هزاربار چاقو خوردم

!مأمور لیهی - !ای خدا -

میشه یه لحظه ساکت باشی؟

!چی؟ - استر رو پیدا کردیم -

واقعاً؟ - دارم میارمش خونه -

به الن هم اطلاع دادم

.باشه. خدانگهدار !دهنت سرویس

چیزی نیست، چیزی نیست

!خیلی ممنونم

!خدای من

واقعاً ممنون

استر از وقتی برگشته رفتارش خیلی نامتعادلـه

راستش جون‌به‌لب‌مون کرده

مدام دروغ میگه و یهویی از کوره درمیره

بعضی وقت‌ها به‌شوخی در مورد آسیب رسوندن به خودش یه چیزهایی میگه و

بعید می‌دونم واقعاً شوخی باشن

بردینش پیش روان‌شناس؟ - آره، آره -

!به‌به! ببین کی برگشته

پاشو! همین حالا کار رو یه‌سره می‌کنیم

!خب‌خب، چه عجب

!تو روح‌تون

دیگه خسته‌م کردی

هیچی ارزش نداره به‌خاطرش تحملت کنم

،خودکشیت قلب بابایی رو می‌شکونه

ولی بالاخره باهاش کنار میاد

!بمیر دیگه، ناقص‌الخلقه

کوش؟

نمیـ… نمی‌خواستم

!بهتر از این نمیشه

یهویی شد

تریشا؟ - سلام، عشقم -

چند دقیقه پیش پلیس باهام تماس گرفت

.می‌دونم… خیلی شرمنده تقصیر من بود

تو فروشگاه استر یهو رفت غیبش زد

منم… وحشت کردم

…زنگ زدم به مأمور لیهی و - مامان -

اونا پیداش کردن

خوبـه - مامان -

خب، من سوار قطار شدم - چیـه؟ -

…اونـ - گوشی -

دارم برمی‌گردم خونه

…می‌رسمـ

برو پایین کارشو بساز

!چی؟ - !برو پایین کارشو بساز -

پشت خطی، تریشا؟

تریشا، اوضاع روبه‌راهـه؟

تریشا… من دارم خودمو می‌رسونم خونه

!چی؟ - دارم میام خونه -

پس قرارت با سال چی میشه؟

بیخیالش

!نه، عشقم باور کن اینجا همه‌چی روبه‌راهـه

.استر هم اینجاست همه‌چی سرجاشـه

ببین، دیگه چیزی نمونده برسم ایستگاه

باشه پس، میشه با تاکسی بیای خونه؟

آخه من الان واقعاً دستم بند ـه

!برو بابا

!پیدات کردم

استر

خودتو نشون بده، استر

یا هر کُس‌شعر دیگه‌ای که اسم واقعیتـه

!لازم نیست کار به اینجاها کشیده بشه‌ها

راست میگی، گانر؟

مطمئنم می‌تونیم یه‌طوری باهم کنار بیایم

واقعاً مطمئنی؟

راستشو بگم؟

نه

نظر منم همینـه

!دهنتو

گانر؟

نه

!نه

…چیکار کردی !چیکار کردی؟

دار و ندارمو ازم گرفتی

محالـه بتونی الن رو به چنگ بیاری

ولی مطمئن باش خبردار میشه واقعاً کی هستی

کثافتِ ناقص‌الخلقه‌ای که از ،سوگوار بودن‌مون سوءاستفاده کرد

،پسرم رو کُشت و قصد جون منم کرد

تا این‌که جلوش وایسادم و کاری رو کردم که باید

!زنگ بزن آتش‌نشانی

!گانر

!گانر

!دووم بیارید. الان میام

!کمک - بابایی! مامانی می‌خواست یه بلایی سرم بیاره -

!الن! به دادم برس

!الن - !دستت رو ول نکنی -

بیشتر از این نمی‌تونم خودمو نگه دارم

!الانـه که دستم ول شه

!کمکم کن، بابایی - !دووم بیار، عزیزم! خودتو نگه دار -

الانـه که برسم

!این استر نیست !یه زنِ گنده‌ست

!دروغ میگه - !یعنی چی؟ -

!گول‌مون زده بود - !مامانی دروغ میگه -

!دست منو بگیر - !نه، بابایی! به دادم برس -

!تریشا

!این دیگه چی بود؟ - به‌خاطر تو این کار رو کردم. به‌خاطر هردومون -

.تا بتونیم باهم باشیم من عاشقتم، الن

!تو دیگه چه جوونوری هستی؟ !هیولا

!الن

« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و یاشار جماران » Ali99 & TAMAGOTCHi

▷ Instagram.com/Aliakbar.1999

آتیش‌سوزی هرچی که استر داشت رو ازش گرفت

خونه‌ش، خونواده‌ش

کل این ماجرا اسف‌بار ـه

وحشتناکـه

واقعاً

نه که استر قبل از این مصیبت !کم سختی کشیده بود

…اول که ربوده شد حالام یتیم شد بدون این‌که سرپرستی داشته باشه

حالا چه به سرش میاد؟

با یه مؤسسۀ معتبرِ حمایت از کودکان بی‌سرپرست تماس گرفتم

مطمئنم خونه‌ای برای استر پیدا می‌کنیم که

اونجا به حمایت و مهری که حقشـه برسه

آخه کیـه که نخواد سرپرستی اونو قبول کنه؟

ارائه‌شده توسط وب‌سایت دیجی موویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:

:دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.