All language subtitles for 2020.Blinddddy

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » Email: tooraj1111@gmail.com

‫911، مورد اضطراری‌تون چیه؟

‫لعنت. لعنت

‫آقا، میشه سعی کنید ‫آروم باشید؟

‫مورد اضطراری‌تون چیه؟

‫من...

‫اول اسم...

‫- و آدرس‌تون رو بهم بگید ‫- بهم نگو چیکار کنم

‫هیچوقت بهم نگو چیکار کنم، فهمیدی؟

‫میفهمم

‫چطور میتونم کمکتون کنم؟

‫نمیذارم بچه‌هام رو ببره

‫نمیتونه اونا رو ببره

‫نمیتونه. بچه‌های منن

‫آقا، باید بدونم شما کجایید

‫تا بتونم کمک بفرستم

‫خیابون 14ام میدون استقلال

‫اگه پاش رو از در بذاره بیرون ‫بهش شلیک میکنم

‫باید جلوش رو بگیرین

‫اگه سعی کنه بچه‌هام رو با خودش ببره، ‫میکشمش

‫خب که چی؟ ‫مرغه

‫راجع‌به من قضاوت نکن

‫من که نمیگم. ‫من که نمیگم

‫آدام همیشه از مهمون‌هاش میپرسه

‫خیلی‌خب، چه مشکلی با مرغ داری؟

‫هیچی. هیچی

‫بپزش، سرخش کن، ‫کبابش بزن

‫فقط تو تاکو نذارش

‫تو دیوونه‌ای، خوشمزه‌ست

‫اوه خدای من، بیخیال. ‫میدونی چیه؟

‫ایرادی نداره

‫ایرادی نداره چون...

‫بیشتر اطراف سفید پوست‌ها بزرگ شدی

‫اوه خب، ببخشید که...

‫موقع بزرگ شدن زبون گاو ‫و گوشت ریش ریش شده نخوردم

‫بعلاوه، خودت رو ببین

‫داری غذای خرگوش ‫رو بصورت ساندویچی میخوری

‫هی!

‫من عاشق گوشتم

‫عاشق گوشتم

‫مسئله اینه که ماریا میخواست ‫غذای گیاهی رو امتحان کنیم

‫پس چیکار میتونم بکنم؟

‫ماریا رو اینجا نمیبینم که

‫آره، ولی میرم خونه

‫و ازم میپرسه ناهار چی خوردم

‫پس قراره هر روز بهش دروغ بگم؟

‫تو هر روز به ماریا میگی ‫ناهار چی خوردی؟

‫ واحدهای در دسترس، ‫ یه مورد اختلاف خانوادگی داریم

‫ که در خیابون 14ام میدون استقلال در جریانه

‫ تکرار میکنم، "اختلاف" در جریانه

‫ خیابون 14ام میدون استقلال

‫لعنت، بهمون نزدیکه

‫واحد 451 جواب میده

‫دو دقیقه تا محل فاصله داریم

‫ مظنون مسلح و خطرناکه

‫بپیچ سمت راست

‫ بر این باوریم که مظنون خانواده رو گروگان گرفته

‫خیلی‌خب، برو این‌ور. ‫آره

‫ تعداد گروگان‌ها، نامعلوم

‫اونجا بپیچ سمت چپ

‫خیلی‌خب، چراغ‌ها رو خاموش کن

‫همینجا، همینجا، همینجا

‫واحد 451. تو محل هستیم

‫ واحد 451، محیط رو ببندید

‫ و منتظر گروه ضربت باشید

‫نه

‫نه، نه! ‫بیخیال!

‫از در پشتی بیا

‫واحد 451 صحبت میکنه. ‫یه موقعیت خطرآمیز داریم

‫گروه ضربت کِی میرسه؟

‫گروه ضربت پنج دقیقه دیگه میرسه

‫لعنت. بیشاپ

‫پاشو وایسا، همین الان!

‫یکی کشته میشه!

‫پلیس! ‫بخواب رو زمین!

‫واه، واه، واه، واه!

‫لعنتی!

‫واحد 451 صحبت میکنه. ‫تیراندازی شده

‫تیراندازی شده

‫دریافت شد

‫بیشاپ!

‫بیشاپ

‫لعنت، لعنت، لعنت

‫بیشاپ

‫تکون نخور!

‫دست‌هات رو ببر بالا!

‫دست‌هات رو توی دیدم بذار!

‫تیر خوردی؟

‫داره خون‌ریزی میکنه. ‫گزارش بده

‫تیر خوردی؟

‫من خوبم! ‫گزارشش رو بده!

‫واحد 451 صحبت میکنه. ‫تیراندازی شده

‫- مظنون از پای در اومده ‫- اینقدر مقاومت نکن!

‫آمبولانس لازم داریم

‫- تکرار میکنم، تیراندازی شده ‫- دستت رو بده بهم

‫- دور بزن ‫- مظنون از پای در اومده

‫فوراً درخواست آمبولانس داریم

‫خیلی‌خب، راه بیوفتین!

‫- یالا، همه کمدها رو بگردین! ‫- بالا رو نگاه بندازین

‫مظنون از پای در اومده

‫- دختره رو از اینجا ببرین! ‫- دختره رو ببر

‫کارت خوب بود

‫خوشحالم تو و ویلکینز سالم ‫از اونجا اومدین بیرون

‫ممکنه امشب جون اون دختره ‫رو نجات داده باشی

‫مرکز گفت یارو میگفته ‫میخواد خونه رو آتیش بزنه

‫حالت خوبه؟

‫میدونم این اولین باریه که مجبور شدی...

‫خوبم، گروهبان

‫طوری نیست

‫قرار نیست آسون باشه

‫بیشتر افسرها خوش شانسن،

‫تو کل دوره کاری‌شون ‫یه‌بارم نیاز نمیشه با اسلحه‌شون شلیک کنن

‫چیزه سختیه که براش آماده باشی

‫جزئی از شغل‌مونه

‫اگه بهم نیاز داشتی ‫در خدمتتم

‫اگه نمیخوای نیازی نیست...

‫راجع‌بهش با غریبه حرف بزنی

‫برو یکم استراحت کن

‫یکی از "منابع انسانی" ‫فردا بهت زنگ میزنه...

‫و همه‌چی رو بهت توضیح میده

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره، خوبم

‫خیلی‌خب

‫چرا بهم زنگ نزدی؟ ‫باید از ویلکینز میشنیدم؟

‫باید بیانه‌ام رو به بخش تحقیقات میدادم

‫و بعد گروهبان میخواست باهم حرف بزنه

‫فکرم سر جاش نبود

‫فکر از دست دادنت ‫بدجور ترسوندم

‫میشه، آم...

‫میشه فقط بیای خونه؟ ‫میشه بیای خونه؟

‫نمیتونم

‫من و ویلکینز، یه سری کاغذبازی‌ها ‫رو باید تموم کنیم، پس...

‫طوری نیست. ‫منظورم اینه که، کلا برگرد خونه

‫جن

‫امشب بهت زنگ میزنم

‫باشه

‫واقعا خوشحالم حالت خوبه

‫انتظار این یکی رو نداشتم

‫آره، باید پیشت میبودم

‫باید صبر میکردی

‫نمیخوام برم داخل، ‫داشتم سعی میکردم...

‫از پشت پنجره گوش بدم ‫چی دار میگه

‫بعد با لگد در رو باز کرد،

‫چیزی نمونده بود بخوره تو صورتم

‫شانس آوردی

‫اگه اینطوری قهرمان‌بازی در بیاری ‫آخر خودت رو به کشتن میدی

‫لعنت

‫پر تنش بود

‫چی باعث میشه یکی ‫این‌کارو با خانواده خودش بکنه؟

‫میرم یه مشروب دیگه بگیرم

‫من دیگه نمیخورم

‫واقعا؟

‫هی، قهرمان

‫روز بزرگت رو داری جشن میگیری، ها؟

‫خیلی‌خب

‫چیه؟

‫آندره رفیقم بود

‫آره. تو سنترال باهم فوتبال بازی میکردیم

‫مَرد خوبی بود

‫- با خانواده خوب ‫- خیلی‌خب، اینطوریا نبود

‫دفاع از خود بود

‫حتی دختر سیاه‌پوست هم داری ‫که ضمانتت رو بکنه

‫- چه باحال ‫- خیلی‌خب، تو کدوم خری باشی؟

‫هی، یه چیزی رو بهم بگو، ‫با کشتن هر یکی از برادرهای ما...

‫جایزه‌ای چیزی بهت میدن

‫یا مثلا کیک یا برچسبی چیزی...

‫چندتا کاکاسیاه باید بکشی تا...

‫- مادر به خطا! ‫- دستت رو ازم بکش!

‫برو به درک، مَرد!

‫- چیه؟ ‫- برو گمشو!

‫چیه؟ ‫هی، چی شده؟

‫- چی شده؟ ‫- تو اونجا نبودی!

‫- چت شده؟ ‫- برو بمیر، حرومی!

‫- همه‌مون تو یه تیمیم ‫- هی، هی!

‫اون یه عوضیه، خب؟ ‫اونجا نبود

‫نبود. نمیدونه چه اتفاقی افتاد

‫برو گمشو! ‫تو اونجا نبودی!

‫- اونجا نبودی! ‫- هی، اونجا نبود، خب؟

‫بیخیال شو

‫یالا

‫- به حرف دختره گوش بده، ها؟ ‫- آروم باش!

‫یالا. آروم بگیر

‫بیشاپ!

‫خدافظ، قهرمان

‫عجب روزی

‫یه هفته اینجا بودی ‫و بهم چیزی نگفتی؟

‫جای قشنگیه، درسته؟

‫نمیتونی از این کارا بکنی، مَرد

‫به درک، یکی به منم بده

‫فقط...

‫حال میده

‫این دفعه بخاطر چی بود؟

‫همیشه یه چیزه

‫میدونی، جن درک نمیکنه

‫چی رو؟

‫ما

‫شغل‌مون

‫قانون، کاری که میکنیم

‫فقط میخواد خوبی همه رو پیدا کنه

‫میخواد همه رو درست کنه

‫خب، تو با یه مددکار اجتماعی ازدواج کردی

‫چه انتظاری داشتی؟

‫مگه معکوس جذب کننده نیست؟

‫داری از یه همجنس‌گرا میپرسی ‫معکوس جذب کننده نیست؟

‫- آره ‫- ببین، فقط میدونم که...

‫باید بس کنی

‫نمیتونی از این کارا بکنی

‫یعنی، یکی از همین روزها ‫سر عقل میاد

‫و ولت میکنه

‫بعدش چی؟

‫آره، میدونه

‫میدونی؟ ‫پس چه غلطی داری میکنی؟

‫یعنی، باید رابطه‌تون رو اصلاح کنی، ‫درستش کنی

‫هی!

‫تا به پلیس زنگ نزدیم ‫سر و صدا رو تمومش کن!

‫خودم پلیسم!

‫ببخشید. لعنت

‫هی، واه، واه ‫واه، واه، واه

‫بیشاپ. ‫اینجا چیکار میکنی؟

‫فقط میخواستم با گروهبان وارد حرف بزنم

‫این فکر خوبی نیست، خب؟ ‫الان سرش شلوغه

‫باشه

‫فقط میخوام دوباره گزارشم ‫رو نگاه کنم

‫تو بدجور مَستی. ‫برو خونه

‫باشه؟ ‫خواهش میکنم

‫چرا؟

‫فقط واسه یه لحظه منو ببخشید

‫ببرشون تو دفترم

‫قضیه چیه؟

‫اینجا چیکار میکنی، بیشاپ؟

‫فکر کردم دیروز حرفم رو واضح زدم

‫باید یه مدت مرخصی باشی

‫لوسی

‫لوسی

‫لوسی، اونه؟

‫اونه؟

‫اون مَردیه که شوهرم رو کشت؟

‫- خانوم هیوز، به حرفم گوش کنین ‫- نه، نه

‫اونه؟

‫- میخوام باهاش حرف بزنم! ‫- خیلی‌خب

‫- میخوام باهات حرف بزنم ‫- نه، نه، نه

‫- برو ، باید بری ‫- خیلی‌خب، گوش کن...

‫- تو آندره رو کشتی! ‫- میدونم

‫- شوهرم رو کشتی! ‫- مراقب باش، صبر کن، صبر کن

‫اون آندره رو کشته!

‫میدونم، میدونم، میدونم

‫میخوام باهاش حرف بزنم!

‫چرا این‌کارو کردی؟ ‫میخوام بدونم!

‫چرا اومدی تو خونه‌ام ‫و شوهرم رو کشتی؟

‫میخوام بدونم! ‫میخوام بدونم!

‫- بریم داخل... ‫- میخوام بدونم

‫صبر کن، آروم باش

‫یالا، بریم داخل

‫حالا گوش کن، ‫یه خانواده سوگوار اونجا دارم

‫تو نباید اینجا باشی، میفهمی؟

‫باید برگردم و قضیه ‫رو راست و ریست کنم

‫تو برو خونه و استراحت کن

‫- داری ازش دفاع میکنی؟ ‫- نه، خانوم

‫نه

‫اون مَرد شوهرم رو به قتل رسوند

‫خانوم، خانوم، لطفا

‫بهم دست نزن

‫اگه میشه بشینین

‫فقط بشینین، ‫حرف میزنیم، حرف میزنیم

‫افسر ویلکینز،

‫- تو میتونی بری بیرون ‫- هی، چی میدونی؟

‫رزی، صبر کن. ‫دست نگه دار، رزی

‫آبجی، چی میدونی؟

‫باید چیزی که میدونی ‫رو بهم بگی

‫ببین، میشه بهم بگی ‫چی میدونی؟

‫- لطفا؟ ‫- ولش کن، یالا

‫یالا. بشین

‫بشین

‫بشین

‫خیلی‌خب. خیلی‌خب

‫خیلی بابت فقدان شما متاسفم

‫میخوایم کاملا...

‫- قضیه روشن بشه ‫- حق نداری متاسف بشی

‫بهم چرا افسرهای شما ‫تو خونه من بودن

‫داشتن به یه تماس گروگان‌گیری...

‫از منزل شما پاسخ میدادن

‫حالا، فیلم دوربین فردی افسرهای ما... ‫[دوربین نظارتی افسرهای پلیس]

‫شوهر شما رو با در دست داشتن ‫یه بطری شکسته نشون میده...

‫که از در پشتی خارج میشه ‫و به محلی که مجادله صورت میگیره میاد

‫مجادله؟

‫مجادله؟

‫منظورت جاییه که شوهرم کشته شد؟

‫میخوام بشنومش

‫میخوام اون نوار رو گوش بدم!

‫اون آندره نبوده!

‫چنین اتفاقی نیوفتاده!

‫میتونین از...

‫میتونین از دخترم بپرسین

‫اون کل مدت...

‫اون کل مدت اونجا بوده

‫راجع‌به همین حرف زدیم

‫باشه؟

‫نه

‫نه، نه! ‫یالا!

‫پاشو، پاشو، پاشو

‫یالا. ‫تو میتونی، تو میتونی

‫نه

‫اینو اخراجش کنین بره

‫یالا

‫آره، همینه. ‫یالا، بزن بریم

‫بیا بریم براش، بیا بریم براش

‫آه، ریدی. ‫یالا

‫مودب حرف بزن، بابایی

‫ببخشید، عزیزم

‫هی، ساعت 8:30ـه

‫میخوای مشق‌هات رو بنویسی؟

‫تمومشون کردم

‫باشه خب، برو بالا و بذارشون بیرون

‫تا مامانت صبح نگاهشون کنه، خب؟

‫و دندون‌هات رو هم مسواک بزن

‫تقریبا وقت خوابه

‫هی

‫منو بازی ندی‌ها

‫یالا. بجنب

‫ و اون نمیذاره از تیم هیوز جلو بزنن

‫اون سرعت سرم‌سام آوری داره!

‫خدافظ

‫نه، طوری نیست، عزیزم

‫بابایی فقط هیجان‌زده شد

‫بعد از اینکه این ریخت و پاش ‫رو بیرون انداختم میام بالا

‫ بیش از هشت امتیاز...

‫ بصورت تدافعی، ‫ در بازی چهارم اینجاست

‫ که به این قهرمانی شیش/هشت رسیده

‫اوه، بیخیال

‫یکی کشته میشه!

‫این طرز بازی آشغاله

‫چیکار میکنی؟

‫پاشو، همین الان!

‫پلیس، بخواب روی...

‫بابا؟

‫بابا؟

‫بابا؟

‫- بابا ‫- تیراندازی شده

‫دست‌هات رو توی دیدم بذار

‫تکرار میکنم، تیر اندازی شده. ‫مظنون از پای در اومده

‫فوراً درخواست آمبولانس دارم

‫اون یکی دستت رو بده بهم، همین الان!

‫بدش من!

‫دور بزن. ‫اون یکی دستت رو بده بهم!

‫- یالا، همه کمدها رو بگردین! ‫- بالا رو نگاه بندازین

‫- مظنون از پای در اومده ‫- - دختره رو از اینجا ببرین!

‫دختره رو ببر

‫سلام

‫چطوری؟

‫عالی

‫راست میگی. ‫ببخشید

‫چه خبر؟

‫دختر بچه رو آوردن ‫تا یه بیانیه رسمی بده

‫میخوان یه تحقیقات باز کنن

‫تحقیقات؟ ‫در رابطه با چی؟

‫زن یارو میگه با عقل جور در نمیاد

‫گروگانی در کار نبوده

‫میگه رفته بوده بیمارستان ‫عیادت یکی از دوست‌هاش

‫اون شوهر بی‌نقصی بوده

‫دختره چی گفت؟

‫گفت اون طبقه بالا بوده

‫ولی تو صدای جیغ زدنش رو شنیدی، درسته؟

‫آره. آره، صداش رو شنیدم

‫خیلی‌خب، پس چرا با یه بطی شکسته ‫روی ایوون بود؟

‫یعنی، میتونن اینو هم توضیح بدن؟

‫موقع نگاه کردن بازی ‫بطری رو شکسته بوده

‫ببین، به یکی از بچه‌ها گفتم...

‫تا یه نسخه از تماس هیوز رو برام بفرسته

‫ولی بعد از اینکه بهش گوش دادی ‫باید پاکش کنی

‫فکر نکنم خانواده‌اش هنوز گوشش کرده باشن

‫تو گوش دادی؟

‫آره

‫ناجوره

‫پس فقط باید مراقب باشی ‫چون نباید پخش بشه

‫معلومه

‫فقط میخوام بدونم چه اتفاقی افتاد

‫باشه. الان میفرستمش

‫بابت این ممنون، باشه؟

‫911، مورد اضطراری‌تون چیه؟

‫لعنت. لعنت

‫فقط سعی کنید آروم باشین، آقا

‫مورد اضطراری‌تون چیه؟

‫من...

‫اول اسم و آدرس‌تون رو بهم بگید

‫بهم نگو چیکار کنم

‫هیچوقت بهم نگو چیکار کنم، فهمیدی؟

‫آقا، بله، میفهمم

‫ولی چطور میتونم کمکتون کنم؟

‫نمیذارم بچه‌هام رو ببره

‫نمیتونه اونا رو ببره

‫بچه‌های منن

‫آقا، باید بدونم شما کجایید

‫تا بتونم کمک بفرستم

‫خیابون 14ام میدون استقلال

‫اگه پاش رو از در بذاره بیرون ‫بهش شلیک میکنم

‫باید جلوش رو بگیرین

‫اگه سعی کنه بچه‌هام رو با خودش ببره، ‫میکشمش

‫الان کجایید؟

‫تو آشپزخونه

‫خیلی‌خب. ‫و اون کجاست؟

‫تو کمد

‫کسی رو دارین میفرستین؟

‫بله، افسرها اعزام شدن

‫حالا، من...

‫ انتظار میرود پلیس فردا بیانیه‌ای...

‫ در رابطه با حادثه‌ای که جان...

‫ مربی فوتبال محلی آندره هیوز را گرفت ‫ ارائه دهد

‫ پلیس تماسی مضطربانه دریافت کرد که ‫ آنها رو...

‫ کمی بعد از ساعت 9 شب ‫ به منزل هیوز کشاند

‫ آن موقع بود که مجادله آغاز شد

‫ که نتیجه آن مرگ مربی فوتبال محترم بود

‫ مابقی خانواده ایشون ‫ همسرش رزی هیوز...

‫و دخترشون لوسی،

‫ و همینطور پدر و مادر ایشون ‫ گیل و آلبرت هیوز می‌باشند

‫ وقتی برگردیم، ‫ پیش آلیسون وید میریم...

‫ که کمی قبل، پیش خانواده هیوز بوده

‫من داستان‌های زیادی ‫در رابطه مدرسه...

‫و آندره طی سال‌های اخیر پوشش دادم

‫اون مَرد مهربونی بود

‫خیلی بخاطر فقدان‌تون متاسفم

‫خیلی‌خب

‫حاضری؟

‫آره

‫هروقت آماده بودین

‫آندره هیوز...

‫شوهر و پدر عشق‌ورزی بود

‫اون چراغ خانواده ما بود

‫و کلا عمرش بخشی از این اجتماع بود

‫من جواب میخوام

‫دیشب همه ما مَرد بزرگی رو از دست دادیم

‫و میخوام دلیلش رو بدونم

‫آندره همه رو دوست داشت،

‫و همه هم اونو دوست داشتن

‫چرا پلیس شوهرم رو ‫تو خونه خودش به قتل رسوند؟

‫اونه؟

‫لوسی، اونه؟

‫اون مَردیه که شوهرم رو کشت؟

‫- خانوم هیوز، به من گوش بدید ‫- نه، نه

‫اونه؟

‫سلام، ویلکینز ام

‫باید بیای اداره

‫گروهبان وارد باید باهات حرف بزنه

‫فوریه

‫ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫آدم‌های بیرون رو دیدی؟

‫آره، کل روز کت و شلواری‌ها اینجا بودن

‫گندش بزنن

‫ببین، میدونم گروهبان وارد ‫میخواد باهات حرف بزنه

‫ولی به من که نمیگن ‫قضیه چیه

‫فکر میکنن بخاطر اینکه ‫اون سیاه‌پوست بوده بهش شلیک کردم

‫چون احساس خطر کردم ‫بهش شلیک کردم

‫چون داشتم خیر سرم کارم ‫رو انجام میدادم

‫آره، میدونم

‫ولی گوش کن، مَرد ‫اونا دیگه خسته شدن از بس به عنوان خطر دیده شدن

‫یعنی، میخوان بدونن ‫خود اون باعث شد احساس خطر کنی

‫یا طرز چهره‌اش

‫میفهمی دیگه، درسته؟

‫داری میگی من نژادپرستم؟

‫من همچین حرفی زدم؟

‫- من همچین حرفی زدم؟ ‫- نه، پس چی...

‫داری میگی، ویلکینز؟

‫صبح بخیر

‫- صبح بخیر، قربان ‫- سلام، گروهبان

‫افسر ویلکینز، میشه لطفا ‫تنها با بیشاپ صحبت کنیم؟

‫بله، قربان

‫ایشون آقای اسمیث هستن. ‫وکیل اداره‌ان

‫- صبح بخیر ‫- ویل

‫صبح بخیر

‫خیلی‌خب. ‫لطفا بشین

‫بیشاپ، حالت خوبه؟

‫فقط انتظار اینا رو نداشتم

‫تو به یه...

‫تماس مضطربانه در رابطه با ‫یه وضعیت خشونت‌وار پاسخ دادی

‫و با شجاعت اقدام کردی

‫خیلی از آدما بار سنگینی رو ‫درک نمیکنن که...

‫ما موقع انجام روزانه این‌کار ‫داوطلبانه قبول میکنیم

‫همین که نشان پلیس رو به سینه بزنیم ‫خودش مسئولیت قهرمانانه‌ایه

‫حالا، امروز صبح یه مقدار ‫اطلاعات پریشان‌کننده به دستمون رسید

‫و هنوز داریم حقانیت اونا ‫رو بررسی میکنیم

‫ولی میخواستم بیای اینجا،

‫اول خودم خبرها رو بهت بدم

‫تا بتونم اگه سوالی داری ‫جوابش رو بهت بدم

‫یه ایمیل به دستمون رسید

‫حاوی یه صدای ضبط شده از چند نفر بود ‫که داشتن تو شب تماس از منزل هیوز...

‫بازی ویدئویی میکردن

‫چندین ساعت بود

‫کلی صفحه رونوشت شده...

‫از جر و بحث‌ اینجا هست

‫اولش، جور در نمیومد

‫ولی بعد یکی از بازی‌بازها...

‫تهدید میکنه که یه گروه ضربت ‫به خونه یکی میفرسته

‫که اون آدرس خیابون 14ام میدون استقلال بوده

‫فقط نمیفهمم...

‫- این روزها آدمای عوضی... ‫- میدونی،

‫میدونم هضم این مسائل سخته

‫ولی چیزی که یادآوری‌شون مهمه

‫حقایق وضعیت هستن

‫یه نگاهی به این بنداز

‫حالا،

‫از فیلم دوربین فردی تو

‫آندره هیوز اون شب وقتی...

‫از در اومد بیرون سمتت ‫عصبانی بود

‫تو و افسر ویلکینز هر دوتون گزارش دادین

‫که داخل خونه صدای شکسته شدن شیشه

‫و جیغ یه دختر شنیدین

‫وقتی محیط محل رو ایمن کردین

‫جلوی در با مظنون روبه‌رو شدی

‫که یه بطری شکسته دستش بوده

‫خودت رو به عنوان افسر پلیس معرفی کردی

‫و بهش دستور داری بخوابه روی زمین، درسته؟

‫آقای بیشاپ؟

‫بله

‫از دستوراتت سرپیچی کرد

‫و بطری رو سمتت پرت کرد

‫باعث شد به مظنون شلیک کنی

‫این درسته؟

‫افسر بیشاپ؟

‫افسر بیشاپ، اینا حقایقی هستن

‫که باید قبل از دادرسی‌تون ‫شفاف‌سازی کنیم

‫میفهمین؟

‫خدایا

‫معذرت میخوام، گروهبان

‫- طوری نیست ‫- عذر میخوام

‫طوری نیست

‫اشکال نداره. ‫بذار برم یه چیزی واسه تمیز کردنش بیارم

‫ایرادی نداره

‫طوری نیست. ‫الان بر میگردم

‫اوه. ببخشید، گروهبان ‫قربان

‫میشه بهم بگین قضیه چیه؟

‫کت و شلواری اینجا چیکار میکنه؟

‫یه ایمیل به دستمون رسیده

‫تماس ساختگی بوده

‫یه عوضی اینترنتی انجامش داده

‫خدایا. گولمون زدن؟

‫بیشاپ چی گفت؟

‫هنوز هیچی

‫حالش بهم خورد

‫اوه خدای من، این چطور ممکنه؟

‫چطور این اتفاق افتاده؟

‫نمیدونم

‫مردم مریضن

‫لعنتی!

‫میرم پارکینگ رو چک کنم

‫خدا لعنتت کنه، بیشاپ

‫این مسئولیت سنگینی واسه اداره‌ست، گروهبان

‫رسانه‌های بیشتری هم اومدن بیرون اداره

‫یارو یه افسانه محلی بوده

‫باید به بیشاپ بفهمونی که ‫بخاطر دفاع از خود شلیک کرده

‫درست تو کتش بره

‫نباید به نظر "شلیک کورانه" بیاد ‫[شلیکی که بدون دقت و بی‌نگاه صورت میگیرد]

‫اگه بخاطر خودشم نباشه، ‫بخاطر بقیه اداره‌ باید این‌کارو بکنه

‫باید هفته بعد تو اون دادرسی باشه

‫و باید به خودش بیاد

‫اون رفته، قربان

‫گفتن چندتا چیز از...

‫میزش برداشته و رفته

‫با کسی حرف زده؟

‫نه، قربان

‫اوه، خدا لعنتت کنه، بیشاپ

‫اگه فراری شده، ‫نمیتونم بهش کمکی کنم

‫خب، میرم پیداش کنم

‫نه، نه، نه، نه، نه. ‫همینجا بمون

‫اینجا بهت نیاز داریم

‫جماعت بیرون رو دیدی؟

‫داره بزرگ‌تر میشه

‫متوجه‌ام

‫لعنت

‫یالا، بیشاپ

‫ سلام، با...

‫ - ویل بیشاپ تماس گرفتید ‫- لعنتی

‫ سلام، با ویل بیشاپ تماس گرفتید

‫حرومزاده

‫ نمیتونم گوشی رو جواب بدم

‫ پس پیغام‌تون رو بذارید ‫ و منم بهتون زنگ میزنم

‫ ممنون

‫بیشاپ، منم

‫یالا مَرد، باید باهام حرف بزنی

‫باید باهام حرف بزنی، باشه؟

‫میدونم تو چه‌جور پلیسی هستی

‫میشناسمت

‫میتونیم باهم حلش کنیم، ‫ولی باید بهم زنگ بزنی

‫- سلام ‫- سلام، ویلکینز ام

‫قضیه چیه؟

‫به کمکت نیاز دارم

‫آره، یه عده آدم...

‫بیرون خونه‌مون با تابلو جمع شدن

‫از یه ساعت پیش اینجان

‫به ویل زنگ زدم، ‫جواب نمیده

‫قضیه چیه؟

‫نمیتونم با ویل تماس بگیرم

‫تازه از اداره رفت و...

‫- ما عدالت میخوایم! ‫- جن؟

‫- ما عدالت میخوایم! ‫- جن؟

‫چِی‌مانی

‫ با بالا رفتن تنش در اجتماع،

‫ پیش آلیسون وید که در اداره پلیس هست ‫ بصورت زنده گذارش میکنیم

‫- آلیسون؟ ‫- ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫ما عدالت میخوایم!

‫- ما عدالت میخوایم! ‫- تظاهرات همچنان با...

‫بالا رفتن تعداد افراد در بیرون اداره پلیس ‫بصورت صلح‌آمیز باقی مانده

‫دانش آموزان با پوشیدن لباس فوتبال...

‫به رنگ تیم مدرسه ‫برای حمایت از مربی اومدن

‫هی، بنداز چپ‌شون

‫فکر نکنم بتونم. ‫همونجان

‫همونجان

‫هی، دارم میام. ‫دارم میام

‫غافلگیرشون کن

‫اون یکی تیم کجاست؟

‫تونل‌ها رو ببین. ‫از پله‌ها برو، از پله‌ها برو

‫چیکار میکنی؟ ‫یالا

‫آه، لعنت

‫دهنت سرویس

‫هی، این یارو ریده

‫الو؟ الو؟

‫الو

‫صدامو میشنوین؟

‫- الو؟ ‫- هی، این یارو کیه؟

‫من دنبال چی‌مانی میگردم. ‫میشناسینش؟

‫برو گمشو

‫دنبال چی‌مانی یا گرینچ میگردم

‫میدونین اونجا کجان؟

‫هی، برو بیرون از بازی ‫نوبِ سگ

‫هی، میشه فقط بهم بگین اونا کجان؟

‫شوخیت گرفته؟ ‫این اینترنته، اوسکل

‫هی مَرد، من باهاشون وسط یه بازی‌ بودم

‫پس میشه فقط بهم بگین ‫کجا میتونم پیداشون کنم

‫اوه خدای من، این یارو اوسکله

‫هی پدر بزرگ، ‫برگرد به منوی اصلی

‫و تو لیست دوست‌هات اضافه‌شون کن

‫ممنون. ‫ممنون، رفیق

‫لعنتی

‫ملت ولورین!

‫میخوام بابت حمایت این فصل‌ ‫از همه‌تون تشکر کنم

‫مربی‌گری فوتبال همیشه ‫رویای من بوده

‫و اون رویا...

‫هم شامل بردها و هم شامل باخت‌ها میشه

‫حالا، ممکنه امروز یکم کم امتیاز گرفتیم

‫ولی میخوام بدونین ‫این فصلیه که...

‫که هرگز فراموش نمیکنم، خب؟

‫فقط میتونم امیدوار باشم ‫که وقتی درد...

‫بازی امشب اثرش رفت،

‫تک تک شماها

‫به اندازه من خاطرات خوشی ‫داشته باشین

‫میخوام تک تک این مَردهای جوون

‫تاثیری که روی من، ‫روی هم‌تیمی‌هاشون

‫تاثیری که روی بقیه دانش‌آموزها

‫و کل اجتماع اطراف‌شون داشتن ‫رو متوجه بشن

‫و خاطراتی که شما ساختین

‫ما یه عمر گرامی‌شون میداریم

‫هی، عزیز دردونه

‫بیا اینجا

‫میخوای حرفی بزنی؟

‫- ایول به ولورین‌ها! ‫- ایول به ولورین‌ها!

‫هی، منم

‫ویلکینز بهم گفت کجا پیدات کنم

‫یالا

‫بذار بیام تو

‫ماشینت تو پارکینگه

‫و بوی سیگار تا اینجا میاد

‫اگه مجبور بشم ‫کل شب رو اینجا میمونم

‫اینجا چیکار میکنی؟

‫دوستت دارم و میخوام کمک کنم

‫این یکی رو نمیتونی درست کنی، جن

‫لطفا بذار بیام تو

‫نمیتونم

‫باشه

‫باشه، پس میتونیم ‫اینطوری حرف بزنیم

‫اوایلی که باهم قرار میذاشتیم رو یادته؟

‫و همینطوری دور شهر میزدیم

‫بدون اینکه جایی خاصی بریم؟

‫میدونی، اونا چندتا از شب‌های موردعلاقه من بودن

‫آره، میدونی، میچسبونیش بهش

‫بخاطر خوابیدنم تو تخت راحتم ‫حس بهتری بهم میده

‫کجا داریم میریم؟

‫بهت که گفتم. ‫فقط بهم اعتماد کن

‫این یارو حرف نداره

‫همیشه خدا یه قهرمان ‫یا افسانهٔ محلی داشتی

‫که مشتاق بودی بهم نشون بدی

‫- سلام ‫- سلام

‫- چه خبر؟ ‫- چه خبر، رفیق؟

‫افسر بیشاپ

‫این جن هستش، ‫این دوستم جن هستش

‫چیکار کردم که امشب ‫مستحق حضور شمام، ها؟

‫انگار دیگه دنیا جای تاریکی نبود

‫چون تو یه نوری داشتی

‫که همه اطرافیانت رو نورانی میکردی

‫- اون یه هات‌داگ فروش نوازنده‌ست ‫- چرا اومدین اینجا؟

‫- آره ‫- واسه یه هات داگ و یه آهنگ دیگه

‫و اون مَردیه که عاشقش شدم

‫♪ هات داگ‌ها و ویسکی ♪ ‫♪ منو شنگول میکنن ♪

‫♪ تو یه شنبه شب دستش رو نگه میدارم ♪

‫♪ بگو هات‌ داگ‌ها و ویسکی ♪ ‫♪ شاید منو ببوسه ♪

‫ زیر مهتاب سرد تو چشم‌هاش نگاه میکنم

‫اون مَردیه که میخوام تا آخر عمر ‫باهاش زندگی کنم

‫و میدونم هنوزم همونی

‫قبلا کل شب رو بیدار میموندیم ‫و به داستان‌های...

‫همدیگه میخندیدیم، ‫و الان به زور باهم حرف میزنیم

‫میخوام یه راهی پیدا کنم ‫تا از نو شروع کنیم

‫و آدمایی که قبلا بودیم ‫رو به یاد بیاریم

‫هیچوقت چیزهایی که برات ‫آزار دهنده‌ان رو بهم نگفتی

‫اوه آره، چیزی برام آزار دهنده نیست

‫یالا، یکی دیگه داری

‫نه، الان نشونت میدم

‫ویل

‫هی، هی، هی. ‫فقط صدای ماشینه

‫صدای ماشینه

‫از چیزی که این شغل ‫به سرت آورده بدم میاد

‫جن، نمیتونم تو رو بکشونم ‫تو این قضیه

‫قرار نیست منو تو چیزی بکشونی ‫که از قبل توش نیستم

‫من زنتم

‫یه عده آدم بیرون خونه‌مون ‫دارن فریاد میزنن

‫بهم بگو قضیه چیه

‫- تو نمیفهمی ‫- اوه، نمیفهمم

‫پنج ساله زن توئم، ‫نمیفهمم

‫میخوای چی بگم؟

‫نمیفهمی؟ ‫نمیخوام اینجا باشی!

‫نمیتونی اینو درست کنی!

‫فقط تنهام بذار

‫دوستت دارم، ویل ‫و باید خودت...

‫رو از این منجلاب بیرون بکشی

‫اگه با من حرف نمیزنی، ‫با ویلکینز حرف بزن

‫منم دوستت دارم

‫الو؟

‫خیلی‌خب

‫باشه، باشه ‫آروم باش

‫چی گفت؟

‫نه، نه، نه. ‫اون دوستت داره

‫احتمالا هنوزم مسته

‫فقط بذار بخوابه از سرش بپره

‫آره، صبح باهم میریم

‫باشه؟

‫صبح بهت زنگ میزنم

‫سعی کن یکم استراحت کنی

‫حال جن خوبه؟

‫وضعش خرابه

‫یعنی، میدونی ‫تظاهرات کننده‌ها کل روز...

‫بیرون خونه‌اش بودن، ‫و بعد...

‫این قضیه فریب دادن اپراتور پلیس ‫حال بیشاپ رو بد خراب کرد

‫تو میخوای چیکار کنی؟

‫نمیدونم

‫مردم میخوان من یه طرف ‫رو انتخاب کنم

‫نمیتونم

‫یالا، عزیزم ‫بیا یکم استراحت کنیم

‫یالا

یا خدا پسر - پلیس رو گول زدی - به فنا رفتی -

بدجور به‌گا رفتی

اوه، خدای من گروه ضربت فرستادی سراغ اون یارو؟ بدجور به فنا رفتی

چه غلطی کردی؟ بهتره اکانتت رو پاک کنی و کامل از اینترنت قطع ارتباط کنی

:پیام به داستی1 باید از اینترنت قطع ارتباط کنم باید اکانتم رو پاک کنم. شماره منو داری؟

:پیام به جنلکس باید از اینترنت قطع ارتباط کنم باید اکانتم رو پاک کنم. شماره منو داری؟

:پیام به کیلب دی باید از اینترنت قطع ارتباط کنم باید اکانتم رو پاک کنم. شماره منو داری؟

:جواب جنلکس برو به جهنم، پسر من تو رو نمیشناسم

:جواب داستی1 !برو گمشو! تو مریضی

هنوزم 1619-663-555 هستش؟

‫یالا، بیشاپ

‫تو بُرجن

‫یکی باید از اونجا بکشونتشون بیرون

‫باید دورشون بزنیم

‫داخل صدا میشنوم

‫سعی میکنم دوباره بهش زنگ بزنم

‫هی، ویلکینز ام. ‫فقط اومدیم کمک کنیم

‫جواب نمیده

‫راستش، احتمالا بیهوش خوابیده

‫گوش کنین، همگی

‫بخاطر این مزاحمت عذرخواهی میکنم،

‫ولی مغازه بصورت موقت ‫الان بسته میشه

‫از طرف یه تحقیقات رسمی پلیس اومدم

‫پس یه ساعت دیگه برگردین

‫بابت مزاحمت عذر میخوام

‫ممنون

‫نباید دیشب ولش میکردم

‫یه مظنون هنوز فراریه

‫میدونیم که شماره همراهش ‫رو از این شرکت گرفته

‫ولی آدرسش رو نیاز دارم

‫حالا، با سرپرست‌تون صحبت کردم

‫و اون گفت میتونین آدرسش رو بهم بدین ‫مشکلی نیست

‫اول باید به کسی زنگ بزنم

‫تا حالا...

‫- همچین کاری نکردم ‫- موضوع اضطراریه

‫یه نفر تا الان مُرده

‫وقت نداریم، ‫میفهمی؟

‫آره، فقط یه لحظه بهم وقت بدین

‫خیلی‌خب، شماره به اسم ‫بورلی میلر هستش

‫ممنون

‫چی نوشته؟

‫کاش میتونستم مَردی که...

‫عاشقش شدی رو برگردونم

‫بعضی روزها وقتی تو آینه نگاه میکنم،

‫مثل تو همون غریبه رو میبینم

‫بابت تمام حرف‌هام معذرت میخوام، ‫حتی یه کلمه‌‌اش هم از ته دل نبود

‫اونقدر قوی نبودم که در رو باز کنم،

‫و بابتش خیلی متاسفم

‫ما رو لبخند زنان یادت باشه

‫آه، لعنت

‫رمز میخواد

‫تا حالا اینطوری دیده بودیش؟

‫مَست، آره

‫ولی اینطوری نه

‫خیلی‌خب، بازش کردم

‫اوه، داره دنبال گیمره میگرده

‫باید اینو گزارش کنم

‫لعنتی

‫فقط یه آدرس نیاز دارم

‫میتونم پیداش کنم. ‫میتونم پیداش کنم

‫اداره پلیس!

‫صبح بخیر. ‫من افسر بیشاپ هستم

‫امیدوارم بیدارت نکرده باشم

‫نه، نه. طوری نیست

‫بخاطر تحقیقات یه مورد قتل ‫اومدم اینجا

‫ببخشید، اسمت رو نگفتی

‫چیس میلر

‫خیلی‌خب، چیس

‫کسی به اسم چی‌مانی ‫رو میشناسی؟

‫نه

‫نمیشناسم

‫عذر میخوام

‫چیکار میکنی؟ ‫بس کن!

‫میدونی که چیکار کردی!

‫- فقط یه تماس سرکاری بود ‫- سرکاری؟

‫یه سرکاری؟

‫معذرت میخوام!

‫میدونی چیکار کردی؟

‫اصلا میدونی اون شب ‫با تماس سرکاریت...

‫زندگی چند نفر رو نابود کردی؟

‫ واحدهای در دسترس،

‫ یه مورد اختلاف خانوادگی داریم

‫میدونی چیکار کردی؟

‫اصلا هیچ میدونی؟

‫ مظنون مسلح و خطرناکه

‫بخاطر تو آدم مُرده!

‫ما اولین نفر رسیدیم سر صحنه

‫یکی کشته میشه!

‫از کجا باید میدونستیم...

‫که تماس ساختگی بوده، ها؟

‫گروه ضربت کِی میرسه؟

‫گروه ضربت پنج دقیقه دیگه میرسه

‫یه چیزی بگو!

‫خواهش میکنم، یه حادثه بود. ‫همچین قصدی نداشتم

‫متاسفم!

‫نه، نه. ‫نه، نه، نه

‫فقط یه...

‫گوش کن. گوش کن!

‫نمیدونستم قراره اونطوری بشه

‫نمیخواستم این اتفاقات بیوفته!

‫متاسفم

‫خفه خون بگیر

‫اسمش آندره هیوز بود

‫ببینش

‫ببینش!

‫اون مُرده!

‫اون یه شوهر، پدر، معلم، مربی بود

‫دیگه مُرده

‫گفتی یه وضعیت گروگان‌گیری بوده

‫گفتی اون مسلح بوده

‫از تو خیابون صدای فریاد زدنش رو شنیدم

‫بجنبین! یالا!

‫فکر میکردم خانواده‌اش رو گروگان گرفته

‫تو همینو گفتی!

‫چه فکری باید میکردم؟

‫چرا این‌کارو کردی؟

‫دلیلش رو بهم بگو!

‫چرا؟

‫متاسفم، یه...

‫خونه رو اشتباهی گفتم

‫قرار بود آدرس یکی که تو اینترنت میشناختم ‫رو بدم

‫آدما همیشه این‌کارو میکنن

‫فقط داشتیم بازی میکردیم

‫میدونی چیکار کردی؟

‫اصلا هیچ میدونی؟

‫آره، همش رجز بخونین

‫همه‌تون رو میکشم، به جزء تو گرینچ

‫تو رو جنده خودم میکنم

‫منو نمیشناسین

‫با اسلحه تهاجیم میام سراغ‌تون

‫اوه، گندش بزنن!

‫درسته. ‫برو کیر بخور، مادر به خطا

‫هی، جاستین بیبر ‫کجایی، مَرد؟

‫یالا، نشون بده چند مرده حلاجی

‫این یارو فکر میکنه شاخه

‫برو رو مخش، مَرد

‫شماها ریدین

‫اگه تیم‌ها بالانس بودن، ‫درتون میذاشتیم

‫درم میذاشتی، ‫تو در هیچی تا حالا نذاشتی

‫پارت‌‍ میکنم، داداش

‫پارم میکنی، تنها چیزی که پاره کردی...

‫کیر خودته، باکره

‫میخوای بذاری اینطوری باهات حرف بزنه، پسر؟

‫بهش بفهمون

‫اهل کجایی؟

‫اهل لس آنجلس‌ام، ‫ولی غیر از اونجا خونه مامانت میمونم

‫میام با دست‌هاتم پارت میکنم

‫کجا زندگی میکنی؟

‫گروهم رو میفرستم ‫بیان کونت رو پاره کنن

‫اولین بار که نیست

‫گروه موس‌داران؟

‫قبلا تو افغانستان آدم کشتم

‫قبلا آدم کشتی؟

‫چیه، تو دبیرستان اردو رفتی؟

‫کیر بخور بابا

‫تو لس آنجلش کلی کونی هست

‫تو آریزونا تخم داری اینطوری حرف بزن، ‫کونت میذارن

‫اگه همینطوری حرف بزنی، ‫همین امشب میام درت میذارم

‫خیابون 14ام میدون استقلال، کونده

‫اوه دهنش. ‫یارو به چالشت کشید، رفیق

‫باید گروه ضربت بفرستی سراغش

‫کون لق این لاشی، رفیق

‫حتی فکر نمیکنه این‌کارو بکنی

‫فکر کنم اوسکل آدرس واقعیش رو بهم داده

‫چه خره

‫هی، هنوزم اون گوشی تخمی ‫پیش‌پرداخت شده رو داری؟

‫- آره ‫- اوه عالیه، رفیق

‫از اون استفاده کن

‫آره، یه لحظه صبر کن

‫باید شماره پلیس لس آنجلس رو پیدا کنم

‫باشه

‫مرتیکه خر

‫میدونی رفیق، ‫بهتره استریمش رو ضبط کنیم

‫تا بعداً اپلودش کنیم

‫اوه، دهنت

‫چه خنده‌دار بشه، پسر. ‫میتونی تصورش رو بکنی؟

‫خیلی‌خب، خفه شو پسر. ‫دارم شماره رو میگیرم

‫خفه خون بگیر

‫911، مورد اضطراری‌تون چیه؟

‫لعنت. لعنت

‫فقط سعی کنید ‫آروم باشید، آقا

‫مورد اضطراری‌تون چیه؟

‫من...

‫اول اسم و آدرس‌تون رو بهم بگید

‫بهم نگو چیکار کنم

‫هیچوقت بهم نگو چیکار کنم، فهمیدی؟

‫آقا، بله، میفهمم

‫ولی چطور میتونم کمکتون کنم؟

‫نمیذارم بچه‌هام رو ببره

‫نمیتونه اونا رو ببره

‫بچه‌های من

‫آقا، باید بدونم شما کجایید

‫تا بتونم کمک بفرستم

‫خیابون 14ام میدون استقلال

‫اگه پاش رو از در بذاره بیرون ‫بهش شلیک میکنم

‫باید جلوش رو بگیرین

‫اگه سعی کنه بچه‌هام رو با خودش ببره، ‫میکشمش

‫الان کجایید؟

‫تو آشپزخونه

‫خیلی‌خب. ‫و اون کجاست؟

‫تو کمد

‫کسی رو دارین میفرستین؟

‫بله، افسرها اعزام شدن

‫حالا، ازتون میخوام پشت خط...

‫ایول

‫اوه، گندش بزنن

‫به نظرت روی کسی اسلحه کشیدن ‫چطوریه؟

‫تو بازی تخمیت هم همینطوره؟

‫نفس کشیدن سخته، ‫ضربان قلبت بالا میره؟

‫صدای تق تقش رو توی گوشِت میشنوی؟

‫من صدای شکستن شیشه، ‫جیغ یه دختر شنیدم، اونم داشت داد میزد

‫باید یه کاری میکردم!

‫اونا گفتن، "حقایق رو در نظر بگیر"

‫اون عصبانی بود، ‫سلاح داشت

‫به دستورها جواب نداد

‫باید چه غلطی میکردم؟

‫اون آخرین نفسش رو ترسیده ‫و تنها کشید

‫بدون اینکه یکی از عزیزانش ‫کنارش باشه

‫- و تو اونو ازشون گرفتی ‫- بدون عدالت، آرامشی نیست!

‫- اونا مستحق عدالتن ‫- بدون عدالت، آرامشی نیست!

‫- بدون عدالت، آرامشی نیست! ‫- تو این‌کارو باهاش کردی

‫- به زبونش بیار ‫- بدون عدالت، آرامشی نیست!

‫بدون عدالت، آرامشی نیست!

‫- تو کشتیش ‫- بدون عدالت، آرامشی نیست!

‫- بگو! ‫- نه

‫منو ببین. ‫منو ببین!

‫تو اونو کشتی!

‫من کسی رو نکشتم!

‫- بدون عدالت، آرامشی نیست! ‫- به زبونش بیار!

‫- گفتم به زبون بیار! ‫- بدون عدالت، آرامشی نیست!

‫من خوبم! گزارشش بده!

‫واحد 451 صحبت میکنه

‫تیراندازی شده. ‫مظنون از پای در اومده

‫آمبولانس نیاز داریم

‫تکرار میکنم، تیراندازی شده. ‫مظنون از پای در اومده

‫پلیس! ‫بخواب روی زمین!

‫چی؟

‫اف‌بی‌آی!

‫امنه؟

‫آهای؟

‫مأمور فدرال مِیو هستم. ‫کسی خونه هست؟

‫آشپزخونه

‫بیا. خیلی‌خب

‫امنه

‫افسر بیشاپ؟

‫نزدیک بمون

‫اف‌بی‌آی

‫حواست جمع باشه

‫امنه

‫حاضرم

‫- منو پوشش بده ‫- اوهوم

‫با شماره سه

‫یک

‫دو

‫سه

‫یه جسد داریم!

‫افسر بیشاپ کجاست؟

‫نمیدونم

‫اون کجاست، مرتیکه؟

‫نمیدونم

‫گندش بزنن

‫چی میخوای، مَرد؟

‫آقا، میخوام تو و خانواده‌ات

‫بدونین اون شب دقیقا چه اتفاقی افتاد

‫خب، اگه واسه بخشش اومدی

‫به نظرم بهتره بری

‫نه، اصلا همچین قصدی ندارم

‫آندره از اون چیزی که ‫میتونستم بخوام پسر بهتری بود

‫و تو گرفتیش، ‫تو اونو ازمون گرفتی

‫میدونی چطوریه که پسری رو بزرگ کنی ‫تا از کسایی بترسه...

‫که مثلا باید ازش محافظت کنن؟

‫میدونی زندگی کردن با اون ترس چطوره؟ ‫ها؟

‫بابا ال؟

‫کی دم دره؟

‫اوه، همون پلیسه‌ست

‫میخواد بهمون بگه ‫چه اتفاقی افتاده

‫بهمون بگه چطوری پسرم رو کشت

‫مگه نمیخوای همین‌ کارو کنی؟

‫بابا ال؟

‫راهش بده داخل

‫و وقتی آندره اون شب ‫در رو باز کرد

‫و منو دید، هول کردم

‫پیراهن ورزشی و تتوهاش رو دیدم

‫و یه بطری شکسته دستش بود

‫ترسیده بودم

‫چیزی که دیدم رو قضاوت کردم ‫و وقتی داشت میرفت...

‫- سمت سطل آشغال بهش شلیک کردم ‫- اوه!

‫- فقط بس کن ‫- یالا

‫بریم، بریم

‫یالا، بیا بریم هوا بخوریم

‫یالا، بیا

‫فقط میخواستم شما حقیقت رو بدونین

‫شوهرت مَرد خوبی بود

‫من جونش رو گرفتم

‫و میدونم کاری نیست

‫هیچ کاری نمیتونم ‫واسه برگردوندن اون بکنم

‫و بخاطرش خیلی متاسفم

‫هوم

‫آندره مُرده

‫بخاطر تو

‫تو شوهرم رو کشتی

‫و حالا، همینطوری میای اینجا ‫و معذرت خواهی میکنی

‫و انتظار داری همه‌چی تموم بشه؟

‫چرا همیشه ما قربانی‌ایم؟

‫وقتی به ما نگاه میکنین ‫چی میبینین؟

‫یعنی، چیزه جدیدی نیست

‫ولی همه همیشه میخوان ما...

‫عذرخواهی شما رو قبول کنیم ‫و به زندگی‌مون ادامه بدیم

‫من قبول نمیکنم

‫متاسفم، گروهبان

‫گند زدم

‫خوشحال شدم زنگ زدی

‫مردم ایالت کالیفرنیا علیه ویلیام بیشاپ

‫پرونده شماره BA19107

‫موضوع امروز استیضاح هست

‫تمامی طرفین حاضر هستن

‫من مدارک این پرونده

‫و همچنین ممانعت از اتهام عدالت

‫علیه چیس میلر رو بررسی کردم

‫کاملاً بی‌معنیه

‫فاجعه‌واره

‫تو همچین پرونده‌ای که جزئیاتش...

‫رو تا به حال ندیدم ‫این کلمات به ذهنم خطور میکنه

‫میشه لطفا مدافع قیام کنه؟

‫آقای بیشاپ، وکیل‌تون اظهار کرده ‫که قصد دارین...

‫وارد دادخواست گناهکار نیستم بشید

‫تا با این شکایت مقابله کنید، ‫قتل داوطلبانه

‫نقض قانون مجازات ماده 192، ‫زیر واحد الف

‫درسته؟

‫بله

‫این درسته، آقای بیشاپ

‫نه. نه، اعلیحضرت

‫جناب وکیل، قضیه چیه؟

‫اعلیحضرت، میتونم یه لحظه ‫با موکلم صحبت کنم؟

‫بله

‫نمیتونی این‌کارو بکنی

‫باید خودت رو بی‌گناه اعلام کنی

‫ریسکی که داری روی اداره محول میشی ‫رو میفهمی؟

‫این یه پرونده پیچیده‌ایه

‫هیچ هیئت منصفه‌ای تو رو گناهکار نمیدونه

‫- تصمیمم رو گرفتم ‫- اعلیحضرت،

‫میشه کمی وقفه ایجاد کنیم؟

‫میخوام با موکلم صحبت کنم

‫اعلیحضرت، من علیه اتهاماتی که ‫بهم وارد شده گناهکارم

‫آقای بیشاپ، این استیضاح شماست

‫این موقع وارد اعلام گناهکار بودن ‫بی‌سابقه‌ست

‫از این ‌کارتون مطمئن هستین، آقا؟

‫بله، اعلیحضرت

‫آقای بیشاپ، قبول میکنید که...

‫از حق‌تون در دادگاهی شدن بگذرید

‫حق روبرو شدن با شاهدین ‫و بررسی شواهد

‫و ارائه مدارک و شهادت از طرف خودتون؟

‫بله، از حقم میگذرم، اعلیحضرت

‫ثبت کنید که مدافع با میل خود،

‫بصورت آگاهانه و با درک کامل

‫وارد دادخواست گناهکار ‫بر جرم قتل داوطلبانه شده

‫منشی دادگاه امضای ایشون رو...

‫روی توافق‌نامه ادعای رسمی میگیره

‫وکیل، از وقت اعلام حکم چشم پوشی میکنید؟

‫بله، اعلیحضرت

‫حکم رسمی هفته بعد ‫در همین روز اعلام میشه

‫آقای بیشاپ، از الان وضعیت افسریت شما ‫گرفته میشود

‫بنابراین، بلافاصه نیز باید ‫ایشون بازداشت شوند

‫کارمون تموم شد

‫دادگاه به تعویق افتاد

‫تو الان خودت و اداره رو اعدام کردی. ‫کارت حرف نداشت

‫بیشاپ

‫من شوکه شدم. ‫شوکه شدم

‫گوش کن، فقط با جن حرف بزن

‫نمیتونی اینطوری ولش کنی

‫نمیدونم چی بهش بگم

‫اون هنوزم دوستت داره

‫ممنون

‫متاسفم

‫کار درست همینه

‫دوستت دارم

‫دوستت دارم

‫اوه، خدایا

« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » Email: tooraj1111@gmail.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.