Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co
برترین های سینمای هند در بالیوود وان
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
مترجم : آرش
بعد از 25 سال زندگي توي لندن حالا برگشته هندوستان
جدي؟- ولي هندوستانيه واقعيته-
!به به
"خاطرات" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
لندن
...يک خونه اونجا
...يک خونه اينجا
شاليني
تولدت مبارک عزيزم
کاهن بهم حلقه گل داده
براي اينکه دور عکس ات بندازم
اما حلقه گل براي کساني ميندازن که رفتن نه؟
تو مگه کجا رفتي؟ تو که پيش مني
هرلحظه کنارمي
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک شاليني
تولدت مبارک عزيزم
جونم جونم
دوست دارم عزيزم
دوست دارم
دوست دارم دوست دارم
الو؟ بله... بازرس؟
اسم دخترم سانيا پوري هست
و گم شده آقا
...الو لاليت
نه رفيق هيچ خبري از سانيا نشده
! سه نصف شبِ
آره خونه رو چک ميکنم
باشه خداحافظ
کجا رفته بودي؟
تولد دوستم بود رفته بودم پارتي
ميدوني ساعت چنده؟- آره ساعت سه-
...و
و خجالت هم نميکشي؟ من چهار ساعته دارم دنبالت مي گردم
چرا دنبالم مي گشتي؟ من که بچه نيستم
بابا برو بخواب صبح حرف مي زنيم
چرا صبح؟ چرا الان نه؟
چون من حالم خوش نيست
چرا؟
چون تو حالت خوش نيست مرد
مرد؟
الکل خوردي؟ الکل نه فقط شراب
مشروب خوردي؟
فقط تنهام بزار گفتم که صبح صحبت مي کنيم
!ساکت
! جرات نداري منو بزني
وگرنه ... وگرنه شکايت مي کنم
ميرم پيش پليس و ازتون شکايت ميکنم
ميفهمي؟
!بهتره بفهمي
سانيا ديوونه شدي؟
وقتي مادر و پدر نميتونن ....جواب سوال بچه هاشون رو بدن
هيچوقت دوستشون هم نميتون بشن
چيکار مي کني؟ کوکا ميخوري؟ اونم توي فروشگاه؟
پس کجا بخورم؟
مي دونم که نقطه ضعف اته ولي تو خونه هم هست
من يک نقطه ضعف نه دوتا نقطه ضعف دارم
...يکي اينه و يکي هم
.موهاي خوشگل و لطيف تو
تمومش کن- بعد هم اين براي خنک کردن کله داغ من خيلي چيز خوبيه-
براي خنک کردن کله ي داغت اين کارت پستالها رو ببين
سانسکريت شلک ( زبان که در رسوم هند استفاده ميکنند )
من توي زندگيم سانسکريت رو فقط يک بار شنيدم و يک بار حرف زدم
...توي معبد ازدواجمون
...وقتي کاهن گفت
...بعدش هم
.تموم شد ، تموم شد
ببخشيد...ببخشيد
ببين
شما محققي
استاد سانسکريت هستيد
توي دانشگاه لندن درس ميخونيد
پس اگر شما اينو برام ترجمه کنيد و بگيد خيلي خوب ميشه
يعني؟
يعني که وقتي بچه 5 سالش ميشه بايد باهاشون خيلي مهربون باشي
و وقتي که ده سالشون ميشه بايد حواست بهشون باشه
و وقتي هم که شانزده ساله ميشن بايد باهاشون دوست بشي
چي فهميدي جناب؟
....وقتي 16 سالشون ميشه
.بايد باهاشون دوست باشي
!اگه خوشحالي خونواده رو ميخواي ،براي هميشه
حرف هاي قديميه
!ولي براي دوره زمونه ي الان خيلي جديده
...دوستي با دخترهام
...اونم پدري مثل من
!اونم هم خارج از هند
!کمک
شما سبد برگردونين
.من ميرم تو ماشين
بله سرکار بله
!همونجا وايستا
!شاليني
!شاليني
!!!کمک
!شالو
!شالو
!خداي من
!نه
!نه
متاسفم آقا چند لحظه وقت داريد تا باهاش حرف بزنيد
شالو
چطور اينجور شد؟
دکتر ميگه فقط دو سه دقيقه ميتونم باهات حرف بزنم
نه عزيزم من کنارتم
...ولي
اما بيست و پنج ساله که بدون تو نفس هم نکشيدم
تو مراقب همه چيز بودي
الان من چيکار کنم؟
خونه
دخترها
چجوري مواظبشون باشم؟
بهشون حرف باهاشون بزنم؟
الان حرف ميزني
...تو هم مادرشوني و
هم باباشون
فقط يک قولي بهم بده
بگو عزيزم بگو
...تا ازدواج دخترها
.ازشون دور نشو
باهاشون دوست باش
چطوري عزيزم؟
...از وقتي بزرگ شدن
حتي يک کم هم باهاشون حرف نزدم
يادت رفته ي اون سانسکريت شلکه چي نوشته بود؟
آره يادمه
شالو
با خوشحالي از سه تا دخترمون خداحافظي کن
درکشون کن
.و کاري کن درک کنن
شالو
وقتي ديدمت بهت ميگم
الان من بهت سيلي زدم بريم ايستگاه پليس
بريم- ايشا-
شکايت کن
خفه شو
...ايشا
نگران نباش راج نگران نباش
تو دوست 25 ساله ي ما هستي
اگه حرف دلت رو براي ما نگي پس براي کي ميخواي بگي؟
شماها همه کس من هستيد
البته- درد دلم رو براي کي بگم؟-
رفيق تو هم براي چيزهاي خيلي کوچيک خودت رو ناراحت ميکني
حالا دخترن ،خوب که چي؟ دنيا پر از دختره
!اي بابا ال.کي اگه نمي تونه از پسشون بر بياد ،خوب نمي تونه ديگه
رفيق، تو ميتوني بهترين دوست پسرمون رونيت بشي
پس چرا با دخترات نميتوني؟- ال.کي ، دخترها قضيه شون فرق داره-
اون نمي تونه، فقط نمي تونه مگه نه دکتر جاويد؟
حالا مي خواي چيکار کني؟
فکر مي کنم برم هندوستان
شايد تغييري ايجاد شد
باز هم براي يک پدر مادري کردن خيلي سخته
.سعي ام رو ميکنم ديگه برم
خداحافظ- خداحافظ-
!بچه هاي اين دوره زمونه
خدا رو شکر ال.کي
!که رونيت رو از بچگي گذاشتم خوابگاه
گذاشتم خودش اونجا بزرگ بشه فقط گذاشتم خودش بزرگ بشه
به خاطر همين من بچه هام رو توي لاهور گذاشتم
گفتم بچه ها شما مال اينجاييد همينجا بمونيد
متاسفم بابا ...من
خيلي متاسفم
...منو بزنيد
خيلي بزنيد
.من ديوونه شده بودم
نه نه دخترم
تو بهترين دختر مني
بهترين
تو- بابا-
ما امروز سه تامون يک قسم خورديم
که هيچوقت ناراحتتون نکنيم
هيچوقت باهاتون دعوا نکنيم
بيا عزيزم
همش تقصير منه بچه ها
همش تقصير منه
...امروز فهميدم که
مادرتون چه دوست صميمي اي باهاتون بود
رابطه پدر با بچه ها فقط پول و خرج و مخارج بچه هاست
...ولي مادر
ولي مادر باهاتون دوست ميشه و در غم و شادي باهاتون سهيم ميشه
من تلاشم رو کردم
تلاشمو کردم
ولي نتونستم
نتونستم تو احساساتتون شريک باشم بچه ها
فقط نتونستم تو احساساتتون شريک باشم متاسفم
متاسفم،واقعا متاسفم
متاسفم- نه بابا-
...بعد از رفتن مامان
حالا شما دوست ما هستي
هر چي شما بگيد
ما همون کار رو ميکنيم
باشه
مرسي
مرسي مرسي مرسي بچه ها
امروز ، فقط يک جا هست که به نظرم خورشيد درش طلوع ميکنه
هدوستانم !هند
....دوست من راج که رفت هندوستان
لندن برام خرابه به نظر مياد
دوستم رفت
حالا به فکر پسرت باش
اونم ميزاره و ميره هند
پشت سر راج مگه نه؟
100%
ساده اس عزيزم
راج براي اون مادر و پدرش و دوستشه
بله
من و تو مادر و پدرش نيستيم
!هستيم ولي فقط به اسم
!بي خيال ، بيا اينو قبول کنيم عزيزم
...رونيت
... پسر راج و شاليني هست
.از درون و وجود خودت هم ميدوني
به خاطر همين سطح متوسط مونده
صد درصد آبجي
ببينيد داداش ، اين خونه بزرگ رو ول کرده
.استوديو باز کرده و رفته نشسته توي استوديوش ...رقص،موزيک
!محبت دات کام، همين
آرتيسته !آرتيست
موزيک هند
موسيقي هندي
کرورها آسيايي هندي جهان رو به هم پيوند ميده
موزيک هندي؟ درسته؟- درسته-
از دعوا و مشکلات دور ميکنه
موزيک هندي، درسته؟- درسته-
پنجانبي،مراتي،گوجراتي،بنگالي همشون يک چيز رو ياد ميدن
موزيک هندي- درسته-
و هر هندي رو ، يک هندي جهاني ميکنه
موزيک هندي- درسته-
براي دوستي ، دل دادن يا ازدواج
به دات کام ما بياييد
.سي دي گرو دات کام
چطور بود؟- عالي-
جدي؟ بزار يک نگاه بندازم
رونيت
عمو راج تماس گرفت
ايميل هم فرستاده لطفا بخونش
عمو راج؟- آره عمو راج-
باشه ، بريم
خوب چطوري بود؟- محشر-
...بهشون بگو بعد از راه اندازي کوک محبت دات کام
هيچ اسپانسري رو زير پونصد هزار دلار قبول نمي کنيم
درسته
اگر که قبول کردن که اکي ...اگر هم نه که ازشون بخواه
...چون ريتا
دات کام کوچولومون ،ديگه کوچولو نميمونه
موقعيت هاي بزرگتر در راهه عزيزم- اوکي-
خيل خوب
متاسفم رونيت
رفتيم هند
بدون اينکه به تو بگم
.لاليت برات توضيح ميده که چرا يهويي
متاسفم رفيق بايد ميومديم ، خيلي متاسفم
بايد بگم که هممون خيلي دلمون برات تنگ شده
اينجا همش از تو حرف ميزنيم
....امروز من به ايشا و آوانتيکا
داشتم درباره ي دانشگاه ات مي گفتم
وقتي که من و شاليني اومده بوديم
يادته موقعي که جايزه بهترين دانشجو دانشگاه رو گرفتي
تو لاليت و زن داداش رو ول کردي
مستقيم اومدي پيش من
يادت رفت که مادر و پدرت کيه
پاي شاليني رو لمس کردي
لاليت چقدر سوخت
...يادمه
و شاليني....شاليني دوبرابر خوشحال شده بود
همين
با همين خاطرات داريم سعي مي کنيم زندگي جديدي رو شروع کنيم
ايشا براي تموم کردن درسش بايد دوباره برگرده لندن
مواظب خودت باش رونيت
بهترين دوستت
عمو راج
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
...اين خاطرات کسي که عاشقشي
بعد از رفتنش به سراغت مياد
خاطرات
...اين زندگي ، عزيزم
آب درياس
...آب هم
جريان داره
چي ازش باقي ميمونه؟
خاطرات
خاطرات
خاطرات
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
...اين خاطرات کسي که عاشقشي
بعد از رفتنش به سراغت مياد
خاطرات
خاطرات
خاطرات
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
حرفها فراموش ميشن
خاطرات به ياد ميان
...اين خاطرات کسي که عاشقشي
بعد از رفتنش به سراغت مياد
!اين خاطرات
واي خاطرات
.خاطرات
خاطرات
...در دنيا
...همه ي ما
قرباني خاطرات هستيم
يک کم خوشي
يک کم غم
اونها از ما هستن
و ما از اونها
خاطرات
اوه خاطرات شيرين
خاطرات تلخ و شيرين
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
...اين خاطرات کسي که عاشقشي
بعد از رفتنش به سراغت مياد
خاطرات
خاطرات
خاطرات
از نيويورک آقاي بلک
بگو
ببخشيد آقا ببخشيد
سهام شرکتمون تا ديروز داشت افت ميکرد
امروز ديگه نه
حالا ببينيد
تا دوشنبه بعدي کاملا ميره بالا
جناب
مراسم شکرگزاري الهه لاکشمي رو توي خونه برگزار کرديم
حالا ديگه ثروت به سراغمون مياد
صبح بخير آقا- سلام-
آره شما به صندوق سرمايه گذاري خبر بده
بله- مرسي-
اوه بله
!پسرم اومدي براي شکرگزاري
متاسفم مامان متاسفم بابا
داداش خيلي ناراحته
برو دعا کن
پسرت هنرمنده
اين از کجا ميدونه که دعا براي الهه ي لاکشمي چه برکتي داره
آره ، من از کجا بدونم
چون پارسال شما داشتين الهه ي ويشون رو ميپرستيديد
آره داداش ديديم چيزي تغيير حاصل نشد
!به خاطر همين ، عوض کرديم
کاهن ها گفتن
که پارسال لاکشمي برکتي نداد
حالا عبادتش کنيم ، خوشحال ميشه (آشتي ميکنه)
پسرم
امروز روز شکرگزاري از لاکشمي هست
هرچي که ميخواي ازش بخواه بهش ميرسي
واقعا؟- بخواه و ببين-
توي دلم بگم يا به زبون بيارم؟
هرجور که دوست داري
اي مادر لاکشمي
تو مادر همه هستي
کوچيک، بزرگ، ثروتمند، فقير
همه فرزندان تو هستن
مادر توي هندوستان ما ،چقدر آدمهاي فقير هستن که تو رو ميپرستن
پس چرا نميري اونجا و فقر رو ازشون دور نميکني؟
ما اينجا همه ثروتمنديم
پس اينجا موندنت چه فايده اي داره؟
اي مادر
ثروتمندها رو ول کن
و برو پيش فقرا
.تمام هند منتظر توست
متاسفم مادر
...آخه
ما همه خوبيم
يک کم بيشتر از نياز خوبيم
.دعاي خير شما رو براي همه رو ميخوام
مامان من ميرم به عمو راج زنگ بزنم
شما بقيه ي عبادت رو انجام بديد
بي ادبي پسرت رو ديدي؟
!نتيجه اش ميشه همين
.بچه رو بايد در بند نگه داري
خيلي بده داداش
خيلي بده- رونت-
بايد خجالت بکشي
همچين بي ادبي اي - چرا بابا؟-
چون حقيقت رو گفتم؟
...خدا رو نه براي دليل خاصي
.بلکه بايد از ته دل عبادت کرد بابا
ولي الان کجا داري ميري؟
پيش عمو راج
اون دوست شماس
اما دردش رو من درک ميکنم
فکر کنيد بابا
...بعد از اين همه سال زندگي توي خارج
.چه دردي باعث شده که عمو راج بره
اگر ما دردش رو درک نکنيم پس کي ميخواد درک کنه؟
متوجه ام پسرم
مرسي
ناليني
اين رونيت رو تو بدنيا آوردي يا شاليني؟
!داداش
بچه ها
مادرتون هميشه مي خواست
... که بعد عروسي شماها
بازنشست بشيم و بيايم اينجا هندوستان
توي اين خونه ي مزرعه اي زندگي کنيم
...و وقتي وقتش شد
رفت
...اينو گفت که
که تو فقط بابا شون نباش بابايي که باهاشون دوسته بشو
مامان 500% درست گفت- بابا اولين بار کي همديگه رو ملاقات کردين؟-
اول کي گفت عاشقتم؟
شما يا مامان؟
لطفا بگيد
من
خوب اينو بگيد
مامان اولين بار کي گفت عاشقتم؟
داري زياده روي مي کني
از يه طرف ميگيد ميخوايد بابايي که دوستمونه بشيد
!و از طرف ديگه ببين
پش شما هم وقتي عشق و محبت و اينجور چيزا براتون اتفاق افتاد بهم ميگيد
چه عشق و محبتي بابا؟
يک سيلي محکم ميخوابونم تو صورتش کسي بخواد از اين کارها بکنه
مستقيم ازدواج و برين خونه اتون
اين عادلانه نيست ايشا
منظور بابا اينه ، اگر همچين اتفاقايي افتاد
اول از همه به بابا بگيم
اين عادلانه اس اين خوبه
خيلي خوبه بچه ها
خيلي خوب
...پس امروز
....توي روز تولدم
همه مثل چند تا دوست بهم قول ميديم
يک قرارداد
قرارداد؟
چه قراردادي؟
متوجه نشديم- نيازي نيست انقدر نگران بشيد-
....اي بابا ميخوام بگم
...که يک موقع ، يک جايي
...حتما يک پسري وارد زندگيتون ميشه
که ميخواد باهات ازدواج کنه و تو ميخواي باهاش ازدواج کني
خب اين چه مشکلي داره؟- من کي گفتم مشکلي داره؟-
من ميگم که شما کاملا حق داريد ازدواج کنيد و منم قبول دارم
....اما...اما خانم ها
يک چيزي رو حتما يادتون باشه
...و انتخاب خانواده ي اون پسر
حق کامل ، فقط براي منه
انقدر که بهم حق ميديد؟
چرا بابا؟- دخترم ، تو چقدر ساده ي-
وقتي بخواي با پسري ازدواج کني فقط با اون پسرِ ازدواج نمي کني
با کل خونوادش وصلت مي کني
فهميدي؟
کل خانواده درسته بچه ها؟
کاملا درسته بابا من شرط شما رو قبول دارم ، مگه نه؟
به نظرم عادلانه مياد- پس بچه هاي من-
از امروز به بعد به عنوان چهار تا دوست ...يک قولي ميديم
...که با قلبمون ،با عقلمون
راحت حرفامون رو بزنيم
يک خانواده ي سازمان يافته و دوستانه ميشيم و زندگي ميکنيم
قول،قول،قول بابا
مرسي،مرسي بچه ها شادي براي هميشه
زود باش دخترم آوانتيکا زود برو شيريني و جلبي بيار
اصلا ، هيچ جلبي و سمبوسه اي آورده نميشه
اول شما يک آهنگ ميخونيد- آره آره آره-
کدوم آهنگ؟- همون ،آهنگ مورد علاقه همه ي ما--
باشه باشه
زود باشيد ، آماده ايد- بله-
1 2 3
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
...حرف ها
فراموش ميشن رونيت؟
...خاطرات
.به ياد ميان
واي خداي من
چطوري؟
آوانتيکا- سلام-
سانيا- سلام-
!خيلي بديد عمو راج- چرا؟-
منو اونجا تنها گذاشتيد و همتون اومدين هند
منم خودم اومدم
من مي دونستم ميايي
...تو احمق
اومدي هند منو يادت رفت؟ يک زنگ هم نزدي
ببخشيد
ايشا کجاست؟- داخله-
کجاست؟ !ايشا
!ايشا
کجايي؟
ايشا ! کجا رفته
ايشا
احمق ، ياد ما افتادي؟
نه فراموش کردم
خاطراتمون در کوک -محبت دات کام
!امروز کل دنيا يک دات کام شده
که به خاطرش تمام هندي هاي ...گوشه گوشه ي جهان
. بهم نزديک شدن
جدي؟- مزخرفه-
!همينه
کسايي که نمي خوان عاشق بشن
اونا ميتونن مستقيم ازدواج کنن
چطوري؟- الان خودتون رو در نظر بگيريد-
فکر کنيد که ما براتون يک پسر خوشگل و مناسب ميخوايم انتخاب کنيم
اين شادي دات کام ما مي تونه بگه ...که مناسبترين پسر براي شما
کجا و چطوري ميتونيد ببينيد
درسته پسرها؟- درسته-
حالا اومدي سر اصل مطلب ، بگو
کامپيوتر
ما يک پسر خوشگل و مناسب براي آوانتيکا کجا ميتونيم پيدا کنيم؟
بفرما
خوش شانسي آوانتيکا
سه پسر مناسب
ميتوني انتخاب کني
رفيق ، من از سه تا شون خوشم مياد هر 3 تا
پس بزاريم با هر سه تاشون عروسي کنه
درسته؟
غلطه- غلطه-
.عمو راج به نظر من پسر وسطي
پانکاج ، پانکاج کوديسيا
اين پسر رو منم ميشناسم
چطوري؟- با من توي لندن درس ميخوند-
و الان توي هتل سوريا دهلي مدير اجراييه
با اينکه لندن زندگي کرده هنديه و اين هم بهترين چيز راجع بهشه
خوب آوانتيکا؟
نميدونم
و يک پسر هم براي سانيا هست
ببينيد
!تام کروز
!تام کروز
نه نه نه من از بازيگرها خوشم نمياد
يکي هم براي ايشا پيدا کن
حتما چند لحظه
ميني- بله؟-
اطلاعات ايشا رو به کامپيوتر بده
بفرمايين
...جستجو
براي ايشا
پيدا شد
باباجي اين ديگه چيه؟
مامانت هم شکايت ميکرد
!کروات هميشه مشکله
با خونواده پسره واضح و بي رودربايستي صحبت کنيد
تو که ميدوني ايشا من نمي تونم
بله ، خير ....بفرماييد بخوريد
چون رونيت پيشم هست يک کم ...شجاعت پيدا کردم وگرنه
رونيت چيکار ميخواد بکنه؟اون هم خودش بچه اس راجع به مسائل بزرگ ، بزرگترها بايد حرف بزنن
وابستگي بهش رو ترک کنيد- ولي ايشا ، من ، من-
!من من ، هيچي
جسور و شجاع باش- باشه-
ببينيد آقاي راج
رونيت هم برام مثلِ پسرم پانکاج ميمونه
رونيت همه چيز رو راجع به آوانتيکا بهمون گفته
فقط ميخواستيم شما رو ملاقات کنيم
پس ببينيد
...منم ميخواستم ، من ميخواستم....رونيت
عمو چيزي که ايشون ميخواستن اينه شما رو ملاقات کنن و ازتون بپرسن
ميدونيد مسئله ي ازدواجه، پس اگر يک موقع شما شرطي داريد يا چيزي که بخواهيد بگيد
!ميدونيد
دقيقا ، همين همين
هرچيزي هست حتما بگيد من همه رو انجام ميدم
ببينيد آقاي راج
پدر و مادر شريف ،دختر خوب، و يک ازدواج ساده
اينها سه شرط ماست
همين ، چيز ديگه اي نيست
بله داداش شما يک ذره هم نگران نباشيد
آوانتيکا توي خونه ما هيچ مشکلي براش پيش نياد
!همين
منظور من هم همين بود
چطور؟ زياد حرف زدم؟
زياد که حرف نزديد
عمو دارن سعي ميکنن به خانم بفهمونن که دل بايد صاف باشه
بايد يک رنگ باشن با دو رنگ بودن مشکل به وجود مياد
حالا يا سياه يا سفيد
حالا اگر سياهه ، پس بايد کاملا سياه باشه
و اگر سفيده ،کاملا سفيد باشيد
...ولي عمو بعضي از آدمها اينطوري هستن که فقط
موقعيتهاي خوب رو خراب ميکنن
چون سعي ميکنند سياه و سفيد رو با هم مخلوط کنن
و از اونجاست سردرگمي بوجود مياد
و از سردرگمي ، مشکل به وجود مياد
و عمو بعضي وقتا براي حل مشکل پيدا کردن راه حل يکم سخته
!راه حل
و خوب چون همه خوب هستيد راه حل پيدا شد
فقط يک کم بايد پوشش اش بديم
مشکل خاصي نيست
آقاي بابولا براي شما تماس گرفتن
ببخشيد
جناب بفرمايين چايي چيزي ميل کنيد؟
خيلي وقته گذشته- نه ممنون-
شما چند ساله اينجا خدمتکار هستيد؟
ايشون اينجا نوکر نيستند عمو
ايشون عمو کانا هستند
دوست 35 ساله ي بابا- بله-
ايشون مالک باشگاه گلف هستند
ببخشيد
واقعا متاسفم
بفرماييد
فکر کن نوکرم آقا دوستي با موهنلال با نوکري برابري ميکنه
بسه بسه بسه فهميدم
ديگه برم قبل از اينکه باز کار اشتباهي کنم
و ببينيد اين استاد کوچولو چجوري بهم خيره ميشه
چون جوراب دو رنگ پوشيديد
گفته بودم که چه آدم ساده اي هست
آوانتيکا هم خيلي ساده اس عاشقش ميشي
اي دختر ، اين معما چيه؟
چرا همچين چيزايي اتفاق مي افته دوست من
اي دختر ، اين معما چيه؟
چرا همچين چيزايي اتفاق مي افته دوست من
...کشش و خميازه ام (حالتهاي صبح از خواب بيدار شدن)
کشش و خميازه ام تنهايي هام
کشش و خميازه ام چقدر تنهاس
اي دختر ، اين معما چيه؟
چرا همچين چيزايي اتفاق مي افته دوست من
اي دختر ، اين معما چيه؟
چرا همچين چيزايي اتفاق مي افته دوست من
امسال نميدونم چرا اينجوري باد ميوزه
هزاران بار هم تلاش کنم تا با احتياط برم
ولي باز هم قدمهام لرزانه
نميدونم چرا اين حرفها به دلم مياد و ميره
که همه ي دوستام حنا ميزنند
من هم دستم رو جلو ميارم
اي دختر ، اين معما چيه؟
چرا همچين چيزايي اتفاق مي افته دوست من
اين روزها خيلي کوتاه ان
و شب ها طولاني
بفرما ، قبل از فصل بارون انگار داره بارون ميباره
انگار در روياهام دارم با کسي ملاقات ميکنم
برو ، نميخواد به من اين حرفها رو ياد بدي
شما دوتا با هم ، جون من رو گرفتيد
اي دختر ، اين معما چيه؟
چرا همچين چيزايي اتفاق مي افته دوست من
ببين ، اين يک عکس نيست يک پيغامه
يکي از راه دور به همتون سلام رسونده
خيلي صورت دوست داشتني اي داره و خيلي اسم دوست داشتني اي داره
قلبها رو آشتي دادن کار دوستهاي خوبه
يکي از شماها قراره عروس بشه
اي دختر ، اين معما چيه؟
چرا همچين چيزايي اتفاق مي افته دوست من
اي دختر ، اين معما چيه؟
چرا همچين چيزايي اتفاق مي افته دوست من
!رونيت
...خانم دوچرخه سوار
دوچرخه ترمز هم داره ميدوني؟
چه مزخرفيه؟
.بدون خداحافظي داري ميرفتي لندن
چي؟ من همه رو ديدم(خداحافظي کردم)- منو که نديدي احمق-
فکر کردم ضروري نيست
احمق، تو صبح سرت با ورزش شلوغ بود
من هواپيما رو از دست مي دادم چطور؟دلت برام تنگ ميشه؟
اصلا
بابا توي روز عروسي بهم هديه اي داد که بدم بهت ولي من يادم رفت
متاسفم
اين پيام ات
و اين هم هديه ات
!بابا داده نه من
بابا داده؟
ولي تو که مي توني ببنديش
البته
تشکر زياد از بهترين دوستمون رونيت از طرف راج و خانواده
باحاله
توي شادي دات کام ام دو تا پسر خوب ديگه به نظرم اومد
يکي براي سانيا يکي هم براي تو
براي من؟
با من از اين بازي ها در نيار
چرا؟- من نمي خوام ازدواج کنم؟-
تا کي؟- تا وقتي که دانشگاهم تموم نشده
و اون موقع؟- هرچي که بابا بگه، همونو کار رو انجام ميدم-
ازدواج يا ازدواج عاشقانه؟
من به عشق اعتقاد ندارم
ميدونم بابا ، ولي چرا؟
کسايي که عاشق ميشن احمق ان
فقط تو فيلم هاس
در اصل، عشق مثل يک پکيج سرگرميِ براي جوانيه
دخترهايي مثل تو وقتي عاشق بشن داستان عاشقانه فوقالعاده اي ساخته ميشه
دخترايي مثل من فقط تاريخ ميسازن نه داستان عاشقانه
يک چيزي يادت باشه
يک روزي مياد که براي ...يک جوان خوشتيپ
از همين چشماها اشک مياد
از همون روز داستان عشق تو شروع ميشه
مرسي به خاطر ساعت خداحافظ
احمق
!اين اتفاق مي افته !اين اتفاق مي افته
دارم ازت مي پرسم که اين پسره کيه؟
کيه اين پسره؟
پاپا اون سوکانته ، يک سالي هست که ميشناسمش توي دهلي زندگي مي کنه
و من دوستش دارم
ولي من اين پسر رو بيرون خونه ديدم
...با اون لات ها و
آره بابا ولي سوکانت خيلي پسر خيلي خوبيه
و ما تصميم گرفتيم که ازدواج کنيم
!متوجه ام
پس همه ي تصميمهاتونم گرفتين
پس ديگه چه نيازي به منه؟ درسته؟
بابا بلاخره زندگي خودمه
پس ديگه حداقل انتخاب شوهر آيندم بايد با خودم باشه
زندگي من زندگي خودمه
آره
زندگي تو زندگي خودته
عشق محبت دات کام؟- خفه شو ايشا-
خودت خفه شو مزخرف
ببينين ، دختر شما پسر ما رو دوست داره
و پسر ما هم ، ما دو تا رو دوست داره
همون يک دونه اس ديگه
توي لندن درس خونده حالا برگشته
چي بهتون بگم آقاي راج؟ انقدر براي پسرمون پيشنهاد ازدواج اومد ، انقدر پيشنهاد اومد
ولي من رد کردم
اما تو اين يکي بچه عاشق شده مگه نه؟
از کجات در آوردي؟ محبت چيه؟
پسرمون الماسه الماس
دختر شما هم دوست داشتنيه
لباس ميپوشه بهتر هم ميشه
مامان لطفا يکم کمتر حرف بزنيد
کم حرف ميزنم ديگه پسرم
قضيه ي ازدواجه
بايد همه ي حرفها زده بشه ، مگه نه آقاي راج؟
بله بله من هم ميخوام که بي رو در بايستي باهام حرف بزنيد
بفرما ، ميگيم
ببينيد داداش، ما براي جهيزيه هيچ چي نميخواهيم
شما هر چي که خواستيد به دخترتون بديد ما هيچ اعتراضي نداريم
هيچ اعتراضي نداريم نه؟
ما خونه ، لباس و ... هيچي نميخواهيم
اما عروسي بايد توي هتل 5 ستاره باشه
هتل سوريا
جاي باکلاسه آبرومون حفظ ميشه
بعد هم اين رابطه ي ما فقط تا روز عروسي که نيست
بعد از عروسي هم رابطمون ادامه داره
رابطه اصلي ، بعد از عروسي شروع ميشه
رفت و آمد ميکنيم
ولي داداش
ما حريص نيستيم
اصلا حريص نيستيم
عمو چيزي نخوردين
نه پسرم، گرسنه نيستم يکم عجله دارم
همين؟
خوش گذشت
من نمي فهمم ، من دارم با سوکانت عروسي ميکنم يا با خونوادش
اين چيزيه که من بارها دارم سعي ميکنم حاليت کنم
که بعد از عروسي ، اسم تو نه محبوبم خواهد بود و نه خانم سوکانت
بعد عروسي خانواده شوهر چندين اسم ديگه به دختر ميدن دخترم
عروس ، مامان ، زن دايي ، زنعمو
تو هم بايد از پس همه ي اون روابط بر بياي
خانواده ي اون لياقت تو رو ندارن دخترم- يعني اينکه شما خوشي من رو نميخواهين-
فهميدم چي ميگن اما من تصميم زندگيم رو گرفتم ، همين
پس حالا تصميم من رو بشنو
!نه يعني نه
ديدي؟ شنيدي؟
هرگز اجازه اش رو نميدم- بابا-
بابا
ايشا
آوانتيکا- همه چي رو فهميدم-
بريم من باهاش حرف ميزنم
اون خيلي احمق
!واسه ي يک پدر ،دخترش رو منع کردن از کاري، مشکله ، مشکل
هي به چي نگاه مي کني؟
برو برو برو بيرون
از اينجا برو برو
نميدونم اين از کجا پيداش شد؟
!ولم کنين نمي خوام زندگي کنم
چي شده ، چرا گريه مي کني؟- سانيا روي خودش نفت ريخته-
داره سعي ميکنه خودش رو آتيش بزنه
ولم کنين ، بزاريد بميرم
مي خوام برم پيش مامانم
ديوونه شدي؟ اگه به فکر خودت نيستي؟ به فکر ما باش
به فکر بابا باش مي دوني داري چيکار مي کني؟
کي به فکر منه؟ نمي خوام زنده بمونم
سانيا ديوونه شدي؟- آره ديوونه شدم-
ولش کنين
ولش کنين ولش کن
سانيا ،سانيا چي شده؟
باباي من !شما باباي من نيستي- آره من بابات نيستم-
باشه، خوبه؟ بابات نيستم- باباي من نيستي-
بيا بريم اونجا به حرفم گوش کن
بريم دخترم بريم اونجا ، بيا به حرفم گوش کن
گوش کن آروم باش
بيا و به حرف من گوش کن
گوش کن دخترم گوش کن
من خيلي سعي کردم بهت بفهمونم ولي تو نميفهمي
حالا همون ميشه که تو ميخواي
با هر کي که ميخواي ازدواج کني با همون ميشه ، باشه؟
با سوکانت- آره با سوکانت ، اما يک چيز يادت باشه-
مسئوليت اين ازدواج فقط با خودته
تمومه؟
خودم حواسم هست- باشه-
آوانتيکا ، ايشا براي عروسي آماده بشيد
باشه؟
!به سلامتي
!به سلامتي
...اهالي دهلي
دلداده ها
سلام به دلداده ها- سلام-
پس امروز بلاخره عشق سانيا و سوکانت پيروز شد
درسته؟- درسته-
محبت
!محبت عجب چيزيه
...تو اين دنيا هيچکسي نيست
...که يک وقتي ، يک جايي
عاشق کسي نشده باشه
حالا بعضي ها به اون عشق ميرسن بعضي ها هم جدا ميشن
اما عشقشون هميشه زنده مي مونه
درسته؟- درسته-
..پس دوستان
به نام همون عشق ...همه ي ما جوانها تصميم گرفتيم که ترانه امشب رو
!ما نه
.عمو راج بخونه
چي شد عمو راج؟ تعجب کردي؟
!زود باش
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
دوستان چند سال پيش اين اتفاق افتاده بود
من هم عاشق يکي شده بودم
ما هم اولين ملاقاتي داشتيم
من هم عاشق يکي شده بودم
دوستان چند سال پيش اين اتفاق افتاده بود
من هم عاشق يکي شده بودم
در جاده بارون ميومد
آره ،چتر گرفته بودم
همينجوري داشتم ميرفتم
اونم اينجوري داشت ميومد
! اينجوري داشت ميومد
!اينجوري
هر دو به هم برخورد کرديم
هر دو ترسيديم
....ترسيده گفتيم
ببخشيد
...که معنيش اين بود
.دلتون رو بهم بديد
.دلتون رو بهم بديد
.دلتون رو بهم بديد
رمانتيک شد
شانسي شد
رمانتيک شد
شانسي شد
ما عزيز هم شديم
وقت خيلي کم بود
زود دل رو دادم
کاهن رو خبر کردم
سوار اسب شدم و داماد شدم
داماد شدم
!چقدر زيبا
چقدر زيبا بود اون شب يکي شدن
من هم عاشق يکي شده بودم
دوستان چند سال پيش اين اتفاق افتاده بود
من هم عاشق يکي شده بودم
...اگر امروز بود
دلک ميزد (طبل هندي)
...اگر امروز بود
دلک ميزد (طبل هندي)
با خوشحالي ميرقصيد
دخترش رو ميبوسيد
براش دعا ميکرد
بلاهارو ازش دور ميکرد
آهنگ عروسي ميخوند
آتشي نبود
که من دارم درش ميسوزم
همه چي عوض شده
اون روز باران اشکها بود
من هم عاشق يکي شده بودم
دوستان چند سال پيش اين اتفاق افتاده بود
من هم عاشق يکي شده بودم
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
خاطرات
خاطرات
خاطرات
...اين خاطرات کسي که عاشقشي
بعد از رفتنش به سراغت مياد
الو؟
آوانتيکا چطوري دخترم؟
خوبم بابا،چيکار مي کنين؟ ايشا چطوره؟
ايشا رفته مالزي دخترم امسال مسابقه دوچرخه سواريه
ميدوني بابا؟ اخبار تلويزيون اعلام کرد ...عمو رنبير راي توي لندن
جايزه ي بهترين بيزينس من سال رو دريافت ميکنه
جدي؟واقعا؟
ممنون
خيلي ممنونم براي اينکه اين جايزه رو به من ميديد
مبارک باشه داداش مبارکه
ممنونم- تبريک ميگم زن داداش-
تبريک عرض مي کنم آقاي راي- ممنونم-
تبريک ميگم- ممنونم-
مالهوترا، عجب کاري کردي- چطور؟-
من اونجا جايزه رو گرفتم و تو اينجا مهموني گرفتي
داداش من دست دوستي به طرفتون دراز کردم
همينطوري بي خيال نميشم
تو که هنوز دوستي منو نديدي
آقاي راي
راج از شما خيلي تعريف مي کنه- راج بچه ي ماست-
من از دوران بچگي ميشناسمش- ولي نتونستيم بريم عروسيِ دخترش-
...ميدوني که به خاطر مسائل کاري يک کم- آره-
مونيشکا نيومده؟- ببينيد ،کنار پسرتون ايستاده-
آمريکايي هندي و بريتيش هندي
من هميشه سي دي گرو دات کامتون رو نگاه ميکنم
جالبه
دات کام هاي بيشتري هم هست
دوستي دات کام ، محبت دات کام عروسي دات کام
اين دوستي ميرسه به عشق ؟
.و از عشق به ازدواج
عروسي؟ !چه خسته کننده
جالبه ، جالبه خوشم اومد- ...پس تو-
زوجشون چطوره؟- عالي -
راستي فردا شب برنامت چيه؟
فرداشب من به مالزي پرواز دارم
واسه پوشش خبري مسابقه دوچرخه سواري آسيا
مسابقه دوچرخه سواري؟
آره مسابقه بزرگ دوچرخه سواري اي هست
ايشا هم اومده ميدونم-
اما اون نمي دونه که ما اينجام اما الان کجاست؟-
اوي پسر تو نمي توني ببينيش
فقط من مي تونم ببينمش
امروز اولين روز مسابقات دوچرخه سواري آسياس
شرکتهاي بزرگ بيست و يک کشور مختلف ،بهترين دوچرخه سوارشون رو براي اين مسابقه فرستادن اينجا
خاصترين روز اين رويداد يکشنبه اس
روزي که پيريتي ساهاني که در دبي زندگي ميکنه مسابقه ميده
اين دختر يک هنديه
و دو سال پياپي داره برنده ميشه
امسال هم رقيبي براش به نظر نمياد
ميشه لطفا يک کم براي دات کام ما صحبت کنيد
لطفا
من از خدا و والدينم متشکرم
که من رو بزرگ کردن و باعث شدن تا برنده اي که هستم بشم
از طرف پيريتي ساهاني ...به همگيتون
سلام
خيلي ممنونم ايشون پيريتي ساهاني بودن
حالا ايشا پوري از لندن رو بهتون معرفي کنيم
ببخشيد خانم
شما از کدوم کشور هستيد؟- انگلستان-
اصالتاً از کجاييد؟- از هند-
اسمتون؟- ايشا-
هدفتون ؟- هر چي شد، شماره 1 بشم-
شما دوست پسر داريد؟
هرگز
يعني شما به محبت اعتقادي ندارين؟
اصلا- ولي عاشق کسي هستيد يا نه؟-
شما ديوونه اين؟- خير-
رونيت؟- بلاخره-
چطوري ايشا؟- منو اسکول ميکردي؟-
!اسکول رو چرا اسکول کني
....عشق بچگي
مندي ميشه خفه شي؟
فکر نمي کردم که تا اينجا بياي
ديگه اومدم
ولي من مي دونستم که مياي اينجا- حتما بابا بهت گفته-
.اون هم
بعد هم تو بايد اينجا باشي تو ستاره ي دوچرخه سواري هستي
و من فقط يک گزارشگر معمولي
!کوچولو
ببين رونيت
ناراحت نشي ها
من ميخوام توي اين مراسم مستقل باشم
از دنيا دور ،از خونه دور از منم دور؟-
شايد از تو هم دور آره؟-
...يعني توي اين مراسم ، تو و من
غريبه ايم
آره غريبه ايم
باشه ، هر چي تو بخواي
!تموم
يالا ايشا
فقط يک ساعت مونده تا وقت آماده شدنت تموم بشه
باشه
خداحافظ- خداحافظ-
حدس بزن کيه؟ بهتره که بتوني حدس بزني
صبر کن ، صبر کن
اين انگشت هاي نرم
اين دست هاي گرم
و اين مچ دست هاي نازک
تو فقط ممکنه يه نفر باشي
شماره يک جهان پيريتي ساهاني
زدم تو خال آره-
چطوري پيريتي؟
ببين
پيريتي تو بهتريني
من با شنيدن همين تعريفها تو مسابقه شرکت کردم
اگه تو بهم گفتي بهترين پس بهترينم رو انجام ميدم
حالا ديگه مسابقه بايد شروع بشه
مي دوني پيريتي ؟من از ذاتت خيلي خوشم مياد- و منم از هم چيز تو خوشم مياد-
پاس پاس مي خواي؟
آره حتما پاس پاس
ببين ببين
داره با پاس-پاس خوروندن بهش سعي ميکنه خودش رو نزديک کنه
فکر کنم کمربندم خيلي محکم شده
...خوب ميخواي من- آره-
خوب بزار ببينم
ببين ببين
داره کمربندشو رو باز ميکنه
يک لحظه
تقريبا تمومه
نمي دونم اين مسابقه رو چوري برنده بشم
پيريتي يادت باشه عزيزم
تو بهتريني
و بهتره باور کني
اوکي مرسي مرسي- آها اينطوري دوست دارم-
سانيا بابا-
چي شده؟
بابا
نميخوام خونه ي سوکانت زندگي کنم
اونجا خونه نيست جهنمه
مامانش صبح و شب بهم فحش ميده
باباش هم مثل کلفت باهام رفتار ميکنه
سوکانت هم از مادرش دفاع ميکنه
بابا ، اونا خيلي آدمهاي بدي هستن بابا
من فکرامو کردم،من طلاق مي خوام همين
طلاق
شما درست ميگفتين بابا
خيلي متاسفم
عشق همش چرته
ايشا درست ميگفت
تو برو استراحت کن
الان خونه ي خودتي دخترم
بريم ، بريم دخترم
استراحت کن بريم
!حرکت
پيريتي ساهاني رو ببينيد که داره با تمام انرژي پيش ميره
همه ي چشمها ، اميد همه فقط به پيريتي ساهانيس
!پيريتي ساهاني شماره ي يک
پيريتي ساهاني از همه جلوتره
با تمام انژي و تمرکز
!پيريتي ساهاني
و کسي که پشت سرشه ايشا پوري هست که داره سعي ميکنه ببره
دوباره داره همون کار رو ميکنه
! شماره ي يک جهان پريتي ساهاني
زود باش پيريتي ، تو تکي تو بهتريني
زود باش پريتي
صورتش قرمزه و بي حال شده !ولي مورد علاقه ي ما پيريتي ساهانيه
زود باش پريتي
مسابقات دوچرخه سواري آسيا رو خانم ايشا پوري برنده شد
!آره
سلام سلام ايشا
مبارکه ، بايد بهت بگم که عالي هستي- ممنون-
وقتي تو دل کسي حسادت باشه حتما ميبره
خسته نباشي
ديالوگش واسه تو بود
قهرمانم ديگه نه؟
خانم ايشا ، چند کلمه براي داتکام ما حرف بزنيد
بله ،نميخوام از کسي تشکر نمي کنم
...من بردم
با پشتکار و اشتياق خودم
و به لطف خدا
هيچ کس ديگه اي کاري نکرد
و آها ، اين وبسايت هاي اينترنتي نصف حقيقت و نصف دروغ مي گن
باور نکنيد مرسي
!لطفا
مبارک باشه
اما برنده ها نبايد انقدر به خودشون ببالن
پس بازنده ها بايد به خودشون ببالن؟
ميدوني ايشا
...اصلا فکر نميکردم بتوني
!تو برو پيش خانم پاس-پاس ات
...آها ...پس اون
...اون فقط يه شوخي بود که بعضي وقتا
...ببينيد آقاي غريبه
ميخوام يک چيزي رو واضح بگم
فردا من با گروه ام دارم ميرم جزيره ي توپا
لازم نکرده اونجا هم دنبالم راه بيوفتي بياي
بريم پينکي
رونيت ،جزيره ي توبا؟
اونجا که کلي حيوونهاي وحشي و خطرناک هست
جاي خطرناکيه جلوش رو بگير
آره
وايستين وايستين
ايشا جا مونده لطفا وايسين...وايسين
!وايستا ، وايستا
!قايق رو نگه دار
رونيت رونيت
ايشا تو جزيره ي توپا توي دردسر افتاده
همه دوستاش هم فرار کردن و اومدن
و - و چي؟-
...و
!ايشا
!ايشا
ايشا ! خبري ازش شد؟
!چه خبري بشه؟
به خاطر قهرمان تو قهرمان ما هم اونجا توي دردسر افتاد
اينجا موبايل هم کار نمي کنه
همه چي تحت کنترله
حواست باشه- باشه-
ديشب دکتر ميگفت که رونيت زنده نميمونه
بايد برم ببينمش- احمق نشو تو نميتوني از اينجا بلند شي-
تو قدرش رو ندونستي
ولي کاري که اون کرد غير قابل تصوره ايشا
خواهر
رونيت چطوريه؟- الان خوبه ،خطر رفع شد-
ايشا- هي تو نميتوني بري-
يادته؟
بهت گفتم يک روز تو چشمهات اشک مياد
اين چيه؟
هوم؟
ولم کن
ول کن
دستم رو ول کن
ببينيد عمو
من از قبل هم به سانيا گفته بودم که مادرم زود عصباني ميشه
بعدش هم هر چي به زبونش بياد ميگه
...بعد هم اين سانيا
!اين هم نميتونه جواب مادرم رو نده
هر چي گفتم درست گفتم مادرت افتضاحه
سانيا
بابا من نمي خوام تو اون خونه زندگي کنم
ببينيد عمو من بي خودي بين و مادر و زنم گير کردم
سوکانت اومده سانيا رو ببره بابا
بعد هم عمو ، همين که کار گير بيارم ترتيب خونه رو ميدم
من نميتونم تو اون خونه زندگي کنم بابا جايي که مادر اون زندگي ميکنه
همين- سانيا-
!چه مسخره بازي ايه
اينطوري نميشه سانيا
ببين پسرم،من همه چي رو متوجه ام چند روز صبر کن
اين عشق و ازدواج رو شما دوتا با رضايت خودتون انجام داديد
خودتون هم بايد درستش کنيد
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
اون موقع گل ها شکوفا ميشن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن اون موقع گل ها شکوفا ميشن
وقتي گل ها شکوفا ميشن اون موقع دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
ملاقات ميکنن دل ها همديگه رو ملاقات ميکنن
شکوفا ميشن گل ها شکوفا ميشن
...اين عشق چنان آتيشي به جونم زده
...اين عشق چنان آتيشي به جونم زده
در درياي دلم طوفان به پا کرد
زمين تکون خورد و آسمون لرزيد
اين عشق هم قيامته و هم عبادت
يکي توبه ميکنه يکي سجده ميکنه
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
اون موقع گل ها شکوفا ميشن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
اون موقع گل ها شکوفا ميشن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن اون موقع گل ها شکوفا ميشن
وقتي گل ها شکوفا ميشن اون موقع دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
ملاقات ميکنن دل ها همديگه رو ملاقات ميکنن
وقتي دل ها همديگه رو ملاقات ميکنن
...اين عشق چنان آتيشي به جونم زده
...از وقتي تو
در اين دل هستي در اين دل
...زندگيم
مشکل شده مشکل شده
در محفل ها(شلوغي) تنهام
تنهام در محفل
اين دنيا محله ي عشق منه
اي يار بيا و در کوچه بغلم کن
همه ي شکايت و گله هام از بين ميره
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
اون موقع گل ها شکوفا ميشن
اون موقع گل ها شکوفا ميشن
هر چي تو بگي
انجام مي دم انجام مي دم
الان و همين جا
ميميرم ميميرم
...اين دل تو
شيرين و دوست داشتنيه
...من با خاطرات
پر شدم پر شدم
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن اون موقع گل ها شکوفا ميشن
ملاقات ميکنن دل ها همديگه رو ملاقات ميکنن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن اون موقع گل ها شکوفا ميشن
وقتي دلها همديگه رو ملاقات ميکنن اون موقع گل ها شکوفا ميشن
يکي توبه ميکنه يکي سجده ميکنه
يکي توبه ميکنه يکي سجده ميکنه
دروغه ،همش دروغه
همش دروغه
اين دوستي،اين عشق،اين محبت همش دروغه
فريب ،فريب
اشتباه کردم حرفت رو باور کردم
يک پدر هيچوقت نمي تونه با دخترش دوست باشه
هرگز نمي شه
کاش حرف سانيا رو قبول نميکردم
عشق؟ !زندگي من زندگي خودمه
آوانتيکا
سانيا
بابا
من عاشق شدم
من عاشق شدم
بابا همه رسيدن اوديپور
!و شما هنوز اينجايي
خيلي دير شده بريد ديگه
سالگرد ازدواج دوست صميمي تونه
ايشا و رونيت اين همه برنامه ترتيب دادن و شما- آره ولي-
اگر مگر نداريم ،ميدونم نگران سانيا هستيد من حواسم بهش هست
لطفا شما هم به هيچ کس درباره سانيا نگيد حتي به ايشا
چه نيازي هست جشن رو از دست بدين؟ افراد برجسته و معروف دينا هم اومدن اونجا
فقط بريد و جشن بگيريد بابا
و نگرانم نباشيد ،ما اينجاييم
فقط لذت ببريد
قضيه اون نيست آقاي نالين
راجستان،اوديپور روستاي خودمونه
ولي يه چيز رو متوجه نشدم
که شما که توي انگلستان زندگي ميکنيد، چطور شد اين کاخ ماهاراجه رو براي پارتي انتخاب کرديد؟
اينها همه ي ايده ي پسرم رونيته
...همه ي اين تدارکات
اين لباسهاي مهموني، موسيقي ، جشن و همه رو رونيت و ايشا تدارک ديدن
آره داداش ولي شما رونيت رو با ما آشنا نکردي-
آره رونيت کجاست؟
رونيت رو صدا کن
!رونيت
ببين رونيت ، توي پارتي منو مجبور نکن برقصم من رقص بلد نيستم
پس کي با من برقصه؟- يکي رو انتخاب کن-
تو که خيلي اين طرف و اون طرف ول ميچرخي
خيلي علاقه داره با دخترا بخندي و حرف بزني نه؟
پس انجام بده
به چي نگاه ميکني؟- چشمهات-
همينجا بشين
از وقتي که چشامونو بازکرديم با هم دوستيم
و امروز که چشمهامونو باز کرديم دو عاشقيم
و فردا- و فرا؟-
فردا فقط تويي
و فقط من
فقط؟
فقط؟
فقط
رونيت کجايي دوست من؟
بابا؟- دوستت اومده ، عمو راج-
برو پيش بابا
باشه،رفتم
با بابا حرف ميزني نه؟
درباره چي؟- نميدوني؟-
آره آره ميدونم بهش ميگم زودتر ايشا رو عروس کن
وگرنه عاشق يکي بشه مشکل ساز ميشه مگه نه؟
هي عمو راج
!هي رونيت
رونيت
به اوديپور خوش اومديد
دير اومديد ولي من بخشيدمتون
مرسي ، خيلي ممنون- اشکالي نداره-
قبل اينکه کسِ ديگه اي بخواد بهتون بگه من مي خوام يک چيزي بهتون بگم
هر چي ميخواي بگي اول بزار من بگم
اول به حرف من گوش کن
اول من- اول من-
سه بار، سه بار شد ، خوب؟- باشه-
گوش کن گوش کن رفيق
...سانيا که با عشقش ازدواج کرده بود
برگشته خونه ميخواد از شوهرش طلاق بگيره
اصلا نمي تونه با خانوادش بسازه
!اين آخر عاقبت عشقه دوست من
!من از اين داستان عاشقانه متنفرم
عشقه يا تجارت؟
ولي عمو راج- آره-
ميدونم ميدونم
اومدم خوش باشم ،بخندم ، بخونم
آوانتيکا هم همينو ميگفت
که با چهره ي مايوس نرو بخند و با رونيت باش
بعد هم دوست من ،بلاخره سالگرد ازدواج دوستمه
منم مي خوام برقصم و بخونم
لال- هي راج-
!هي پسر
سالگرد ازدواجتون مبارک
سالگرد ازدواجتون مبارک پسر
سالگرد ازدواجتون مبارک زنداداش
بس کن- بس نمي کنم ،من اومدم خوش بگذرونم-
خداحافظ بعدا مي بينمتون
متاسفم
سلام- شما؟-
...شما رو
....ما توي اون جشن جايزه ي گذشته
درسته درسته البته
چطور ميتونم شما رو فراموشتون کنم؟
اين چي بود؟
تو فراموش نشدني هستي
توي آمريکا هر موقع پاي کامپيوتر مينشستم
روي سي دي گورو دات کام کليک مي کردم
درسته
هر دات کام شما ، پيام ، اسم منو باد شما مينداخت
ممنونم،مرسي
محبت دات کام،دوستي دات کام
هي رونيت،رونيت،رونيت
ايشا ميگه نميرقصم
بايد يک دختر اصلي باشه
!ايشا دقيقه ي آخر دستمون رو گذاشت تو حنا
ايشا همکار رقصمونه
چيکار کنيم
چرا شما همکار رقص ما نشيد؟
من؟
من خودم رو توي معرض نمايش نميزارم
!اونم توي مهموني اينطوري
به خاطر ما انجام بدين لطفا
خواهش ميکنم خانم ما براي اين مهموني تدارک ديديم کمکمون کن
خانم ، يالا خواهش ميکنم
انجام بديد
.به خاطر من
به خاطر شما دات کام
خانم ها و آقايون
مي خوام بگم که از کاخ باکينگهام تا سلتاي از چانديگر تا لوديانا
همه عاشق ميشن
از نون ذرت با خردل تا اسفناج ...همه اين ترانه رو ميخونن
دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم
!نپرس
يکبار که دلت درگير بشه
يکبار که دلت درگير بشه
بعد ديگه انگار دلي نداري
اين دنيا از دل ميترسه
!ولي دل از خدا هم نميترسه
اوي عزيزم
اوي عزيزم
اوي عزيزم
يک عصر پر زرق و برقه
!جام سر ريزه
يک عصر پر زرق و برقه
!جام سر ريزه
زندگي اسم ديگه ي عشقه
!پيغام دله
اوي عزيزم
النگوها جيرينگ جيرينک ميکنن
حرفاي شيرين ميزنن
اوي عزيزم
اوي عزيزم
فقط آفتاب هست و سايه اي نيست
راه عشق پر پيچ و خمه
...توي اين راه پيچ و خم عزيزم
دست همديگه رو بايد بگيريم
يکي اومد پشت در قلب
! يک وقت در نزنه
همينجوري که داري همراهيشون مي کني !تو رو با خودشون نبرن
اونها چه جور آدمهايي بودن
که اسمي از خود به جا گذاشتن
اونها در عشق زندگي ميکردن
در عشق مردن
اوي عزيزم
...انفجار عشق
تماشاي ياره
کسي که روسري عشق رو ميندازه
رنگ عشق،هيچوقت ترکش نميکنه
عاشق ديوونه ، عشق اونو رو ترک نميکنه (هميشه دوستش خواهد داشت)
حالا هر چقدر هم دلش رو بشکنه
ببين تو باختي
گوش کن من برنده شدم
قبول دارم که باختم
ولي از پيروزي برام دوست داشتني تره
امروز ما روبروي همديگه قرار گرفتيم
قلبت رو نگه دار (مراقب قلبت باش)
اوي عزيزم
مدل راه رفتنت حرف نداره
ريتم تو همگام سازي شده اس
هر چي که دل گفته عاشق ها هم همون کار رو کردن
دل دادن و دل گرفتن
اوي عزيزم
يک عصر پر زرق و برقه
!جام سر ريزه
النگوها جيرينگ جيرينک ميکنن
حرفاي شيرين ميزنن
همه رفتن
داداش ، رونيت
و امروز منم دارم ميرم لندن
داستان سانيا رو فهميدم راج خيلي بد شده
اما داداش يک پيشنهاد خوب داد
گفت که به سوکانت توي شرکت دوستش توي دبي يک کار خوب ميده
هر ماه سوکانت ، براي مادر پدر حريص اش پول خوب ميفرسته
اون موقع هم اونها خوشحالن و هم سانيا خوشحاله
!اين داداش عاليه
خانواده شما چقدر به من لطف داره
اصلا راج اصلا
راج،ديروز داداش يک چيز عجيب ديگه هم بهم گفت
چي؟- اينکه رونيت بايد با مونيشکا ازدواج کنه-
ازدواج رونيت با مونيشکا؟ تازه فارغ التحصيل شده ، بزار اول براي خودش يک کسي شه
ولي راج ، رونيت از مونيشکا خوشش مياد- چي؟-
آره
ديروز تو مهموني نديدي چيکار ميکرد؟
چطوري دستهاي مونيشکا رو گرفته بود و ميکشيد سمت خودش؟هان؟
آره رفيق آره
چه احمقم اصلا توجه نکردم
کاملا درست ميگي- راج-
...برادر خيلي خيلي مشتاقه که- خوب مشکل چيه؟-
تو برو حرف بزن و ببين
تو درباره اين پيوند چي فکر مي کني؟- فکر؟-
اول ادا و اطوار دخترت رو ببين
بيست و يکي خواستگار اومده خانم از هيچ پسري خوشش نيومد
براي اولين بار راجع به رونيت گفته بدک نيست
بدک نيست
!آخه دختر خودته ديگه
من که ميگم راج براش اومد خواستگاري بله رو بگيم
وگرنه مجرد پير ميشه- منم از رونيت خوشم مياد-
از پس مونيشکا بر مياد
پس حالا بايد راج رو ببيني
آقا اومدن
به مالهوترا بگيد ما اين وصلت رو قبول ميکنيم
ممنون
خيلي ممنونم
ما بيشتر از رونيت و خونواده مالهوترا تو رو ميشناسيم
اينطور فکر کن که ما به خاطر اعتمادي که به تو داريم دخترمون رو ميديم
مرسي داداش
خداحافظ
لاليت تبريک ميگم
همه چي عالي پيش رفته- چي داري ميگي؟؟جدي؟-
من پس فردا ميام لندن اما يک چيز يادت باشه
تا وقتي که من نرسيدم لندن هيچي به رونيت نگيد ، باشه؟
نگران نباش ، بهش نميگم باشه؟
باشه خداحافظ
بابا کجايين؟ فرودگاه هيترو
ما پارک تورپ هستيم زود بياييد- الان ميام-
زود بيا- الان ميام دخترم-
عاشقتم بابا- عاشقتم دخترم-
يک خبر دارم يک چيز ميخوام بگم
اما ما يک خبر بزرگتر ميخوايم بديم
من ميخوام بگم- عمو راج اول من -
اول من
عمو راج اول من، عمو راج- نه اول من -
عمو راج
سه بار شد قانون قديم
اون دفعه شما گفتي الان نوبت منه
پدر کيه؟- دوست کيه؟-
هر دو
هردومون دوستيم ديگه ،درسته؟- آره بگو-
خوب
رونيت،ايشا زود باشيد
عمو راج؟- بله؟-
شرکت من يک سياست هاي خاصي داره چي؟-
که پيام هاي خاص رو با يک استايل خاص ميديم
...مثلا
مثل اين
چي هست؟
بخونيدش بخونيدش
ما الان برميگرديم تا براي بخشش پاتون رو لمس کنيم
پا لمس کنيد؟- بريم ايشا-
بريم بچه ها بريم بريم
روز اول انکار کرد
روز دوم اعتراف کرد
روز سوم عاشق شد
ما ميخواهيم ازدواج کنيم
ما ميخواهيم ازدواج کنيم
بابا کجا رفت؟- عمو راج-
!عمو راج
عمو راج رفتن- کجا رفتن؟-
فقط نشست تو ماشين و رفت
هي ناتاشا
.رونيت کارت ها رو جا گذاشته
شوکه شده ديگه ايشا
بلاخره يک پدره
اوف ،حالا يک عالمه سوال ازم ميکنه
و بعد ميگه باشه،باشه شما همديگه رو دوست داريد
من دوستتون دارم پس مشکلي نيست ، ميدوني؟
ولي اون- ايشا نگران نباش-
من هستم حواسم به همه چي هست ، باشه؟
الو؟- رونيت-
بله استيون؟- آقاي هادسن از اسکاتلند اومده-
ما کار رو ارائه داديم- تمومه؟-
آره همه چيز رو اوکي کرديم فقط منتظر تو هستيم ، زود بيا
هر چي بتونم سريعتر خودمو رو ميرسونم ، آره
باي
.ايشا من بايد برم اداره يک مشتري خيلي مهم اومده ، ديدنش خيلي واجبه
شايد دو ، سه روزي هم مجبور بشم برم خارج
نگران نباش بابا
داستان ما خيلي سادست هيچ مشکلي نداره
تو منو دوست داري؟
به من اعتماد داري؟
باشه بعدا دلت برام تنگ بشه ، خداحافظ
رونيت راست ميگفت
که بابات خوشحال ميشه
اما خوب حتما زمان ميبره
راستش رو بگم بابا؟
من رونيت رو از بچگي ديدم
ولي الان اولين باره که شناختمش
ميگه کاش من پسر يک خانواده پولدار بدنيا نميومدم
يک خونه ي کوچيک و خودموني اينطوري داشتم
نصف تميز ، نصف آشفته
چقدر خوب ميشد
يک لحظه عشق ، يک لحظه دعوا يک لحظه اميد ، يک لحظه نااميدي
داشتن همه چيز چقدر خسته کنندست نه بابا؟
و آها ، اون اول حرف عروسي رو زد نه من
حالا چي؟ هم پسر مورد پسنده هم خانوادش
ميدوني ؟ سانيا برگشته خونه
و ميخواد از سوکانت طلاق بگيره
طلاق
اگر ميخواي توي يک کلمه جواب من رو بشنوي
.نه هست
تو و رونيت
!هرگز نه
بابا- نه-
بابا- نه-
!نه
!بابا
خدا رو شکر نجات پيدا کرد
داداش ، چقدر بهش گفتم که اينها خيابونهاي لندنه نه خيابون هاي پنجاب
واقعا- ...انقدر بي حواس توشون نگرد ولي-
اين راهشه که ناراحت بودنتون رو نشون بديد؟
من اصلا از اين روش تون خوشم نيومد
کسايي که مي خوان از مسئوليتهاشون فرار کنن از اين کارا ميکنن
چرا اينجوري رفتي؟
رونيت ميخواست با شوخي کارت هاي شرکتش رو بهتون نشون بده
منم باهاش همکاري کردم تا ببينيم عکس العمل شما چي هست
!عکس العملتون رو هم ديديم
!مثل بچه ها پياده رفتي بين ماشينها
اگه ميخواستيد ناراحتي کنيد سر من خالي ميکرديد ،چرا سر خودتون خالي کرديد؟
باباي عزيز و دوست من
بين من و رونيت هيچ چي نيست
فقط يک کم توي مالزي با هم بازي کرديم
خودت ميدونيد چطور ميشه
چرا انقدر جديش گرفتين؟ هيچ چيزي نبود بابا
کليد ها رو ببين اين کليد هارو ببين
و به ياد حرف مامان بيوفت
دوست بشو فقط دوست در خانواده
!و خوشحالي براي هميشه
بابا
دروغ ميگي
به بابات دروغ ميگي؟
دروغ ات رو درک ميکنم دخترم
چطوري زندگي ميکني وقتي همه ي دردهاي من رو ميريزي توي قلب کوچيک ات؟
بابا رو خيلي دوست داري نه؟
بابا
اگه اتفاقي براتون ميوفتاد چي ميشد؟
کجا ميرفتيم؟
يک چيز رو بدون دخترم
اونا از طبقه ي خيلي بالايي هستن
نميتونن خانواده ي شوهرت بشن
اونا دوستهاي من هستن من اهدافشون رو ميفهمم
مونيشکا....من مونيشکا رو براي رونيت خواستگاري کردم و اومدم
از آقاي راي
...و حالا
خوبه ديگه مونيشکا براي رونيت خيلي خوبه
اون براي رونيت خوبه
خوب يا بد رو واقعا نميدونم
اما من با شمام بابا
به مامان قسم
به شما قسم
عاشقتم
عاشقتم دخترم
ولي اول شما قسم بخوريد
! که از امروز به بعد ديگه از اين کارا نميکنيد
من ميبينم
ديدي؟
!اينم سر من شيره مي ماله
بابا ببين کي اومده؟- کي دخترم؟-
آوانتيکا
زنده باشي پسرم
چيکار کردين بابا؟- چه نيازي بود اينهارو خبر کني ايشا؟-
چرا؟ مگه من دخترتون نيستم؟- ....آره اما-
بابا يک خبر خيلي خاص هم براتون داريم فقط ببينيد کي با ما اومده
کي؟
هي سانيا- سانيا-
بابا- سانيا دخترم-
سوکانت؟
شوکه نشيد
عمو جي .کي .ام برامون بليط لندن فرستاده و صدامون زده
و براي اول نوامبر ، يک نامه انتصاب شغل توي شرکت دبي شون هم براي من فرستاده
قراره از سي ام بريم دبي - خدا رو شکر-
از اينکه شما دو تا رو کنار هم ديدم خيلي خوشحال شدم
خيلي خوشحالم که شمارو کنار هم ميبينم- بابا-
عمو لاليت تماس گرفتن
بله لاليت؟ آره بچه ها رسيدن
باشه منم ميام ايشا رو هم ميارم
.آره با رونيت حرف ميزنم !البته
نگران نباش
همه ي خدايان و الهه ها به ما لطف دارن
ولي از وقتي که الهه شيوا به اين خونه اومدن
سهام شرکتمون بالاتر رفته
حالا الان هم ببينيد
امروز دوشنبه اس روز خداي شنکر
و شما هم به خونه ي ما اومديد
توي روز با شگون
رونيت کجاست؟- رونيت ؟-
داره توي اتاقش آماده ميشه
تازه بعد از دو روز از اسکاتلند اومده
شما فقط به يک حرف من جواب بدين عمو راج
به نظرتون اينکاري که داريد ميکنين درسته؟
منطقيه؟
من حق ندارم شريک زندگيمو خودم انتخاب کنم؟
من اصلا اين پيوند رو قبول ندارم
و هر کي که بخواد منو مجبور کنه دشمن منه .نه دوستم
اين پيوند رو دشمنت نه ،دوستت قطعي کرده دوست من
من اين پيوند رو قطعي کردم
من دشمن تو هستم؟
منظورم اين نيست عمو راج چطوري بهتون توضيح بدم
ببين پسرم
در ازدواج به دختر ، خانواده ، خاندان ، پس زمينه شون
بايد به همه ي اينها نگاه کرد
خودت ميدوني همه چيز بايد در نظر گرفته بشه
و اوني که از همه مهمتره و بايد در نظر گرفته بشه قلب آدم
با اين سينه ام رو بشکافيد و ببينيد عمو راج
توش اسم کس ديگه اي نوشته شده
تمومش کن بدش به من
اين مسخره بازي هارو تموم کن
من نمي خوام اسم ديگه اي رو بشنوم
بايد بشنويد عمو راج
ببين پسرم
رونيت ،من تا حالا هيچي ازت نخواستم
...امروز
ميخوام يک قولي بهم بدي
...تو جلوي مادر و پدر و عموت
!هيچ نمايشي راه نميندازي
تو رو به خودم و شايني قسم ميدم
مبارکه آقاي جي.کي ام مبارکه
مبارکه- تبريک ميگم-
بسه ديگه تموم کنيد اينکار رو
حالا بلند شو ، همه رو ببين
ايشا دخترم خونه رو بهش نشون بده مردم رو بهش معرفي کن ، برو
لذت ببرين
آقاي راي چه دختري براي رونيت انتخاب کرده- آره-
فکر کنم خانواده ي آقاي راي ، از ده خانواده ي برتر آمريکاس- ميخواي از ده تاي برتر حرف بزنيد يا ناهار هم بخوريم؟من خيلي گرسنه ام-
امروز يکي از شادترين روزهاي زندگي منه راج و همش به خاطر توعه
قبول امر شما ، وظيفه منه داداش
راج
اگه کمپاني رانوير راي و مالهوترا با هم يکي بشن مي تونيم بازار رو تو دستمون بگيريم
و سهم کمپاني ما بالاترين ميشه
رونيت
تبريک ميگم
مرسي- سلام رونيت-
من از خونه تون،خونوادتون ، جو اش ...و به خصوص
از دکوراسيون داخليش خيلي خوشم اومد- و رونيت ؟-
اونو چيزي راجع بهش بهتون نميگم
اون راز بين ماست
البته
بريم
حالا اتاق خوابتون رو بهتون نشون ميدم
بياييد بريم
اين ژاکت خيلي بهتون مياد
خداحافظ
راج من دارم دخترم به تو ميسپرم و ول ميکنم و ميرم
مونيشکا دختر من هم هست
...قولي که داده بودم
بايد سرش بمونم
به سلامتي- به سلامتي-
مونيشکا- بله؟-
من بايد ساعت 4 برم کلاس ورزش
رفتم خونه بهت زنگ ميزنم
بعد ميريم بيرون باشه؟- بهترين ديسکو اينجا کجاست؟-
درباره ديسکو رونيت ميدونه ، ازش بپرس- رونيت کجاس؟-
همين دور ور بايد باشه يه نگاهي به اطراف بنداز
خداحافظ- خداحافظ-
هوا سرده بپوشش
تو با خودت چي فکر ميکني؟
اين نمايش و مسخره بازي ها چيه؟
تو و اونها داريد من رو خر ميکنيد
ولي من با اين مسخره بازي ها خر نميشم ميفهمي؟
ميفهمي؟
اول ژاکت رو بپوش بعدش
نمي پوشم
باشه اول آروم بشو بعد با هم صحبت مي کنيم
شدم آروم ام
بگو،بگو، بگو ديگه
دوستم داري؟
ازت متنفرم الان تو اين لحظه ازت متنفرم
حالا ژاکت رو بپوش من تن ات ميکنم
ببين رونيت خوب به چيزايي که ميگم گوش بده
توي زندگي گاهي لحظه هايي پيش مياد
...که دلهاي جوان هوش از سرشون ميره و
درگير عشق و عاشقي ميشن
بدون اينکه به چيزي فکر کنن بدون اينکه چيزي رو درک کنن
که چه حقيقتي پيش روشون هست
و اون لحظات عشق و عاشقي رو فکر ميکنن حقيقته
براي ما هم يک همچين اتفاقي افتاد
کنار هم بودن، قولهايي که داديم ، زماني که بوديم
براي يک مدتي فراموش کرده بوديم که کي هستيم
!يعني اينکه تو هيچوقت عاشق نشدي
يک اشتياق لحظه اي بود
تحت تاثير قرار گرفتن، آره؟
...رونيت تو که ميدوني که
...من عشقهاي اينطوري رو فيلمي و
.پکيج سرگرمي ميدونم
درسته
پس براي همين داشتي خودت رو با من سرگرم ميکردي
.و الان هم داري ميکني
!رونيت
به من نگاه کن و بگو
به من نگاه کن و بگو که منو دوست نداشتي
دوست دارم، خيلي هم دوست دارم
از بچگي دوستت داشتم
اما فقط مثل يک دوست
مثل يک دوست
مثل يک دوست
همين؟
همين؟
!آره بابا همين همين
به اين خونه نگاه کن
!اين حقيقته
بابا ي تو
باباي من
و مونيشکا دختر خيلي خوبيه
من دارم بهت ميگم خيلي دختر خوبيه
ايشا
و تو... مراقب خودت باش
...و آها
من بهترين دوست تو هستم و بهترين دوست ميمونم- بيا ايشا-
.قول ميدم
باي
هر چي ايشا گفت درسته رونيت
من داستانت رو ميدونم
ميگه منو دوست نداشته
چجوري بجنگم؟
...براي کي بجنگم ، وقتي
دروغ ميگه
ولي راستش يک روزي اون گريه ميکنه
رونيت
باشه، باشه راست ميگه بهترين دوست منه
!بهترين دوست
حالا من همون کاري رو ميکنم که اون ميخواد
حالا من بهترين دوست اون ميشم
بهترين دوستش
رونيت
هي مونيشکا عزيزم،اوه عزيزم کجا بودي موني عزيزم
دلم خيلي برات تنگ شد ديگه اينطوري تنهام نزار
چون دلم براي اين صورت خوشگل تنگ ميشه
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
...اي دل ، در دنياي دل
چنين شرايطي هم اتفاق ميوفته
يکي از بيرون ميخنده ولي از درون داره گريه ميکنه
اي دل
هيچ کس نشناخته هيچ کس باور نکرده
هيچکس نميدونه به هيچکس نگو
درد ، کجا قائم شده
...اي دل ، در دنياي دل
چنين شرايطي هم اتفاق ميوفته
يکي از بيرون ميخنده ولي از درون داره گريه ميکنه
تو به من وفا نکردي
چجوري بهت وفا بشه؟
تو به من درد دادي
چجوري ميخواي دوا گيرت بياد؟
...آرزوها در سينه ام برميخيزن
مثل دريايي که درش طوفان شده
بعضي وقتا خود سکاندار کشتي رو غرق ميکنه (باعث غرق شدنش ميشه)
...اي دل ، در دنياي دل
چنين شرايطي هم اتفاق ميوفته
يکي از بيرون ميخنده ولي از درون داره گريه ميکنه
هي باب
اين چه زاويه ايه؟- مثلثيِ-
عذر ميخوام
اينجا اتاق خوابه رونيته
تو همينجا بشين ، من ميبينمش و ميام
همينجا منتظر بمون
الو؟
الو ايشا کجايي تو؟- خونه رونيت-
دخترم ،داشتم کرواتم رو ميبستم ياد تو افتادم رونيت کجاست؟
داخل - ...من دارم ميرم آقاي راي رو ببينم-
بابا بعدا باهاتون حرف ميزنم- دخترم-
اينطوري؟
باشه
تو خيلي قوي هستي رونيت- ببين -
چشمهاي قشنگي داري رونيت
...و براي قدرت پاهام
من عاشق اينم رونيت
مرسي رونيت
آوانتيکا درست سر موقع زنگ زدي
وقتي کسي که عاشقه احساساتش رو سرکوب ميکنه
و يک نام ديگه به روابط ميده
...يک موقع و يک جايي
احساساتش با اشکها ريخته ميشن
و حقيقت مياد جلو
اما حقيقت اينه که ايشا منو دوست نداره
چون ايشا بدون من ميتونه بخنده
ايشا بدون من ميتونه گريه کنه
ايشا منو دوست نداره
چون ميتونه بدون من زندگي کنه
با خواهرت صحبت کن
پس چرا نميگي که منو دوستم داري؟ چرا نميگي؟
عاشقتم،خيلي عاشقتم
از وقتي مدرسه ميرفتيم دوستت داشتم وقتي بچگي دوستت داشتم
و هنوزم دوست دارم
تو دوست مني،مگه نه؟ چطوري ميتونم دوستت نداشته باشم؟
بعضي وقتا گريه ام ميگيره
ببخشيد رفيق متاسفم
ببين
تو و مونيشکا بايد بريد خونه آقاي ميتا
براي شام
!تو هيچي يادت نميمونه
تو برو منم برم
ببخشيد
الو؟
شماها کجايين؟- عمو راج ،شما کجايين؟-
مي خوام باهاتون صحبت کنم
من دارم ميرم ديدن آقاي راي توي هري کلاب
بيا اونجا
خودم ميرسونم خداحافظ
صبح بخير
سلام- سلام-
ميخوام آقاي رانوير راي رو ملاقات کنم
متاسفم آقا، توي يک مهموني خصوصي هستن و مهموني از بيرون اجازه ي ورود نداره
آقاي رانوير راي لطفا- انگليسي متوجه ميشيد؟-
به خوبي هم متوجه شدم
درسته- به هر حال ممنون
مي تونم اينو بردارم؟
عمو راج- رونيت-
عمو راج
رونيت ، اين مدير نميزاره من برم داخل من بايد امضاي آقاي راي رو براي اين اوراق بگيرم و زود بدم به داداش
بديد به من ، من امضا رو براتون ميگيرم و ميام
شما همينجا بمونيد من برم باهاشون حرف يزنم
باشه،باشه
سلام دن چطوري پسر؟- سلام رونيت ، چطوري؟-
من بايد برم داخل مشکلي نداره؟- نه ،برو سمت راست راهرو -
هي دن ،رفيق يه لطف برام بکن- حتما-
يک دوستي دارم که الان اينجا بود
بله- اون بايد بره داخل-
مشکلي نيست؟- باشه-
خيل خوب- نگران نباش آقا-
باي
عمو راج- چي شد؟-
من با مدير صحبت کردم حالا ميتونيد بريد داخل
شما بريد- تنها برم؟-
آخه عمو راج، پارتي آدمهاي خيلي بزرگيه
من حس کوچيکي ميکنم
باشه باشه
مطمئني ديگه؟
بوسم کن عزيزم !بوسم کن
!واي خدا
!مزخرفه
مرسي
!چه آدمهاي عوضي اي هستن
عمو راج شما بعد از اينکه نوشابه ميخوريد درست فکر ميکنيد
خوب ، عشق بازي خانواده ي زنم چطور بود؟
لعنت لعنت بهشون
!ميگم که مسخرس
خوب حالا چي فکر مي کنيد؟
!اين مسئله به تو چه ارتباطي داره
مونيشکا داره مياد خونه ي تو !تو که نميري خونه ي مونيشکا
باشه- آقاي داماد-
!باشه، آقاي دوست
بله؟
اگر اينطوره پس بايد يک لطف ديگه هم در حقم بکنيد
چي؟
من امشب دارم مونيشکارو ميبرم رستوران راديسون هامپشاير
...شما فقط اين کار رو بکنيد که
از همسر آينده ي من سه تا سوال بپرسيد
همين
سه سوال؟
بگيد عمو ، سه سوالتون چيه؟
بپرسين بپرسين
دخترم... از طرف خونواده مالهوترا از 3 تا سوال ...يک سوال اينه که
بعد از عروسي تو توي خونه ي مادر پدر رونيت ميموني يا خونه ي خودت؟
البته که خونه ي خودم
بعد از عروسي ، مادر و پدر چي کارن؟
اون ها هيچي کارن
درسته درسته درست ميگه ، باهاش موافقم
....و وقتي هم که ميخوان بيا خونه ام
بهتره که قبلش خبر بدن
مادر و پدر هم؟
!البته
مهمون مهمونِ ديگه عمو- راست ميگه عمو راج-
اون از آمريکاس و زندگي اونجا هم خيلي پر مشغله و پر استرسه
نه...؟- دخترم-
...سوال دوم ام اينه که
شنيدم که تو به پارتي هاي شبانه خيلي علاقه داري
و يک مقدار هم دير مياي خونه
خوبه، خوبه چه مشکلي داره؟
مشکل نداره
يعني اين که بعد عروسي هم اين منوال ادامه داره؟
!دير اومدن
البته
معني ازدواج اين نيست که استقلال و دوستامون رو از دست بديم
درسته،درسته
بعد از ازدواج ، هر موقع بخواد مياد هر موقع بخواد ميره
ولي وقتي من اعتراضي ندارم شما چرا اين سوالهارو ميپرسيد عمو راج؟
چرا؟چرا؟
!شما خفه شو
...دخترم ، سوال سوم من اينه که
....لاليت ميگه بعد از ازدواج
...ما يک بچه ي کوچولو موچولو گيرمون بياد تا
!ببخشيد آقاي راج
من از قبل با رونيت طي کردم
که من تا چهار تا پنج سال اول نميخوام بچه به دنيا بيارم
چون که نمي خوام با به دنيا آوردن بچه استايلم رو خراب کنم
.ولي دخترم ، اين از رسوم ماست
فرزند به والدينش خوشي بده ، خوشحالشون کنه
رونيت، فکر کنم عموت از يک روستاي دور افتاده اومده
!يه آدم عادي
من يک آدم عادي هندي هستم اعتراضي داري؟
بله دارم
!چون خوشم نمياد با آدم کوچيکي مثل تو بحث کنم
از ديد من ،تو به جز دلال خونواده مالهوترا هيچي ديگه نيستي
!مونيشکا
برام مهم نيست و ديگه هم نمي تونم اين توهين ها رو تحمل کنم
من واقعا...واقعا متاسفم لطفا شما بشينيد، لطفا
من ميرم
نه عمو راج
نه نه دوست من، لطفا بشين
!بشين
اشتباه از منِ بود من واقعا خيلي متاسفم خانم
من واقعا خيلي متاسفم
اين اشتباه از من بود
!اشتباه منِ
رونيت ببخشيد ناراحتت کردم
اوه مونيشکا عزيزم تو فوق العاده ي
کاري که تو امروز کردي هيچکس ديگه اي توي زندگيم نکرده بود
.از دستشون کلافه شده بودم ....چطور بهشون ميفهموندم
!که عاشقتم
خانم ريورا
آقاي ماهاجن- سلام ، خوشبختم-
سلام
ببخشيد ، لاليت زنداداش
يک لحظه- ببخشيد-
چيه داري ميگي راج؟
باورم نميشه
آره زن داداش ميدونم
من اين پيوند رو جور دادم حالا هم من دارم راجع به بهم زدنش حرف ميزنم
راست ميگم زنداداش
از به هم زدن چه پيوندي حرف ميزني راج؟
رونيت و مونيشکا، داداش
چيزي که امروز با چشمهام ديدم
يقين پيدا کردم که نه اين دختر براي رونيت مناسبه و نه خانوادش
ما بيخودي داريم به خاطر پول دخالتش ميديم
ميدونستم راج که بالاخره يک روز صبرت تموم ميشه
صبر؟- ببين راج -
قبل از اينکه تو بياي
يک نفر از سمت خونواده راي زنگ زد
که تو چي ديدي ، چي فهميدي و چي هست
اون آدم هاي پولدارن راج
مدل زندگي خاصي دارن
متفاوتن
...براي آدم کلاس متوسط رستوران داري مثل تو
تموم اين چيزا ممکنه خيلي حيرت انگيز باشه
...آره ولي
تفکر اون دختر کلا با طبيعت رونيت متفاوته داداش
تفکر اون نه، تفکرات تو با اون متفاوته راج
گفته بودم لاليت
...من هميشه بهت ميگفتم
.که مراقب رابطه دوستي با آدم هاي فقير باش ...چونکه يک روز
حقارتش رو حتما نشون ميده
!داداش
...در واقع لاليت...راج و شاليني
از بچگي به رونيت ما نظر داشتن
... چک پنج هزار کروري ما، يعني رونيت
اينا فکر ميکردن مال خودشون ميشه
ولي به اسم راي در اومد
اون روز اين ،خبر پيوندمون با مونيشکا رو از طرف رنوير راي آورد
اما روياي دخترش ايشا نابود شد
کسي که به رونيت نظر داشت و روش تاثير ميزاشت
لاليت ، اين به هر قيمتي ميخواد اين پيوند رو به هم بزنه تا دختر خودش ايشا رو جور کنه
که ديگه الان هممون متوجه اش شديم
مگه نه شالي؟- 100 %
و براي مدرک ، ميخواي چند تا عکس نشون بدم؟
نشون بدم که چجوري دست رونيت به کمر ايشاس؟
و کجا کجاهاي ديگه گذاشته؟
...اگر شما
برادر بزرگتر دوست من لاليت نبودي
کسي که عين برادر بزرگتر خودم بهش احترام ميزاشتم
...اون وقت امروز
... الان
...همين لحظه
جوري تو صورتتون سيلي محکمي ميزدم
که جاي دستم تا آخر عمرتون روي صورتتون بمونه
راج- بزار بگم لاليت-
يه چيز و خوب گوش کن جاگديش مالهوترا
ايشا و رونيت خيلي همديگه رو دوست دارن خيلي
اما اونها احترام گذاشتن به بزرگترشون رو ياد گرفتن
...و به خاطر اون احترام، به خاطر من
اونها براي عشقشون قبر کندن
اشکهاشون رو خشک کردن
و اون عکس هايي که تو ازشون حرف ميزني
...اگر ميخواستن
اون عکسها رو بزرگ ميکردن
گوشه گوشه ي کاخ ات آويزون ميکردن
و اون موقع
...اون موقع تو که هيچي
بابات هم نميتونست جلوشون رو بگيره- خفه شو-
!تو خفه شو
تو داري از حد و مرز فراتر ميري راج- دلم گرفته-
دلم گرفته بزار حرفامو بزنم لاليت
اين به دوستي من ،به دخترم توهين کرده
به مادرم قسم
به شاليني قسم
از امروز به بعد ديگه نه من و نه دخترام به اين خونه نميان
شماها مُرديد
شماها براي من مُرديد
.همين
!تموم شد
.همين
راج- نه ولم کن-
!تو هم بزدل هستي دوست من
!بزدل
!دوست بزدل
!هي ، عمو راج
وايستا
بابا ، چي شده؟
از بين بردن اشک هاي ما شده دليل اشک ريختن شما؟
نه نه دخترم
اينطور نميشه بريم خونه
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
...اين خاطرات کسي که عاشقشي
بعد از رفتنش به سراغت مياد
خاطرات
خاطرات
خاطرات
الو؟- الو سانيا رونيت هستم-
بله؟- گوشي رو بده به ايشا-
ايشا خونه نيست
!و فکر نميکنم بايد به اينجا زنگ بزني
ايشا
تلفن رو جواب بده
و حقيقت رو بهش بگو
الو
الو ايشا، گوش کن
به حرفم گوش کن خوب گوش کن
رونيت ! لطفا اين ليست مهمونهارو چک کن
تموم آدم هاي مشهور دنيا رو دعوت کرديم
.براي دوشنبه
دو شرکت بزرگ قراره متحد بشن
.نامزدي بچه هاي دو خانواده بزرگه
و در اون روز ، تاريخ نهايي عروسي هم قطعي ميشه
خانواده مالهوترا و راي که .از ده خانواده برتر هستن
!قراره که شماره دو بشن
رونيت ، راستي اين حلقه ازدواجته
ببين اندازه انگشتت هست يا نه
بيا پسرم- من رو پسرتون صدا نزنيد خانم-
رونيت ، من مادرت هستم
ببخشيد خانم
اما شما مادر من نيستيد مادر من نيستيد
شما حتي نميدونيد که پسرتون چقدر بزرگ شده
دستاش ، انگشتاش چقدر بزرگ شده
...چون شما مادري هستيد
که هيچ وقت انگشتهاي پسرش رو نگرفته و راهش نبرده
رونيت
هيچ وقت پسرش رو از نزديک نديده
هيچ وقت اونو توي آغوش نگرفته و توي چشهاش نگاه نکرده تا دردش رو درک کنه
...شما
شما مادر نيستيد
شما فقط يک بازيگر هستين که داريد توي اين بازار نقش بازي مي کنيد
جايي که رابطه ها،احساسات ،دردها رو به خنده گرفتيد
من اينجا نمي مونم
من اينجا نمي مونم جايي که مادري توش نيست
جايي که پدري نيست- ...پسرم-
!به من نگو پسرم
من مادرت هستم پسرم- مادر؟-
پس نجاتم بده
پسرت رو نجات بده
منو از اون آتيشي که خانواده ات ميخوان چهار طرفم روشن کنن نجات بده
ميتونيد نجات بدين؟
نمي تونيد نجات بديد
نمي تونيد نجات بديد
مرسي خانم
خيلي ممنون
چهل ساله که با خون و عرق ام زحمت کشيدم
...دل و عقل و روحم رو دادم
!براي بزرگ کردن اون کمپاني
خاندان مالهوترا رو جز ده خانواده برتر دنيا کردم
حالا شماها چي ميخوايد؟
کسب و کار چندين ساله با خاک يکسان بشه؟
اين خونه، عمارت عاشقها بشه؟
اين خونه ي کسب و کار بوده و باقي هم مي مونه
اگر کسي بخواد آبروي منو ببره
و سر راه من وايسته
بهش شليک ميکنم بعدش هم کار خودم رو تموم ميکنم
هر کسي که طرفداري رونيت رو بکنه مسئول مرگ من خواهد بود
همتون شنيديد؟ شنيديد؟
ببخشيد قربان
مي دونيد که شما حق خروج خونه رو ندارين
کوليپ
! اينجا قهرمان آشوب کرده
وايستا آقا وايستا
...ببين رونيت
ميخوام ايشا رو ببينم
برو
برو ببينش
خوني شده
خونريزي داره
بله بگو؟
چي ميخواستي بگي؟
ايشا رونيت
کجا داري منو ميبري؟
من ميخوام قبل از تصميم دنيا تصميم تو رو بشنونم ايشا
!که تو با مني يا نه
رونيت
امروز بايد تصميم بگيريم ايشا
زندگي يا مرگ؟
مرگ؟- آره مرگ-
نه
رونيت بايد برگرده خونه
رونيت رو براي مراسم فردا فقط يک نفر ميتونه بياره
کي؟- راج-
فقط راج
!هرگز
براي نجات شرکت از ضرر پنج هزار کروري شما بايد جلوي راج غرورتون رو بزاريد کنار
التماس کنم؟- شايد بله-
سعي کنيد يک نگاهي به موقعيت بندازيد و درک کنيد داداش
من فقط ازتون ميخوام که همراهم بياييد
من با راج صحبت مي کنم
شما فقط ساکت بمونين
اين خاطرات کسي که عاشقشي بعد از رفتنش به سراغت مياد
!به به
آقا ، يک خانمي بيرون منتظر شمان
بله مرسي الان ميام
الان ميام- برو-
راج
زن داداش
راج ، رونيت از خونه رفته
فرار کرده؟- شايد-
کجا فرار کرده؟
!فرار کرد
!فرار کرد
!فرار کرد
بايد اين اتفاق ميوفتاد
به آقاتون بگيد که کمپاني 500 کروريش رو صدا بزنه
!و دنبال بچتون بگرده و بياره
بياره بياره !ولي نميتونه بياره
بريم راج
بريم داخل حرف بزنيم- زنداداش-
ما مادر و پدرشون هستيم
فقط مادر و پدر
محافظشون
حاکمشون نيستيم
اونا عاشقن
عاشق هستن
همو دوست دارن
...اون عاشقها
پرواز کردن زن داداش !پرواز کردن
ستاره ها
همتون گوش کنيد
اي ماه
ستاره ها
همتون گوش کنيد
با خاطرات تو من ميخوابم ، بيدار ميشم
ميخوابم ، بيدار ميشم
عزيزم ، همه ي دنيا چه ميدونه که عشق تو چه آتيشي هست
ستاره ها
همتون گوش کنيد
با خاطرات تو من ميخوابم ، بيدار ميشم
ميخوابم ، بيدار ميشم
عزيزم ، همه ي دنيا چه ميدونه که عشق تو چه آتيشي هست
... من و تو انقدر همديگه رو دوست خواهيم داشت
... من و تو انقدر همديگه رو دوست خواهيم داشت
هر کسي بشنوه اين رو ميگه
چه کسي مونده و چه کسي خواهد موند
عشق مونده و عشق باقي خواهد موند
عشق مونده و عشق باقي خواهد موند
در دل من ، در دل تو
در دل من ، در دل تو
هيچ حرفي نبايد باقي بمونه
درياي حرف، ساحل رو داره ترک ميکنه
جلوتر از ما جاري شده
ستاره ها
همتون گوش کنيد
با خاطرات تو من ميخوابم ، بيدار ميشم
ميخوابم ، بيدار ميشم
عزيزم همه ي دنيا چه ميدونه که عشق تو چه آتيشي هست
به به دوست من
اگر به عنوان پدر دختر به پليس شکايت کنم
ممکنه بيوفتي زندان ميدوني نه؟
منم دقيقا همين رو ميخوام
تا تصميم راجع به عشق مون رو که ..خانوادمون نتوستن بگيرن
دنيا براش تصميم بگيره
ساعت 5 عصر امروز ، جلوي کل دنيا تو و مونيشکا به طور رسمي نامزد ميشيد
و قرارداد متحد شدن دو کمپاني امضاء ميشه پسرم
امروز من به هيچ عنوان نميرم عمو راج
اگر من بگم؟- باز هم نه-
الو؟
بله...اوه
مادرت پشت خطه
عصر بخير خانمها و آقايان
امروز براي خانواده هاي مالهوترا و راي يک روز تاريخيه
...وقتي در کنار پيوند دو کمپاني بزرگ جهان
دو خانواده هم دارن با هم پيوند ميخورن
...امروز بچه هاي ما رونيت و مونيشکا
...با حلقه
به پيوند زندگيشون متعهد ميشن
...پس ما هممون يک سوال
از رئيس کمپانيمون آقاي جي کي ام ميخواهيم بپرسيم
که اين روز تاريخي رو چه کسي ساخته؟
يک دقيقه
من ميام پيشتون
بگين داداش
بگو- بگيد-
...کسي که اونو ساخته
همه ي ما هستيم
همه ما يا فقط يک نفر؟
يک نفر يعني همه ي ما
شخصي که بدون اون اين شب ممکن نبود؟
...احتمالا
راج سينگ پوري
اُه آره بله بله
راج سينگ پوري
تشويق کنيد
شخصي که دو کمپاني و اين دو بچه رو به هم پيوند داد
چند کلمه براي اون آدم حرف بزنيد
متشکرم راج
اين طوري نه داداش
واضح بگيد (هر چي توي دلتونه)
من که دارم واضح ميگم
متشکرم،متشکرم،متشکرم راج
...ريئس ما يعني داداش خيلي تمايل دارن
که امشب به آقاي راج سينگ پوري با دست هاي خودشون شال و دسته گل رو پيشکش کنند
مرسي
ممنونم
لطفا بشينيد لطفا بشينيد
ممنون
خيلي ممنونم
برادر آدم بزرگي هستن که به آدم کوچکي مثل من انقدر احترام گذاشتن
در واقع عزت و شان خانواده ي اون عزت و شان منِ
الان يک چند خطي از چيزهايي که همسرم نوشته بود يادم اومد
به دنيا مياي از دنيا ميري
مياي با خودت مياري و ميري پشت سرت جا ميزاري
خاطرات...خاطرات ...خاطرات
ممنون
وايستيد عمو راج
وايستيد
لطفا وايستيد
فقط يکم بيشتر
شما همه سخنراني هاتون رو کرديد و عالي به نظر اومديد
و من رو هم عالي جلوه داديد
خوبه
خيلي خوبه
امروز براي اولين بار مادرم بهم شجاعت داد
... گفت برم خونه و گفت
که پسرم ،چيزي که صحيحه بگو جلوي همه بگو
فريب و دروغ ،کلک رو بزار کنار
...امروز ، اينجا
همه ي اين آدمهايي که جلوي شما به روي صحنه اومدن
همشون بهتون دروغ گفتن
همه چي رو دروغ گفتن
چون اين صحنه اس يک مکان عموميه
و روي يک صحنه ي عمومي شيطان هم بياد مثل الهه حرف ميزنه
درسته مامان؟
آره پسرم راست ميگي
ولي شما اجتماع هستيد عموم و اجتماع هستيد
پس ميخوام اين رو ببينم
! که امروز از بين شماها کي طرفدار حقيقته
من چند تا سوال دارم
توي دست همتون يه فايل از گزارش يکي شدن دو کمپاني هست که يه طرفش قرمزه و طرف ديگرش سبز
اگر اشتباه گفتم ، بگيد اشتباهه و اگر درست گفتم ،بگيد درسته
!به دروغ من بله نگيد
خوب شروع کنيم
حالا شما همگي به چند سوال من جواب بديد
داداش اين ديگه چه کاريه؟- پرسش و پاسخ عموميه-
اولين سوال من
عذرخواهي
توي دل سم باشه ولي به زبون عذرخواهي کنه اون هم چون جلوي چشم بقيه اس
درسته يا اشتباه؟ هوم؟
اشتباه
ممنونم
ببخشيد عمو
حالا
آبرو آبروي خونه
افتخار خانواده
خونه اي که آبروش بر پايه ي پول و ثروت بنا شده
چشمت رو روش ببندي و فکر کني راست ميگن
درسته يا اشتباه؟
اشتباه
ممنونم ممنونم عمو راج
افتخار و آبروي خانواده بر پايه ي درستکاريه عمو راج نه بر پايه ثروت
حالا ميرسيم به يک داستان عاشقانه
يک دختر عاشق
به خاطر تسلي خاطر پدرش عشق خودش رو قرباني ميکنه
اين درسته يا اشتباه؟
درست
و اون پسر ، حرف پدرش رو قبول ميکنه و خودش رو توي بازار ميفروشه
اشتباه
و خانوادش، براي اينکه سهام شرکتشون افزايش پيدا کنه
اون پسر رو به اجبار مجبور با ازدواج با يک دختر ثروتمند مي کنند
اشتباه
و اينطوري اين داستان عاشقانه ، پول و ثروت درش برنده ميشه و عشق بازنده
شنيده بودم که پدر و مادر براي خوشي بچه هاشون خودشون رو ميفروشن(فدا ميکنن)
ولي امروز دارم ميبينم که مادر و پدر
براي ترقي خودشون
بچه هاشون رو ميفروشن
اول پول
!بچه بعدا
شرکت اول
خانواده آخر
به اين ميگن ترقي؟
پيشرفت ، حرکت ، ترقي
اين دل ،عشق ،دوستي ،رابطه ،رسم و رسوم
اينا هيچي نيستن هيچي
اين،اين کدوم کتابه؟ کدوم کتابه که بزرگترهامون دارن سعي ميکنن به ما ياد بدن
ما ازش متنفريم
هميشه ازش متنفر خواهيم موند
فقط عشق
فقط عشق
باشه
باشه
يک کم ديگه، من اين حلقه رو ميندازم انگشت مونيشکا
و خودم رو به اين شراکت و به نام مونيشکا مي فروشم
...اما سوال من اينه
که فقط با يک انگشتر الماس انداختن ...يا مراسم در معبد رو انجام دادن
دو نفر با هم عروسي ميکنن؟
به پيوند ميرسن؟
حرف بزنيد ،جواب بديد
...من بايد بخاطر ادغام اين دو شرکت ازدواج کنم
يا جايي که دلم هست؟
زندگيمه
بگيد
حرف بزنيد ،جواب بديد
من بهت مي گم
جالبه! نمي تونيد به سوال ساده ي رونيت جواب بديد
چون که شما توي ادغام شدن شرکتها دست داريد
يعني اينکه شماها هم همتون دارين حقيقت رو مخفي ميکنين
...حقيقت اينه که
که ازدواج بايد وقتي باشه که دو دل با هم يکي باشن نه بخاطر پول
رونيت درست ميگه
!يک حلقه الماس و اجراي مراسم در معبد که نميشه ازدواج
بلکه بايد دل و روح يکي باشه
درسته رونيت؟
من امروز عشق واقعي رونيت رو صدا ميزنم
که بياد روي صحنه و جلوي همه ي ما اين انگشتر رو بندازه دست رونيت
پس من از ايشا پوري دعوت مي کنم که بياد روي صحنه و اين حلقه ي نامزدي رو قبول کنه
ايشا پوري
کجا رفت؟
ايشا پوري
ايشا پوري
مرسي مونيشکا مرسي بابت لطفت
ايشا اينجا نيست
ولي امروز در نمايشي که ميخواستيد به خانوادهاتون نشون بديد
من و سانيا درش هستيم
ما ايشا نه ، اون رفت
متاسفم رونيت
ايشا کجاست؟
جي.کي.ام
اين پيوند اتفاق نمي افته
...امروز براي اولين بار بچه ها بهم نشون دادن
که اونها چقدر درست و خوب هستن
! و ما چقدر عوضي
!به خصوص من و تو
مرسي
!اون از همه عوضيتره
ولي بازم حرف بچه ها رو فهميد
و شما هنوز داري فکر ميکني؟
!به به
بابا
بابا
بابا
بابا
!ايشا
چرا منو ول کردي و اومدي؟
بهم مي گيد با حقيقت روبرو بشم بعد خودتون فرار کرديد
زنداداش ناليني بهم گفته بود که روي صحنه يک اتفاقايي قراره بيوفته ، صدات نکردن؟
چي؟صدا کرد؟
بگو
من قبلش اومدم بيرون
چرا؟چرا دخترم؟
...بابا يادته هميشه بهم ميگفتيد
... که دختري که خانواده ي پسر قبولش نکنن
احترام به دست آوردن اون دختر پيش خانواده ي شوهرش خيلي سخت ميشه
به جز محبوبم رابطه ها ي ديگه اي هم به وجود ميان
مثل خاله ،مادر ،زنداداش ،عروس
دخترم
براي اولين بار من به دنيا از ديدگاه شما بچه ها نگاه کردم
ما با اينکه انقدر بزرگ ميشيم ولي باز هم چقدر ميتونيم کوچيک باشيم
...و من هم انقدر بزرگ شدم
که ديگه نميتونم معذرت خواهي کنم
اما يک چيز رو حتما ميگم
که تو عروس خونواده ما بشو
...و اگر اومدي
من فکر ميکنم که تو منو بخشيدي
برو عروس برو
اون اومده که تو رو ببره
برو
بالیوود وان Bollywood1.Co
مرسي راج
مرسي داداش
داستان راج سينگ به اينجا ختم نميشه
تا آخر با بچه ها دوست موند
.حتي تا جايي که از يک پدر تبديل به پدربزرگ شد
سوپريا،سوپريا
کجاي سوپريا؟
سوپريا با من مياد بريم قدم زدن
بعدش ميايم خونه
بعد استراحت ميکنه
بعد دوش ميگيره
بعدش دعا مي کنه
،بعد من ميبرمش مدرسه
و بعدش عصر با هم ميريم يه جاي دور ميپرخيم
کجايي دخترم؟- من اينجام ،پدربزرگ-
مامان آوانتيکا کجاست؟
همه منو تنها گذاشتن و با هم رفتن بيرون بگردن
مامان،بابا،عمو،خاله
همه تنهات گذاشتن؟ من هستم، کنارت ،پدربزرگت
پدر بزرگ ، شما بهترين دوست من ميشيد؟
يعني پدربزرگ-دوست؟- آره-
ميشنوي؟
!ببين چي ميگه
اين هم؟
عاشقتم عاشقتم عزيزم
باشه دخترم،دستتو بده
من از الان ميشم پدربزرگ-دوستت
باشه؟- باشه-
بريم يکم قدم بزنيم
يک دقيقه دخترم يک دقيقه
بزار اول دست کليد خانم عزيزم رو بردارم
پدربزرگ، مامان و بابام کي با هم عروسي کردن؟- شش سال پيش دخترم-
عمو رونيت و خاله ايشا؟- چهار سال پيش-
حالا من کي قراره عروسي کنم؟
بگين ديگه
بگين لطفا
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
نغمه ها هست
شکوه و گلايه ها هست
قصه ها هست
حرف ها هست
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
...حرف ها
فراموش ميشن
...خاطرات
.به ياد ميان
خاطرات
خاطرات
خاطرات
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.