All language subtitles for Mara.2018.WEB-DL.XviD.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese) Download
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

رسانه‌ی اینترنتی نایت‌مووی با افتخار تقدیم می‌کند NightMovie.Co

:مترجمین « Notion عرفان » « AbG سـروش »

‫مامان؟

‫مامان؟

‫مامان؟

‫متیو!

‫سوفی! نه! ‫نگاه نکن! چشمات رو ببند!

« مــارا »

‫الو؟

‫نه، نه، خوبم. ‫فقط دارم می‌دوم.

‫باشه... باشه، الآن میام.

‫تشخیص اولیه اختلالات توهمی هست.

‫و اگر کسی موجودیت چیزی رو ‫باور یا باور نکند

‫باید همانند دیگر بیماری‌ها، درمان شود.

‫این اولین قدم در تشخیص بیماری روانی است.

‫همراه تیم صحنه جرم هستین؟

‫دکتر فولر، روان شناس.

‫- دکتر فولر؟ ‫- اوهوم.

‫هلینا وینزفیلد. ‫شوهرش رو به قتل رسونده.

‫فقط نیاز داریم ‫وضعیت روحی اونو ارزیبابی کنین.

‫باید آسون باشه ... ‫حتی واسه ادمای تازه کار.

‫متیو مینزفیلد، 43 ساله.

‫چرا داری اینو بهم نشون میدی؟

‫چون می‌خوایم قبل از اینکه ‫خانوم وینزفیلد رو ...

‫به زندان یا تیمارستان بفرستی

‫از واقعیتی که باهاش روبروییم، مطلع باشی.

‫چی پیدا کردی؟

‫نمی‌دونم. تاکا ...

‫تاکاهاس؟

‫خانوم وینزفیلد؟

‫صدامو می‌شنوین؟

‫دخترش کجاس؟

‫با پدربزرگش طبقه بالاست.

‫اونم حرف نمیزنه.

‫بیاین تو.

‫سلام. سوفی اینجاس؟

‫زیر تخته.

‫نباید دنبال قاتل واقعی بگردین؟

‫- ببخشید؟ ‫- اون یه معتاده. اسمش داگیه.

‫هفته قبل متیو و هلینا رو باهاش دیدم.

‫خواهش می‌کنم آقا، ‫فقط چند دقیقه وقت لازم دارم.

‫سوفی؟ ‫دوست داری بیای بیرون و صحبت کنیم؟

‫باشه، منم میام.

‫اوه، این آقای خوشتیپ کیه؟

‫آقای جوجو پشمالو.

‫خب سلام، از دیدنت خوشحالم.

‫دوست دارم یه عکس رو دیوار خونه‌م بذارم.

‫چطوره یه عکس از آقای جوجو پشمالو واسم بکشی؟

‫منم وقتی یه دختر بچه بودم ‫عادت داشتم اینجوری قایم بشم.

‫جایی که کسی نتونه پیدام کنه.

‫وقتی می‌خواستم تنها باشم ‫به اونجا می‌رفتم.

‫وقتایی که یه خورده احساس ناراحتی می‌کردم ‫چون مامان خیلی مریض بود.

‫دقیقاً مثل مامان تو.

‫بابابزرگ بهم گفت اگه با تو حرف بزنم ‫مامانم رو ازم دور می‌کنی.

‫خب، بابابزرگت حق داره نگران باشه.

‫همه‌مون نگرانیم.

‫مامان مجبوره از پیشم بره؟

‫آره. ‫باید به بیمارستان بره.

‫- تا ابد؟ ‫- تا وقتی که حالش بهتر بشه.

‫بهتر میشه؟

‫آره، بهتر میشه.

‫و منم می‌خوام حال مامانت بهتر بشه.

‫تو باید شجاع باشی،

‫و هر چی که از دیشب یادت میاد رو ‫بهم بگی.

‫اگه بهت بگم، قول میدی ‫مامانم رو ازم دور نکنی.

‫قول میدم.

‫صدای جیغ شنیدم.

‫رفتم ببینم چه خبره.

‫و... چی دیدی؟

‫سوفی؟ ‫کی به بابات صدمه زد؟

‫مارا.

‫خانوم وینزفیلد؟

‫هلینا؟

‫الآن با سوفی حرف زدم.

‫مارا کیه؟

‫متیو به ندرت می‌خوابید،

‫داشت عقلش رو از دست میداد

‫ولی بالاخره کم آورد ‫و گفت باید یه اعتراف کنه

‫چیزی نیست، هلینا. ‫عجله نکن.

‫گفت بهم خیانت کرده، با یه دانش آموز.

‫یه انگیزه قتل پیدا شد.

‫ده سال ازدواجمون از بین رفت.

‫بهش گفتم طلاق می‌خوام.

‫بهم التماس می‌کرد، بهم التماس می‌کرد ‫که اونو ببخشم. ولی نتونستم!

‫حتی بخاطر سوفی هم نتونستم ببخشمش.

...‫و هر وقت به دخترم نگاه می‌کردم، خیلی

‫احساس گناه می‌کردم.

‫و حالا هم اون مُرده.

‫دیشب چه اتفاقی افتاد، هلینا؟

‫ام ...

‫من بیدار شدم

‫کاملاً فلج شده بودم.

‫یه چیزی منو به تشک فشار میداد.

‫یه چیز شیطانی توی اون اتاق بود.

‫و بعدش ... ‫یه صدای خیلی وحشتناک شنیدم.

‫و بعد دیدمش. ‫اون زن رو.

‫به اندازه تویی که اونجا نشستی ‫واقعی بود.

‫شیطان خواب. ‫مارا.

‫و من هیچ کاری از دستم برنمیومد.

‫اومد بالا شونه‌اش، و ...

‫می‌دونم چطور بنظر میرسه!

‫ولی قسم می‌خورم.

‫به جون دختر قسم می‌خورم

‫که من شوهرم رو نکشتم!

‫اوه، اون کارش تمومه.

‫کاملاً دیوونه شده.

‫ارزیابی امروز صبحت رو بهم بده،

‫تا بتونیم این پرونده رو ببندیم.

‫سوفی به تازگی پدرش رو از دست داده.

‫باید قبل از حکم مادرش ‫مطمئن باشم.

‫شوخیت گرفته؟ ‫ما اینجا دو تا انتخاب داریم:

‫یکی خانوم وینزفیلد دیوونه‌اس ‫و واسه اجتماع خطرناکه

‫یا اینکه، داره راستشو میگه ‫و یه شیطان شوهرش رو کشته.

‫حالا، کدومش واسه تو باور کردنی‌تره، دکتر فولر. همم؟

‫کاملاً دیوونه شده!

‫متأسفم، سوفی.

‫- دوست دارم، مامان. ‫- منم دوست دارم.

‫بابابزرگ واسه صبحونه چی بهت داد؟

‫پنکیک با شکر و شکلات.

‫- شکر و شکلات؟ ‫- اوهوم.

‫عجب کار بدی کرده.

‫این خوب نیست. ‫پیتزا هم گرفتین؟

‫اوهوم.

‫آفرین دختر خوب.

‫میشه یکم خورده بیشتر بهش وقت بدین؟ ‫داره با دخترش صحبت می‌کنه.

.نمی‌شه ‫داره دیرم میشه.

‫باید برم خونه.

‫خانوم وینزفیلد، متأسفم ولی وقت‌تون تموم شده.

‫میشه باهام بیاین؟ ‫خواهش می‌کنم باهاش بیاین.

‫این دیگه چه وضع‌شه؟ نه! ‫ولم کن! نه!

‫من بی‌گناهم، ‫کاری نکردم!

‫- مامان! ‫- خیلی متأسفم!

‫متأسفم. متأسفم ...

‫- تو قول دادی! ‫- متأسفم.

‫تو قول دادی!

‫مامان!

‫اداره‌ی بازرگانی گفته است ‫در لنگرگاه جدید...

‫"تاکاهاش بیشتر می‌دونه، ‫1966خیابون گرانج."

‫کسی هست؟

‫آقای تاکاهاشی؟

‫کسی نیست؟

‫آقای تاکاهاشی؟

‫آقای تاکاهاشی؟

‫اون کیه؟

‫توی شهروندان آمریکا ثبت نشده. نمی‌دونیم.

‫این زخم‌ها با قتل وینزفیلد ‫مطابقت داره.

‫وای، وای. ‫حالا اونا مشابه و واضح هستن

‫ولی نه انقدری که نشون بده ‫قاتل جفت‌شون یکی بوده؟

‫عکسا رو چی میگی؟

‫این یارو یه هفته پیش مُرده.

‫حالا چیزی که هلینا میگه ‫اون دوتا رو نکُشته.

‫چی؟ ‫امکان نداره هلینا این کارو کرده باشه!

‫گردن یه مرد رو بشکونه؟

‫این شخص داگی رو چی میگی؟

‫- باید ازش سوال کنیم ... ‫- ما؟

‫بذار قوانین اینجا رو یادتون بندازم، دکتر فولر؛

‫شما روان شناسین و من کاراگاه.

‫من کارای کاراگاهی رو می‌کنم، ‫به همین روشنی.

‫- اما باید کار درست رو بکنم ... ‫- ممنون، دکتر فولر.

‫سلام، هلینا.

‫هلینا، در مورد یه مرد چینی ‫به اسم تاکاهاشی چیزی می‌دونی؟

‫پدرت در مورد یه مردی به اسم داگی بهمون گفت.

‫یه معتاد.

‫ببین ...

‫وقتی هم‌سن سوفی بودم

‫مامانم شروع به رفتارهای عجیبی کرد.

‫می‌گفت تلویزیون باهاش حرف میزنه

‫و دولت داره جاسوسیش رو می‌کنه

‫اون رفت بیرون ‫و یه وسیله‌ی ارزون پلاستیکی خرید.

‫یه گربه چینی پلاستیکی.

‫واقعاً باور داشت ‫که اون ازش محافظت می‌کنه.

‫اما اینطور نشد،

‫شش ماه مریضی جنون روانیش ‫تشخیص داده شد.

‫پدرم نتونست تحمل کنه. ‫خودش رو کُشت.

‫و سه هفته بعد ‫مامانم هم خودشو دار زد.

‫و تنها چیزی که واسم ازش بجا مونده ‫یه گربه مسخره‌اس.

‫مامانم باعث شد ‫یه روانپزشک بشم.

‫می‌دونم سوفی داره چی می‌کشه.

‫من یه اشتباه کردم، هلینا ‫و می‌خوام درستش کنم.

‫خواهش می‌کنم بذار درستش کنم.

‫متیو همیشه مشکل خواب داشت.

‫می‌خواستم بهش کمک کنم، پس ...

‫یه گروه حمایتی ‫تو شهر پیدا کردم.

‫که توسط یه دکتر اِلیس نامی اداره می‌شد.

مثل... بازپروی ناشناس معتادین

برای مردمی که مشکل .فلج خواب یا بختک داشتن

‫اونجا بود که با تاکاهاشی و داگی آشنا شدی؟

‫دیدن بقیه آدمایی که زجر میکشن ‫واقعاً به متیو کمک کرد.

‫اون اومد خونه ‫و احساس خیلی بهتری داشت.

‫اما اون شب ... ‫اون به صورت یه آدم فلج پاشد

‫و چشماش قرمز شده بودن.

‫و اوضاع بدتر از اینم شد.

‫متیو اونو دید.

‫چیزی نیست.

‫خواهش می‌کنم، بذار برم خونه ‫پیش سوفی.

‫بهت قول میدم، ‫ما قاتل متیو رو پیدا می‌کنیم.

‫بهت که گفتم! ‫شوهر من توسط شیطان خواب کُشته شده!

‫هلینا ... ‫هلینا، به حرفای خودش گوش کن

‫ببین!

‫منو علامتگذاری کرده!

‫اون یه شیطانه کامله، ‫و داره میاد دنبال من!

‫اگه بزودی منو از اینجا بیرون نیاری

‫اینجا تنهایی می‌میرم.

‫خواهش می‌کنم ...

‫سه تا وضعیت وجود داره

‫بیداری، خواب

‫و یه جایی بین این دوتا.

‫وقتی به خواب میریم ‫یا از خواب پا میشیم.

‫یه هورمون به مغز ترشح میشه.

‫که تمام حرکات و واکنش‌های شخصی که به خواب رفته رو ‫از کار میندازه.

‫در حقیقت حقه‌ی خوب طبیعته

‫جلومو می‌گیره که تو خواب ‫حرکتی نکنیم.

،بعضی‌ها با این حالت از خواب بیدار می‌شن .فلج اما هشیارِ هشیار

‫بعضی افراد از توهم یا خواب در بیداری ‫رنج میبرن.

‫تقریباً همه تو عمرشون .فلج خواب رو تجربه می‌کنن

‫و هیچکس در موردش حرف نمیزنه

‫چون مردم فکر میکنن دیوونه هستن، ‫ولی حقیقتش اینه که شما دیوونه نیستین.

‫و این جلسه واسه کسایی که

‫آزادانه در مورد تجربه‌شون صحبت کنن.

‫پس، نوبت شماست.

‫بذار داستان‌هاتونو بشنویم.

‫داشتم کابوس می‌دیدم ... ‫یه خواب قدیمی.

‫باید سعی می‌کردم باهاش بجنگم، چون ...

‫وقتی پاشدم، فلج شده بودم

‫یه چیزی روی سینه‌ام بود، ‫نمی‌تونستم تکون بخورم.

‫یه چیزی تو اتاقم بود ‫و داشت نگام می‌کرد.

‫- یه چیز شیطانی. ‫- شیطان...

.شیطان. شیطان رجیم

...نمی‌دیدمش

‫ولی اونجا بود.

‫اون الآن اینجاس. ‫تو این اتاقه و داره ما رو می‌بینه.

‫وقتی بیدارم اونو می‌بینم.

‫وقتی که حتی فلجم نیستم.

‫تو خونه... ‫تو کلیسا...

‫اینجا، حالا، دنبالم می‌کنه.

‫ساول، در مورد کی داری حرف میزنی؟

‫زن پیری که صورتش تو رفته، ‫که بهش شیطان میگن.

‫- مارا. ‫- داگی، خواهش می‌‎کنم، باز شروع نکن.

‫بذار ساول حرفشو بزنه.

‫به خدای بزرگ قسم می‌خورم ... ‫اون یه شیطانه!

‫و اون شیطان رو منو گرفته!

‫ساول، هر کاری می‌کنی، نخواب!

‫داگی، خواهش می‌کنم.

،وقتی از خواب عمیق وارد فلج خواب می‌شیم

‫بعضی‌وقتا کابوس‌ها ‫همراه ما میشن. باشه؟

‫چیزی که شما دیدین یه توهم بوده.

‫این مزخرفه.

‫اون توهم نبود!

‫اون خود شیطان بود!

‫ساول، دارم بهت هشدار میدم. ‫تو توی خطر بزرگی هستی.

‫بسه، داری اونو می‌ترسونی. ‫این واقعیت نداره، سال.

‫مزخرفه.

‫داگی.

‫ساول، ساول.

‫اگه امشب بخوابی، می‌میری.

‫داگی!

‫خواهش می‌کنم، باشه؟

‫اینو ببین. ‫اون نفرین شده!

‫هی! هی!

‫باشه، بذار همگی آروم بشن.

‫هیچ چیزی به اسم ‫نفرین وجو نداره.

‫اوه، واقعاً؟ ‫و از کدوم گوری می‌دونی؟

‫ساول، به من گوش کن. ‫وقتی بیداری اونو می‌بینی؟

‫و این یعنی تو مرحله آخر هستی!

‫وقتی رفتی خونه ‫تمام چراغا رو روشن می‌کنی.

‫باید ساعتت رو روی زنگ بذاری. ‫باید ساعتت رو 50 دفعه روی زنگ بذاری.

‫باید موزیک بذاری ‫و صداشو تا ته بلند کنی.

‫باید هر کاری لازمه بکنی، ‫تا بیدار بمونی.

‫وگرنه امشب می‌میری!

‫اوه خدا، خواهش می‌کنم نذار ‫دستای اون به من برسه!

‫اینو می‌بینی؟ ‫این مزخرفه!

‫مارا واقعیه. ‫اون خیلی خیلی هم واقعیه.

‫و اون تک تک‌تون رو می‌کشه.

‫حرفمو نشون بگیرین، ‫امشب ساول می‌میره!

‫رفیق، کافیه دیگه!

‫این مزخرفه.

‫متأسفم، تو خوبی؟ ‫همه خوبن؟

‫به من گوش نمیدی! ‫داگی گفت ساول می‌میره!

‫امشب! ‫این یه تهدید واقعیه. درسته؟

‫- اوهوم. ‫- شاید داگی قاتل ما باشه.

‫اگه سرنخی پیدا کردی میای پیش من ‫خودت دنبالش نمیری.

‫من یه مادر و دختر رو ‫از هم جدا کردم.

،تو شاید نفهمی این چه کار وحشتناکی‌‍ه .ولی من می‌فهمم

‫پس می‌خوام این قضیه رو درست کنم.

‫کافیه! ‫تا قاطی نکردم، برو خونه

‫وگرنه کاری می‌کنم ‫که این آخرین پرونده قتلی باشه که روش کار می‌کنی.

‫شما یک پیغام در روز چهارشنبه ساعت 8:25 دارید.

‫کیت، داره نزدیک‌تر میشه.

‫باید سوفی رو ببینم، خواهش می‌کنم. ‫تا باهاش خداحافظی کنم ...

‫تو منو اینجا انداختی. ‫خواهش می‌کنم منو در بیار.

‫تمام خطوط بسته می‌باشند.

‫تماس تلفتی با بیماران ‫از ساعت 9 صبح تا 5 بعدازظهر می‌باشد.

‫خدایا، روزی امروز ما را بده

‫و بخاطر گناهانمان، ما را ببخش.

‫و هر کسی که در حق ما گناه کرده.

‫قدرت مطلق از آن توست.

‫تا ابد، آمین.

‫خداوندا... مرا پاک گردان!

‫مرا پاک گردان، ای پروردگارا.

‫این سفر من به سمت توئه.

،‫خدایی که صاحب بهشت هستی .مرا از شر شیطان رها کن

‫خداوندا مرا ببخش.

‫الو؟

‫دکتر فولر، ‫چتون شده، خوبین؟

‫خوبم، آره.

‫حتماً خواب بد دیدم. ‫الآن پاشدم.

‫اون یارو که اسمش داگی بود

‫گفتین مردی به اسم ساول رو تهدید کرده؟

‫بله. چرا؟

‫چون الآن پیش ساول هستم.

‫اونو توی یه کلبه خرابه ‫توی کیل‌هوپ آیلند پیدا کردیم.

‫توی نا‌کجاآباد زندگی می‌کرده، ‫مثل زاغه نشین‌ها.

‫چی گفت؟

‫هیچی.

‫فکر کردیم شاید بتونی ‫اونو روان کاوی کنی.

‫شاید اعتراف کنه ‫که قربانی رو می‌شناسه.

‫- در مورد قبل، متأسفم ... ‫- ببین.

‫کاری که تو کردی ‫مخالف دستورالعمل‌ها بود.

‫کار احمقانه و بی‌ملاحظه‌ای هست.

،‫اما باعث شد یه نفرو دستگیر کنیم

‫پس، بیا اینو به عنوان خاتمه ‫در نظر بگیریم.

‫حالا... ‫بیا بریم حساب این خلافکارو برسیم.

‫ساعت 15:42 دقیق روز 12نوامبر است.

‫من ستوان مایک مک‌کارتی هستم.

‫همینطور روان شناس، دکتر فولر ‫بهمراه من هستن.

‫مظنون داگی ترنتون هست.

‫آقای ترنتون، آقای تاکاهاشی رو ‫می‌شناسین؟

‫نظری ندارم.

‫میتو وینزفیلد؟

‫نظری ندارم.

‫ساول کانلن؟

‫نظری ندارم.

‫داگی، تو این آدما رو کُشتی؟

‫نظری ندارم.

‫دیرو چند نفر شاهد این بودن ‫که تو گفتی ساول قراره بمیره.

‫و همونطور که گفتی اون مُرد.

‫من اونو نکُشتم. ‫بهش هشدار دادم.

‫چی رو بهش هشدار دادی؟

‫این به هیچ‌جا نمی‌رسه.

‫مارا.

‫در مورد مارا بهم بگو.

‫تو اولین کسی نیستی ‫که در مورد اون برامون صحبت می‌کنه.

‫کمک کن درک کنیم.

‫من می‌تونم کمکت کنم ‫ولی باید به حرف بیای.

‫تو آقای تاکاهاشی رو می‌شناختی؟

‫توی جلسه گروهی ‫اونو دیدم.

‫اولین کسی بود ‫که اونو دید.

‫فکر کردم ... ‫فکر کردم دیوونه شده.

‫اما اون شب ‫به سراغ منم اومد.

‫ما شروع به تحقیق کردن در موردش کردیم ... ‫من و تاکاهاشی.

‫و باورتون نمیشه ‫چی پیدا کردیم.

‫مارا ...

‫مارا از خیلی وقت پیش ‫مشغول کُشتن آدما بوده.

‫- تو آقای تاکاهاشی رو کُشتی؟ ‫- نه، کار من نبوده.

‫متیو وینزفیلد، ‫اونو می‌شناختی؟

‫آره. و همینطور همسرش، هلینا.

‫ولی اون علامتگذاری شده بود.

‫علامتگذاری؟

‫علامتگذاری، مثل این!

‫بهش گفتم، بهش هشدار دادم ‫که نخوابه!

‫اما گوش نکرد.

‫و وقتی که علاتگذاری بشین، تمومه!

‫تمومه دیگه.

‫خب این شیطان ‫اول علامتگذاری می‌کنه

و بعد آدمُ می‌کشه؟

‫آره.

‫چطوره که همه‌ی اونا مُردن ولی تو هنوز زنده‌ای؟

‫ریدم بهت.

‫می‌دونی چیه، می‌دونستم

‫می‌دونستم حرفامو باور نمی‌کنین.

‫می‌دونی من به چی باور دارم؟

‫باور دارم که تو تنها مظنون ‫واسه این سه قتل هستی.

هر چقدر دلت می‌خواد .بهم ظن داشته باش، کارآگاه

‫ولی هیچگونه مدرکی نداری.

‫- داگی ... ‫- نظری ندارم.

‫خب، در مورد یه چیز راست می‌گفت.

‫هیچ مدرکی نداریم.

‫اون هیچ عذری نداره ‫ولی انگیزه هم نداره.

‫اینقدر قاطع صحبت نکن.

‫داگی باور داره ‫که شیطان اون افراد رو کُشته.

‫اگه اون شیطان خودش باشه چی؟

.مثلاً جنبه‌ی دیگری از شخصیتش

‫با این‌حال هم، نمی‌تونم بدون هیچ ‫مدرک حقیقی و فیزیکی‌ای دستگیرش کنم.

‫ولی زیر نظر می‌گیریمش. ‫بالأخره دیر یا زود یه اشتباهی می‌کنه.

‫خب، تا حدودی به لطف تو ‫یه مظنون مناسب داریم.

‫پس، به گمونم هلینا وینزفیلد ‫دیگه می‌تونه بره خونه پیش دخترش.

‫می‌خوای خودت خبر خوبُ بهش بدی؟

‫خب، ما معمولاً بیمارا رو می‌بردیم

‫به محوطۀ ملاقاتی‌ها، می‌دونی،

‫خیلی ملاقاتی‌های زیادی ‫براشون نمیاد، فقط برای اتاق‌هاشون.

‫- آره، اگه وقت بیشتری داشتم... ‫- ترتیب می‌دادم که...

‫نه بابا، اصلاً موردی نداره.

‫هلینا؟

‫هلینا، ملاقاتی داری...

‫یکی کمک کنه! اینجا! کمک!

‫هلینا؟

‫زنگ بزنید اورژانس!

‫هلینا. برو، برو! اورژانس! برو!

".داگی ترنتون، کلبۀ خرابۀ قدیمی، کیل‌هوپ‌آیلند"

فیلم دوربین‌های مداربستۀ .پروندۀ مرگ هلینا وینزفیلد

...داگی - .بیا اینُ بخورش بابا -

!نه، وایسا، وایسا، وایسا، صبر کن !منم دیدمش

این‌ها دیگه چیه؟

.تحقیقات

فکر کردی فقط خودم و خودت بودیم، نه؟

.دیگه نمی‌دونم چه فکری کنم

.میلیون‌ها آدم دیدنش، کیت

.سرتاسر دنیا

.تو ژاپن، اسمش "کاناشیباری"ـه [ اهریمن فلج‌ساز ]

.تو جزیرۀ زنگبار، "اسمش پوپوباوا"ـه [ اهریمن خفاشی ]

.توی کانادا، اسمش "ساحرۀ شب"ـه

".ولی اینجا، بهش می‌گن "مارا

همه‌جا هست؛

،توی ادبیات و هنر قرون وسطی !توی کتاب رؤیاهای چینی‌ها

اولین مدارک ثبت‌شده ازش .بر می‌گرده به 400 سال قبل از مسیح

!فکر کن خدایی، مارا قبل از مسیح وجود داشته

..."بعد اینجا رو نگاه، "فوزلی [ نقاش سوئدی ]

!فوزلی توی سال 1781 نقاشی‌اشُ کشیده! سال 1781

.حتماً این‌ها یه توجیه دیگه‌ای داره

نه بابا؟ مثلاً چه توجیهی؟

.نمی‌دونم

...توهمات - توهمات؟ -

.آره

.توهم

باشه... این‌ها رو می‌بینی؟

این‌ها تازه فقط یه‌سری !از شواهد اخیراً دیده‌شده‌ان

...بعدش

،تاکاهاشی چی، هلینا چی

ساول چی، متیو، من یا خودت؟

،اگه این‌ها توهمات‌‍ه پس چطوری همه‌مون می‌بینیمش؟

.مارا واقعی‌‍ه، و قبلاً هم آدم کشته

.نگاه کن اینُ، همین‌جا. سال 1977

صد تن از پناهندگان "همونگی" تو خواب‌شون می‌میرن [ گروهی از آسیاییان بومی ]

بعد از تجربۀ حضور شیطانی .که داشته سینه‌هاشونُ خرد می‌کرده

‫بعد دوباره، تایلند سال 1983، ‫230 نفر در حالی که تو خواب مُردن پیدا شدن.

بعدم، نه دکتر نه هیچ روان‌کاو خری !نمی‌تونه این مرگ‌ها رو توضیح بده

،الان‌هم اومده اینجا !و دوباره آدم‌کشی‌هاشُ شروع کرده

پس میلیون‌ها نفر می‌بیننش اما فقط تعداد کمی رو می‌کُشه؟ چرا؟

،نمی‌دونم، هنوز اینجاش رو متوجه نشدم

.اما یه‌جور الگویی در کاره

،آدما رو گروهی می‌کشه .همیشه، بعد از یه مراسم یا تراژدی خاصی

انگاری مارا توی دنیای ارواح‌‍ه

و این حوادث تراژیک و غم‌انگیر .می‌کشوندش به دنیای ما

ولی این اواخر اینجا .حادثۀ تراژیک خاصی رخ نداده

.خب، پس شاید متوجه‌اش نشدیم

آخه چطوری آدم متوجهِ این‌جور حوادث نمی‌شه؟

!شرمنده، داگی، ولی این احمقانه‌ست

!خواهش می‌کنم، باید حرفامُ باور کنی

!ببین، تو الان توی مرحلۀ دویی

مرحلۀ دو، چی؟

،مرحله به مرحله میاد سراغ آدم .کشفش کردم

:ببین، مرحلۀ اول

.فلج می‌شی، و بعد می‌بینیش

،بعد میلیون‌ها آدم این تجربه رو می‌کنن .ولی برای یه تعدادی‌شون، اتفاق دیگه‌ای نمیفته

،اما برای بدشانس‌هایی مثل ما .قضیه وارد مرحلۀ دو می‌شه

،مارا علامت‌گذاریت می‌کنه !اون تیکۀ قرمز توی چشم. تو اینجایی، کیت

،بعدش وارد مرحلۀ سه می‌شه .تماس فیزیکی

،میره روی قفسۀ سینه‌ات .دستش رو می‌ندازه دور گردنت

.و بعدش می‌ره تو مرحلۀ چهار

.خیلی‌زود، وقتی بیدار شی می‌بینیش

.در اون صورت مواقع بیداری هم می‌بینیش

.و دفعۀ بعدی که بخوابی... می‌میری

خب، اگه این‌طوریه، چطوریه که تو هنوز زنده‌ای؟

.من کلاً هر دفعه 20 دقیقه می‌خوابم

متوجه شدم که مارا فقط وقتی میاد سراغت که

.توی خواب عمیقی باشی

،تمام زنگ هشدارها، موسیقی‌ها

و هر چی که بتونم رو .می‌ذارم 20 دقیقه یه‌بار زنگ بزنه

.هیچ‌وقت بیشتر از 20 دقیقه نمی‌خوابم

این‌طوریه که نمی‌تونه .وارد مواقع بیداریم بشه

داگی، از آخرین دفعه‌ای که یه خواب درست و حسابی کردی، چقدر می‌گذره؟

...نمی‌دونم

.چند هفته، یه ماه... یادم نیست

متوجه‌ای که این چه تأثیری روی ذهنت داره؟

!داگی، تو بی‌خوابیِ شدیدی کشیدی

تمام این صحبت‌ها راجب ...شیاطین خواب، و

!کیت... باید بهم گوش بدی، کیت

ببین، می‌تونی تمام این چرندیات ،علمی و جرم‌شناسی‌گونه رو باور کنی

،ولی بشنو که دارم بهت می‌گم !تو علامت‌گذاری شدی

تنها کور سوی امیدمون اینه که ببینیم ماها !چطوری به هم مرتبطیم، و گرنه دخل‌مون اومده

!کیت! کیت! گوش بده ببین چی می‌گم

!حرفمُ جدی بگیر، اصلاً نخواب

،این ارتباطِ بین رو پیدا کن، کیت !تا بتونیم جلوشُ بگیریم

دکتر اِلیس؟ .باید یه چیزی نشون‌تون بدم

انگاری یه‌جور نیروی نامرئی‌ای داره بلندش می‌کنه

و دوباره می‌کوبدش روی زمین، نه؟

.اما چیز ماوراء الطبیعی‌ای نیست .تشنج، حمله

اون علامت چی؟ .هلینا داشتش و الان منم دارمش

علامت؟

.رگ پاره‌شدۀ چشمه دیگه - .نه، کُلی آدم جون‌شونُ از دست دادن -

اینُ می‌تونی توضیح بدی؟ - .نه بدون بررسی شرایط فردی‌شون، نه -

پناهندگان همونگی، چی؟

.بیشتر از صد نفر تو خواب‌شون مُردن

.س.م.ش.ن - چی؟ -

.سندروم مرگ شبانۀ ناگهانی

.هیچ ربطی به "فلج خواب" نداره

.بیا اینجا، می‌خوام یه‌چیزی نشونت بدم

،بیشتر آزمایشگاه‌های خواب کلینیکی‌ان .مثل بیمارستان‌ها

ولی برای رسیدن به نتایج دقیق‌تر .بیمار باید حس کنه تو خونۀ خودشه

.سایه‌خورده‌ست، دو طرفه

.اتاق کنترل اون طرف‌‍ه

.مرسی، کارلی

ما اینجا بیماران تست خواب .رو زیر نظر می‌گیریم

این‌ها همه‌ش حرف نداره، ولی چه ربطی به مرگ هلینا داره؟

من اولین باری که فلج خواب گرفتم .خیلی بچه بودم

.به خدا قسم، "فردی کروگر" توی اتاقم بود [ ".کارکتر ترسناک سری فیلم‌های "کابوسی در خیابان اِلم ]

.برای من، بیگانگان بودن - .شکاف بین نسل‌هاست -

،از بعد از رُزول ،اون پدیدۀ بشقاب پرنده‌ها

گزارش آدم‌ربایی توسط .آدم فضایی‌ها ده برابر شده

.منظورت از بعد از "ایکس فایلز"ـه

ببخشید، منظورت چیه؟

،داشتن توهمات یکسان بین مردم .اصلاً تصادفی نیست

چیزی که ما در حین بختک می‌بینیم .تحت‌تأثیرِ فرهنگ اطراف‌مون‌‍ه

.چیزایی که باعث ترس‌مون می‌شن

.من از فردی کروگر می‌ترسیدم .در سال‌های دور، از ساحره‌ها و جادوگرا

.و برمی‌گردیم اینجا پیش "مولر" و "اسکالی"، که از آدم‌فضایی می‌ترسه [ کارکترهای سریال ایکس‌فایلز ]

.آره، ولی مارا بخشی از فرهنگ ما نیست

پس من چرا دیدمش؟

خیلی ساده‌ست. هلینا داستان .شیطان خواب‌اش رو برات تعریف کرد

،تو هم ترسیدی، توی درونت موند

،و بعدش دچار فلج خواب یا همون بختک شدی ،و

.عین جادو، تو هم همون مارا رو دیدی

جدی می‌گم، این یک واقعیت علمی‌‍ه .که مارا حقیقی نیست

.و بختک هم باعث مرگ نمی‌شه

.نمی‌خواد بترسی

.ممنون، دکتر

مامان؟

مامان؟

مامان؟

!تو ولم کردی که اونجا تنهایی جون بدم

الو؟

آقای وینزفیلد؟

.دکتر فولر هستم

.فقط می‌خواستم ببینم سوفی در چه حاله حالش خوبه؟

،خیلی وضعش خراب‌‍ه، اصلاً خواب نداره .همه‌ش کابوس می‌بینه

.بعد از اون صحبتی که باهاش کردی این‌طوری شد

این ذهنیت رو پیدا کرده که .تقصیر اون بوده که مادرش زندانی شد

.واقعاً شرمنده‌م

،فردا مراسم ختم‌‍ه

.لطفاً، فقط کاری به کار ما نداشته باش

...امروز اینجا جمع شده‌ایم تا

.یک پیغام صوتی جدید دارید

.کیت، داگی‌ام. خوابم بُرد، کیت !وارد مرحلۀ 4 شدم

،مارا اینجاست، نباید بخوابم !و گرنه می‌میرم

!باید کمکم کنی، تو رو خدا

!باید یه‌کاری کنم. خدافظ، کیت، کمکم کن

...نخواب... بیدار بمون

...خوابت نبره

...خوابت نبره .نخواب

.نباید بخوابی

.نباید بخوابی

...خوابت نبره. بیدار بمون

...خوابت نبره. بیدار بمون

!داگی؟ داگی

!داگی

.خدای من

...خدایا... وای، خدا - ...کیت -

چی‌کار کردی؟

چی‌کار کردی تو؟ - ...داره میاد، خواهش می‌کنم -

...داره میاد، خواهش می‌کنم

.این مرحلۀ چهاره - ...نه -

!این مرحلۀ چهاره

!اینجاست، کیت - !نه -

!اینجاست، کیت - ،کسی اینجا نیست -

!کسی نیست، فقط منم

!می‌میرم. من نمی‌خوام بمیرم .کمکم کن

.قول، قول، قول می‌دم

ولی باید بهم اعتماد کنی، باشه؟

...صبر کن، فقط صبر کن

کیت؟ - !دکتر اِلیس -

خوبی؟ - .کمک می‌خوام. داگی صدمه دیده -

!وارد مرحلۀ 4 شده! منم دیدمش

!کیت، آروم باش، سریع بیارش کلینیک

...نمی‌فهمم قضیه چیه

،اینجا می‌تونم کمکش کنم .باور کن، می‌تونم کمکش کنم

.کیت، تو خیلی خسته‌ای .داگی هم همین‌طور

فقط به یه خواب درست‌حسابی .نیاز دارید و بعدش خوبِ خوب می‌شید

.امیدوارم که حق با تو باشه

.آرومت می‌کنه

هر نشونۀ عجیب‌غریبی دیدیم

.فوری بیدارت می‌کنیم .قول می‌دم

.دیگه وقت تلف کردن‌‍ه، کیت

.دیگه شکستم داد

.الان دیگه در امانی. همه‌چیز روبراه می‌شه

.من کنارتم و جایی هم نمی‌رم

.می‌دونم چرا الان اومده سراغ‌مون .کشفش کردم

.بخاطر جنگ‌‍ه

.سر مرز بازرسی بودیم

.همه‌چیز خیلی متشنج بود

.چندین روز بود نخوابیده بودیم

...داگی، نیازی نیست

،بعدش از اون‌طرف گرد و خاک .یه وسیله‌ای اومد سمت‌مون. یه ماشین

،بهش علامت دادم که بایسته ...ولی

.به راهش ادامه داد

ما اون‌موقعش هم دو نفرمونُ ،از دست داده بودیم

نمی‌خواستم کس دیگه‌ای .رو از دست بدم

.سمتش شلیک کردم

...بعدش ماشین‌‍ه... سرعتش کم شد

.وایساد

...اون‌موقع بود که صداشُ شنیدم

...صدای اون گریه و زاری و ناله‌ها

فراموش‌نشدنی‌ترین آوایی .بود که به عمرم می‌شنیدم

...داگی

.یه خانم. یه دختر

...یه مادر

.گلوله به سینه‌اش خورده بود

.داشت از خون‌ریزی می‌مُرد

.نوزاد مُرده‌اش رو در آغوش گرفته بود

...صاف تو چشمام نگاه کرد

.ای خدا، بی‌خیالش، کیت

چه گوهی خوردم؟

اون چه گوهی بود من خوردم، کیت؟

...هیس، داگی

.بخواب، خواب، داگی

.همه‌چیز روبراه می‌شه

.من همین‌جام

...بخواب دیگه

.بیا برنامه رو شروع کنیم

.مورد خواب‌‍ه، 23:45

،خیلی‌خب، مارا .ببینم چی تو جنته داری

.چه شیاطین خوابی واقعاً

!دهنتو سرویس

!کارلی

!کارلی

!داگی

!داگی

!خدای من

!داگی !داگی

!بیدار شو! کیت، بیدار شو

!کیت، پاشو

...داشتم نگاه می‌کردم

!نه! نه، امکان نداره !وای، خدا! خدایا

،ما که زیر نظر داشتیمش ...مانیتور می‌کردیمش

.نمی‌دونم قضیه چیه

.اشکالی نداره، دکتر، عجله نکن

.من دانشمندم ،با حقایق و منطق سر و کار دارم

...نه، نه این، این

.مک‌کارتی

.وای، نه

چی شده؟

،دیشب یه‌جور حمله‌ای بهش دست داد

.نمی‌تونست نفس بکشه

.حالا داره یه‌چیزایی می‌بینه

...هی... هی

.پشت سرت‌‍ه

.ببین، الان توی مرحلۀ آخره .نذارید بخواب‌‍ه

!خواهش می‌کنم، اگه بخواب‌‍ه، می‌میره

!برو بیرون

.باشه. باشه، باشه، باشه

.برمی‌گردم، سوفی. قول می‌دم

.فقط خوابت نبره

.بیدار نگه‌اش دارید

...لعنتی

...دهنتو... دهنت‌سرویس

!تو علامت‌گذاری شدی

!شوهر منُ هم یه شیطان خواب کشت

...حتی تو مواقع بیداری هم می‌بینش

.دفعۀ بعدی که بخوابی، می‌میری

.تاکا، متیو، ساول

.هلینا

.داگی

.سوفی

...متیو، هلینا، داگی

چه ارتباطی با هم دارن؟

،ارتباطِ بین پیدا کن، کیت !تا بتونیم جلوشُ بگیریم

!حرفمُ جدی بگیر، خوابت نبره

...سوفی

...تاکاهاشی، متیو

"...اول شما"

...وای، داگی

.جنگ

.تصادف ساول

...هلینا؟ هلینا

...التماسمُ کرد که بمونم، ولی من

.نمی‌تونستم، نه حتی برای سوفی

.خیلی احساس گناه می‌کنم .و حالا هم مُرده

.تو خودتُ بخاطر مرگ متیو مقصر می‌دونی

.منم خودمُ برای مرگ تو

.ساول مادرشُ کشت

.متیو با یه زن دیگه رابطۀ مخفی داشت

.داگی توی عراق آدم‌کشی کرد

،توی تمام حوادث قتل دیگه .یه تراژدی بزرگی در کار بوده

چرا اینجا نبوده؟

تاکاهاشی. تو چی‌کار کردی؟

الو؟ - .تاکاهاشی -

کیه، چی‌کار کرده؟

کیت، تو... کدوم گوری‌ای؟

!گوش بده

!گوش کن، تاکاهاشی یه‌کاری کرده

فاجعه‌ای انقدر بزرگ و وحشتناک .که باعث تمام این وقایع شده

چی‌کار کرده؟ - ...کیت، چی... آخه چی -

!بگو دیگه - .باشه، باشه، باشه -

.توی ژاپن، آشپز یه دبستانی بود

یه معامله‌ای سر یه‌مقدار ،غذای ارزون‌قیمت و بی‌خود کرد

‫ماهی خامی که آلوده بوده. ‫38 تا از بچه‌ها مُردن.

.از همون موقع فراری‌‍ه

،خودشه همین حادثه‌ست

.که اونُ کشونده اینجا - کی رو کشونده؟ -

،مارا! تاکاهاشی فراری شده .آخر سر از اینجا در آورده

اما انقدر بابت کاری که کرده عذاب‌وجدان !گرفته که همین مارا رو کشونده اینجا

،اول اونُ کشت بعدش رفت سراغ بقیه .کشیده می‌شد سمت گناهان بقیه

،گروه اون کلینیک اختلالات خواب !خانواده و دوستان... خودشه

!شیوۀ کاریش همین‌‍ه - ...وایسا، وایسا، وایسا، وایسا، وایسا -

...حرفات شبیه داگی شده از چی حرف می‌زنی آخه؟

گوش بده! داگی توی عراق ،مردم بی‌گناهی رو کشت

،ساول مادرش رو کشت ،متیو با یکی رابطۀ مخفیانه داشت

،هلینا خودشُ بخاطر طلاقش مقصر می‌دونست

منم زن بی‌گناهی رو زندانی کردم .و سوفی رو یتیم کردم

!احساس گناه‌‍ه - سوفی چی؟ -

یه دختر هشت‌ساله آخه عذاب‌وجدانِ چی داشته باشه؟

.باهام صحبت کرد - چی؟ -

بابابزرگش بهش گفته که اگه .با من صحبت کنه، مامانشُ زندانی می‌کنم

!سوفی خودشُ مقصر می‌دونه

!باید نظرش رو عوض کنم

!وایسا، کیت

!سوفی الان تو مرحلۀ آخره

!قربانیِ بعدی مارا اون‌‍ه

باید بهش بگم که این‌ها اصلاً !تقصیر اون نیست. تقصیرکار منم

!وایسا، صبر کن، کیت، وایسا

دکتر فولر؟

!لعنتی

هلینا؟

،ایستگاه سیتی‌کراس فری‌لاین .ایستگاه بعد پارک استنلی

.بیمارستان مموریال...

!آره! می‌خواستم برم

.یه داستانی بود اصلاً

!پسر شیطون

.سوفی... کیت هستم، عزیزم

.باید یه‌چیزی بهت بگم

سوفی! سوفی، صدامُ می‌شنوی؟

،سوفی، تو کار بدی نکردی .تقصیر من بود، نه تو

!سوفی... بلند شو

!نه! نه! نه

!دستت بهش نخوره! نه

!نه، دستت بهش نخوره

!نه، دستت بهش نخوره

!من تقصیرکارم، نه اون

...التماس می‌کنم، منُ ببر، منُ ببر، من

!نه! نه! بیدار شو، سوفی

!بلند شو

...پاشو

...سوفی! سوفی - .تقصیر تو نیست -

.چیزی نیست. تو هم بی‌گناهی

.چیزی نیست. تموم شد

.می‌تونی بخوابی

.آقای پشمالو بنظر خسته میاد

.خواب‌های خوب ببینی

کیت؟ کیت؟

کیت؟

خوبی؟

.آره حالش چطوره؟

.دکترا می‌گن خوب می‌شه .فکر کنم توهمی بیش نبوده

شیطان‌ها و اهریمن‌ها .فقط توی ذهن آدمن

،بیا، شب سختی داشتی

.بذار برسونمت خونه

.آره، مرسی

.فقط یه لحظه

.صبح به‌خیر، سوفی

.شنیدم حالت امروز خیلی بهتر شده

...و همین‌طور آقای

بخیه‌هاش کوشن؟

.من می‌بخشمت، ولی مامانم نمی‌تونه

...سوفی

!هرگز نمی‌بخشمت

!تو ولم کردی که اینجا تنهایی جون بدم

:مترجمین « Notion عرفان » « AbG سـروش »

مرجع دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم NightMovie.Co

em2ok@yahoo.com T.Me/AbG_Sub

::. WEB-DL .:: ::. 07/September/2018 .::

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.