All language subtitles for Katla.S01E02.NF.WEBRip - FA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سی‌نما تقدیم میکند ‫ www.30nama.com

‫مــترجم: وحــید فرحناکی ‫≡ @Night_Walker77 ≡

‫- از «اینار» به «گریما». ‫- «گریما» به گوشم.

‫- گروه قسمت جنوبیِ یال قرار دارن. ‫- باشه، دریافت شد.

‫حالت خوبه؟

‫کاتلا فوران کرده، باید همین الان برید!

‫آهای!

‫گریما!

‫گریما!

‫گریما، تو دردسر افتادم!

‫گوه‌توش!

‫گریما!

‫گریما، آوسا...

‫- اینار، خواهرم رو دیدی؟ ‫- نه.

‫گریما به آوسا، گریما به آوسا.

‫آوسا!

‫کانال اطلاع‌رسانی زیرنویس‌ها: ‫≡ @Night_sub ≡

‫[ آوسا ]

‫بقیه کجان؟

‫بقیه کی هستن دیگه؟

‫بقیه دیگه، مردم.

‫کسی جز ما اینجا نیست.

‫عه.

‫ واقعاً خودتی؟

‫کجا بودی؟

‫چی؟

‫میگم کدوم جهنم‌دره‌ای بودی؟

‫همینجا.

‫من..همینجا بودم.

‫منو ببین آوسا.

‫آوسا!

‫آوسا!

‫آوسا!

‫لعنتی.

‫گریما به اینار.

‫گریما به مرکز کنترل، کسی اونجا نیست؟

‫اینار هستم، مرکز کنترل.

‫همین الان یه آمبولانس بفرستید سمت یخچال.

‫چی شده؟

‫فکر کنم خواهرم آوسا رو پیدا کردم.

‫راکل؟

‫- وای خدا دری، ترسوندیم. ‫- ببخشید، نمی‌خواستم بترسونمت.

‫فقط اومدم وسایل کوه‌نوردیم رو ببرم، ‫هنوز توی گاراژه؟

‫آره فکر کنم.

‫خب یعنی، خودت باید بدونی کجاست دیگه.

‫- آره. ‫- دری.

‫خودم می‌خواستم بهت زنگ بزنم ‫که دربارۀ تقسیم اموال صحبت کنیم.

‫- مگه سوفیا بهت زنگ نزد؟ ‫- سوفیا؟

‫وکیلم دیگه.

‫نه، باهام تماس نگرفته.

‫جدی؟ قرار بود توافق‌نامه‌ رو برات بفرسته.

‫خب چرا همین الان نمیگی وضعیت چطور میشه ‫که خودمون تمومش کنیم؟

‫وکیلم گفته که نباید شخصاً باهات صحبت کنم.

‫- ببین، راجع‌به میکائیل... ‫- من دیگه ...

‫میرم وسایلم رو بردارم.

‫دری، راستی سنگ قبر...

‫- میخوام کاراش رو بکنم. ‫- چی؟ الان؟

‫آره دیگه، الان سه سال میشه که مرده «دری».

‫- باشه. ‫- نمیشه که همه‌ش طفره بری.

‫دیگه باید باهاش رو به رو بشی.

‫الان نمی‌تونم دربارۀ این چیزا حرف بزنم. ‫باید برم «میرداچکول».

‫- که چکار کنی دری؟ ‫- کار دیگه.

‫یه اتفاق عجیب توی محل فوران افتاده.

‫- باید برم. ‫- دری.

‫نمیشه وقتی برگشتم درباره‌ش صحبت کنیم؟

‫باشه.

‫عالیه.

‫- چخبر شده توی یخچال؟ ‫- نمیدونم والا.

‫دقیقاً شبیه اون زن سوئدیه.

‫می‌تونی دستش رو ثابت نگه‌داری ‫که بهش سرم بزنم؟

‫- خیلی میلرزه. ‫- چیزی نیست.

‫- ویگدیس، یه لیتر «ر.ا»؟ ‫- آره، رینگر استات، یه لیتر.

‫- میارم، اسمش رو بپرس. ‫- چی؟

‫اسمش رو بپرس ببینیم درصد هوشیاریش چقدره.

‫خانم شما توی درمانگاه « ویک و میردال» هستی ‫و علائم یخ‌زدگی رو دارید.

‫میتونی اسمت رو بهم بگی؟

‫آوسا.

‫- آوسا؟ ‫- آوسا، اسمم آوسائه.

‫خیلی خوشحالم که داره میاد.

‫جدی؟ چرا؟

‫شخص مناسب‌تری رو واسه ‫رسیدگی به این قضیه سراغ ندارم.

‫بارانیت رو یادت نره.

‫- لازمه ببرمش؟ ‫- بردنش ضرری نداره.

‫- آب رودخونه کم‌تر شده. ‫- آره، انگار داره نشست میکنه.

‫حداقل این‌روزا مردم میتونن ‫توی «ویک» زندگی کنن.

‫- سلام، خوشحالم بازم میبینمت. ‫- سلام.

‫- یه سری تجهیزات اضافه آوردم. ‫- خوبه.

‫ایشون «لیفر» هستن، ‫اونجا قراره بهمون کمک کنه.

‫- درسته، سلام. ‫- سلام.

‫- میرم بسته‌های غذا رو بیارم. ‫- باشه.

‫به اندازۀ کافی نمونۀ «تفرا» جمع کردی؟

‫آره، کلی جمع‌کردم.

‫خودت میبینی، آزمایشگاه رو پر کردن.

‫یعنی چطور؟ ‫این وسط همه چی سیاه و نامفهومه؟

‫مثل یه خوابِ بی‌رویا؟

‫بله.

‫چیزی یادت نمیاد؟

‫حتی یه سری چیزای جزئی‌؟

‫مثلاً وهم و خیالی یا...

‫تصاویر مبهم یا حتی خواب؟

‫یادمه سوار اسنوموبیل‌ داشتیم میرفتیم ‫سمت یخچال.

‫که به یه تماس اضطراری رسیدگی کنیم.

‫به‌خاطر فوران کاتلا رفته‌بودیم ‫که توریست‌ها رو از اونجا بیاریم.

‫بعدش بارش خاکستر شروع شد.

‫و بعدش چی؟

‫بعدش...

‫نمی‌دونم بعدش بود یا نه...

‫بعد از چی؟

‫- یکی بهم سرم تزریق کرد. ‫- سرم؟

‫ چه‌جور سرمی؟

‫زیرپوستی.

‫یا...

‫یا شاید مال...

‫بعد از وقتی بود که اومدم اینجا؟

‫کی اومدم اینجا؟

‫چی فکر میکنی؟

‫به‌نظرم باید اینو در نظر بگیریم

‫که ممکنه این همه مدت یکی ‫اونو یه‌جایی زندانی کرده باشه.

‫وای خدا.

‫اصلاً به ذهنم خطور نکرده بود ‫که ممکنه یه پروندۀ جنایی باشه.

‫باید آزمایش بافت‌بردای و خون ازش بگیریم.

‫چخبر شده؟

‫- چطور ممکنه هنوز زنده باشه؟ ‫- نمیدونم.

‫بابا.

‫سلام بابا.

‫خودتی!

‫معلومه که خودمم.

‫چرا همه‌تون یه‌جور عجیبی باهام برخورد میکنید؟

‫اول قضیۀ دیروز اون زن،

‫ حالا هم آوسا.

‫واقعاً خودشه.

‫مگه نه؟

‫آره.

‫چطور ممکنه؟

‫نمیدونم.

‫می‌دونم مسخره به‌نظر میاد، ولی...

‫امکانش هست که اون

‫چه‌میدونم، یه‌سال کامل اونجا ‫منجمد و یخ ‌زده باشه؟

‫گریما.

‫نــ...نه.

‫- پس این همه‌وقت کجا بوده؟ ‫- عزیز دلم، منم واقعاً نمی‌دونم.

‫هیچی نمیدونم.

‫مگه اینکه یه فلاتچه زیر کاتلا باشه.

‫بعیده.

‫موافقم بعیده، ولی اگه باشه چی؟

‫جریان آذرآواری شوخی‌بردار نیست، ‫و اگه احتمالش باشه

‫حتی اگه خیلی ناچیز، ‫باید منطقه تخلیه بشه.

‫هنوز زوده اینجا رو یه «پمپئی» دیگه در نظر بگیری. ‫[ شهری در ایتالیا که توسط آتشفشان نابود شد ]

‫نگرفتم.

‫فقط میگم سهل‌انگاری میشه اگه ‫نشانه‌ها رو درنظر نگیریم.

‫چون کسی دلش نمی‌خواد ‫توی انفجار گاز کشته بشه.

‫منظورت رو میفهمم، ولی آخه کاتلا

‫تاحالا جریان آذرآواری نداشته.

‫یه‌سال میشه که فوران نکرده.

‫- نه، نه. ‫- کاتلا یه مشکلی داره.

‫از خیلی جهات داره روز به روز ‫بیشتر شبیه «اوراوئوکل» میشه.

‫و اون کوه مسلماً ‫به جریانات آذرآواری مشهوره.

‫ممنون.

‫اگه نظر منو بخوای، ‫این روزا اینجا هیچی طبیعی نیست.

‫میدونم شما دانشمندا چیزیو باور نمی‌کنید

‫مگر با تجهیزات گرون‌قیمتتون تشخیص داده بشه.

‫ولی میتونم بهتون اطمینان بدم ‫که یه اتفاقی داره اینجا میفته

‫که متأسفانه علم، هیچ‌رقمه نمی‌تونه ‫توضیحش بده.

‫اون «برگون»ـه، هتل‌دار اینجا.

‫- رمال بود. ‫- آره.

‫- فال چای و کف دست میگیره. ‫- آره.

‫و با اِلف‌ها هم ارتباط خوبی داره.

‫درسته.

‫آره، فکر کنم زیادی ‫توی فاز دوران «هیپی‌ها»‌ مونده.

‫« و شیطان از محضر پروردگار خارج شد

‫و ایوب را به زخم‌های دردناکی دچار کرد

‫زخم‌هایی از کف‌پا تا نوک سرش»

‫« سپس ایوب تکّه سفالی به دست گرفت

‫تا در حالی که میان خاکستر نشسته بود، ‫خود را با آن بخراشد.»

‫« همسرش...»

‫آرومتر بخور عزیزم.

‫« همسرش از او پرسید

‫«آیا هنوز به درست‌کاری خود پایبندی؟

‫«خدا را لعن کن و بمیر!»

‫« ولی ایوب به او گفت،

‫«هم‌چون زنی ابله سخن ‌می‌گویی»

‫«آیا فقط باید خوبی خدا را خواهان باشیم؟

‫و از بلاهایش بیزار باشیم؟»

‫خوبی عزیزم؟

‫آره خب...

‫متوجهم.

‫[ آلفدور گریمسدوتیر ‫مادر و همسری عزیز ]

‫[ آوسا تورسدوتیر ]

‫خوش‌اومدید.

‫اتاقتون این سمته.

‫اینا اندازه‌گیری‌های جی‌پی‌اس هستش.

‫همونطور که میبینی یه افزایش 5 سانتی‌متری ‫توی یه هفته داشتیم.

‫هممم.

‫الان متوجهی که چرا نگران ابر آذرآواری بودم؟

‫- لیست زلزلۀ اونموقع رو داری؟ ‫- آره.

‫چارت زلزله چیز قابل‌توجهی رو نشون نمیده.

‫اوهوم، ‫ممکنه تنظیمات وسایل مکان‌یابی اشتباه باشه.

‫آره.

‫ممکنه مربوط به نفوذ ماگمایی باشه ‫که چندکیلومتر پایین‌تر قرار داره.

‫سیستم مکان‌یابی رو مجدداً راه‌‌اندازی کن، ‫بعدش کاملاً حواست به لزره‌نگار‌ها باشه.

‫- اون... خودشه؟ ‫- آره.

‫خب.

‫پس این نمونه‌ایه که انحرافات رو نشون داده.

‫- سلام. ‫- سلام، حالت چطوره؟

‫- خوبم فکر کنم. ‫- خب خوبه پس.

‫قلبت به‌نظر بدون مشکل کار میکنه. ‫هیچ‌گونه ناهنجاری‌ای نداره.

‫و تبت پایین اومده.

‫خوبه.

‫گیجی و فراموشیِ موقت از عوارض طبیعی ‫سرمازدگی هستش.

‫- واقعاً؟ ‫- یه چندروزی صبر کن.

‫- مطمئنم دوباره رو به راه میشی. ‫- باشه.

‫و خب...

‫مطمئنم که خیالت راحت میشه ‫که بدونی حال بچه‌ت هم خوبه.

‫علی‌رغم ضربۀ روحی‌ای که داشتی.

‫چه بچه‌ای؟

‫خب...

‫نمونه‌ادراری که ازت گرفتیم، ‫نشون داده که حامله‌ای.

‫آره، و طی آزمایش اول

‫هم من و هم پرستار «برینیا» متوجه‌شدیم ‫که حدوداً هفتۀ 12-16ـمت هستی.

‫من حامله‌م؟

‫واقعاً نمیدونستی؟

‫نه.

‫نه.

‫سلام.

‫سیگار کشیدنتون اینجا مشکلی نداره؟

‫احتمالاً داره.

‫خب...

‫یه بلیط میخواستم...

‫واسه اون قایق مسافربریه چیه.

‫که اینطور؟

‫بله.

‫مجوز دارید؟

‫چه‌جور مجوزی؟

‫هر نوعی. ‫برای دانشمند، روزنامه‌نگار،

‫بستگان افرادی که هنوز اون منطقه زندگی میکنن

‫یا کارکنان بخش اورژانس یا کادر درمان.

‫اونجا منطقۀ ممنوعه‌ست.

‫دسترسی بهش محدوده.

‫- گردشگر نمیره. ‫- باشه.

‫به عنوان بستگان منو ثبت کن.

‫خب سرکار خانوم،

‫من اینجا مجوز صادر نمیکنم.

‫باید از پلیس مجوز بگیرید.

‫خب، یه پلیس خودش بهم زنگ زد ‫و ازم خواست که بیام اینجا، پس...

‫- گیسلی؟ ‫- بله، گیسلی.

‫باشه.

‫بهش زنگ میزنم.

‫کارت شناسایی دارین؟

‫الو سلام.

‫یه خانوم غیربومی اینجاست ‫به اسم گونهیلد آلبرگ.

‫بله، سوئدی.

‫درسته، ولی ایشون همینجا کنار منه.

‫بله، باشه، باشه.

‫تعجب کرد، ‫گفت ازت نخواسته که بیای.

‫شاید دقیقاً همون کلمات نبوده باشه، ولی...

‫اینجا چکار میکنید؟

‫گفت نیم‌ساعت دیگه میاد دنبالتون، ‫اینو بپوشید.

‫تا اون سر رودخونه میرسونمتون.

‫- نه، نه، نه، داری چکار میکنی؟ ‫- دارم میرم.

‫هنوز خیلی زوده آوسا.

‫همین دیروز با سرمازدگیِ شدیدی اومدی اینجا.

‫حالم خوبه، ‫می‌خوام مرخص شم برم.

‫نه، نه، باید یکم دیگه تحت مراقبت باشی.

‫قلبت ممکنه مشکل پیدا کنه، ‫باید تحت مراقبت باشی.

‫تازه باید مطمئن بشیم که کلیه‌هات هم ‫بدون مشکل کار میکنن.

‫نمیخوام اینجا باشم.

‫متوجهم.

‫ولی بذار وضعیت قلبت رو رصد کنیم، ‫حداقل تا وقتی که میری.

‫خب.

‫خیلی‌خب.

‫- میگم برینیا؟ ‫- بله؟

‫میتونی سنجۀ نوارقلب رو واسم وصل کنی؟

‫حتما.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- شما گونهیلدی، درسته؟ ‫- بله.

‫درسته، گیسلی هستم، خوش اومدید.

‫- ممنونم... ممنون که اومدید دنبالم. ‫- خواهش میکنم.

‫خب، بگید ببینم شما قوم و خویش ‫اون یکی گونهیلد هستید؟

‫نه، نه، فکر نکنم.

‫- با این حال این همه راه رو اومدین؟ ‫- بله، بله.

‫خیلی‌خب. باشه پس، ‫با من بیاید.

‫به‌نظر زیاد دربارۀ ‫اون گزارشات جی‌پی‌اس نگران نبود.

‫نه.

‫« آخه چرا اصلا بخوایم نگران باشیم؟»

‫« اونجا دیگه خالی‌از سکنه شده.»

‫من نگران جون خودمم، ‫مرسی.

‫واقعاً نمی‌خوام زنده‌زنده بسوزم.

‫این چه آشغالیه میکشی.

‫قابلتو نداشت.

‫صبح بخیر.

‫میدونستی که بعضی‌از این تفرا‌ها

‫این سنگای سیاه رو میگم،

‫همون رفتار و ویژگی‌ یخی که از یخچال ‫واسم فرستادی رو از خودش نشون میدن؟

‫جدی؟

‫نمونه‌های بهتری از فورانِ سال 1918 لازم داریم.

‫آره.

‫اونوقت میشه فهمید که آیا همین ‫ترکیبات شیمیایی اونجا هم بوده یا نه.

‫خیلی متراکمه.

‫خب این روکشِ سیاه و چسب‌ناک

‫واقعا...

‫به‌طرز عجیبی شگفت‌انگیزه.

‫یه‌ ته‌چهره‌ای از خودت رو داره.

‫پسرته؟

‫آره.

‫چند سالشه؟

‫الان دیگه باید

‫12 سالش باشه.

‫گریما عزیزم، چیزه...

‫با گیسلی صحبت کردم.

‫و خب...

‫اون فکر میکنه شاید

‫خواهرت مدتی رو تحت اسارت بوده باشه.

‫- اسارت؟ ‫- آره.

‫آره، فقط یه نظریه‌ست.

‫خب پس...

‫- داری میگی بهش تجاوز... ‫- هنوز نمیدونیم.

‫ولی واسه آزمایش مواد‌مخدر ‫و بافت‌برداری ازش نمونه گرفتیم.

‫محض احتیاط واسه آزمایشگاه ریکویک فرستادمشون.

‫گفتم درجریانت بذارم.

‫نمی‌تونم تصور کنم چی سرت اومده.

‫خیلی خوشحالم که میبینمت.

‫فقط هضم کردنش خیلی واسم سخته.

‫آوسا، تو خواهرمی

‫و میدونی که همیشه دوست دارم، ‫مهم‌نیست چه اتفاقی بیفته.

‫آره.

‫- همه رفتن؟ ‫- آره، شهر خالی‌ از سکنه شده.

‫اول واسه سیل‌های ناشی از یخچال، ‫بعدشم که یه عده برگشتن

‫ولی کسی نتونست به‌خاطر خاکستری که بود ‫دووم بیاره.

‫پلیس و مقامات هم که ‫نمی‌خوان مردم اینجا باشن.

‫واسه سلامتی خطر داره.

‫تو که نرفتی.

‫نه.

‫صبح بخیر.

‫یه اتاق می‌خواستم لطفاً.

‫عه گونهیلد.

‫یه حسی بهم میگفت که میای.

‫بله...

‫شما رو یادمه، ‫شما دخترِ هتل‌دار هستی.

‫بله.

‫آخرین تابستونی که مادرم ‫هتل رو اداره میکرد اینجا بودی.

‫الان دیگه من اداره‌ش میکنم.

‫- تونستی بری نپال؟ ‫- آره، یادته.

‫آره، نپال رفتم.

‫توی هند زندگی کردم.

‫یه مدت هم کوپنهیگن.

‫پس دبناله‌رو روحیۀ ماجراجوت شدی؟

‫من همۀ رویاهام رو دنبال کردم.

‫تا اون سر دنیا رفتم و ‫دوباره برگشتم به ویک.

‫خودت چی؟

‫بازم سفر کردی؟

‫نه، اونجوری نشد.

‫پس سر و سامون گرفتی؟

‫شوهر داری؟ بچه چی؟

‫برگشتم سوئد.

‫- آهان. ‫- اوهوم.

‫و الان برگشتی اینجا.

‫خیلی از دیدن دوباره‌ت خوشحالم.

‫البته حیف که الان اومدی،

‫فوران شرایط رو خیلی سخت کرده.

‫کلی اتفاقات عجیب‌وغریب داره میفته.

‫یه خبراییه.

‫اونجوری که قرار بود باشه نیست.

‫بازم خوبه که اینجام.

‫راستی برگرون.

‫باید یه سر برم بیرون.

‫اینجا تاکسی گیر نمیاد، درسـته؟

‫نه، ولی هر ماشینی که ‫بیرون باشه رو میتونی ببری.

‫یه رسم متداوله که اگه سوئیچ رو ماشین باشه

‫میتونی سوارشی و ببریش.

‫- آها، باشه. ‫- اوهوم.

‫ممنون.

‫آبجو میخوای؟

‫نه وقتی سرکارم نمی‌خورم، مرسی.

‫چی؟ فقط یه آبجوئه دیگه مرد.

‫خوبی تو پسر؟

‫آره، فقط... برگشتن آوسا یکم عجیبه.

‫آره، شما دوتا یه چیزایی بینتون بود، درسته؟

‫خب، آره...

‫ولی خب برات عجیب نیست که برگشته؟

‫آره خب، البته که خیلی عجیبه.

‫ولی کسی سر از کار خدا در نمیاره اینار.

‫[ آگهی فوت- آوسا تورسدوتیر ]

‫بابا؟

‫داره آگهی فوتش رو میخونه.

‫شاید دادن آلبوم جراید بهش ‫فکر خوبی نبوده باشه.

‫بالاخره باید یه جوری ‫با واقعیت مواجه بشه دیگه.

‫چی بگم والا.

‫حس میکنم منم از واقعیت دور شدم.

‫آره، من...درکت میکنم عزیزم.

‫اگه اعلامیۀ منو پخش کردید، ‫پس مراسم خاکسپاری چیزی هم بوده؟

‫نه، فقط...

‫یه جور مراسم یادبود بود.

‫همین یه ماه پیش.

‫وقتی مشخص شد که...

‫وقتی فرض رو بر این گرفتیم ‫که پیدا نمیشی.

‫پس خاکسپاری داشتید.

‫نه، یه جورایی...

‫یه مراسم یادبودی برگزار شد.

‫بهمون گفتن که بهتره واسه ‫آخرین بار ازش خداحافظی کنیم.

‫که واسه تحمل غمش بهمون کمک کنه.

‫تابوتی در کار نبود، ‫واسه همین سنگ‌قبر درست کردیم.

‫یا درواقع، یه سنگ یادبود.

‫توی قبرستونه.

‫مشخصه شما دوتا با هم نسبت دارید.

‫آخر راهروئه.

‫ممنونم.

‫سلام.

‫سلام.

‫- کی هستی؟ ‫- گونهیلد آلبرگ.

‫هممم.

‫که‌اینطور.

‫بله.

‫چرا توی ایسلندی؟

‫توی یه هتل کار میکنم.

‫- از تور برام بگو. ‫- منظورت چیه؟

‫چه نسبتی باهاش داری؟

‫- چرا می‌پرسی؟ ‫- جوابمو بده.

‫زنش رو میشناسی، یا...

‫نه، اصلاً.

‫رابطه‌تون چطوریه؟

‫بچه‌ش تو شکممه.

‫به‌دنیاش میاری؟

‫کجا میری؟

‫به کیارتان قول دادم که ‫دستگاه شیردوش رو واسه‌ش درست کنم.

‫زود برمیگردم.

‫داری میری؟

‫میرم قدم بزنم.

‫آوسا، خوبی؟

‫آوسا؟

‫[ چون من زندگی می‌کنم، ‫تو هم زندگی خواهی کرد. ]

‫سلام مامان.

‫[ آلفدور گریمسدوتیر ‫همسر و مادری عزیز ]

‫سلام.

‫سلام دوست کوچولوی خودم.

‫سلام.

‫سلام.

‫- دنبال مزرعه‌دار می‌گردم. ‫- خودمم.

‫آها، خب من...

‫دنبال مردی می‌گردم که ‫قبلا اینجا زندگی می‌کرده.

‫اسمش توره.

‫آها، آره قبلا اینجا زندگی می‌کرد.

‫درواقع پدرزنم هستن.

‫- گونهیلد هستم. ‫- سلام.

‫من از دوستای قدیمیشم، پس...

‫شاید شما بتونی بهم بگی ‫الان کجا زندگی می‌کنه؟

‫همینجاست، توی طویله‌ست ‫داره دستگاه شیردوش رو درست میکنه.

‫با من بیاید، نشونتون میدم.

‫چرا هنوزم اینجا دارید دام‌داری می‌کنید؟

‫به‌همون دلیلی که ‫هر جای دیگه این‌کارو میکنن فکر کنم.

‫شیر آلوده نمیشه؟

‫خب علوفه رو از شمال تهیه می‌کنیم،

‫و هر روز شیر رو بررسی می‌کنیم، ‫تا الان که داخلش فلوئور نبوده.

‫ولی دیگه اینجا شیر رو جمع‌آوری نمی‌کنن،

‫واسه همین خودمون ‫همین یه ذره شیر رو می‌فروشیم.

‫تور!

‫اینجام.

‫داخله.

‫سلام.

‫سلام.

‫خیلی گذشته.

‫20 سال.

‫تقریباً 21 سال.

‫هنوز متأهلی؟

‫نه، بیوه‌ام.

‫عه...

‫متأسفم.

‫خودت چی؟

‫چطور بودی؟

‫والا...

‫خوب.

‫خیلی خوبه که دوباره میبینمت.

‫حدس میزنم به‌خاطر اون‌یکی گونهیلد اینجا باشی.

‫آره، آره.

‫آره، میشه اینجوری گفت.

‫خب نسبتی با هم دارید، مگه نه؟

‫نه، نه، اصلاً.

‫من...

‫- اصلاً نمی‌دونم کیه. ‫- واقعاً؟

‫خیلی شبیه هم‌دیگه‌اید.

‫- تو رو میشناسه انگار. ‫- آره.

‫خیلی عجیبه.

‫احتمالاً منو با یکی دیگه اشتباه گرفته.

‫همم.

‫ادعا می‌کنه که حامله‌ش کردی.

‫چی؟

‫آره، هست.

‫حامله‌ست.

‫و میگه که تو پدر اون بچه‌ای.

‫اونموقع، من فکر‌میکردم که ‫یه چیزی بین تور و گونهیلد هست.

‫فوت کن.

‫اوهوم.

‫ولی خب ممکنه در اون مورد

‫اشتباه کرده باشم.

‫ولی الان دیگه خیلی سرش شلوغه

‫حالا که دخترش برگشته.

‫خبرا رو نشنیدی؟

‫انگار آوسا برگشته.

‫همینجوری یهویی.

‫و خیلی هم سالم و سرحال.

‫واقعاً عجیبه.

‫انگار یه اتفاقی از افسانه‌هامون افتاده باشه.

‫ولی این اولین باری نیست که ‫کاتلا یکی رو کاملاً میبلعه،

‫و سال‌ها بعد اونو پس میده.

‫توی فوران سال 1311،

‫با انفجار یخچال و سیل بعد از کریسمس شروع شد

‫که بعدش با مقدار زیادی ‫بارش خاکستر همراه بود.

‫ولی توی بهار،

‫یه دختر به‌همراه سگش ‫که زیر خاکستر دفن‌شده بودن

‫توسط مردم پیدا شدن.

‫و هر دو زنده بودن.

‫مردم باور داشتن که اون دختر، یه جایگزین*بوده. ‫[ شخصی که توسط جن و پری‌ها به جای شخص واقعی قرار گرفته ]

‫یه اتفاق عجیب اینجا داره میافته.

‫با تمام وجودم حسش می‌کنم.

‫خب، فالت رو بگیرم؟

‫- چیزی نمی‌خوای بگی؟ ‫- چی مثلا؟

‫مثلا مسخره‌کردن دست‌پخت کیارتان.

‫همیشه ازش متنفر بودی...

‫چی بهش میگفتی؟

‫« غذای تاخرخره غرقِ روغنش که ‫باعث تنگی عروقت میشه»

‫وای!

‫از غذاهاش متنفرم.

‫کل روز رو آشپزی می‌کرده

‫و احتمالاً روی سخنرانیت دربارۀ ‫کلسترول سر میز شام هم حساب کرده.

‫باید بهش بگی.

‫وقتی اینجوری میگیش ‫خیلی دیوث به نظر میام.

‫نه، این...

‫درواقع یه دستور پخت قدیمی از مادربزرگمه.

‫- خیلی خوبه. ‫- مرسی.

‫- آوسا. ‫- اون اینجا چکار میکنه؟

‫- اینجا چه گوهی میخوری؟ ‫- عزیزم، اینجوری نکن.

‫سلام؟

‫تویی ایا؟

‫مــترجم: وحــید فرحناکی ‫≡ @Night_Walker77 ≡

‫سلام بابا.

‫کانال اطلاع‌رسانی زیرنویس‌ها: ‫≡ @Night_sub ≡

‫بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال ‫30nama.com

‫ما را در تلگرام و اينستاگرام دنبال کنيد ‫@officialcinama

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.