All language subtitles for Savage.State.2019.720p.WEB-DL.GalaxyRG

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫با شروع از سال 1861 ، جنگ داخلی آمریکا ...

‫شمال و جنوب را در یک جنگ ویرانگر تقسیم کرد ...

‫ناپلئونِ سوم از مهاجران مقیمِ ‫فرانسوی در قارّه‌ی جدید درخواست نمود ...

‫موضع روشنی را در این درگیری اتخاذ کنند ...

‫بی‌طرفیِ شدید

‫سردته ؟

‫دستکش‌هام‌رو یادم رفته

‫مهربونیت رو میرسونه

‫مطمئنی میتونیم به اونها اعتماد کنیم ؟

‫قبلاً باید اینو از خودت میپرسیدی

‫من هرگز نفهمیدم که چرا شبهِ نظامیانِ ‫بومیِ فرانسوی از جنوب حمایت کردن

‫من سیاستمدار نیستم آقای "دِ لیل"

‫وقتی "نیواورلئان" به دست آمریکایی‌ها افتاد ... ‫[شهری در ایالت لوییزیانا]

‫مردم محلی آماده بودن که برای ایمنی ‫خودشون هزینه بالاتری بپردازن

‫نمیدونستم که اونها به شما پول دادن

‫گاهی اوقات مجبورِشون کردیم ...

‫اما بذارید به شما اطمینان بدم ...

‫شما خیلی بخشنده‌تر هستید

‫با پول چی کار میکنی ؟

‫میخوام یه کت و شلوار جدید بخرم

‫متمدّن بشم

‫سفر خوبی بود ؟

‫دلمون برات تنگ شده بود

‫امّا من نمیتونم همین رو بگم

‫این حرف رو میزنه که آزارم بده

‫بیاید این کارو تموم کنیم ‫عطر کجاست ؟

‫در دلِ خطر

‫شما عطر رو خیلی بهتر حس خواهید کرد ...

‫وقتی روی پوستِ یه خانم باشه

‫دوسِش داری ؟

‫بهتره همین الان واقعی‌ها رو بهم نشون بدی

‫داری بهشون نگاه میکنی

‫میدونی که باید چه خطراتی میکردیم ...

‫تا این همه کثافتهایِ فرانسوی رو تا اینجا بیاریم ؟

‫متوجه نمیشم

‫حالا واضح‌تره ؟

‫برای آخرین بار ازت میپرسم "ویکتور"

‫الماس‌ها کجا هستن ؟

‫هیچ الماس دیگه‌ای وجود نداره

‫احمق نباش

‫چی کار میکنی ؟

‫مطالعه میکنم ، خوابم نمیبره

‫به رختخواب برگرد ، وگرنه برای ‫کریسمس خسته خواهی بود

‫برو

‫چی شده ؟

‫کابوس دیدم

‫چهره‌ی یه مرد بود ؟

‫آره

‫من دیگه 12 ساله نیستم "لایلا"

‫در مورد چی صحبت میکنی ؟

‫همه‌ی این چیزها ...

‫دیگه به این چیزا اعتقادی ندارم

‫ما همیشه بهشون اعتقاد داشته‌ایم

‫ترجمه و زيرنويس : Bahador.Kazemian ‫Bahador_1470@Yahoo. Com

‫Instagram : Bahador.Kazemian ‫Telegram : Bahador_Kazemian

‫«ایالت وحشی»

‫دسامبر 1863 ، شهرستانِ ‫"سنت چارلز" در ایالت "میزوری"

‫شادی‌های ...

‫اوه

‫من... متاسفم ، "مَدِلین"

‫میتونیم...میتونم "مدلین" صدات کنم ؟

‫- مطمئناً ‫- ممکنه دوباره شروع کنیم ؟

‫شادی‌های عشق ...

‫چیزی جُز ...

‫اوه

‫میگم ، مشکل اون "ر" فرانسویه

‫خیلی سخته

‫نمیدونم شماها چجوری اون رو تلفظ میکنین

‫یه بار دیگه سعی میکنیم

‫شادی‌های عشق ...

‫چیزی جز یک لحظه‌ی طولانی از ...

‫درد ...

‫عشق ...

‫فرانسه ...

‫پیش خواهرهات نمیمونی ؟

‫تعطیلات همیشه یکسان هستن

‫برام داستانی بگو که منو به دوردَست‌ها ببره

‫شما که دیگه به اونها اعتقادی نداری

‫ببخشید که دیشب ناراحتِت کردم

‫داستان "ماراسا"رو برات تعریف کردم ؟

‫نه

‫"ماراسا" ...

‫این نامی‌ست که به دوقلوها داده شد ...

‫زنده یا مرده ، در معبدِ خدایانِ مذهبِ "وودو" ‫[یک آیین تخیلی و عجیب دینی که به ویژه در هائیتی ‫و جامائیکا ، بخش‌هایی از آفریقا و آمریکا رواج داشت]

‫مانند خدایان مورد احترام ‫بودن و باهاشون رفتار میشد

‫هر خانواده‌ای که دوقلو داشت ‫باید به اونها پیشکِشی میداد

‫یا در ترسِ دچار حوادث ناگوار شدن میبود

‫یه زمانی صحبت‌هایِ زیادی ‫در موردِ دو "ماراسا" بود ...

‫یک دختر کوچک و یک پسر کوچک

‫نام اونها "ایزیلی" و "آگوست" بود

‫اونها هرگز نمیتونستن از هم جدا بشن

‫هیچوقت

‫"لایلا" ، من بهت قبلاً گفتم زیر سقفِ ‫من هیچ حرفی از این چیزها نباشه

‫ببخشید خانم

‫من از "لایلا" پرسیدم

‫نمیخوام بدونم

‫کلیدِ اتاقِ مطالعه‌ی شوهرم کجاست ؟

‫وقتی ایشون در مغازه هستن ‫من باید درِ اتاق رو قفل کنم

‫اون چیزی برای پنهان کردن داره ؟

‫دوستِش داری ؟

‫پدرم رو

‫فکر میکنی من باید ‫لهجه خودم رو بهتر کنم ؟

‫نه ، همینجوری که هست خیلی هم خوبه

‫اوه

‫من از خیلی وقت پیش به "هلن" ‫قولِ عطرهای فرانسوی رو داده بودم

‫لطفاً از شوهرت تشکر کن

‫شما امسال کریسمس رو ‫در کنارِ خانواده‌تون در ...

‫"بَتِن روژ" جشن نمیگیرین ؟ ‫[شهری در ایالت لوییزیانا]

‫متاسفانه نه

‫حالا که شمالی‌ها اختیار رو به دست ‫گرفتن شرایط مثل قبل نیست

‫خواهرم اینو برام فرستاده

‫چیه ؟

‫دستور عمومی شماره 28

‫فرمان جدید ژنرال "باتلر" برای ‫کنترل جمعیت در قلمرویِ اِشغالی ‫[سیاستمدارِ آمریکایی و ژنرالِ جنگی اون زمان]

‫"هر زن جنوبی ...

‫که نسبت به هر افسر ...

‫یا سرباز ایالات متحده اِهانتی کند ...

‫به عنوان زنی متعلّق به شهر ‫در نظر گرفته خواهد شد ...

‫و به فاحِشِگی گماشته میشود" ‫این یعنی چی ؟

‫هنگامی که سربازان اتحادیه ‫به "سنت چارلز" حمله میکنن ...

‫ما باید با اون حرومزده‌ها با ‫نهایت ادب و مهربانی رفتار کنیم

‫این فقط برای ترسوندنِه

‫همین الان هم در "بتن روژ" در حال دستگیری هستن

‫زنان در حال ناپدید شدن هستن

‫خانم دیویس اینو میگه و اونو میگه... تو از ‫کی تا حالا در مورد سیاست صحبت میکنی ؟

‫فردا از آقای "د لیل" میپرسم

‫شاید اون بیشتر بدونه

‫گوش کن "مدلین"

‫اون قراره با دخترت ازدواج کنه

‫اگر دخترم دزدیده بشه اون ‫مَرد با کسی ازدواج نخواهد کرد

‫اونها فقط داستانهایی برای ‫ترسوندن خانمها هستن

‫هنوز برای تغییرات وقت دارم

‫برای سال نو مشکلی نخواهی داشت

‫خیلی زیادی تنگِه

‫این ابزارِ شکنجه برای جلوگیری ‫از تنفسِ ما اختراع شده

‫ببینید سال گذشته چقدر خوشگل شده بودیم

‫تو تغییر کردی "اِستِر"

‫خوبه

‫این یکی ...

‫یا اون یکی ؟

‫هر دو زیبا هستن

‫اون چه لباسی میپوشه ؟

‫آقای "د لیل" ؟

‫مثل همیشه

‫کُتِ شطرنجیِ احمقانه‌اَش رو

‫اون شوهر آینده خواهرته

‫تو چی "جاستین" ؟

‫هرگز با مردی نبودی ؟

‫من با تعدادِ کافی از اونها روبرو شده‌ام

‫برخلاف تو

‫باید خودش باشه

‫آقای "د لیل" مرد خوبیه

‫تو با اون خوشبخت میشی

‫دلم برات تنگ میشه "اَبی"

‫منم همینطور

‫چه کسی شمارو راه داده ؟

‫من برای آقای "د لیل" کار میکنم

‫شما "اَبیگِیل" هستید ؟

‫نه

‫"استر"

‫باید اطلاع بدم چه کسی اومده ؟

‫"ویکتور لاد"

‫پدرت میدونه من کی هستم

‫"د لیل" مرده

‫معامله بد پیش رفت

‫من بهش قول داده بودم دستِ ‫دخترم رو در دستانِش میذارم

‫بهم گفت

‫متاسفم

‫دقیقاً چه اتفاقی افتاد ؟

‫وقتی با این افراد سر و کار دارید

‫متاسفانه باید برای غافلگیری‌های بد آماده باشید

‫به خاطر جنگ مجبور شدم از قاچاقچی‌ها ‫بخوام که کالاهام رو جابجا کنن

‫من شمارو قضاوت نمیکنم

‫از من چی میخوای ؟

‫دستمزدِ کارَم پرداخت نشده

‫ممنون خانم

‫پول به زودی تحویل داده میشه

‫عالیه ، من به مدّت چند هفته ‫دیگه هم در "سنت چارلز" خواهم بود

‫بعد با قایق به اروپا میرم

‫مردی مثل شما اونجا چیکار خواهد کرد ؟

‫به شما هم توصیه میکنم که همین کارو بکنید

‫و همه چیزو پشتِ سرم رَها کنم ؟

‫باید بپذیرید که ...

‫که آمریکایی‌ها در جنگ پیروز شده‌ان ، ‫هر چیزی که اینجا دارید رو از دست میدید

‫نگرانی من جنگ نیست ، ‫من فرانسوی هستم

‫با چیزی که من میتونم ببینم ، ‫شما مانند یک جنوبی زندگی میکنید

‫"لایلا" آزاد شده‌ست ، من بهش دستمزد میدم

‫منو با اون اَجنَبی‌هایِ وحشی مقایسه نکن

‫مشتری‌هاتون ؟

‫شما یک مرد بی نزاکت هستید... "ویکتور لاد"

‫اگر من به "پاریس" برم ...

‫قول میدم ادب و نزاکت یاد بگیرم

‫من برای شما آرزویِ ...

‫یک عصر خوب دارم

‫چی میخواست ؟

‫یکی از آشنایانِ آقای "د لیل"ـه

‫ایشون امسال نخواهد اومد ، ‫اون در اروپا درگیرِه

‫اونجا چی کار میکنه ؟

‫اوضاع در حال پیچیده شدنِه ، ‫موضوع شخصی نیست

‫شاید اون زنی رو پیدا کرده ‫که بیشتر بابِ میلِشِه

‫من نمیدونم اون چه مشکلی داره

‫برو باهاش صحبت کن

‫اون به خاطرِ دختری به زیباییِ تو برمیگرده

‫پروردگارا برکت بده ...

‫به این وعده غذایی و کسانی ‫که آن را درست کرده‌اند ...

‫به افرادی که بدون نان هستن ، نان بده

‫آمین

‫آمین

‫شادی‌های عشق ...

‫چیزی جز فقط یک لحظه نیستن ...

‫درد عشق ...

‫تمام طولِ عمر رو شامل میشه

‫آقایان ، به خانه من خوش آمدید

‫من خانم "دیویس" هستم

‫چگونه میتونم در خدمت شما باشم ؟

‫ما در حال حرکت هستیم خانم

‫مهمان من باشید

‫متشکرم خانم

‫یه گردان متحرّکِه ‫(همیشه در حال جابجایی هستن)

‫اونها فقط به دنبال مهمان نوازی هستن

‫مشکلی پیش نمیاد

‫داستانهایی برای ترسوندن خانم‌ها

‫ما باید به اونها عادت کنیم

‫تا چه حدّی ؟

‫متشکرم

‫افتخار این "والس"رو به من میدین خانم ؟ ‫[رقص والس ، قدیمی ترین شاخه رقص باله است]

‫من رقص بلد نیستم

‫من هم همینطور

‫الان اشتیاقِ این کارو ندارم

‫اگر لباس منه که شمارو آزار میده ...

‫میتونم این موضوع رو حل کنم

‫بس کن

‫من به اندازه کافی برایِ شما ‫خوب نیستم ، موضوع اینه ؟

‫اون با من میرقصه

‫موضوع چیه ؟

‫اونها خسته هستن ؟

‫فکر میکنی خسته هستن ، سروان ؟

‫- نمیدونم ‫- نمیدونی

‫چرا نمیرقصید هرزه‌ها ؟

‫هـا ؟

‫چی گفتی ؟

‫هیچی

‫کسی چیزی نمیگه ؟

‫چرا نمیرقصید ؟

‫بیا ، با من برقص

‫با من برقص ، با من برقص

‫دقیقاً همون کارو بکن ، خب ؟

‫زود باش

‫باشه ، خیلی خب ، ببخشید

‫متاسفم واقعاً

‫بیاید دیگه ، مواظب باشید بچه‌ها

‫مراقب باشید

‫اون میخواد که اسلحه رو نگه داره ؟

‫من چیزی نشنیدم

‫تو میخوای دستِت بگیریش ؟

‫چرا نمیخوای برقصی عزیزم ؟

‫هوم ؟

‫تو ...

‫تو میخوای دستِت بگیریش ؟

‫زود باش ، مردم رو وادار کن برقصن

‫- نه ‫- لطفاً ، مردم رو مجبور کن برقصن

‫زود باش ، مردم رو مجبور کن برقصن ، لطفاً

‫مردم رو وادار کن برقصن

‫زود باش دیگه ، مردم رو وادار کن برقصن

‫نه

‫پس نمیخواید برقصید

‫خیلی خب

‫نمیتونیم بریم بالا به اتاق شما ؟

‫اگر باعث میشه خیالت راحت‌تر بشه ، ‫اون فرانسوی صحبت نمیکنه

‫اگر مارو به قایق بعدی به فرانسه برسونی ، ‫پنج برابر این مبلغ برات هست

‫عجله‌ی ناگهانی برای چیه ؟

‫بقیه‌اَش رو هم وقتی سلامت رسیدیم میگیری

‫تو ، همسرت ، سه دخترت ...

‫و "لایلا"

‫این شش نفر میشه

‫به علاوه‌ی حداقل ...

‫دو باربَر ، بستگی به مقدار ‫بار و چمدونهاتون داره

‫هشت برابرِ این مبلغ

‫خوابیدی "ابی" ؟

‫نه

‫خاطره‌ای از "پاریس" داری ؟

‫یه کم

‫من عمدتاً خونه‌ی مادربزرگمون رو یادم میاد

‫پرده‌های آبی داشت ...

‫و یه بویی میداد

‫اون همیشه بخاطر "روماتیسمِ" خودش کافور میجوشوند ‫[شایعترین بیماری التهابی]

‫من خیلی ازش میترسیدم

‫اون میگفت :

‫"چرا من فقط نوه‌های دختر داشته‌ام ؟"

‫تو خوش شانسی که هیچوقت اونو نشناختی "استر"

‫وقتی به "سنت چارلز" رسیدیم ...

‫بابا تولد تورو بهش گفت

‫چند روز بعد خبردار شدیم که فوت شد

‫ناامیدی از دختر سوم برای ‫اون بیش از حدِ تحمل بود

‫اولین چیزی که در پاریس بازدید خواهیم ‫کرد بدون شک مقبره اون ساحره خواهد بود

‫هوم

‫داستانِ کتابِت در "پاریس" اتفاق میافته ؟

‫نه ، در "تورین" ایتالیا

‫قبلاً اونو نخوندی ؟

‫چرا ، اما کمک میکنه خوابم ببره

‫پس به همین خاطر میخونمِش

‫شنیدم غم انگیزِه

‫زندگی شخصیت اصلی انقدر سختِه که ...

‫به نظر میاد که من با اون(مذکّر) به لرزه میافتم

‫سختی‌هایی که خودمون داریم میکشیم کافی نیست ؟

‫"ابی" ؟

‫میترسم "جاستین"

‫وقتی این جنگ تموم شد چی کار کنیم ؟

‫وقتی که اتحادیه راه‌آهن کُلِ کشور رو خَطِ آهن بکشه

‫مثل بقیه

‫میپریم رویِ واگُن ‫(با بقیه هَمسو میشیم)

‫هر روز صبح این قهوه به من یادآوری ‫میکنه که این راه هنوز چقدر طولانیه

‫"ابیگیل" هنوز بیدار نشده ؟

‫اون بیشتر و بیشتر سرفه میکنه

‫من نگرانم

‫من مقداری گیاه جمع کردم

‫براش یه جوشانده درست میکنم

‫ما بدون تو چی کار میکردیم ؟

‫تو بدونِ اون چی کار میکردی

‫داروهای درمانیت رو برای خودِت نگه دار

‫خانم

‫از کجا آوردیش ؟

‫با غافلگیری بهش شلیک کردم

‫منظورم کُتِت بود

‫اوه

‫در خطِ مقدّم دزدیدمِش

‫نمیدونستم که شما به جنگ اعزام شدین

‫اونها گفتن این جنگ در یه ‫چشم به هم زدن تموم میشه

‫دیروز کُتِ با راه راه‌هایِ منظم پوشیده بودین

‫ما به زودی به قلمرویِ آمریکایی‌ها وارد خواهیم شد

‫باید با هر شرایطی سازگار شد

‫این مزخرفه

‫این نظر شماست خانم کوچولو

‫از جنگ فرار کردی ؟

‫اسمش رو هر چی دوست داری بذار ...

‫اما باور کن ...

‫چه اهل شمال باشی چه اهلِ جنوب ...

‫هیچ افتخاری در كشتن یك انسان وجود نداره

‫حالا ، فقط یادت باشه که محکم ...

‫بین شانه و دستت فشارِش بدی

‫درست همینطوری ، جایِ پاهات سفت باشه

‫خوب بود "جاستین"

‫"ساموئل"... شاید در طولِ سفر ...

‫شاید بهتر باشه منو "خانم" صدا کنی

‫مشکلی نیست

‫تو میخوای امتحان کنی ؟

‫خب پس... فقط یادت باشه که ...

‫این احساس به آدم دست میده ‫که انگار سالها قبل راه افتادیم

‫انگار که زندگی ما در "سنت چارلز" هرگز وجود نداشته

‫کمی قبل از رسیدن شما ...

‫کابوس عجیبی دیدم

‫آدمها باید خوابهاشون رو پیشِ خودشون نگه دارن

‫قبل از این زندگی ، زندگی‌هایِ زیادی داشتی ؟

‫تو خیلی کنجکاوی ...

‫"استر"

‫بذار بگیم که من عملاً هیچوقت ‫زمانی برای موندن نداشتم

‫هیچ کجا

‫تا حالا سوار اسب شدی ؟

‫پدرم یه مشتری داشت ‫که نژاد اصیل پرورش میداد

‫میدونی ، اسب های نژاد انگلیسی مسابقه‌ای

‫اغلب بعد از ظهرهای یکشنبه به اونجا میرفتیم

‫اما نمیدونم هنوز سواری کردن یادم باشه

‫چیزیه که آدم هیچوقت یادش نمیره

‫کمک نیاز داری ؟

‫پیوندی که دو "ماراسا"رو متحد کرده ‫بود انقدر محترم شمرده میشد ...

‫که معلّم‌هایِ مدرسه‌ی روستا توافق ‫کردن که برای اونها استثنا قائل بشن

‫"آگوست" تنها پسری بود که ...

‫اجازه‌ی رفتن به مدرسه‌ی دخترانه رو داشت

‫که اینجوری هرگز از خواهر دوقلوش جدا نشه

‫خیلی زود ، اغوا شده توسط هاله‌اَش ...

‫دختران مدرسه سعی کردن با "آگوست" صحبت کنن

‫"ایزیلی" دیوانه وار حسود شد

‫یه طلسم بر رویِ اونها گذاشت

‫همه‌ی زنان جامعه ...

‫تحت تأثیر یک بیماری قرار گرفتن ...

‫و به همون اندازه ناگهانی و ناشناخته بود

‫طلسم اونهارو بی حرکت کرده بود ...

‫و مانع از راه رفتن اونها شده بود

‫پیوند بین "ایزیلی" و "آگوست" ‫که بسیار مورد احترام بود ...

‫حالا مانند یک سم عمل میکرد

‫تو فکر میکنی "ویکتور" ، "آگوست"ـه منه ؟

‫اون قلب شمارو از حقیقت دور میکنه

‫یک قهرمان ...

‫از پنجره من میدرخشه ...

‫منو دوست داشته باش

‫و حالا اون اومده ...

‫مثل رویایی که در طلوع منتظر میمونه

‫سلام

‫اینجا چی کار میکنی ؟

‫استراحت

‫گم شدی ؟

‫گمشده به نظر میام ؟

‫من باید این سوال رو از شما بپرسم

‫من با خانوادم هستم

‫مامان و بابات ؟

‫لهجه‌ی شما برای "نیواورلئان"ـه

‫آره

‫من هم خونه رو ترک کردم ...

‫خیلی وقت پیش

‫اگر میخواید در اُردوگاهِ ما غذا هست

‫من یاد گرفتم خودم ، مراقب خودم باشم

‫یه کم میوه چیدم ، یک کم میخوای ؟

‫شماها به کجا میرین ؟

‫"پاریس"

‫برای خانمها شهر خوبیه

‫اونجارو میشناسید ؟

‫از دور

‫فکر نمیکنم از اونجا خوشم بیاد

‫من باید برگردم

‫اونها نگران خواهند شد

‫تو دختر خوبی هستی

‫- اسمت چیه ؟ ‫- "استر"

‫چند مرد با شما هستن... "استر" ؟

‫تو کی هستی ؟

‫چند مرد ؟

‫پدرم و دو باربَر ...

‫"ویکتور" ...

‫اون تنها کسیه که اسم داره ؟

‫نه

‫نه ، اسم پدرم ...

‫تو "ویکتور"رو جذّاب میدونی ؟

‫چرا همه‌ی‌ این سوال‌هارو از من مپرسین ؟

‫فقط کنجکاوم ، قصد ناراحت کردنِت رو نداشتم

‫چه وقتی آدم میفهمه که ‫واقعاً شخصی رو دوست داره ؟

‫بعدِش

‫همیشه خیلی دیرِه

‫مطمئنی که اصلاً نمیخوای ؟

‫چی شده ؟

‫یه زن بود ...

‫کجا ؟

‫کنار رودخانه

‫چه شکلی بود ؟

‫اون ...

‫بهم ریخته بود

‫بهت چی گفت ؟

‫میخواست بدونه ما کجا میریم

‫دیگه چی ؟

‫آواز میخوند

‫اون در مورد... نمیدونم ...

‫- دیگه چی بهش گفتی ؟ ‫- هیچی

‫اون خطرناک نبود

‫همین جا بمون

‫منتظرت بودم

‫برو عقب

‫مسلح نیستم

‫تو دلیلی برای اینجا بودن نداری

‫در موردِ کالا فریبَم داده بودن

‫من الماسهارو ندارم ، هیچوقت دستِ من نبودن

‫مهم نیست

‫الماسها برای من اهمیّتی نداره

‫بقیه کجان ؟

‫به اندازه کافی دورَن

‫فقط من و تو هستیم

‫من میدونم این چیز که ‫بین ما هست تموم نشده

‫میدونم که تو هنوز به من فکر میکنی

‫که شب‌ها بیدار میشی ...

‫که هنوز میتونی منو زیر پوستِت احساس کنی ...

‫و باعث میشه بسوزی

‫اشتباه میکنی

‫ما به همین راحتی نمیتونیم تغییر کنیم "ویکتور"

‫چی میخوای "بتی" ؟

‫برگرد پیش اونها ...

‫یا با من بیا و زنده بمون

‫من با اونها میرم

‫منظورت با اونه ؟

‫"استر"

‫جرأتِش رو نداری

‫از اون دور بمون

‫دفعه‌ی بعد ...

‫در شلیک کردن لحظه‌ای مکث نمیکنم

‫من هم همینطور

‫دفعه‌‎ی بعد ...

‫اینجارو هدف میگیرم

‫چرا بهش گفتی ؟

‫من چیزی نگفتم

‫اون اِسمِت رو میدونست

‫اون قصدِ بدی نداشته

‫در اینجا من کسی هستم که تصمیم ‫میگیره که درست و غلط چیه

‫با غریبه‌ها صحبت نکن

‫و بدون گفتن به من از اردوگاه خارج نشو

‫شروع کنید به جمع کردن

‫آروم

‫ما باید درشکه رو رها کنیم

‫بیش از حد سنگینه که بخوایم هُلِش بدیم

‫با کمترینِ بارِ ممکن ادامه میدیم

‫به همه‌ی این چیزها احتیاج نداری

‫برای ما مهمه

‫خودم حملش میکنم

‫از این طرف بیاید

‫آهسته ، به پایین نگاه نکنین

‫تو اوّل میری

‫این یه دستورِه

‫آماده‌ای ؟

‫آهسته

‫آهسته

‫دستم رو بگیر ، گرفتمِت ، گرفتمت

‫گرفتمت

‫خیلی خب ، نفر بعد

‫درود بر مریم مقدّس ...

‫سرشار از مرحمت ...

‫تو که از طرف خدا در میان ‫زنان مورد رحمت قرار گرفته‌ای ...

‫دستم رو بگیر خانم ، دستم رو بگیر

‫گرفتمت ، گرفتمت

‫نمیتونم

‫من باهات میام

‫ببخشید خانم ؟

‫هر دوی ما با هم میریم

‫نه ، نه ، نه ، یکی یکی

‫اون تنهایی این کارو نمیکنه

‫تصمیم خودته

‫- خب ... ‫- حواست به جایِ پاهات باشه

‫آروم

‫آهسته

‫آهسته

‫آروم ، آروم ، آروم

‫برو

‫من هوات رو دارم

‫- باشه ‫- گوش کن ، گوش کن

‫دستِ منو بگیر

‫گوش کن ، به من نگاه کن ، به من نگاه کن ، ‫دست منو بگیر ، دست منو بگیر

‫گرفتمت ، گرفتمت

‫هی... کجا... کجا میری ؟

‫من از بالا میرم

‫چی ؟ صبر کن ...

‫برو کنار

‫چه کوفتی رو میخوای ثابت کنی ؟

‫حق با تو بود "استر"

‫همه‌ی اینها ...

‫این بهترین چیزیه که برامون اتفاق افتاده

‫من هم خیلی وقت پیش ‫یه کسی رو دوست داشتم

‫منظورم اینه که واقعاً ...

‫اون عموزاده‌یِ دورمون رو یادته ...

‫که بعد از فوت پدر و مادرش پیش ما موند ؟

‫"کارول" ؟

‫آره ، من کوچیک بودم

‫من به اندازه کافی بزرگ بودم

‫چند ماه رابطه داشتیم

‫مادر یک روز مارو در اتاقش غافلگیر کرد

‫یه همین خاطر اون(مونث) رفت

‫چرا هیچوقت به من نگفتی ؟

‫خیلی کوچیک بودی ، خودت که گفتی

‫"ابیگیل" میدونست ؟

‫وقتی "کارول" خونه رو ترک کرد ...

‫رنگ وسایلِ خونه کم رنگ تر شد ...

‫صدای باد ضعیف‌تر به نظر میرسید

‫انگار که جهان در حال خاموش شدن بود

‫بنابراین من به گوشه ای پناه بردم ...

‫و به "ابی" نزدیکتر شدم

‫من بزرگ شدنِ اونو به چشم دیدم

‫مردم شروع کردن به گفتن "ابیگیل" و "جاستین"

‫هیچوقت به تنهایی "جاستین" نمیگفتن

‫برای من تو "جاستین" هستی

‫نه هیچکس دیگه

‫از وقتی که خونه رو ترک کردیم ...

‫اصلاً برای خودم هیچ ترسی ‫نداشته‌اَم ، فقط برای "ابی"

‫وقتی شنیدم "د لیل" به کریسمس نمیاد ...

‫خیالم راحت شد

‫"ابی" هنوز میتونست نه بگه

‫تو گفتی که اون شوهر خوبی میشه

‫فقط برای اطمینان خاطرِ خودم گفتم

‫مسیر "ابیگیل" دیگه از قبل مشخص نشده

‫و مسیر تو هم حتّی کمتر از اون

‫تنها چیزی که الان مهمه همینه

‫اوه خدا

‫میتونیم اینجا پناه بگیریم

‫طبقه‌ی بالا اتاق‌هایِ دیگه‌ای هم هست

‫پروردگارا ، این وعده غذایی را برکت بده ...

‫و روحمان را نیز تغذیه کن

‫من گرسنه نیستم

‫من حق دارم در مورد جای ‫زخم شما سوال بپرسم ؟

‫مربوط به گذشته‌ست

‫من ترجیح میدم به جلو نگاه کنم

‫و چی میبینی ؟

‫اون کوهِ اونجا رو یادته ؟

‫یک روز

‫این مدت طول کشید تا ما به اینجا رسیدیم

‫به زودی فقط... چند دقیقه طول میکشه

‫قطار رو میگم ...

‫دیگه نیازی به مردانی مثل من نخواهد بود

‫اما بین حالا تا اون زمان ...

‫من به آدمِ دیگه‌ای تبدیل شدم

‫وقتی که زمان گذاشتنِ آخرین رِیل‌ها بشه ....

‫من اونجا خواهم بود

‫وقتی که زمانِ پیدا کردنِ مردانی که بتونن تمام روز زیرِ ‫آفتابِ سوزان کار کنن بشه ، من اونجا هم خواهم بود

‫در رأسِ اونها

‫و تا اون موقع چی ؟

‫تا اون زمان ؟

‫به پس انداز کردن پولِ نادرست ‫بدست اومده‌اَم ادامه میدم ...

‫و به آرومی خواب زندگی آینده‌اَم رو ‫در کافه های اروپایی ببینم

‫پدرم میگه آدم میتونه اونجا بدون ‫حملِ اسلحه در کمربندِش ویسکی بنوشه

‫واقعاً ؟

‫در اروپا خانواده‌ای داری ؟

‫دیگه نه

‫و وقتی برمیگردی اینجا ...

‫کسی در کنارِت خواهد بود ؟

‫یه زن ؟

‫من مناسب ازدواج نیستم

‫"جاستین"

‫اون نمیتونه اینجوری بمونه

‫ما باید یه کاری کنیم

‫چی شده ؟

‫"ابیگیل"

‫اون داره میمیره

‫بیشتر از این نمیتونیم صبر کنیم

‫یه مسیر هست که از میان کوهها عبور میکنه ...

‫که خیلی از اینجا دور نیست

‫یه میانبر برای بازگشت به مسیر اصلی ...

‫باعث صرفه‌جویی در وقت میشه امّا ...

‫مطمئن نیستم هنوز باز باشه

‫چقدر فاصله‌ست ؟

‫یه روز سواری

‫اگر این مسیر وجود داشته باشه ...

‫میتونیم سریعتر از اون چیزی که ‫فکر میکردیم به مقصدِمون برسیم

‫اسبهارو زین کنید

‫اونها فردا برمیگردن

‫چرا همیشه جوری رفتار ‫میکنین که انگار من نمیفهمم ؟

‫من میدونم هیچکس در ‫فرانسه منتظرم نخواهد بود

‫همون روزی که "ویکتور" ‫اومد پیشِ ما اینو میدونستم

‫"د لیل" مُرده

‫من اینو در چشمهایِ شما دیدم ...

‫و در چشمهایِ پدر

‫یه مرد ارزش مردن نداره "ابی"

‫و آسمانها کل روز ابری نیستن ...

‫چند مرتبه در شبها ...

‫وقتی ستاره‌ها به خَط میشن ...

‫و اشکهای ستاره های درخشان ...

‫من اونجا حیرت زده ایستادم ...

‫و همینطور که خیره شده بودم پرسیدم ...

‫آیا شکوه و جلال اونها از ما انسانها بیشتره ؟

‫خانه ، خانه در...

‫خیلی دیره

‫همیشه خیلی دیره

‫در آغوشِ تو

‫یادته ؟

‫چرا فرار میکنیم ؟

‫من میخوام اونجایی که ‫با هم خواهیم رفت رو بدونم

‫مشکل چیه ؟

‫چرا جوابم رو نمیدی ؟

‫من اینجام

‫هر کسی نزدیک شد درو از داخل ‫به رویِ خودتون قفل کنید

‫"جاستین" ، صلیب رو هدف بگیر

‫و مطمئن شو که کارو تموم میکنی

‫خب ؟

‫کارِ "بتی"ـه

‫"بتی"

‫پدر کجاست ؟

‫"بتی" کیه ؟

‫هوم ؟

‫گلوله عبور کرده ، عفونت کرده

‫چند تا باند بیار ، باید ‫جلویِ خونریزی رو بگیریم

‫چه اتفاقی افتاد ؟

‫"ادموند" ؟

‫حالا کی دستمزدِ منو میده ؟

‫خوب میشه

‫کار سربازهاست ؟

‫یه گروه ، بدون شک

‫- و دنبالِش بودن ‫- همه‌اش تقصیر اونه

‫- او مارو واردِ این ماجرا کرد ‫- من اینجا رهاش میکنم

‫نه

‫ایده‌ی دیگه‌ای داری ؟

‫"ادموند" ...

‫باید خاکِش کنیم

‫خیلی خطرناکه

‫نمیتونیم رهاش کنیم

‫متاسفم

‫من فردا میرم خانم

‫تصمیم خودتون رو بگیرین

‫من شمارو از گریه منع میکنم

‫تو هیچوقت دوستش نداشتی

‫تنها مردی که دوست داری اون خداییه ...

‫که حتّی بهش اعتقاد نداری

‫خداوند ...

‫دعاهای شما توخالی هستن

‫اصلاً نمیتونی هیچ چیزی رو بشنوی

‫اونجا چی میشنوی ؟

‫"مدلین" ؟

‫چی میشنوی ؟

‫هیچی

‫اصلاً نمیتونی هیچ چیزی رو بشنوی

‫ساکت باش

‫"ادموند" ؟

‫تو صدایِ اونو نشنیدی

‫دخترانِت ؟

‫صدایِ اونهارو هم نمیشنوی

‫شما در نهایت تنها خواهید موند ...

‫در جهانی که دیگه وجود نداره

‫تنها

‫و هیچکس کنار شما نخواهد بود

‫این سرنوشت همه‌ی ماست

‫نه

‫چیزهایی هست ...

‫که از ما بزرگتر هستن

‫چیزهایی که از ما پیشی میگیرن

‫اما شما نمیتونید اونهارو ببینید

‫شما هم الان داری گریه میکنی ؟

‫به خاطرِ چه کسی ؟

‫به خاطر اون ؟

‫یا به خاطرِ خودت ؟

‫ساکت باش

‫کارِ اون زن بود ؟

‫زنِ کنارِ رودخانه ؟

‫"ساموئل" میخواد تورو اینجا رها کنه

‫اون دیگه برای من هیچی نیست

‫اولین باری که تورو دیدم ...

‫میدونستم که یه زندگی جدید ممکنه

‫به من اعتماد کن

‫به من اعتماد کن

‫اوه

‫بفرما داخل مامان جون

‫برو

‫چند تا مرد بیرون هستن

‫برو ، برو ، برو ، برو ، برو ، برو

‫"ویکتور" کجاست ؟

‫اون با من میاد "استر"

‫نه ؟

‫فکر میکنی به همین راحتی مال تو میشه ؟

‫اون دیگه تورو نمیخواد

‫دلتنگِ چه چیزیش میشی ؟

‫هوم ؟

‫دلتنگ چی میشی ؟

‫این ؟

‫اینجوری تورو میبوسه ؟

‫صلیب رو هدف بگیر

‫همین کارو میکنم

‫صبر کن تا نزدیک بشن

‫اون همون مردیه که قبل از ترک ‫کردن خونه خوابش رو دیدم

‫"ویکتور" ؟

‫اون مارو رها کرد

‫حالا میبینی ...

‫در پایان داستان چه ‫اتفاقی برای دوقلوها افتاد ؟

‫"ایزیلی" از جامعه بیرون رانده شد ...

‫و "آگوست" از درد لال شد

‫وقتی "آگوست" 18 ساله شد ...

‫فهمید که "ایزیلی" ازدواج کرده ...

‫اون یاد گرفته بود که بدون "آگوست" زندگی ‫کنه و مطمئناً اون رو فراموش کرده بود

‫اون کلمه ای رو بیان کرد که ‫امروزه معنایِ اون از بین رفته ...

‫و طلسم شکسته شد

‫ترجمه و زيرنويس : Bahador.Kazemian ‫Bahador_1470@Yahoo. Com

‫Instagram : Bahador.Kazemian ‫Telegram : Bahador_Kazemian

‫«ایالت وحشی»

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.