Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقديم به پارسي زبانان سراسر جهان
کاري اختصاصي از تيم ترجمه مدياسيتي
«ترجمه و تنظیم: سینا ابراهیمی» 3bin3m@gmail.com
"اعتراف"
بر اساس اعترافات و زندگینامه ی آرتور لوندون، وزیر خارجه ی اسبق چکسلواکی
،لوندون در جنگ های اسپانیا شرکت داشت) (...نهضت مقاومت فرانسه را یاری داد
!و سرانجامی ناخوشایند داشت...) (صحنه های این فیلم همان چیزی است که بر این مرد گذشته است
اونا اومدن؟
نه نه
همون ماشینه یا عوض شده؟
این کار به من مربوط نیست
!من تو گروه تعقیب و گریز کار نمیکنم
ولی مطمئنا تو رو دارن تعقیب می کنن
شاید از طرف پلیس باشه
ولی چرا؟ باید یه توضیحی وجود داشته باشه
در ضمن اصلا هم سعی نمی کنن که دیده نشن
اونا چرا این کارو می کنن؟ از جون من چی میخوان؟
دوباره شروع شد
از کِی؟ از سه روز پیش-
مطمئنی؟ !اونا جلوی درن-
!خیلی خب
از کجا میدونی پلیس امنیتی هستن؟
اگه از طرف سازمان امنیت نباشن باید برای حفظ من یه فکری بکنید
...اینا شماره پلاک ماشینشونه
برو دنبال پاول
تو داری دوستت رو تنها میذاری
فکر نمیکنی اگه من در خطر باشم تو هم در خطری؟ همینطور تمام اونایی که تو اسپانیا بودن؟
!من دیگه خسته شدم
چرا نمیذاری با نوئل فیلد آمریکایی تماس بگیرم؟
منو بیشتر از این بازی نده. میدونم اون ...توی مجارستان زندانیه
چرا اینجا جمع شدن؟
به تمام کسایی که در جنگ اسپانیا شرکت کردن حمله میکنن
و تمام اونایی که موقع اشغال نازی ها ...در فرانسه بودن
فکر میکنی میتونی از چنگشون در بری؟
معلومه هنوز مفهوم سازمان امنیت رو نفهمیدی
لوبل، پاولیک، فیگل ...سازمان امنیت حتی نسبت به اونا هم بی تفاوت بود
!ولی حالا تو زندانن
بفرمایید! معاون وزارت کشور اومده شاگرد حزب کمونیست شده! آخه چرا؟
اوتو فعلا از کارش برکنار شده
!امروز هم حتما نوبت منه
!و فردا؟
فردا نوبت کی خواهد بود؟
ماشین سازمان امنیته؟
اینطور که پیداست تو واقعا بی خبری باید بیشتر از این به فکر افرادت باشی
میخوای بگم به چی فکر میکنم؟ اونا میتونن خطرناک باشن
رفقا می دونن؟ !بهتره که چیزی ندونن-
آخه برای چی؟ این مساله به همه مربوط میشه
با خبر قبلی اومدید؟ نه،اتفاقی اومدیم-
...اتفاقی
همه ما در جنگ اسپانیا شرکت کردیم عده مونم چندان زیاد نیست
...این یه نشست دوستان قدیمیه
از نظر خیلی ها اینطور نیست من میگم مشکلاتی داریم
.این عقیده ی منه
.تو پستتو از دست دادی !سلینگ در زندانه
...مکتب حزب به من
.موضع مثبت و موضع منفی رو یاد داد .موضع سخت سوسیالیست ها رو به من نشون داد
با همه اینا معاون حزب ما رو تعقیب می کنن !و رئیس قسمت امنیتی خبر نداره
"!...کفاش ها همیشه بدترین کفش ها رو به پا میکنن"
یه رساله ی تکذیب گونه بنویس
!استعفا بده، به اشتباهاتت اعتراف کن
چطور استعفا بدم؟ اونوقت دستم از همه جا کوتاه میشه
لطفا این رو تایپ کنید .نطق جلسه بعد از ظهر منه
...اما جلسه که امروز صبح بود
این کار چه معنی ای داره؟
...آقای وزیر گفتن امروز به حضور شما احتیاجی نیست
فقط همین؟
.متاسفم ... من چیز دیگه ای نمیدونم
فقط از خودم میپرسم بالاخره کار !شما به کجا میکشه
...این حزبه که تصمیم میگیره
حزب همه چیزو برای ما روشن میکنه... مگه غیر اینه؟
مگر این که دستور از بالاتر بیاد
...همش بخاطر مساله ی فیلده ...ولی قبلا بدریچ گفت که این مساله ربطی به اون نداره
...اون پرونده دیگه بایگانی شده
دبیر حزب لطفا
..فکر نمی کنم با این کار هم به نتیجه برسیم
بله خودم هستم
...ژرارد اصرار داره که قضیه روشن بشه ...بله خیلی خب
.جواب دادن فعلا خیلی کار دارن بعدا بهت تلفن میزنن
از نظر حزب پرونده بایگانی شده
...تو که میدونی اعضای حزب چطورن میگن وضع وخیمه و بعدا اقدام میکنن
تو اونجا دوستانی نداری؟ ...مثلا مسئول امنیت حزب؟
مسئول امنیت خودش حسابی تو دردسر افتاده
...البته بخاطر مساله ی فیلد
این اولین باری نیست که تو دردسر افتاده
...نه، قبلا وضع فرق میکرد
...این دفعه کار تمومه
همه چی آماده شده... به زودی از بین ما یه جاسوس خطرناک پیدا میکنن
میخوای بدونی چه کسی دنبال کار توئه؟
رئیس سازمان امنیت خودشم باورش شده-
خبر داری پرونده ت هر روز داره قطور تر میشه؟ هنوز کارت تموم نشده
:از همه جا تحقیق میکنیم ...لهستان، آلمان
...تو باید بری دیدن اون
خب دیگه بریم...ما دور هم جمع شدیم که ...یادی از خاطرات اسپانیا کرده باشیم
کی میدونه؟ شاید این آخرین دیدارمون باشه
...یادت میاد میگفتی
خر و اربابش، هر دو هر چقدر از هم" "دورتر باشند بیشتر در امانند
.اونا هنوزم منتظرن از وزیر میخوام تو رو رو بپذیره
.ژرارد اینجاست. میخواد باهات صحبت کنه ...اون خیلی ناراحته
بهش بگو فردا به دیدنم بیاد
بهش بگو جریان فیلد به ...ضررش تموم خواهد شد
خودت میدونی که تو این کار فقط من نبودم ده ها نفر از اعضای حزبم بودن
ما نتونستیم دشمنی که وارد دسته ی ما شده بود شناسایی کنیم
سزای خیانت به انقلاب فقط مرگه دوست عزیز
.ما اینو به خوبی میدونستیم ...برای این که انقلاب به ثمر برسه
...نوبت ماست که بمیریم
انقلاب باید ادامه پیدا کنه ...این مهم ترین اصله
حتی اگه ما له بشیم
...فردا صبح به دیدنش برو
کار دیگه ای میتونم بکنم؟
هیچی. به حزب اعتماد داشته باش
کیه؟
تو همون زن فرانسوی هستی؟ ...یه روزی شوهرت رو دار میزنن
کی بود؟
هیچی. اشتباه گرفته بود
ولم کنید... با من چی کار دارید؟
...ولم کنید
این چه وضعیه؟ ولم کنید
!خفه شو
...دستبند
...من میخوام مسئول حزب رو ببینم
.خفه شو !تو هیچ کس رو نمیتونی ببینی
...من باید بدونم شماها کی هستید
...میخوام مسئولِ !خفه شو-
.لباساشو دربیارید
...بپوشش
...قبض و رسید... اوراق مختلف
دکمه سردست، خودکار
!درشون بیار
...350کرون
...دو کارت حزب
عکس های خانوادگی
...آها... اوناهاش اینم زن فرانسوی ...به خانواده ام اطلاع دادم-
اون فکر میکنه تو فرار کردی
برگه خرید تعاونی
...به ارزش 1200کرون
اون از فروشگاه های مخصوص با جنس های خارجی خرید میکنه
در حالی که همه دارن جونشونو برای آرمان سوسیالیسم فدا میکنن
اون مثل یه بورژوا زندگی میکنه
!اونا رو بریز بیرون
...شماره ات 3225ــه
...یادت نره
!راه برو
...اجازه ی نشستن یا ایستادن بدون حرکت نداری ...راه برو
حزب همیشه حق داره
...باید یه سوء تفاهمی چیزی باشه حقیقت بالاخره آشکار میشه
...ولی تو باید تسلیم حکم بشی حتی اگه برات سخت باشه
حداقل برای نشون دادن این که ایمانت رو به حزب از دست ندادی
...باید تحمل داشته باشی مقررات خیلی سخته
!راه برو
!راه برو
!غذا
!برای اون غذا نداریم
راه برو
امروز بعد از ظهر ژرارد رو دیدی؟
اون نیومد؟
امروز بعد از ظهر ژرارد رو دیدی؟
اون نیومد؟
زاووتسکی اونجاست؟
...ببخشید
بازرسی چی شده؟-
قضیه چیه؟
!بچه هام اونجا خوابیدن معنی این کارا چیه؟
ما دستور داریم تا اینجا رو بگردیم
...بگردین؟ من با کمیته مرکزی تماس میگیرم و به دبیر حزب اطلاع میدم
...خواهیم دید اون چه عقیده ای داره
گواهی تفتیش دارید؟ !احتیاجی به گواهی نیست-
بهتون گفتم. بهمون دستور داده شده تا اینجا رو بگردیم
و من بهتون میگم، بدون گواهی تفتیش ...نمیذارم اینجا رو بگردید
...برو بخواب مادر
!شما اینجا میمونید مادام
...تصویر پسر بزرگمه
اون توی یه زندان تو فرانسه به دنیا اومد
توی لا روکه
یه زندان تو پاریس
چرا اونجا بودی؟
در سال 1942 آلمانیا کمونیستا رو به زندان مینداختن
!چون حامله بودم اعدامم نکردن
زندانتون خیلی طول کشید؟ منو از ریوِنسبروک منتقل کردن-
پسرم جوانترین زندانی سیاسی در فرانسه بود
شوهرم به ماتوزن فرستاده شد
شب و مه میدونید معنیش چیه؟
اونا عکسای شوهرمه توی جنگ ... داخلی اسپانیا و
انقلاب آزادی فرانسه است
...خواهش میکنم .اون تنها دخترمه
...عصر بخیر عزیزم
بابا خونه نیست؟ ...به زودی میاد-
...اونا همکاراشن
امروز بهت خوش گذشت؟
سریع برو بخواب و مطمئن شو بچه های دیگه هم خوابیده باشن
قهوه؟
!تفتیش پلیس
شماها دارید شبیه نازی ها رفتار میکنید
من حکم تفتیش رو ندیدم
...به کار عادی خودتون برسید در این مورد حرفی نمی زنیم
میشه با وزیر صحبت کنم؟ تو ساعت پنج صبح؟-
بعد مدرسه به وزارتخونه میریم
...چیز مهمی رو نبردن ...نامه، کاغذ و عکس بردن
پانزده سال از زندگی م رو باهاش بودم
سوغاتی های اسپانیا، نامه از زندان
ژرارد هیچ وقت اوراق رسمی رو تو خونه نگه نمیداشت
.ترتیب اون کار رو میدیم هر موقع که خواستی مستقیم با خودم تماس بگیر
اون یه وقت دکتر رو از دست داد
اون بخاطر مشکل ریه ش به معالجه ی هفتگی نیاز داره
البته... خیالتون راحت... ازش خب نگهداری میشه اون فقط تحت بازجوییه
برای شما و خانواده تون هیچی عوض نشده
طبق معمول ماشین و راننده ی وزارتخونه ...در اختیار شماست
وزیر رو دیدی؟
بله، ژرارد دستگیر نشده
...اون فقط در انزوا قرار گرفته
تا مسائل معینی مشخص بشن
...اونا کمکش رو لازم دارن
...یه موضوع محرمانه و جدی حزبی ــه
...اینطوری اون حداقل شانس توضیح دادن داره من می ترسیدم اوضاع خیلی بدتر باشه
اگه کمکی از دستم برمیاد حتما بهم بگو
...اون به من گفت چیزی عوض نشده
...از حالا به بعد مراقب شما خواهم بود این هم ماشین شماست
بیا تا صدات رو بشنویم
درخواست ها و شکایت هات چیه؟
من میخوام تا یه عضو ارشد حزب رو ببینم
خودتون رو معرفی کنید
...معاونِ
تو اینجا هیچ کس نیستی! شماره ت چنده؟
!شماره
.شماره ت 3225ـه هر وقت این رو بلد شدی برمیگردیم
!راه برو
دوباره اینا رو بپوش
!یه جا نایست! حرکت کن
.تو اینجایی تا به جنایاتت اعتراف کنی تو باید اعتراف کنی
اعتراف به چی؟ شماها کی هستید؟
...تاریخ: یک فوریه !اعتراف کن... به خودِ واقعیت اقرار کن
...من، معاون وزیر خارجـ
تو الان یه شماره ای. اون چیه؟
شماره ت؟ 3225-
من به چی متهم شدم؟
...خودت بهتر میدونی !برای مردایی مثل تو یه لقب وجود داره
اسمت چیه؟ ...حزب میدونه من-
حزب رو وارد این قضیه نکن
!هیچ موقع حزب رو احضار نکن !تو اینجایی تا اعتراف کنی، و خواهی کرد
...من میخوام یه مقام ارشد رو ببینم اعتراف به چی؟
!اعتراف کن کمی دقیق تر میگید!؟-
.تو اعتراف خواهی کرد من میخوام تا مقامات ارشد رو ببینم-
من تورو مجبور به اعتراف میکنم
،اوایل سعی کردیم تا از حزب کمک بگیریم تا با کمکشون واضح تر قضایا رو ببینیم
تا به خودمون بفهمونیم که چه !اشتباهاتی ما رو به اینجا آورده
...ما آماده بودیم تا قبول کنیم که
.شاید اشتباهاتمون به حزب صدمه رسونده
...سال های نظم آموزی، همه ی آموزشمون ...مارو به سمتی برد تا باور کنیم
!که حزب هیچوقت اشتباه نمیکنه ...این که شوروی همیشه کار درست رو میکنه
!ما فقط مسئول کارای خودمون نیستیم !ما مبلغان حزبیم
تو اون همه حقارت حس کردیم ...که اگر بگیم همراه حزب خطا کرده ایم
بهتر از اینه که بگیم به عنوان اشخاص ...حقیقی خطایی مرتکب نشدیم
تو باید اعتراف کنی
اعتراف به چی؟ سوالات دقیق ازم بپرس
!بخور
!خوردن بسه. راه برو
!...دیگه کافیه. راه بیفت
!راه برو
!بلند شو
!تو قرار نیست خصومت اون رو ادامه بدی !بالاخره حرف شنوی خواهی داشت
روزه یا شبه؟
...تو به یک دلیل خیلی جدی اینجایی
...حزب دستور به بازداشت تو داده
ما همه چیز رو به بازجویی ...از تو در مورد
جاسوسی بین المللی و خیانت
علیه اتحاد جماهیر شوروی و کشورت واگذار کردیم
وظیفه ت اینه که به ما کمک کنی ...تا حقیقت رو ثابت کنیم
!تو تنها کسی نیستی که به این قضیه ربط داره
چند مقام ارشد مهم هم درگیر این قضیه هستن
تو میتونی به خودت کمک کنی
...تو برای مدت خیلی زیادی توی حزب بودی
درخواست من از تو اینه که !به حزب ما و اتحاد جماهیر شوروی کمک کنی
چیزی برای گفتن داری؟
من به کَرّات درخواست کردم تا یه نماینده ی !ارشد از حزب رو ببینم و اینا رو از زبون اون بشنوم
هر چیزی میخواهید ازم بپرسید
خیلی خب، ما باید یه گزارش تنظیم کنیم
سه شنبه 4 فوریه
...من اعلام میکنم
شما کِی ارتباط با سازمان جاسوسی آمریکا رو شروع کردید؟
،شما چطور به استخدام جاسوس آمریکایی نوئل فیلد در اومدید؟
بجز نوئل فیلد آیا همکاری دیگری هم با جاسوسان آمریکایی داشته اید؟
....هرگز! با هیچکس همکاری
!ساکت باش
!فقط به سوالات جواب بده
!ما همه چیز رو به خوبی میدونیم !مدارک غیر قابل انکاره
ما راه های دیگه ای هم برای گرفتن !اعتراف از شما داریم که خوابشم نمی بینی
تو اعتراف خواهی کرد
انتخابت این خواهد بود که ...یا خودت رو با یک اعتراف کامل
!رها کنی
یا این که تا زمان مرگت به عنوان دشمنِ !حزبت و شوروی باقی بمونی
پس به سوالات جواب بده
کافیه! کاسه رو رد کن بیاد
!کافیه
!به راه رفتن ادامه بده
...حالا میتونی بخوابی
!به جلو !!موقعیت آیین نامه
...بازو ها مستقیم
بلند شو! شماره ت؟
حالا میتونی بخوابی
!بایست
شماره ت؟
3225
حالا میتونی بخوابی
!بلند شو
شماره ت؟
تو باید از دستورات اطاعت کنی
،تو و اون نژاد کثیفت !همتون مثل همین
ما چیزی رو که اتاق های گاز شروع !کردن رو تموم میکنیم
تو اینو میگی؟ اونم در عین حال که نشان حزب رو روی تنت داری؟
!به من نگو چه کاری اخلاقیه چه کاری نیست !خائن
شماها فکر کردید که حزب رو کنترل کردید !ولی همتون اخراج شدید
.تو داری دروغ میگی! این غیرممکنه !این برخلاف قوانین حزبه
تصور این بورژوا از دموکراسی چیه؟
کمیته مرکزی میتونه !قدرت های اضطراری رو در نظر بگیره
به این کارت ها نگاه کن. تو، والِس
!زاوودسکی، که رئیس سازمان امنیت بود
ما در مورد فعالیت های جنایتکارانه ... شما در اسپانیا و فرانسه
به کمک مشاور هامون خبر داریم
ما رد بقیه رو هم می گیریم و اونا رو هم اخراج میکنیم
شماها کمیته مرکزی نیستید
ما از کمیته مرکزی هم بالاتریم
!کار ما اینه که نقاب خائن ها رو برداریم !حتی اگه عضو کمیته باشن
...ما نماد قدرت طبقه ی کارگریم
دوستانی که ازت حمایت کردند هم حرف زدن
!تو هم حرف خواهی زد
تو به سوالات این رفیق ها جواب خواهی داد
،مثل زاوودسکی !که یه اعتراف کامل رو آماده کرد
به عنوان رئیس سازمان امنیت، اون میدونست که این تنها راهیه که میتونه خودشو نجات بده
زاوودسکی؟
اعتراف؟
ولی اعتراف به چی؟
...تو اخیرا در یک جلسه ی مخفی شرکت کردی
چرا؟
آیا شما باعث اون گردهمایی بودی؟
جواب مثبته. چون شما سردسته ی طرفداران تروتسکی بودید
چاره ای جز اعتراف نداری چه تصمیماتی گرفتید؟
در اسپانیا وارد جنگ طرفداران تروتسکی شدی؟
در کارهای چریکی شرکت کردی؟ در خرابکاری ها
تو رایک رو در اسپانیا ملاقات کردی؟ اون رابطِت با سرویس جاسوسی آمریکایی ها بود؟
.رایک، دوستت به عنوان یک جاسوس در مجارستان اعدام شد !این در انتظار شما هم هست
خائن های لهستانی، روال و وینکلر؟
چرا از داپچویچِ ِ تیتوئیست در اسپانیا محافظت کردی؟
تنها راهت برای نجات خودت
!اینه که حتی کامل تر از بقیه اعتراف کنی
!تو سردسته شونی
اینجا ما علف های هرز رو قبل این !که گسترش پیدا کنن از ریشه میکَنیم
تو در اسپانیا رایک رو شناختی
بعدش هم اون تو رو با آمریکایی ها در ارتباط قرار داد
.تو در اسپانیا با بارتوس هم بودی ازش چیا میدونی؟
ما میدونیم که اون فرار کرده
.ژارِس تو بخش تو بود یادت میاد؟
اوراقی که دست منه وابستگی شما رو به طرفداران تروتسکی ثابت میکنه
،مثل همه دوستات ...اینجا یا اون ور مرز
ارتباطات من با احزاب کمونیستِ .فرانسوی و ایتالیایی بود
!کی اینا رو گفته؟
ما اینجا همه چیز رو کاملا طبقه بندی شده در اختیار داریم
...بخاطر مشاورانِ اهل شوروی
ما جزئیات کاملی از شبکه ی ...جاسوسی شما داریم
.اعترافِ زاوودسکی
اون فعالیت های جنایتکارانه ی گروهِ تروتسکیستیِ شما رو مو به مو توضیح داده
!این درست نیست. زاوودسکی نمیتونسته این کارو بکنه
این امضای اون نیست؟ ...همه ی صفحه ها امضا شدن
!این ممکن نیست! حداقل توی مارسی
!چرا هست "فعالیت من برای آمریکایی ها در مارسی"
فکر کنم شما این دست خط رو میشناسید
زاوودسکی و بقیه همشون !این اعتراف رو امضا کردن
...حسن نیت نشون بده و هر چی میدونی بگو
باید به همه چی در مقابل اعضای حزب اعتراف کنی
به چی اعتراف کنم؟ به جاسوسی؟
!متاسفانه تو هنوز تو رویا زندگی میکنی
زاوودسکی که بعد تو بازداشت شد بلافاصله اعتراف کرد
هنوزم داره ادامه میده چون فهمیده این تنها راه نجاتشه
!ولی اینا همشون خلاف واقع اند
حزب کمونیست فرانسه و مقاومت میتونن تو اثبات این ادعا بهم کمک کنن...من هیچوقت به حزب خیانت نکردم
.فایده ای نداره ما اعتراف های دیگه ای هم داریم که همین موضوع رو میگن
!اینجا همه اعتراف میکنن، باور کن
.تو رهبرشون بودی این تنها شانس توئه
به این فکر کن که ممکنه چی سر خانواده ت بیاد
گوش کن. "من برای براندازی نظام ...برای آمریکایی ها جاسوسی کردم
-"...توی این عمل جنایتکارانه، من توسط
،نگاه کن، اسم توئه ...اسم خودتو که میدونی
راجع به این میخوای چی کار کنی؟
تشنته؟
یه مرد به جرم های خیلی مهمی که ...تحت فرماندهی تو مرتکب شده اعتراف میکنه
توی دادگاه چی رو قبول خواهند کرد؟
تکذیب های پی در پی تو
یا خودمقصرشماری اون؟
...اون هنوز هم داره حرف میزنه ...دروغ میگه-
!این اعترافیه که حساب میشه
چرا باید جونشو با همچین اعترافاتی به خطر بیندازه؟
برای نجات زندگیش... میفهمی؟
من میخوام تا به حزب کمک کنم ولی نمی تونم
من تو رو از حرف زدن با حزب محروم میکنم
و شما هم حق ندارید به این خائن نوشیدنی ای بدید تا بنوشه
،رها شده توسط حزب، رفیق ها هیچ کس به گناهکار بودن من شکی نداشت
من هیچوقت به دادگاه رایک و موسکو شک نداشتم
چطور یه کمونیست میتونه باور کنه ...که حزب که عاری از اشتباهه
پشت قضایای اعتراف به جرمی که نکردی ــه؟
اعتراف به چی؟ چرا؟
ما از هر متدی استفاده میکنیم تا خیانت تو رو ثابت کنیم
زاوودسکی میگه م در مورد ...فعالیت های آمریکاییت میدونسته
ولی چون تو از ارتباطات گشتاپویی اون ...خبر داشتی ساکت مونده
دوستت والِس به همدستی با پلیس انگلیس اعتراف کرده
با این که یهودی بودی ولی از کمپ های آلمانی ها جون سالم به در بردی. چرا؟
چون تو همکاری کردی
آمریکایی ها تو رو موقعی که سرگرم دستگیری های پرونده های گشتاپو بودی به اسخدام خودشون درآوردن
!راه برو
حزب نسبت به رفتارهای همکارانه در زندانی ها ...اطلاع داره
3225. حاضر
!بلندتر
تو چی کار کردی؟ چرا اینجایی؟
نمیدونم
.اونا نمیذارن بخوابم و این واقعا آزارم میده
چیزی نمیدن بخورم یا بنوشم
من بیگناهم
صبر کن
.در مورد شما ما دستوراتی داریم شما یک مورد خاص هستید
به کسی اینو نگید، که اگه بگید من توبیخ میشم
.من میخوام یه نماینده رسمی حزب رو ببینم تو یک جرم رو مرتکب میشی
ده روزه که نخوابیدم، غذا نخوردم و آب ننوشیدم
من میخوام تا بصورت رسمی ازم بازجویی ...بشه و جواب هام ضبط بشه
تو نخوابیدی یا غذا نخوردی؟
ببینم چی میشه
نگهبان ها مایلن هرکرا که میخوان بکنن
ما حالا هولدوس رو داریم
همه ی سربازای قدیمی اسپانیا ...توی چنگمونن
اینجا- تو مجارستان، لهستان، آلمان
همه تشکیلات بین المللی مشمول این قضیه میشن
رایک هم در دادگاهش دقیقا همین سوالات ازش پرسیده شد
به نظر میرسه پرونده ی اون تورو مجذوب خودش کرده
ولی البته اعترافاتش تو رو به ...کشف واقعیت نزدیک تر کرده
تو با دادگاهش موافقت کردی تا خودت رو پنهان کنی
ما باید همون کاریو کنیم که مجارها توی ...تسویه حساب با رایک و دار و دسته ش کردن
...من پیشنهاد تصویبِ
محکوم کردن جاسوس و خائن لازلو رایک رو دارم
که توسط رفیق های مجار نقاب از چهره ش برداشته شد
همه دستاتونو ببرید بالا
خیلی از سربازی قدیمی اسپانیا مشمول این قضیه میشن
فقط ماها آدم خوبای توی اسپانیا نبودیم
نمیشه جنگل رو بخاطر بودن درخت ها ندید
برای جمع بندی
من مرتکب خطاهای قطعی در دوران کاری ام شده ام"
...از روی غفلتم
با کوهونوا معاملاتی داشتم
وازلا، پاولیک و فِیل
همین الانش هم برای ارتباطشون با ...فیلد محکوم شدن
وازلا محکوم نشد
اون خودشو حین دادرسی کشت
...پس وازلا نبود
...من پول امپریالیستی آمریکا رو برای"
"حزب زیرزمینی م قبول کردم
امضاش کن
اینطور بهتر نیست؟
حالا میتونی بخوابی
...من میتونم اونو بازپس بگیرم من بخاطر اجبر فیزیکی اونو امضا کردم
چی؟ بله، اجبار فیزیکی-
پس تو فکر میکنی این یه اعتراف نامه ست؟ !ما هنوز حتی شروع هم نکردیم
بعدها خیلی بیشتر از اینها رو امضا خواهی کرد
.بذار دوباره شروع کنیم
اون حرف خواهد زد یا ما با کشتنش قضیه رو تموم میکنیم
بیا از زندگیت شروع کن
راه برو
داستان زندگی ت رو از اول برام بگو
تاریخ تولد؟
یک فوریه 1915 در اوستراوا
پدرم یک کارمند راه آهن بود
چرا به اسم واقعیت صدات نمی زنن؟
ژرارد اسم من در مقاومت فرانسه بود
!مقاومت فرانسه - عجیبه
.تو یه کمونیست یهودی هستی و از دست گشتاپو هم زنده بیرون اومدی
!خیلی عجیبه
.ادامه بده .پسرم در زندان بدنیا اومد-
مادرش اسمش رو ژرارد گذاشت بدون این که بدونه شاید دوباره همدیگه رو ملاقات کنیم
سعی نکن من رو به گریه بندازی
ادامه بده
!پدرم پنجمین فرزند از هشت تا فرزند بود
پسر یه کارمند راه آهن در موراویا تحت قوانین آسترو-مجارستان
که بعدش به سوئیس رفت
و حدود سال 1900 به آمریکا مهاجرت کرد
اون به سرعت انگلیسی رو فراگرفت
اون میتونست اشعار ویتمن ...رو از حفظ بخونه
و هم چنین صفحاتی از پِین و جفرسون
...در نیویورک او مادرم رو ملاقات کرد که اون هم مهاجر بود
اونا با هم به سرزمین مادری برگشتن
در جنگ جهانی اول یه مهماتچی بود
از طریق تماس با زندانی های روس
...اون در مورد بولشویسم چیزایی فهمید
از طریق پدرم اولین بار اسم روزا لوکزامبورک رو شنیدم
...اسپارتاکیست ها، لنین، مجمع کانتون
اون بود که منو وادار کرد هاینریش هاین بخونم
اون من رو به سمت شاخه ی ...جوانان کمونیست هدایت کرد
در سال 1930 ما میخواستیم اداره ی ریاست اوستراوا رو منفجر کنیم
خب بالاخره اونجا رو منفجر کردی یا نه؟
!دیشب تو به همکارم گفتی که این کارو کردی
نه ما فقط پونزده سالمون بود
ما صرفا در مورد انجام یه کارِ شجاعانه رویاپردازی میکردیم
رویاپردازی؟ امروز صبح تو برعکس اینو به من گفتی
پس سه نسخه ی مختلف از داستان رو واس خودت درست کردی!؟
.بیا دوباره از ابتدا شروع کنیم ببینیم نسخه ی چهارم هم داریم یا نه
دارم گوش میدم
من در اوستراوا به دنیا اومدم
تو گفتی دسوتت وگنر سال 1935 در مسکو ناپدید شد
دیروز نمی دونستی بعدا چی به سرش اومد. خب چی شد؟
دوباره شروع کن
...من وگنر رو وقتی در مسکو دیدم که
.نه، از اول شروع کن تاریخ تولد؟
ادامه بده
تو گفتی پدرت تو رو وادار به خوندن "انریش ان" کرده. بعدش چی؟
هاینریش هاین
اون منو به سمت تشکیلات جوانان حزب کمونیست سوق داد
اون بخاطر پرونده ی ساکو و وانزتی خیلی خشمگین شده بود
...ما با هم تظاهرات کردیم
اون به شجاعت فیزیکی باکونین احترام میذاشت
.و کروپوتکین رو هم می پسندید ...همه ی کتاباش رو خونده بود
ولی اون در مورد پایه های ایدئولوژیِ ...آنارشیسم با اونا هم نظر نبود
یکی از اعضای قدیمی سوسیالیست ها اون حزب رو ترک کرد
و اون عضو موسسِ حزب کمونیست ...در شهر خودش شد
و توسط جامعه ی بانزاکت و همینطور ...جامعه ی یهودی ها طرد شد
که فکر میکردن اون یه خائنه
برای این که اون یه آتئیست بود (آتئیست: منکر خدا)
و هم چنین حامی سازمان های غیر دینی بود
اون خیلی سخت کار پیدا کرد
خانواده ش بهش کمکی نکردن
بجز عموم زیگموند که هیچوقت دست از نصیحت کردنش نکشید
آخرین بار پدرم رو در تابستان سال 1935 ذر مسکو دیدم
...بطور قابل ملاحظه ای سنش بالا رفته بود
...برای ملاقات کردن ما
.اون یه سفر رو ترتیب داده بود ...یه سفر سازماندهی شده با
...بقیه مردمی که همراهش بودن
اون میخواست تا زن من رو ببینه
همه چیز اون رو جلب کرده بود
گاهی اوقات سوالاتی می پرسید که جواب دادنشون برای من مشکل بود
که جواب دادنشون برای من مشکل بود...
اون از بعضی چیزا تو مسکو خوشش نمیومد
چیزهایی بودن که اون نمی فهمید
...ولی اون رویاش در موردِ
دیدن میدان سرخ و مقبره لنین رو به واقعیت رسونده بود
...وقتی داشت میرفت ناراحت بود
اون میخواست بدونه که ما کِی دوباره همدیگرو می بینیم
دیگه هیچوقت بعد اون دفعه ندیدمش
نه حتی مادرم، برادرم ژان
...یا خواهرم ژولیت
...اونا در کمپ های یهودی ها مردن
ما در یک دفتر 20 متر مربعی
با قفسه های سبز مایل به خاکستری هستیم
یک تایپیست
،یک لیوان شراب خالی یک فنجان قهوه
!خائن کثیف
...برو بیرون
تو تاوان این کارتو خواهی داد
.بذارید اینو تموم کنیم
دزد کثیف تروتسکیستی
خب... تو فعالیت هات رو تازه در ...مسکو شروع کرده بودی
!راه بیفت
...اونا قصد دار زدن من رو دارن
...اگه صحبت نمیکنه بکشیدش
من مثل وگنر در مسکو ناپدید خواهم شد
...اونا کارت من رو ضبط کردن !اونا میگن که من یه تروتسکیستم
اونا خواهند گفت که عذاب واجدان من ...باعث خودکشیِ من شده
خودشکی. اون شهامت اعتراف کردن نداشت
...تو شانس آوردی ولی به هر حال دارت خواهند زد
و انتقام مردممون گرفته خواهد شد
!اگه اون کسی که فکر میکنم باشه... خطرناکه
...مشاورای ما تو رو برای محاکمه زنده میخوان
اونا از ما میخوان تا وضعیت دیپلماتیک رو ...به مشاوران شوروی اعطا کنیم
ولی اونا پلیس هستن
ما از تجربه اونا در محاکمه های مسکو سود میبریم
...حضور این مشاوران یه پیامد طبیعی از
کمک شوروی به کشورهای ...سوسیالیستی به نظر میومد
من پنج ماه وقت دارم تا کاری کنم اعتراف کنی
رادک تا سه ماه از اعتارف خودداری کرد
!اون رکورد دستشه پس بدون که من زمان کافی رو دارم
!هر شب یکی گم میشه !اونا در حال آماده کردن یه محاکمه بزرگ هستن
.اعتراف کن یا این که در خفا محاکمه و اعدام شو
تو رو دار خواهند زد
در آخر اونا یه اختلاف در حساب های مختلف بیوگرافیکی م پیدا کردن
!قبول کن که یه تروتسکیست هستی
قبول کن
تو در سال 193 در مسکو با جاسوسای تروتسکیستی در تماس بودی
...برای طفره رفتن از کشف اون تو به اسپانیا رفتی
وگنر سالها برای بخش بین الملل کمونیسم کار کرد
...اون برای دیدن من به هتلم در مسکو اومد
،بخاطر این لغزش -اونا همه چیزو ازم گرفتن
کارت عضویت حزبم، شغلم، اتاقم
!استالین روحشم خبر نداشت
!استالین روحشم خبر نداشت
داره کم کم شروع به ضعیف شدن میکنه
به این جملات زیبا دقت کن
...دارم کم کم ضعیف و ضعیف تر میشم...
!یک نقل قول همینجوری داره منو دنبال میکنه (مثل یه روح لعنتی)
یک شخص گناهکار شناخته میشه" ...نه بخاطر این که گناهکاره
"!بلکه بخاطر این که شاید اونطوری فکر میکنه
...به این جمله زیبا دقت کن
...این چیزیه که باید در مورد گروهِ تروتسکیستِ"
".داوطلبان تشکیلات بین المللی بگم...
حالا میتونیم واقعا به کارمون بپردازیم
دوستت، توندا
همه سوء تفاهم ها میتونن توسط جزب برطرف بشن
دوستت داره درباره یک گروهِ تروتسکیستی صحبت میکنه
-سه هفته بدون خواب، و عملا بدون غذا
اون به همه چیز اعتراف کرده
...این امضا نشده رو کاربُن گذاشتیم نمی بینی!؟-
... این خوبه، ولی چیزی که دوستمون میخواد
."اینه: "سازمان جاسوسی تروتسکیست
!کاری کن که اون رو امضا بکنه
...تو هم اون رو امضا خواهی کرد !چون تو رهبرشونی
رفیق های حزبی ما تو رو متوقف خواهند کرد
آیا به ما کمک کردی؟
-این غیرقابل فکره که حزب
اون داره جار و جنجال راه میندازه
استالین میدونه داره چی کار میکنه
چی کار باید بکنم؟
!اعتراف کن به چی؟ به این که جاسوسی کردم؟-
استالین میدونه داره چی کار میکنه
من باید چی کار کنم؟
...اون دیگه تحملش تموم شده
استالین میگه که بزرگترین سرمایه انسانه
اگه داره غرق میشه ...باید کسی به کمکش بیاد
بخور
:من شنیدم اسمولا میگه "...یه دقیقه تنهاش بذار"
،اونجا که دراز کشیده بودم ...رویای فوق العاده ای از
خودم در ساحل مونت کارلو داشتم... در حالیکه تا حالا اونجا نبودم
وقتی به فرانسه رسیدم ...اولین کاری که کردم این بود که اینجا بیام
...پزشک برای ریه هام اینو توصیه کرده بود
...همشو بگو چی؟-
!کل داستانو
به کی؟ یه کتاب بنویس-
من چند تا ناشر میشناسم
برای کی؟ برای ما-
!کمونیست ها برای چنین حقیقتی آماده نیستن
اونا خواهند گفت پارچه ی کتانِ کثیف باید بصورت خصوصی و شخصی شسته بشه
یا این که بدون آتش دودی نخواهد بود
و یا این که من روحیه ی حزبیِ ...واقعی رو نداشتم
...بصورت عینی میگم... خیلی زوده
درهر صورت بنویسش
.اونا هنوز قدرت دارن
...اونا اجازه ی انتشارشو نمیدن
...تو فرانسه چاپش کن
نه، اول اونجا! چنین کتابی باید در ...جایی با شرایط متغیر ظاهر بشه
پس چیزی نخواهی گفت؟
.من بی میلی شخصی ندارم ...این یه مشکل عمومیه
!دقیقا
چه کسی به جای یه آدم مرده صحبت خواهد کرد؟
چه کسی در محاکمه ی سال 1952 برای ما سخنرانی کرد؟
تو کردی؟
یادته چی گفتی؟
...این که ما سگ های دیوونه بودیم! جاسوس های تیتوئیستی
دزد های تروتسکیست
شما همتون در مورد فعالیت های ...من در فرانسه می دونستید
ولی هیچ کس صحبت نکرد
تو کردی؟
نه
چرا؟ احتمالا من اخراج میشدم-
.این خیلی ساده ست آیا فکر میکردی اونا گناهکارن؟
.ما تا سال 1956 (کنگره بیستم)، اطلاعات کافی نداشتیم
اونطوری که تو بهشون لقب دادی خبرنگارای بورژوا
میتونستن بهتون بگن که همش تهمت ناروا بوده
...ولی تو در یک دنیای محدود که
.انگار خدات، حزب بود زندگی میکردی
جدای از جزئیات، داستانت چیز جدیدی بهم نمیگه
...وجود این مکانیزم جهنمی شناخته شده بود
...یه سیاستمدار یه بار گفت
که جهنم همونطور که محاکمه های پراگ !بهمون یادآوری کرد، منطق خاص خودشو داره
اون هم چنین یک عبارت جالب ... در مورد توجیه جنگ های هند و چین
و الجزایر و کشته های میلیونی اون جنگ ها داشت
به هرحال، همه این ها چگونگیِ رخ دادن رو مطرح میکنند !نه چرایی رو
،استالین بهترین رو حذف کرد ...همچنین بااستعداد ترین رو
،استالین که تنها هم نبود ...یه موقعی از این مبلّغ ها بود
،اعتراف عمومی ...تحقیرِ گناهکار
...هم چنین او لغزش ناپذیر بود
در طول جنگ سرد، میان دموکراسیِ مردمی ...شکاف هایی بوجود اومد
...اون ها از یه انقلابِ واقعی زاده نشده بودن
علی رغمِ ارتش شوروی که موفق بود
مشکلات اقتصادی و اجتماعی جدی ای وجود داشتن
استالین از قدرت های سوسیالیستِ .مستقل خوشش نمیومد
تیتو چشم بسته سوسیالیسمِ روسی رو کپی نخواهد کرد
تیتو به عنوان یک نماینده از امپریالیسم معرفی شد
!تیتوئیست یک مترادف برای واژه ی جاسوس شد
...همونطور که تروتسکیست اینطور شد
خب؟
،خب، بعد از محاکمه ی رایک حزب، پیشنهاد مشاورهای شوروی رو قبول کرد
من این رو به عنوان یک مدرک اعتماد در نظرمیگیرم
شما تحت راهنمایی مشاوران هم حزبی ما ...کار خواهید کرد
،شما فقط به آنها
ریاست جمهوری و دبیر حزب پاسخگو خواهید بود
حزب برای دخالت در این فعالیت ...هیچ قدرتی نداره
...در اواخر فوریه، دوباره انتقال پیدا کردم
...نه، این ماشین ها خیلی مدرن هستند
...سال 1951 یه تتراپلن با بال عقب بود
دوباره بودن توی یه زندان معمولی به من امید داد
...میتونی دراز بکشی
احتمالا اگه میتونستی خودتو ببینی !وحشت میکردی
...امروز 6 مارسه
35روزه که از همکاری خودداری میکنی
...رفتار انکار گرایانه ت هر روز به حزب داره گزارش میشه
.درسته ...دوباره از اول شروع میکنیم
-به شرطی که
!!شرط؟ زندگیت در خطره
تنها فرصتت اینه که به همه چیز اعتراف کنی
اونو ببرید
خودت رو برای یه بازجویی آماده کن
چهار ساعت برای خواب وقت داری
.لباست رو دربیار وضعیت آیین نامه ای
تو باید به جرمت اعتراف کنی
به عنوان یه عضو فرمانبردارِ حزب تو باید مطیع باشی
اگه من یه کمونیست خوب نیستم ...و یه جاسوس تروتسکیست ام
چرا باید وفاداری م رو اثبات کنم؟
اگه من یه کمونیست خوبم، چرا اینجام؟
تلفن، قربان
چشمت بهش باشه
...اونه تو راهرو
...چقدر باید خسته و درمونده شده باشه
!سرنوشتش مهر و موم شده
سرنوشت من چی؟
...چند سال توی زندان ایالتی تا حبست تموم شه
زاوودسکی سال 1954 بعد بقیه اعدام شد
ما از طرف همسرت یه نامه دریافت کردیم
،البته که پشتیبانی کردن یه خانواده ساده نیست"
"ولی با کمک حزب ، میتونم کارارو مدیریت کنم
...اون روحیه ی درست رو داره اون تو رو بیخیال شده
چرا اینقدر شگفت زده شدی؟ ...این بار اولش نیست
یکی از دوستات اعتراف کرده ...که زنت باهاش رابطه داشته
.... حروم زاده
...همش تو اینه
!سبک مغز
!اونا گروه خوبی ان !دوستای تروتسکیستِت
!من میدونم که زنت فرانسویه... برعکس دوستت
...اونا رو توی دفتر مَرده دیدن
...زنت به شونه اون تکیه کرده بود
"در این صورت تو با اون روابط رسمی داشتی؟"
:جواب "رسمی و شرعی نه، فقط بسیار دوستانه"
:سوال "آیا به شونه ت تکیه داده بود؟"
"جواب "بله
طبق فرهنگ لغات این یعنی با هم" "(صمیمی بودید (رابطه داشتید
"...جواب: "باشه، صمیمی بود پس .اون اعتراف کرده که زنت معشوقه ش بوده
کی همه این رویاها رو تو خواب دیده؟
...حدس بزن! چیزی که واس ما مهمه
اینه که اون تو رو بیخیال شده و حمایتِ ...حزب از خودش رو قبول کرده
اطلاعات جدیدی موجوده؟ ...هر روز-
.همه ی مدارک در مورد ژرارد رو برام بفرست من میخوام تا اول اونارو ببینم
چی داره سر شوهرم میاد؟
...تو نامه های زیادی نوشتی
رفیق های ما کارای مهمتری ...نسبت به نامه خوندن دارن
به هرحال، مشاوران به من گفتن که شما رو ببینم چی می خواهید؟
.این که بدونم چه اتفاقی افتاده ...دو ماه شده
...به نظر میرسه عمیقا گرفتار شده ...همه اینا راجع به اونه
آیا اون تحت بازداشته یا نه؟
من به عنوان زنش و یک عضو حزب حق دارم تا بدونم
اون به چیزی متهم نشده
...ولی موضوعاتی هستن که باید شفاف سازی بشن
...من زندگیم رو 16 سال باهاش شریک بودم ...زندگیش مثل یک کتابِ بازه
یک مرد شاید به نظر بی آلایش بیاد ...و بعدش یه روز رازها بیرون بیان
.اون اینطور نیست اینطور میگی چون دوستش داری-
همیشه خائن داشتیم... مامورایی که وارد گروه های ...خلاف میشدن تا ازشون مدرک دربیارن
...پلیس هایی که در جنبش کارگرها بودن
...زن هاشون هیچوقت نتونستن چهره از نقابشون بردارن
×در سال 1941 در حزب شما
شما باید یه موسس ملی رو اعدام می کردید
منظورت ژیتون ــه؟
...اون سال ها مخبر پلیس بود
یه بنیان گذار ملی
آیا این اواخر کمی غریب رفتار نمی کرد؟
تنهات نمی ذاشت؟ خونه دیر نمیومد؟
-آیا دستگیر شده برای زندگی خصوصی ش توی انزوا قرارش دادید؟
...من قبلا هم گفتم اون متهم به چیزی نشده
تو باید با خانواده ت برگردی فرانسه
یعنی میگی من باید اولین نفری باشم که اونو محکوم میکنم؟
من تا موقعی که خودش بهم نگه باور نخواهم کرد که اون گناهکاره
.زندگی برات سخت خواهد شد
متاسفم که میگم، از این به بعد دیگه ...نمیتونی برای رادیو کار کنی
چرا؟
اونا گفتن که من بهترین خبرنگار در سرویس اخبار فرانسه هستم
تو باید به جای کار کردن در یک محیط عمومی در یک کارخونه مشغول به کار بشی
آیا کارخونه یه تنبیهه؟
چقدر این حرفت برای شرح چگونگی زندگی یه کارگر .و برای طبقه کارگر ناراحت کننده است
این روشیه که توی اتحاد جماهیر شوروی باهاش کارها مدیریت میشن
.اونا دارن وسایلمونو میبرن نتونستم جلوشونو بگیرم
دارین چی کار میکنین؟
این هم از روزنامه تون، پدر
اینجا چه خبره؟
.ما تحت امر وزیر هستیم ...این ویلا لازمه
.ما شما رو انتقال میدیم به کجا؟-
...اینجاست
میتونست از این بدترم باشه
میتونید اتاق بچه ها رو اینجا قرار بدید
اون زنه دیگه کیه؟
یه دوست
...برادرش پیش باباست ...ما قراره با هم کار کنیم
برادر اونم مثل بابا تو زندانه؟
کی اینو بهت گفت؟ ...همه تو مدرسه میگن-
شما لوندنووا هستید؟
بله. شما شوهرم رو میشناسید؟
...از طریق دوستان راجع بهش شنیدم
...خب، من خیلی سریع به یه کار نیاز دارم
من هیچ مهارتی ندارم
مساله ای نیست. بهتون آموزش میدیم
و شما؟ من یک کار در آتورِنووا پیدا کردم-
.دقیقا همسایه اونجاست ...شماها همسایه خواهید بود
اگه بخوای میتونی از آخر این ماه کارو شروع کنی
...با کمال میل. متشکرم
.ما دوست داریم با هم باشیم ...اگه ممکنه-
...سعی میکنم جور کنم
!...بیا اینجا
.من اونا رو ترسوندم ...نه نترسوندیشون-
بله. دیگه الان بهش عادت کردم
دیدی دبیر حزب رو هم بازداشت کردن؟
اونا تا کجا میخوان پیش برن؟
من راجع به ژرارد براش نامه نوشته بودم ولی اون ملاقات با من رو رد کرد
.خب، الان دیگه تموم شده این دستگیری همه چیز رو واضح میکنه
چطور مگه؟
توی روزنامه ای که توش کار میکنم اونا میگن که ...دبیر حزب مسئول همه این دستگیری ها بوده
این یه پاکسازی در مقابل اوناییه که ...از سیاست های اقتصادی ش انتقاد میکردن
حتی من هم این وسط !سهم تعقیب و گریزم رو دریافت کردم
ژرارد به زودی آزاد خواهد شد. خواهی دید
.اون ویرایشگر روزنامه حزب بود ...اون هم خیلی زود دستگیر شد
...اون اعتراف کرد و جزو 14 متهم شد
و بعدش دار زده شد
...اینم از این
برات آرزوی خوشی دارم
بگیر بشین
توی شش ماه تو حدود دوازده تا افسرِ !(بازپرس رو از پا انداختی(خسته کردی
تو حتی کاری کردی که فرمانده !صبرش رو از دست داد
ولی مهم نیست، اشکالی نداره
ما از اول شروع میکنیم
!ما کلی افسر بازپرس و کلی وقت داریم
.تو اعتراف خواهی کرد حتی اگه یه سال یا بیشتر طول بکشه
من پنج ماه وقت دارم
پس عجله ای هم ندارم
تو اصلا نمیدونی چی در انتظارته
اینارو بپوش
بلند شو لطفا
راه برو
بعدها فهمیدم در طول عملیات نازی و قبل از اون
کوهوتک مسئول کارهای غیرکمونیستی نیروی پلیس بود
"...من در ژنو 1947 با نوئل فیلد سر و کار داشتم"
امضاش کن، لطفا
ولی حزب از این موضوع اطلاع داره
چه بهتر، پس امضاش کن
حزب در این مورد اطلاع داره
،برای این کارها"
-"...نوئل فیلد مبلغِ
چقدر؟
"ننویس "برای این کارها "بنویس "در طول این کارها
.اون برای پرداخت مخارج بیماستانم بود حزب اطلاع داشت
کی گفته راست نمیگی؟ پس پول رو بهت داد؟
.بله چقدر؟-
...یادم نمیاد !پنج سال پیش بود
راه برو
...برای هیچ کاری نبود
من توی کمپ های اجباری به مرض سل گرفتار شدم
حزب از خدمت فیلد برای آسایش تبعید شده ها خبر داشت
بفرمایید
فیلد چقدر بهت داد؟ سیصد فرانک سوئیس؟ کمتر یا بیشتر؟
بیشتر چقدر؟-
دو برابر، یا بیشتر
،روت به دیوار باشه 800فرانک بود؟
حالا داریم به حقایق نزدیک میشیم این چیزیه که من میخوام
"در سال 1947"
بیا نزدیک تر
نوئل فیلد مبلغ 800 فرانک سوئیس به من پرداخت کرد
امضا کن لطفا
.ولی حزب خبر داره ...بفرمایید-
زونی، که در محاکمه ی رایک محکوم به مرگ شد فقط 300فرانک گرفته بود
-ولی پولی که من گرفتم
.برای بیماری سل بود کسی اینو انکار نمیکنه
در سال 1947 در سوئیس"
"من با جاسوس آمریکایی نوئل فیلد سر و کار داشتم
امضاش کن
نه. در سال 1947 من نمیدونستم که فیلد یه جاسوسه
آیا نوئل فیلد یه جاسوس آمریکایی بود؟
آیا محاکمه رایک ثابت نکرد که فیلد یه جاسوس آمریکایی بود؟
،این نتیجه که حزب بهش رای داده رایکِ خائن رو محکوم میکنه
آیا تو این نتیجه رو امضا کردی؟
-برای سرپوش گذاشتن !نه-
آیا محاکمه رایک اثبات نکرد که در سال 1947 فیلد یه جاسوس بوده؟
ولی سال 1947 ما نمیدونستیم که اون یه جاسوسه
خب بذار بگیم در سال 1947 با
جاسوسی که در سال 1949 نقابش برداشته شد سر و کار داشتی؟
!باشه بگیم
در سال 1947 در سوئیس"
،من با جاسوس آمریکایی "نوئل فیلد سر و کار داشتم
بله ولی در سال 1947 نمیتونستم بدونم در سال 1949 چی قراره کشف بشه
هیچ کس توی سال 1947 نمی تونست !پیش بینی کنه که فیلد یه جاسوسه
...خوبه، خیلی خوبه
هر کاری انجام میدی باید از دیدگاهِ ما کاملا بررسی بشه
...بعدا به قسمت معنوی اون میرسیم
.نوئل فیلد یه جاسوس آمریکایی بود تو هم با اون در تماس بودی
-بله داشتم چون
چه نوع تماسی؟ -باهاش تماس گرفتم برای این که-
!جاسوسی. بخاطر جاسوسی
!نه اصلا !هر کاری اسمی داره آقا-
نه، من مریض و بی پول بودم
...نوئل فیلد با چند آسایشگاه مسلولین آشنایی داشت
و شما احتیاج به یه مددکار اجتماعی داشتید
چطوری ارتباط جاسوسی با فیلد رو برقرار کردی؟
جاسوسی ای در کار نبود
تو این جملات رو امضا کردی
در سال 1947 در سوئیس"
".من با جاسوس آمریکایی، نوئل فیلد تماس برقرار کردم
در سال 1947 نوئل فیلد مبلغ 800 فرانک" ".سوئیس بهم پرداخت کرد
...این دو مطلبو خودتون بهم وصل کنید
چرا باید یه جاسوس آمریکایی برای یه کمونیست در آسایشگاه جا بگیره؟
گفته های شما رو ماشین کردم ...چیزی هم بهش اضافه نکردم
.در حقیقت همکاری شما خوب بود
امیدوارم دیگه مزاحم شما نشیم
"در سال 1947 من با نوئل فیلد تماس گرفتم"
و چون نوئل فیلد یه جاسوس -شناخته شده ی آمریکاییه
من سعی کردم تمام گزارشم به نفع شما تموم بشه
و چون من با اون در تماس مستقیم بودم" ".عملا در مورد عملیات جاسوسی گناهکار هستم
باید اقرار کنم نوئل فیلد 800 فرانک ".سوئیس در اختیارم گذاشت
بفرمایید، امضا کنید
تمام چیزایی رو که ممکنه به ضررت تموم بشه زدم.اظهار نظر شخصی هم نکردم
اوه معذرت میخوام
دومی رو هم امضا کن
مطابق همون نسخه اوله
دوستان حزبی خیلی خوشحال میشن (منظور مشاورهای شوروی هستند)
داشت یادم میرفت
این نامه از طرف همسرته
حالا میتونی کمی بخوابی
طبق قانون زندان بخواب
بشین
رئیسم فراموش کرد این ورقه رو بده امضا بکنی
...من اقرار میکنم رهبری گروهِ"
طرفداران تروتسکی رو به عهده دارم...
و با اعمالم باعث تضعیف حزب کمونیست شدم " و لطماتی به آرمان های حزب زدم
امضا کن لطفا
بعد امضای این، اگر مایل باشی میتونی برای خانواده ت نامه بنویسی
در موقع ورود به حزب مدتی" ...تحت فرماندهی اسمیرکوفسکی
خدمت کردم. کسی که سابقه ش و تمایلش "به تروتسکی برای همه آشکار است
من چنین چیزی رو نگفتم
درباره کار کردن با اون؟
هرگز نگفتم اون طرفدار تروتسکی بوده
اون خودش اینو گفته
امضاش رو که میشناسی؟
خب این امضاشه باید اعتراف اونو تایید کنی
با دوستانت صحبت کردم و اوناتایید کردن که تو قبل از رفتن به اسپانیا طرفدار تروتسکی بودی
این مطالبو از کجا بدست آوردین؟
اینو تایپ کن
در سال 1936 تو در هتلی در مسکو
،به مردی به اسم وگنر پناه دادی اونا از طرفداران تروتسکی بود، شکی توش نیست
شما با هم راجع به طرز رهبری غلط مسکو صحبت کردین
...راجع به اون بحثا برامون حرف بزن
بیا جلوتر
من، ژرارد اقرار میکنم که در مسکو در هتلی که" "طرفداران تروتسکی در اون سکونت داشتن، اتاق گرفته بودم
خیلی از اعضای عالی رتبه حزب تو اون هتل بودن
همینطور دبیر حزب
... دقیقا، میتونیم برای
اونا هم پاپوش بدوزیم...کاملا درسته دبیر حزب...بهتره بگیم دبیر سابق حزب
خودشم اینجاست
بیخود به خودت وعده نده دستگیری دبیر حزب ثابت میکنه که همه شما یه مشت خود فروخته بودین
...و تحت پوشش حزب مرتکب اعمکالی می شدید
و به نفع امپریالیسم امریکا فعالیت داشتید
این عقیده شماست
نه، دبیر اینطوری اعتراف کرده... و تو هم حرفاشو تایید خواهی کرد...بعلاوه اون اعتراف نامه شو شروع کرده
هرگز چنین چیزی رو امضا نخواهم کرد
چرا...خواهی کرد... مثل بقیه
خیال میکنی حزب دستگیری دبیر رو به شوخی برگزار میکنه؟
...دبیر حزب با زیلایاکوس انگلیسی
توسط قرارهای دیپلماتیک از دفتر تو ...در ارتباط بود
چند بار؟
.اون قضایا مربوط به جنبش صلح بود زیلیاکوس یه جاسوس بود-
.اینو اضافه کن -"من دریافت و ارسال کردم"
چند تا نامه؟ چهار تا؟ پنج تا؟
نه. دو تا
"پنج نامه"
.من میدم اینو ترجمه کنن میتونی بعدش امضاش کنی
اونا رو بپوش
...و راه برو
...ترجمه ش کردن حالا میتونی امضاش کنی
بعدش میتونی کمی بخوابی
-چی؟
این چیزی که من گفتم نیست. بذار بخونمش
کپی رو بخون
این چیزی که گفتم نیست
همونه بابا. تو خسته ای
...متن نسخه کپی خیلی کمتره ...نه بابا همونه-
نه حالا برو بخواب-
تمام چیزایی که تا امروز امضا کردی خلاصه میکنم
دوستاتم موافق هستن تو اسامی افراذی که در حزب فعال هستن در اختیار گشتاپو گذاشتی
و بصورت غیر مستقیم باعث دستگیری و اعدام فوچیک شدی
دوستانم شهادت دادن؟ این دیگه چه جور کثافتکاری ایه؟
ما باید تمام جوانب کارو بررسی بکنیم
اینجا نوشته شده، بعد از این که مدارک جعلی برای کلکان تهیه کردی باعث شدی اون وارد کشور بشه
...تو تایید کردی کلکان در گروه طرفداران تروتسکی
.در اسپانیا به رهبری تو فعالیت میکرده ...
-من دستور داشتم- بگیر بشین-
من دستور داشتم کلکان در فرانسه پناهنده شده بود
ما اونو بیرون آوردیم و براش مدارک کافی جور کردیم تا بره خونه
...و کلکان به فوچیک و کمیته مرکزی خیانت کرد
زیر شکنجه
تو اونجا بودی؟
اینطور شنیدم- ثابت نشده-
اعضای گروهت از دور شنیدن که تو به کلکان دستور دادی به کمیته خیانت کنه
-کلکان- ...ما شهادت اون ها رو داریم-
کمیته مرکزی رو فراموش کن
رِیسین یه اعتراف در این ...مورد امضا کرده
عوضشون کن
در اسپانیا من رهبران" ... آنارشیست را
بیش از این که رهبران حزب خودمان را "تحسین کنم، می پسندیدم
.من اونو امضا نخواهم کرد -من رهبرانی مثل لا پاسیوناریا ،دوروتی... رو می پسندیدم
راه برو
!بهت گفتم که راه برو
...در مورد این کار چند روز تلف کردیم
من سفرم رو بخاطر شفاف شدن موضوع به تعویق انداختم
-با توجه به فعالیت های آنارشیستی ت در جوانی
.هیچوقت فعالیتی نداشتم- تو میخواستی یه ساختمان رو منفجر کنی-
!پونزده سالم بود
!سن شکل دهنده ایه
این فقط تشریفاته. دستبند بزن
...این پایه ای برای اتهام نیست
این ها صرفا گزارش های اجرایی هستن
حزب میتونه بدون توجه به شواهد و مدارک سخت گیر یا آسان گیر باشه
به حزب ایمان داشته باش این تنها فرصتته
!من که به هرحال مرخصی م رو بدست آوردم
".در اسپانیا، من داپچویچِ تیتوئیست رو میشناختم"
...تو این رو اقرار کرده بودی
،من گفتم که اونو میشناختم، ولی اوئیجی لونگو -...پاژتا ، آندره مارتی
روت رو به دیوار کن
...فعلا اونا برامون اهمیت ندارن
هیچوقت از واژه ی تیتوئیست استفاده نکردم
اون یه واژه نیست. یه مفهوم سیاسیه ...که دشمنان ما رو تعریف میکنه
ولی سال 1937 در اسپانیا اونا تیتوئیست نبودن، بلکه کمونیست های یوگسلاو بودن
...دبیر سابق حزب هم اینطوری بود !شماها الفبای مباحثه رو نمی دونید
گذشته باید توسط نور حقیقتی که !امروز عیان شده، قضاوت بشه
تو میدونی تیتوئیسم یعنی چی؟
...بگو
...من این که تیتوئیسم، عیب جوست رو قبول داشتم
!پس بهش بر نگرد
...به عنوان وزیر تیتو داپچویچ یه تیتوئیست ـه
تا این رو امضا نکنی از خواب خبری نیست
مرخصی ت چطور بود؟ ...به روند عادی م برگشتم-
-خوبه. طوری که کارها دارن پیش میرن
...همیشه فرق موهاش رو مشخص میکنه ...ساده ست که بفهمی یهودیه
این که به زنت گفتی به فرانسه برگرده ...خیلی معقول بود
...این کار براش بهترین کار بود
دیدیش؟
چطور مگه؟ مگه براش نامه ننوشتی؟
بشین
کمیته مرکزی حزب از ما خواسته پرونده ی کامل تو رو براشون بفرستیم
میخواستن نظر قطعی روش بدن
...این پرونده توئه... بعلاوه این ورقه رفقای حزبی این گزارشو تهیه کردن
این که یه اعتراف نامه ست نه نیست-
...صورتجلسه ست و به دادگاه ارسال نمیشه توش خلاصه ی فعالیت های تو ذکر شده
حرفمو قبول کن... اگه بخوان تورو محکوم کنن احتیاجی به اون صورتجلسه نیست
علیهت به اندازه کافی مدرک موجوده
... در سال 1947 در ژنو"
با نوئل فیلد که جاسوس شناخته شده ی .آمریکاست تماس گرفتم
در ازای اطلاعاتی که در اختیارش گذاشتم ".مبلغ 800 فرانک سوئیس دریافت کردم
در ازای اطلاعاتی که در اختیارش گذاشتم!!؟
اما این غیرممکنه
...حزب، تشخیص داده
...عبارت کاملا واضحه قبول کن ... مگه نمیگی به حزب ایمان داری؟
دارین منو وادار می کنین بگم من یه جاسوسم؟
چون یک معتقد به آرمان هستی ...تونستی به موقع به گناهانت پی ببری
اعتراف خودش نوعی شناخت درونی انسان از خوده
روحیه ی خودشناسی یکی از ارکان ...مهم کمونیسمه
باید تصحیح بشه
.این اعتراف نامه ی دوستت، هایدو بوده به جای این که مثل تو تروتسکیست باشه، صهیونیست بود
اون یهودیه، یه صهیونیست نیست
(در کشورهای دموکراتیک "یهودی"(جهود یه توهینه... ما خواهیم گفت صهیونیست
!صهیونیست یک مفهوم سیاسیه
استفاده از کلمه "جهود" در روسیه "ممنوع شده... اونا میگن "عِبری
هر انسانی حق داره فکر بکنه ولی شما اینو جرم میدونید
عبری" مفهوم رو خوب نمی رسونه"
به هرحال، دستور داریم که از .کلمهی "صهیونیست" استفاده کنیم
...بفرمایید...خب ادامه میدیم
...صبر کنید. این صورتجلسه اولیه است
بعدا دفاعیه رو تنظیم میکنیم امضا کنید
هیچوقت هیچ متن دفاعیه ای برای پرونده وجود نداشت
در اثر تکرار بیش از حد، کلماتی مانند تروتسکیست !و تیتوئیست همه معنی خودشون رو از دست دادن
:من زیر جمله ای رو امضا کردم که میگفت "...پسر یک ساله ی تروتسکیستِ من"
تنها راه حل خودکشی بود
دوبار سعی کردم
.و تو هنوز یه کمونیستی !نمی فهمم
...نه، این ایمانه
شماها مثل مسیحی های باایمانی هستید که از کلیسا خوششون نمیاد
کدومشون!؟
...یه چند تایی هستن. و خدا هم مُرده ...پس یه آدم میتونه کمونیست باشه
چه اتفاقی برای فیلد افتاد؟
اون در سال 1955 دوباره در مجارستان ...پیداش شد. آزاد، و احیا شده بود
اون نمی خواست به غرب برگرده
اون چیکاره بود؟ یه مامور آمریکایی یا یه مامور روسی؟
...باید صبر کنیم تا زندگینامه ش رو بخونیم
ولی چرا اون؟
...بعد جنگ اسپانیا، اون یه خیریه ی آمریکایی
برای پناهندگان در مارسی و ژنو رو اداره میکرد
اونجا بود که به خیلی از کمونیست ها کمک کرد
اون هم چنین با سرویس جاسوسی آمریکاییِ .آلن دال در سوئیس هم ارتباط داشت
امریکا و روسیه جلوی هیتلر با هم متحد بودن
...بعدش جنگ سرد فرارسید
آمریکایی ها چون فیلد کمونیست ها ...رو می شناخت، از دستش خلاص شدن
روس ها به عنوان یه مامور امریکایی ...قلمدادش کردن
،داشتی میگفتی - بعد 20 ماه تو زندان
باید دیگه سوال و جواب ها رو از بر باشی
...ببرینش
.چشم بند رو ببند
سوال: آیا همه چیز در مورد" "توطئه ت علیه کشور رو گفتی؟
...بله، من هیچ چیز رو جا ننداختم"
"...من به مشارکتم در توطئه اعتراف میکنم
وقتی اون حرف زدن رو متوقف کرد، دیالوگت رو بگو. همونطور که با هم تمرین کردیم
...تحویل شما اون دیالوگ هاش رو بلده-
اونو در بیار
.رنگت خیلی پریده هفته ای چند دفعه به هواخوری میری؟
توی این 21 ماه هرگز بیرون نرفتم
هرگز؟ خوشبختانه انتظارت الان به پایان میرسه
...همیشه اینقدر آسون نبوده دوباره چشم بند رو ببند
...تو رهبر و همدستانت رو خواهی دید
حزب مایله از جلسه امروز گزارش دقیقی تهیه بشه
چشم بندتو بردار
بشین
سفرهای بسیاری به کشورهای دموکراتیک خلقی کردم
با افرادی تماس هایی برقرار کردم و اطلاعاتی با اونها رد و بدل کردم. در اینجا با عوامل بیگانه و
دار و دسته اش گومولکا و در یوگسلاوی ... ،با تیتو و گروه فاشیستی ش
در مجارستان با رایک و در بلغارستان با کاستوف تماس داشتم
و به این ترتیب یه دفعه دیگه دور هم جمع شدیم همه ما به دام افتاده بودیم
دبیر حزب اعترافات خودشو میخوند
و رئیس سازمان امنیت هم بازداشت شده بود
کسی که محاکمه های مخالفین حزب !کمونیست رو در مسکو ترتیب میداد
...من طراح توطئه ضد دولت بودم
بعدا فهمیدم که دبیر حزب سعی کرده بود خودکشی کنه
برای این که کارشو تکرار نکنه دستور داده بودن دیواره های سلولشو با پنبه و پارچه بپوشونن
اما در یک موقعیت دیگه سعی کرد درِ سلولشو قفل کنه و خودشو دار بزنه
اما مامورین درو شکستن و اونو به موقع نجات دادن ...ناجیانی که بعدا بخاطر این عملشون ترفیع گرفتن
با کمک مردانی که خارج از مرزهای شوروی فعالیت میکردن
،توانستم بدریش گمیندر
که افکار بورژوازی و اشرافی داشت وارد حزب کنم در قسمت امنیتی ژوزف پاول، کارل سواب نفوذ کردم
چرا کمی استراحت نکنم؟ هیچ کس متوجه نخواهد شد
حزب مایله از جلسه امروز گزارش دقیقی تهیه بشه
پافشاری کنید محاکمه سری اعلام میشه
.در دادگاه میتونی حقیقت رو بگی سعی کن محاکمه ت علنی باشه
شما تمام این اوراق رو امضا کردین
من اعتراف میکنم تحت رهبری دبیر حزب علیه حزب فعالیت هایی داشتم
من مسئول گروه طرفداران تروتسکی بودم آخرین شغلم معاونت وزارت امورخارجه بود
از کارت راضی ام... خوب کردی اون حرفارو زدی
این موضوع بهت کمک میکنه که دادگاهت علنی باشه
سلانسکی(دبیر حزب) ادعا میکنه که هیچگونه فعالیت غیر ایدئولوژیکی نداشته
بوخارین در مسکو هم سعی کرد چنین ادعایی بکنه اما سرشو به باد داد
خب... حالا باید اینارو حفظ کنی
ناراحت نباش... اون کمکت میکنه
:سوال ...چطور از مصونیت سیاسی خود استفاده کردید"
و چند گزارش از طریق وزارت امور خارجه "برای زیلیاکوس فرستادید؟
جواب
.دو تا، شایدم پنج تا کپی تمام اوراق رو از بین بردم
سوال: "شما متهم هستید که بیش از ده نامه "...به عمّالتون به خارج فرستادید
جواب
اعتراف میکنم ده مورد بوده
...تزریق
کلسیمه
گرمت میشی ها؟
رنگت مثل گچ سفید شده !باید معالجه ت کرد
جاه طلبی من باعث شد افکار و -تمایلات اشرافی تسخیرم کنن
جاه طلبی من باعث شد که افکار و تمایلات اشرافی
نه. خودخواهی، اشرافیت، و جاه طلبی
احساسات جاه طلبانه و خودخواهانه من ...باعث شد در زمان اقامتم در شرق
به موازینِ شخصی بیندیشم
و کاملا تحت تاثیر افکار اشرافی قرار بگیرم و طبق خواسته خود عمل بکنم
بسیار خب. عالی بود
نه، هیچ خوب نیست اصلا خوب نیست
متن،... طبق متن باید جلو برید
در گفته هات نباید تردید باشه... نه نه نه
امروز این نوشته ها رو تمرین میکنیم
تو باید با شور و حال صحبت کنی به گفته هات ایمان داشته باش
شانس تبرئه شدنت خیلی زیاده
تو الان دیگه متهم ردیف اول نیستی
برای تزریق اومدید؟ ...بله، فقط پنج جلسه تزریق مونده-
این لامپ جالبه نه؟ !رنگ چهره رو برنزه میکنه
اونو برش دار
دکتر نواک، رئیس دادگاهی که محاکمه ت میکنن
آیا شما تا بحال به جرمی محکوم شدید؟
بله دوبار. یک بار بین سالهای 1931 تا 1933 و ... یک بار هم در پاریس در سال 1942
به چه دلیل؟
بار اول بخاطر فعالیت های کمونیستی
و بار دوم برای فعالیت بر ضد نازی ها
احتیاجی نیست دومی ش رو بنویسی
آیا شما وکیل دارید؟
خیر... وکیل نمیخوام
...اجتناب ناپذیره به حکم قانون دولت براتون وکیل میگیره
آقای روزیک، وکیل مدافعتون
می بینم که مورد توجه دولت هستی دارن لوست میکنن
به نظر تو غیر اینه؟
بهتره بگم ازم نگهداری میکنن؟
چی؟ فکر میکنید وضعم وخیمه؟-
...امکان داره محکوم بشی
به نظر من این حقته... همه تورو گناهکار میدونن
اگه در دادگاه رفتار خوبی داشته باشی
ممکنه تخفیف بگیری فقط در این صورت حاضر میشن در مجازاتت تخفیف بدن
دوباره اون قسمت فعالیت رو تکرار کن
من قبول دارم دوشادوش دبیر حزب
در عملیات جاسوسی شرکت کردم و با مامور بیگانه زیلیاکوس تماس مستقیم داشتم
اذعان دارم از موقعیت سیاسی م سو استفاده کردم تا بتونم اطلاعات رو به خراج بفرستم
از همین طریق برای تماس گرفتن با مامور امریکایی، نوئل فیلد استفاده کردم و اطلاعات جاسوسی رو در اختیارش گذاشتم
من همین الان با کمیته مرکزی حزب صحبت کردم
به نظر اون پرونده ی تو از همه کم اهمیت تره
حداکثر 15 سال حبس
بهت که گفتم تو خوش شانسی که در این محاکمه حضور داری
ولی باید خوب رفتار کنی و الا خانوادته که اذیت میشه
رئیس سازمان امنیت میخواد تو رو ببینه
من از طرف حزب و رئیس جمهور از تو درخواست میکنم
توی دادگاه به جملاتی که بهت یاد دادن بچسب
تو به حزب کمک شایانی خواهی کرد
...موقعیت بسیار جدیه، تهدید جنگ داریم
حزب از شما انتظار داره تا بر اساس علایق خودش شما رهمنون شده باشید
دادگاه به نفع تو خواهد بود (به مذاقت خوش میاد)
خانواده ت از عواقب این دادگاه رنج نخواهند کشید
یک شب قبل از دادگاه اونا یه کت و شلوار تازه از خونه برام آوردن
کراوات یادتون نره
این کفشا؟ آره-
اون به زودی آزاد میشه؟ اطلاعی ندارم خانوم-
بابا به زودی میاد
اونا برای بردن لباس برادرم اومدن شاید امشب هردوشون بیان خونه
لباساتونو بپوشید تا برید مدرسه، بچه ها
ساکو و وانزتی رو نجات بدید
بعدها فهمیدیم
در زمستانی سرد
...خاکستر اونها به باد سپرده شد
...راننده یه شوخی کوچک کرد
!اولین دفعه بود که چهارده نفر توی ماشینم جا میدادم
سه نفر ما به اضافه ی خاکستر یازده نفر
.دادگاه، رسمی است
از متهمین سوال میکنم
آیا امروز همان روزی است که برای تشکیل دادگاه تعیین و به شما ابلاغ شده بود یا نه؟
از متهمین میخوام به صورتجلسه و جریان دادرسی کاملا توجه داشته باشن تا نکته ای فراموش نشه
در ضمن یادآوری میکنم آقایان حق دارن عقایدشونو بیان کنن
متهمین میتونن هرطور که مایل باشن از خودشون دفاع کنن و هیچ مانعی برای دفاع از خودشون وجود نداره
مدعی العموم آقای دادستان میتونن ادعانامه شونو بخونن
ادعانامه ی دادگاه که از طرف امنیت ملی عنوان شده
:بدین شرح است همکاری با امپریالیسم امریکا
امریکا بعد از جنگ جهانی دوم سعی کرد
نفوذ و سلطه خود را به تمام جهان گسترش دهد
آنها سعی کردند به کشور و به خلقِ ما نیز نفوذ کنند. آنها مراکزی را که
توسط افراد ناسالم و خبیث اداره میشد .در داخل مملکت ایجاد نمودند
ما اینا افراد را متهم می نماییم که
با امپریالیسم، تروتسکیسم و صهیونیسم همکاری میکردن. آنها بر ضد ملت اقدام نمودند
آنها متهم اند به این که باعث شدند جاسوسان امپریالیسم امریکا
در مراکز حساس ما رخنه کرده و یک مرکز جاسوسی
.به نفع امپریالیسم امریکا دایر نمایند آنها میخواستند بین ملت و دولت فاصله ایجاد نمایند
تا بدین وسیله به مقاصد کثیف خود دسترسی بیابند
آنها میخواستند سدی در مقابل موازین سوسیالیستی ایجاد کنند
و ایدئولوژی امپریالیسم را به مردم ...شریف ما تزریق کنند، اما سرسپرده های امریکا
با وجود آن که پست های حساسی را در حزب کمونیسم و دولت اشغال کرده بودند
.موفق نشدند مقاصد شوم و پلید خویش را به اجرا بگذارند برعکس تیتو در یوگسلاوی
آنها سعی کردند قدرت را بدست بیاورند تا به مقاصد جنایتکارانه خود دسترسی پیدا کنند
اما به علت وفاداری بی شائبه ی ...آحاد ملت
پرده از راز این جاسوسان برداشته شد و فعالیت آنها توسط اتحاد جماهیر شوروی درهم شکسته شد
...توجه بفرمایید :متهمین ردیف اول را معرفی می نمایم
دبیر سابق حزب، که ریشه یهودی دارد
رئیس سابق دپارتمان روابط بین الملل
که ریشه یهودی دارد
وزیر سابق اقتصاد با ریشه ای یهودی
نایب دبیر سابق، اهل چک
،وزیر سابق امورخارجه اهل اسلواکی
،معاون سابق وزیر دفاع با ریشه ای یهودی
،معاون سابق سازمان امنیت اهل چک
-از ریشه ای یهودی
دارای ریشه ی یهودی هر دو معاون سابق وزیر امور خارجه
-از ریشه ای یهودی
از ریشه ای یهودی، هر دو معاون سابق وزارت تجارت خارجی
،از ریشه ای یهودی دبیر سابق امور مالی
از ریشه ای یهودی، دبیر سابق کمیته ی منطقه ای
از ریشه ای یهودی، ستون نویسِ سابق روزنامه ی حزب
-شما، همه شما را متهم میکنم به این که
در تمام مدت سه ساعتی که موارد اتهام قرائت میشد سکوت مرگباری در دادگاه حکم فرما بود
از ما فیلم برداری کردن
تا بدین وسیله مارو در سالن های سینما !به نمایش بذارن
دادگاه برای تنفس تعطیل می شود
بنشینید
سیگار؟
قهوه؟
شما حالتون خوبه؟
ویتامین بنشینید-
همه چیز مرتبه؟
اینو بنوش
...این یه مصلحتِ سیاسیه
...دهنت رو باز کن، این ها ویتامین هستن
ببینم به چیزی احتیاج ندارید؟
مطمئنا حزب شما رو تنها نمیذاره
بهش کمی قهوه دادی؟
اوضاع خوبه؟
سر و گوشی آب دادم
اشد مجازات وجود نداره
چون حزب نمیخواد در مورد شما سخت گیری بکنه فقط احتیاج به چند محکوم سیاسی درجه یک دارن
اگه یکی دو نفر رو اعدام کنن بخاطر جریان عادی دادگاهه
اگر کسی بخواد در موقع دادرسی تمرد بکنه
برق میکروفونش قطع میشه
...و هیچ کس صداشو نمیشنوه خواستم فقط با اطلاع باشی
این برای منه
.دادگاه، رسمی است
مجاکمه متهمین سیاسی مرکز جاسوسی بر ضد کشور را ادامه میدهیم
...حال توجه شما را به متن دفاعیه ی
رئیس سابق سازمان امنیت جلب میکنم
جاسوس آمریکایی، نوئل فیلد، که توسط مامورین ضد جاسوسی مجارستان دستگیر شد
صریحا اعتراف کرد که یک شبکه جاسوسی دایر کرده بود
چرا وقتی کار از کار گذشت جریان رو گزارش کردید؟
چون نمی تونستم بیش از این سرپوش روی این فعالیت ها بذارم
دستور دادم تا در این مورد کاملا تحقیق بشه
به تمام اونایی که در این کار دست داشتن اطلاع دادم دفاعیه خودشونو آماده کنن
یه چیزی رو در متن دفاعیه عوض کردن بهتره یه نگاهی بش بندازی
...حالا نوبت توئه بهتره یه بار دیگه متن دفاعیه رو مرور بکنیم
...کامل بلدم تمرین میکنیم-
چه چیزی باعث شد به دشمن ملت تبدیل شوید؟
...من در یک محیط اشرافی بزرگ شدم -...طبقه کارگر برام کاملا ناشناخته بود
آیا احتیاجی به یک مترجم دارید؟
آیا مفهوم سوالات را متوجه میشوید و قادر به جواب دادن هستید؟
تحصیلات خودتون رو در کجا تموم کردید؟
من در مدرسه آلمانی اوستراوا درس خوندم
با کدام زبان ها به خوبی آشنایی دارید؟ آلمانی-
واقعا به زبان آلمانی واردید؟
مدت هاست که به زبان آلمانی صحبت نکردم
!پس به هیچ زبانی به خوبی تسلط ندارید
در حقیقت بین المللی هستید. نه؟
احساس شما در مورد طبقه کارگر چی بود؟
...من بی تفاوت بودم
آیا سوال رو متوجه شدید یا نه؟
برای دادگاه بگید احساس شما در مورد ...طبقه کارگر چی بود
من نسبت به طبقه کارگر بی تفاوت بودم
من نسبت به منافع طبقه کارگر بی تفاوت بودم
هرگز به اونا نزدیک نبودم
منافع اونا برای من ناشناخته بود
نوبتت داره نزدیک میشه
فراموش نکن، همه چیز به رفتار تو بستگی داره
...من در یک محیط اشرافی بزرگ شدم
طبقه کارگر برای من ناشناخته بود
احساس اشرافیم به عقلم غلبه کرده بود
احساسات اشرافی و خودخواهانه
.من به این تمایلات تن در دادم در زمان اقامتم در غرب رفتارم عوض شد
.و تبدیل به انسانی بی تفاوت شدم کاملا تحت تاثیر افکار اشرافی قرار گرفتم
.اقرار میکنم گناهکارم بر ضد امنیت ملی اقدام کردم و
از سال 1948 با خارجی ها همکاری داشتم
...و در خیانت ملی نقش داشتم
من کاملا به گناهان خود واقفم. من در اینجا اعتراف -میکنم به مصالح و آرمان حزب
چرا رادیو رو خاموش کردی؟ ...پدرمه
... دلم میخواست به بچه ها بگم پدرمه
بسه دیگه. تو هم برو بخواب
من مدت ها با مامور انگلیسی زیلیاکوس تماس داشتم
از مصونیت سیاسی استفاده کردم و از طریق وزارت امور خارجه اطلاعاتی به او دادم
...به علاوه اقرار میکنم که
با مامور امریکایی، نوئل فیلد ارتباط نزدیک داشتم
و اطلاعات محرمانه رو در اختیارش گذاشتم
همسرم تصمیم گرفت تا در مورد ...ناامیدی و پریشانی ش
به رئیس جمهور، که اونو خوب می شناخت نامه ای بنویسه
و حالا نامه ای رو که همسر یکی از متهمین به رئیس جمهور نوشته براتون میخونم
.لوندونوا، زن یکی از خائنانِ حاضر در دادگاه
بعد از بازداشت شوهرم و طبق شواهدی که"
از زندگی و فعالیت های او در دست داشتم
فکر میکردم او مردی معتقد به آرمان حزب است
و جاسوس ها از او به عنوان سپر بلای خود استفاده میکنند
اما متاسفانه پس از شنیدن متن دادرسی ،و شنیدن اعتراف او
...تمام امیدهایم نقش بر آب شد
حالا میفهمم او آلت دست قرار نگرفته
بلکه نسبت به آرمان حزب و ملت خیانت کرده است
من غم بزرگی احساس میکنم و این کاملا طبیعی است
خوشحالم بخاطر ادامه حیات آرمانِ حزب
خیانت او به موقع آشکار شد
و از شکا خواهش میکنم به خاطر خیانت و جاسوسی
به اشد مجازات محکوم نمایید. تنها در این صورت "من و فرزندانش میتوانیم با غرور و افتخار در جامعه زندگی کنیم
من از روزی که دیگه مدیر کارخونه نیستم میتونم زودتر بیام بیرون
.بخاطر من برت داشتن
اگه استخدامم نمیکردی هنوز مدیر بودی
.نه، بخاطر تو نبود من از طبقه کارگر نیستم
نمیتونم درد دل اونا رو اونطور که باید بفهمم
.من تو رو ملامت نمیکنم میدونم زن حساسی هستی
اما نوشتن اون نامه اشتباه بود
.من اون نامه رو برای رئیس جمهور نوشتم !نه برای دادگاه و رادیویی که همه میشنون
خودت شنیدی... مگه نه؟ خودش اعتراف کرد
...من زیاده از حد شنیدم با کار حزب کمونیست آشنا هستم
دادگاه، دفاعیه، اعتراف نامه
همش دروغه... شاید همشون بی گناه باشن من به این دادرسی ایمان ندارم
اگر واقعیت نداره چرا حزب چنین دادگاهی رو تشکیل میده؟
قبلا هم از این محاکمه ها داشتیم چرا متوجه نیستی-
رهبران حزب کمونیست اراده خودشونو تحمیل میکنن ...افکار قدیمی شونو
!همش در مورد ضد یهودی بودن اوناست (متوجه نشدی اکثر متهما یهودی بودن؟)
!برای اونا فکر نو یعنی جاسوس! یعنی خائن
من اینو قبول ندارم
کارت عضویت حزبم رو پس دادم
هیچ میدونی این کار خطرناکه؟
ولی چرا باید اعتراف کنه؟ مردی مثل اون؟
ناامید نشو
مطمئنا دارش نمی زنن ...امیدوارم روزی به ما راستشو بگه
وقتی ادعانامه رو شنیدم
دوباره به یاد فعالیت های رایسین در زمانی که کشور تحت اشغال نازی ها بود افتادم
،و به این نتیجه رسیدم که اون خیانت کار
ژولیوس فوچیک رو تحویل گشتاپو و کمیته مخفی مرکزی داده
داستان کمیته زیرزمینیه؟ !این دیگه خیلی کهنه ست
!رایسین اتهامات بزرگتری داره، امضاشونم کرده ادامه بدید-
مایلم آخرین جملات فوچیک رو تکرار کنم
کسی که وفادارانه برای آینده جنگیده است"
و برای زیبایی آن جان داده !چهره ای حک شده در سنگ است
...اما کسی که خواسته، با خیانت
سدی در راه پیشروی انقلاب بوجود آورد !یک تکه چوب پوسیده است
حتی اگر شانه هایش با سردوشی مزین شده باشد
انسان ها، من شما را دوست داشتم "دوستان من بیدار باشید
شهادت فوچیکوا، بیوه ی قهرمان مقاومت
اثری ماندگار روی قُضات گذاشت. حکم دادرسی و اعترافات متهمین قضات را تحت تاثیر قرار داد
.مردم به این زودی اون رو فراموش نخواهند کرد هسته اصلی این گروه اعتراف کرده
که صدها عضو داشته و سالهاست که علیه آرمان و خواسته های حزب فعالیت داشتن
...بار سنگینی روی دوش قضات گذاشته شده بله جنجالی به پا شده
اینو نگاه میکنید؟ بله، بذارش اونجا-
خب ادامه میدم
کمر متهمین زیر بار اتهامات خم شده اینان خون آشامان خیانتکار هستند
باید همه هموطنان رؤسای سابق خودشون رو ببینند
اون موقرمزه چهره ای تهاجمی داره، با ابروهای پرپشت و در هم... هرگز مستقیم به کسی نگاه نمیکنه
زیر بار گناهانش مدفون شده
به قول دادستان برای سگ باید آرزوی مرگ یک سگ را کرد
.دادگاه، رسمی است
در سال 1939، در لندن تماس های جاسوسی برقرار کردم
با کی؟
با مامور امریکایی امانوئل ووسکا تماس گرفتم
از اداره مهاجرت اطلاعات محرمانه ای
.رو در اختیارش گذاشتم ...که بیشتر در مورد کمونیست ها در انگلیس بود
ادامه بدید
اعتراف میکنم مدت زیادی با هامسون مامور مخفی انگلیس ارتباط داشتم
...اون من رو در دسامبر 1944 به
.اداره اطلاعات احضار کرد
...وزیر اطلاعات بریتانیا
به فعالیت های ویرانگر
-که در کشور
در حقیقت، من میخواستم کشورم !رو نجات بدم
...به جایگاه خود برگردید
ختم جلسه
.تو خواستی دادگاه رو مسخره کنی هنوزم طبق دستورات رؤسای امپریالیست عمل میکنی
با این کار سرتو به باد دادی
خائن بی شعور
تنهاش نذارید
!اون با زندگیش قمار کرد
اون از قصد اون کارو کرد
سعی کرد جلسه دادرسی رو به مسخره بگیره. براش گرون تموم میشه
دادگاه رسمی است
برخیزید و به حکم دادگاه توجه کنید
از 20 تا 27 نوامبر سال1952 دادگاه کشوری
.در مورد اقدامات رهبران توطئه چینی علیه ملت برگزار شد .اتهام آنها همدستی و خیانت به کشور و موازین ملی است
:به نام عدالت حکم این افراد صادر می شود
اعدام
به نام عدالت این عده از آزادی محروم :و محکوم به حبس ابد میشوند
محکوم به حبس ابد
محکوم به حبس ابد
محکوم به حبس ابد
.به زندانیان فرصت تفکر بیشتر داده خواهد شد
آقایان حق دارن با وکلای خود مشورت کنن
و اگر به رای صادره اعتراضی دارند تقاضای تجدید نظر نمایند
آقایون میتونن مراتب اعتراضشون ...رو کتبا نوشته و تسلیم دادگاه بکنن
ختم جلسه
من بیگناهم
این عادلانه نیست
...من بیگناهم
من میخوام مامور بارجوییِ ام رو ببینم بیارینش اینجا
من بیگناهم
مامورهای بازجوییِ کجان؟ بشینید اینجا
من میخوام وکیلمو ببینم
.وکیلمو میخوام من بیگناهم
من میخوام وکیلم رو ببینم
من تقاضای تجدید نظر دارم این رای عادلانه نیست-
آقایون وکلا وارد شدن
خیلی ها تصمیم بر این داشتن ...که برای همتون اعدام ببُرن
موقعیت بین المللی داره خراب میشه... به نظر میرسه یه جنگ جهانی دیگه در سال های نه چندان دور در پیش باشه
حزب با رای آوردن آیزن هاور به تو احتیاج داره (آیزن هاور: سی و چهارمین رئیس جمهور آمریکا) (که بین سال های 1953 تا 1961 رئیس جمهور بود)
اگر تو درخواست تجدید نظر بدی دادگاه هم تجدید نظر خواهد کرد
و اون به معنای اعدام خواهد بود
کشورهای رفیق خواستار اعدام تو هستند
اگر تصمیم دادگاه رو بپذیری شاید در آینده بخشیده بشی
حزب به یک محاکمه نیاز داره نه سرهای زده شده ی شما
دادگاه رسمی است
متهمان، آیا مجازات های خود را قبول می کنید؟
من قبول میکنم و از حقم برای تجدیدنظر صرف نظر میکنم
من قبول میکنم و از حقم برای تجدیدنظر صرف نظر میکنم
من قبول میکنم
و از حقم برای تجدیدنظر صرف نظر میکنم
در سال 1963 رسما از ما اعاده حیثیت شد
اما بعضی ها هنوزم مورد عفو ...سیاسی قرار نگرفتن
چرا هیچ کس در دادگاه و جلوی خبرنگاران قضیه رو لو نداد؟
برای این که تنها دشمنان پیروز در مقابل کمونیسم حرفمون رو باور میکردن
تو در سال 1963 آزاد شدی و اعاده حیثیت کردی؟
.نه من سال 1956 آزاد شدم !ولی قضیه پیچیده تر از ایناست
،یک سال پس از مرگ استالین ،رئیس سازمان امنیت، بِریا
و مشاوران ارشدش در روسیه اعدام شدند
در سال 1955 یک هیات شروع ...به بررسی محاکمه ها کرد
دار و دسته ی کوهوتک رو به زندان انداختند
ماها که جون سالم به در برده بودیم در زندان باقی موندیم
دو سال بعد کوهوتک بخشیده شد
در حالی که بسیاری از قربانیان
.دو یا سه سال رو در زندان سپری کرده بودند
من رو یادت نمیاد؟
چی به سر ما اومد؟
اصلا متوجه شدی چی به سرمون اومد!؟
میدونی... وقتی سال 1956 از زندان آزاد شدی من زندان بودم
کسایی که اون موقع دستورها رو داده بودن هنوز قدرت دستشونه
من فقط دستورها رو اجرا کردم
فکر کنم من هم تحت نظر بودم
میشه یه نوشیدنی مهمونت کنم؟
زنت چطوره؟ خوبه؟
.میدونم که اون برات خیلی فداکاری کرد هم اینجا و هم در فرانسه
...اون هم بعد این که معلوم شد گناهکار نبودی
وضغ جسمانیت چطوره؟
تو باید مواظب خودت باشی
من یه کار آروم و خوب پیدا کردم
!دیگه منو نمی گیرن
من برات خوشحالم
آوریل سال 1968
میخوای این داستان کوهوتک رو تو کتاب نگه داری؟
چی به سر ما اومد؟" "اصلا متوجه شدی چی به سرمون اومد!؟
20اوت1968
تمام شب داشتم میخوندمش
آیا واقعا میخواد اونو منتشر کنه؟
.من نه اتحادیه نویسندگان چکسلواکی
...اونا منتظر نسخه اولیه ان
!موقعیت هنوز خطرناک و آشفته است، میدونی که
نیروهای امپریالیست در حال قدرت گرفتن هستن
-...تو شاید به آسیاب دشمن !به آسیاب دشمن گندم ببرم؟ میدونم-
میشه حداقل من رو تا فرودگاه برسونید؟
من الان تنها نیستم
حزب میخواد با وجود دشواری های زیاد حقیقت گفته بشه
.امیدوارم بعدا افسوسشو نخوریم خداحافظ عزیزم-
:البته که اونا خواهند گفت ".من اگه جای اون بودم شهادت نمی دادم"
.اونا از این که هنوز زنده ام تعجب خواهند کرد
.ولی حداقل من الان تنها نیستم من با حزب تعامل خوبی دارم
در ژانویه سال1968
نیروهای استبدادی از حزب اخراج شدند
عصر جدیدی در چکسلواکی آغاز شد
...مردم دوباره تونستند جرات صحبت کردن پیدا کنن
،پس از سالها سکوت، انفعال ...سهل انگاری یا بی تفاوتی
همین گواه این بود که سوسیالیسم ...دربرگیرنده ی آزادی بیانه (!برعکس چیزی که مشاهده کردیم)
ولی روزی که من به پراگ رسیدم
بایستی شاهد تجاوز 600هزار نفر
و شش هزار تانکِ نیروهای ورشو !به کشورم می بودم
اتحاد جماهیر شوروی - مال شما جمهوری چکسلواکی - مال ما
!لنین بیدار شو !برِژنِف دیوانه شده
!لنین برخیز !اونها دیوونه شدن
«ترجمه و تنظیم: سینا ابراهیمی» 3bin3m@gmail.com
کاري اختصاصي از تيم ترجمه مدياسيتي
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.