All language subtitles for Queer.as.Folk(US).S01E12.DVDRip.XviD-Persian (by Behnam - someone.else92@yahoo.com)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

هشدار: در اين فيلم از ادبيات زننده و کلمات بي پروا استفاده شده که براي رعايت امانت در ترجمه به همان صورت آورده شده اند

تيــــم تــرجـــمــه ســـايــــت .:: WwW.RapidBaz.Org ::. تقــديـــم مــي کــند

ترجمه و زيرنويس از بـهـنـام .: Someone.else92@Yahoo.Com :.

الو؟

کي بود؟

"برايان"

خب چه حرفي واسه گفتن داشت؟

هيچي نگفت، يهو قطع کرد

پس از کجا ميدوني اون بوده؟

از روي نفس کشيدنش

به خاطر انحراف حنجره اش يه خش خش خنده داري ميکنه

هممم... تنها چيز منحرفش حنجره اش نيست

چي از جونش ميخواي؟

اممم... بذار ببينم... خب که بياد اينجا و به پات بيافته و التماس بخشش کنه

برايان اهل معذرت خواهي کردن نيست

خب بهتره که باشه، اونم بعد از اون کاري که کرده

ديگه ديره

ايندفعه ديگه شورشو درآورده همه چي تموم شده

ميدونم... خيلي متأسفم

اصلا مهم نيست... من الان ديگه سرم با خوشيام گرمه

حتي وقت فکر کردن بهشو هم ندارم

!کي هيچوقت باورش ميشد؟ تو! يه بانوي متأهل

!من عبارت "همسر خانه دار" رو ترجيح ميدم

حالا چه اهميتي داره! اونم حالا که من "ديويد" رو دارم

منم ديگه اين آپارتمانو دارم

حالا ديگه هرچقدر دلت بخواد ميتوني آدم بياري خونه و نگران مزاحم من شدن هم نباشي

سعي کن وقتي داري ارضا ميشي اونقدر بلند داد نزني که "مايکل" رو بيدار کني

خب... حالا ببينيم چي ميشه

خب فکر کنم ديگه وقتشه

اوه! داشت يادم ميرفت

هي! بذار کمکت کنم

خب فکر کنم حالا ديگه وقتشه

موفق باشي عزيزم

و يادتم باشه هميشه جات واسه برگشتن محفوظه

"نظر لطفته "امت

مخصوصا که هنوز خودم دارم نصف اجاره ي اينجا رو ميدم

!!کاپيتان "استرو" داره از مشت جادوييش استفاده ميکنه

بس کن! واسه مشت بازي کردن خيلي زوده

نهههه! هيچوقت واسه مشت بازي زود نيست

جيم" زنگ زد، "تيلور" هم دوباره زنگ زد" ...و "رايدر" هم ميخواد که

گور باباي "جيم"، گور باباي "تيلور" و "گور باباي "رايدر

حالا ميشه لطفا يه آسپيريني چيزي بهم بدي؟ سردرد خيلي وحشتناکي دارم

!باشششه

يه هفته اي ميشه که ديگه "مايکل" هر پنج دقيقه يه بار زنگ نميزنه ازت خبر بگيره؟

آره، همينطوره

"تد اشميت"

"برايان"

کدوم "برايان"؟

خودت فکر ميکني کدوم "برايان"؟

!همونه !!اوه

صداتو نشناختم

ميدوني، فکر نميکنم تا حالا اصلا به من زنگ زده باشي

خب، امروز روز شانسته

من با تو حرف نميزنم، يادت رفته؟

آره، درسته حالا امشب چيکاره اي؟

هنوز بهش فکر نکردم

خب، فکراتو بکن و تصميمتو بگير

که اگه خواستي با هم وقت بگذرونيم

با تو؟

به نظر مياد غافلگير شدي

اوه، نه. اگه تو بخت آزمايي ميبردم غافلگير ميشدم

يا اگه يه شهاب سنگ به زمين برخورد ميکرد

يا اگه "ريچارد سيمونز" استريت بود

نه، بهتره بگي مات و مبهوت شدم

پس سرت شلوغ نيست؟

حتما بايد بپرسي؟

بار "ووديز" بعد از ساعت کار

...ميخواد همو توي بار "ووديز" ببينيم

که با هم وقت بگذرونيم

خدا، بايد حسابي درمونده شده باشه

منظورم اونجوري که فکر ميکني نيست

حالا که اونو "مايکل" ديگه با هم دوست نيستن

به نظر من محتاج يه آدم جديد شده که جايگزين اون کنه

خب طبيعتا هم ياد من افتاده

واقعا که به فکر رفتن نيستي، هستي؟

خب شايد بتونم اين مساله ي "مايکل" اعظم رو حل کنم

و جايزه صلح "نوبل" رو برنده بشم

"و از اين پشيموني "برايان به نفع خودم يه بُل بگيرم

49... 50.

خدايا، از ماهيچه هاي شکمم متنفرم

من ماهيچه هاي شکمتو دوست دارم

منظورم خودته

منظورش تويي

تو "امت" هستي، درسته؟ درسته

تو توي "تورسو" کار ميکني، درسته؟ درسته

و دندون پزشکت هم دکتر "فلدمن"ه، درسته؟

از کجا ميدوني دندون پزشک من کيه؟

هفته ي پيش توي مطبش بودم نوبت ويزيتم درست بعد از تو بود

و راستي، من فاصله ي بين دندوناتو دوست دارم

من "بو" هستم

"اسمش به فرانسوي يعني "زيبا ميدونم

و همش به اين فکر ميکردم که تو خيلي تودل برو هستي

جدي؟ آره

و با خودم گفتم شايد دوست داشته باشي يه وقتي باهم بريم بيرون

اين که جاي سؤال نداره

خيلي خوشحال ميشم !!!حالا انگار ميتونه بگه نه

فقط اينکه نميتونم

چي؟

نم..نميتونم

ولي ممنون که گفتي

پس شايد يه وقت ديگه

عقلتو از دست دادي؟

آدمايي مثل ما جواب رد به آدمايي مثل اون نميدن

تخلف بزرگ و واضحي

توي کل ساختار اجتماع همجنسگراها مرتکب شدي

از حق برادري و ادامه ي عضويت منعت ميکنن

بذار بکنن. من يه قولي به خدا دادم، يادته؟

...که اگه جواب آزمايشم منفي باشه ميدونم

ديگه با هيچ مردي سکس نميکني، ميدونم

!ولي تو مشکلي نداري

اهميتي نداره

ديگه نميخوام اون جهنميو که توش بودم

دوباره تجربه کنم، و اين کارم نميکنم

چون کسي که طرف معامله ي من بوده به وظيفه ي خودش عمل کرده

حالا نوبت منه که سر قولم بمونم

هي

نشنيدم اومدي تو

اوه.. ششش! تازه "گاس" رو گذاشتم تو تختش

پس واسه ديدنش ديگه ديره، نه؟

ميتوني صبح ببينيش

وقتي که من بيرون ميرم خوابه

خب شايد بتوني ديرتر بيرون بري يا حتي بعد از ظهر رو مرخصي بگيري

هدف من از طولاني کار کردن

اينه که تو بتوني خونه بموني

از اين که اينقدر سخت کار ميکني ممنونم

خوب ميشد اگه تشکرتو نشون ميدادي

فکر ميکردم اين کارو کردم

منم دارم کار ميکنم

از پسرمون نگهداري ميکنم

پسر تو و برايان. من فقط پول قبض هارو ميدم

اووه، واقعا قراره دوباره اين بحثو تکرار کنيم؟

نه، بيا وانمود کنيم همه چي رو به راهه

من نگفتم همه چي رو به راهه

فقط حس نميکنم نيازي باشه يه سره در موردش بحث کنيم

خب من يهودي هستم "و بعد از تشکيل جنبش "نئو-نازيسم [اشاره به جنبش طرفداران نازيسم و فاشيسم]

چيزي بالاتر از سکوت نيست که يهوديا ازش بترسن

خب من که اونجوري نيستم

من مجبور نيستم که بخوام همه ي احساساتمو

يه سره بروز بدم

کاش يه خرده اين کارو امتحان ميکردي

"چون بعد از اون فاجعه تو خونه ي "برايان

تو هم از لحاظ جسمي هم عاطفي زدي تو پر من

مثل هميشه داري از کاه، کوه ميسازي

هر ناراحتي کوچيکيو واسه خودت گنده ميکني

تو ديگه نميخواي با هم عشق بازي کنيم

به ندرت هم پيش مياد که بخواي با هم سر چيزي مکالمه کنيم

هيچ به ذهنت رسيده که شايد خسته شده باشم؟

خب، منم خسته ام

خسته ام ازينکه بخوام به زور درکت کنم

از اينکه بخوام بفهم چه کار کوفتي ايو اشتباه انجام دادم

ازينکه همش تو فکر اين باشم که چرا به جاي احساس نزديکي بيشتر به تو

بدتر از هميشه احساس تنهايي ميکنم

اوه

نميخواي چيزي بگي؟

واسه شام چي دوست داري؟

ميتونم يه کم گوشت آبپز گرم کنم

خب، کار چطور بود؟

مارلي" چاق يه جاي وحشتناک" گاز گرفتگي رو پوستش داشت

يه حراج پودر پروتئين هم بود

واسه همين کل گي هاي شهر اونجا جمع شده بودن

به غير از تو، البته

کسل کننده

کارم کسل کننده بود

تو چي؟

نگو که مشتريتو واسه ناهار بردي

به يه رستوران با کلاس

که يه گارسون خيلي سکسي هم اونجا بود

اونم بهت اشاره کرد که توي رختکن همديگرو ببينين

و واست يه ساک جانانه زد

بعدش تو برگشتي سر ميز

مشتريت هم اصلا متوجه چيزي نشد

از کجا فهميدي؟

من در مورد کارت سؤال کردم

اممم، يکي از مشتريهامو واسه ناهار بردم بيرون

بعد هم گارسون اونجا تو رختکن واسم ساک زد

واقعا؟

دروغگو! خيلي دروغگويي

خب باهاش هيچ حرف زدي؟

کي؟

"مايکل"

واسه چي؟

اوه، واسه هيچي به غير ازينکه اون دوست صميميته

دوست صميميم بود

چرا بهش زنگ نميزني؟

گفتم که

نه اون ديگه تو زندگي منه نه من ديگه تو زندگي اون

خب حالا ميشه لطفا ديگه در مورد اين موضوع گوه زيادي نخوري؟

هي

چه خبرا؟

تمايلي ندارم

در هر صورت من پايه ام

واسه سکس بي خطر و برنامه ريزي واسه ملک و املاک

راستش اتفاقا چندتا سؤال در مورد سرمايه گذاري دارم

خب ميدوني چيه

تو به ازدياد سهام من کمک کن

منم به مال تو

اينم از آخريش

مطمئني؟

خب، آره، بيشترشون هميناست

فردا برميگردم

و باقيشونو ميارم

باقيشون؟

خيلي چيز ميز داريا

...خب، ميدوني، اگه

چيزي پيدا کنم که ازش خوشم بياد ديگه ول کنش نيستم

ميدوني، واسه هميشه

اميدوارم در مورد من هم صدق کنه اميدوارم در مورد من هم صدق کنه

اميدوارم در مورد من هم صدق کنه مخصوصا تو

خب کجا بذارمش؟

هرجا دوست داري جيگر

منظورم وسايلم بود

خودت تصميم بگير اينجا ديگه خونه ي هردومونه

عاليه

...اممم

ولي حالا چرا تا فردا صبح صبر نميکني؟

چون امشب واسه خودمون برنامه دارم

اوه؟

اوه اووه

خب مطمئني که واسه رفتن خونه مشکلي نداري؟

آره، راهو بلدم

درسته

من خيلي خوش شانسم

چطور؟

خب، معمولا تو اين ساعت

دارم از بار "ووديز" بيرون ميام

و توي "جيپ" منتظر "برايان" ميمونم

تا اوني که داره براش ساک ميزنه کارش تموم بشه

که منم بعد برسونمش خونه

حالا به جاش؟

حالا به جاش اينجام، با تو

منم خوش شانسم

"دوسِت دارم "مايکل

مايکي"؟"

هي، خوابالو

صبح به اين زودي داري چيکار ميکني؟

خب، ديگه نميتونستم واسه باز کردن وسايلم صبر کنم

خب نظرت چيه؟

...عا...عااا

عاليه

...ممم.. مخصوصا از اين، اممم

...جاييکه... اين، اممم، اينو آويزون کردي خوشم مياد

اسمش چي بود؟

"کاپيتان "استرو

خب، مطمئن نبودم چه حسي در موردش پيدا ميکني

اوه، يه حس جالبي

امم.. به اينجا داده

هنوز نميدونم ربات اسباب بازيمو کجا بذارم

مطمئنم که بهترين جا رو واسش پيدا ميکني

يالا ديگه، بيا برگرديم تو تخت تخت؟

بعضيا مشغله دارنا

شنبه است

بيگ کيو" هيچ وقت تعطيل نيست"

اميدوار بودم بتونيم با هم بشينيمو مسابقه رو تماشا کنيم

خب، من هيچ وقت اهل تماشاي مسابقه نبودم

يا اوقات فراغت شنبه ها

تو با شنبه ها مشکل داري؟

خب، شنبه روزي بود که همه ي بچه ها

با باباهاشون وقت ميگذروندن

...منم... که بابا نداشتم، پس

شنبه ها هميشه عصبي بودم

خب، من از الان به بعد ميتونم بهت قول

شنبه هاي باحالي رو بدم

بازم يه مشاور ديگه؟

با اين رفتاري که تو داري يه عالمه مسأله واسه حل کردن داريم

ولي اوني که مشکل داره تويي

!يعني تو نداري؟

مشکلات من اونايين که تو درست ميکني

اوه خدا، يعني من دارم تو اين خونه تنها زندگي ميکنم؟

شايد اگه تنها بودي خوشحال تر هم بودي

من باز ميکنم

با دوست جديدم آشنا شو

ها

نميدونستم اهل خرس ها هم هستي [ملاني" از ايهام کلمه ي "بير" به دو معني خرس" و مرد هاي هيکلي پشمالو براي طعنه زدن به "برايان" استفاده ميکند]

فکر ميکردم جوونا با بدناي بي مو رو

که کس و کاري هم ندارن بيشتر ترجيح بدي

پسرم کجاست؟

پسرمون خوابه

خب، گفتم بيام واسه شام يه سري بهتون بزنم

ساعت تازه 2:00 بعد از ظهره

خب پس ميمونم که دور هم باشيم دور هم باشيم؟

از کي تا حالا با کسايي مثل ما ميپري؟

از وقتي که "مايکل" ديگه از صحنه خارج شده

اينطوري بهتره

مايکي" و من ديگه زيادي با هم وقت گذرونديم"

يعني حتي بهش فکرم ميکني آخه ما حتي چه وجه مشترکي با هم داريم؟

زندگياتون

به جز اون

بگذريم، مهم اينه که خوب جواب داده

به لطف مداخله ي آسماني من اون الان با يه دکتر خوبه

جايي که بهش تعلق داره

ببين، به نظر من هنوزم زياد دير نيست

واسه چي؟

واسه درست کردن بعضي چيزا

بعضي چيزا بهتره خراب باقي بمونن

خب نظرتون چيه که يه خرده "اسکربل" بازي کنيم؟ [نوعي بازي فکري]

اينو از اينترنت گرفتم

صبر کن تا بشنويش

ده راه براي اينکه بفهمين شوهرتون همجنسگراست يا نه

شماره ي يک : توي مراسم عروسيتون

اون ساقدوش (مذکر) رو به جاي شما ببوسه

شماره ي دو : واسه تولدتون

گل ميگيره

و اونا رو مرتب تو گلدون ميچينه

...شماره ي سه

چته؟

!نميخندي

به نظرم خيلي خنده دار نيست. همين

خب به نظر من که آدمو روده بر ميکنه

مگه نه، "مايک"؟

ااا.. راستش من گوشم به حرفاتون نبود

تو حق داري هر جور دلت ميخواد فکر کني

منم همينطور

...و نظر من اينه که

آدمايي که به جوکاي

تمسخر آميز ميخندن

هر کسي هم که ميخوان باشن

ولي خيلي نادون و بي رحمن

اين چشه؟

آقاي "نواتني"؟

بله، "تريسي"؟

ميخواستم يه چيزيو بهتون اطلاع بدم

چي؟

من فقط دو هفته ديگه اينجا کار ميکنم

يه شغل توي "بيگ دلار مارت" گرفتم

ديگه بايد برگردم سر کارم وقت استراحتم تمومه

تمايلي ندارم

برايان"، هي"

چه خبرا؟

چي ميخواي؟

که بهت بگم ديشب چقدر باهات بهم خوش گذشت

من که حوصله ي کوفتيم حسابي سر رفت

آره خب، امم، ميدوني

اين خودش نشونه ي دوستي واقعيه

ميدوني، که بتوني دو تا نقطه ي ديد

بسيار مخالف رو با هم تطبيق بدي

تمايلي ندارم

ميدوني، اممم، فقط از روي کنجکاوي

تو يه شب چند نفر با هم بهت نخ ميدن؟

دوطرفه بخواي حساب کني... 112تا

نميدونم

محشره

من يه دونه هم کافيمه

تمايلي... ندارم

...اممم، عذر ميخوام. اممم

...ميدوني، اممم

...فصل پرداخت ماليات نزديکه، و، اممم

تو که نميخواي مچتو وقتي شلوارت پايينه بگيرن؟ [ربط حرف "تد" از پرداخت ماليات و شلوار پايين پرداخت پول از داخل جيب شلوار است]

من "مت" هستم

البته که هستي

..."تو هميشه يا "مت" هستي، يا "اسکات

..."يا "تاد

يا يه اسم فوق العاده قشنگ

يک سيلابي ديگه

ميخواستم واست مشروب بگيرم

ولي يه حسي بهم ميگه که به اندازه کافي خوردي

...يه حسي هم به من ميگه

ممکنه حق با تو باشه

حالا هم اگه منو ببخشي

ميخوام برم خونه

هميشه بهتره که

توي توالت خونه ي خودت بالا بياري

شايد بهتر باشه يه کمکي بهت بکنم

ممنون

شايد فقط داري دوباره ارزش هاي زندگيتو ميسنجي

در مورد انتخاب هات سؤال ميکني

به اين فکر ميکني که آيا چيزي بهتر از اين هم هست؟

آره

آره، دقيقا همينه

تو از کجا ميدوني؟

چون من نور رو ديده ام [عبارتي معروف به معناي قدم گذاشتن در مسير رستگاري]

اينکه ديدم توي بار چقدر داغون به نظر مياي

باعث شد به اين فکر کنم که شايد تو هم لازم باشه اونو ببيني

اين چيه؟

يه گروهي که منم عضوشم

اممم، من زياد تو عضويت توي گروها موفق نيستم

منو همون هفته ي اول از گروه پيش آهنگا هم بيرون انداختن

با يه گره ساده يه گردنبند افسانه اي درست کردم

اين گروه هرکسي رو با آغوش باز ميپذيره

و همشون هم آدمايي مثل ما هستن

مثل ما؟

آدمايي که سؤالاي زيادي دارن و ميخوان همه چيزو بسنجن

چرا توي يکي از گردهمايي هامون شرکت نميکني؟

به غير از دردهات چيز ديگه اي رو از دست نميدي

خيلي انعام ميگيري

چون بانمکم

آره، و خودشيفته

عملا با هرکسي که دلم بخواد ميتونم سکس کنم

پس چرا اينکارو نميکني؟

بي خيال

جواب سؤال خودش همين الان از در اومد تو

هي

چه خبرا؟

چيه؟ واقعا ميخواي بدوني؟

مرض که ندارم ميپرسم، ها؟

همه چي رو به راهه

خوبه

امشب برنامه ات چيه؟

ها؟

واقعا اينقدر سؤالاي مشکلي ميپرسم؟

بعد از کارت ميخواي يه سر بياي پيشم؟

واقعا؟

البته

يه ساندويچ بوقلمون ميخوام

با نون سبوس دار، مايونز هم نداشته باشه با خودم ميبرم

...متوجه شدي اين اولين باره که

ازم خواسته برم پيشش؟...

خب به نظرت چه معني اي ميده؟

معنيش اينه که دلش واسه "مايکل" تنگ شده

...اونا واقعا ديگه

نميخوان هيچوقت با همديگه حرف بزنن؟...

اينطور به نظر مياد

خب چرا باهاش حرف نميزني؟

من؟

خب فکر ميکردم تو عاشق "برايان" هستي

حالا هم که داري تو اتاق خواب مايکل" زندگي ميکني"

که اين باعث ميشه تو اون خط ارتباطي اي باشي که بينشون کمه

خب يالا ديگه

...هي، پسر عجايب، اممم

يه چندتا دسر ليمويي ميخوام با خودم ميبرم

البته

نميخواي باهاش حرف بزني؟

واسه چي؟

اون که همينجاست

پاتو از گليم خودت درازتر نکن

شماها بايد با هم حرف بزنين

تو هم بهتره سرت به کار خودت باشه

اما آخه اون دوست صميميته

فقط دسر ليمويي هارو بده برم

هي، پس سفارش من چي شد؟

اين که ساندويچ بوقلمونه

اينا که دسر ليمويين

!عزيزم، من خونه ام

!خدا، هميشه دلم ميخواست اين جمله رو بگم

هي، تقريبا متوجه شدم داري مياي تو

عزيزم حالا هم که واقعا خونه اي

آره، اينا رو هم واسه دسر گرفتم

...چه خبر از

مسابقه؟

تيم "پنگوئن ها" تو وقت اضافه باختن

اينا چه خوشگلن

خونه فرق کرده

...آره، خب من

يه چندتا چيزو گذاشتم کنار

آره، همه ي وسايل منو

اوه، خب آخه يه خرده، اممم، شلوغ پلوغ شده بود

روز تو چطور بود؟ روز من؟

روز من خيلي هيجان انگيز بود

پر از اتفاق!!! يه سطح شيبدار ...مخصوص عبور ويلچر کار گذاشتيم و

مارلي" چاق مارو با فهرست دلنشين" جوک هاي مخصوص گي هاش خجسته کرد

تو چيکار کردي؟

منم بهش گفتم که من يه همجنسگراي آزاد و با افتخارم

و اگه اون خوشش نمياد ميتونه بياد کيرمو بخوره

من کاري نکردم

تريسي" کرد"

جلوي اون وايساد

خوبه. پس اون هنوزم دوستته

من که فکر نميکنم

هي، خب حداقل، کاري که برايان" کرد يه سودي هم داشت"

باعث شد بفهمي که به اينجا و به من تعلق داري

کاپشنتو در بيار واسه شام حاضر شو

يه قاشق پر ديگه مونده

ميخوايش؟

نه، وگرنه بايد ده دقيقه بيشتر

روي "تردميل" بدوم

يالا

ميخوام ببينم که کامل از روي قاشق ميليسيش

ممممم، بوس و بستني

بايد بيشتر بخوري، ميدوني

مامانم ميگه زيادي لاغر مردني هستي

مامانت؟ اوهوم

ميدوني اون اونقدرام ازت بدش نمياد

منم بهش گفتم تو هميشه لاغر مردني بودي

حتي وقتي که دبيرستان ميرفتي

تو که نميدوني من تو دبيرستان چه شکلي بودم

من توي اتاق قديمي "مايکل" زندگي ميکنما يادت رفته؟

با تمام اون کتاباي سالانه ي دبيرستانش [در اکثر دبيرستان هاي کشوران خارجي کتابي به نام کتاب سالانه وجود دارد که عکس و اطلاعات تمامي دانش آموزان آن سال در آن ثبت ميشود]

عکساي تو

خيلي بي کلاس بودي

من هيچوقت بي کلاس نبودم

پس عضويتت تو گروه شيمي رو چي ميگي؟

اونجا جايي بود که ياد گرفتم يه بمب بسازم و باهاش مدرسه رو بفرستم رو هوا

ولي "مايکي" منصرفم کرد

پس خوبه که باهات دوست بود

شرط ميبندم آرزو ميکني کاش الانم اينجا بود

ميشه ديگه در مورد اون گوه خوري نکني؟

شرط ميبندم زيرزيرکي آرزو ميکني

که کاش تلفن زنگ ميزد و اون پشت خط ميبود

گفتم در اون دهنتو ببند

...زندگي اون

...واسش مثل يه لباسي بود که

توي کمدت آويزونش ميکني ولي هيچوقت نميپوشيش

پس واسه همين هم طردش کردي

تنها راه ممکن همين بود

آره خب ولي حالا اون ديگه ازت بدش مياد

تا وقتي که "مايکي" خوشحال باشه اينا ديگه واسم مهم نيست

خدا، بايد حسابي عاشقش باشي

به نظرم وقتشه که ديگه بري

هميشه وقتشه

خوشبختانه من يکيو نميتوني طرد کني

من ولت نميکنم

امت"، اومدي"

از ديدنت خوشحالم

سلام، من "تاي" هستم و نور رو ديده ام

يالا، بيا بريم

"سلام "تاي

اولين کسي که امشب ميخواد واسمون صحبت کنه "جينجر"ه

اون قبلا توي تاريکي به سر ميبرد

...ولي حالا ديگه

نور رو ديده

باورتون بشه يا نه من قبلا لزبين بودم

قبلا؟

"ولي به لطف "تاي

و تمامي آدماي با ارزش اينجا

من از اون پوسته ي فاسد خودم بيرون اومدم

و تبديل به دگرجنسگراي پاکي که الان هستم شدم

همونطور که ميبينين

تنها چيزي که ما اينجا باش سروکار داريم حقيقته

نگفته بودي اين يه گروه کمديه !"امت"

من ميتونم بهتون بگم جينجر" هم ميتونه بهتون بگه"

که چيزي که بهش اميد دارين و براش دعا ميکنين

يه روياي دست نيافتني نيست

ميتونه به راحتي براتون به حقيقت بپيونده

همونطوري که واسه ما به حقيقت پيوسته

ميشه تغيير کرد ميشه تغيير کرد

ميشه تغيير کرد

اگه من بودم اول اون کفشارو عوض ميکردم

شما

امم، من؟

زيادي شک و ترديد داري، مگه نه؟

خب بذار يه چندتا سؤال ازت بپرسم

آيا تو و دوستات همش ذهنتون درگير اندام بدنتونه؟

و يا اندام بدن مرداي ديگه؟

عضله هاي سينه اشو نيگاه

خيلي فوق العاده ان

ولي مصنوعي ان

آيا همه ي بحث هاتون در مورد چيزاي پيش پا افتاده اس؟

مثل ستاره هاي سينما؟

شنيدي که ميگن "شر" کُسشو تنگ کرده؟

اينو ديگه از کجا خوندي؟ مجله ي "اينکوايرر"؟

يا مجله ي "پاپيولر مکانيکس"؟

آيا تمام شب و روزتونو توي باشگاه

و بار ميگذرونين؟

با مردايي خونه ميرين که حتي اسمشونم نميدونين؟

همينجوري که داشت عقب جلو ميکرد !"ميگفت : "فرِد، فرِد

فرِد"؟ "فرِد" ديگه کيه؟"

اگه اينجوريه پس شايد بهتر باشه از خودت بپرسي

آيا اين همون زندگي ايه" "که من واسه خودم ميخوام؟

آيا اين همون زندگي ايه" "که خدا واسه من ميخواد؟

"آيا زندگي بهتر از ايني هم وجود داره؟"

دنبال چيزي ميگردي؟

آره، دنبال اون ساعت زنگدارم که شبيه توپ بادي بود

اين ساعت متعلق به موزه ي کلکسيون هنرهاي مدرنه

فکر کردم ميگفتي اينجا خونه ي منم هست

آره خب هست

خب پس چرا من هيچکدوم از وسايلمو توش نميبينم؟

مايکل"، اممم، ميدوني، چيزاي تو"

...اسباب بازيات! خيلي، خيلي

بانمکن، بانمکن مثل خودت

...ولي ميدوني، اونا

يه جورايي به اينجا نميان

...بذار اينجوري برات توضيح بدم که

اين خونه معماري داخلي خاص خودشو داره

هرچيزي جاي مخصوص به خودشو داره

...پس، اگه بهمشون بريزي

زيباييشونو هم از بين ميبري

اوه، پس يعني من دارم اينجارو بهم ميريزم؟

...نه! اوه

منظورم اونجوري نبود

اونا فقط اسباب بازي نيستن

بعضياشون قطعه هاي کلکسيونين

مثل روباتاي ژاپنيم

يا... يا ماشين خفاشي "باکليت"يم [نام نوعي از انواع فلز]

توليدش برميگرده به دوران جنگ جهاني دوم

زمانيکه فلز کمياب بود

و حتي اگه از لحاظ مادي هم بي ارزش بودن

به هر حال واسه من ارزش دارن

چون من دوسشون دارم

يه جورايي فکر ميکردم خودت اينو ميدوني

...ببين، من تازه

پيغامتو گرفتم

تمام راهم تا اينجا دويدم

خب، وضعيت اضطراري که گفتي چيه؟

اون

اون هرروز اينجاست واسه هر وعده ي غذايي سر ميزنه

حالا ديگه يهويي شديم يه خانواده ي شاد و پرجمعيت لعنتي

نميدونم

يه کشمکشي بين تو و "مل" حس کردم

خب، اون منو واسه همه چيز سرزنش ميکنه

حتي واسه تو

بايد سر قولي که واسه حضانت "گاس" بهش داده بودي ميموندي

اگه بچه ميخواد ميتونه بره خودش بچه دار شه

نخير نميتونه

گاس" قرار بود مال من و اون باشه"

نه مال من و تو

خب "لينزي" هميشه ازين شاکيه که

اون هيچوقت با "گاس" به اندازه ي کافي وقت نميگذرونه

کمک تو هم که به درد عمت ميخوره

نميتوني يه کاري بکني؟

مثلا چه کاري؟

مثلا اينکه با "مايکل" آشتيش بدي

که اونم دست از سرِ ما برداره

شوخيت گرفته؟ حتي اسم "مايکل" رو هم جلوش بياري

کله ات رو از بيخ ميکنه

آره؟ خب منم همين بلارو ميخوام سر خودش بيارم

...تازه نظرش هم اينه که من به يه

جنده ي سرد و بي روح و بي توجه تبديل شدم

شدي؟

شايد يه خرده

...خب پس بايد واسه خودتون يدونه

مشاور مهربون که لزبين هم باشه پيدا کنين و روي مشکلاتتون کار کنين

مل" هم همينو ميخواد"

تو چي ميخواي؟

...من

...من

من يه پيراشکي ميخوام

بعدشم ديگه نميدونم

...تنها چيزي که ميدونم اينه که

اگه حرف بزنم، ممکنه چيزي بگم که بعدا از گفتنش پشيمون بشم

شايد به نفعت باشه

که بذاري يه چندتا ازون شياطين کريه درونت بيرون بيان

ولي من اون مدلي نيستم

ببين، من يه "واسپ" هستم [نام خانداني اصيل اهل شمال اروپا که در آمريکا بسيار مشهور و موفق هستند]

"از يه خانواده ي اصيل "واسپ

ميدوني چيه، من ميبرمش به "مراسم "تي-دنس" توي بار "ووديز [نام نوعي مراسم رقص معروف]

فکر عالي ايه

"ممنون، "تدي

راستش فقط واسه تو اينکارو نميکنم

...با "برايان" گشتن

بهترين اتفاقي بوده که تو زندگي سکسي من افتاده

"ميبينمت، "مارلي

"خدافظ، "تريس

"خدافظ، آقاي "نواتني

!"تريسي"

"بله، آقاي "نواتني؟

ميشه ديگه منو اونجوري صدا نکني؟

پس چي بايد صدات کنم؟

خب مطمئنم اسماي ديگه اي هم به ذهنت ميرسن

من بايد برم

مجبور نيستي شغلتو ترک کني

فروشگاه "بيگ دلار مارت" مشکلي داره؟

خب نه، ولي به خوبي "بيگ کيو" هم نميشه

نه، ولي حداقل آدماي اونجا به نظر راستگو ميان

احتمالا فکر ميکني همه ي اينا مربوط به همجنسگرا بودنت ميشه، مگه نه؟

خب، بايد اعتراف کنم که شايد اولش اينطوري بود

ولي ديگه نکته ي اصلي اون مسأله نيست

چه همجنسگرا باشي چه دگرجنسگرا

من فکر ميکردم ما دوستيم

خب هستيم دوستا به هم اعتماد دارن

فکر ميکردي اگه قضيه رو بهم ميگفتي من چيکار ميکردم؟

منم به همه تو فروشگاه ميگفتم؟

"من هرگز اونکارو نميکردم "مايک

خودت اينو نميدوني؟

بايد ميدونستم

ولي وقتي کل زندگيتو ...با نگه داشتن اين راز ميگذروني

که واقعا کي هستي

ياد ميگيري که به مردم اعتماد نکني

و اينم غريزه ي دومت ميشه

"اينکه تورو اذيت کردم داره منو ميکشه "تريس

و حاضرم هرکاري واسه جبران کردنش بکنم

...ميدونم که لياقت همچين درخواستيو ازت ندارم

ولي فکر ميکني بتونيم بازم با هم دوست باشيم؟

خودت فکر ميکني بتونيم دوست باشيم؟

"خب چرا نريم يه فنجون از قهوه ي "بيگ کيو بخوريمو در موردش حرف بزنيم؟

خيلي دوست دارم

ولي واقعا بايد برم

يه قرار دارم

دگرجنسگراس؟

بالاخره ديگه خونه در اختيار خودمونه

تنهاي تنها

اوه، راستي "جنت" و اون شوهر کله کيريش

بالاخره واسمون کارت تبريک فرستادن

"واسه تولد "گاس

فقط سه ماه طول کشيد

"توقعت خيلي بالاست "مل

چي؟

گفتم توقعت خيلي بالاست

از اينکه بخوام خواهرم تولد پسرمونو تبريک بگه؟

از من

تو از من توقع داري که تمام وقت و علاقمو صرف تو کنم

و اگه اينطور نشه فکر ميکني که حتما يه مشکلي وجود داره

تو ازينکه من بيشتر از تو بچمون رو ميبينم عصباني ميشي

"تو منو واسه اينکه "برايان حق حضانتو بهت نداد سرزنش ميکني

فکر کنم حتما تقصير منه که من ميتونم از لحاظ قانوني بچه داشته باشم و تو نميتوني

هي اين اصلا عادلانه نيست

حس ميکنم نصف زندگيمو صرف عذرخواهي از تو کردم

سعي کردم قانعت کنم که عاشقتم

مسأله اينه که هيچوقت هيچ چيز واسه تو کافي نيست

دارم کم کم به اين فکر ميکنم که اصلا چيزي هست که واست کافي باشه يا نه

خب خودم ازت خواستم که حرف بزني تو هم حرفتو زدي

"بايد بگم که گشتن با "برايان خيلي خسته کننده است

ولي به سکس کردناش مي ارزه

تو با "برايان" سکس ميکني؟

معلومه که نه

ما "سيمبيوسيس" داريم [واژه اي علمي براي بيان همزيستي دو موجود از گونه هاي مختلف]

اوه خداي من

راهي واسه درمانش هست؟

نبايد اميدتو از دست بدي

اين که يه بيماري نيست

اين يه رابطه ي دوطرفه ي عاليه

...ميدوني... مثل

مثل مرغ انگل خوار زرد و کرگدن

مرغ انگل خوار زرد از انگل هاي

روي پوست کرگدن تغذيه ميکنه و در عوض

کرگدن رو با پريدنش

متوجه خطرات احتمالي ميکنه

مشابه همون من "برايان" رو

با مسخره و مضحک بودن خودم

شاد نگه ميدارم

اونم منو با

سکس با کيرهاي ناخواسته تامين ميکنه

اممم، افراد ناخواسته

يعني تقريبا داري مثل خريد لباس "تاناکورا" (دست دوم) عمل ميکني؟

خب وقتي کار به سکس ميرسه ديگه فرقشو حس نميکني

به خوبي همون دست اولش عمل ميکنن

...تد" تا حالا از خودت پرسيدي که"

...آيا رفتن به مراسم "تي-دنس" با "برايان" و"

و داشتن اين همه سکس با غريبه هاي بي شمار

"واقعا همون زندگي ايه که من ميخوام؟

...آره پرسيدم. و جوابم هم اينه که

مطمئنا اين همون زندگي ايه که من ميخوام

...تا حالا... تا حالا فکر کردي که

"آيا اين همون زندگي ايه که خدا واسه من ميخواد؟"

خب فکر کنم اون خودش با همون حکمت بي نهايتش

تصميم گرفته بالاخره يکي مثل من بايد توي "پيتسبرگ" زندگي کنه

...تا حالا به اين فکر کردي که "آيا

"زندگي بهتر از ايني هم وجود داره؟...

آره

منم ميتونستم يه کير 10 اينچي داشته باشمو مثل اون يارو باشم

خب، کي بدش مياد اونجوري باشه؟

سلام

اينجا چيکار ميکني؟

دنبال تو ميگشتم

خب، چجوري پيدام کردي؟

خب اول از مامانت پرسيدم بعد به "ديويد" زنگ زدم

کسي هم مونده که ازش نپرسيده باشي؟

بعدش هم از "برايان" پرسيدم

واسه چي اينکارو کردي؟

ببين ديگه اينقدر دخالت نکن

قبلا هم بهت گفتم اين موضوع اصلا به تو مربوط نميشه

اون گفت که تو هروقت غمگين يا ناراحت باشي

مياي اينجا

که بودن پيش اين همه کتاب کميک

برق شادي رو به چشمات برميگردونه

خودش اينو گفت؟

فکر کنم خيلي خوب ميشناستت

خب ازين به بعد ديگه نميشناستم

خيلي خب

واسه همينه که اينو واست خريد

بهش گفتم که من اين هديه ي نکبتيشو نميخوام

!صبر کن

دلش واست تنگ شده

اون بدون تو خيلي داغونه

خب خوبه، حقشه که باشه

اون عاشقته

اون هيچوقت اينو اعتراف نميکنه ولي عاشقته

..."برايان" خودت اينو ميدوني

برايان" عاشق هيچکسي نيست"

اون به عشق اعتقادي نداره يادت رفته؟

تو تنها استثناء هستي

واسه همينه که اذيتت کرد "که تو برگردي پيش "ديويد

ميدونست که اگه اينکارو نکنه تو تا ابد منتظرش ميموني

مزخرفه

اين روش خداحافظي کردنش بود

امشب چندتا دوست جديد داريم که باهاشون آشنا بشيم

کسايي که قراره دنياي تاريکشون غرق نور بشه

و بعدش هم دعوتتون ميکنم که همگي توي سالن اصلي جمع شين

و از شيريني ميوه اي هاي بي نظيري که

همسر بي نظيرم پخته، ميل کنين

خب، بياين شروع کنيم

سلام، من "دان" هستم

"سلام "دان

اينکه من چطوري به اينجا اومدم... داستانش طولانيه

ولي اصلا مهم نيست چون به هرحال من الان ديگه اينجام

من نور رو ديده ام

!عاليه

سلام، من "امت" هستم

"سلام "امت

...و من فقط ميخواستم بگم که

منم ميخوام نور رو ببينم

اينجا چيکار ميکني تو ديگه متاهل هستي

هنوز که ميتونم تماشا کنم

خب نگاه کردن به چه دردي ميخوره وقتي نتوني دست بزني؟

يه آبجو ميخواي؟ تا الان چندتا خوردي؟

يه چندتا زيادي خوردي

برو آمار اون دکتر جونتو بگير، نه من

هيچ پيش نيومد ازت واسه ي هديه ام تشکر کنم

هديه ات؟

باديگاردت تعقيبم کرد و مجبورم کرد که بگيرمش

خب پس بايد حسابي تنبيهش کنم

بهترين هديه اي بود که تا حالا گرفته ام

فکرشو ميکردم

ميخواي برقصي؟

خيلي حس عجيبي بود که باهات قهر بودم

خب من که اصلا پيش نيومد بهش فکر کنم

شنيدم حسابي اوضاعت بيريخت شده بود

آره؟ کي گفته؟

..."همه، "تد"، "لينزي

خب اونا که بيماري دروغگويي دارن

اگه من بودم حرفاشونو باور نميکردم

مچتو اساسي گرفتم

خب اوضاع زوج خوشبختمون چطوره؟

واقعا علاقه داري بدوني؟

به هيچ وجه

اوضاع بهتر ميشه

البته به غير ازينکه اون ..."حتي نميدونه که "سوپرمن

توي کتاب "بحران بر روي کره ي زمين بي انتها" ميميره

يا اينکه "دختر خفاشي" الان فلجه و روي ويلچره

بعد از اينکه "جوکر" بهش حمله کرد

...يا ...يا اينکه توي اون روز خاص تو سال 1970

کاپيتان "استرو" تبديل به "زن فضانورد" شد

!دقيقا خيلي بدبختي

!هي

بهش فرصت بده

بالاخره ياد ميگيره

هي... هي

حس ميکنم کل آخر هفته رو نديدمت

خب نديدي

...راستش فکر کنم احتمالا وقتي که

اينجا زندگي نميکردي بيشتر ميديدمت

ميبينم که يه خرده تغيير دکوراسيون دادي

حس کردم خونه به يه خرده صميميت احتياج داشت

يه خرده دل ربايي، يه خرده بوالهوسي

يه خرده تو

خب به نظرم ميتونيم يه خرده ازين وسايلو کنار بذاريم

ميدوني، اومدنت به اينجا واسه من هم تغيير بزرگي بود

...وسايلتو که ديدم يهو متوجه شدم که

که "من" دوباره "ما" شدم

"که "زندگي من" ديگه شده "زندگي ما

يه خرده منو ترسوند

خب خوشحالم که تنها کسي نيستم که از ترس تخم بُر شده

...ميدوني، داشتم، اممم

از کتاباي کميکت ميخوندم

آره؟ اميدوارم ايرادي نداشته باشه

وقتي بچه بودم هيچوقت فرصتش پيش نيومد که اينکارو بکنم

پدر و مادرم خيلي سخت گير بودن

حتما مجبور بودي از کتاباي "تولستوي" يا چيزايي مثل اون بخوني

راستشو بخواي، اينا يه جورايي باحالن

...ميدونستي

...که تو يه روز خاص تو سال 1970

کاپيتان استرو" تبديل به "زن فضانورد" شد؟"

ترجمه و زيرنويس از بـهـنـام .: Someone.else92@Yahoo.Com :. منتظر نظرات شما هستم

..::: wWw.RapidBaz.Org :::.. "Copyright © All Rights Reserved"

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.