Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این تمام مدارک مربوط به قتل سايمون هالدنه
همه به این یه نگاهی کردن
یه چیزی باید اینجا باشه و اینجا نیست
فقط جستجوی بیهوده نبود
برای یه مرد مرده میتونست خیلیم خطرناک باشه
تو اودو هاوف رو ميشناسي
هیچکس نمیدونه که من این کارو میکنم
اونا همه چيزو ميدونن
باید تمومش کنی حالا
پرونده های من چی شدن؟ ژنرال کورین
حالم زياد خوب نيست
حالا چيکار کنيم؟
من اطلاعات مهمی در مورد برلین دارم
کمکم کن! کمکم کن
برلين؟ چه اطلاعاتي؟
من فقط با يه نفر حرف ميزنم اسمش فیلدینگ اسکات
تو چي هستي؟
وقتی توی برلین هستی، مردم همینطوری کشته میشن
از من اخاذي ميشه
اين قضيه کوفتی فقط براي رسوندن تو به اينجا بود
برلین غربی ۸ ژوئیهٔ ۱۹۶۱
تو اين زن را ميشناسي
آقاي بارتون؟
اره، دیدمش
اسمش فریدریک استال ـه
از کجا ميدونستي که من ميشناسمش؟
اون شماره تلفنت رو تو جيبش داشت
چي؟
مسخره س
من
اشکالي نداره با همکارم خصوصي حرف بزنم ؟
خواهش میکنم، البته که میتونی
ببین، فیلدینگ، این زن، یکی ازاشتباهات عجیب و غریب ما بود
اون راننده پیک بود ویه بسته هایی رو تحویل میداد
اون رو همیشه تعقیب میکردیم
ولی برای کارای مهم ازش استفاده نکردیم ،هیچ وقت
گفتي اسمش چي بود؟
فریدریک استال از کی باهاتون کار میکنه؟
چند سالی میشه
اما چرا شماره منو همراه بود؟
آره ، چرا شماره تو باید همراهش باشه؟
نمیدونم نمیدونم جورج ، تو دستور اين کار رو دادي؟
البته که نه ، خدای من
اینجا چه خبره ؟
شاید مستقل کار میکرده
ممکنه یه قاتل قراردادی بوده من هیچی در مورد اون نمیدونم
لعنتي اون چرا شماره منو باخودش داشته
پتری میدونی اون کیه؟
اره، «پتری» ازش استفاده کرد. ما همه این کار را کردیم قابل اعتماد بود
اما به عنوان یه واسطه، نه یه قاتل
ممنون آقاي همپل
میتونیم هویت این زن رو تایید کنیم
اون پاره وقت برای کنسولگری بریتانیا کار می کرده
حیف شد که تیر خورده
بعد از تلاشی که برای کشتن کرد
تمام تلاش رو کرد ولی موفق نشد
اما اون تو رو نکشته ولی سعيش رو کرد
تو هدف بودي يا همکار آمريکايي ؟
اگه زنده دستگیر میشد بهتر بود
شاید یه چیزی از میفهمیدیم بله ،میتونستیم چند تا سوال ازش بپرسیم
متاسفانه باید از کشته شدن اجتناب میکردم
البته
بهرحال ، ممنون آقايون بیشترازاین وقتتون رو نمیگیرم
بعدا ميبينمت فيلدينگ
ميتونم يه چيزي ازت بپرسم؟
آخرين باري که همديگه رو ديديم بهم گفتي که به تیم ملحق شدي
در طول تحقیقات هالدن آره ، درسته
چيزي پيدا شد؟ هيچ مدرکي ، هيچ سرنخي؟
ما همون موقع هرچی تو صحنه بود رو جم کردیم
یه شاهدم بود
اون قاتل هالدين رو ديده بود ولي
خوب نتونسته بود شناسایی کنه
مرد جوانی با کت و شلوار آبی
موهای تیره
و حالا یه نفر دیگه داریم که برای بریتانیایی ها کار میکنه که مرده
تصادف عجیبیه
امیدوارم که این به پرونده دیگه ای تبدیل نشه که بسته بشه
مثل پرونده هالدان
انگلیسی ها همه چیز رو پشت سر گذاشتن همه چیز
اونا همه چیز رو به ما دادن و مدارک هم ذخیره شده
با همه ی پرونده های بسته دیگه
شاید یه روز ی برسه که بیشتردرموردشون بفهمیم
شايد
ترجمه و زیرنویس از رضا مریخ
تقدیم به تمام پارسی زبانان دنیا
شهر جاسوسی
برلین غربی
ماتیاس
شرمنده فکر نمیکردم کسی اینجا باشه
بابت کنراد متاسفم
تو اونجا باهاش بودي؟ بله
دارم سعی میکنم بفهمم چه اتفاقی افتاده
چيزي پيدا کردي؟ نه
خب، هنوز نه، ولی
روش کار میکنم قول میدم
اون واقعا ازت خوشش اومد
اونقدر که میدونم
ممنون
غرب برلین MI6 خانه امن
فيلدينگ؟ همه چي مرتبه؟ بله... و نه
تو یه اتاق اضافی نداری؟
دارم ،در حال حاضرم خالیه عالیه
میشه چند شب بمونم؟ اگه امکان هست
خواهش ميکنم. بيا تو
ممنون
غرب برلین, فرماندهی امنیت بریتانیا ۱۰ ژوئیه ۱۹۶۱
بله؟
سلام منم، من براي چند روز نميام
فقط بگو مريضم وداره استراحت میکنه من
باشه، همه چی مرتبه؟
ازت ميخوام يه کاري برام بکني
لازم نیست ساختمون رو ترک کنی فقط یه سوال ساده س
آلدوس پتری
توی 19مارس 1960تو برلین بوده
یاداشتش کن
برای من غیر ممکنه که اینو پیدا کنم
تو يه زن باهوش و مدبر هستي ، اليسا
یه راهی پیدا میکنی سخته
همینطوری که بهم گفتی مشکلاتی برای مقابله با اونا پیداکردم
من به تو اعتماد دارم
نوزده مارس 1960
تلاشت رو بکن الیسا
چون ماهم دیگر رو خوب درک میکنی
باشه. سعيمو ميکنم
هی ، دوباره منم
یه کار دیگه هم هست که باید انجام بدی
این استراحت به شما ایده های زیادی میده که خوب نیست
این خیلی مهمه
ازت ميخوام بري يه جايي به اسم کافه هولست
جايي که سايمون هالدن کشته شد ؟
بله ، از همه چی خوب با خبری ميدونستم ميتونم روت حساب کنم
یکی دیگه اون شب اونجا کشته شد يه پيشخدمت. اسمش رو لازم دارم
من دو تا شرط دیگه دارم
دارم گوش میدم یک
همه خواسته هات رو تموم کن
و دو ديگه زنگ نميزني
قبوله
ما دو تا نگهبان داریم که ۲۴ ساعت در حال نگهبانی هستن
ستاد امنیتی غرب برلین فرانسه
اون فکر میکنه ما میفرستیمش پاریس
برای شورع یه زنگی جدید یا یه همچین چیزی و تو؟
نه.. اون فکر میکنه ما اینکارو میکنیم ولی اون هیچی برامون نداره
فقط یه تاریخ بی اهمیت
خیلی عجیبه چرا اون میخواد منو بخصوص ببینه؟
اصلا منطقی نیست این برای همه یکسانه، اینطور نیست؟
انگلیسی, فرانسوی, امریکایی
این برای هم اهمیت داره
خیلی غیر عادیه
اون به من اعتماد نداره
چون منو توي کا گ ب ديده
وقتی رفتم با کورین حرف بزنم
فهميدم
واقعا نبايد بذارم باهاش حرف بزني
چرا چون
من قوانین رو برات میشکنم
ممنون
بابت "کنراد" متاسفم
آره
از اون باج میگرفتن
و سعي کرد برام پاپوش درست کنه
خیلی بده
ميدونم که قبلا ميشناختيش
اره، توی جنگ ماجراجویی داشتیم
مثل کسی که
اقای لوباکوف با ویکتور کورین در مورد شما صحبت کرد
اقای فیلدینگ اسکات خیل سمجه
سمج؟
کي اينو گفت؟ کورين؟
میخواست واسیلی لوبک بهش بگه که تو بیروت رو بهش گفتی یا نه
و جواب لوباکوف چی بود ؟
اون گفت تو همش در مورد بيروت ازش ميپرسي
واضح بود که تو دوست شوروی نیستی
واسه همین میخواستم باهات حرف بزنم اون قرار چی
یکشنبه، ۱۳ اگوست
چي ميدوني؟
سيگار داري؟
همه چیز تو این تاریخ تغییر میکنه
سیزده آگوست
تمام مرخصی های نظامی برای اون اخر هفته لغو شده
تمامی حمل و نقل در نیمه شب شنبه قبل از اون یکشنبه متوقف خواهد شد
هیچ قطاری وارد یا خارج از برلین نمیشه
واسیلی لوباکوف ناظر همه حمل و نقل بود
از واحدهای شوروی به شرق آلمان کسی برنگشته, البته
هیچ سرباز دیگه ای به اینجا نیومده؟ نه
نه از پارسال به نظر میرسه که اونا از قبل تو ظرفیت کامل هستن
از ژانویه امسال
و مرخصی برای اون اخر هفته لغو شده؟
بله
و ترافیک راه اهن متوقف خواهد شد
از نیمه شب شنبه ۱۲ اگوست
هیچ حرکتی
خب اون روز چه اتفاقی داره میفته؟
نمیدونم
اما مهمه بريم
باید بری ایستگاه قطار
شونویید
اونجا جایی بود که لوباکوف قرار ملاقات داشت
چی ممکنه اونجا پیدا کنم؟
جوابتون
چرا الان نميتوني بهم بگي ؟
کي ميرم پاريس؟
هنوز تصميم نگرفتيم
سه روزه چیزی نخورده
نگرانم ميکنه
مطمئن شو که غذا میخوره و نوشیدنی
اگه قبول نکرد بهم گزارش بده
فکر ميکني در مورد من بهش ميگه ؟
فکر نکنم اينکارو بکنه خب ، من اعتماد به نفست رو تحسين ميکنم
اون به فرانسوي ها علاقه اي نداره
فقط تو این باید طلسم مقاومت ناپذیری من باشه
طلسم مقاومت
زیاد میای اینجا؟
اینجا جای مورد علاقه منه تو برلین
خب، خیلی شیکه
اینجا بهترین جای منه چه باحاله
تنها چیزی که با پول نمیشه خرید
منو در جریان سلامتی اون قرار بده
اگه کار مشکوکی انجام داد بهم بگو
نذار اتفاقی براش بیفته
میخواستم بهت بگم
یه مردی رو پیدا کردم که میتونه منو به اودو هاف برسونه
کي؟
اون پول ميخواد
اون میگه که هویت جدید هوف را داره
از کجا پيداش کردي؟
من آدمايي رو دارم که دارن تحقيقات ميکنن پول میگیرن اطلاعات میدن
مطمئني اين اطلاعات درسته؟
بله ، کاملا
خب
وقتی اونو دیدی
مطمئن شو که منو با خودت میبری
فقط براي امنيت باشه
اميدوار بودم اينو بگي
بهم قول بده
قول میدم
تا زمانی که ادامه داشت، جالب بود
شرم آوره. خیلی ازش لذت بردم
ميشه اينا رو برام باز کني ، لطفا؟
شرق برلین
دقيقا داري چي رو جشن ميگيري ؟
روزی که از کما در نیکوزیا بیدار شدم
اون موقع بود که دکترها بهم گفتن که من موفق میشم
خدای من
آره ، خب ، ارزش جشن گرفتن رو داره
خيلي بده که نميتوني براي مهموني بموني
دوستاي خيلي خوبي دارم که دارن ميان
مطمئنم که اونا میتونن چیزای جالبی بهت بگن
واقعا؟ چه جوری؟
چندتا شون اعتقاد دارن
فقط به زمان نیاز داره
تا قبل از اینکه برلین بسته بشه
بسته بشه ؟
مردم خیلی عصبی میشن
«مداخله گر»
ممنون که اومدی خواهش ميکنم
سلام اولريک
خب... دقيقا بايد چيکار کنم؟
هیچی این کار کوچیکیه
فقط بايد اين دفعه باهات بيام
فکر بديه
غیر حرفه ای
فکر نکنم آقاي اسکات آماتور باشه
به هیچ وجه
راستی
دنبال چي ميگرديم؟
نميدونم
وقتی ببینمش میفهمم لعنتي رو
لعنتي
ميتوني سريعتر انجامش بدي؟
عجله نکن باید آروم انجامش بدم
اونا میخوان با این چیزا چیکار کنن؟
اردوگاه کاربسازن؟
ميتونم يه ليوان شراب برات بيارم؟
میدونی فیلدینگ کجاست؟
اون رفت
فکر کنم گفت که باید یه کار مهم رو انجام بده
امشب برميگرده؟
بايد برگرده
ميشه لطفا يه پيغام از طرف من بهش بدين؟
یه چیز مهم
من کسیم که پیام های مهم رو میگیره
لطفا بهش بگو امشب جلسه دارم
در استادیوم فوتبال. نیمه شب
مطمئني يه ليوان شراب نميخواي؟
نه ممنون
باید سطح هوشیاریم رو حفظ کنم
خدای من
اينو بگير
ببخشيد اليسا ببخشيد
شب بخير قربان شب بخير
اليسا؟ تو اینجا
ببخشيد قربان
اين پرونده شماس
باشه ضروري نيست
شب بخير قربان شب بخير
یه مرد گرسنه وجدان نداره
این حقیقت تلخه
تو از ارمانشهر دست کشیدی؟
نه ، فقط رویاهای تو خالی
ممنون
سلام
خوشحالم که تونستي بياي
خوشحالم که تونستم بيام ممنون که منو دعوت کردي
این فیلدینگه
سلام سلام از ملاقاتتون خوشبختم
مادام بلوچ اینجا بود
ازم خواست بهت یه پیغام بدم
کي اينجا بود؟
یک یا دو ساعت پیش پيغام چي بود ؟
اون گفت امشب تو استادیوم فوتبال جلسه داره
نيمه شب
لعنتي ، بايد از ماشينت استفاده کنم
متاسفانه نمی تونم ببینمت لطفا یکم بیا جلو توی نور
باید مطمئن بشم که میتونم بهت اعتماد کنم
لطفا دستات رو از جيب هات بيار بیرون
میتونی منو ببری پیش اودو هاف؟
بهت پول خوبی میدم الان پولام همرامه
اره، البته میتونم ببرمت پیش اودو هاف
اما
باید مطمئن بشم که میتونم بهت اعتماد کنم
خواهش ميکنم
توي
هاف
بله ، من اودو هاف هستم
خیلی خوشحال شدم که با شوهرت آشنا شدم
تو برگشت از پاریس
و حالا من همسر دوست داشتنی اون رو هم میبینم
بعضي وقتا زندگي خيلي مهربونه
ميبيني ، هيچکس نميدونه من کي هستم
بهت هشدار دادم خانم بلوچ
فکر میکنی چرا آب به صورتت ریختن؟
تو یه مرد مرده ای
نه
نيستم
متاسفم
سورين
خوشگل شدي
مشروب داري؟
صبح بخير
ظاهرا اوضاعت خوب نیسن
نگران نباش. هيچ اتفاقي نيفتاد
حالت اصلا خوب نبود
چرا من لختم؟
چون روي خودت استفراغ کردي
خدای من
خیلی خوبه
چي بود؟ چي شده؟
سورین دیشب کشته شد
متاسفم
لندن 3 اوت 1961
درسته، روی این خط امنه؟
باشه ، ادامه بده
اسکات! کجايي؟
منظورم رو فهمیدی مشکلی نیست
فکر کنم روی این خط در امانی
من تو برلینم توی یه باجه تلفن
خوبه من یه قرار دارم
سیزدهم اگوست
شوروی قراره برلین رو «اشغال» کنه
اشغال چی
محاصره و اشغال
من از مدارک عکس گرفتم
مطمئني؟ به نظر بعید میاد. یه خطر بزرگه
آره ، موافقم
به نظر میرسه که جعبه انفجاری شما اماده انفجاره
من تدارکاتشون رو ديدم
مایل ها و مایل ها سیم خاردار در مورد تاریخ مطمئنی؟
بله . یک منبع جدید دارم
یه شرقیه من اون رو چک کردم اون داخل دفتر کا گ ب بوده
سیزدهم اگوست
من در مورد یه موضوع دیگه تحقیق کردم
خیلی پیچیده س. خيلي
پس هرجوری شده باید همدیگرو ببینیم رو در رو
درسته حتما
ببینم اصلا معلومه کدوم گوري هستي؟
پتری میگه مریضی
يه جايي توي آسايشگاه
نه ، من همينجام
من فقط خیلی تو دید نمیام
باشه چطوری باهات تماس بگیرم؟
بهتره که من با شما تماس بگیرم. فردا همین موقع تماس می گیرم
شرق برلین
اوه ، نه لطفا بیا کنارم بشین
پس متاسفانه
یه کم مشکل داریم
با راینهارت
نمیتونم تصور کنم چرا چرا ، ميتوني
دوباره داره آهنگ های احمقانه اش رو ميخونه
که تو جوونا خوب داره دنبال میشه
خوب نیست، الیسا این بخشی از معامله ما نیست
ما اونو از زندان ازاد کردیم چون اومدی که برای ما کار کنی
من براي تو کار ميکنم
بله
اما این کافی نیست
خیلی ناامید شدیم
و اگه نتوني راينهارت رو کنترل کني
قول میدم
اليسا
یه راه دیگه هم هست
خیلی آسونتره
تو
یه زن جوان و بسیار جذابی هستی، الیسا
و
شاید اگه من و تو یه گفتگوی خصوصی داشتیم
یه اخر هفته فقط ما دو تا
خیلی غیررسمی
این واقعا به راینهارت کمک میکنه
من نفوذ زیادی دارم باهاش حرف میزنم
دیگه اینکارو نمیکنه قول میدم
فقط یه اخر هفته رو با هم بگذرونیم، الیسا
خواهش ميکنم
این تنها راهه، برای من و تو
نه
اليسا ، چه سورپرايز خوبي
چي شده؟
اليسا ، چي شده؟ حالت خوبه؟
لطفا بهم بگو ديگه نميتونم اينکارو بکنم
نمیتونم اینجوری ادامه بدم چي شده؟
اليسا
من در شش سال گذشته به اطلاعات آلمان شرقی کمک کردم
من بهشون اطلاعات میدم تا تو رو تنها بذارن
چي؟ غير ممکنه
تو سالها برای اون عوضی هایی که پشت سرم بودن کار میکردی؟
این تنها راه بیرون نگه داشتن تو بود
تو از طرف من تصميم گرفتي؟ عقلتو از دست دادي ؟
کارايي بايد ميکردم تا تو رو از زندان دور نگه دارم
ترجيح ميدم برگردم زندان تا اينکه ببينم براي اون حرومزاده هاي لعنتي کار ميکني
روحتم خبر نداره
این مرد، این افسر اطلاعات آلمان شرقیه، اون
بهم دست زد
اون دستش رو روی پاهام گذاشته بود ميفهمي؟
اون دستش رو روی پای من گذاشته بود و من فقط باید به خاطر تو تحمل کنم
بهم بگو کي اين کارو باهات کرده
جمجمه ش رو خرد میکنم به من دست نزن
ببخشيد
متاسفم اليسا منو ببخش
اليسا
متاسفم
لعنتي
یادم میاد اولین باری که تو رو دیدم انگار دیروز بود
میخواستم برات دست تکون بدم، اما پرچم تو دستم داشتم
برای همین فقط میتونستم بهت خیره بشم
آزادی اندیشه
درسته خودم نقاشیش کردم
تو هميشه کاري رو کردي که باور داشتي درسته
این چیزیه که همیشه منو تحت تاثیر قرار داده
تو فقط اونجا وایسادی و بهم لبخند زدی
تو از جمعیت بیرون اومدی
و تو هم لبخند زدی
فکر کنم بیشتر شبیه یه پوزخند احمقانه بود
چون یه غلط املائی رو پرچمتون داشتید
چي؟
آزادي " د " رو فراموش کرده بودید
واقعا؟
یعنی تمام روز رو دویدم
با نوشته ای به نام «ازاد فکر»؟
بله
خدا
نه
تموم شد ؟
من با تو به انگلستان ميام
واقعا؟
شايد بتونم تو يه کلوب کار پيدا کنم
ترانههای اعتراض آلمانی بخونم
جدي ميگي ؟ آره
تو به رئيست گفتي که من باهات ميام ، درسته ؟
من ازش اخاذی کردم راینهارت
ميخواي ببينيش؟
خودشه
راینهارت ، این رئیس منه
راینهارت.. از ملاقاتتون خوشبختم
الیسا چیزی جز چیزهای خوب درباره تو نمیگه
شنیدم که تو مرد خداشناسی هستی که میتونه همه چیز رو درست کنه
خب
نه کاملا خدا، بلکه به دست راست اونم
خب ، من شما دوتا رو تنها ميذارم تا در مورد کار صحبت کنين
باعث افتخاره
خبري برام داري؟ بله
آقای پتری در ماه مارس در برلین بود.
من نمی تونم از تاریخ دقیق مطمئن باشم
اما اسناد مسافرتی هست که میگه او روز ۲۲ مارس به لندن برگشته
اون تو برلین بوده
مطمئنی؟ بله، اون تو برلین بوده
این تو دستور کار رسمی بوده
پتری روز 22 از برلین رفته
البته، سیمون هالدن روز 21 کشته شده
بله
يه سري اطلاعات ديگه هم هست که ميخوام
کي برميگردي دفتر؟
نمیدونم
زندگیم در حال حاضر یکم پیچیده شده
چي ميخواي؟
ازت ميخوام يه فايل برام بیاری
از یه مرد که مامور سابق اس اس بوده به نام اودو هاوف
اينو باید از مرکز اسناد بگيری
اون در سال 1944 تو پاریس بوده اگه بهت کمکی میکنه
اودو هاف پاریس, 1944
بذار ببينم چي ميتونم پيدا کنم
چطوري باهات تماس بگيرم؟
بهت زنگ ميزنم
اطلاعاتي از پيشخدمت گرفتي؟
ولفگانگ ریتر
ريتر
احساس میکنم یه پوشه اطلاعاتی شدم
خب ، واقعا هستي
فکر ميکني ميتوني بری تو؟ اينجا کجاست؟
برلین بایگانی جنایی
شش اوت, 1961
این کار رو می تونم با تئوری انجام بدم
هر ساختمانی ویژگی های و ضعیف هایی داره
بذار یه فکری بکنم
زياد طول نميکشه که نقشه اصليت رو بدست بیاری
تنهايي انجامش ميدم؟ نه ، منم باهات ميام
این دفعه دنبال چی میگردیم؟ سیم خاردار بیشتر؟
نه
دنبال یه پاکت زرد
ترجمه و زیرنویس از رضا مریخ
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.