Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه در پادشاهان و پیامبران گذشت...
اونجا یه شیر بود که گوسفندای ما رو کشت.
تنبیه ش کنین.
اجازه بدهید به جایش آن شیر را بکشم
جهان گسترش می یابد و شما مشهور خواهید شد
با هم : سائول، پادشاه اسرائیل
دشمن ما اکنون در فلسطین است
زمانی که خواهر شما ازدواج کرد ماتیسیاهو
سرانجام 12 قبیله اسرائیل متحد خواهند شد
و شما به ما قدرت خواهید داد در برابر فلسطینی ها
من یک جاسوس در خانه سائول دارم
من در خدمت شما هستم
ملاقات با ژنرال جالوت
متیاهو کجست؟ کجاست؟
شما خودتان را از خداوند بالاتر قرار داده اید.
شما خدا نیستید
من پیامبر هستم
و من پادشاه هستم
پروردگار تاج و تختم را از شما پس خواهد گرفت
و آنرا در مکانی دیگر قرار خواهد داد
ترجمه شده توسط ایمان صدیقی جادوگر پارس
میشل: پدر لطفا تمام سعیتو بکن تا از خونریزی بیشتر جلوگیری کنی
سائول: این دلیل ملاقات من با پادشاه آخیش است
در شورای جنگ، میکال
اون زیباست
اینطور نیست؟
سائول: من برادرت ایشبل را دارم ترک میکنم
از خودت و خواهرت محافظت کن
اون مسئوله موقعی که من در مشورت با پادشاه آخیش هستم
تو به حرف اون گوش بده
دختر....
این می تواند عاقلانه باشد برای به خاطر ماندن اینکه من ماتیسیاهو را نکشتم
آن فلسطین بود
و من به دنبال مجازات عمل آنهاخواهم بود
[Door opens]
[Horse whinnies]
شما که جدی نیستید؟!
من واقعا او را دوست دارم
[Laughs] البته همینطوره
او پرنسس زیبایی هست
میدونم ، میدونم، حتی بیشتر
حالا که اینجا هستی
پشتت به خانواده سلطنتی قرصه
همه داستان ها را فراموش کرده ای؟
سائول بی رحمه
فکر میکنی اون چه کار میکنه؟
موقعی که شما رو پیدا کنه
زیر دامن دختر مورد علاقش
من یه خواستگار بی ارزشم؟
برای یک شاهزاده
قطعا بی ارزشه
شما نمونه ای از یک خواستگار ناشایست هستید
- شما یک چوپان هستید - نه، یعقوب
دیروز من یک چوپان بودم
امروز من در دربار سلطنتی هستم
کی میدونه فردا چی میشه
من نمیتوانم موفق شوم دست یک شاهزاده خانم را بگیرم؟
[Swords clatter]
خودت را با این خانواده هم تراز نکن
اونا نمیخوان اطرافشون زیاد گسترده باشه
اما پس چرا رفتی و به ارتش اونا ملحق شدی؟
چون همیشه ارتش وجود خواهد داشت
این خونه سائوله که از هم پاشیده
هرکسی میتونه احساسش کنه
سموئیل گفت جزیی از تاج و تخت
- آره - آره، میتونه هرچیزی معنی بده
هرپادشاهی سرانجامی جزئی از تاج و تخته
بهش میگن درحال مرگ، برای همه ما این اتفاق میافته
این پادشاه یک مرگ آرام در تخت خود نخواهد داشت
فلسطینی ها دارن میان
آیا تو میخوای با سائول بشینی دور میز شام؟
تا موقعی که اونا میرسن؟
تو کشته میشی متیسیاهو ، یه پسر از خانواده یهودا
آن یک عمل جنگجویانه هست، من نمیتوانم از آن چشم پوشی کنم
من حاضر به چشم پوشی از بی رحمی شما خواهم بود اگر
اگر شما نیروهای خود را از مرز شمالی بردارید
شما منو از میز شام کشوندید اینجا برای این؟
سائول: شما هرگز ما را نخواهید توانست شکست بدهید
زمین ما بالاتر است
ما سی هزار نفر داریم
قبایل متحد خواهند شد
یهودا به اتهام منجر خواهد شد
آنوقت از اونا بیشتر از شما کشته خواهد شد
شما دارید راه تجارت رو سد میکنید برای بیست سال
شما هیچ علاقه ای به راه های تجارت ندارید
شما زمین ما و آب ما را میخواید
و با سلاح(آهن)های ما بدست خواهد امد
شما هیچ سلاحی ندارید
ما سلاح داریم
برنز؟
الوهیم "نام خداوند در تورات"
اوه، سائول
همه میدونن که خدای شما ، شما رو ترک کرده
شهر شما محاصره شده
من ممکنه اجازه بدم کودکانتان زنده بمونن
ما صبر خواهیم کرد.
هرکجا که شما بروید ما آنجا خواهیم بود
♪ ♪
ترجمه از ایمان صدیقی - جادوگر پارس
ترجمه از ایمان صدیقی - جادوگر پارس
یه گریفین اون بیرونه، بهم حمله کرد
این نحسیه
- چی شده؟
پیامبر داره با خدا صحبت میکنه
هارون: ای ساموئل پیغمبر ، خداوند چه گفت؟
بابش: پیامبر؟
بیا
الوهیم تصمیشون رو گفتن
و او گفت ما باید همین الان بریم
آنجا کسانی هستند که میخوان مرا متوقف کنن
ما باید در راهمون باشیم
کجا میخوایم بریم؟
برای تدهین یک پادشاه جدید
_
این جیه؟
کشت و کشتار عمالیقیان
پادشاه فکر میکنه با جنگیدن
ما فراموش میکنیم که پیغمبر صاحب تاج و تخت است
با پادشاه و در کنار او
کشتار عمالیقیان به دستور سائول انجام شد
پادشاه بزرگ برای پیروزی به ما پاداش میدهد
- آنها تشویق نمی شوند - پاداش بده
این پیامبر است
کلمات او هنوز در گوش آنها صدا میکند
خداوند تاج و تخت را از سائول خواهد گرفت
و در جای دیگر بنا خواهد نهاد
الوهیم پادشاه دیگری میخواهند، این را سائول گفت
سائول پادشاه ماست
- پیامبر گفته
پس اینو بگیر
ساکتشون کن
سائول سرپیچی کرده از الوهیم
سائول پادشاه ماست
ایشبل: اونا باید کشته بشن
جاناتان: ایشبل، تو نمیتونی مردمو بکشی
برای سرکشی در میدان شهر
این شما رو ضعیف نشون میده
ضعیف؟ من دارم مردمم رو به پیروزی پس از پیروزی می رسونم
به همین خاطر شما میتونید یه آدم مست احمق رو کنار بذارید
- اونجا بیشتر از یک نفر بود - مرآو
تمام آن میتواند سقوط کند
فکر میکنید من اهمیت میدم؟
شوهر من مرده
پدرم اونو به سوی مرگ فرستاد
خب، الوهیم اینطور میخواستن
نه شما فقط آهن خودتون رو میخواستید
و حالا من شوهرم رو از دست دادم و شما یک جنگ جدید رو آغاز کرده اید
بنابراین دعا میکنم که قبایل در کنار شما مبارزه کنند
اون یه دختر احمقه
در حال حاضر ما مجبوریم به حضور قبایل
صداشون کنید برای مشاوره
به آنها بگویید تاج و تخت شما باید همیشه باقی بماند
تا زمانی که شما آنرا به پسر ارشد خود جاناتان بدهید
پادشاهی باید با پیامبر تقدیس شود
فراموشش کن ساموئل، ما به تقدس او احتیاجی نداریم
خداوند به ما دستور داده به پیامبرش احترام بذاریم، ایشبل
پدر
چنگ رو بگیر
او موسیقی تسکین دهنده شما را پیدا میکند
خب این یک افتخار است برای خدمت به پادشاه
از این طرفه
شما در مورد پدر خود نگران هستید
اما نیازی نیست
اون یه پادشاه بزرگه
تو یه شیر را کشتی
مطمئنن میتونی پدرم هم کنترل کنی
♪ ♪
چرا وایسادی؟
آهنگ تمام شد سرورم
اگر من بخوام آهنگ تموم نشه چی؟
شما میخواین من دوباره بنوازم؟
نه ، نه ، نه ، نه
منظورم این نبود
من گفتم اگر بخوام موسیقی تموم نشه چی؟
من پادشاهم
من اجازه دارم دستور بدم به موسیقی، اینطور نیست؟
آه...
تو متعلق به اینجا نیستی
نه
نه من یک چوپان هستم از بیت لحم
یه چوپان؟
آه، منم یه کشاورز بودم
آه، خب منم کشاورز بودم
چی میکاشتی؟
یه خورده چیز، خرما ، گندم ، زیتون
مادرم اونا رو در بازار می فروخت
اونو از دست دادی؟
بله
من خیلی متاسفم
من... یه پسر خیلی خوشحال بودم
و موقعی که پیامبر برگشت
و گفت که الوهیم مرا انتخاب کرده اند
و این یعنی من باید شاه می شدم
این افتخاری مثل مسیح شدنه
این فراتر از یک افتخاره
کی میتونه بگه نه؟
هیچ کس
هیچ کس
و من هم نگفتم
من وفادارانه در خدمت سموئل نبی بودم
و حالا بهم گفته شده که الوهیم مرا نمیخوان
مثل شعله ای که خاموش میشه، اون رفت
اون نرفته سرورم
پس چرا نمیتونم احساسش کنم؟
تو، داوود از بیت لحم هستی؟
بله اقا، خودمم
من حنوک روبن هستم این ایتان از یهودا است
آشنایی با شما باعث افتخاره
ما از شجاعت شما دررویارویی با شیر شنیده ایم
خارق العاده هست
با مردان بیشتری شبیه شما
اسرائیل ممکنه شانسی داشته باشه
شهرت شما همه جا پیچیده
این چیزیه که همه به خاطرش منو به یاد سپردن؟
تو آرزوی بیشتری داری؟
پدرم، چگونه مردی بود؟
چی میگفت؟
خب، با تمام احترامی که قائل هستم شاهزاده خانم
اعتماد به نفسش منو گرفته
من واقعا احساس راحتی ندارم از صحبت کردن درموردش
اما او.... حق داره
تو نیازی نیست نگرانش باشی
چقدر مردم الان بهش شک دارن؟
چون پیغمبر گفته
ایشبل گفت چیزی برعلیه پدر من است
برخورد پیامبر با او بدتر از همه هست
خب اگر کسی بتونه به راحتی وارد ذهنش بشه اون شخص تویی
خب من باید....
بله
این تیغه نداره
اون یکی دسته نداره
همه چیز اینجا مزخرفه
تو کی هستی؟
خدمت شما عرض کنم
من یوئب هستم تازه به قصر اومدم
اینو میبینم
آیا تو فکر میکنی که یه دهقان حقی داره؟
به انتقاد از اسلحه خانه پادشاه؟
من انتقاد نمیکنم اقا، من دارم مشاهده میکنم
مشاهده بیشتر در سکوته
ایشبل بیا حرف بزنیم
فلسطینی ها در حال پیشروی هستند
آتش ها روشن میشوند
ما نیرویی برای دفع آنها نداریم
پدر هشدار داده بود که آنها می آیند
ما نیروی خودمون رو هدر دادیم با مبارزه با عمالیق.
ما دستور پیامبر رو اجرا کردیم
بله
بله ، همینکارو کردیم
و این آخرین باری بود که اون بهمون دستور داد
ایشبل، شاهزاده ملک سائول
ازریل
دیروقته، چی میخوای؟
آشفتگی در شهر ایجاد شده
بهت احتیاج دارم، به بهترین آدم کشم برای مراقبت از شهر
اسمش چیه؟
ساموئل
تو میخوای پیغمبر رو بکشی؟
پدرم عمرش سپری شده
انجام این کار فرمان پیامبره
و در حال حاضر اون داره سعی میکنه تاج و تخت رو بدست بیاره
او سخنگوی خدای شما است.
من میخواهم او مرده باشد قبل از اینکه شخص دیگری را برای پادشاهی تقدس کند
این برایت هزینه خواهد داشت
میخوام بمیره
_
امروز من صدا زدم وفاداری همه 12 قبایل اسرائیل
جنگ داره میاد و ما باید برای نبرد آماده بشیم
فلسطینی ها در حال پیشروی به سمت ما هستند
ما پیروز خواهیم شد
اما به شرطی که قبایل با هم متحد باشن
شاید شما می بایست قبایل رو زودتر متحد میکردید
قبل از اینکه متیاهو رو به سمت مرگ بفرستید
از دست دادن فرزند شما از دست دادن فرزند ماست همچنین
فرزند شما با دختر من ازدواج کرده بود
اندوه ما یکیست
اندوه شما اونو بر نمیگردونه
حالا ما باید از تمام پسرانمون دفاع کنیم
حنوک عالمانه صحبت میکنه دوست من
ما باید با هم متحد بشیم
تا از آینده نسلمون محافظت کنیم
چطور میتوانیم یک رهبر را قبول کنیم؟
که به پیامبر ایمان ندارد
فلسطینی ها حیوانن
آنها سگ و خوک میخورن
آنها هیولای دریا را پرستش میکنند
و سائول بارها و بارها آنها را شکست داده
با پسرانم در کنارتان هستیم و از شما حمایت میکنیم
چگنونه میخواهید پاسخ آنرا بدهید
زیرا من نشنیدم که پیامبر بگوید پادشاه خائن است
پیامبر گفت
هیچ کس نمیداند منظور پیامبر چیست
و او اینجا نیست تا خودش توضیح بدهد
اما سائول اینجاست
همانطور که همیشه اینجا بوده است از زمانی که انتخاب شده است
قبیله روبن وفاداری اش را به ملک سائول اعلام میدارد
ما متشکریم حنوک
ایتن از یهودا آیا وفاداری ات را اعلام میکنی
از ملک سائول؟
یازده قبیله با هم برابر نیست با یهودا
حقیقت اینه مردان شما قوی هستند
خیلی شبیه قبیله آنها
اگر ما با هم نباشیم
شما و نسل تان از زمین محو خواهد شد
برخی میگویند که آنگونه باید باشد
ایتن ما دوستان قدیمی هستیم
شما یک بار راجع به دستم پرسیدید
سائول شما را انتخاب کرد
ما باید به بچه هایمان فکر کنیم
قلب من برای اتفاقی که برای پسرتان متیاهو افتاد اندوهگین شد
اما شما یک دختر هم دارید
و من یک پسر
که یک روز پادشاه خواهد شد و هنوز همسری اختیار نکرده
بیا امیدوار باشیم که او زنده برمیگردد
جاناتان: پیشاهنگان ما می گویند فلسطینیها
سی هزار نفر هستند
ما یک سوم آنها هستیم
یهودا با ماست
ما ده هزار نفریم
به چه قیمت؟
دختر او و اولین پسر من
ترتیب ازدواج دادی بدون اطلاع دادن به من؟
من برای تو ده هزار مرد اوردم تا در جنگیدن کمک کنن
باید سپاسگذار من باشی
ممنونم، مادر
انجامش دادم
اون جاناتان رو برای دخترش میخواد
آه
چه سریع دومین فرزندش را فروخت
برای دستیابی به شانس ورود به قلمرو سائول
می دونی که میخواد
اما تو
تو
خیره کننده بود
من
من باید قبل از یورش استراحت کنم
میبینی که من مضطرب نیستم
جالوت، شما یک مرد مومن هستید
شاید به همین دلیل هرگز نبردی را از دست نداده اید
من برای محافظت از خانوادم در برابر بت داغن زانو زدم
من به کمک او برای کشتن احتیاجی ندارم
آیا تصمیم گرفته اید که از کدام جهت حمله کنید؟
از دره اله، اما داخل آن نمیشویم
ما آنرا ویران خواهیم کرد هرکجا که ببینیمشون
نگران نیستید که قبایل متحد شوند؟
آن اتفاق نمی افتد
من همچنین یک استراتژی دیگر دارم
خب چه خبری از ریزپاح برام آوردی
من پیشنهاد سخاوتمندانه نقره شما را به او گفتم
آنرا پذیرفت، حنوک از روبن با شما ملاقات خواهد کرد
او شش هزار سرباز اسرائیلی دارد
او به پادشاه سائول خیانت خواهد کرد
و افرادش را به فلسطین خواهد آورد
حنوک: آنها با ده هزار سرباز خواهند آمد
سائول به ارتش یهودا امید دارد
شما از حمله به شهر مایوس خواهید شد
بدون دانستن اینکه ارتش شما او را ترک خواهد کرد
به زودی نبرد آغاز میشود
دیروز من متعهد بودم به وفاداری قبیله ام به او
اون فکرشم نمیکنه که میخوام بهش خیانت کنم
سائول دوست من و الی هست
اما پروردگار ما او را محکوم کرده
من کی باشم که بخوام از الوهیم سرپیچی کنم
و اگر آن شانس با نقره بدست می آید بذار اینگونه باشد
هیچ چیزی قابل انجام نیست با نقره شما
من یک پسر نه ساله دارم
میخوام بزرگ شدنشو ببینم
این فقط یک شوخی بود
ریزپاح: ملکه زافراح
من از شما برای مهمان نوازی تان تشکر میکنم
برای شما خطرناک است که
از این راه به گیبه بروید
یک معشوقه برای سائول چیزی نیست
تا زمانی که مراقب هستم منو از دست نمیده
چرا سائول به تختخواب برگشت؟
این تو را آزار میدهد
میخواهم آنجا باشم موقعی که اتفاق می افتد
میخواهم چهره اش را ببینم
زمانی که متوجه شدم بهش کمک کردم تا از تخت رها شود
میشل: ایشبل
برو داخل
ایشبل : اون مرده؟
ازریل: نه هنوز
من رفتم به خیمه، اما او رفته بود.
هیچ نشونه ای از ساموئل نیست اما این حقیقت رو بهمون نشون میده
بهش بگو به کی خدمت میکنی بیبش
بهش بگو
پیامبر
من به پیامبر خدمت میکنم
من نمیخوام بهت صدمه بزنم
فقط بهم بگو
او شخص دیگری رو تقدیس کرده؟
نه هنوز
و کجا رفته؟
نمیدونم
موقعی که در جنوب رامه بود ترکش کردم
ممنونم
- شاهدخت
مرا متحیر کردید
شرمنده
دیروقته
من منتظر برادرم جاناتان هستم
تا از جنگ برگرده
چیزای مهمی دارم که باید بهش بگم
خب
ایشبل... اون...
کارایی کرده
برای محافظت از پدرم، میدونم
اون چکار کرده؟
باید با جاناتان صحبت کنم
اگر لازم باشه کل شب رو منتظر میمونم
اوکی
منم باهات منتظر می مونم
زفرا: واقعا چی میخوای؟
سائول جلوی مسیرهای تجاری ما مدت های ایستاده بود
ما آن چیزی را میخواهیم که برایش آمده ایم
ما عهدنامه آرک را گرفتیم
و خداوند وحشت را بر سر مردم ما نازل کرد
التهاب و مرگ ، به ستوه آمده
حالا شما داخل چالش ما برعلیه خدا هستید
زافرا
نگاه کن
آخیش، خدای اونا با من این کارو کرده
می بینم
می بینم
داره دیر میشه
شما باید برگردید به داخل کاخ و کمی استراحت کنید
من باید با جاناتان حرف بزنم
نمی توانید تا صبح صبر کنید؟
ایشبل شنیده یه قاتل
میخواد پیامبر رو بکشه
آه، اگر اینطور بشه
اتحاد 12 قبیله شکسته میشه
اون از ساموئل وحشت کرده
یکی دیگر را تقدیس خواهد کرد
اما اگر قاتل ساموئل را بکشد
الوهیم همه ما را نابود خواهد کرد
هارون: پیامبر ما باید یک اردوگاه بزنیم و ببینیم بیبش ما را پیدا میکند؟
ما باید به حرکت ادامه بدهیم
اگر خدا بخواهد، بیبش ما را پیدا خواهد کرد
پیامبر
ما نگران شما بودیم بیبش
متاسفم پیامبر اما من گم شده بودم
خب ، الان در امان هستی با ما
پیامبر
الوهیم همه چیز را می بینند
او گفت این یک هدیه از جانب پیامبره
به پیامبر بگو خودم او را ملاقات خواهم کرد
و اگر دوباره شما را در شهرم ببینم
هیچ بخششی نخواهم داشت
که پیامبر به این دو عطا میکند
و شما برای بخشش ساموئل و الوهیم باید التماس کنید
شبیه این رو احساس خواهید کرد
زمانی که او پاسختان ندهد
دفنشون کنید
♪ ♪
ایشبل، من نقشه تو رو میدونم
من بهت اجازه نمیدم
برو کنار خواهر
اگر ساموئل را بکشی خودت و کل خانواده ات را لعنت کرده ای
ظاهرا ما لعنت شده هستیم
چون ساموئل اینطور گفته
و تو میدونی بعدش میخواد چکار کنه؟
اون میخواد پادشاه جدیدی را تقدیس کنه
اگر خدایاش بخود ...
خدایش یا خودش؟
و چطور میتونی مطمئن باشی؟
و تو مایل هستی که زندگی پدرت رو روی آن شرط ببندی؟
چون من نه
بذار بهت بگم چطور این کار میکنه میشل
پادشاهان و وارثان آنها باید بمیرند تا راه برای جدیدی ها باز بشه
حالا می بینی که چطور مردم
برعلیه پدر من شده اند
همه چیزی که یک پادشاهی جدید لازم داره
برای جرقه یک انقلاب کامل
و چیزی که مردم انجام خواهند داد
موقعی که آنها پسر سائول را پیدا کنند
با عشق به پیامبر ، او را خواهند کشت، این صدای الوهیمه؟
فقط برو بیرون از ...
این کار چه پیامد های خواهد داشت؟
از سر راهم برو کنار
من نمیخوام بهت آسیبی بزنم، اوکی؟
من نمیذارم بری
متاسفم
چکار میکنی؟
اگر تو مبارزه میخوای، من بهت میدم
نه ، فقط وایسا
وایسا
مشکلی نیست
همه چیز روبه راهه
اینطور نیست برادر؟
خیلی خب، راهتو برو خواهر من
تو دیوونه ای؟
نه اینطور فکر نمیکنم
تو شب رو با شاهدخت گذروندی
من از ش مراقبت کردم
اوه، به این چی میگن؟
آره ، برادرش...
آره برادرش
گودال بعدی که میکنم باید برای تو باشه
بنابراین اگر تو یک زندگی طولانی و شاد میخوای
باید از هر دوی اونا دور باشی
اره، خب این راحت نیست
به گمونم امشب باید همبازی اونا بشم
تو بهتره بری خودتو تمیز کنی
من اینو تموم میکنم
سائول: دیده بان های ما میگویند که فلسطینی ها در حال پیشروی هستند
و سه روز فاصله دارند
اگرچه با خطر مرگبار ما روبرو خواهند شد
ما آینده قبایلمان را جشن میگیریم
متحد شده در برابر دشمن ما
ملک سائول اعلام وفاداری میکند
با پسر عزیزمان جاناتان
با سارا دختر ملک یهودا
این یک جشن زیباست
شگفت آوره
شما زیاد پرحرف نیستید
ما درحال رفتن به جنگ هستیم
گفتی نوازنده چنگ درگیر آنچه ما بحث میکردیم شد؟
گفتم هیچ کس
من فقط به الوهیم دعا میکردم تا تو را متوقف کنند
و سپاسگذارم که آنها این کار را کردند
تو منو متوقف کردی
من نمیدونم که چی میدونی یا چی فکر میکنی که میدونی
اما اگر گیرت بیارم
اگر راجع به من با هرکسی صحبت کنی
تو را خواهم کشت
خانواده تو
و هر حیوونی که تو مزرعه ات هست
باید از کارای من به دور باشه
رفتارهای بچگانه را متوقف کن
تو یادآوری یهودا هستی از آنچه از دست داده است
به جای آنچه که او بدست آورده است
تو درباره عشق چیزی نمی دانی
پدرم از شما حتی دعوت نمیکنه به خوابگاه خودش
مگر اینکه صحبت از استراتژی باشد
او معشوقه های خودش را بیشتر از شما دوست دارد
سائول: بهت گفتم اخیش
او فکر میکنه ما در شمال منتظر او هستیم
بنابراین از دره پایین میاد
این تنها انتخاب است
و ما منتظر او خواهیم بود
الوهیم با ما خواهند بود
این معنی اتحاد قبایل است
این شجاعت است، ما به یک رهبر احتیاج داریم
سلام، من تاوی هستم
تو یه شیر را کشتی؟
کشتم
میخوای بدونی چه شکلی بود؟
در شهر من، ما به نوازندگان پول میدهیم
ممنون سرورم
این نقره فلسطینیه
از کجا اوردیش؟
پدرم
اون یه کیسه زیر تختش داشت
حنوک: تاوی
وقت خوابه
♪ ♪
من اینو باور نمیکنم
حنوک شش هزار سرباز داره
او کنار من بوده است با افتخار ها و شکست ها
حتی با نبوت ساموئل
او در کنار من ایستاده بود.
هر خائنی قادر به دو رویی است
میشل تو هیچی از این مساله نمی دونی
سرورم، من هیچگونه اقدامی علیه وفاداری حنوک نکرده ام
من فقط وفاداری ام به شما را نشان داده ام
من نگهبانانم را می فرستم تا حجره حنوک را پیدا کنند
شما کار درستی کردید که اینو به من گفتید
حداقل میتونم بهت اعتماد کنم
بعدا صدات میکنم
- بعدا صدات میکنم - اون اینو گفت
معلومه که به خوابگاهش صدا میکنه
اما اگر من جای تو بودم کمربندم رو محکم می بستم
اووم، اگر اون صدا م کنه میرم
داوود، فکر کن
میکنم
با مغز تو در این زمان
جنگ داره میاد
اگر حنوک تبدیل به خائن شده
و اگر این با استفاده از تو کشف شده
در حال حاضر تو باید خارج از این وضع باشی
حضور شما در کاخ طلب شده
هوی
کمربند
مجکم
شما نباید یک کلمه از این گفتگو را با کسی در میان بگذارید
داود: الته همینطوره
کجا داریم میریم؟
او گفت شما را به پایین پله ها ببرم
سلام
بانوی من
شما خدمت بزرگی امشب به ما کردید
اتاق حنوک پر از نقره فلسطینی بود
با او میخواهید چه کار کنید؟
او یک نمونه عبرت خواهد شد
اما من آنجا از شما نخواستم تا در مورد حنوک صحبت کنید
فلسطینی ها با ما فاصله دارند
آنها با سی هزار تنومند در حال پیشروی هستند
و من مطمئن نیستم که ما جان سالم به در ببریم
به شما احتیاج دارم
الان به شما نیاز دارم
ملکه من، نمیتوانم
این ممکنه منو بکشه
پس میتوانی از ملکه خود امتنا کنی؟
تاوی: پدر ؟ چه اتفاقی افتاده؟
- تاوی
حنوک: رحم داشته باشید سرورم
پدر؟ اونا چکار میکنن؟
- پدر ، پدر - رحم داشته باشید
سرورم
سرورم، به شما التماس میکنم
بذار برن
حنوک وفاداری اش را به نقره فلسطینی فروخت
این کاریه که ما با خائن ها میکنیم
سرورم، بچه نه
همشون، همین الان
به من خیانت نکنید
من پادشاه تقدیس شده شما هستم
بنواز
اوه
تو خشمگین هستی
فکر میکنی من زیاده روی کردم، اما آن باید انجام میشد
حنوک یک خائن بود
او می توانست اتحاد را پایین بیاورد
و اون پسربچه،... خب اون بزرگ میشد و مردی میشد
اگر نمیذاشتم اون اتفاق بیافته
افراد بیشتری باید می مردن
این بهای سلطنته
اما حالا در موردش فکر میکنم
من به موزیک احتیاج ندارم، حالم خوبه
هی، نمیتونی اینجا رو ترک کنی
تو درست میگفتی، من متعلق به اینجا نیستم
چه انتظاری داشتی؟
چیزی
چیزی بهتر
کجا داری میری؟
خانه
داوود
دنبالت فرستادم
اونا نتونستن پیدات کنن
تو داری میری؟
آره
آرزو داشتم منم میتونستم اینجا رو ترک کنم
پدرم، ... او
اون نباید پسربچه را می کشت
اما وقتیکه تو در موقعیت اون باشی
تو طوری که باید ، باید رفتار کنی
من دعا میکنم، که هیچوقت درموقعیت اون نباشم
خدانگهدار میشل
♪ ♪
- چه اتفاقی افتاد؟ - پیامبر اینجا بود
و اون دنبال تو میگشت
داوود پسر یسی
بله
زانو بزن
الوهیم تو چوپان را تدهین میکنند
میراثشان را
به سوی مردم اسرائیل
او برای تو یک پدر خواهد بود
تو برای او یک پسر
و او صدا خواهد زد تورا
معشوق
داوود با این روغن، تو تدهین می شوی
الوهیم
پادشاهشان را انتخاب کرده اند
ترجمه از ایمان صدیقی جادوگر پارس
لطفا از نمایش ها در یوتیوب و آپارات دیدن کنید
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.