Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
از آغاز تمدن، اینو میدونیم که تماشا کردن...
انسانها که برای نجات جونشون مبارزه میکنن برامون جذاب بوده
برای همینم مسابقات گلادیاتورها رو تماشا میکنیم، اعدام در ملاء عام
ما ورزشی رو برای آدمهایی ساختیم که هنوزم تشنه وحشیگری هستن
الان چیکار کردی؟
مشتریهامون بعضی از قدرتمندترین آدمهای دنیان
بازی خیلی باحالیه، ها؟
هر سال تقاضای بیشتری دارن
اتاقهای پیچیدهتر،
راههای بیشتری که روی مرگ و زندگی قمار کنن
و ما براشون جعبه نمایشی از دِرام نهایی زندگی فراهم کردیم [نوعی تئاتر]
"این نقش یک کوپن ورودی..."
"برای اتاقهای فرار مینوس میباشد"
قوانین و مقرراتی درکاره یا چی؟
فقط باید قبل از اینکه وقت تموم بشه فرار کنین
هرچی که شبیه یه معما یا یه کُد باشه
اعداد خیلی مُهمن. ممکنه هرچی، هرجایی باشه
زویی، تو اول برو
ما رو زیر نظر دارن. از هرکاری که میکنیم خبر دارن
اونا همهچی رو درمورد ما میدونستن
زویی! لعنت. زویی!
اون بخاطر ما خودش رو فدا کرد!
تو همون روانیای هستی که این مارپیچ قتل رو طراحی کردی، ها؟
نه، من گرداننده بازیها هستم. معماساز اتاقها رو طراحی میکنه
بِن
تو بخاطرم برگشتی
آره. خب، از اینکه تنها بازمانده بودم خسته شدم
این خیالی نیست
باید فراموشش کنی
بقیه اونایی که براشون دعوتنامه فرستاده شد مُردن،
و هرکی که اونا رو فرستاده هنوزم اون بیرونه
لوگو. اونا مختصات وسطِ منهتن هستن
پایهای؟
آره، پایهام
[اتاق فرار: مسابقات قهرمانان]
[سال 2003]
برو دست و صورتت رو بشور. دیروقته
حتما خیلی خستهای
باشه. میتونم به بابا سلام کنم؟ میخوام درمورد روزمون بهش بگم...
نه. میدونی که الان مشغول کاره
باشه
امروز خیلی بهم خوش گذشت، مامان
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« دانلود اپلیکیشن با قابلیت پخش آنلاین » :.: WwW.Bia2Movies.App :.:
الان نه
باید حرف بزنیم
من یه ضرب الاجل دارم،
و میدونی که اگه از اون موقع بگذره چی میشه
با اینکه وانمود کنیم اینجا هیچ مشکلی وجود نداره لطفی در حق کِلیر نمیکنیم
من تصمیمم رو گرفتم
دیگه نمیتونم ادامه بدم
میخوای اونو ازم دور کنی؟
میخوای این خانواده رو از هم بپاشونی؟
این خانواده همین الانشم درهم شکسته
من واسه این حرفا وقت ندارم. همین الانشم کارم عقب مونده
یه ساعت دیگه که کارم تموم شد میتونیم درموردش حرف بزنیم
- نظرم رو عوض نمیکنم! - یه ساعت!
لطفا. فقط بهم فرصت اینو بده که درموردش حرف بزنیم
میتونی تا اون موقع شنا کنی، ذهنت رو آروم کنی و بعد...
بحث نمیکنم، قول میدم. فقط گوش میدم
یه ساعت
« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » Email: tooraj1111@gmail.com
هنری؟
هنری!
من این بازی رو نمیکنم. لطفا عزیزم، مجبور نیستی این کارو بکنی
بابت حرفی که زدم متاسفم. لطفا. خدایا
نه! نه! لعنتی، این کارو نکن!
باشه. باشه
"در زمین رشد میکنم. در باد کوچَک میشم
در آب غرق میشم. در آتش بقاء پیدا میکنم. من چه هستم؟"
باورم نمیشه که این اتفاق داره میوفته
خیلیخب، فکر کن. فکر کن! "رشد در زمین"
کوچَک شدن در باد. بقاء پیدا کردن در آتش"
یه سَنگه. سنگ
خیلیخب. چیه؟ چیه؟ خیلیخب
دنبال چی میگردم؟
یالا
یالا!
رنگش فرق میکنه. باید فرق کنه
این یکی
خیلیخب
چیه؟ چیه؟
این چیکار میکنه؟
یه آهنرباست. خیلیخب
نه! یالا!
فلز
خیلیخب. یالا
خوبه
خودتون رو محکم نگه دارین!
پایان شبیهسازی
میخوای دوباره پخش کنیم؟
نه. کارتون خوب بود. برای بازی آمادهایم [زمان حال]
- احتمال زنده ماندن چقدره؟ - تقریبا 4 درصد
خیلی خوشحالم که ترس از پرواز زویی ریخته
خیلی دیر نشده. میدونی؟
واسه چی دیر نشده؟
به گمونم تا از اینجا بریم
منظورت چیه؟
اگه میخواستیم میتونستیم بیخیالش بشیم
ولی ما که در گِیت پروازیم، بِن
آره، میتونیم بریم پیتزا بگیریم. میدونی، بریم یه بازی تماشا کنیم
"بازی تماشا کنیم"؟
نمیدونم. فقط دارم میگم...
مجبور نیستیم این کارو بکنیم
- دو دل شدی؟ - نه، نه، کنارت میمونم
ببین، ما خوش شانس بودیم که زنده از اون بازیها خارج شدیم
فقط فکر میکنم عیبی نداره، که ما میتونیم...
به زندگی ادامه بدیم
من باید این کارو بکنم
مینوس هنوزم داره آدم میکُشه
مجبور نیستی بیای
نه، برو که بریم
قهرمانانه بهسوی خطر پرواز کنیم
یا میدونی، با بلیط تخفیفی بهسوی خطر پرواز کنیم
انسلر. امروز حالش چطوره؟
به نظر متمرکز میاد
مثل همیشه، قربان
یه ثانیه، تقریباً کارم تمومه
کارم رو خوب انجام دادم. نگران نباش
بله میدونم، کِلیر تو کارت حرف نداره
ازت میخوام بفهمی که این دفعه چقدر ریسک درکاره
چه اهمیتی داره؟
در هر صورت، من هنوزم تو یه قفس زندانی میمونم
به نظرت اگه اتفاقی واسه من بیوفته...
چقدر این پایین دووم میاری؟
پس شاید بهتر بود خودت این اتاقها رو میساختی،
به جای اینکه همش تو فکر راهی واسه کُشتن زویی باشی
اون آماده نیست
اون فکر میکنه که میتونه ما رو افشا کنه
بیخیال
شاید من یکم بیشتر از تو اونو درک میکنم
یعنی، ما هر دومون میدونیم که از دست دادن مامانمون چه حسی داره
ممنون، آقا
- سلام. بفرمایین. متشکر - ممنونم
مسافر بعدی
مسافر بعدی
بعدی
بلیطتون، خانوم
خانوم؟
پرواز خوبی داشته باشین
زویی. هی
زویی، حالت خوبه؟
زویی
زویی، عزیزم
زویی! حالت خوبه؟
عزیزم
- واسه ویتنام هیجانزدهای؟ - مامان؟
فکر نکنم بتونم این کارو بکنم
- نمیتونم این کارو بکنم - باشه، خیلیخب. پس بیا بریم
- نه - هی، زویی!
وایسا. هی، وایسا
گفتن فقط میتونیم از پس هزینه تخمیترین ماشینشون بر بیایم، ولی...
تونستم یه ماشین چهار دره با یه برف پاک کن شکسته برامون بگیرم
تا موقعی که برگه ترخیص ماشین رو امضاء کنیم
چرا هنوزم حاضری باهام بیای؟
یعنی، میخوام جلوی مینوس و اینا رو بگیرم، ولی حتی نمیتونم سوار هواپیما بشم
ببین...
نمیخواستم اینو بهت بگم، ولی...
از سر کارم اخراج شدم
جلوی یه مشتری حمله عصبی بهم دست داد، ما داشتیم...
از یه در بیرون میرفتیم، در گیر کرد
و من حالم خراب شد
پس فقط تو نیستی که همچین احساسی داری. باشه؟
بعلاوه، من یهجور حس وفاداری عجیبی نسبت به کسایی که جونم رو نجات میدن، دارم
ممنون
زیاد ازم تشکر نکن. تو قراره کل راه رو رانندگی کنی
بریم تو کارش، باشه؟
مطمئنی که نمیخوای تو کلیولند وایسی؟
بِن، گفتم که مسیر انحرافی نمیریم
میدونم خواستهی زیادیه، پس ممنون که باهام میای
خب، زیاد ازم تشکر نکن
من پول بنزین ندارم
درواقع هیچ پولی ندارم
نه. قرار نیست دو روز آینده رو تو یه ماشین پر از دود با تو بگذرونم
بگیریم بخوابیم؟
- خستهای؟ - نه
ولی...
باید سعی کنیم، درسته؟
آره
- برو. نه، تو برو - تو برو. تو اول وایسادی
نه، نه، نه. تو برو. نه، برو
- برو راحت باش - باشه
عجب حرکتی زدی، مَرد
خیلیخب
بِن؟ بن، قفله! نمیتونم بیام بیرون!
- زویی؟ زویی! - بِن! بِن! نمیتونم بیام بیرون!
یالا! باید بریم!
زویی!
نه، نه، نه. نه!
لعنتی!
نه، نه، نه! نه!
اوه، لعنتی!
نه، نه، نه!
نه! نه، نه، نه!
لعنتی. اوه، گندش بزنن
هی، هی، هی. چی شده؟ چی شده؟
- قضیه چیه؟ - اوه، خدای من
اوه، لعنتی
هی، فکر کنم کابوس دیدی
دیدم... دیدم...
کُلش داشت...
فقط یه خواب بود
آره. فقط...
- باید این آدما رو گیر بندازیم - آره
- آره، بیا از اینجا بریم - باشه
چیزی نمونده [نیویورک]
یه ساختمون دولتیه قدیمی متروکهست
نه سابقهای ازش وجود داره، نه سند داره
یه سیاه چالهست
همینه. رسیدیم
انگار مینوس کسب و کارش رو بسته
مطمئنی که مختصات رو درست اومدیم؟
این اصلا جور در نمیاد
ببین. این واسه دو روز پیش بوده. پر از کارگره
باید همینجا باشه
میشه قبل از اینکه وارد این کابوس جهنمی بشیم یه نگاهی به محوطه بندازیم؟
- تو میتونی بیرون بمونی - زویی، حرفم این نبود
هی، فقط وایسا
صبر کن، نه. زویی
میشه فقط دوباره مختصات رو ببینیم؟ شاید یه عدد رو اشتباه دیدیم
یالا. من...
ما واقعا نباید اینجا باشیم
ما جواب نیاز داریم، بِن. تا اینجا اومدیم، باید تهتوش رو در بیاریم
همش قفله. فایدهای نداره
- نه! - هیچی اون داخل نیست
ببین، بیا دوباره مراحل رو طی کنیم
- باید اینجا یه چیزی باشه - هی!
چه خبر، بچهها؟
شماها نباید اینجا باشین. امن نیست. اینجا به فنا رفتهست
آره، فکر کنم...
یعنی، میتونم کمکتون کنم برین داخل
ولی دو روزی میشه هیچی نخوردم
- شاید بتونین یه کمکی بهم برسونین؟ - ببین، من... هی!
- هی! - چیکار میکنی؟ یالا، وایسا!
- برگرد! - یالا، برگرد اینجا!
وایسا!
جلوش رو بگیرین! یالا!
هی!
- هی! - وایسا!
جلوت رو بپا!
آروم برو!
از سر راه برین کنار!
هی!
یکی جلوش رو بگیره!
- بِن! - زویی، یالا!
عوضیها
هی! برگرد اینجا، مَرد!
- هی! - بگیرینش! بگیرینش!
نه، نه، نه. نه
اوه، لعنتی
خیلیخب، ببین تو ایستگاه بعدی یه پلیس پیدا میکنیم
شاید فیلم دوربینهای مداربسته یا همچین چیزی باشه
نه، فایده نداره. دیگه رفته
اون مال مامانم بود
متاسفم
ببین، باید ایستگاه بعدی پیاده بشیم و برگردیم به ساختمون
- آره - یه چیزی اونجاست، مطمئنم
باشه. یه راه ورود پیدا میکنیم
هرطور که شده
فقط، قانون جدید دیگه با معتادها حرف نمیزنیم
سلام، عزیزم. باورت نمیشه الان کجام
نه، سوار قطارم
نمیدونم، صبح هرکاری کردم نتونستم ماشین رو روشن کنم
مجبور شدم ماشین رو تو باشگاه بذارم بمونه
آره، میدونم. فردا ردیفش میکنم
دلیل نداره! گوش کن، من وقتی به عزیزم یه قولی میدم، سر قولم میمونم
باشه
هی، اون فقط یه دفعه بود. مادرت خوشش نمیاد...
تو میشنوی؟
صداهای قطاره
آره، میشنوم
قضیه چیه؟
مگه نگهبان قطار نباید اینجا باشه؟
آره. نمیدونم
- هی - الان چی شد؟
این بده، درسته؟ یا خدا
هی عزیزم، بهت زنگ میزنم، باشه؟
- هی، اینجا چه خبره؟ - نمیدونم. قطار جدا شد
- منظورت چیه، جدا شد؟ - از هم جدا شدن
- چیکار کنم؟ - من چه بدونم!
- دکمه رو بزن! - دکمه رو زدم!
- هی! - هی!
هی! یه چیزی رو محکم بگیرین!
- اینقدر به همهچی دست نزن! - یه کاری بکن!
لعنتی! اوه، حتما شوخیت گرفته
عزیزم؟
تیف، صدامو میشنوی؟
اوه، گندش بزنن
اون آخر ریل قطاره؟
اوه، نه، نه، نه!
- فرار کنین! فرار کنین! - برو، برو، برو!
هی. هی!
هی. بذار ببینم
- حالت خوبه؟ - آره، تو؟
خیلیخب، خونریزی نداری
ما کجاییم؟
سرم
- خیلیخب - یالا. پاشو، طوریت نیست
یالا، یالا
حال همگی خوبه؟
هی مَرد، داره ازت آب میچِکه
- به نظرت یکم واسه مشروب زود نیست؟ - این روز هی داره بهتر و بهتر میشه
به نظرت چقدر طول میکشه تا یکی بیاد سراغمون؟
والا نمیدونم، مَرد. این پایین حدود 160 کیلومتر رِیل متروکه وجود داره
و هیچکس هم نمیدونه ما کدوم گوری هستیم، پس به نظرم خیلی طول میکشه
عالی شد
گوشیم آنتن نمیده
وقتی سواره نظام رسید خبرم کن
یه لحظه صبر کن
انگار ما تو یه ایستگاه متروکهایم
شوخی میکنی، درسته؟
هی!
آهای؟
هی، 6 نفر اینجا گیر افتادن. قراره کسی کمک بفرسته؟
توجه، مسافرین
همیشه وسایل خود را جلوی چشمتان نگه دارید
اگر بستهی مشکوکی مشاهده کردید، لطفا به نزیکترین پرسنل اداره حمل و نقل متروپولیتن اطلاع دهید
هوشیار و موفق باشید
مینوس پیدامون کرد
تو الان گفتی "مینوس"؟
داره دوباره اتفاق میوفته
نه. نه
نه. نه، نه، نه
نه، میدونستم که نباید برمیگشتم. اوه، خدای من
صبر کن. چی، شماها قبلا بازی رو کردین؟
پس فکر کردی این بخاطر چیه، ها؟ منو تو یه زیردریایی زندانی کردن
بعد اینقدر فشار هوا رو زیاد کردن تا اینکه پرده گوشهام ترکید
پس این یعنی چی؟
مسابقات قهرمانان؟
نه. نه!
نه! نه!
بذار بیام بیرون!
دوباره این بازی رو نمیکنم، مرتیکه عوضیه بی همهچیز!
هی، هی، هی! تو داری بدترش میکنی!
بدترش نکن، باشه؟ بدترش نکن
اگه اونا میتونن یه قطار رو بدزدن، درها رو هم میتونن مستحکم کنن، باشه؟
امروز تولد همسرمه
بهش گفتم دیر نمیکنم
من همیشه دیر میکنم
باید کار بیشتری میکردم. باید متقاعدت میکردم که نیای
بن، بن، بن. منو ببین
ببین، یهبار رفتیم بیرون. دوباره هم میتونیم. قول میدم، باشه؟
باید اون خیال رو از سرت بیرون کنی
خیلیخب، همهمون قبلا اینو تجربه کردیم. معماها رو حل کنیم، برنده میشیم
- آزاد میشیم - منظورت اینه که، یکی از ماها برنده میشه
اون صدای چیه؟
اون چه کوفتیه؟
- نه - از صداش خوشم نمیاد
لعنتی! لعنتی، برقم گرفت
- حالت خوبه؟ - آره
به کل واگن برق وصل کردن؟
ببینین، همهمون میدونیم این چطوریه. بازی رو انجام میدیم یا میمیریم
بیخیال بچهها، اونا دقیقا میخوان همین کارو بکنیم، میدونی، تا واسه سرگرم شدنشون برقصیم
گوش کنین، شما رو نمیدونم ولی من عمراً تو متروی کسی بمیرم
توجه، مسافرین
همیشه وسایل خود را جلوی چشمتان نگه دارید
اگر بستهی مشکوکی مشاهده کردید، لطفا به نزیکترین پرسنل اداره حمل و نقل متروپولیتن اطلاع دهید
هوشیار و موفق باشید
هی، یه کیف پیدا کردم. این مال شماهاست؟
توش چیه؟
یه حوله هست...
- اوه، لعنت - هی، مراقب باش داداش
خیلیخب. بیاین بفهمیم این دستگیره واسه کجاست
همگی جدا بشین
- خیلیخب. مراقب میلهها باشین - خدایی میگم، رفقا
هی، باید دستگیره یکی از درها باشه
دستگیره فلزه، پس باید مراقب باشیم
- فکر کنم یه راه خروج پیدا کردم - نیاز به دستگیره داره؟
نه. یهجور دریچهست. باید یهجور دیگه بشه بازش کرد
خدایا. یالا، بچهها. شماها به کل سرنخ گوش نمیدین
گفتن این چیزها رو به پرسنل اداره حمل و نقل متروپولیتن اطلاع بدیم، درسته؟ درسته؟
که میشه اتاقک نگهبان
- میدونین، فقط این کوفتی رو بده من - هی، میشه مراقب باشی؟
باشه، باشه، باشه. ولی چارهای نداریم، خب؟
لعنتی!
امیدوارم حال کرده باشین، عوضیها
یه لحظه صبر کنین
- چَرم یه عایق هستش - آره، آره، هوشمندانهست
خیلیخب
هی، جواب داد!
لعنتی!
- خوبین؟ - آره
بازی کردن بدترش میکنه
یکی از اون اسلاتهای توکن قدیمیِ متروئه
از زمان بچگی از اینا ندیدم
خیلیخب، پس توکن نیاز داریم. کسی جایی توکن نمیبینه؟
روی اون تابلو چی نوشته؟
"همه تبلیغات اشتباه باید کشیده شوند" پس شاید توکنها پشت تبلیغاتن؟
آره، ولی چارچوبشون فلزیه، پس واسه کَندنشون یه ابزار نیاز داریم
نه، صبر کنین. "همه تبلیغات اشتباه"
آره، اون موقعی متوجه یه چیزی شدم
اینجا. این تبلیغ واسه خلیج ساعت شنی، نوشته:
"خودتان را در شِن گم کنید" "خودتان"، "ت" نداره
تمام نوشتههای تبلیغاتی رو چک کنین. ببینین بازم غلط املایی هست. باشه؟
هیچی
اینجا! "سی"
کلمه "آماری" این جمله "ی" کم داره
خیلیخب. سی، ای... میخوان کلمهای رو بگن
صبر کنین، صبر کنین، صبر کنین. سرنخ چی گفت؟
"همه تبلیغات اشتباه باید کشیده شوند"
حروف جا انداخته شده...
شماها متوجه شدین که چندتا دستگیره وجود داره؟
- کی آخه میشماره که چندتا...؟ - 26 تا
- درست مثل تعداد حروف الفبا - درسته
پس دستگیرههای مربوط به حروف جا انداخته شده رو میکِشیم
صبر کن، دستگیرههای فلزی رو بکِشیم؟ امیدوارم کسی مشکل قلبی نداشته باشه
اگه از حوله استفاده کنیم چی؟
نه، پارچه به اندازه کافی عایق خوبی نیست
تو کیف چیزه دیگهای هست؟
صبر کن، روکِشش لاستیکیه. میتونیم ازش استفاده کنیم
کسی کلید داره، تا بتونم ببُرمش؟
آره، آره، آره. بیا
کسی میخواد کلید به دستم بده؟
شرمنده، اشتباه من بود
دست به دستشون کن
عالیه. لاستیک داریم. کدوما رو باید بکِشیم؟
هی، اینجا یه دستگیره سبز هست!
دیدم که یه دستگیره قرمز هم اون طرف هست. سبز یعنی الف، قرمز یعنی ز، درسته؟
شاید از اینجا باید شروع کنیم
خیلیخب. سی سومین حرف الفباست، پس...
خیلیخب. کسی مخالفتی داره؟
نه، برو براش
نه. از پسش برمیای
یه سی، این شد یکی
هی، ببینین! حروف. دوتا سی. این باید معنیای داشته باشه، درسته؟
داره بدتر میشه
- یالا، دست بجنبونین! - برو، برو، برو!
- یالا! - شوک نداد
حتما مهار شده. هشتتا توکن دیگه لازم داریم
باشه. "خودتان رو گم کنید" ای، بی، سی، دی، ای
- ایول! - همه جدا بشین، دنبال حروف بگردین
باشه، باشه، باشه. خیلیخب
لعنتی، وقتمون داره تموم میشه
هفتتا!
عقب قطار رو چک کن. باید یه چیزی اونجا باشه
نصف اینا اصلا چه معنیای دارن؟
اینجا یه م اضافه هست!
- و یه آ! یه آ نداره. - من آ رو میکِشم!
م! م! آماده؟
بکِش!
پنجتا دیگه لازم داریم!
اوه، خدای من! هی!
اوه، خدایا!
- من توکن رو میارم - حالش خوبه؟
- دارمت - حالش خوبه؟
- اون خوبه. ادامه بدین - توکن کجاست؟
این جمله یه ک کم داره!
"از قبل با تاکسی تماسس بگیرید" اینجا هم یه س اضافه هست
خیلیخب. برگردیم سر ل!
- ل رو گرفتی؟ خیلیخب! - ل رو گرفتم!
- پنجتا دیگه - اوه، لعنتی. این بازیِ جلاد هستش
این بدجور اذیت میکنه!
- اوه مَرد، این اتفاق نباید بیوفته - هی! توکن رو بده من!
توکن رو بده من!
برو مَرد، برو!
همگی بلند نشین!
پاشو تئو، پاشو!
- زویی، چیکار میکنی؟ - این مدرکیه که براش اومدیم اینجا!
- بخواب روی زمین! - عجله کن!
بقیه حروف کجان؟
شد سهتا!
خیلیخب
بچهها! بچهها، حرف جا مونده رو پیدا کردم...
اون مُرده!
اوه، گندش بزنن
- میدونیم چه حرفی رو پیدا کرده؟ - نه، نقشه سوخته!
زویی! تو ایدهای داری؟
کلمات جا مونده، دابلیو، بی، و هستن
- از کجا میدونی؟ - فقط میدونم. فقط انجامش بده!
ب، و!
برو!
یکی دیگه!
داره میاد!
- خوب بخوابی، برادر - اوه، لعنتی!
بدش من! توکن رو بده من!
در بازه!
خیلیخب! برین! برین، برین! از اینجا برین!
یالا، برو!
زویی، عجله کن! بپر!
همگی بلند نشین!
بلند نشین!
داریم حرکت میکنیم!
داریم میریم پایین!
هی، صبر کن. یکی الان مُرد. میشه لطفا یه لحظه وقت بذاریم؟
شاید بهتره یه دقیقه سکوت کنیم. یعنی، الان یه نفر رو از دست دادیم
اوه، هرچقدر میخوای میتونی ساکت باشی. اونا که دارن حال میکنن
اصلا کسی اسمش رو میدونست؟
نه
من بریانام
من نِیتام
من ریچلام
من بنام
زویی
هی، قطار واسه کسی معنیای داشته؟
وحشتناک بود. چیزی نمونده بود بمیریم. این حسابه؟
نه، نه، منظورم اینه که، همه اینا جزئی از یه معماست، درسته؟
پس واسه گروه ما، همهمون تنها بازمانده بودیم
پس اگه اتاقها بر اساس حوادث ما بوده باشن...
شاید اتاق قبلی واسه همون بیچارهای که توش مُرد طراحی شده بود
باشه خب، گروههای شما چی؟
- به نظرتون رابطهای بینشون بود؟ - خب، گروه من همهشون اینفلوئنسر بودن
چی، پس مهارتهای خاص شما سلفی گرفتن بوده؟
نه، مهارت خاص من وبلاگنویسی سفری بود
اردو زدن در بیابان آتاکاما، پناهگاههای فیل در تایلند
اینجور چیزها
یه میلیون دنبال کننده گیرم اومد، یکم پول به جیب زدم و این جای زخم نصیبم شد
آخرین اتاقم انفجار سالن آینهای بود
فقط دستهبندی عجیبیه، همین
آره، خب من از اسقفنشینام یه نامه گرفتم
اوه، پس تو یه کشیشی؟
منو به یهجور سمینار بین کلیسایی دعوت کرد یا همچین چیزی
- وقتی رسیدم اونجا... - بذار حدس بزنم. پنجتا کشیش دیگه هم بودن؟
شروع یه جوک بد، درسته؟
میدونین، میخواستن با ما ببینن که ایمان بهمون کمک میکنه که زنده بمونیم یا نه
خب، تو زنده موندی
همش اون بالا قدم میزنم، خیلی سردرگمم
یعنی،
- فقط نمیفهمم - چی رو نمیفهمی؟
که چرا خدا از جون من گذشت
شاید داستان گفتن کافی باشه...
صبر کن، صبر کن، صبر کن
وقتی من بازی رو بُردم،
یه عوضیای که مبهمانه عین اروپاییها بود سعی کرد تا سر حد مرگ منو خفه کنه
فقط بخاطر زویی تونستم از اونجا خارج بشم
پس چیه، پس چیه، همینطوری گذاشتن همهتون آزاد بشین؟
بغلم کردن، برام اوبر گرفتن. تجربه دلنشینی بود
فقط داریم سعی میکنی یه الگویی پیدا کنیم. همین. همش همین
یعنی، دارن سر یه چیزی شرط میبندن. نکته چیه؟
تو نمیتونی دست مینوس رو بخونی
اگه سعی به این کار کنی فقط همهمون رو در خطر میندازی
اون تنها کسیه که به جزء خودش کسی رو نجات داده،
- پس چرا به حرفهاش گوش ندیم؟ - چون تو قطار صداتون رو شنیدم
انگار به حرفش گوش کردی که دوباره سر از این وضعیت در آوردین
شاید بهتر باشه به راهمون ادامه بدیم
یه بانک مرگ با معماری آرت دکو. عالی شد
زیر زمین یه بانک ساختن؟
این دیوونهواره
نگاه کنین، در گاو صندوق بازه
- امکان نداره به اون راحتیها باشه - آره، بدون شک نیست
- مشخصه دارن گولمون میزنن - آره، نه بابا؟
زویی؟ چی شده؟
لعنت بهت!
سیستم امنیتی فعال شد
کسی به چیزی دست نزنه
بخاطر کاشیه. باید جفت پاهات رو از روش برداری
- داره لیزرها رو فعال میکنه - کمکم کنین
- من راهنماییت میکنم - من گیر کردم
دستم رو بگیر
فقط بهم گوش بده
بدنت رو بیار پایین. نرم و آروم
آروم
- ثابت بمون. مراقب باش - صبر کن، صبر کن، صبر کن
پای چپت رو بلند میکنی و میاریش سمت من
آره، خوبه
هروقت که آماده بودی. همینطوری. سمت من. نرم و آروم
خیلی پایین. از پسش برمیای
- گرفتمت - یکم پایینتر. تو میتونی
تا سه شماره
سه
- دو - دو
- یک - یک
لعنتی
- حالش خوبه؟ - نه، نه، نکن
میدونم. بهش دست نزن
آره. به نظر میاد پوستت به پیراهن چسبیده
فعال سازی کامل شبکه لیزری...
- تا ده دقیقه دیگر - اوه، لعنتی
اون راه خروجه
خیلیخب، باید یه راه دیگه واسه گذشتن از کاشیها باشه
دقیقا که نمیتونیم امتحانشون کنیم
- شاید بتونیم دورش بزنیم؟ - عالیه
ممکنه یه کیلومتر فاصله داشته باشه
هی، بچهها؟ فکر کنم یه کلید پیدا کردم
- تو آبنباتچوبی. یه کلیده، درسته؟ - آره، آره
خب، اونا صندوق امانات هستن. باید کلید یکی از اونا باشه
صبر کن، هنوز که نمیدونیم اونجا امنه یا نه
سرنخ به اونجا راه داره
این کاشیها با کاشیهای وسط فرق دارن، پس...
زویی، مراقب باش
وقت داره میگذره. چارهای نداریم
امنه
خیلیخب. دنبال کلیدهای بیشتری بگردین
آره، اونطرف صندوقهای بیشتری هست
ببینیم بازم میتونیم کلید پیدا کنیم
"شما اینجایین؟"
نه بابا
کلی صندوق هست. متوجه یه چیزی نشدیم
"بایگانی شود" کجاست؟
- یه کلید پیدا کردم - ایول!
یه کلید دیگه پیدا کردم!
- صندوقهای اون طرف رو امتحان کنین - ما اونجا رو چک میکنیم
بریانا. بیا
خیلیخب، این یکم طول میکشه
فعال سازی کامل شبکه لیزری تا هشت دقیقه دیگر
از این حرومزادهها متنفرم
صدا رو شنیدین؟
به بانک ایلومینوس خوش اومدین
برای هزینه به دلیل مرگ یکی از عزیزانتان، لطفا پین خود را وارد کنید
پین
یه پین کد نیاز داریم. چند رقمیه؟ چهار رقمی
چهار رقم؟ آره، باشه. دنبال چهار رقم میگردیم
بذار ببینم، اینجا...؟ لعنت. همه اینا سه رقمیان
"پین خود را وارد کنید. دستورالعمل را دنبال کنید. دریافت رسید خود را فراموش نکنید"
"هزینه". کیف سامسونیت؟ "به دلیل مرگ یکی از عزیزانتان"
فعال سازی کامل شبکه لیزری تا هفت دقیقه دیگر
هی، بیا اینجا. اینو ببین
همه صندوقها روشون عدد زده به جزء این یکی
"سونیا". سونیا کیه؟
اوه، خدای من
بیا. فقط یه راه واسه فهمیدنش هست
یالا، یالا
ریچل ببین، یه چیزی داخل اینه
لعنت! لعنتی، خیلی تیزه. دارم خونریزی میکنم
ما یه صندوق داریم که روش اسم "سونیا" نوشته شده و توش الماسهایی هست که بدجور تیزن
- کس دیگهای چیزی پیدا کرد؟ - ما هم یه صندوق مثل اون داریم
روش نوشته "سونیا". و دو بسته اسکناس سفید توش هست
- نمیدونم چه معنیای داره - خیلیخب
فعال سازی کامل شبکه لیزری تا شش دقیقه دیگر
الماسهای تیز، اسکانسهای سفید، و یه دختر به اسم سونیا
بچهها، فکر کنم متوجه یه چیزی نشدیم
"هزینه به دلیل مرگ یکی از عزیزانتان"
صبر کنین. وقتی بخاطر مرگ پول میگیری بهش چی میگن؟
خونبها، خونبها. عجله کن، اسکناسها رو بیار اینجا
میخوان روی اسکناسها خون بریزیم
آره، آره، آره. آره، آره
- اوه، نه! - ریچل!
ریچل؟
ریچل
هی. حالت خوبه؟
آره، آره، خوبم
- نباید روی پیشخوانها رفت - باشه
- هی کشیش، اسکناسها رو بیار - اسکناسها طوریشون نشد؟
- آره، این یکی ردیفه - خیلیخب
- بیارشون اینجا. مراقب باش - امیدوارم این کافی باشه
خیلیخب. بیا
اوه، این چیه؟ خیلیخب
داره جواب میده
خیلیخب، 6-2-5-0. اینو امتحان کن. 0-5-2-6 رو تو خودپرداز امتحان کن
0-5-2-6
0-5-2-6
ساعتها!
همه اونو دیدین؟
سر ساعت 12:09 به وقت نیویورک، 3:02 به وقت لندن و 12:03 به وقت شانگهای وایسادن
این چطور ما رو از کف زمین رد میکنه؟
صبر کنین، بچهها. یه سرنخ دیگه داریم
چیه؟
"بر اساس ساعات روز مسیری را تنظیم کنید. در تک تک قدمها دقیقهها را بشمارید"
خیلیخب، شاید مثل مختصاته مثل تو شطرنج. ردیف و ستون؟
نه، صبر کنین. متوجهش میشم
"بر اساس ساعات مسیری را تنظیم کنید"
ساعت دوازده یعنی مستقیم. ساعت سه یعنی راست
جور در میاد. پس، "هر دقیقه قدمها را بشمارید" باید فاصلهی...
و این یعنی 12:09 مستقیمه، نُه قدم؟
فعال سازی کامل شبکه لیزری...
- تا پنج دقیقه دیگر - از کجا بدونیم باید از کجا شروع کنیم؟
این میگه که باید از سه کاشی از سمت چپ شروع کرد
- سه کاشی از سمت چپ! - حداقل، اینطوری فکر میکنم
نمیدونم. داریم کلی فرض و گمون میکنیم
باید یه چیزی رو امتحان کنیم، درسته؟
صبر کنین، یه فکری دارم
چیکار...؟ کجا داری میری؟
میخوام واسه بقیه شما یه مسیر تنظیم کنم
مراقب باش، باشه؟
خیلیخب. جواب داد. خیلیخب
یک
دو
سه
- یالا - داری عالی پیش میری، نِیت
خیلیخب. خیلیخب
- نُه؟ نُه. خیلیخب - این شد نُهتا، درسته؟
پس ساعت 3:02 به وقت لندن، پس دو قدم به سمت راستت رو امتحان کن
خیلیخب، ساعت سوم، شانگهای 12:03
یعنی سه قدم مستقیم
یک
دو
لعنتی!
هی! یه چیزی اونجا باز شد. نگاه کنین، اونجا!
یه قفل ترکیبی هستش. سه رقم دیگه نیاز داریم
سه رقم. باشه
هی، هی بچهها. اینجا داره اتفاقی میوفته
"پول دنیا رو میچرخونه. نذار وایسه وگرنه همهچی تموم میشه"
این یعنی چی؟
لعنتی. چه عددی؟
کُدها اینجان؟
یعنی! چیه؟
یه سری حسابهای بین المللی اینجا هستش. توکیو و آفریقای جنوبی. شاید همینه؟
به خدا قسم دیگه... هر تیکه کاغذ تو اینجا روش عدد داره!
- فعال سازی کامل شبکه لیزری... - اوه، گندش بزنن
تا سه دقیقه دیگر
نمیتونیم به موقع حلش کنیم
بچهها، نمیتونیم به موقع حلش کنیم! یالا، دیگه چی هست؟ بگردین!
هول نکن. فقط باید همینطوری بگردیم، باشه؟
آروم باش، باشه؟
خیلیخب
نِیت!
داره چیکار میکنه؟ نه، نه، نه
- نِیت! چیکار میکنی؟ - دست نگه دار!
- نه. صبر کن. صبر کن. اوه، لعنتی - نِیت! نه، نه، نه
- صبر کن! چیکار میکنی؟ تمومش کن! - نِیت!
فقط اونجا بمون. سرجات بمون
ما نمیدونیم کاشیها امنن یا نه چون سرنخی پیدا نکردیم
پس دست از این کارت بردار!
- نِیت! - نه! وایسا!
- وایسا! وایسا! - دست بردار، لطفا!
ما رو به کشتن میدی! لطفا بس کن
هرکاری که فکر میکنی داری میکنی، بهمون کمکی نمیکنه
طوری نیست. داره جواب میده
دو ثانیه وایسا، باشه؟ ما فقط... نه!
اون ما رو میکشه
واسه همین از جون من گذشت. میدونم ترسیدین
- دست نگه دار! - میدونم... میدونم ترسیدین
نترسین
- من نترسیدم! به حرفش گوش بده! - ما رو به کشتن میدی!
نیازی نیست این کارو بکنی، باشه؟
زویی! زویی!
بلندش کنین! یالا! عجله کنین!
وقتی سرش اصابت کرد اتفاقی نیوفتاد
شاید آخر پیشخوانهاست که تلهگذاری شدن
بیا از روی کاشیها برش داریم
بریم. کمکم کن بلندش کنم
مراقب باشین. مراقب باشین
اون نزدیک بود
- حالش خوبه؟ - بیهوشه
- باید خودمون حملش کنیم - پدر روانی زد همه سرنخها رو از بین برد!
کاغذها جواب نبودن. اونا خیلی زیاد بودن
دوباره بگو سرنخ چی بود؟
|پول دنیا رو میچرخونه. هیچوقت نذار نذار وایسه..."
صبر کنین. باید یه چیزی رو بچرخونیم
- گیر کرده! - هر دو طرفی امتحانش کن!
ما دنبال یه عدد میگشتیم
"نذار وایسه" نذار چرخشش وایسه
- اوه، لعنتی - گیرش آوردم. گیرش آوردم
یه چیزی پیدا کردیم
یه گرافه، یه شفافیته، باید روی یه چیزی گذاشته بشه
شاید باید روی نقشه گذاشته بشه. بندازش اینور
فعال سازی کامل شبکه لیزری...
- تا یک دقیقه دیگر - وقتمون داره تموم میشه
پرتش کن اینور!
- پرتش میکنم اونور کاشیهای لیزری - باید پرتش کنی
- پرتش کن اینور! عجله کن! یالا! - پرت کن! از پسش برمیای!
خیلیخب. خیلیخب، خیلیخب
خیلیخب. شماها برین، من راهنماییتون میکنم
نه، من بدون تو نمیرم
- هی، تو حمل کردن این آقای برگزیده کمک لازم داریم! - فقط برو
- عجله کن! باید از اینجا بریم - لعنتی
- آبنباتچوبیها پیش منن - بیا
گرفتمش، گرفتمش. مراقب باشین، مراقب باشین
- مطمئنین که به این عوضی نیاز داریم؟ - خیلیخب، دوتا کاشی برین سمت چپ
یک، دو
یه مسیر برات به جای میذاریم
باشه. 6تا کاشی مستقیم
دو کاشی مورب به سمت راست
یک، دو
- خیلیخب، دو کاشی مورب به سمت چپ - فعال سازی کامل شبکه لیزری...
- یک، دو - تا ده، نُه...
- هشت، هفت، شش، پنج... - و بعد کلا مستقیم برین
چهار، سه، دو، یک
لعنتی
بیدار شو. بیدار شو. بیدار شو! بجنب
- چه اتفاقی افتاد؟ - چه اتفاقی افتاد؟
چیزی نمونده بود اونجا زویی رو از دست بدیم، این اتفاقیه که افتاد
- دوست داری احمق و خودخواه باشی؟ - خیلیخب، متاسفم
- متاسفم - همینو دوست داری، ها؟
بن، بن، بن! بس کن!
خیلیخب، بسه دیگه! اون فقط میخواست کمک کنه!
ممنون
که ما رو از اونجا آوردی بیرون
آره، حرفشم نزن
چه اتفاقی داره میوفته؟
الانه فرو بریزه!
همه فرار کنین! فرار!
- برو! - بدو!
عجله کنین! از اینجا برین!
- برو، برو، برو! - بجنبین!
خب، اون تأثیر بر انگیزه
یه اتاق 360 درجه کامل
- آره، تو بازی ما هم یکی مثل این درست کرده بودن - تو مال ما هم دیگه
این دیگه یه سطح دیگهست
صد دلار شرط میبندم که سعی کنن ما رو غرق کنن
نه، شوخیت گرفته؟ این همه ماسه رو ببین
بدون شک مین کاشتن
اینو ببینین. یه دوربین پلیاریده و روش یه چیزی نوشته شده
- چی نوشته؟ - "بیشتر باقی خواهد ماند"
مثل همون اصطلاح معروف
به گمونم باید یه عکس بگیری
چی...؟ پس اصلا چه فایدهای داشت؟
- یهجورایی شبیه یه کارت پستال میمونه، درسته؟ - آره، مثل یه خاطره
اوه، پشت عکس یه چیزی نوشته شده
نوشته، "در خلیج ساعت شنی لنگر خود را بندازید"
اون اسم اون تابلوی تبلیغاتی اونجا بود
یعنی، فقط یه اتاقه
آره ولی، نه به افق نگاه کن
یه قایق کوچیک هست که اصلا روی دیوار نیست
خیلیخب، پس دنبال یه چیزه دریانَوَردی میگردیم. شاید یه لنگر؟
- احتمالا دور تا دورمون پر از مینـه - میشه اینقدر اینو نگی؟
میشه مراقب باشیم که روی چی قدم میذاریم؟
- من کنار اسکله رو میگردم - خروجی باید تو این کلبه باشه
ایکس یعنی اینجاست؟ نمیدونم والا
شرط میبندم اون یخچال راه خروجمونه
هنوزم فکر میکنی اتاقها بهم وصلن؟
یعنی، کیف ساحلی توی قطار، اسم سونیا تو بانک،
حتی اینکه دیوارها مثل الان تغییر میکنن
حس میکنم همهشون بهم متصلن، انگار داره یه داستانی رو تعریف میکنه
فقط... نمیدونم. به گمونم حس اینو نداره که درمورد ما باشه
کمک! کشتیمون داره غرق میشه!
- یه تماس پریشانی عجیب اینجا دارم - آره، منم یه کشتی تو بطری دارم
کشتی توی بطری. من این کلمن رو چک میکنم
بذار ببینیم چی پشت در شماره...
زویی. حالا میدونیم اون لنگر واسه چیه
یه تلسکوپ بالای فانوس دریایی اینجا هست
فکر کنم یه قایق پیدا کردم
"عشق کور کورانه؟" مثل آهنگ بون جووی؟
بچهها، بن تهتوش رو در آورد
مینوس، بون جووی هستش
خیلی خندهدار بود
بیاین یه لنگر پیدا کنیم
مراقب باشین، بچهها
خدایی، چطور متوجه این نشدیم؟
- این پایین چیزی نمیبینم - فقط توری هستش
اینجا هیچی نیست
چی چی...؟
- این باید به یه چیزی وصل بشه صبر کنین، نگاه کنین
یه فلزیابه
کار میکنه؟
آره
- چرا هنوزم روبروی منه؟ - بذار من امتحان کنم
- ببخشید. بیا - بذار ببینمش. ممنون
میدونین، یهبار بابام با یکی از اون فلزیابها یه سکه دلار نقرهای پیدا کرد
یه دلار میارزید
اینجا هیچی نیست
جریان این آدما با این مانکنهای دیوونه چیه؟
باید زیر شن باشه
- اون صدا رو شنیدی؟ - اوه، آره
یه چیزی هست
- هنوزم تو فکر مین هستی؟ - خوب و آروم
- بیا - آره
- هی زویی، میشه چندتا بیل بیاری؟ - آره
یه چیزی پیدا کردیم
یه چیزی حس میکنم
بیلها رو بندازین گوشه
یالا
- لنگر! - لنگره!
- گرفتیش؟ - بیاین ببرمش سمت در
- اوه، لعنتی. این خوب نیست - گره خورده
- گیر کرده - بکِشین!
- همه باهم - کمکم کن بگیرمش
بکِشین!
بکِشین! ادامه بدین!
به یه چیزی وصل شده
- چی شد؟ - بچهها، یه اتفاقی داره میوفته
صدا رو شنیدین؟ صبر کنین، یه چیزی زیر شنهاست
- بچهها؟ - اون چه کوفتیه؟
کجا رفت؟
- خب، این نمیتونه خوب باشه - لنگر!
دستت رو بده من!
- هی! منو بیارین بیرون! - بگیرش! بگیرش!
- داریم فرو میریم! داره منو میکشونه پایین! - برین بیرون!
دستم رو بگیر! بگیر!
- پاهام رو گرفته! - نمیتونیم نزدیکتر بشیم!
- دستت رو دراز کن! بجنب! - کمکم کنین!
دستهاش رو بگیر!
یالا!
- یالا، جلوش رو بگیر! - ریچل!
یه چیزی لازم داریم! یه چیزی لازم داریم تا بهش برسیم
- اینقدر تکون نخور! - من حلقه رو میارم
یالا!
ریچل!
- نه! - ریچل!
لعنتی!
- طناب رو بده من - تو نمیری اون پایین
چیکار میکنی؟ اون دیگه رفته
- گوش کن! - اینو نگه دارین، باشه؟ اینو نگه دارین
- نه، نباید بری - گوش کنین! باید این کارو بکنم، باشه؟
نِیت، تو دیوونهای! بس کن! بس کن!
نگهش دارین! نگه دارین!
فقط محکم نگهش دارین!
ریچل! ریچل، حالت خوبه؟
از اونجا بیا بیرون. از پسش برمیای!
- ریچل! ریچل! طناب رو بگیر! - یالا!
- تو میتونی! - پاشو . نگهش دارین!
یالا! بگیرش!
باشه. خیلیخب
یالا، نِیت!
نِیت!
نِیت! یالا! از طناب بیا بالا! یالا! نِیت!
یالا! از طناب بیا بالا! یالا!
نه!
باید کمکش کنیم! مجبوریم!
- طناب رفت! - اون منو نجات داد. باید نجاتش بدیم!
لنگر رو بیار!
- ریچل! - نمیتونیم کمکش کنیم
عجله کنین! اینو هم غرق میکنن
عجله کن، داره میاد پایین ما
- یالا، یالا! - خیلیخب
ریچل، یالا، بیا بریم!
ریچل، بیا. اون دیگه مُرده!
کاری از دستمون بر نمیاد! باید از اینجا بریم!
"سفر بخیر"
بچهها، فکر کنم این خروجی ماست
یخچال تو برق نیست. سیم برق رو پیدا کردم
شاید اگه اون طرفش رو هم پیدا کنیم، فقط میزنیمش تو برق، یخچال رو باز میکنیم و میریم بیرون
آره. باشه
نگاه کنین، کلید برق مثل فانوس دریایی تو کارت پستال میمونه
باید بینشون رابطهای باشه
ارزش امتحان رو داره
آره، چون وقتی ما به چیزها دست میزنیم هیچ اتفاق بدی نمیوفته
انجامش بده! باید دست بجنبونیم
اوه، گندش بزنن!
محکم بچسبین
اگه خروجی رو پیدا نکنیم، کل اینجا فرو میریزه
نگاه کنین! فانوس دریایی رو ببینین. الان روش پله داره
- خیلیخب، من میرم یه نگاهی بهش بندازم - منم باهات میام
لعنتی!
- بهشون کمک کن، شاید من اشتباه کرده باشم - باشه
چوب جلوی خروجی رو گرفته
- لعنت! بندازینشون بیرون! - یه راه صاف کنین!
مراقب باش
یه راه صاف کنین!
چراغ، وایساد!
"نمیتونم ببینمت"
جلوی در خالیه. چیزی پیدا کردی؟
آره، یه پیغام روی نشونه هست و نوشته، "نمیتونم ببینمت"
ولی "دیدن" بصورت کلمه "دریا" نوشته شده [تلفظ کاملا یکسان دو کلمه دریا و دیدن]
- نمیدونم - خیلیخب، بیا پایین. تهتوش رو در میاریم
سرنخ اینه "نمیتونم ببینمت" دیدن به صورت کلمه دریا نوشته شده
دریا؟
- دریا! - باشه
میرم قایق رو چک کنم!
چی...؟
نه! نه!
"نمیتونم ببینمت؟"
- نمیدونم والا - نمکدانهای دریایی؟ چه میدونم!
خیلیخب. بذار ببینم. "نمیتونم ببینمت"
یالا! "نمیتونم ببینمت"
- شاید یه ربطی به چشمها داشته باشه! - چی؟
تخم چشمهای که نیست. با تخم چشمهای آدم که نمیشه یه یخچال رو باز کرد
خیلیخب
لعنتی!
"عشق کور کورانه" و "نمیتونم ببینمت" صبر کن
مانکن
آره، مانکن!
لعنتی!
یالا
یالا
لعنتی، آره! گرفتمش!
لعنتی
زویی، دوشاخه رو گیر آوردم!
نه بن، فکر کنم این یه راه خروجی دیگهست!
بیا! بگیرش! بگیرش!
کار کرد! بن، برو زویی رو بیار
- زویی، در رو باز کردیم! یالا! - من یه راه خروج پیدا کردم
این ممکنه یه راه خروج از بازی باشه!
صبر کنین، صبر کنین! زویی یه راه خروج دیگه پیدا کرده
چی میگی که اون یه راه خروجی دیگه پیدا کرده؟
- این راه خروجیه! بجنبین! - اون چه غلطی میکنه؟
- به حرفهام گوش نمیدن! - بچهها، باید بریم! وقت نداریم!
کل اتاق الانه که فرو بپاشه! یالا، این راه خروجه!
اگه به بازی کردن ادامه بدیم، تا قبل از اینکه این تموم بشه چند نفرمون میمیرن؟
ما که نمیدونیم اون به کجا ختم میشه. باید از اینجا بریم! این راه خروجه!
حتی اگه برنده بشین، چی باعث شده فکر کنین که میذارن دوباره آزاد بشین؟
ریچل. بیا
باید بهش اعتماد کنین. اون جونم رو نجات داد! بجنبین، بیاین بریم!
- خیلیخب. باشه - صبر کن... ریچل!
- آره. برو، برو، برو! - بن!
نمیتونی بازی رو گول بزنی!
بریانا، یالا! لعنتی. یالا! وقت نداریم!
- بجنب، ریچل! - دارم میام!
بریانا، بیا!
- اوه، خدای من - یالا!
منتظر چی هستین؟ بجنبین!
- یالا - دارم میام!
- یالا - دارم میام!
بریانا، بیا بریم! یالا!
یالا، عجله کن!
- بریانا، بجنب! - لعنتی. لعنتی
بریانا، بیا بریم!
عجله کن! داریم فرو میریم!
- خیلیخب - بجنب
- یالا. خیلیخب، خیلیخب. تو اول برو - آره، باشه
گندش بزنن
بجنب!
بیا بالا، بن. بیا بالا
بجنب! یالا!
بن!
بن!
بیا، یالا!
- به موقع نمیرسم - تو میتونی
فقط زنده برین بیرون!
- یالا - یالا
بن! نه!
بن!
نه، نه، نه!
باید همین الان بریم!
زویی!
نه، نه، نه!
من یهجور حس وفاداری عجیبی نسبت به کسایی که جونم رو نجات میدن، دارم
زویی، یالا. باید ولش کنی. یالا
زویی، داره فرو میریزه!
این کارو نکن، زویی! یالا. دستت رو بده من!
یالا، دستت رو بده من!
امنه. یالا
باید از همون راهی که میخواست میرفتم
اونوقت بن هنوزم زنده بود
از دستش دادم
اون بهترین دوستم بود
بخاطر من مُرد
از دستش دادم. اون حتی نمیخواست... نمیخواست برگرده
تقصیر منه. تقصیر منه
زویی، این کارو نکن
تقصیر مینوسـه
اونا این کارو کردن
- نه، من به خواست خودم به بازی برگشتم - من که خودم نخواستم
یعنی، بریانا هم خودش نخواسته. نِیت هم نخواسته بود
در هر صورت تو و بن رو پیدا میکردن. اینو خوب میدونی
و حق با تو بود
تا جلوشون رو نگیریم اونا هیچوقت دست بردار نیستن
هنوزم گوشیت رو داری، درسته؟ با ویدئوی تو قطار
چه اهمیتی داره؟ هیچی رو ثابت نمیکنه
بیشتر از چیزیه که قبلا داشتیم
درسته؟
ببین
همه تو بازیهاشون تجربه جهنمیای داشتن
من با سندرم ریز حذفی تو یکی از ژنهام به دنیا اومدم
روی احساس تأثیر میذاره. نمیتونیم درد جسمانی رو حس کنم
فقط تصور کن...
مینوس چهجور معماهایی واسه عجیبالخلقههای درد پیاده کرده بود
تو داری مقابله میکنی
داری کار درست رو انجام میدی
باید بریم. بجنب
ریچ، تو...؟
صدا رو میشنوی؟
هی، یه چیزی اونجاست
اوه، خدای من
موفق شدیم
ما بیرونیم. یالا. یالا
ما بیرونیم
اوه، خدای من. ما بیرونیم
صبر کنین! نذارین بسته بشه!
نمیفهمم
اینجا چه خبره؟
ما هنوز تو بازیایم
اوه، نه، نه، نه
اوه، خدای من. اونا باهات چیکار کردن؟
اسیده. وقتی زمان سنج تموم بشه، اسید میباره
اسید؟ چی؟
باید عجله کنیم. باید کلیدهای مغازه رو پیدا کنیم
اگه بتونیم از این قفل بگذریم. به نظرم راه خروجه
26 ماه مه
- دوباره عدد 6-2-5-0 هستش، ولی یه کلید لازم داریم - نه، اون کلید دستشه
- آره، ولی اون چه کمکی به ما میکنه؟ - یه دقیقه وقت داریم
من همیشه مراقبت هستم، و اون یه فرشتهست، درسته؟
صبر کنین! یه ابر بالای سر اونه، پس ازش بالا میریم، درسته؟ ازش بالا میریم!
- نگاه کنین، یه پله روی خروجی فرار از آتیش هستش! - خیلیخب. من ازش بالا میرم
بری، چیزی میبینی؟
چرا کلی گیاه اینجاست؟ کلی گیاه اینجاست
یالا، یالا
- یه کلید پیدا کردم! به نرده گیر کرده - عجله کن!
فقط 30 ثانیه وقت داریم!
- یالا، بریانا. تو از پسش برمیای! - درش آوردم!
- بیا، بگیر! - گرفتمش!
خیلیخب، امتحانش کن. برو، برو، برو
عجله کن! بیا پایین! دوباره میخواد بارون بباره!
خیلیخب
خیلیخب
بلند کنین!
بجنبین! در رو ببرین بالا!
یه در قفل شده دیگهست
بارون متوقف شد. زمان سنج رو ریست کردن
فعالان حفاظتی واکنش زنجیرهای را در سطح شهر آغاز کردهاند
با افزایش هزینههای آب،
ساکنان به جمعآوری آب باران شهری روی آوردهاند
جمعآوری آب
- میخوان آب رو جمع کنیم - فعالان حفاظتی...
یه سایبون دیگه پایین اومد
واکنش زنجیرهای را در سطح شهر آغاز کردهاند
خیلیخب، واکنش زنجیرهای. یه زنجیر روی باجه تلفن هست
خیلیخب. خیلیخب
خیلیخب. میخوان تلفن رو جواب بدیم
اگه بارون رو جمع کنیم، میتونیم از اسید واسه ذوب کردن زنجیر استفاده کنیم
- آره، این ممکنه جواب بده - چطور اسید جمع کنیم؟
- صبر کن، به اون دست نزن! - نه، طوری نیست
- دستهات رو میسوزونی - طوریم نیست. حسش نمیکنم
اسید هیدروکلریک همهچی رو میسوزونه به جزء یه نوع پلاستیک خاص
فقط دنبال هرچیزی بگردین که هنوز ذوب نشده
خیلیخب. باشه
همهچی ذوب شده، حتی سایبونها
فقط 20 ثانیه وقت داریم
لعنتی
اینجا یه بطری سس کچاپ هست. یه بطری هست که هنوز ذوب نشده
خیلیخب
پمپ. پلی. بله، خودشه!
اسید اینو ذوب نمیکنه
خیلی وقت نداریم! بجنبین!
- عجله کنین! بریم زیر سایبون! - خیلیخب، بجنبین!
جواب داد! جواب داد!
خیلیخب
داره کار میکنه! جواب میده
برو، برو، برو! جوابش رو بده!
- برو! - الو؟
بیا، بذار من امتحان کنم. الو؟
کسی پشت خط نیست
خیلیخب. "وقتی هوا عوض شد، بهمون زنگ بزن"
باید یه ربطی به تاکسی داشته باشه
جواب نمیده
- زویی، چیکار میکنی؟ - شما میتونین همونجا بمونین، باشه؟
واسه همهمون جا نیست!
- یالا، بیا امتحان کنیم - متوجه یه چیزی نشدیم!
- نمیدونم! - نمیتونی اون بیرون بمونی!
- چاره دیگهای نداریم! - نه، صبر کن
- نمیتونیم اینطوری کنیم. همهمون جا میشیم - زویی، بگیر! ازش استفاده کن
زویی! زویی!
حالش خوبه؟
"امانتسرا". امانتسرا!
"سه حلقه". تلفن رو بردار و دوباره بذارش!
چی؟
تلفن رو بردار و دوباره بذارش!
حالا سر زنگ سوم برش دار!
زنگ سوم؟ باشه. یک
الو؟
تاکسی رو میبینی؟ در، در، در!
- خیلیخب. حاضری؟ برو! - بریم!
- برو! - یالا!
- باز نمیشه. قفلش کردن - در رو باز کن!
- برگردین به باجه! - زویی!
- در جلو رو امتحان کنین - باجه! دارن راهمون رو میبندن!
زویی، قفله! نمیتونم بازش کنم!
- باز نمیشه - قفلن!
- باز نمیشه - در جلو رو امتحان کن! در جلو رو امتحان کن
نمیتونم
- نه، نه، نه! - جایی واسه رفتن نیست
بریانا، گوش کن چی میگم
لذتش رو بهشون نده، باشه؟
هی! هی، تسلیم نشین!
نمیخوام بمیرم
میدونم
یالا!
یالا! یالا!
تو مجرای تغییر حالت یه خطایی داریم
مشکل چیه؟
فقط یه اشکال در عملکرده. صبر کنین
اون چیه؟
آخرین اتاق. به محض اینکه بگین آماده فعالسازیه
بیارش بالا
این طرح کِی قبول شده؟
تغییرات سریعی بود که چند روز پیش تحویل دادید، قربان
و اون تغییرات روی این تحویل داده شدن، ها؟
گزارشش رو میدم
اوه، نه، نه، نه. ادامهاش میدیم
بهمون نفوذ شده
کارفرماهامون خیلی واضح گفتن که هر طور شده باید ادامه بدیم
این مسابقه بیشترین میزان شرطبندی رو در تاریخ بازیهامون داره
آروم باش. طوریت نیست. به یه جای امن آوردمت
چند دقیقه دیگه فکرت میاد سر جاش. دارم رد گوشی پدرت رو میزنم
داره میاد اینجا. میرم بالا تا سعی کنم برات وقت بخرم
مراقب باش
برمیگردم
زویی؟
هی. میدونم گیج شدی، ولی واقعا باید بهم گوش بدی، باشه؟
- خیلی وقت نیست - تو کی هستی؟
اونقدر زیر نظرت داشتم که یادم رفته ما باهم دوست نیستیم
من کلیر ام
لطفا مراقب باش، باشه؟
ببین، هروقت که خواستی میتونی بری. ولی واقعا به کمکت نیاز دارم
- پس اگه بتونی به حرفهام گوش بدی. لطفا - اونا سرنخهان
مترو، بارون، بانک، ساحل. همش...
کار تو بود
- داستان درمورد توئه. سونیا... - اون مادرم بود
و نقاشی دیواری. اون تاریخ
اون روزی بود که اون مُرد، درسته؟
میدونستم که تو منو از طریق اینا میبینی
اون چیه؟
- تو اتاقها رو طراحی کردی؟ - تو نمیفهمی، باشه؟
پدرم، اون منو اینجا زندانی کرد. مجبورم کرد همه این کارها رو بکنم
تو یه قاتلی!
تا جایی که تونستم مقاومت کردم، ولی پی بردم که تنها راه خروجم...
این بود که کمک تو رو داشته باشم، اگه اعتمادت رو جلب کنم
چرا باید بهت اعتماد کنم؟
- تو بن رو کشتی! - چون نجاتش دادم!
اون زندهست، زویی! بن زندهست
چی؟ چی داری میگی؟
یه مخزن استخراج مخفی تو شنها ساختم
انسلر گرفتمش. اون تو تونلهاست، جاش امنه
میتونم نشونت بدم. ببین. ببین
میبینی؟
نجاتش دادم، زویی
- بن؟ - بعد از اینکه من از اینجا رفتم بیرون، میتونیم بریم سراغ اون
خیلیخب، بیارش بیرون
- نه، نه، نه. نه، نه - صبر کن، چه اتفاقی داره میوفته؟
نه، نه، نه. نه
- صبر کن، اون کجا رفت؟ - نه! افراد بابام پیداش کردن
اوه، لعنتی. لعنتی
یا خدا. اون کجاست؟
اون کجاست؟
جوابم رو بده!
دیگه بازی مسخرهات رو نمیکنم!
باید یه کاری بکنی!
از اینجا نمیتونم بیارمش بیرون. تنها کامپیوتری که دسترسی داره...
- تو اتاق مطالعه پدرمه - چی؟
وقت نداریم. به کمکت نیاز دارم. میشه لطفا کمکم کنی؟
این چیه؟ یه قفل ترکیبی!
چهار رقم. واقعا از اون حرکتهای اصیله. و یه معما هم دیگه، آره؟
به یهنفر به باهوشی تو نیاز دارم تا کمکم کنه اونو حل کنم
همهچی واسه اون یه بازیه
گفت هرچقدر هم زور بزنم بازم تنها نمیتونم بهش پی ببرم
واسه همینم به تو نیاز دارم
خیلیخب. این واسه کجاست؟
تصاویر سمت چپ مربوط به یه کُد سمت راست هستن...
و تا قبل از اینکه کل اکسیژن سلولم خالی نشده فقط سهبار میتونم شانسم رو امتحان کنم
- همین الانشم یکی از فرصتهام رو تو تولد 18 سالگیم استفاده کردم - باشه، خب...
بن
خیلیخب، پس حشرات. یه یکروزهها و بعد یه موریانه داریم
یه موریانه تپهسازه آفریقاییه. تا 50 سال میتونن عمر کنن
یکروزهها فقط یه روز زندهان، پس شاید یه ربطی به چرخههای زندگی داره، درسته؟
اوه، لعنتی؟ خیلیخب!
پس ما ایریدیم، تیتانیوم، لیتیم داریم. اعداد اتمی اونا 3، 22، 77 هستش
خب، شاید وزنهای اتمی اهمیت داشته باشن
آره. باشه
لعنت!
خیلیخب، لحظاتی در تاریخ یونان
نبرد تروا، 1250 قبل از میلاد. بازیهای المپیک که...
776 قبل از میلاده
و بعد کاشی سوم پریکلسـه. اون از 495 تا 429 زندگی کرد
نه، نه. هیچ کدوم از معماها با عقل جور در نمیان. انگار متوجه یه چیزی نشدیم
بن، طاقت بیار
زویی، چیکار میکنی؟ باهام حرف بزن
هرچقدرم زور بزنی، نمیتونی تنهایی حلش کنی"
تنهایی نمیتونی. و تو یه جعبه گیر افتادی
چرا باید این کارو بکنه؟ فقط واسه اینکه اذیتت کنه؟
درهای ادراک. اگه نمیتونی ببینی، پس نما رو عوض کن
زویی، ما وقت نداریم. هر دقیقهست که بابام برسه
زویی، چیکار میکنی؟ باهام حرف بزن. میتونیم باهم روش کار کنیم
درهای ادراک. اگه نمیتونی ببینی، پس نما رو عوض کن
به چی نگاه میکنی؟
- زویی، چی میبینی؟ - این یه هولوگرام عدسیـه
- چی؟ چی داری میگی؟ - من میتونم چیزی رو ببینم که تو نمیتونی ببینی
واسه همینم بابات گفته که هیچوقت نمیتونی تنهایی حلش کنی!
- خب، چی هستن؟ - سه تصویر هست
اولی یه ستاره پنجپره،
دومی یه سطح مقطع از یه پوسته ملوانکه
و سومی یه مولکول دیانای هستش
شاید دنبالهی فیبوناچی باشه؟
نه، نه، نه، نه. نسبت طلایی تو هر سه تصویر وجود داره
- صبر کن، پس چیه؟ پس 1.6 هستش؟ - 1.618!
گندش بزنن!
نسبت طلایی با حرف یونانی فی نشون داده شده، درسته؟
آره
- ولی اون چطور با این مطابقت داره؟ - حروف کوچک!
تمام کاشیها با حروف کوچکن، پس نماد فی...
- فهمیدم. فهمیدم! - خیلیخب
جواب داد
حالت خوبه؟
برنمیگردم اونجا
این کارو نکن، کلیر
تو اصلا میدونی الان چیکار کردی؟
چطور تونستی این کارو باهام بکنی؟
بعد از تمام کارهایی که برات کردم
فوراً بذار بیام بیرون
- کلیر - بن
کلیر؟
کلیر!
زویی، بجنب! از این طرف
صفر، پنج، دو، شش
زویی
میتونی بیاریش بیرون؟
- دارم سعیم رو میکنم - بیارش بیرون
فقط کد ریشهای زیادی هست
باید کنترل کامل رو به دست بگیرم
اون دیگه خیلی دووم نمیاره. باید عجله کنی
فکر کنم حلش کردم
ممنون
بعد از اینکه فرار کردی، مشتریها واسه یه تکرار التماس کردن
یه بازی قهرمانان
اجازه دادیم آدما برنده بشن
تو تنها کسی هستی که واقعا اون رو شکست داده
- بن کجاست؟ - تو که میدونی
مختصات. کل این مدت حق با تو بود
میدونی ساختمون کجاست. بیا
ماشین بابام رو بردار. نمیتونه جلوت رو بگیره
میخوای باهاش چیکار کنی؟
به محض اینکه به اندازه کافی دور شدم، با پلیس تماس میگیرم
اون تقاص کارش رو پس میده
ولی میدونی که اونا هنوزم اون بیرونن، درسته؟ میتونن بیوفتن دنبالت
تو واسه مدرک اومدی اینجا، درسته؟
پس ممکنه یه سری در رو قفل کرده باشم
- قربان! - شبکه رو چک کردی؟
این دفعه یکم تمیز کردن گندکاریشون رو براشون سختتر کردم
ممنون
بن؟
هی، هی، هی، خانوم. شما نمیتونین...
- خانوم، وایسین! - بن
بن؟ بن!
- بن - زویی؟
هی، هی، هی. اون همراه منه. فقط یه دقیقه بهمون وقت بده، باشه؟
حالت خوبه؟
وقتی از شن رد شدم، یه مَرد منتظرم بود
و اینو بهم داد
نمیدونم یه تهدیده یا...
فکر کنم یه "تشکر" هستش
تموم شد
دیگه در امانیم، بن
آره
تموم شد
من فقط میخواستم ازت محافظت کنم
تو همهچیز رو ازم دزدیدی
یه زمانی بود که منم میتونستم همینو به تو بگم
تو میدونی که من مدتها قبل از اون روز مادر رو از دست دادم
میدونستم که داره به انتهای زندگیش میرسه، که داشت نقشه میکشید
پس تصمیم گرفتم امتحانش کنم
کلیر. داری دردم میاری
بازم، امیدوار بودم که حقیقت نداشته باشه
امیدوار بودم که مادر خودم بتونه به عنوان کسی که واقعا هستم منو دوست داشته باشه
بذارشون سر جاشون. بذارشون سر جاشون
همهشون رو میخوام
نمیترسیدم
من کنجکاویم رو به هر کجا که کشیده شد، دنبال کردم و هر از دوی شما باهوشتر بودم
والدین مثلاً باید بچههاشون رو دوست داشته باشن
نباید عین آشغال اونا رو دور بندازن!
چرا داری گریه میکنی؟
تو به کمک نیاز داری، عزیزم
تو میتونی کمکم کنی
اونطوری که بهش نیاز داری نمیتونم
قراره یه مدت از اینجا دور بشی
حتی سعی کردم با کم کردن شر اون بهت نشون بدم...
که چقدر میتونم برات مفید باشم
اونوقت چطور جوابم رو دادی؟
همه ایدههام رو دزدیدی. تمام اعتبارش رو واسه خودت برداشتی
کلیر، آروم باش
من اتاقهای خیلی زیبایی برات ساختم،
و مهم نیست که سود چقدر بالا رفت، بازم منو سانسور و خفه کردی
عزیزم، میتونیم باهم باشیم. میتونیم یه تیم باشیم
تو و مامان خیلی بهم افتخار میکنین...
وقتی ببینین که واقعا چه کاری ازم برمیاد
- نادرست است - خداحافظ، بابا
آغاز پاکسازی
کلیر!
« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » Email: tooraj1111@gmail.com
« ارائهای از وبسایت بیاتوموویز » :.: Bia2Movies.bid :.:
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.