All language subtitles for Superman.and.Lois.S01E13.WEB

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

هماهنگ با نسخه وب WEB Time 44:26

بیا روی چیزی تمرکز کنیم که براش اینجا اومدیم یعنی خانواده

نمیخوام دیگه فقط دوست باشیم

اطراف رو ببینید این کار شماهاست

مردم عصبانی هستن

تو هرچی ساخته بودم رو نابود کردی

کاری می کنم زجر بکشی

...حتی سوپرمن

اونقدر قوی نیست که برابر زاد مقاومت کنه...

! باهاش مقابله کن ، لعنتی

گرفتیمش

خوشحالم که بهتر شدی ، کلارک دیگه بهت شک نمی کنم

لسلی لار هنوز فراریه؟

تا آخر هفته بازداشت میشه

مورگان ادج در یک زندان نظامی پیشرفته اس

کاری که براش به اینجا فرستاده شدی رو کامل کن

وایسا

وایسا

متاسفم پدر

باید استراحت کنم

استراحت؟

این در برابر چیزی که باید تحمل کنی هیچی نیست

هیچی

حس می کنم با اینجا فرستادنت اشتباه کردم ، تال

تو ناجی نیستی

میشم- کی؟-

ماه هاست که اینکارو می کنیم

و تو هنوز لنگ می زنی

پدر لطفا

من همون ناجی ام

چیزی میشم که برای اون انتخاب شدم

پس ثابتش کن

...بهم ثابت کن که دیگه هرگز

خاندان رائو را شرمنده نمی کنی...

چی سر "ریشه کن گر" اومد؟

قبل از انفجار ، دست تو بود

باهاش چه کار کردی؟

کجاست؟

! تال

لسلی لار کجاست؟- چه میدونم؟-

نمیتونم پشت دیوارهای سربی رو ببینم

...و فقط چیزایی رو می شنوم

که در مغزمه...

ممکنه هنوز وقت داشته باشه

خیلی دیره

...لسلی لار ، خیلی وقت پیش

جایگزین ایرما سیرس شده...

و هیچ حسی نسبت به کاری که کردی نداری؟

بیشتر از چیزی که فکر می کنی احساس دارم

...ولی توجه من نسبت به روح مردمِ

این سیاره نیست...

معطوف اوناست که باید احیا بشن

روح من حتی روح خودت ، کال

چه اشتباهی می کردم

در اشتباه بودی

پدرت هم در اشتباه بود

اینو در قلعه ات پیدا کردیم

ادامه بده

منو از شر نفوذ پدرم راحت کن همون کاری که من با تو کردم

دیگه هرگز از این کریستال استفاده نمیشه

نمیخوای بگی لار کجاست؟ باشه

پیداش می کنم و میارمش اینجا

...بعدش

تو و من ، دیگه همو نمی بینیم...

کانال های دی سی امپایر کبیر و دی سی یونیورس ایران با افتخار تقدیم میکنند t.me/DCUniverse_ir

قسمت 13 فصل 1 سریال سوپرمن و لویس خرابی امن

با پدربزرگ تون صحبت کردم

...وزارت دفاع میخواد یکم

بیشتر از حد مقرر بمونه...

...تا شما لسلی لار رو پیدا کنید یا

هم اون و هم برای بستن معادن

چرا؟

...میخواین تمام کریپتونایت های ایکس رو خارج کنن

تا کسی دیگه صدمه نبینه...

تا کسی دیگه قدرت نگیره

اینم درسته- ...و بعدش چی-

برمیگردیم مدرسه

و وانمود می کنیم که اینا رخ نداده؟

...مدیر بالکامب امروز داره

کل مدرسه رو جمع می کنه...

با همه درباره اش صحبت می کنه

به هر سوالی که میتونه جواب میده

شاید ما باید خونه بمونیم

بله تلاش خوبی بود

...تا جایی که همه میدونن

...ادج روی مردم آزمایش می کرد...

و بهشون قدرت می داد و کنترل ذهنی شون می کرد...

...من کسی بودم که

...با کمک پدربزرگتون تونستم اینو بفهمم...

که اونم از سوپرمن کمک گرفته بود...

ما جلوشو گرفتیم. فهمیدین؟- بله. نگران نباش ، مامان-

ما داستان سرهم کردن خوب بلدیم

آماده ای؟

باید بریم

دوستتون دارم

دوستت داریم

کریستی همش پیامک میده

نمیدونه میام یا نه باید برم

برای راه غذا میخوای؟

مهمون ما احتمالا گرسنه اس

ناامیدی شما رو می فهمم

فقط میخوام صبر کنید

و پیشنهادتون اینه که کایل از ایستگاه ، مرخصی بگیره؟

فقط تا این قضیه ادج تموم بشه

چند هفته نهایتش- چند هفته؟-

بیخیال شهردار. میخوام برگردم سرکار

کایل شاید حق با اون باشه

خب. میدونی ...من تنها کسی نیستم که

میخواستم ادج بیاد اینجا...

و منم همینو میگم ، کایل بهم اعتماد کن

نمیدونم چرا این مردم فقط به تو گیر دادن

ولی میخوام داستانو عوض کنم

و کاری کنم که تقصیر رو گردن کسی بندازن که باید بندازن

بهم یکم وقت بده

توجه کنید

...کل دانش آموزا الان باید

امروز ریدمان میشه

انگار محاکمات جادوگری سیلم رو اینجا برگزار می کنن

هی سارا- بقیه کجا میرن؟-

جلسه مدرسه درباره ادج

امروز نمیتونم اینکارو بکنم

کجا میری؟- هرجایی جز اینجا-

کنت- چی شده پسرا؟-

رفیق. راسته؟ بابابزرگت مسئول وزارت دفاعه؟

بله

بله. یه همچین چیزی بله

انگار یه چیزی در حد "بزن به چاک" در جریانه

بگو مرد ادج چطور اینکارو می کرد؟

خیلی خب آقایون برین باشگاه

بریم یالا

تو هم همینطور ، آقای کنت- بله خانم-

امروز عجیب میشه نه؟

بله

بله. نه ...من

...راستش حاضرم هرجایی باشم

ولی الان اینجا نباشم...- میتونیم -

...میشه فقط

یک جای بهتر رو پیدا کنیم...

ما؟

مترجم: فواره Instagram/thefawareh

یک داستان نیاز داریم ، لویس

یک داستان بزرگ صفحه اول

تیتر گیرا ...یک چیزی مثل

"The Edge of Humanity." (لبه انسانیت)

شاید یه چیز بهتر از این

نقطه شروع

این بزرگترین داستان ساله

بزرگترین داستان حرفه ام

مثل اولین باره که سوپرمن در متروپلیس خودشو نشون داد

بخاطر همین باید مصاحبه های بیشتری بکنیم

...چون مدرک محکم کم داریم

میتونیم با شهادت شهود ، جبرانش کنیم...

یه چیزی که این همه جنون رو بِکِشه

باید با چند تا دیگه از کارمندای ادج حرف بزنیم

باید با شهردار صحبت کنیم

بابات- اون مصاحبه نمی کنه-

ولی وزارت دفاع همیشه بیانیه میده

کی؟- نمیدونم. احتمالا بزودی-

لویس همه بی وقفه اینجا زنگ می زنن

همه وحشت کردن هرکسی یه چیزی شنیده

بیشترشون شایعه اس ولی درمانده دنبال جواب هستن

...و فکر می کنم بهتره ما این اطلاعات رو بهشون بدیم

اگه یه جور تاییدیه وزارت دفاعو داشته باشیم...

الان باهاش تماس می گیرم

غذای خونگی؟

جز سرویس های اتاقه؟

تو جونمو نجات دادی

دنیا رو نجات دادی ... تا جایی که به ما مربوطه

تا آخر عمرت ، اینجا غذات مجانیه...

این چیه؟

سیستم ردگیری کریپتونی من

دامنه جستجو رو بیشتر کردم که دنبال لار بگردم

شاید شانس بیارم

اینطوری پیدام کردی؟

کم و بیش- ...میدونی. با توانایی هات-

سم میتونست از یکی مثل تو... در وزارت دفاع استفاده کنه

اگه میخوای ، میتونم باهاش حرف بزنم

فکر نمی کنم ببین کلارک

ممنونم که در خونه ات رو به روم باز کردی

...ولی همین که لار رو پیدا کنیم

فکر کنم من به راهم ادامه میدم...

...فهمیدم که حالا که در این سیاره ام

باید اینجا رو خونه ام کنم...

شاید اینطور به نظر نیاد ...ولی

میدونم منظورت چیه...

از غذا لذت ببر

یک پرنده کریپتونی رو شناسایی کردم

کجا؟- به سمت وزارت دفاع میره-

لباس رو آماده کن

همگام سازی تمام عملکردها

سم. اثری از لار می بینی؟- منفیه-

ساختمان تخلیه شد؟

هنوز نه تقریبا 60 درصد

قربان لار رو می بینیم

زمان تقریبی ؟

برخورد تا 5 ثانیه

چهار ، سه

دو ، یک

جدا شد

تو پیروز نشدی ، کال

شلیک خوبی بود- مرسی-

تموم شد

ولی هنوز آخر ماجرا نیست

ما ادج و لار رو گرفتیم

به نظرم میشه گفت که میتونیم به مسیرمون ادامه بدیم

7734

من اون اسلحه ها رو برای دلایل اشتباهی ساختم

چی میگی؟- ...اشتباه می کردم که فکر می کردم-

تو ممکنه برای جهان ، تهدید به حساب بیای...

میخوام اون کریپتونایت ها و اسلحه ها رو ببرم

داخل بتن دفنشون کنم

و ته اقیانوس غرق کنم

ادج چی؟ لار چی؟

اونقدر نیرو داریم که ازشون محافظت مناسبی انجام بدیم

ولی دیگه برای تجهیز ارتش کافی نیست

نمیدونم چی بگم ، سم

لازم نیست چیزی بگی

فقط بدون که تو ، لویس و پسرا

دیگه لازم نیست نگران باشید...

ماشینم رو مسخره می کنی؟- نه-

اینو تو میگی که حتی رانندگی بلد نیستی

از رنگ صندلیا خوشم میاد

بافت خوبیه

شما همین طرفا زندگی می کنید؟

بله. زیاد از اینجا دور نیست

از کجا میدونی؟

شاید یکی بهم گفته باشه

آره؟

اون طرف دیگه چیا گفت؟

...گفت داخل متروپلیس

یک دوست دختر داری...

نه داشتم

به هم زدیم

تو چی؟ ...تو

با کسی می پری ...یا

نچ هیچکس

عالیه

فکر کنم میدونم کجا بریم

آره؟- بله-

خیلی خب

تو یک قانون شکنی

من؟

...تو بیشتر از هر بچه دیگه ای

امسال تو مدرسه غیبت داشتی...

سیستم ایمنی ضعیفی دارم

به هرحال ممنونم که باهام اومدی

البته

دنیس و اوری هنوز بخاطر اتفاقاتی که افتاد بهت چرت و پرت میگن؟

تازه فهمیدم که درباره ام صحبت می کنن

...ولی بدتر از حرفایی نیست

که راجع به مامان بابام می زنن...

منصفانه نیست

فکر نمی کنم منصفانه ، یه چیز واقعی باشه

مامان ...اون ملکه روابط عمومیه. پس

بله. پس چرا اینقدر نگرانشونی؟

بابام...اون ...همچین چیزایی

اونو به لبه پرتگاه می بره...

فقط منتظر آخرین تحریک کوچکش هستم

بله

...مطمئنی نمیخوای برای دیدن یه فیلم بریم

یا به خیابون اصلی ای ، جایی بریم؟...

جایی که حال بده

تو بگو

بانک چی میشه؟

میتونی کار قدیمی ات رو پس بگیری؟

نه. اونو همین که رفتم یکی رو به جام گذاشتن

در ضمن ، این گند ادج روی همه چیز اثر گذاشته

لانا میخوایم چه کار کنیم؟

میچ

هی

هی

از مرکز ترک در اومدی؟

هنوز کاملا نه

فقط هوس مرغ و وافل کردم

بخاطر همین بچه ها خواستن مهمونم کنن

خیلی خب

پیش اومد ، رییس

بله. میدونم چطور اینطور شد

شهردار دین گفت که با شما حرف زده

درباره این مرخصی؟

بله. باهام حرف زد

تو اصرار کردی؟

فکر کنم برای همه بهتره

مخصوصا برای کسی که دنبال کارمه نه؟

کایل. اونا به من و آتیش فکر می کردن

همین- آتیش-

همون که تو رو ازش بیرون کشیدم؟

همون آتیش که جونت رو ازش نجات دادم؟

آتشی که عجیب الخلقه های ادج شروع کردن

کایل- اونم تقصیر منه؟-

اطلاع من از کارهای ادج در حد بقیه شما بود

خیلی خب

من هیچوقت کاری نمی کردم که به کسی آسیب برسه

بیخیال بابا

همه منو می شناسید

عزیزم. بیا بریم بیا

کارت رو باور نمی کنم

وقت اینکارو ندارم ، لویس

ما بیانیه رسمی صادر نمی کنیم

و همینه که هست- ولی این روند استاندارده-

این از روی حسن نیته

ولی همیشه اظهار نظر می کنی

خیلی خب. حالا نظری ندارم اینو چاپ کن

جدی نمیگی- به قدر کافی حرف زدیم-

اونقدر که سوالات جدید ایجاد نشه؟

بابا مردم نگرانن

...همین لحظه که حرف می زنیم ، یک جزوه

درباره کریپتونایت ایکس تهیه میشه...- یک چیز داستانی-

ولی نگرانی شون رو کاهش میده

در ضمن طوری میترسوندشون که از معادن دوری کنن

درست نیست- لازمه-

بابا. اینجا الان خونه منه این مردم همسایه های منن

من الان چی باید بگم؟

بگم ادج ، برادر سوپرمنه؟

...بگم از این مردم استفاده می کرد

تا یک ارتش کریپتونی بسازه و کنترل جهانو بگیره؟...

نه البته که نه

میدونم چیزی نیست که میخوای بشنوی

ولی باید حداقل جزییات رو در داستان جای بدی

آخرش این شهر روبراه میشه

بهم اعتماد کن

...ولی آخرین چیزی که خانواده مون میخواد اینه که

این داستان فراتر از اسمالویل بره... ...و نقل قولی از من

به این اتفاق مشروعیت می بخشه...

بسه

بالاخره که حاضری

حالا چی ، پدر؟

از اینجا میری تا ریشه کن گر رو پیدا کنی

و اون هنوز نرسیده؟- بمون تا برسه-

خودم؟

ممکنه سال ها طول بکشه

الانم سال های زیادی گذشته

روی اونا مطالعه کن

از ضعف های اونا، به سود خودت بهره برداری کن

آماده احیای مجدد ما باش

...پس شاید قبل از رفتنم

بتونم مادر رو ببینم...

باهاش مشاوره کنم قبل از رفتن ، یک بار ببینمش

...بارها بهت گفتم که مادرت

هیچوقت طرف منو نمی گیره...

پس چرا یک کریستال در محفظه ام گذاشتی؟

...تا بتونه بینش من

از چگونگی احیای کریپتون رو ببینه...

تا بعدش برای همیشه خاموشش کنم...

لطفا

فقط یک بار

برو

و تا وقتی موعدش نرسیده برنگرد

خداحافظ

برای آخرین بار میگم ریشه کن گر کجاست؟

گفتم که به دردت نمی خوره

اگه نمیگی ، عیب نداره

همه چیز رو داریم

شامل لسلی هم میشه

اونم مثل تو زندانیه

قبل از اینکه بتونه فراری ات بده گرفتیمش

نمیدونم نقشه چی بود ولی نقشه خوبی نبود

بهش میگن وفاداری

چیزی که تو ازش سر در نمیاری

من به مردم این جهان وفادارم مردمی که قبولم کردن

قبولت کردن؟

اونا ازت می ترسن

همیشه می ترسیدن و بایدم بترسن

اشتباه می کنی

تو باید یک خدا باشی

ولی شدی بَرده ی اونا

...هیچوقت نمیگی چی ممکن بود بشی

...اگه اینجا فرود نمیومدی...

و توسط دو کشاورز ساده بزرگ نمی شدی؟...

من مثل تو نمی شدم- هر دو میدونیم که حقیقت نداره-

تو هر روز علیه ذات راستینت می جنگی

تو منو نمی شناسی

قدرتی که درونت موج رو می زنه رو می شناسم

...میدونم چطور هر لحظه انتخاب می کنی

که جلوی خودتو بگیری...

چون این تنها راهیه که میتونیم بین انسان ها ...قدم برداریم

بدون اینکه اونا رو بکشیم... نه؟

مسئله فقط کنترله

...ولی مگه حس خوبی نداره

که یهو از دستش بدی؟...

خداحافظ تال

در چشمانت می بینم ، برادر

تو این حسو داشتی

! تو درست مثل منی

فروش و پرمیوم سازی اکانت های فیلتر شکن ها و اپ های روز دنیا مثل : اسپاتیفای و نتفلیکس و... از 33 تومن در : T.me/king_Of_Nord_VPN

نظری نداره؟ اونا همیشه نظر میدن

بله نمیدونم چی بگم

دلیلش اینه که ما یک روزنامه کوچکیم؟

تو روزنامه پلنت همیشه اظهار نظر می گرفتی

کریستی. ما به وزارت دفاع یا بابام نیاز نداریم

میتونیم مصاحبه های بیشتری بکنیم و چیزایی که میخوایم رو بنویسیم

معنی نمیده

این داستان فرق داره؟

نه تا جایی که میدونم

لویس اون چی رو مخفی می کنه؟

نمیدونم کریستی

دروغ میگی؟

نه

کاملا داری دروغ میگی

کریستی چیزی که فکر می کنی ، نیست

لویس لین داره از وزارت دفاع محافظت می کنه

تو قرار بود طرف مردم باشی

نه اون طرف

فکر کردم تو این قضیه با هم هستیم

کریستی- ...اگه نمیتونی حقیقت رو بهم بگی-

پس شاید باید بری...

میدونی مامانت یک الگوی خوبه

نه؟

یک روز مثل سرکار اون لباس پوشیدم

خیلی خب کامل لو دادی

منم اینکارو کردم

چی؟- بله-

خانواده ات خیلی باحاله- نه-

...خب. با وجود مامانت و بابابزرگت

جای سوال نداره...

پس درباره پدربزرگم شنیدی

اونم از کسی شنیدی؟

همه میگن ...خانواده ات یک جورایی

مرکز بزرگترین اتفاقات در اسمالویله...

فکر می کنی واقعا مردم رو مغزشویی کردن؟

چی؟

میگن که ادج داشته روی کارمندانش آزمایش می کرده

پسرخاله ام میگه دیده که مامان اوری فان پرواز می کرده

منم شنیدم دیوونگیه. نه؟

خب. نظر بابابزرگت چیه؟

میدونه ادچ چطور بهشون قدرت می داد؟

تیگن چرا منو آوردی اینجا؟

میخوام بشناسمت

هفته پیش از من خوشت نمیومد

و حالا چی شده؟ چی عوض شده؟

نمیدونم جاناتان

...فقط- اطلاعات میخواستی-

خب. داریم با هم می پریم

بله

فکر کنم میخوام برم خونه

صبر کن جاناتان

همه میخوان بدونن که چی شده

درسته

و مشخصه که تو میخوای کسی باشی که بهشون بگی

پس می فهمم

می بینمت

دیدی چطور نگاهم می کردن؟

حتی کارمندای خودم بهم اعتماد ندارن

کایل. نباید به خودت بگیری عزیزم

درست نیست خب؟

میدونی تو جونت رو به خطر انداختی تا شهر رو نجات بدی

...شاید اگه این مردم می فهمیدن

صبر کن فکر می کنی باورشون میشه؟

خودم که اونجا بودم ، به زور باورم میشد

لعنتی لانا منصفانه نیست

نه نیست افتضاحه

ولی شهردار هوامونو داره

فقط باید صبور باشیم ما در این ماجرا ، تنها نیستیم

خیلی خب

ولی ببین. نمیتونم دست روی دست بگذارم و کاری نکنم

خب. میتونی کمک کنی من دنبال یک کار بگردم

...خب. اینکه اینجا چیزی پیدا کنیم

انتظار زیادیه...

میدونم ...ولی داشتم فکر می کردم که

میتونیم تو محله های اطراف بگردیم...

بله. میتونیم به یکی از همونا نقل مکان کنیم

کایل

اگه راهی نداشته باشیم چرا که نه؟

خدای من جدی میگی؟

لانا این مردم کل عمرشون ما رو می شناختن

...چه فایده دارن وقتی قراره

به این زودی از ما رو برگردونن؟...

این مردم خانواده ما هستن

ببین این ماجرا می گذره

فکر کنم بعدا معلوم میشه نه؟

چطور اینجا رو پیدا کردی؟

با مادربزرگم اینجا میومدم

اون درباره خانواده ام برام داستان می گفت

اصالت ما مکزیکیه

ولی چند نسله که در اسمالویل هستیم ...پس

...میدونی نصف اوقات حتی نمیدونستم که

کدوم یکی از داستاناش واقعیه...

...ولی همیشه باعث میشد حس کنم

به جایی تعلق دارم...

من هیچوقت به جایی احساس تعلق نکردم

راستش تا وقتی تو رو دیدم

جردن

میدونم هرچی

...ولی دارم میگم که یک آدم کافیه

که کل زندگی ات رو عوض کنه...

که باعث احساس ایمنی ات بشه

و تو جان رو داری

و خانواده ات رو داری

و منو داری

و این هیچوقت از بین نمیره

احتمالا الان باید منو ببوسی

آره؟- آره-

شما دو تا بس کنید

حدودا ده دوازده تفنگ و سلاح داریم

سه هزار گلوله کریپتونایتی

به اضافه یک مجموعه قابل توجه از

چاقو ، شمشیر ، نیزه

نمونه های اولیه بخش تحقیق و توسعه ، چی؟

اسلحه های بیوشیمیایی؟

شاید پنج تایی باشن در مراحل توسعه هستن

و چقدر کریپتونایت خام داری؟

چند انباری دارم چرا می پرسی؟

همه از بین میرن

فکر می کنم این کار اشتباهه- چی؟-

ما به 7734 نیاز داریم

بخاطر همین ، تصویبش کرده بودی

و دیدم چه آسیبی به خانواده ام رسوند

این سلاح ها میتونن تو رو بکشن

بله بخاطر همین بهشون نیاز داریم

کلارک تو دشمن نیستی

بله ولی ممکن بود بشم

ببین سم ...افرادی مثل من

...بدون این سلاح ها...

نابود نشدنی هستیم...

...و اگه دوباره چنین اتفاقی بیفته

بدون برنامه ریزی... ...بدون یک خرابی امن

همه چیز نابود میشه...

آفرین جان

یک طراحی مجدد عالی از طرح اصلی

به نظرم اگه ناتالی بود افتخار میکرد

...با توجه به کامل بودن لباست

...و اینکه تمام دشمنان الان در بازداشت هستن...

میشه درباره پارامترهای ماموریت جدید بدونم؟...

هنوز دارم روی اون کار می کنم

شاید یک تلاش دیگه برای دیدن خواهرت؟

میدونی داری بهم زور میگی

من برای پیشبینی نیازهای تو برنامه ریزی شدم

...سلامت روانی مطلوب

نیازمند شکل گیری روابط فردیه...

متاسفم

رسیدم خونه و صدا شنیدم ...بخاطر همین

اینو از اول ، خودت ساختی؟

عالیه

از اونایی که به ابزار جدید علاقه دارن؟

نمیدونم چی هستم

همیشه یک ورزشکار بودم ...میدونی

منم همینطور

میدونی که میتونی بیشتر از یک چیز باشی

شاید بتونی به جاناتان یک داستان بگی

از اینکه خودت چطور بار اومدی

میشه خودتو خاموش کنی؟

جاناتان؟

چرا مدرسه نیستی؟

بهتره برای بیانیه باشه

الان نه ، لویس بحث مهمیه

چی شده؟- مسئله کلارکه-

نگرانشم

هی سوف

مامان مشکلیه؟

منظورت چیه ، عزیزم؟

بابا گفت میخوام برم یک مدرسه دیگه؟

نه عزیزم- بابا. فقط سوال پرسید-

صبر کن خب؟

الو

سلام کیا

دستگیر؟

جان. تو که اهل قانون شکنی نبودی

میدونم ولی یه دختره هست سال پایینیه

و نمیدونم ...فکر کردم

فکر کردم بهم نمی خوره خب؟

کلاس رو پیچوندی که مخ یک دختر رو بزنی؟

خب مسئله همینه

فقط میخواست درباره اتفاقی که افتاد صحبت کنه

مثلا ادج ، قدرت ها ، پدربزرگ

و؟

من چیزی نگفتم

باید صحبت کنیم

بله لازمه جان کلاسو پیچوند

چی؟؟؟؟ ...برو طبقه بالا

بعدا خدمتت می رسم...

...بعد از حرفی که من زدم

میتونیم درباره اونم صحبت کنیم...

به بابام گفتی که 7734 رو نگه داره؟- بله گفتم-

باید اول با تو صحبت می کردم

جاناتان ! گفتم برو بالا

...بعد از این همه ماجرایی که داشتیم

میدونم

چرا؟

چون کار درست همینه

مسئله ادج نیست. نه؟ مسئله تویی

لویس. من تقریبا جان آیرونز رو کشتم

ولی اینکارو نکردی- بله. ولی اگه می کردم ، چی؟-

بعدی کی میشد؟

ببین. من قسم خوردم از مردم این سیاره محافظت کنم

تا حالا کارم خوب بود

ولی اگه فریب بخورم یا فاسد بشم، چی؟

اینطور نمیشه- ولی قبلا شده-

...مردم این این جهان حقشونه

که بتونن از خودشون دفاع کنن...

در برابر چیزی که نمیتونم اونا رو ازش محافظت کنم... یعنی خودم

...اگه چنین اسلحه هایی باشن

...بعدش دست آدم های اشتباهی می افته...

اون موقع ،چه کار می کنیم؟...

پیچوندن مدرسه براش کم بود

این یکی باید حتما دستگیر میشد

...اگه هر دو اینطور کارای بد بکنن

باید مجازاتشون کنیم...

من می رونم

لویس. اون یکی قضیه چی؟- چی؟-

من درست میگم تو اشتباه می کنی

می فهمم چرا اینطور فکر می کنی

...میدونی چه حسی داشت

...وقتی بابام به جان هنری آیرونز...

برای شلیک موشک ، بفرما زد؟...

متاسفم

پس چرا دوباره ریسکشو می پذیری؟

...گفتم که چون

چون کار درسته

این دیگه اصلا چه معنایی داره کلارک؟

من امروز برای محافظت از خانواده مون به کریستی دروغ گفتم

من مقدس ترین قانونم بعنوان یک خبرنگار رو شکستم

...هردوی ما بارها

صداقت روزنامه نگاری رو زیر پا گذاشتیم...

...البته وقتی پای راز تو وسط باشه

نه بخاطر داستانی که روش کار می کنیم...

بله ولی ادج برادرمه

اون کریپتونی ـه این داستان فرق داره

...چرا باید با این قضیه مشکل نداشته باشم که ارتش

...یک کد مخفی برای کشتن شوهرم داره...

اونم با وجود بی شمار روانی هایی که می خوان بمیری؟...

به نظرم کاملا فکر بدیه

لویس میشه گوش کنی؟

نه. حرفی نیست که بزنی و بخوام بشنوم

و الان عصبانی ام و متاسفم که سرت داد می زنم

ولی باید عصبانی بمونم

تا بتونم جردن رو مثل سگ بترسونم

پس چرا همین جا نمی مونی؟

و نمی گذاری هردومون وقت فکر کردن رو داشته باشیم

و بعدا درباره اش صحبت کنیم

بعد از اینکه پسرمونو با ضمانت از زندان دراوردم؟

فروش و پرمیوم سازی اکانت های فیلتر شکن ها و اپ های روز دنیا مثل : اسپاتیفای و نتفلیکس و... از 33 تومن در : T.me/king_Of_Nord_VPN

چه کار می کردین؟

باورم نمیشه

میتونم توضیح بدم- خیلی متاسفم-

لانا و تو هم باید مامان جردن باشی

کیا چه خبره؟

اونا در حال تجاوز به حریم برکه اطلس گیر افتادن

شوخی می کنی؟

وقتی هم سن اونا بودیم بارها اونجا رفتیم

نمیدونم بهت چی بگم

جز اینکه بگم ملک شخصیه

...معاون. اگه لانا نمیدونست که اونجا ملک شخصیه

مطمئنم که بچه ها هم نمیدونستن...

...و قول میدم دنیایی

...مملو از وحشت غیرقابل تصور...

بخاطر پیچوندن مدرسه ، در انتظار پسرمه...

همین سر سارا هم میاد دیگه تکرار نمیشه

...چون با یک هشدار آزادتون کرده

دلیل نمیشه که این اتفاق نیفتاده...- مامان-

فعلا حرف نزن- می گفتم-

کوشینگ ها ، اینجا مشکل اصلی هستن

...راستش کلانتر. من از روز اول

به مورگان ادج مشکوک بودم..

ولی کایل رو می شناسید که همش اصرار کرد

تا اینکه بالاخره به هدفش برسه

راستشو بگم

ما اینجا قربانیای اصلی هستیم

...کی میدونه چه مزایایی

از کار کوچک لانا نصیبشون شد...

هیچ مزایایی- لانا-

به ما هم مثل بقیه دروغ گفتن

همونطور که تو وقتی گفتی به ما کمک می کنی دروغ گفتی

چرا من و تو نمیریم یه جایی دیگه صحبت کنیم؟

گفتی کمک می کنی که اوضاع درست بشه

...و تنها کاری که می کنی اینه که

خودتو تبرئه می کنی تا در انتخابات بعدی ضربه نخوری...

کاری رو می کنم که برای شهر بهتره

کاری رو می کنی که برای خودت بهتره

و بهاشو خانواده من می پردازه

و برای این کار باید خجالت بکشی

خوبی؟

نمیدونم الان چه حسی دارم

خیلی احساسا دارم- بیشترش خشمه. نه؟-

خیلی احساس خشم دارم ...متوجه شدی که

که چقدر مشت خور صورت شهردار خوبه؟

بله. متوجه شدم

خدای من

میدونی تنها اون اینطور نیست

...انگار کل شهر

از ما رو برگردوندن...

اونا فقط دنبال راهی برای ادامه دادن هستن

اینکه گردن شما بندازن راحت تر از اینه که گردن خودشون بندازن

بله. ولی این از دردناکی اش کم نمی کنه

اسمالویل همیشه هوامو داشته

بخاطر همین زندگی ام رو حول محور اون ساختم

و حالا میگم کاش یک نقشه پشتیبان داشتم

چون هیچکس بهم توجه نمی کنه

پس اندازی هم ندارم

جایی پارتی هم ندارم

و نگران خانواده ام هستم ، لویس

...مخصوصا وقتی افرادی مثل شهردار دین

اون بیرون دارن روایت ها رو ... به نفع خودشون کنترل می کنن

این درست نیست

و این همون شهری نیست که قبلا دوستش داشتم

برو به اتاقت بعدا درباره اش صحبت می کنیم

هی

با یک اخطار ، آزادشون کردن

خوبه

جان هنوز تو اتاقشه

باید درباره اش صحبت کنیم

اول تو

کلارک . تو اشتباه می کنی

لویس ما باید یک نقشه داشته باشیم

چرا؟

چون ذهنت آسیب پذیره؟

ما الان مدرک داریم

قلبت از ذهنت قوی تره

نه تو درک نمی کنی

کلارک من پایه نقشه پشتیبان هستم

ولی این خطر بزرگی داره

و تو ثابت کردی که این یه تهدید نیست

کاملا حقیقت نداره

چی میگی؟

بابام کنترل رو یادم داد

...الان تقریبا 40 ساله که

...هرلحظه و هر روز...

دارم قدرت هامو کنترل می کنم...

...ولی وقتی زاد ، کنترلمو گرفت

...برای اولین بار...

میخواستم که رها بشم...

تو واقعا آزادشون کنم

کلارک. اونا احساسات زاد بودن نه تو

میدونم ولی حسش کردم

من بودم

و نمیگم که میخوام واقعی باشه

کاش نبود

ولی حس خوبی داشت

واقعا حس خوبی داشت

و اون احساسات ، نگرانم می کنه

...اگه کوچکترین احتمالی باشه

...که دوباره کنترلم کنن و اون اشتیاق ،رها بشه...

باید راهی باشه که جلوم رو بگیرن...

فکر نمی کنم هیچوقت اینطور بشه

لویس- ولی-

به هرحال ، من اشتباه می کردم

و اگه حالت رو بهتر می کنه باشه

بیا یک خرابی امن داشته باشیم

...ولی امکان نداره

سر این قضیه ، به وزارت دفاع اعتماد کنم...

پس باید یکی رو پیدا کنیم که بشه بهش اعتماد کرد

میخوای دوباره بدیش دست من؟

میدونم خواسته زیادیه

...میخوای من و فقط من

قدرت کشتن تو رو داشته باشم؟...

اگه لازم شد ، بله

ولی الان میدونم تو کی هستی

میدونم ولی این برای شرایطیه که نمیتونیم پیشبینی کنیم

...و تو خودت با چشم خودت

دیدی که چه ویرانی ممکنه به این دنیا بیارم...

من میخوام به راهم ادامه بدم

...یادت باشه که الان

...کشتن تو ، تنها هدف زندگی ام نیست...

و نباید هم باشه

جان شک ندارم که راهت رو در این دنیا پیدا می کنی

ولی باور دارم هم میتونی اون کار رو انجام بدی و هم نگهبان 7734 باشی

اومدی که از جهان در برابر من محافظت کنی

این کاریه که ازت میخوام

با سم تماس می گیرم

انتظار دیدنت رو نداشتم

یک عذرخواهی بهت بدهکارم

یکم سرم شلوغه لویس

حق با تو بود دروغ گفتم

بابام یه چیزی رو مخفی می کنه و نمیتونم به اعتمادش خیانت کنم

این داستان بزرگتر از تو یا باباته

ما در برابر مردم مسئولیم

این شهر داره از هم می پاشه

باور کن میدونم

...مردم دارن همدیگه رو جر میدن

و دنبال یک مقصر می گردن... ...و اگه کاری نکنیم

ما هم به اندازه سایرین... مسئول این سقوط هستیم

فقط کاش کاری بود که از دستمون بربیاد

من نمیتونم این داستانو بنویسم

اونقدر برام شخصیه که نمیتونم بی طرف باشم

ولی تو میتونی

این یک بیانیه از طرف باباته

اون رسمی حرفی نمی زد

ولی این برای گفتن اکثر داستان کافیه...

و اینکه تقصیرا رو گردن آدمی بندازیم که حقشه

یعنی مورگان ادج

اوضاع خیلی افتضاح بود لویس

میدونم

امیدوارم دوباره بتونم اعتمادتو به دست بیارم

چه کار می کنی؟

من تنها نیستم

کل این مدت ، بدون کسی بودم که از گونه من باشه

تنها بودم ، پدر

برای سال ها

چطور بهم نگفتی؟

اون برای تو اهمیتی نداره

اون از خاندان ال ِـه ...اون

اون برادرته بله

ولی فقط از نظر خونی

یک ارتباط خونی رقت انگیز و آغشته به خیانت

اون یک قهرمان شد ، پدر

! اون هیچی نیست

یک راه دیگه پیدا می کنم- چنین کاری نمی کنی-

...وقتی ریشه کن گر رو پیدا کنم

بهش نشون میدم که چه کار میتونیم بکنیم...- تال. نه-

خودمو بهش معرفی می کنم

و چیزی رو بهش میدم که اونم اینجا نداشته

تال بهم گوش کن

لازم نیست اینکار رو به روش تو بکنم پدر

فرایند احیا رو خراب می کنی

اینکارو نمی کنم فقط حاضر نیستم بخاطرش بمیرم

! راه من ، تنها راهه

تال؟

تال؟ چه کار می کنی؟ ! نه

راه تو ، تنها راهه

خداحافظ پدر

نمیدونم اینجا باید چی بگم

میتونی با عذرخواهی شروع کنی

...ببخشید که بخاطر رفتن ما به برکه

پلیس ها خشونت به خرج دادن...

میدونی تجاوز به حریم رو ول کن ، سارا

تو مدرسه رو پیچوندی این قابل قبول نیست

قراره توی کلاسی بشینم که مردم درباره ام صحبت می کنن؟

درباره شماها

همه ما رو بخاطر ادج سرزنش می کنن و من خسته شدم. خب؟

پس لطفا مجازاتم کنید که خونه بمونم

اونقدرا کشته مرده این نیستم که برم بیرون ...و وارد این شهر کوچک و غمگین بشم

که این مردم آشغال ِ تلافی جو با ذهن بسته توش هستن...

میدونی چیه؟ بیا امشب ، تمومش کنیم

فردا از نو شروع می کنیم خب؟

بله

نوجوان ها

...باید حالت نگاه ِ

شهردار دین رو می دیدی...

میدونه اشتباه می کرده

بله. ولی می خواد برای خودش لاپوشونی کنه

قراره بدتر بشه نه؟

شاید حق با توئه ، کایل

شاید بهتره وسایلمونو جمع کنیم

و تا جایی که میتونیم از اینجا دور بشیم

مشکلی برامون پیش نمیاد

میدونید چقدر دردسر درست کردین؟

نمیشه مدرسه رو بپیچونید

...برام مهم نیست که تو کشته مرده سارا کوشینگی

یا تو میای خونه که با جان هنری ، ربات بسازی...

کشته مُرده؟- زره جنگیه-

ببینید بچه ها خیلی چیزا کشیدین

میخواین یکم فکرتون آزاد بشه می فهمم

ولی قوانینی هست و نباید به معلمینتون بی احترامی کنید

و کاری که در کلاس ازتون میخوان رو نکنید

متاسفیم- خیلی متاسف-

...میشه یه جوری بگید

که بیشتر قانع کننده باشه ، لطفا؟...

متاسفم- متاسفم-

حالا اوضاع بالاخره آروم میشه

...پس بعد از مجازاتتون...

مثل بقیه نوجوان های عادی رفتار می کنید...

و باور کنید ، تو شهرهای کوچک خوش می گذره

خیلی خب برین بخوابید. الان

چیه؟

تو شهرهای کوچک ، خوش می گذره؟

خواستم چیزی باشه که انتظارشو بکشن

بطور مبهمی تحریک آمیز بود- اینطوره؟-

هنوز به خوب بودن شهر های کوچک ایمان نداری؟

به خوب بودن شوهرم که از یک شهر کوچیکه باور دارم

برام قابل قبوله

چه مدته که اینطور شده؟

چند دقیقه اس ، قربان

یک تیم بفرستید که بررسی کنن

علائم حیاتی اش؟- رفتن قربان-

چیزی ثبت نمیشه

میدان کریپتونایتی رو به حداکثر برسونید

از اونجا خارجشون کن

ادج

رفته

پس کدوم گوری رفته؟

تو یک ماموریت داشتی

یک ماموریت

و از اون منحرف شدی چون ضعیفی

! ضعیف

بیشتر از این نباید ازش منحرف بشی

حالا برو و چیزی که براش به اینجا فرستادی رو کامل کن

! تبدیل به "ریشه کن گر " بشو

! تبدیل به " ریشه کن گر " بشو

! تبدیل به " ریشه کن گر " بشو

...و گرنه بدون که تو تنها دلیل ِ

از بین رفتن کریپتونی...

کانال های دی سی امپایر کبیر و دی سی یونیورس ایران با افتخار تقدیم کردند t.me/DCUniverse_ir

مترجم: فواره Instagram/thefawareh

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.