All language subtitles for Detective.Dee.The.Four.Heavenly.Kings.(2018).720p.WEB-DL.Ganol.st.(Persian .UTF-8)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino Download
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫این گرز رام کننده اژدهاست

‫ساخته شده از غبار کیهانی!

‫پرجلوه تر از سنگ طلایی

‫این گرز رو به تو اعطا می کنم

‫تا به وظیفه ات که شکست دادن شیطان،

‫محافظت از کشور ما و برقراری توازن است عمل کنی.

‫چنانچه هرکس، از جمله من

‫ملت ما را تهدید کرد

‫می تونی با این گرز با اون مقابله کنی

‫باعث افتخاره سرورم

‫سرورم، شما گرز اژدهارو رو به دی دادید

‫فکر نکردید ممکنه علیه ما کاری کنه؟

‫دیگه نمی تونیم در مقابلش بایستیم

‫دی داشت در دریای اژدها جونشو فدا می کرد

‫جون من و بقیه رو نجات داد

‫دی نه خائنه و نه خیانت کار

‫سرورم این طور فکر می کنه

‫یعنی از دی علیه من استفاده نمی کنی؟

‫این چه حرفیه، بانو؟

‫به خاطر شما..

‫سنت های خاندان لونگ رو زیر پا گذاشتم

‫قوانین قدیم را با قوانین جدید جایگزین کردم

‫تا با هم حکومت کنیم

‫همه کاری کردم

‫چطور نمی تونی بهم اعتماد کنی؟

‫سرورم، ملکه

‫یوچی زنجین..

‫می دونم که تو و دی برادر های قسم خورده هستید

‫با این حال اگه بهت دستور بده گرز رو از اون بگیری...

‫می تونی انجامش بدی؟

‫سرورم اگه دی گرزو از دست بده..

‫مجازاتش مرگه

‫اگه کاری رو که می گم انجام بدی

‫قول می دم به دی و خانواده اش آسیبی نرسه

‫در این صورت چیزی مانع اجرای فرمان سرورم نمیشه

‫افرادی که می خواستم پیدا کردی؟

‫سرورم...این مرد "خوان تیان" هست

‫سرورم، من خدمتکاری حقیر از ژیانگو هستن

‫"خوان تیان"، شنیدم می تونی باد و باران رو احضار کنی

‫استعداد من در حد متوسطه سرورم

‫ولی همان طور که امر کردید

‫افرادی با مهارت بالا به خدمت شما آوردم

‫می توانند در دربار به شما خدمت می کنند

‫نشون بده چی بلدن

‫"شمشیر روح"، ازقبیله هواندا

‫"روح شب " از قبیله کیانشو

‫بفرمایید سرورم...

‫اینا فقط یه حقه است که شعبده بازهای معمولی ژیانگو انجام می دن

‫حقه های شما بی حرمتی به ماست!

‫- اسمت چیه؟ ‫- "دود معلق" از قبیله ژیانکی

‫سرورم، اینها فریبکارانی بیش نیستند..

‫نیابد به اونا اعتماد کنید

‫"هوان تیان"

‫فقط همین افراد رو داشتی؟

‫سرورم...

‫از اونجایی که این مرد به ما بی اعتماده...

‫به قدری خودمون رو نشون می دیم تا نظر ایشون عوض بشه

‫اگر شمشیر این مرد بتونه سایه سرورم رو لمس کنه..

‫ما مجازات شما را می پذیریم

‫چطور جرات درباره ی سایه ملکه حرف بزنی؟

‫گناهت معلوم شد

‫گناهی نکرده

‫- سرورم... ‫- شمشیرتو بکش

‫فورا!

‫منو ببخشید، سرورم

‫ای شیطان خودتو نشون بده

‫"آب ماه" از قبیله فویین

‫شانس آوردی که

‫سرت از بدنت جدا نشده

‫بخشش ملکه شما رو رو نجات داد

‫قدردان ایشون باشید

‫ژیانگو افراد با استعداد قابل توجهی داره

‫من از خدمات شما خشنودم

‫در جایی پنهان بشید و منتظر دستور بمونید

‫اسم گروه شما را قبیله عرفانی می ذارم

‫از دستورات یوچی پیروری کنید

‫آماده باشید تا گرز رو پس بگیریم

‫اطاعت سرورم

‫- صبر کنید سرورم ‫- این ماموریت فراتر از اینه که بشه به این غریبه ها اعتماد کرد

‫من تنهایی می تونم گرز رو پس بگیرم

‫اونا اینجان تا به تو کمک کنن

‫باقیشو به تو می سپرم

‫[دایره تحقیقات]

‫استاد!

‫استاد دی رو ندیدی؟

‫تو دفترش نیست؟

‫استاد، از نظمیه پیام اومده

‫از نقاش "لینگ" دزدی عجیبی شده!

‫استاد!

‫خودم می دونم، اسبارو آماده کنید

‫این روزا بی خبر یهو ظاهر می شه

‫تو این نقشه محل دقیق اقامتگاه دی رو پیدا می کنی

‫و اینکه چطوری گرز رو بدزدی

‫بهتره بتونید از پسش بر بیاید

‫اون چیه؟

‫طرح های عجیبی روی زمین ظاهر شد، شبیه نقشه بود

‫تو ندیدی؟

‫[گالری نقاشی لینگ یو]

‫استاد دی اومدن

‫- بفرمایید استاد ‫- قربانی، لینگ لو نقاش مشهوره

‫نقاشی های سبک سنتی از دوشیزه ها

‫گل، اسب و این جور چیزا می کشه

‫نزدیک به واقعیت

‫بسیار ستودنی

‫در اون نهادینه شده

‫اخیرا روی یه نقاشی جدید کار می کرده

‫"اسب های در حال گذر از رودخانه"

‫یه نفر وارد شده و نقاشی رو دزدیده

‫بقیه نقاشی ها رو هم به آتش کشیده

‫خسارت وارده خیلی زیاده

‫ترسناک تر اینکه..

‫دوستاش ناپدید شدن

‫هیچ کس خبر نداره الان کجان

‫دزده زیادی سر نخ بجا گذاشته

‫من می گم..

‫می دونی من..

‫- شما کی هستید؟ ‫- دایره تحقیقات

‫شما نقاش لینگ هستید؟

‫- دایره تحقیقات؟ ‫- نترسید آقای لینگ

‫شما دزدی رو گزارش کردید؟

‫دیدیش ؟ چی بود؟

‫کرم شب تاب!

‫هنوز که بهار نشده، مگه می شه؟

‫اتاق دی اینجاست

‫ وسایل اتاق بر اساس الگوی نه ستاره چیده شده

‫معموله یه چیزی باید پنهان شده باشه

‫می خواد فکر کنیم گرز اینجا مخفی شده

‫پس برای پیدا کردنش باید برعکس فکر کنیم

‫چند نفر تا الان نقاشی رو دیده بودن؟

‫هیچ کس!

‫چیزی هست که بخوای بگی؟

‫نه

‫دوباره که پلک زدی. چرا به من چشمک می زنی؟

‫چشمم مشکل داره

‫مادر زادیه

‫مادر زادیه؟

‫- به نظر از چیزی ترسیدی ‫- نه این طور نیست

‫به نظرم رفیقمون صحنه سازی کرده تا

‫قیمت تابلوهاشو بالا ببره

‫فکر نکنم، اگه قصدش این بوده

‫چرا باید خانواده اشو مخفی کنه؟

‫درسته، نیازی نبود

‫ردپا..

‫تمام سر نخ ها یه تله ست

‫یه نفر می خواد وقت ما رو سر اینا تلف کنه

‫منتظرن تا ما تو تله بیوفتیم

‫درسته، ولی

‫رد پا نشون میده که دزد از اون سمت اومده

‫ببین! اونجام رد پا هست

‫ممکنه چیزی مخفی کرده باشه؟

‫نقاشی من!

‫تکون نخور!

‫سر جات بمون

‫از اونجایی که نقاشی هنوز اینجاست..

‫قصدشون فریب دادن ماست

‫بهش دست نزن!

‫- مسموم شده! ‫- این چجورشه؟

‫همگی مراقب باشید مسموم نشید

‫تکون نخور، بذار درمانت کنم ‫[مترجم: اون ضربه هایی که به بدنش می زنه مثلا نوعی طب سوزنی هست]

‫گرد و غبار روی میز هم سمی یه!

‫نفستو نگه دار

‫رو سقفه!

‫عروسکه

‫"دود معلق" لو رفته

‫اگه سم کار دی رو نساخته باشه...

‫تو راه برگشت به دایره..

‫- کارشو می سازیم ‫- باشه!

‫بریم!

‫صبر کنید!

‫شما تحت فرمان منید

‫کی گفت اونو مسموم کنید

‫سرخود این کارو کردید

‫"هان پینگ"

‫لباستو در بیار. به لباس من دست نزن سمی شده

‫درسته، روش ما این طوریه

‫آقا... می خواید مانع کار ما بشید

‫بیهودس!

‫قبلا باید خونتو می ریختم!

‫حمله به یکی از اعضای گارد طلایی..

‫شما دارید به شخص امپراطور تعرض می کنی

‫چطور جرات می کنی؟

‫دزده ما رو به بازی گرفته

‫"یی ان"و"ژو جین"

‫در قسمت غربی منتظر من بمونید

‫- ما می کشونیمش به محیط باز ‫- بله قربان

‫بهترین کاری که می تونی بکنی همینه؟

‫به نظر می یاد کاملا بزدل باشی

‫آخر ماجرا همدیگه رو می بینیم

‫بریم

‫کی هستی؟ ‫اون گوشه چیکار می کنی؟

‫با طناب گیرش بنداز

‫مواظب پاهاش باش

‫دی! نمی تونی از دستم در بری

‫مراقب باش

‫اون بالاس! نذارید در بره!

‫از اونجا برید کنار

‫- استاد؟ ‫- من خوبم

‫- شما چی؟ ‫- خوبیم

‫این کارا برای چیه؟

‫یه نفر داره سعی داره تا

‫مارو از دایره دور نگه داره

‫ولی الان به نظر می یاد ما رو هم هدف گرفتن

‫"روح شب"...

‫خیلی آسون بود

‫مراقب باش

‫چی بود؟ ‫ زنگ خطره

‫زود باشید

‫یه تله اس. همین حالا باید بریم

‫مراقب باشید

‫استاد دی می دونست اونا میان دنبال گرز

‫ببنیم دستور استاد چیه

‫"اجازه بدید تا فرار کنند"

‫"دی رنجی"..

‫چه فکری تو سرشه؟

‫یوچی زنجین..

‫تو و گروه عرفانی راند اولو..

‫به دی باختید

‫تو افراد خانواده "لینگ" رو دزدیدی ‫[مترجم: همون نقاشه]

‫حالا می خوای باهاشون چکار کنی؟

‫جناب یوچی این نقشه رو کشیدن

‫به همین دلیل شکست خوردیم

‫پیشنهاد می کنم که سرورم..

‫یوچی رو مجبور به اطاعت کنن

‫کافیه!

‫چطور جرات می کنی؟ ‫تو کسی بودی که از دستورات پیروی نمی کرد!

‫شرم نمی کنی دروغ می گی

‫سرورم... مگه یک مشکل نباید توسط همان کسی

‫ایجادش کرده حل بشه؟ ‫وجود گرز برای آینده یک کشور ضروریه

‫پس اگه اجازه داشته باشم نصیحتی بکنم

‫امپراطور باید گرز رو از دی پس بگیرن

‫نصیحت؟

‫به نظرت کمکی هم می کنه؟

‫در گذشته وقتی سلسله تانگ پایه ریزی شد

‫کشمکش هایی در داخل خاندان سلطنتی ایجاد شد

‫اونا سعی کردن نصیحتی به امپراطور بکنن

‫ولی امپراطور گوش نکرد

‫دو سال بعد کشمکش ها به بیرون کشیده شد

‫که با نام "شورش دروازه ژیان وو" شناخته می شه

‫به نظرت "نصیحت" واقعا می تونه کمکی بکنه؟

‫دی رنجی..

‫"مقبره سانزانگ"

‫الان امپراطور برای تو خیلی احترام قائل هستن

‫و انتظارت رو می کشن

‫باید به خودت افتخار کنی

‫ولی اومدی به این مقبره خرابه تا منو ببینی

‫چه دروغ نگران کننده ای در اعماق قلبت وجود داره؟

‫دستتو بیار جلو

‫جهنم پر از رنج هاست

‫پس روشنگری باشد منتظر بماند

‫خوب گفت، خوب گفت

‫چیزی که کف دستت نوشتم یه خود انگیز بود

‫چیزی که تو گفتی از اعماق وجودت بود

‫هر فردی یک شیطان درون داره

‫وقتی که شیاطین خودشونو نشون بدن..

‫نمی شه نادیدشون گرفت

‫وقتی اون روز رسید..

‫این نشان من را پیدا خواهد کرد

‫"یوان سه"..

‫جهنم پر از رنج ها پس روشنگری باید منتظر بماند

‫باید برای نجات دیگران وارد جهنم بشم

‫استاد دی

‫استاد دی

‫دی

‫استاد دی، چرا بیماریتون برگشته؟

‫یه چیزی در ذهنم، روی بدنم تاثیر می ذاره

‫گرز اژدها همراه خودش مصیبت می یاره

‫شما همیشه می تونید از پس این مشکلات بر بیاید

‫شاید اینبار این طوری نباشه

‫همین جا منتظر باش

‫اطاعت

‫سرورم، این جور مکان ها خطرناکه

‫من بار ها سرورم رو به این مکان آوردم ولی

‫هیچ وقت جرات نکردم بپرسم..

‫چه کسی در این مکان محبوسه

‫وزیری که "شورش دروازه ژیان وو" رو پیش بینی کرد

‫مردی که کسی نصیحتشو گوش نکردن

‫توسط امپراطور که رهبری شورش رو بر

‫عهده داشت در این مکان محبوس شده

‫مقام و نامش ازش گرفته شد

‫شکنجه شد

‫حتی صورتشو داغون کردن

‫الان به اسم "مرد بدون چهره" شناخته می شه

‫پیرمرد..

‫بازم اومدی

‫اونجا منتظرم باش من همینجا می مونم

‫اطاعت، قربان

‫بعد از این همه سال..

‫وقتی بار اول به دیدنم اومدی...

‫ازم خواستی بهت بگم چطور امپراطور بشی

‫قول دادی که اسم و رسم..

‫خانوادمو بهم برمی گردونی

‫الان که امپراطور هستی!

‫چی تونسته برات مشکل درست کنه؟

‫گرز افتاده دست "دی رنجی"

‫بهم گفتی که قبیله عرفانی را درست کنم ولی

‫نتوستن از دست دی خلاص بشن

‫باید کمک کنی تا جایگاه بالاتری در دربار بدست بیارن

‫این طوری می خوای قدرت بیشتری بدست بیاری

‫دایره تحقیقات رو تصاحب کن

‫کاری کن دی گرزو بهت بده

‫چطور دایره رو تصاحب کنم؟

‫چطور مجبورش کنم گرزو بهم بده؟

‫با نام پادشاهان بهشت..

‫یوچی زنجین از گارد طلایی امپراطور هستم

‫به دستور امپراطور..

‫اومدم تا بر تمرین سربازها نظارت کنم

‫مارو اینجا آوردی تا احمق جلوه بدی

‫بگو فایده این تمرین چیه؟

‫آدم پستی هستی که..

‫- ..اومدی دنبال استاد دی! ‫- مذخرف نگو

‫اومدم تا به وظیفه ام عمل کنم

‫باید می یومدم سراغ تو!

‫باشه

‫دفعه بعدی نیاز به کمک پزشکی داشتی بت سم می دم...

‫بعدش که داشتی سَقَط می کردی نجاتت می دم

‫چطوره؟

‫هِر هِر هِر

‫کِر کِر کِر...

‫کـــِـــر!

‫استاد واقعا می خواید انجامش بدید؟

‫واقعا داره می ره! مواظب باشید استاد!

‫هیچ کس نمی تونه، خیلی تکون می خوره

‫احمقا، ‫گارد طلایی برای این شیرین کاریا اومدن نه؟

‫هیچ کس نمی تونه بالای تیرک وایسه

‫جلوشو بگیر دیگه!

‫استاد

‫خوبم

‫همون فنی که یادم دادی به کمکم اومد

‫اگه تعادلت از دست بره

‫می تونی تو هوا بچرخی تا

‫آسیب کمتری ببینی

‫استاد دی ... اون براتون تله گذاشته بود

‫بهش اعتماد نکنید

‫طوریت شد؟

‫نه

‫یوچی باهام بیا ‫یه چیزی برات دارم

‫یوچی، می دونم که ملکه بهت دستور داده

‫و اینکه خیلی وقت ها انسان خوبی هستی

‫تو افسر وظیفه شناسی هستی

‫دی..

‫شرمم می شه اینطوری با رفیق قدیمم دیدار کنم

‫این برای توئه

‫این مال زمانی که ما در دریای اژدها می جنگیدیم

‫وقتی داشتم از برج دفاع می کردم اینو درست کردم

‫دوباره بهم پسش می دی؟

‫داری سرکارم می ذاری؟

‫ملکه به تو لطف دارن

‫در حالی که هر دوی ما جنگیدیم

‫باید دید کلی تری داشته باشیم

‫به کمکت نیاز دارم

‫برای همین چند تا خط به این اضافه کردم

‫"چهار پادشاه بهشی حافظ کشورمان باشید"

‫"فضیلت بزرگی در دنیای ما پنهان شده"

‫"شخص مرموزی به دنبال آن است"

‫"بخشنده زندگی، نگه دارنده شمشیر"

‫نمی شه چیزی بهش اضافه و کم کرد، دی !

‫بذار بیشتر توضیح بدم

‫ممکنه در آینده این دایره و گارد طلایی برای کمک

‫با هم متحد بشن

‫عجب زیرکی هستی

‫به جای اینکه ملکه رو تحریک کنی تا بهت سوظن داشته باشه، ‫چرا اعتمادشو جلب نمی کنی؟

‫اگه ملکه شخص مورد علاقه شو فرستاده پیش من، ‫پس معلومه نمی خواد برام مشکل درست کنه

‫ولی توی می خوای!

‫معلومه که نه

‫منم دوست دارم آزاد و درست زندگی کنم

‫نه اینکه در توطئه و دسیسه شریک باشم

‫آزاد و درست؟

‫ببین چطوری لباش پوشیدی؟ ‫در واقع تو مطیع لباست شدی

‫شوخی می کنی ‫این زره سنگین اصلا..

‫..قابل مقایسه با گرز تو نیست

‫هیچ کدوم ما مسیر آسونی در پیش نداریم

‫کی می دونه در آینده چی می شه؟

‫مواظب خودت باش، برادر قسم خورده من

‫چشم، برادر قسم خورده ام

‫مراقب خودت باش!

‫"شا تو"

‫فهمیدی یکی داره جاسوسی ما رو می کنه؟

‫کی؟

‫کی جرات کرده جاسوسی دایره تحقیقاتو بکنه؟

‫همون کسی که می خواد گرز رو بدزده

‫دفعه آخر موفق نبود ولی بازم بر می گردن

‫اینبار حتما با قدرت حمله می کنن

‫یه حمله تموم عیار؟

‫دی..

‫وقتی گرز اژدها رو بهت دادن

‫از خوش شانسی تو بود یا بد شانسی؟

‫یکی دیگه اومد ‫آره یه جادوگر دیگه هم اومده

‫ملکه از حقه هاشون خوشش اومده ‫چند تاشونو به قصر احضار کردن

‫الان دیگه همه دنبالش ان تا حقه های جادویی یاد بگیرن و ببینن

‫کسی دیگه کاسبی نمی کنی

‫همه کاسبی شونو ول کردن تا

‫بجاش حقه های جادویی یاد بگیرن!

‫مطمئنم! ‫حقه های جادویی

‫می تونه کلی سود داشته باشه

‫رئیس!

‫ دوباره همون طرح عجیب

‫آقا، سیب زمینی ها رسید

‫براتون بسته بندیش کردم

‫بفرما!

‫- منتظر بودم برام بیاریش ‫- رئیس شمام اهل تیل هستید؟

‫لهجه تیلی داره!

‫هنوز پولشو ندادید

‫رئیس، حتما اشتباه شده ، من اونارو سفارش ندادم

‫اشتباه نشده! منم!

‫دی..

‫جونت در خطره از اینجا برو

‫تحت نظرت دارن... سوار شو!

‫- ولی شما... ‫- گوش کن، من یه مدت پنهان می شم

‫اگر بهم نیاز داشتی، تو جعبه داروها برام پیام بذار

‫از خریدتون متشکرم

‫تکون نخور! ‫چه حقه ای زدی؟

‫لعنت بهت!

‫منو تحت نظر دارن؟

‫جادوگرای ژیانگو بی مصرفن

‫فکر می کردم برای گرفتن گرز و کشتن دی

‫می شه روشون حساب کرد

‫ولی فقط سد راهن

‫باید همشونو بکشیم

‫در همین حین،

‫این شیطان تشنه قدرت..

‫[ملکه]

‫..تحت کنترل جادوی ماست

‫ببنیم فردا چطور دایره تحقیقات رو تحت کنترل قرار می ده

‫ملکه اومدن ‫جلوی دروازه "دایره تحقیقات" هستن

‫ملکه اینجان

‫جلوی دروازه ان

‫تموم گروه ها جمع و آماده خیر مقدم به ملکه بشید

‫آماده خیر مقدم به ملکه!

‫چی؟ ‫استاد دی درست می گفت!

‫تقریبا رسیدن اینجا

‫خیلی بد شد ‫ کجایی استاد دی؟

‫آهان، جعبه دارو

‫خودشه

‫خبری از دربار سلطنتی رسیده

‫یکی از اعضای خانواده سلطنتی توسط گرز اژدها زخمی شده

‫این گرز واقعیه یا تقلبیه؟

‫استاد دی گرزی که دراختیار دارن رو به ما نشان بدن

‫تا ما مطمئن بشیم

‫سرورم..

‫استاد دی به علت مسائل خانودگی به شهرشون رفتن

‫در مورد گرز اژدها

‫در واقع... نمی دونیم کجا نگهداری می شه

‫دی رنجی حضور نداره

‫این بهترین بهانه برای ملکه است تا..

‫کنترل دایره تحقیقات رو به عهده بگیرن

‫دی رنجی

‫سرپرست دایره تحقیقات

‫در انجام وظایفش احمال کرده

‫قابل قبول نیست!

‫دایره نیاز به یک سرپرست داره

‫برای امنیت مردم، من سرپرستی رو به عهده می گیرم

‫الان می خوام به اطراف نگاهی بندازم

‫- من رو راهنمایی کنید ‫- اطاعت، سرورم

‫بفرمایید، سرورم

‫سرورم

‫استاد "شا تو"

‫سرورم..

‫مساحت دایره نسبتا کمه، شما همه جاشو مشاهده کردید..

‫به جز حمام و آشپزخانه و

‫و.... توالت

‫کمک کنید اون مکان ها را بررسی بشه

‫اونجا رو به دقت بررسی و به من گزارش بدید

‫اطاعت، سرورم

‫آقا..

‫توالت همین جاست

‫از اونجا شروع کنیم

‫هر توالت بیش از صد اتاق داره!

‫فکر نکنم بتونید همه رو بررسی کنید ‫بهتره یه مقدار سرسری بازدید کنید

‫"حمام"

‫- استاد "شا تو" ‫- صداشو در نیارید

‫کجائه؟

‫دی خودتی

‫جادو..

‫دی

‫دی

‫باید فرمولشو تغییر بدم

‫همون طور که گفتی اونا اینجان

‫ملکه جادوگرای ژیانگو رو با خودش آورده

‫دنبال گرز می گردن

‫گرز اژدها جاش امنه؟

‫وضعیت خطرناکه

‫پس چرا این قدر هیجان زده ای؟

‫تبریک می گم، کسی رو پیدا کردی؟ ‫(عاشق کسی شدی)

‫فهمیدی! ‫طرف یه زنِ اساسین ـه!

‫عالیه

‫از الان ماموریت اینه که

‫اونو از نزدیک تحت نظر داشته باشی

‫ممکنه این وسط بیشتر عاشقش بشی

‫بیشتر عاشقش بشم؟ ‫فکر نکنم

‫قیافش خیلی خشنه، منو می ترسونه

‫بی خیال، کارمون همینه

‫همیشه تو دایره با چیزای خطرناک دستو پنجه نرم می کنیم

‫دیگه باید برات عادی شده باشه

‫ملکه می خواد مشکل درست کنه

‫من تو فاز عاشقی نیستم

‫این طرحه

‫قبلا دیدمش

‫داشتم بررسیم می کردم

‫بش می گن "ژانبوجیا"

‫علامت یه قبیله در هنده

‫آموزش جادوگری می بینن

‫توانایی کنترل ذهن و

‫دستکاری اونو دارن

‫پیروانشون خیلی وقت پیش به اینجا اومدن

‫و به امپراطور در پایه ریزی سلسله اش کمک کردن

‫برای همین امپراطور به آنها عنوان "جنگجویان باد" رو دادن

‫ولی بهشون مشکوک شد و حبسشون کرد

‫سال هاست که دیگه رویت نشدن

‫اما اخیرا این علامت ها در شهر ظاهر شدن

‫فکر می کنم پیروان مرتدشون پشت این قضیه باشن

‫افرادی خطرناک با مهارت های عجیب

‫اگه اونا باعث شدن ملکه علیه دایره بشه..

‫مساله خیلی جدی می شه

‫اتحاد ملکه و جادوگران ژیانگو..

‫نتیجه اش وحشتناکه

‫خیلی اینجا موندی، بهتره برگردی!

‫یالا، برگرد برو!

‫خانوم! چیکار می.......

‫مرتیکه بیریخت، نقش بازی نکن

‫چرا این قدر حمومت طول کشید؟ ‫چیکار میکردی؟

‫داشتی منو دید می زدی! ‫آمار حموم کردن منو داشتی

‫اگه می خواستم دید بزنم، می زدم

‫حموم دوست داری، نه؟

‫زود باش حموم کن، منم می بینم

‫گرفتم چی شد!

‫بریم بریم ‫نزدیک بودا

‫اصلا می دونی..

‫چقدر شایعه در دایره تحقیقات پخش می شه

‫حالا که مارو با هم دیدن کلی شایعه می سازن

‫خواهشا به ملکه بگو تقصیر من نبوده

‫شاید منو ببخشه

‫ببند دهنتو

‫به ملکه میگم تو رو اخته کنه

‫دیگه شایعات هم تموم می شه

‫امروز به اندازه کافی دستم اومده

‫فردا دوباره می یام

‫شایعه؟ هان!

‫کی می ری حموم؟ ‫خودم می یام دیدت می زنم

‫ملکه به تو لطف دارن..

‫باید کلی تر به قضیه نگاه کنیم

‫چند خط به نوشته ات..

‫اضافه کردم

‫"چهار پادشاه بهشتی حافظ کشورمان باشند"

‫"بخشنده زندکی، نگه دارنده شمشیر"

‫شمشیر؟

‫گرز؟

‫گرز رام کننده اژدها!

‫نوشته اش به 4 پادشاه بهشتی اشاره می کنه

‫"فضیلت بزرگی در دنیای ما پنهان شده"

‫"فضیلت بزرگ" گذرگاهی در جنوب شهره

‫نزدیک مقبره پادشاهان بهشتی

‫پس شاید گرز اژدها..

‫"بخشنده زندگی"..

‫منظورش یه چیزی اضافی روی پادشاه بهشتیه!

‫شمشیرش..

‫گرز اژدهاست

‫ما باید کلی تر نگاه کنیم..

‫شاید نیاز بشه دایره و

‫گارد طلایی در آینده متحد بشن

‫برای کمک در آینده؟

‫از من می خواد از گرز محافظت کنم

‫اینجارو

‫گرزو رد کن بیاد، جایزه پیدا کردنش مال منه

‫از نظرمن تو یه بی خاصیتی

‫بیشتر از "هوان تیان" حرف مفت می زنی

‫با اومدن به اینجا..

‫حکم مرگتو امضا کردی

‫گرز اژدها

‫ساخته شده از غبار کیهانی!

‫پرجلوه تر از سنگ طلایی

‫سرورم، اگه دی گرز رو از دست بده..

‫تاوانش مرگه

‫از این می ترسم..

‫اگه ازمن اطلاعات کنی..

‫بت قول می دم..

‫به دی و خانوادش آسیبی نرسه

‫در این صورت سرورم..

‫هیچ چیز نمیتونه مانع از خدمتگزاری به شما بشه

‫افسر یوچی، لطفا بیرون منتظر بمانید

‫بالاخره اومدی

‫افسر یوچی به نظر ناخوش می یاید

‫به عنوان دست راست ملکه اتفاقات مهمی رو از دست دادی...

‫نگرانتون هستیم افسر یوچی

‫لطفا مراقب باشید

‫شنیدم به دایره تحقیقات رفتی

‫توام باید مراقب خودت باشی

‫ملکه تشریف آوردن

‫یوچی زنجین..

‫امروز باید به "هوان تیان" تبریک بگی

‫اونو به عنوان مشاور سلطنتی منصوب کردم

‫امپراطور هم دوست دارن قابلیت "هوان تیان" رو

‫برای جایگزینی با "دی رنجی" مشاهده کنن

‫سرورم، مشاور سلطنتی مقام مهمیه

‫خواهش می کنم تجدید نظر کنید

‫یوچی..

‫صورتت چی شده؟

‫در تمرینات این طور شد

‫"دود معلق"، باید به افسر یوچی بیشتر احترام بذارید

‫یوچی..

‫تو تموم تلاشتو کردی

‫بهتره کمی استراحت کنی..

‫لطفا استراحت کن و منتظر دستورات من باش

‫مشاور سلطنتی می تونه از پس مشکلات بر بیاد

‫اطاعت، سرورم

‫"ژنرن"...

‫شنیدم خیلی خبره هستی

‫اسرار رو کشف و شیاطین رو نابود می کنی

‫حتی اینکه از دی رنجی با استعداد تری

‫مهارت هات رو به من نشون بده

‫چی تو چنته داری؟

‫سروم، باعث افتخاره

‫برای حفظ این سلسله عظیم "عناصر" رو کنترل می کنم

‫زنده باد امپراطور باشکوه ما

‫چیش!

‫حالا مهره های غرش آسمان منو ببنید

‫این توهماتو با ابزار ساختن

‫حقه ای بیش نیست

‫بدرد بخور نیستن

‫با دقت ببنید هنوز تموم نشده

‫داره بارون می یاد

‫خیلی گواراست

‫باران واقعی از بهشت می باره!

‫ببر در باد، اژدها در ابرها

‫قدرت طبیعت ثمره خوبی می دهد

‫و کشور و مردمش را حفظ می کند

‫خوب گفت

‫اینا همش سطحی ـه

‫یک مشاور امپراطوری باید ماهرتر از این حرفا باشه

‫اکنون یک یادگار بهشتی، گوی اژدهای دریای شمال

‫ملکه و مردم به سلامت خواهند بود

‫قطعه ای از بهشتش را پیش کش می کند

‫- امپراطور اجازه می فرمایند؟ ‫- گوی اژدها؟

‫بیشتر شبیه مروارید درخشانی ای که

‫عنان شش سال پیش به من داد

‫واقعا؟

‫فکر نمی کنم

‫"هیو گنگ" اون گوی رو بیار

‫سرورم

‫چه خبر شده "هیون تیان"؟

‫جایی اشتباه کردی

‫نه، این تو نقشه نبود

‫یه نفر داره مداخله می کنه

‫یه نفر؟ کی؟

‫اژدها زنده شد

‫این از کجا اومد؟

‫- برای امپراطور بگو! ‫- خودم نمی دونم چه اتفاقی افتاد

‫چطوری توضیح بدم

‫پس باید در بریم

‫چطوری آخه؟

‫از امپراطور محافظت کنید!

‫عجب نشانه خوش یمنی!

‫اژدهای طلایی دوباره متولد شد. نمادی از خاندان پادشاهی

‫"هوان تیان"، داره چیکار می کنه؟

‫توهم، یه توهمه

‫از امپراطور و ملکه محافظت کنید

‫خطرناکه سرورم

‫گوی اژدها

‫هوان تیان فرار کرد ‫هیو گنگ امپراطور و ملکه رو از اینجا ببر و ازشون محافظت کن

‫- من تیان رو بر می گردونم ‫-ا طلاعات

‫سرورم

‫راه خروجو ببندید

‫هیچ کس خارج نمی شه

‫جلوشو بگیرید

‫نیروی کمکی می خوایم

‫شما که عضو گارد طلایی هستید

‫تکون نخور!

‫دستگیرش کنید

‫قاتل اونه

‫شمشیرتو بنداز!

‫من نبودم، اون یکی در رفت

‫سریع تعقیبش کنید

‫شمشیرتو بنداز!

‫چقدر احمقید. مخصوصا تو یکی

‫دستگیرم کنید دیگه!

‫آوردن اون جادوگرا پیشنهاد کی بود؟

‫پیشنهاد "یوچی زنجین"، ازش بپرسید

‫الان کجاست؟

‫سرورم، پوچی دستگیر شده

‫چند تا از اعضای گارد طلایی رو به قتل رسونده

‫الان در زندانه

‫چی؟

‫شهر رو در وضعیت خطر قرار بدید ‫دی رنجی برگرده و آماده انجام وظیفه بشه

‫اطاعت

‫پیامی از گارد طلایی رسید

‫ازدهای طلایی در قصر ظاهر شده

‫دو جادوگر کشته و یکی گم شده

‫یوچی هم زده به سرش

‫چند تا از افرادشو کشته، الانم تو زندانه

‫پس بالاخره حرکت خودشونو شروع کردن

‫منظورت کیا هستن؟

‫این نشان بامبو رو بگیر ‫استاد "یوان سه" رو در معبد سانزاگ پیدا کن

‫معبد سانزانگ؟

‫وقتی استاد سانزانگ در هند بوده..

‫سعی داشته با قدرت شیطانیش روبرو بشه

‫الان که استاد سانزنگ فوت کرده

‫تنها راه شکست اونها، کمک گرفتن از شاگرد استاد، "یوان سه" هست

‫این علامت رو بهش نشون بده

‫و برای مبارزه با جادوگرا ازش کمک بخواه

‫همه چیز برمی گرده به مردم "ژان بوجیا"؟

‫سالهاست دارن نقشه می کشن. اونا از اعضای ‫قبیله عرفانی سو استفاده می کردن...

‫تا مارو تحت نظر داشته باشن

‫باید راهی برای پرت کردن حواسشون پیدا کنیم

‫تمام افراد دایره رو جمع کن

‫برای گمراهی دشمن به سه دسته تقسیمشون کن

‫گمراه کردن؟

‫فرماندهی دسته اول رو ژوجین به عهده بگیره

‫باید به بینژو برن و وانمود کنن دنبال من می گردن

‫این کار باعث می شه تا توجه شون از

‫دایره تحقیقات دور بشه

‫بازم اونان! دوباره می خوان چکار کنن؟

‫بهشون بگو..

‫تقسیم بشن و قبیله عرفانی رو گمراه کنند

‫بعدش به اینجا برگردن و منتظر دستور من باشن

‫دسته دوم.. ‫سریعترین اسب ها را سوار بشن

‫در بازار شرقی لباسا و اسباشونو عوض کنن

‫بعد برای پیدا کن استاد یوان سه به معبد سازنگ برن

‫رئیس، یه اسب تازه نفس بهم بده

‫دست سوم و من به شکل افراد گارد دینگ ژون تغییر قیافه می دیم

‫و دنبال گارد طلایی برای تحقیق

‫به قصر می ریم

‫چه مهارت های پیش پا افتاده ای

‫کی هستید؟ من "آب ماه" از قبیله "فوئین" هستم

‫نوکرای ملکه!

‫فکر می کردیم قاتل های واقعی باشید

‫ولی فهمیدیم زیادی روی شما حساب باز کردیم

‫الان دیگه وقتتون تمومه

‫وقتمون تمومه؟

‫مذخرف می گی!

‫تو ملکه نیستی!

‫تقلبی هستی! ‫کی هستی؟

‫حرف بزن!

‫اسمت "آب ماه"ـه، درسته؟

‫باید بدونی که اسمت معنی دیگه ای هم داره

‫..توهم

‫اینجا پیدام می کنن

‫خیلی خطرناکه

‫هنوز که اینجاییم؟ ‫گفتم که خیلی خطرناکه؟

‫خیلی خنگی

‫- احمق ‫- لهجه تیلی؟

‫اهل تیل هستی؟

‫اونا اینجان، تکون نخور

‫ساکت باش

‫بازم هستن؟

‫نمی تونم پیداش کنم

‫"آب ماه"

‫نگهبانان دایره شهر رو ترک کردن

‫شاید برای تجدید قوا رفتن

‫چرنده!

‫به خاطر خدمات وفادارانه به ما می گن"جنگجویان باد"

‫در گذشته به امپراطوری کمک کردیم تا دشمناشو شکست بده

‫این سلسله بدون کمک ما وجود نداشت

‫ولی وقتی بر تخت نشست..

‫..امپراطوری ضد ما شد

‫حتی سعی کرد نسل مارو منقرض کنه

‫الان فرزندانش در راحتی زندگی می کنند

‫امپراطور - ملکه

‫و سلسله کامیاب شد

‫همراهان ما در پایتخت گرد هم آمدند

‫ما این سلسله رو پایین می کشیم

‫سلسله نابود باد

‫خنجرت اینجاست

‫زخمات جدی نیست

‫ولی مسموم شدی

‫زهر رو از زخمات کشیدم بیرون

‫کجاییم؟

‫نزدیک رانفانگ

‫آقایان دنبال من بیایید

‫دو مهمان برای اتاق های تیانزی

‫چطوری زهرو کشیدی بیرون؟

‫با دهنم زخمارو تمیز کردم

‫نگران نباش

‫تکون نخور

‫اثر سم هنوز تو بدنت هست

‫برای همین احساس ضعف می کنی

‫اگه سم به قلبت میرسید..

‫مرحوم می شدی

‫روی منم اثر گذاشته

‫برای همین منم از این می خورم

‫باید برم چند تا کار واجب دارم

‫پنج بسته دیگه گذاشتم اگه نیاز داشتی بخورش

‫گفتم که تکون نخور

‫بیا اینو بخور

‫دست به من نزن

‫تکون نخور هنوز ضعیفی

‫بخورش

‫اول خودت!

‫مزه گند می ده!

‫انرژی تو هدر ندر! هنوزم ممکنه بمیری

‫تا هنوز بهوشی..

‫...بخورش! ‫زنده بمونم یا بمیرم برای تو چه فرقی داره؟

‫اگه دوست داری بمیری، بمیر!

‫کله شقی تو رو به کشتن می ده

‫ولی نباید این قدر دور از خونت بمیری

‫دوست ندارم اینجا تو رو دفن کنم

‫درهر صورت مشکل من نیست

‫هر چند، اهالی تیل معتقدند..

‫.. هرچقدر هم در سرگردانی باشی..

‫.. در روزهای آخر زندگیت..

‫.. باید به وطنت بازگردی

‫و اونجا بمیری

‫تیل خیلی دوره

‫نمی تونم به اونجا برگردم

‫ولی تو؟

‫چرا تو چرا بر نمی گردی؟

‫اینجا مسئولیت هایی دارم

‫مثل تو آزاد نیستم

‫نمی تونم هر جا دوست دارم برم

‫طی سفرت به ژیانگو حتما خیلی چیزارو..

‫..از سر گذروندی

‫خیلی سخت بود؟ ‫به تلخی این دارو؟

‫باید برم ‫مراقب خودت باش

‫بر می گردی پیش من؟

‫حتما

‫این طرح عجیب روی صورتت چیه؟

‫دوست ندارم مردم منٍ واقعی رو بشناسن

‫تا حالا به یه اساسین دست نزده بودم

‫منم تا حالا با یه افسر گرم نگرفته بودم

‫وقتی به پایتخت رفتم..

‫..درد تلخ و عمیقی رو حس کردم، ‫شاید تلخیش بیشتر از..

‫اون دارو بود

‫سعی کن تحمل کنی

‫شاید به اون تلخی ای که فکر می کنی نباشه

‫به من اعتماد کن... رفیق

‫خبردار!

‫هیو گنگ از گارد طلایی هستم ‫ایشون هم از دایره تحقیقات هستن

‫برای دیدن محل حادثه اومدیم

‫داخل شید

‫این طوری اتفاق افتاد

‫در حضور امپراطور و ملکه اژدها زنده شد

‫چند نفر رو کشت و بعد پرواز کرد رفت

‫حتما باید چیزی برای دیدن مونده باشه

‫خودتم اینجا بودی؟

‫- بله، بودم ‫- بهت حسودیم میشه

‫افسر دینگ، واقعا شما هم دراین پرونده هستید؟

‫آره

‫دستیارم داره روش کار می کنه

‫- چشمای اژدها بزرگ بود؟ ‫- این چه سوالیه می پرسی؟

‫دایره برای اینکه پرونده سخت فقط یه نفرو فرستاده؟

‫به نظر کافی نمی یاد

‫اگه خود استاد دی نمی تونست بیاد..

‫..حداقل باید "شا تائو" رو می فرستاد

‫ژیانگو پر از قبایل جادوگره

‫آخرش، همش حقه ای بیش نیست

‫چیه؟ چی پیدا کردی؟

‫چرنده!

‫مگه میشه حقه باشه؟ ‫بیش از صد نفر نگاه می کردن

‫امپراطور و ملکه هم بودن

‫ببین! ‫وقتی اژدها می خواست بره

‫اون سوراخو روی سقف درست کرد

‫فکر می کنی اینم حقه است؟

‫تو چیزیو که اونا می خواستن دیدی

‫سواخ کردن سقف یکی از حقه های ساده ژیانگوئه

‫به هرحال... هرچیزیو می بینی باور نکن

‫بگذریم... ‫سر اژدها از تیغه های برنده درست شده

‫حدودا تیغه های 1.5 متری

‫تقریبا اندازه تخت پادشاهی

‫بریم یه نیگا بندازیم ‫نگهباناها همه جا حضور داشتن

‫راحت تر که اینجا مخفی می کردن بعد میاوردنش بیرون

‫- وایسا ‫- تو هم موافقی؟

‫چطور جرات می کنی؟ ‫این تخت پادشاهیه

‫هیچ گس نباید نزدیگش بشه

‫یعنی بررسیش نکردی ‫برای همینه که گول خوردی

‫وایسا

‫دستیارم بیشتر از من سرش می شه

‫اگه می خوای حقیقتو بفهمی بذار رد شه

‫روال استاندارد دایره تحقیقات این طوریه؟

‫آره!

‫دیدی! حقیقت فاش شد!

‫کله اژدها!

‫این اژدهایی که شما دیدید؟

‫همونی که پرواز کرد رفت؟

‫ژنرال هیو..

‫..میتونید ترتیب ملاقات من با افسر یوچی رو بدید؟

‫ملاقات با افسر یوچی؟

‫یوچی به خاطر اعمال مجرمانه زندانی شده

‫نمی تونم به شما اجازه..

‫..ملاقات بدم

‫تنها استاد دی با گرز اژدها اجازه ملاقات دارن

‫فقط ایشون ‫پس لطفا تشریف ببرید

‫دی که خودمم

‫راهو نشون بدید، ژنرال

‫ژنرال هیو!

‫ای احمقا!

‫تنهام بذارید. ‫چطور جرات کردید مزاحم من بشید!

‫شما مایه شرم گارد طلایی هستید

‫همتون یه مشت احمقید

‫قربان نمی خواستم مزاحمتون بشم

‫من فقط استاد دی رو آوردم

‫از این طرف استاد دی

‫دی

‫فکر کردم دیگه نمی بینمت

‫یوچی... انتظار نداشتم این قدر خوشحال ببینمت

‫می بینی، الان دیگه یه انسان درستکار و آزادم!

‫"هوان تیان" رئیس جنایتکاراست

‫بریم سر وقتش

‫فکر می کنی "هوان تیان" می تونسته همچین نمایشی راه بندازه؟

‫و بعدم دو تا از همدستاشو بکشه؟

‫و اینکه چرا مخفی شده؟ ‫چرا خودشو تو دردسر انداخته؟

‫چی؟

‫مخفی ؟ ‫"خوان تیان" ناپدید شده؟

‫"خوان تیان" ناپدید شده؟

‫کل شهر رو جستجو کردیم ‫اثری از اون نیست

‫در مورد لحظه دستگیر شدنت بهم بگو

‫استاد دی..

‫موقعیت خطر بود، ما بدون اجازه نمی تونیم کاری انجام بدیم

‫وقایع قبلی اینجا رخ داده

‫کلید حل این معما هم همین جاست

‫جادوی قدرتمندی انجام شده

‫تنها یک قبیله این قدرت رو داره

‫جیز در مورد جنگجویان باد شنیدید؟

‫منشا اونا هند هست

‫استاد سانزانگ اینو وقتی در هند بود فهمید

‫اونها هزاران پیرو دارن

‫پیروانشون رو به مزرهای بهشت(آسمان) می بردند

‫مافوق و ورزیده..

‫اما در واقع از طریق جادو بدست آمده

‫وردهای اونها می تونه ذهن رو به بازی بگیره

‫و اعمال و رفتار ما رو دستکاری و کنترل کنه

‫دستکاری اعمال و رفتار؟

‫اگه اینطوره، اژدهایی که ما دیدیم..

‫به خاطر هیپتوزیم بوده و فقط یه توهم بوده

‫این راه به کجا می ره؟

‫- اقامتگاه خدمتکارا ‫- بریم

‫جادوگره نیروش رو از دست می ده

‫همون شخصی که حقه اژدها رو زد و جادوگرا کشت..

‫..و "هوان تیان" رو مخفی کرده ‫همه این کارها رو تا

‫نیرو جادویی داشته انجام داده

‫همه چیز در راهرو غربی که میان بری به ‫اقامتگاه خدمتکارا داره، اتفاق افتاده

‫ممکنه از کالسه های امپراطوری استفاده کرده باشن

‫کالسکه ها کجا پارک شدن؟

‫اقامتگاه خدمتکاران

‫ژنرال هو، این وقت شب برای چی تشریف آوردید؟

‫در مورد حادثه رخ داده تحقیق می کنیم

‫دی..

‫چی باعث شده فکر کنی از این طرف اومدن؟

‫کالسه امپراطوری اونجاست

‫بش دست نزن

‫بذار داخلشو بررسی کنیم

‫یالا بینم!

‫بسیار خب..

‫- برو اونطرفش ‫- اطاعت

‫اگر مجرم می خواسته از قصر فرار کنه..

‫سریعترین مسیر، راهرو جنوبیه

‫حدسم اینه اونا نیاز به پوششی برای فرار داشتن

‫برای همین چهره و اسلحه رو کپی کردن

‫با جعل هویت تو راحت می تونستن فرار کنن

‫کالسکه..

‫..جایی خوبی برای مخفی شدنه

‫امپراطور و مملکه معمولا به خارج از قصر می رن

‫شاید قاتلا می خواستم چیزی رو از قصر خارج کنن

‫ملکه معمولا قصر رو ترک می کنن

‫یه چیزی کف کالسه است! ببینید چیه

‫زود باش

‫"دینگ ژون" ‫یه لحظه

‫مراقب باش مسموم نشی

‫"هوان تیان"! ‫مشاور سلطنتی!

‫مشاور بخوره تو سرت!

‫سرباز، عقلتو به کار بنداز!

‫اون دو تا جادوگر..

‫..چطوری کشته شدن؟

‫استخوان های "دودمعلق" خرد شد و ‫"روح شب" زنده در آتش سوخت

‫دو مرگ وحشتناک

‫باید هویت جسد اونا تایید بشه

‫جسد "هوان تیان" بعد از کشته شدن مخفی شده

‫اگه کارشون باهاش تموم شده..

‫..چرا جسدشو مخفی کردن؟

‫دارم به این نتیجه می رسم که مجرم ها..

‫..بیخ گوش شما بودن

‫حدسم اینه که برای گمراه کردن ما..

‫.."هوان تیان" رو به قتل رسوندند

‫این یعنی امپراطور..

‫...هنوز در خطره

‫هدفشون از گمراه کردن ما چیه؟

‫بیاید بریم..

‫مجرم درست نزدیک امپراطور بوده

‫ولی امپراطورو نکشته

‫الان موندن قصر خیلی خطرناکه!

‫باید امپراطور رو به مکان امنی ببریم

‫ملکه چی؟

‫دی، نکنه داری می گی..

‫..بین ملکه و مجرما رابطه ای وجود داره؟

‫حالت خوبه؟

‫دی، چِت شد؟

‫لرد بی چهره!

‫کجایی؟ ‫هرچی گفتی انجام دادم

‫ولی چیزی که گفتی اتفاق نیوفتاد

‫- چی برای گفتن داری؟ ‫- خفه بمیر زنیکه سلیطه!!!

‫حرکت کردن اژدهای طلایی نشانه خوبیه

‫بالاخره قراره رهبر این ملت بشی

‫غر زدنو تمومش کن!

‫پیش بینی من درست خواهد بود

‫الان نوبت توئه به قولت وفا کنی

‫اسم و خونواده ام رو بهم برگردون

‫بانو!

‫بانو!

‫بانو!

‫هوانگ شانگ..

‫..تویی!

‫لرد بی چهره کجا رفت؟

‫کجا رفتی لرد بی چهره؟

‫ملکه! کسی اینجا نیست

‫شما با خودتون حرف می زدید

‫دروغ می گی! دقیقا جلوی من ایستاده بود!

‫لرد بی چهره! اینجا زندانی بود

‫همین الان دیدمش

‫- بانو.. ‫- لرد بی چهره

‫مردی که در این سیاهچال زندانی بود..

‫..دوسال پیش فوت کرد

‫از اون وقت تا الان سیاه چال خالیه

‫لرد بی چهره خودتو نشون بده

‫ملکه.. نگران نباشید

‫قول می دم که

‫ازتون محافظت کنم

‫در برابر هر خطری ازتون محافظت می کنم

‫دی رنجی چرا اینجاست؟

‫تو..

‫ملکه! مکله!

‫بر می گردیم به قصر

‫امپراتور، توصیه می کنم این کارو نکنید

‫قصر برای شما امن نیست

‫برای مدتی باید ملکه رو به مکان دیگری ببرید

‫ما مکان امنی رو محیا می کنیم

‫[معبد سانزانگ]

‫"شا تو" از دایره تحقیقات هستم

‫خوشبختم

‫ولی استاد در حال عبادت اند ‫ کسی رو نمی پذیرند

‫من نشانه ی استاد سانزانگ رو همراهم آوردم

‫این محوطه معبده

‫به هیچ عنوان حرفی در این ناحیه نزنید

‫پس چطوری توضیح بدم برای چی اومدم؟

‫اگه نفهمه چی می گم قضیه خراب تر می شه که

‫همه ی راه ها به دانش ختم می شه

‫دانش حد و مرزی نداره

‫من می تونم علت آمدنت به اینجا رو بگم

‫کشور توسط جادو تسخیر شده

‫دی رنجی تو رو فرستاده

‫تا بفهمه که من می تونم کمکی بکنم یا نه

‫سرورم، شما گرز رو به دی دادید

‫ولی اگر دی اقدامی علیه ما بکنه چی؟

‫کشور ما در برابرش قدرتی نداره

‫گالری نقاشی "لینگ یو" آغشته به سم شده

‫همش یه تله است!

‫دایره باید یک رهبر داشته باشه

‫برای امنیت مردم، من رهبری دایره رو به عهده میگیرم

‫استاد سانزانگ عادت داشت اون مناجات هندی باستانی را بخونه

‫سعی داشت با قدرت شیطانیش روبرو بشه

‫الان استاد سانزانگ فوت کردن

‫پس تنها راه مقابله با این جادوی شیطانی..

‫..اینه که از شاگردش "یوان سه" کمک بگیریم

‫در معبد سانزانگ دنبال استاد "یوان سه" بگردید

‫و ازش کمک بخواه

‫هنوز هم طمع قدرت عواقب بدی با خودش داره

‫توبه و پشیمانی سبب رستگاری می شود

‫در تمامی این احساسات متعارض..

‫..من نباید دخالتی بکنم

‫تو باید اینجا رو ترک کنی

‫[دایره تحقیقات]

‫- استاد دی، برگشتید ‫- بیاید اینجا

‫نیازی نیست به امپراطور سلام و احترام بکنید

‫به حرف من گوش کن و اینجا بهشون پناه بده

‫- کسی نباید بفهمه ‫- اطاعت قربان

‫سرو... از این طرف لطفا

‫دی!

‫اون چی بو...؟

‫اشاره نکن، امپراطور و ملکه اینجا هستند

‫بیا

‫استاد "یوان سه" چی گفت؟

‫کنج عزلت گزیده... نمی یادش

‫ولی از طرف یه میمون گنده نامه داری

‫بگیرش

‫- چی نوشته؟ ‫- زیان سانسکریت

‫یک نوشته مقدس سوترا از هنده

‫این می تونه..

‫..برای مقابله با جادوگرا کمک کنه

‫دوباره حالت بد شده؟

‫دی، جنگجویان باد تا چه حد قوین؟

‫با تمام نیروها برای کمک به بقای سلسله جنگیدند

‫دایره ما در مقایسه با اونها هیچه

‫بدون کمک "یوان سه"..

‫ممکنه شکست بخوریم

‫پس باید راهی برای آوردن استاد پیدا کنیم

‫جهنم پر از رنج هاست، روشنگری باید منتظر بماند

‫جهنم پر از رنج هاست، روشنگری باید منتظر بماند

‫جهنم پر از رنج هاست

‫روشنگری باید منتظر بماند

‫استاد "یوان سه"!

‫جهنم پر از رنج هاست، روشنگری باید منتظر بماند

‫اگر من وارد جهنم نشوم، چه کسی وارد می شود؟

‫گزارش می کنم ‫ملکه دوباره سلامت عقلیشو بدست آورد

‫خواهش می کنم به ما دستور بدید

‫افراد قبیله منتظرم تا..

‫اوامر شما را انجام بدن!

‫سرورم... امپراطور و ملکه قصر رو ترک کردن

‫در قصر همه چیز آرومه

‫ولی از دایره تحقیقات به شدت محافظت می شه

‫دی رنجی! عجب دلقکی!

‫کاملا روشنه

‫درست می فرمایید

‫خطرناک ترین مکان..

‫..امن ترین مکان برای مخفی شدنه

‫دی رنجی آدم گمراه کننده ایه هست

‫می خواد از امپراطور محافظت کنه

‫پس هر جا دی بره..

‫..امپراطور هم همون جاست

‫فقط بررسی کنید که امشب در دایره هست یا نه

‫اگر باشه، به داخل نفوذ می کنیم..

‫و وقتی امپراطور رو پیدا کردی می کشیمش

‫سرورم..

‫پیروزی نهایی نزدیکه

‫هزاران نفر از پیروان ما..

‫سرانجام روشنایی را خواهند دید!

‫سرورم...

‫وقتی این سلاح رو سر کسی قفل بشه..

‫..دیگه نمی تونه فرار کنه

‫دی، آروم باش

‫حالت بده، باید بیشتر استراحت کنی

‫استاد سانزانگ گفت..

‫جهنم پر از رنج هاست، روشنگری باید منتظر بماند

‫یعنی اینکه.. جنگیدن برای عدالت در این دنیای فاسد..

‫مهم تر از روشنگریه

‫استاد "یوان سه" خیلی با استعدادن

‫ولی گوشه گزینی راهش نیست

‫الان ده سالی شده

‫مسیر "بوداهود" شدن..

‫..در واقع کمک به مردم رنجیده است

‫جنگجویان باد با بدبختی و مصیبت ما را تهدید می کنند

‫جهنم نزدیکه

‫وقتشه که اون به میدان بیاد

‫باید خودم برم دنبالش

‫بیشتر باید استراحت کنی

‫- پس کی بره دنبالش؟ ‫- در این صورت..

‫بهت پیشنهاد می کنم..

‫یه نفرو که..

‫یکی که خیلی سریعه

‫ و خیلی خوب بلده توهم درست کنه

‫یه نفر که سریع کارو تموم می کنه

‫این شخص همون زن اساسینی نیست که نجاتش دادی؟

‫می خواد به دایره کمک کنه؟

‫"آب ماه"، میشه بیام داخل؟

‫نه، دارم لباس عوض می کنم

‫مساله مهمی پیش اومده ‫بذار بیام داخل

‫چشمم رو می بندم

‫دیشب، یه چیزی از دایره گم شده

‫فکر کنم تو برداشتیش

‫چی گفتی؟ چی چی فکر نمودی؟

‫چشماتو باز کن!

‫- لباس ها تو که پوشیدی! ‫- فکر کردی چلاقم؟

‫خیلی خب! بیاید داخل!

‫اتاقو بگردید

‫دنبال چی می گردی؟

‫حالا چی گم شده؟

‫خودت خوب می دونی

‫افسر "شا تو"..

‫ببریدش

‫بت که گفتم.. من چیزی بر نداشتم

‫به نظر، دیگه من رو دوست خودت نمی دونی

‫ولی من نمی خوام مدیون کسی باشم

‫دفعه بعد که به من نیاز داشتی...

‫به کمکت می یام

‫و همیشه تو رو دوست خودم می دونم

‫راه بیوفت

‫همه اینا فکر من بود

‫قصد بی احترامی نداشتیم، لطفا مارو ببخشید

‫من، دی رنجی..

‫از طرف دایره... رسما از شما در خواست کمک دارم

‫صورتم نه!

‫تو صورتم نزن!

‫خواهش میکنم برای کمک به ما برگرد

‫این سوترا توسط استاد "یوان سه" فرستاده شده

‫الان همگی می خوایم...

‫اونو با هم بخونیم

‫گارد خودتونو حفظ کنید! آماده نبرد بشید!

‫- اطاعت! ‫- دی..

‫واقعا فکر می کنی سوترا خوندن کمکی می کنه؟

‫برای پیروزی از ما محافظت می کنه ‫گرچه ما باید منعطف باشیم

‫[دایره تحقیقات]

‫متوجه شدم که..

‫گرز اژدها واقعا چقدر قدرتمنده

‫اسم کوچیکت "هوای یینگ"ـه

‫میشه به اسم کوچک صدات بزنم؟

‫دیر وقته، بهتر کمی استراحت کنی

‫اما من خیلی مدیون تو هستم

‫دیر وقته سرورم

‫بهتره فردا در موردش حرف بزنیم

‫بی خیال تشریفات

‫می دونی چه احساسی دارم؟

‫احساس بی تابی؟

‫احساس بی قراری؟

‫تازه فهمیدم که..

‫لرد بی چهره یکی از اعضای جنگجویان باده

‫خودشو فدا کرد تا مردمشو نجات بده

‫اونو به عنوان گروگان نگه داشتن

‫اما با این حال جنگجویان باد توسط ارتش امپراطوری..

‫..بدون ذره رحم، سلاخی شدند

‫بیشترشون نابود شدند

‫30 سال گذشته

‫ولی نفرت و خشم اونها..

‫..پایانی نداشته

‫"هوای یینگ"..

‫شما خیلی باهوشید

‫برای همین شما رو تحسین می کنم

‫شب خیلی طولانیه

‫منم نمی تونم بخوابم

‫برا همین اومدم عشقم رو بهت ابراز کنم

‫به عقیده من..

‫علت حضور شما گرز اژدهاست، درست می گم؟

‫این بار گرز اصلیه!

‫چه اصلی باشه چه تقلبی خودت متوجه می شی

‫تو که نمی خوای با این منو بزنی؟

‫اون چیه؟

‫سوترای ضد جادو!

‫چطور جرات می کنی هویت ملکه رو جعل کنی

‫شمشیر برفی! با این شمشیر کله مجسمه اژدها رو بریدی

‫پس صدای گرز می تونه جادو رو دفع کنه

‫خود واقعیتو نشون بده

‫دی رنجی..

‫تو می تونی حقه های منو ببینی

‫ولی من می تونم ذهنتو بخورنم

‫داری از دایره محاقظت می کنی

‫این یعنی امپراطور اینجاست

‫آتش سوزی ‫آب بیارید

‫سلسله نابود باد!

‫برید کنار

‫سلسله نابود باد!

‫سلسله نابود باد!

‫نمی تونم ببینمش! ‫کجا رفت؟

‫عجله کنید!

‫استاد..چطوری باید باهاش مبارزه کنیم؟

‫این آخرین کاریه که باید انجام بدیم

‫یعنی "آب ماه" تا الان به معبد سانزانگ رسیده؟

‫[معبد سانزانگ]

‫استاد "یوان سه"

‫استاد "یوان سه"

‫استاد "یوان سه"

‫استاد "یوان سه"

‫استاد "یوان سه"

‫کجایید؟

‫لعنتی.. این مه به ضرر ماست

‫استاد دی..

‫شنیدم شما از ناراحتی عصبی رنج می برید ‫درمان نمیشه؟

‫علتش شیطانی در درون ذهنمه

‫اول باید اون شیطان رو بکشم

‫همه چیز حاضره؟

‫همان طور که دستور دادید

‫اون چیه؟

‫اون بالا اماده باشید

‫همگی هوشیار باشید

‫آماده باشید

‫آماده باشید

‫تور رو پرتاب کنید

‫همگی سوترا بخونید. ‫(سوترا زمزمه کنید)

‫[الان دارن سوترا می خونن]

‫من حفظ نکردم!

‫کی با خودش سوترا داره؟

‫سوترا جواب داد

‫کی رو تو دستش گرفته بود؟

‫"شو هیوان" ‫سریع برید کمکش

‫"شو هیوان" حالت خوبه؟

‫بیدار شو

‫جمع شید ‫حالت بگیرید

‫سریع زخمی های داخل محوطه رو نجات بدید!

‫از خط اول محافظت کنید، آماده نبرد باشید

‫اطاعت

‫استاد، زیاد نمی تونیم دوام بیاریم

‫-حواسشون رو پرت کنید! ‫- اطاعت

‫علامت رو بفرست

‫اول تو برو، زود باش

‫استاد..

‫زودباش علامت بده

‫حمله!

‫جادوئه ‫سوترا بخونید

‫اطلاعات

‫تیراندازی کنید

‫با حقه های جادویی دارن گولشون می زنن! ‫این آخرین امید ماست

‫عالی شد!

‫این همون..

‫الان مجبوریم ریسک کنیم

‫همیشه گرز رو اینجا مخفی می کنی؟

‫کافیه!

‫گارد طلایی بایستید

‫شلیک نکنید

‫شلیک نکنید ‫اونا خودی هستن

‫همین الان جادوشون خنثی کردیم

‫در محوطه پشتی آتش سوزی شده

‫امپراطور! ‫ازش محافظت کنید! اطاعت!

‫- من می رم ‫- حرکت کنید!

‫"یی ان"! از استاد دی محافظت کن!

‫اطاعت!

‫تو تله افتادید!

‫امپراطور و ملکه..

‫هیچ وقت اینجا نبودن

‫اون کسایی که با کالسکه امپراطوری به اینجا اومدن..

‫امپراطور و ملکه نبودن

‫صحنه سازی کردیم!

‫سعی کردی به من حقه بزنی؟ ‫برای این بچه بازیا وقت ندارم

‫دی رنجی..

‫بازی بین ما..

‫به سر رسید

‫رئیس قبیله، خشم ناشی از نفرت پایانی نداره

‫یک انسان بابصیرت راه ببخش رو بلده

‫این بخشش ـه که به اون بزرگی و بصیرت می ده

‫چرا از کینه اجدادت استفاده می کنی تا..

‫این جهان رو به آشوب بکشی؟

‫ما قربانی نزاع بر سر قدرت بودیم

‫تو هم قربانی خواهی شد!

‫اشتباه می کنی

‫نبرد امروز ما..

‫..اون طوری که فکر می کنی، تموم نمی شه

‫دی، قدرت منو دست کم گرفتی

‫واقعا فکر کردی سوترا..

‫..از جادوی من قوی تره؟

‫- چطور این کارو می کنه ‫- همش حقه جادوئیه

‫یادت باشه به هر قیمتی باید از گرز اژدها محافظت کنیم

‫دی رنجی، با دقت ببین چه اتفاقی داره می افته

‫خودت رو زجر نده، ‫کافیه اون امپراطور نالایقو بکشی!

‫گارد طلایی آماده باشید

‫پخش شید

‫تو تله افتادی! کارت تمومه!

‫دی

‫استاد دی

‫شا تو

‫استاد دی

‫سمت چپ!

‫[سوترا...]

‫حالت خوبه؟

‫یوچی

‫بگیرش

‫سلسله نابود باد!

‫بکشش! از سر راهم برید کنار!

‫بیا اینجا! می خوای بمیری؟

‫من برگشتم

‫اون قدرم زخمی نشدیا!!!

‫چند لحظه دیرتر اومده بودی، الان مرحوم شده بودم

‫- استاد یوان سه ‫- نمی تونید جلوی مارو بگیرید

‫چه کار بیهوده ای! می خوای ذهن من رو کنترل کنی؟

‫این سلاح می تونه در برابر کنترل ذهن مقابله کنه!

‫استاد

‫استاد

‫سلاحی جهنمی

‫اگه گیرش بیوفتی نمی تونی آزاد بشی

‫روحت برای همیشه حبس شد

‫حرف آخری پیش از مرگ ندارید؟

‫حرف بزن

‫زندگی بی نهایت با ارزشه

‫چرا اجازه بدیم زندگی به کینه ها آلوده بشه؟

‫تو از کشتن من پشیمان خواهی شد

‫حرف خوبی زدی! ‫ولی این چیزا نمی تونه جلوی مرگتو بگیره!

‫شیطان درون، تمایل به کشتن دارد

‫شیطان را از قلبتان بیرون کنید..

‫..در نهایت سلاح باز خواهد شد

‫شیطان درون، تمایل به کشتن دارد

‫شیطان را از قلبتان بیرون کنید..

‫..در نهایت سلاح باز خواهد شد

‫شیطان درون، تمایل به کشتن دارد

‫شیطان را از قلبتان بیرون کنید..

‫..در نهایت سلاح باز خواهد شد

‫کینه و نفرت پایانی ندارد

‫و جایی برای پشیمانی وجود ندارد

‫میل به کشتن و شیطان درون را بیرون کنید

‫جهنم پر از رنج هاست

‫پس روشنگری می تواند منتظر بماند ‫متاسفم که زودتر از این برای کمک نیومدم

‫به خاطر تاخیرم من رو ببخش ‫لطفا من رو ببخش

‫و احترامم رو پذیرا باش

‫سرورم، نبرد داخل دایره به پایان رسید

‫می تونید به قصر برگردید

‫ای جنگجویان شجاع، شما مردانه جنگیدید

‫ملکه، می تونیم به خونه باز گردیم

‫[فیلم در زمان 2:04:19 ادامه دارد...]

‫ذهن من تحت تاثیر جادو قرار گرفته بود

‫از الان به بعد این سوتراها..

‫در پاک نگه داشتن ذهنم کمک می کنن

‫این مجسمه "گوان یین" شباهت زیادی به سرورم داره

‫این مجسمه توسط نجار قصر ساخته شده

‫شباهتش تصادفیه

‫روح لرد بی چهره هنوزم اینجاست

‫پس پرونده هنوز بازه

‫ملکه فکر می کنه یه بوداسف ـه

‫جاه طلبی اون برای فرمانروایی بر این کشور کاملا واضحه

‫از الان، گرز، گارد طلایی، دایره تحقیقات..

‫..باید آماده باشن

‫بزودی جنگ دیگری بر سر قدرت رخ می ده!

‫بیست سال بعد..

‫تندیس عظیمی از الهه ی "گوان یین" در شهر لوایانگ نصب شد

‫یک سال پس از آن..

‫امپراطور "وو" خودش را تنها فرمانروا اعلام و ‫نام سلسله ی "فالکن" را به "ژو" تغییر داد

‫[فیلم در زمان 2:07:33 ادامه دارد...]

‫استاد"یوان سه"

‫استاد"یوان سه"

‫استاد"یوان سه"

‫جنگجویان باد!

‫استاد"یوان سه" رو کجا مخفی کردید؟

‫ایشون مخفی نشدن

‫به ما گفتن اینجا زانو بزنیم

‫پس حتما تو استاد "یوان سه" هستی!

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.