All language subtitles for Famine 33 (1991).DVDRip.Persian Subtitle

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

محصولي از «استوديو فيلمِ «داوژنکو

،(پس از فروپاشيِ امپراتوريِ روسيه‌يِ تزاري در اوايلِ قرنِ حاضر (قرنِ بيستم .چندين تن از خلق‌هايِ زيرِ يوغ تلاش نمودند تا استقلالِ خويش را اعلام دارند ،ليکن کوشش‌هايِ اوکراين، با بلعيده شدن به درونِ اتحادِ جماهيرِ شورويِ نوين .در هم شکسته شد با به قدرت رسيدنِ «استالين» در اواخرِ دهه‌يِ 1920، حزبِ کمونيست .به شکلي سيستماتيک، کنترلي وحشيانه را بر تماميِ جنبه‌هايِ اجتماعي اعمال نمود

،يکي از اهدافِ ايشان، کشاورزانِ مستقلِ اوکرايني بودند .زيرا «استالين» تصميم گرفته بود دهقانان را به مزارعِ اشتراکي براند .جايي‌که در آن، شرايطِ زندگي، فرقِ چنداني با نظامِ سرفداري نداشت نظامِ سرفداري : سيستمي فئودالي در مرحله‌يِ اقتصادِ کشاورزي که در آن دهقانان] [.و کشاورزان وابسته به زمين بوده و همراه با آن به خريد و فروش مي‌رسيدند

«استالين» کشاورزانِ آزاد را همچون خصمِ جامعه، با برچسبِ «کولاک» ،و «دشمنانِ ملت» معرفي مي‌نمود. و به‌زودي تقريباً بر تماميِ يک قوم داغِ «دشمنانِ ملت» گذارده شد. در سالِ 1932 دستوراتِ صادر شده .از سويِ «کرملين» منجر به مرگِ بالغ بر ميليون‌ها تن گرديد کولاک : اصطلاحي به معنيِ مُشت، و کنايه از مُشت‌بسته و خسيس] [که به دهقانانِ مرفه روس اطلاق مي‌گرديد

اين دستورات به‌شکلي ساده و در عينِ حال هولناک، بوسيله‌يِ قطعِ کاملِ تماميِ اغذيه‌جات و احشام، در دوره‌يِ پُروحشتِ زمستان و بهارِ ،سالِ 1933 به موجبِ اجرا گذاشته شد. اکثرِ غلاتِ مصادره‌شده برايِ کمک به تأمينِ ماليِ شوروي در مسيرِ صنعتي‌شدن، به کشورهايِ خارجي فروخته شد. دنيايِ غرب، از اين قحطيِ متعاقب که مرگِ يکي از .غني‌ترين مناطقِ کشاورزيِ جهان را در پي داشت، اطلاعِ بسيار اندکي يافت

،«برخي از گزارشگران، از جمله «والتر دورانتي» از «نيويورک تايمز از طريقِ انکارِ اين موضوع که امکانِ بروزِ اينچنين قحطي‌زدگي‌اي .در آرمانشهرِ سوسياليستيِ نوين وجود ندارد، به لاپوشانيِ اين فاجعه مساعدت نمودند .تاريخچه‌يِ اين قحطي، برايِ مدتِ بيش از 50 سال مسکوت نگاه داشته شد

فقط تا همين اواخر، يعني در مورخ 26 ژانويه‌يِ 1990 بود .که حزبِ کمونيستِ اوکراين رسماً فاجعه‌يِ قحطي را تصديق نمود ،تنها در آن زمان بود که حزب، اندکي کوتاه پيش از فروپاشيِ نهاييش تأييد نمود که «استالين» و همکارانِ نزديکش، به‌شکلي جنايتکارانه .مسئولِ تلف‌شدنِ ميليون‌ها انسان در حينِ قحطيِ سالِ 1933 بودند

... اين فيلم تقديم مي‌شود به

ياد و خاطره‌يِ مقدسِ .تماميِ معصومينِ از دست رفته

: با شرکت «هالينا سوليما» و «گئورگي موروزيوک»

: فيلمي از «اوله‌س يانچوک»

«« قـحــطــيِ 33 »»

«بر اساسِ رُمانِ «شاهزاده‌يِ زرد «اثرِ «واسيل بارکا

،مسيح» خود» .عشقِ يزداني است

و پيروانِ راستينِ وي، آنانند که خود را ،خالصانه به کليسايِ‌مان متعلق مي‌دانند

همان کساني که حتي اگر روزها و شب‌هايِ‌شان را در فلاکت .سپري نمايند، باز نيز از ايمانِ خويش دست نخواهند شست

.بياييد به قلب‌هايِ‌تان بنگريد .زيرا ما از برايِ هيبتِ خداوند زندگي مي‌نماييم

.اوست تمامِ آنچه که ما مي‌دانيم

،و از وي مسئلت داريم که معاصيِ‌مان را ببخشايد .چرا که ما همگي گناهکاريم

،پس تقصيرکاران را فراموش کُنيد ،روحِ خويش را از بدخواهي پاک نماييد

چشمانِ خويش را ،بسويِ او بگردانيد

تا جان‌هايِ‌تان .در دستانِ «مسيح» آرام گيرد

بياييد به درگاه پروردگار ... دعا نماييم

تا مگر ما را ترک مکُند .و يا محکوم مسازد

... بياييد به درگاهش دعا نماييم

تا از طريقِ «عيسي مسيح» رستگار گشته .و بسويِ پروردگار عروج نماييم

اينجا چه خبره؟ !اين ديگه چه جلسه‌ايه، ها؟

!شمايل‌ها رو نجات بديد

!يالا شروع کُنيم

!بريد کنار !بريد کنار

!بريد عقب !يالا ببينم

اشياءِ قيمتي رو برداريد !و همه‌يِ اين ياروها رو بازداشت کُنيد

!به اموالِ عمومي دست نزنيد

داريد کجا ميريد؟

!کشيشه رو دستگير کُنيد

!يالا عجله کُنيد !پيش بسويِ برجِ ناقوس

: فيلمنامه‌نويسان «سرگي دياچنکو» و «لِس تانيوک»

: کارگردان «اوله‌س يانچوک»

: فيلمبرداران «واسيلي بورودين» و «ميخائيل کرِتوف»

: کارگردانِ هنري «والري بوژنکو»

: موسيقيِ متن از

«نيکولاي کالانديوناک» «و «ويکتور پاچوکويچ

: مشاورِ تاريخي «دکتر «جيمز مِيس

: مجريِ توليد «اولکسي چميشوف»

!گندم! گندم

!برگرد عقب !وگرنه شليک مي‌کُنم

،الان 3 روزه که همينجا افتاده .و هيچکس بلندش نمي‌کُنه

دفترِ مرکزيِ مزرعه‌يِ اشتراکيِ" "«سپيده‌دمانِ سوسياليسم»

ديروز ديدم که حتي .يه پرنده هم افتاد و مُرد

ما همگي بسويِ مرگ .روانه هستيم

.پرچمِ اونها فقط در ظاهر سُرخه .ولي در واقع سياهه

.حرف‌هايِ عجيبي مي‌زني - .ما محکوم به فنا هستيم -

،اصلاً چطور امکان داره که در ميانِ شياطين جونِ سالم در برد؟

!ساکت باش

از حرفم ناراحت نشو. ولي چيزي اهريمني .تويِ اون پرچم‌هاشون وجود داره

،خودم ديدم که يه قطار واردِ ايستگاه شد .در حاليکه مأمورها همه جا رو محاصره کرده بودن

و مقاماتِ محلي شتابان .برايِ استقبال مي‌رفتن

آخه کله‌گُنده‌ها .از مسکو اومده بودن

.دو نفر پياده شدن

يکي‌شون، يه آدمِ .خپلِ سبيلو بود

.اينطور که مي‌گفتن اسمش «مولوتف» بود وياچسلاو مولوتف : از رجالِ سياسيِ شوروي که مناصبي همچون] [.نخست‌وزيري و وزارتِ امور خارجه‌يِ اتحادِ شوروي را بر عهده داشت

و اون نفرِ کناريش هم .کاگانوويچ» بود»

که يه آدمِ اخمو بود !با يه سبيلِ نازکِ اواخواهري

جفتِ‌شون چنان نعره مي‌کشيدن که تمامِ ايستگاه .مي‌تونستن صداشون رو بشنون

اون خپله، از تويِ جيبش .مقداري گندم بيرون آورد

و پرتِ‌شون کرد تويِ صورتِ .مقاماتِ محليِ حزب

.گندم‌ها پخش و پلا شدن

"!بايد تمامِ‌شون رو با گلوله بکُشيد"

بايد هر کس که گندمِ قاچاق" "!وارد کُنه رو اعدام کُنيد

.يواش‌تر حرف بزن - .باشه -

... مردم مي‌گفتن

،اون دو نفري که با قطار اومدن .کُلي چيز همراهشون دارن

.غذا، نوشيدني و سوسيس !اون هم 6 نوع سوسيس

ولي خيلي عجيبه .که مردم چطور فهميدن

،ماهي، کنسروِ گوشت و چربيِ پشتِ خوک هم داشتن .به‌عنوانِ مزه‌يِ ودکا

!هر چيزي که دلِ‌تون بخواد

.جوجه، کَره، پرتقال، انگور

.مامان، دلم هوسِ پرتقال کرده

ولي دخترم، آخه ما اينجور چيزها رو از کجا مي‌تونيم گير بياريم؟

اونها تويِ قفسه‌ها .شراب، ليکور و ودکا داشتن

!هر ليکوري که دلِ‌تون بخواد .حتي عرقِ افسنطين هم داشتن

آخه ديگه چرا عرقِ افسنطين مي‌خوردن؟

مردم هم همينو مي‌گفتن. ولي چرا که نه؟ .خُب تويِ مسير مي‌خوردنش ديگه

تويِ خودِ «کرملين» هم .کُلي از اين چيزها هست

و «استالين»؟ اون هم تبديل به !يه آدمِ پُرخورِ شکم‌پرست شده

!مردِ بيچاره

!اينطور که مي‌گن، غذاش رو نجويده قورت ميده .و آدمِ اخمويي هم شده

اخمو؟ همين اخموها هستن .که دارن همه چيزو نابود مي‌کُنن

.جلويِ بچه‌ها اينطوري حرف نزنين .آخه ممکنه همه جا پخشش کُنن

نترس، دختر جون! اوضاع ديگه !از اين بدتر نميشه

... ما همين الانش هم

در آستانه‌يِ دروازه‌يِ وروديِ !جهانِ آخرت هستيم

!در رو بشکون

در رو باز کُنيد !وگرنه مي‌شکونيمش

به چي زُل زدين؟ !يالا خوراکي‌هاتونو رو کُنيد

.بُردنِ‌شون - بُردنِ‌شون؟ -

در عوضِ اينکه مازادِ خوراکي‌هاتون رو ... به حکومت ببخشيد

مي‌گيد بُردنِ‌شون؟

حالا بهتون نشون مي‌ديم که !بُردنِ‌شون» چه معني ميده»

شما داريد .ما رو استثمار مي‌کُنيد

.ما فقط يه خانواده‌يِ فقيرِ دهقاني هستيم - !شماها خيلي هم چيزميز داريد -

اونوقت مي‌گيد بُردنِ‌شون؟

بالاخره قصد داريد خوراکي‌هاتون رو بهمون بديد يا نه؟

پس مدعي هستيد که هيچي برايِ حکومت نداريد؟

گريگوري پتروچکو»، تو با نفرات بريد» .مزرعه رو بگرديد. من هم ميرم داخل رو مي‌گردم

!آهاي ملت، به دادمون برسيد آخه شما داريد چکار مي‌کُنيد؟

اصلاً مگه اينها مالِ شماست؟

!واي، خداوندا آخه داريد چکار مي‌کُنيد؟

!بهشون دست نزنيد !اينها خوراکي‌هايِ خودمون هستن

!اينقدر نق‌نق نکُن ببينم

!خوراکي‌هامون رو بهمون برگردونيد !اي لعنتي‌هايِ بي‌شرف

.همه‌اش همين بود. يالا ديگه بريم - حالا بريم مزرعه‌يِ «سيرنکو»ها؟ -

!واي، دار و ندارمون رو بُردن - .چيزِ مهمي نيست. بلند شو -

!اي مادرجنده‌ها

!بهتره مراقبِ رفتارت باشي‌ها

مارون»، الان مدتيه» .که دارم فکرش رو مي‌کُنم

ما بايد حتماً به خونواده‌يِ .کاتارنيک»ها کمک کُنيم»

.کاتريوسا»، بگيرش»

.مارون»، بايد اينو مخفي کُنيم»

يکي از اشياءِ تويِ کليساست که قاپيديمش .و پشتِ خونه‌شون قايمش کرديم

.ولي الان نوبتِ تفتيشِ منزلِ‌شونه

ممکنه اون کافرها پيداش کُنن .و با خودشون ببرنش

.بايد نجاتش داد

!عجب! مثلِ ستاره‌هايِ آسمون مي‌درخشه

پسرم، نبايد در موردِ اين پياله‌يِ مقدس .به هيچکس حرفي بزني

وگرنه همه‌مون رو بازداشت مي‌کُنن .و خونه‌مون رو نابود مي‌کُنن

.به کسي چيزي نميگم

.خيلي خوبه .اينطوري از چنگِ‌شون نجاتش ميديم

به چي زُل زديد؟ !گُم‌شيد ببينم

!همه‌تون مدام داريد اين اطراف مي‌پلکيد !گداهايِ نکبتي

دفترِ مرکزيِ مزرعه‌يِ اشتراکيِ" "«سپيده‌دمانِ سوسياليسم»

!کمک! کمک

!کُشته شده! کُشته شده

.به خودش شليک کرده

."فوقِ محرمانه"

بدينوسيله به اطلاع مي‌رسد" "... که اوامرِ مربوط به

"... تحويلِ 90 درصد از محصولات"

و همچنين بذرها، برايِ ارسال به" ".مرکز به انجام رسيده است

ولي اين دستور، در حکمِ .صدورِ حکمِ مرگِ کشاورزهاست

.سر درنميارم

.اين يه سندِ جنايته

،با يه دستورِ ديگه مثلِ اين .تمامِ روستا نفله ميشه

.بيا اين کارو بکُنيم .تو برو به اتاقِ بعدي

و طوري بشين که انگار .هيچ مدرکي نديدي

.و منم مأمورها رو خبر مي‌کُنم

حالا تميزش کُنم يا نه؟ - !همينجا صبر کُن ببينم -

تو کنارِ در .قراول بايست

مطمئني هيچکس واردِ اينجا نشد؟ - .هيچکس -

.الو؟ به شماره‌يِ 9 وصل کُن

.پس 2 نفر اينجا بودن .«کارمنده و «مارون

.«کاتارنيک»

.چي؟ نه، هيچکس به مدارک دست نزده

.باشه، خيله خُب

به هيچکس لام تا کام .چيزي نميگيد

،اگه اين خبر جايي درز کُنه .مسئولش شماييد

آهاي «کاتارنيک»، بگو ببينم کاتريا» و «فدورا» کجا هستن؟»

!پس چرا زبون به کام گرفتي؟ !نکُنه دچارِ فراموشي شدي؟

باشه، پس فعلاً برو منزلت و تا صبح !بيدار بشين، بلکه يادت بياد

جسد رو .ببريد به سردابه

!هي تو !يالا گُم‌شو بيرون

!مادر

!مادر

.مادر ديگه از پيشِ‌مون رفته

حالا چه کسي براتون آشپزي مي‌کُنه؟

نمي‌دونم قراره .چي به سرمون بياد

.مراقبِ «اولنکو» باش ،از خونه هم محافظت کُن

.وگرنه اونها ميان با خاک يکسانش مي‌کُنن اونوقت کجا رو داريم که بريم؟

.با پدرت خداحافظي کُن

.خودشه

کي؟ - .«کاتارنيک» -

اسمت چيه؟ اسـمـت چـيـه؟

به چه اسمي صداش مي‌کُنن؟

.«کاتارنيک»، «مارون» .تبهکاري که دستش رو شده

چون اشياءِ نفيسِ کليسا که متعلق به .حکومت هستن رو مخفي کرده

شاهدي هم هست؟ - .البته که هست -

«يکي از دخترهايِ «شاخه‌يِ جوانانِ حزبِ کمونيست .از «کاترينا» استراقِ سمع کرده بوده

و همينطور يکي از اون کساني که از روستا .فراري شدن، از «کاتارنيک» اسم برده

يکي از فرماندهانِ تيپ هم، «کاترينا» رو .در حالِ بردنِ يه پياله به چشم ديده

محلِ چند تايِ ديگه از اشياء رو هم شناسايي کرده .و 2 تا از دخترها رو فرستاده بيارنشون

اون پياله کجاست؟

!گوش کُن، آقايِ قهرمان دارم ميگم اون پياله کجاست؟

!پس چرا خفه‌خون گرفته، ها؟

شايد دلش مي‌خواد .بره اون پايين

نظرت چيه؟

شايد بايد ببريمش ... طبقه‌يِ پايين

و يه خُرده نرمشش بديم .تا زبونش راه بيفته

پس بيا همين کارو .امتحان کُنيم

!خبردار وايسا

مگه تو قوانينِ شوروي رو محترم نمي‌شمري؟

مي‌توني خودت ببريش؟

.شاپکا»، بيا کمکم کُن»

خُب چي شد؟ .«بنال ديگه، «کاتارنيک

اون پياله کجاست؟

کجاست؟

قطعاً محلش رو مي‌دوني، مگه نه؟ تو که نمي‌خواي ما بکُشيمت؟

!عجب مادرجنده‌ايه‌ها !انگار آقايِ قهرمان نمي‌خواد مُقر بياد

اون پياله کجاست؟

دارم ازت مي‌پرسم اون پياله کجاست؟

.شاپکا»، بيارش پايين» .بيارش پايين

مُرده؟

.نه، زنده‌ست !زنده‌ست

!تمامِ اينها مالِ خودت ميشه .فقط بهم بگو پياله کجاست

.«نگاه کُن، «کاتارنيک

.فقط بهمون بگو پياله کجاست

!آرد - !آره، اين آرده -

مامان، «تورگسين» چيه؟ فروشگاه‌هايِ ارزهايِ احتياطيِ دولتي در شوروي] [.در فاصله‌يِ سالهايِ 1931 الي 1936

تورگسين»؟ خُب اونجا جاييه که» .با خارجي‌ها معامله مي‌کُنن

خارجي‌ها؟ چه نوع خارجي‌اي؟

.از همه نوع .مثلاً فرانسوي‌ها و آمريکايي‌ها

اونجاها ديگه کجا هستن؟

.اين بهترين چيزيه که داريم .ساختِ ژاپنه

قيمتش چند ميشه؟

.ميشه 450 دلارِ آمريکا

اصلاً گرون نيست. و مطمئناً اگه خانمِ‌تون .اونو بندازه دورِ گردنش، خيلي بهش مياد

نقره‌ست؟

.مرواريده. ولي اين قسمتش از نقره‌ست اين قلابِ کوچيک رو مشاهده مي‌فرماييد؟

ازش خوشت مياد؟ - .آره -

خودت چطور؟ - .آره -

برش داريم؟ - .آره -

.متشکرم

حالا چي بخريم؟ - .نون -

ولي بهتره آرد بخريم .و باهاش نون بپزيم

،تو اين زن رو مي‌شناسي آندريکو»؟»

.نه، نمي‌شناسمش، پدر - .منم همينطور -

بهتر اين بود که سبدش رو .به خونواده‌اش پس مي‌داديم

.ولي متأسفانه نمي‌شناسيمشون

ممکنه يه نفرِ ديگه بياد .و گندم‌هاش رو برداره

.حالا ديگه اين پيرزن هيچوقت از جاش بلند نميشه .تمامِ بدبختي‌ها و مصيبت‌هاش ديگه تموم شده

ولي زنده‌ها هنوز منتظرِ .همين يه مُشت دونه هستن

.چون همين ممکنه نجاتِ‌شون بده

پدر، گنجشک‌ها رو هم ميشه خورد؟

،چرا که نه؟ اونها هم دونه مي‌خورن .مثلِ موش‌هايِ کيسه‌دار يا اسب‌ها

هيچ چيزِ بدي .در موردشون وجود نداره

ولي چطور ميشه شکارشون کرد؟

،خُب با يه دام يا يه تور .يا يه تله‌يِ ساخته‌شده از مويِ دُمِ اسب

.من مي‌تونم چند تايي شکار کُنم‌ها - .حالا سعيِ‌مون رو مي‌کُنيم -

ولي من ديگه پرنده‌هايِ زيادي .اطرافِ مزرعه‌مون نمي‌بينم

.تو بدو برو خونه و اينو بده به مادرت .من يه سر ميرم منزلِ «کووال»ها

شايد اونها بتونن .حداقل بهمون کمي شوربا بدن

.اصلاً هيچ آردي وجود نداره

هر وقت همراه کمي آبگوشت مي‌نوشمش .ديگه حالمو به‌هم نمي‌زنه

پس مشکلي نداري؟

تو چطور، «آندريکو»؟ - .من حس مي‌کُنم گرم‌تر شدم -

.پس خيلي خوبه

ولي «ميکولکا» چطور؟ «ميکولکا» رو .پاک فراموش کرديم. بدو برو بيدارش کُن

،نيازي نيست. آخه همونجا گرفته دراز کشيده .درست مثلِ مامان‌بزرگ

.آبگوشت براتون مفيده .آبگوشتِ خوشمزه‌اي هم هست

يعني من به‌زودي مي‌ميرم؟

.مي‌خوام کمي آبِ گرم بنوشم

.بهتره چراغ رو خاموش کُني - کي اومده؟ -

،نترسيد. «سِمِنيوتا» هستم .«دامادِ بابا «هونتار

هونتار»؟ ولي اون و پسرهاش» .که الان سيبري هستن

.خواهش مي‌کُنم کمکم کُنيد

شرمنده‌ام که مجبورم .ازتون اين درخواست رو بکُنم

.راستش بايد يه قبر حفر کُنيم .اون هم خيلي سريع، طوريکه هيچکس نبينه

.در رو ببنديد

،بابا «هونتار» فوت کرده بود .و زن‌ها داشتن گريه مي‌کردن

همه مي‌دونن که خودش و پسرهاش رو .به تبعيد فرستادن

.حالا تنهايِ تنهاست .هيچکدوم از پسرهاش کنارش نيست

: دامادش مي‌گه ".به هيچکس چيزي نگيد"

وگرنه اونها ميان" ".خودتون و ماها رو مي‌برن

،پيرمردِ بينوا يه شب يهويي برگشته .در حاليکه کاملاً زخمي و سرمازده بوده

بيش از 130 مايل رو .پياده طي کرده بوده

مثلِ يه حيوونِ شکاري ،با استفاده از تاريکيِ شب مخفي ميشده

.اونم برايِ يک هفته‌يِ تمام .بيچاره مردِ قوي‌اي بود

،وقتي بالاخره خودش رو به اينجا رسونده ... ديگه چيزي ازش باقي نمونده بوده

غير از يه مُشت پوست و استخون. و به محضِ اينکه .پاش رو به آستانه‌يِ در گذاشته، بيهوش شده

بعدش وقتيکه بيچاره رو ... تويِ بستر مي‌ذارن

متوجه يه زخمِ گلوله .رويِ سينه‌اش ميشن

،و بعد که به هوش مياد .همه چيزو براشون تعريف مي‌کُنه

ميگه که خودش و پسرهاش .تويِ زندانِ شهر بودن

بعد اونها رو مثلِ خيلي‌هايِ ديگه .برايِ تيربارون کردن مي‌برن

وقتي مأمورهايِ اعدام ... با تفنگ‌هاشون نشونه مي‌گرفتن

،پيرمرد مستقيم بهشون نگاه کرده بوده .و برقي ناگهاني رو به چشم ديده

مدتي بعد، با وحشت .از جاش مي‌پره

.همه چيز در تاريکي فرو رفته بوده

متوجه ميشه که تويِ .يه گودالِ سرد و نمور افتاده

.بعد به يادِ پسرهاش ميفته

پس رويِ زمين خم ميشه .و گوش مي‌کُنه

کسي اون پايين داره ناله مي‌کُنه؟ کسي داره نفس‌نفس ميزنه؟

!منو هم بکُشيد !خواهش مي‌کُنم منو هم بکُشيد

.بچه‌يِ خودشو سلاخي کرده

،به هر جا که نگاه مي‌کُني .اطرافت فقط مرگ رو مي‌بيني

،گندم‌ها دارن تويِ برف و سرما از بين ميرن .ولي به هيچکس نميدنشون

.ولي آخه اينطوري همه‌مون رو قتلِ‌عام مي‌کُنن به نظرتون بقيه‌يِ روستاهايِ همسايه برايِ کمک ميان؟

،معلومه که کمکِ‌مون مي‌کُنن .معلومه که کمکِ‌مون مي‌کُنن

شايد بهتر باشه همراه بچه‌هامون به مسکو بريم و بهشون التماس کُنيم؟

.اينطوري هيچ فايده‌اي نداره ... به قولِ معروف

،اول بايد تبر رو تيز کرد .و بعد رفت و چيزي رو خواست

... ولي شايد اونها - .اونها هيچ کاري برامون نمي‌کُنن -

.برو مسلسل رو بيار

!خواهش مي‌کُنم کمي آرد اينجا بريزيد !فقط واسه بچه‌ها

،اين کارِ مهميه، رفقا .خيلي مهمه

ولي تا همينجا .آدم‌هايِ زيادي کُشته شدن

.اهميتي نداره .هنوز کُلي آدمِ ديگه داريم

.خودتون رو نجات بديد !آدمکُش‌ها اومدن

.يارو خودشو حلق‌آويز کرده .بايد آوردش پايين

اصلاً ببينم، مگه شما چه انتظارِ ديگه‌اي داريد؟

اين اتفاقيه که داره .هر روز رُخ ميده

،حتي هر شب .بچه‌ها رو هم مي‌دزدن

مي‌دونيد چرا؟

.چون يه سلاخ‌خونه وجود داره

ولي کجاست؟ .هيچکس نمي‌دونه

حتي من خودم هم نمي‌دونم که .آيا مي‌تونم امشب رو به فردا برسونم يا نه

،ديگه حتي يه قدم هم ازم دور نميشي شنيدي چي گفتم؟

!مامان

!مامان

يوجنيا»، تو «اولنکو»يِ منو نديدي؟»

.نه، نديدمش .من چيزي نمي‌دونم

خُب؟ پياله رو آوردي؟

پس چرا حرف نمي‌زني؟ !مگه صدام رو نمي‌شنوي؟ نکُنه کَر شدي؟

.بيا اين بالا

اولنکو»يِ منو» .بهم برگردونيد

گوش کُن، بيا با هم .دو کلام حرفِ حساب بزنيم

،من «اولنکو» و «مارون» رو بهت برمي‌گردونم .و تو هم اون پياله رو مياري

همون پياله‌اي که .از تويِ کليسا کِش رفتيد

.تو مي‌دوني جاش کجاست

بهم بگو کجاست، تا من هم .مارون» و «اولنکو» رو آزاد کُنم»

گرسنه‌اي؟

!شاپکا»! يه نون بيار ببينم»

.بيا، بگيرش .باهاش کوچولوهات رو سير کُن

پس اون پياله رو برام مياري؟

.ميارمش

،خيله‌خُب .پس ديگه توافق کرديم

کارِ درستي مي‌کُني. حالا همه چيز .رو به راه ميشه. ديگه برو

.برو دنبالش

برنامه‌هايِ حزب را" "!متحقق سازيد

!مامان

.«من هستم، «آندريکو

ميکولا»، مادرِ من کجاست؟»

.اون رفته، پسر جون .تو ديگه هيچ مادري نداري

،بگيرش پسر جون .اين نون مالِ تو

!مامان

تو کي هستي؟ - .من گُم شدم -

فرار کُن، وگرنه .مي‌گيرنت و مي‌پزنت

خودتون چي؟ - .منو هم اگه پيدا کُنن، باهام همينکارو مي‌کُنن -

،هرچند با اين استخون‌هايِ خُشک و پير .آبگوشتِ کم‌مايه‌اي ازم درمياد

عمو جان، يعني طاعون اومده و همه رو با خودش برده؟

،نه، پسرم. کارِ طاعون نيست .کارِ حکومته

.از اينجا دور شو

،در سالِ 1933 .محصولي غني و فراوان وجود داشت

اما به هيچکس اجازه‌يِ .درو کردنش داده نشد

.بچه‌ها، اکنون ساعتِ نهاييه

حتماً شنيديد که روزي دجّالِ ضدِمسيح ظهور مي‌کُنه؟

حالا دجّال‌هايِ بسياري .ظهور کرده‌ان

،و هرچند اونها از بينِ خودِ ما اومده‌ان .اما متعلق به ما نيستن

hamlethamletian : ترجمه زيرنويس aranman : ويرايش نهايي

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.