All language subtitles for Good.Time.WEB-DL.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

:.: تقدیم به تمامی دوستداران سینما :.:

11

دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم WwW.Film2Movie.Co

ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز

WEB»RivazSubtitle.MihanBlog.CoM

Email» BlindKiing@Yahoo.CoM

:کانال ما @BlindKingSubs

،"خیلی‌خب، "نیک

.داریم به آخر کار نزدیک می‌شیم

اما حالا داریم وارد یک بخش جدید می‌شیم

چیزی که بهش می‌گن .«تفسیر جمله»

متوجه‌ی این شدی؟

می‌دونی تفسیر یک جمله چه معنایی داری؟

.نه

فقط یک کلمه‌ی شیک برای

اینه که بگی کلمات چه معنایی برای تو دارن

.خیلی‌خب - .خیلی‌خب -

،و چیزی که این‌ها هستن

این‌ها عبارات رایجی هستن که مردم

.گاهی‌اوقات می‌گن

ممکنه در خیابان این عبارات رو بشنوی

،ممکنه در تلویزیون دیده باشیشون

،آه، شاید یک دوست

.شاید مادربزرگت

خب پس، من چندتایی از اون عبارات رو برای تو می‌خونم، خیلی‌خب؟

.خیلی‌خب - .بسیار خب -

،آه، اولین اینه

«جوجه هایت را قبل از آن که از تخم در بیایند نشمار» [ضرب المثل: جوجه‌ها را آخر پاییز می‌شمارند]

،این چه معنایی برای تو داره این عبارت؟

جوجه هایت را قبل از آن که از تخم در بیایند نشمار»؟»

.جوجه‌هات رو نشمار

.خیلی‌خب

داری روی برگه چی می‌نویسی؟

خب، دلیل این‌که من دارم از تو این سؤالات رو می‌پرسم اینه که

...چون من باید بنویسم

،می‌دونی ...پاسخ‌ها رو روی برگه بنویسم

،آره .اما حرف من همینه

چرا داری این‌ها رو روی برگه می‌نویسی؟

.خب، محض احتیاط که بعداً فراموشش نکنم

اما من خوشم نمیاد بعد از این‌که از جایی برم

.مردم درمورد من حرف بزنن

...من تو رو سرزنش نمی‌کنم. من .و من درمورد تو حرفی نمی‌زنم

.این فقط برای من‌ـه .این‌ها یادداشت‌های خود من هستن

.کسی جز من اون‌ها رو نمی‌بینه

...از این خوشم نمیاد، ولی

.بسیار خب، این هم از یکی دیگه

"ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه‌ست"

این عبارت برای تو چه معنایی داره؟

قبلاً هیچ‌وقت این رو شنیده بودی؟

نیک"؟"

خیلی‌خب، "نیک"، می‌دونی چیه؟

چرا از این بخش رد نشیم

و فقط وارد بخش بعدی نشیم؟

.بخش بعدش درواقع مفرح‌تره .آسان‌تره

.«بهش می‌گن «مقایسه کلمات

درباره دو کلمه‌ست که به‌ظاهر بهم وابسته نیستن

و بعد تو چیزی که فکر می‌کنی رو می‌گی وقتی

کلمات رو با هم می‌شنوی. خیلی‌خب؟

خیلی‌خب

بسیار خب. اولی اینه

.گربه و موش

این تو رو به چه فکری وا می‌داره؟

.اون‌ها از همدیگه خوش‌شون نمیاد

درسته. اون‌ها به‌نوعی

دشمن همدیگه هستن، درسته؟

.من همین رو گفتم

...خیلی‌خب، آم

قیچی و قابلمه چطور؟

می‌تونی با هر دوی اون‌ها به خودت صدمه بزنی

.خیلی‌خب

نمک و آب چطور؟

.ساحل

.ساحل

.این یه پاسخ خوبه

...آم

اشکال نداره، می‌تونیم برگردیم

به قیچی و قابلمه؟

...آم

وقتی گفتی ،می‌تونی به خودت صدمه برسونی

...چی بود منظورت چی بود؟

تو تا حالا فکر کردی به خودت صدمه بزنی؟

چرا به صدمه دیدن فکر کردی؟

،چون من به قابلمه دست زدم .و به دستم صدمه زدم

،اوه، خب .این کاملاً با عقل جور درمیاد

چه اتفاقی افتاد؟

به‌خاطر داری این اتفاق برای چه زمانی بود؟

نمی‌خوای درمورد این حرف بزنی؟

من اون‌جا نشسته بودم و می‌خواستم غذا بخورم

،و اون شروع به داد زدن سر من کرد من رو هل می‌داد

و فقط به من می‌گفت نمی‌تونم غذا بخورم

این مادربزرگ تو بود که این حرف‌ها رو زد؟

آره، و بعد .اون وسیله سمت من پرت کرد

اون طرف تو اشیاء پرت کرد؟ - .آره -

،بعد من قابلمه رو برداشتم .و سمت اون پرتش کردم

تو سمت مادربزرگت پرتش کردی؟

.سمت دیوار پرتش کردم

اوه، سعی نداشتی تا مادربزرگت رو بزنی؟

وقتی قابلمه رو پرت کردی خودت رو سوزوندی؟

نیک"؟"

نیک"، این خوبه که ما باید" درمورد این حرف بزنیم

این چیزهای خوبیه

.که ما داریم درموردش حرف می‌زنیم

ببخشید - تو "پیتر" هستی؟ -

بله، هستم. ما وسط یه جلسه هستیم. آهای؟

نیک"، داری چیکار می‌کنی؟"

ما این‌جا وسط یه‌کاری هستیم

.وسط یه معاینه - !بجنب، بلند شو -

..."هی، "نیک"، "نیک - اون داره از من درمورد -

،وسایل، قابلمه سؤال می‌کنه

.و جوجه - !صبر کن، لطفاً -

خوشت می‌اومد اگه من تو رو به گریه می‌انداختم، هان؟

از این خوشت می‌اومد؟ - ...نه، خوشم نمی‌اومد. ولی -

به من گفتن که باید این‌کار رو بکنم

!بلند شو. بریم. بریم

...اما اون درموردم نوشت !اون همه‌چیز من رو داره

!پس اون زهرماری رو پاره کن

.این کار من‌ـه این متعلق به من‌ـه، خیلی‌خب؟

،اوه ."شرم بر تو، "کانی

شرم بر من؟ شرم بر تو - .تو کمکی نمی‌کنی -

!شرم بر تو

.بجنب - ،جنیس"، لطفاً" -

می‌تونی فوراً "مارک" و "متیو" رو بفرستی؟

این چیزی‌ـه که تو فکر می‌کنی هستی؟

چی؟

.یا خدا

...متأسفم. فقط مادربزرگ گفت که

دیگه نمی‌خوام درمورد مادربزرگ بشنوم، خب؟

"گوربابای مادربزرگ، "نیکی

.فقط تو و من هستیم من دوست تو هستم، خب؟

دوستت دارم، خب؟

|| خوش دوران ||

.بس کن. بس کن .انقدر دستکاریش نکن

نفر بعد؟

.هیچ حرفی نزن. زنگ هشداری رو به صدا درنیار .این یک سرقته

من می‌خوام 65 هزار دلار بدون هیچ ...مشکلی در این کیف گذاشته بشه. مطمئن شو که پول

!این همه‌ی چیزی‌ـه که دارم !سیاست‌کاری‌ـه

ما مسلح هستیم !بقیه‌ی پول رو فوراً بیار

درمورد چی فکر می‌کنی؟

.هیچی

.تقریباً تموم‌ـه

.آرام بمون

.نه، نه. بدون دویدن

.هی

.ماسک - چشه؟ -

.ماسک .می‌خوام درش بیارم

هان؟ - .می‌خوام ماسک رو در بیارم -

.تا دو دقیقه‌ی دیگه درش میاریم .دو دقیقه

،کار دیگه تموم شد .و همه‌چی کاملاً روبراه‌ـه

!"نیک"! "نیک"

کجا؟ - پایین این کوچه -

.کم‌کم پیرآهنت رو در بیار

.در نمیاد

.در نمیاد

!کانی"، کمک! کمک" .نمی‌تونم نفس بکشم

.نمی‌تونم نفس بکشم

یادته چطوری ماسک رو سر کردیم؟

انگشت‌ها رو ببر زیر پوست .و بیارش بالا

!بکشش بالا. بکشش بالا

!بکشش بالا، بکشش بالا !بکشش بالا

.تو خیلی باورنکردنی بودی

.تو باورنکردنی بودی فهمیدی؟

.آره - .جدی می‌گم -

فکر می‌کنی می‌تونستم این‌کار رو بکنم

بدون این‌که تو کنارم ایستاده باشی، قوی؟

.نه

حسش کردی، "نیک"؟

تو هم حالا به‌اندازه‌ی حس خوشی که من دارم احساس خوشی می‌کنی؟

.آره، من سردمه - سردته؟ -

.آره - .هی، گورباباش -

.بریم به «ویرجینیا»، پسر - .خیلی‌خب -

یعنی چی؟

.نیک"! "نیک"! بیا این‌جا"

.پیش من بمون

اون کجا رفت؟

تو کجایی؟

اون کنار بانک‌ـه؟

داری دور می‌زنی؟ .من توی تقاطع هستم

من توی تقاطعی هستم که تو من رو پیاده کردی

باید همین‌حالا برگردی این‌جا

.من بیرون «مانگو ریکو» هستم

.آره، آره، آره، آره

اون این‌جاست؟

.سوار ماشین شو - .آره -

.خیلی شرمنده‌ام .پلیس‌ها، اون‌ها من رو از این‌جا حرکت دادن

.نمی‌خواستن اون‌جا باشن - .غصه‌اش رو نخور -

.بریم

هنوز هم به اداره بندر می‌ریم؟

،آره، هیچی عوض نشده .دقیقاً همون جا

می‌خوای نگهش داری؟

.آره. برام مهم نیست

اون صدای چی بود؟

چه غلطی کردی؟

.صورتم. صورتم

.صورتم، صورتم .صورتم داره می‌سوزه

.صورتم داره می‌سوزه - صورتت درحال سوختن نیست -

.صورتم داره می‌سوزه - .هی، به من نگاه کن، به من نگاه کن -

.کانی"، صورت من داره می‌سوزه" - .به من نگاه کن -

.صورتت درحال سوختن نیست .تو چیزیت نمی‌شه

.ببین، ببین، ببین

.صورتم

...صورتم، "کانی". صورت - .فقط نفس بکش. فقط نفس بکش -

داریم برای پیاده‌روی می‌ریم؟ - .نه، نه -

فکر کنم بالا بیارم

.قرار نیست بالا بیاری. بجنب

.بالا میارم

.نه الان بهت چی گفتم؟

.نمی‌دونم

بهت گفتم تو قرار نیست ،بالا بیاری

پس بالا نمیاری، خب؟

.نمیاری

.تا 30 بشمار

...یک، دو، سه، چهار

!همین‌طور بشمار

.اورژانسی‌ـه .باید از دستشویی استفاده کنم

!هی، هی، هی .نه، نه، نه، نه

دستشویی‌ها فقط برای مشتریان هستن

.هی، فقط مشتریان

.هی

،آره .من یه‌چیزی می‌خرم

.فقط پنج دقیقه به من وقت بده

!نه، نه. همین‌حالا باز کن

فقط زود اون زهرماری رو از صورتت بشور

نیک"، چه غلطی داری می‌کنی؟ بیا کنار سینک"

.یا خدا

.دست‌هات رو ببر بالا - !بیاین بیرون -

.درش بیار - .آره -

،تا پنج ثانیه دیگه !با پلیس تماس می‌گیرم

هر چیزی که رنگ قرمز یا صورتی روش داره رو دربیار، خیلی‌خب؟

برادر من معلول ذهنی‌ـه

یه سطل رنگ از یه کامیون ساختمانی افتاد

.و روی سرش خورد

من تا یک ثانیه دیگه میام بیرون

اورژانسی‌ـه، خب؟

خواهش می‌کنم، فقط پنج دقیقه به من وقت بده

.می‌سوزه، می‌سوزه - .بس کن، بس کن -

شلوار پر رنگ شده. درش بیار

.من از این شلوار خوشم میاد

.برام مهم نیست که ازش خوشت میاد .باید همین‌حالا درش بیاری

.زیرش شلوار ورزشی داری .به‌خاطر همین اون‌ها رو پوشیدی

.عجله کن. به‌هم ببندشون

...دنبال هر چیزی که

.بله، بله، بله، خواهش می‌کنم - !همین‌حالا بیاین بیرون -

.فقط سرت رو پایین نگه دار

.الان به‌خاطر ما می‌زنه بغل

،فقط هیچ حرفی نزن خب؟

.خیلی‌خب - .بهشون نگاه نکن -

.نترس

.خیلی‌خب - .بذار من حرف بزنم -

هی، رفقا، داریم کجا می‌ریم؟

می‌تونم یک دقیقه باهاتون حرف بزنم؟

اول از همه، می‌تونی کلاهت رو برای من دربیاری؟

چرا؟ ما چه کار اشتباهی کردیم؟

.هی .تو با گرمکن سیاه

!هی، رفیق من، برگرد

.اون مشکلی نداره .ما کار اشتباهی نکردیم

!هی، اوه، اوه !برگرد این‌جا

!پلیس نیویورک. ایست

!نیک"، بریم"

!"نیک"

!"کانی"

!ایست! ایست

...شما تحت

.پلیس نیویورک .تو بلند نمی‌شی

!آقا، ازتون می‌خوام که بلند بشین

.ممنون بابت خوشامدگویی

!هی، سرکار

بذار با سروان لعنتی حرف بزنم، مرد

!من چهار روزه که این‌جا هستم

!از میله‌ها برو پایین - !لعنتی -

!دست از دعوا بردارین

!دست از دعوا بردارین .سروان

.دست از دعوا بردارین

دست از دعوا بردارین وگرنه سلاح شیمیایی به‌کار گرفته می‌شه

.دست از دعوا بردارین

قاضی از اون درمورد "کانی" سؤال می‌کنه

،و اگه اون به قاضی بگه «نمی‌تونم دراین مورد حرف بزنم»

قاضی می‌گه، «پس برو پی کارت، من «به "نیک" کمک نمی‌کنم

اون باید قاضی رو خوشحال نگه داره، به .سؤالاتش جواب بده

اون نمی‌تونه این‌کار رو بکنه مگه این که تو اول

.به سؤالات اون جواب یدی - .دوست ندارم جواب بدم -

.نمی‌خوام جواب بدم

نکته اینه، مهم نیست تو به من چی می‌گی

مهم نیست تو چی می‌گی

مهم نیست ما در این زمان باهمدیگه چیکار می‌کنیم

هیچ‌کاری که تو و من

این‌جا بکنیم برادر تو رو توی دردسر نمی‌اندازه

پس چرا مدام درمورد اون سؤال می‌کنین؟

چون، می‌دونی چیه؟

مسئله اینه، که من فکر نمی‌کنم تو در این

به‌اندازه‌ای که اعتقاد داری مقصر باشی

.پول برای ما بود

و اون قرار بود ،تا برای من یه مزرعه بخره

و ما قرار بود توی جنگل زندگی کنیم

و من قرار بود تا بتونم هر کاری

هر زمانی که خواستم بکنم، خیلی‌خب؟

تو من رو دوست نداری، خیلی‌خب؟

!اون من رو دوست داره. "کانی" من رو دوست داره

داری کل روز رو این‌جا پشت تلفن حرف می‌زنی، مرد

تو نمی‌دونی !دوست داشتن چیه

،هی، پسرم می‌تونی بی‌زحمت عجله کنی؟

دیگه نمی‌خوام باهات حرف بزنم! خیلی‌خب؟

.اون پول برای ما بود

...هی، تو - .اون این‌کار رو برای ما کرد -

من دارم با مادربزرگم حرف می‌زنم، خیلی‌خب؟

«ضمانت‌نامه»

16,480. .به ده هزارتای دیگه نیاز داری

نمی‌تونی با این هیچ‌کاری بکنی؟

.این پول‌ها کثیف هستن .آلوده‌ست

تو نمی‌تونی تمیزشون کنی؟ هیچ‌کاری نمی‌تونی باهاشون کنی؟

.نه، نه، نه .این‌ها همه‌اش آشغال‌ـه

،ده هزارتای دیگه بیار

من قاضی رو راضی می‌کنم حکم رو امضا کنه

.و همین حکم رو

درانتظار تو می‌ذارم

.برادرت میاد بیرون

.برو ده هزارتا رو جور کن

«قانون»

.ما «امپایر» رو می‌بینیم

داری چه غلطی می‌کنی؟

.من داشتم این كانال رو می‌دیدم .تو نمی‌تونی این‌کار رو بکنی

من داشتم قبلش یه‌چیزی توی تلویزیون می‌دیدم

تو صاحب این تلویزیون نیستی، رفیق

.هی، تو، رفیق

،اگه من جای تو بودم .با تلویزیون ور نمی‌رفتم

.فقط دست از سرش بردار - با من حرف نزن، خب؟ -

من از تو خوشم نمیاد، خب؟

.با من حرف نزن - ...تو اون سبز -

قبلاً هیچ‌کس این‌جا نبود

من این اجازه رو دارم تا هر چیزی بخوام ببینم

.هی، رفیق من !به اون تلویزیون دست نزن

...رفیق، این از اون

داری چه غلطی می‌کنی، رفیق؟

!اون رو بده به من

سرگرم نشدی؛ هان؟

سرگرم نشدی؟

بهت گفتم حسابت رو می‌رسم

!مادرجنده‌ی عوضی

!من بازش می‌کنم - .نه، نه، من این‌جام -

کیه؟ - .کانی" هستم" -

..."کان"

.نه، نه، نه، نه

،ما... مامان .من بهش زنگ زدم بیاد

.یه دقیقه صبر کن تو چطوری وارد ساختمان شدی؟

.من دعوتش کردم بیاد - .اون‌ها تماس نگرفتن -

.دربان من رو شناخت

اون نمیاد داخل

.چرا، میاد

"خب، من می‌تونم فقط بعداً برگردم، "لورن

.سلام

،"کانی" .ما داریم شام می‌خوریم

و فکر می‌کنم

...اگه تو بتونی فقط - .من... می‌تونم برم -

.نه، نه، نه

.برو به اتاق من - حالا زمان خیلی بدی -

.برای ماست

مشکل تو چیه؟

مشکل خودت چیه؟

!چقدر بی‌ادب من هیچ‌وقت

با یکی از دوستان تو این‌طوری رفتار نمی‌کنم

!به خودت نگاه کن - چی؟ -

دارم ازت التماس می‌کنم !که دهنت رو ببندی

دهنم رو ببندم؟ - ...لطفاً، لطفاً -

می‌شه فقط لطفاً بری به خودت در آینه

نگاه کنی؟

.فقط به خودت نگاه کن .امروز صبح حالت خوب بود

درمورد چی حرف می‌رنی؟

.من الان هم حالم خوبه

.این مشکل توئه

می‌شه فقط یه لطفی بهم بکنی؟

می‌دونی چیه؟ - چیه؟ -

با دکتر "کلینمن" تماس بگیر

چرا تو باهاش تماس نمی‌گیری؟

.من یه دوست رو دعوت کردم

مامان، ازت می‌خوام این گفتگو رو تمام کنی

.بله، بله - !من دارم تمومش می‌کنم -

.بله - !دارم زیپش رو می‌بندم -

و من با دوستم می‌رم به مسافرت

.بله - !تو هم آرامش خودت رو حفظ کن -

.همین‌کار رو بکن - !خل و چل لعنتی -

«پورتو بایارتا»

اون‌ها بهترینِ بهترین هتل‌ها رو دارن

.عاشق اون‌جا هستم

یه تفریحگاه و چشمه‌ی آب گرم بزرگ «میرامار» هست

می‌تونی درست توی استخر مشروب بخوری

مثل این می‌مونه اون‌ها یه میخانه‌ی کامل داشته باشن

.آه، لعنتی .پرواز خیلی طولانی‌ـه

.حدود هشت ساعت‌ـه

.خیلی‌خب، اشکال نداره

فلوریدا» چطور؟»

یا، هی، هی، هی

می‌تونی فقط یک ثانیه بذاریش کنار؟

.«کاستا ریکا»

.فقط یک ثانیه بذارش کنار

باید حقیقت یک چیزی رو بهت بگم

چی؟

خب پس، من درمورد برادرم بهت گفتم، آره؟

.آره

بهت درمورد برنامه‌ای که

مجبور شده بود در اون شرکت کنه و چرا اون نباید اون‌جا باشه گفتم

.آره

و این‌که چطور کسانی که در اون برنامه دست داشتن نمی‌دونستن

،دارن چه غلطی می‌کنن .و برادرم از اون برنامه خیلی متنفره

هی، «کاستا ریکا» فقط چهار ...ساعت و نیم مدت پروازشه

خواهش می‌کنم، می‌تونی فقط برای دو ثانیه بذاریش کنار؟

فقط به حرف‌هایی که دارم می‌زنم گوش کن

،ببین

،یه اتفاقی افتاد .دقیقاً نمی‌دونم چی

اما یکی از روان‌پزشک‌ها داشت ،از اون سوءاستفاده می‌کرد

و به‌گمانم اون حتماً شدیداً کتکش زده باشه

.و واقعاً به اون یارو صدمه زده باشه

حالا این یارو قراره شکایت بکنه

.برادر من بازداشت شده

اون توی «جزیره ریکرز» زندانی‌ـه

.وای، خدای من، این وحشتناک‌ـه

.می‌دونم

.اصلاً خبر نداری

من فقط باید اون رو از اون‌جا بیارم بیرون

.قبل از این‌که اتفاق بدی بی‌افته

آخه، اون ممکنه اون داخل به‌قتل برسه

من حالا فقط یه‌خرده برای پول وثیقه کم آوردم

چقدر کم؟

.حدود چند هزار دلاری

.خیلی‌خب. این بد نیست

به‌خاطر همین امیدوار بودم که کارت اعتباری مامان تو

بتونه کفاف بقیه‌ی پول رو بده

...اوه. آم

ببین، فقط به‌خاطر اینه تا اون رو از «رایکر» بیارم بیرون

.مثل یه قرض موقتی می‌مونه

.پول رو سریع پس می‌گیری

هر قاضی این پرونده رو مختومه اعلام می‌کنه

.به‌محض این‌که به دادگاه برسه

.آره

خیلی‌خب؟

چی، و سفر ما؟

بعدش می‌ریم؟

،جداً این جواب تو

به چیزی‌ـه که من الان بهت گفتم؟

این جواب توئه؟

آم، آخه، من دارم به برادر تو هم فکر می‌کنم

!هی

باید یه‌جای دیگه وایسیم

...هنوز هم «کوئینز»ـه. آدرس، آه

«خیابان هشتاد و دوم و بلوار «کوئینز

نزدیک «یونیون تورن‌پایک*»ـه [*شاهراهی در نیویورک]

.اریک"، اون داره میاد"

بهت چی گفته بودم؟

چند ساعت، درسته؟

آره. ده هزارتا رو کامل آوردی؟

10,000?

.ده هزار دلار - آره -

تو کارت اعتباری هم می‌زنی، درسته؟ - .آره. آره -

صبر کن؟ ده هزار دلار؟

.آره

تو گفتی حدود دو سه هزار دلار بود

.یه قرض‌ـه

همزمان با سه هزار دلار پول رو پس می‌گیری

فرقش چیه؟

،حدود هفت هزار دلار فرقشه .می‌دونی

.این برای برادر من‌ـه همون روز پول رو

پس می‌گیری. درسته؟ درسته؟

،آره، آره .اون پول رو پس می‌گیره

.پول رو پس می‌گیری

مشکلی نداریم؟

.این برای برادر من‌ـه - .آره، می‌دونم. می‌دونم -

.مشکلی نیست. مشکلی نیست

هی، می‌تونی همین‌حالا کارهاش رو تموم کنی؟

.می‌خوام امشب بیارمش بیرون

امشب؟ الان ساعت 8:35ـه

.قاضی‌ها ساعت 9 برای شام می‌رن

خب که چی؟ مشکل چیه؟

نمی‌تونی یه تماسی بگیری؟

.اون‌ها برای شام می‌رن

فقط 20 دقیقه طول می‌کشه ،تا کار ضمانت‌نامه انجام بشه

.کارهای اداری آماده بشن - .تو 20 دقیقه وقت داری -

نمی‌تونی حداقل ببینی امکان چه کاری هست؟

.اون الانشم داره پول رو می‌ده - .گرفتم چی می‌گی -

.داری لجبازی می‌کنی

.ممنون

سلام، "بابی"، چطوری؟

.آره، می‌دونم، می‌دونم

شرمنده. من حالا یه مشتری دارم که اومد داخل

.می‌خواست من حالا یه ضمانت‌نامه پست کنم

آره، می‌تونی فقط نگاه کنی، لطفاً؟

"فامیل ن-ی-ک-ا-س. "نیکولاس

فکر می‌کنی قاضی صبر می‌کنه؟

.بی‌خیال، فقط بپرس

روبراهیم؟

.برای این‌کار خیلی دیروقت‌ـه

.شرمنده، داره بیشتر طول می‌کشه ...سیستم جدید

.می‌دونم ...اون تراشه‌ها خیلی

اون‌ها بلای زندگی من هستن

...آه

...صبر کن. اون توی

اون توی تقویم امشب نیست

تقویم چیه؟

اون کجاست؟

،چیزی اون‌جا ندیدی یادداشتی؟

اون توی «المهرست»ـه

.«چه عالی. «المهرست

المهرست»، بیمارستان؟»

آره، مثلاً جایی که آدم‌های مریض می‌رن

...چی چه مشکلی داره؟

.اون‌ها بهت نمی‌گن .اطلاعات محرمانه‌ست

این یعنی ما نمی‌ریم؟

اون به دادگاه احضار نمی‌شه

چون اون‌ها توی بیمارستان بستریش کردن

ما هنوز هم می‌تونیم بریم؟

پس تا زمانی که ترخیص پزشکی بگیره

اون‌ها اسم اون رو توی تقویم نمی‌ذارن

این اتفاق کی می‌افته؟

.بابی"، یه ثانیه به من وقت بده" .فقط با من تحمل کن

کِی اون توی بیمارستان بستری شده؟

.کارت رد شد

فکر کنم شاید اشتباه وارد کرده باشیش

یا چیزی؟ چون من تازه ازش استفاده کردم

کارت تو چه مشکل کوفتی داره؟

.نمی‌دونم

می‌تونین با بانک تماس بگیرین اگه می‌خواین

اتفاقاً می‌خوام باهاشون تماس بگیرم

،من شماره رو برای شما می‌گیرم .و شما حرف بزنین

."صبر کن، "بابی می‌خوای چیکار کنی؟

تو نمی‌تونی با کسی تماس بگیری؟

.یه ثانیه به من وقت بده .با زندان تماس می‌گیرم

.ببینم چی می‌تونم بفهمم

...من شماره‌ها رو می‌زنم، و بعد

.لعنتی! مامان من‌ـه

.خیلی متأسفم

.خیلی متأسفم

.سلام، مامان

تو، آم، کارت رو باطل کردی؟

...تو

می‌خوای با اون‌ها حرف بزنی؟

.مامان! متأسفم، متأسفم

.مامان، متأسفم، متأسفم - .آرام باش -

،نه، نه، نه .البته، البته

،مامان، مامان، مامان .خواهش می‌کنم به حرف من گوش کن

...من توی یه قانونی

.یه مغازه‌ی ضمانت‌نامه‌ست

.پس جریان اینه ...جریان اینه که

.مامان، مامان، مامان - .صبر کن -

.ما پول رو پس می‌گیریم! مامان - ."بعداً باهات تماس می‌گیرم، "بابی -

.چه آشفتگی. یه ثانیه صبر کن

می‌تونی بیرون حرف بزنی؟

متأسفم. ببخشید، آقا .این یه قرض قانونی‌ـه

خیلی‌خب. ما ده دقیقه وقت داریم، تصمیم بگیر

می‌خوای چیکار کنی؟

.ببین. این یه فاجعه‌ی لعنتی‌ـه

نمی‌دونستم اون این‌طوری می‌کنه

من خوشم نمیاد مردم توی دفترم داد بزنن

.متوجه‌ام، متوجه‌ام

فقط بذار من پول قبلی رو پس بگیرم

و با بقیه‌ی پول کامل برمی‌گردم

پول توی گاوصندوق من؟

.نه، اون توی گاوصندوق می‌مونه

می‌خوای برادرت رو بیاری بیرون؟

اون ده هزارتای دیگه رو برای من بیار

.روال کار این‌طوری‌ـه

.بی‌خیال، مرد .فقط یه فرصت بهم بده، خواهش می‌کنم

.دارم بهت یه فرصت می‌دم

.اون پول توی گاوصندوق می‌مونه .اون مال من‌ـه

،اون ده هزارتای دیگه رو بیار .من برادر تو رو میارم بیرون

.تو خیلی خوبی

خواهش می‌کنم، این تقصیر تو نیست

من فقط می‌خواستم تا یه کار خوب برای یه‌نفر بکنم

«خیابان المهورست»

«اورژانس»

هی، مرد جریان این همه پلیس چیه؟

منظورت چیه؟

.پلیس‌ها همه‌جا هستن

.پلیس‌ها بیرون اتاق پدر من هستن

،خیلی‌خب اون روی چه طبقه‌ایه؟

.پنج

قرار نبود زندانی روی طبقه‌ی پنج باشه

.قرار بود روی طبقه‌ی شش باشه

قرار بود روی طبقه‌ی شش باشه؟

.این غیرقابل قبول‌ـه

فهرست طبقه‌ی ششم اتاق بیمار 621 - 601 سمت راست روابط عمومی، نمایندگان بیمار، خدمات مالی سمت چپ

.ببخشید

نزدیک‌ترین دستشویی کجاست؟

.انتهای راهرو، سمت چپ

.ممنون

.سلام

یه‌چیزی همین‌حالا من رو بدجوری ترسوند، مرد

چی؟

من با پدرم آخر راهرو خوابیده بودم

که داره می‌میره، پس من الانشم .نصفه ترسیدم

و، آه، تمام کانال‌های تلویزیون .خود به خود شروع به عوض شدن کردن

.وقتی بلند شدم، بس می‌کرد

،وقتی می‌نشستم .دوباره شروع به عوض شدن می‌کردن

...پس من

این چه کوفتی‌ـه؟

نمی‌دونم بهت چی بگم، مرد

.لعنت، مرد .فکر کنم دارم عقلم رو از دست می‌دم

من 48 ساعت متوالی این‌جا بودم

چیزی از دستگاه فروش خودکار می‌خوای؟

.نه، نمی‌خوام. ممنون

سلام؟

سلام؟

می‌رم سمت دستگاه تا یه‌خرده قهوه بگیرم

یه‌خرده می‌خوای؟

.آره، برای من یه قهوه بیار

.تا یه ثانیه دیگه می‌بینمت

.ببخشید، خانم

اشکال نداره اول برادرم رو سوار کنم؟

هوا خیلی سردـه، و اون کتی چیزی نداره

اشکال نداره؟ - از نظر شما اشکال نداره؟ -

.خیلی‌خب

.خیلی ممنونم .خدا خیرت بده

.بچرخونش. این هم از این

.خیلی‌خب

.ممنون

آماده‌ای؟

هی، حالا ما می‌تونیم سوار بشیم؟

آره، شما می‌تونین سوار بشین

.فقط از این طرف برین

.خیلی‌خب

.این هم از این

.بسیار خب

.هلش بده. این هم از این

.وودهیون» 6180»

.خانه‌ی ماست .نزدیک ساختمان؛ لطفاً

.خیلی‌خب

«ریگال گاردن» - .خانه ماست. خانه ماست -

خیابان 24-2

.خیلی‌خب .خیلی ممنون

.ببخشید

.شب بخیر - .ممنون -

.امیدوارم حالت بهتر بشه

.تو هم همینطور

.امیدوارم حال اون هم بهتر بشه - ...خیلی‌خب حالا -

.پای خودت رو بیار بالا

!هی، تو

.من فقط سه تا ایستگاه داشتم .از چهارمیش خبر نداشتم

.این عجیب‌ـه، مرد .من صد در صد تماس گرفتم

این مرکز هم .من رو گیج کرده

.مشکلی نیست

ما فقط چند بلوک دورتر از این‌جا زندگی می‌کنیم

به‌خاطر همین با خودم فکر کردم تو ما رو آخر سر پیاده می‌کنی

.چند بلوک چی، مثلا دو بلوک؟

مثلاً واقعاً دو بلوک یا یه دو بلوک «پانزده دقیقه‌ای»؟

.دو بلوک. درست اون‌جاست

.خیلی‌خب، گرفتم چی می‌گی

.ممنون

.خیلی‌خب، بگو کِی نگه‌دارم

...آه

فقط انتهای این‌جا .سمت راست‌ـه

خانه‌ای که راه ورودی داره

.مجبور نیستی بزنی بغل - اوه، واقعاً؟ -

.فقط خودم از این‌جا هلش می‌دم

.عالیه، ممنون، مرد

.خواهش

کریستال"؟" - هوم؟ -

،منتظر من بمون .در رو باز نکن

این کیه؟ نمی‌دونم

!هر ثانیه

می‌تونم بهتون کمک کنم؟

هی، چه خبر؟

یه زوج سالمند هم این‌جا زندگی می‌کنن؟

انی"؟" - همین‌الان من رو -

سرویس معلولین پیاده کرد - !اوه، خدایا -

باز چی شده؟

یه‌نفر جلوی در با شما کار داره

کی هست؟

.نمی‌دونم .یه یاروی سفیدپوست

...آه

امیدوارم من رو از سرویس معلولین بشناسین

آره

راننده الان ما رو جلوی خانه‌مون توی خیابان بیست‌وسوم پیاده کرد

و من نمی‌تونم کلیدهام رو جایی پیدا کنم

و برادر من کتی تنش نیست و هوا خیلی سرده

راهی هست بتونم از تلفن شما استفاده کنم؟

فقط برای، حدود، دو دقیقه؟

.اشکال نداره. اشکال نداره

.خدا خیرت بده

.خدا خیرت بده - .بیاین داخل -

.هوا خیلی سرده

.یخبندان‌ـه

.خیلی‌خب

این تلفن‌ـه، خب؟

،اگه از تلفن استفاده کردی .سیمش رو جدا نکن

.خیلی‌خب

.باتری به درد نمی‌خوره

داغون شده، خیلی‌خب؟ - .خیلی‌خب -

.ممنون

...آه

.اوه، لعنت بر شیطان

مامان، "کانی" هستم. "نیک" و من ،بیرون خانه گیر کردیم

و من کلیدهام یا کیفم یا چیزی همراهم ندارم

برای‌همین ما کنار

دانکن دوناتس» صبر می‌کنیم» تا تو از سر کار مرخص بشی

،اما اگه این پیغام رو گرفتی ...می‌تونی با من تماس بگیری

شماره‌ی اینجا چنده؟

- 917. - 917.

- 718. - 718.

- 63. - 63.

- 17. - 17.

خب پس، آره، با من تماس بگیر اگه این رو گرفتی

در، حدود، پنج دقیقه‌ی آینده

.خیلی‌خب

آم، می‌تونم فقط برادرم رو این‌جا

برای، مثلاً ده دقیقه بذارم تا وقتی که می‌رم یه پنجره رو بشکنم؟

چرا؟

چرا؟

تا بتونم وارد خانه‌ام بشم - کدوم پنجره؟ -

.آه، پنجره‌ی من

.پنجره‌ی من! مال شما نه - چرا با یه -

قفل‌ساز تماس نگرفتی؟ - ...چون من پولی

...توی .من کیفم رو همراهم ندارم

.من هم هیچ پولی ندارم

.نه، نه. متوجه‌ام

...آم... می‌تونم

می‌تونم

یه‌دست لباس برای اون قرض بگیرم؟ ...چون من

مادرت چند ساعت کار می‌کنه؟

،خب، اون ساعت، حدود، هفت از سر کار مرخص می‌شه پس، اون، حدود

...ساعت هفت و نیم برمی‌گرده. اما

آم، امیدوارم اون پیغام من رو بگیره

،اگه می‌خوای ،من می‌تونم یه اتاق بهت بدم

.تو نه، برای برادرت

صبر می‌کنی تا زمانی که مادرت

.از سر کار برمی‌گرده - واقعاً؟ -

.آره

،خیلی طول می‌کشه

.حدود؛ هفت ساعت‌ـه ولی اشکال نداره؟

بذار من اتاق رو بهت نشان بدم

.وای، خیلی ممنونم ...این

بذار من اتاق رو بهت نشان بدم

.با من بیا

،ولی، متأسفم .چراغ کار نمی‌کنه

ما تلویزیون رو داریم، خیلی‌خب؟

.خیلی‌خب. بذارش اون‌جا

.با من بیا

،من روی مبل نشسته بودم

.تلویزیون نگاه می‌کردم

.کنترل کار نمی‌کنه خیلی‌خب؟ به درد نمی‌خوره

اگه می‌خوای کانال رو عوض کنی

سمت تلویزیون برو، خیلی‌خب؟ - .خیلی‌خب، من فقط می‌تونم این‌جا بشینم -

.اشکال نداره. خیلی ممنونم

،خیلی‌خب، خیلی‌خب .دیگه کافیه

کریستال"؟"

بله؟

.بیا، عزیزم

.گوش کن

.من فردا کار دارم - .اوهوم -

من داروی خودم رو می‌خورم

تا بخوابم، خیلی‌خب؟ - .اوهوم -

!"تلفنت رو بذار کنار، "کریستال

همیشه !با تلفن مایه‌ی دردسر من هستی

تلفن رو بذار کنار، خیلی‌خب؟

همیشه این‌کار رو با من می‌کنی

،وقتی من با تو حرف می‌زنم

نمی‌خوام چشمت داخل تلفن باشه

،باید من رو نگاه کنی .چشم تو چشم

.خیلی‌خب. خیلی‌خب

.لعنتی

!چرا جواب تلفنت رو نمی‌دی؟ همین‌حالا به همین شماره زنگ بزن

،آم، متأسفم

فقط باید خیلی سریع دنبال یه‌چیزی بگردم

.آره، اشکال نداره ...فقط، آه

.فقط سعی کن تا اون رو بیدار نکنی

...آم

اون چیه روی موهات؟

این؟ من یه‌خرده رنگ مو توی دستشویی‌تون پیدا کردم

تو موهات رو رنگ کردی؟

.آره

فقط از اون آدم‌های عجیب هستم

امیدوارم اون

رنگ پایین کمد نباشه

.یه ثانیه صبر کن - نمی‌دونم موهات -

.چه رنگی از آب در میاد - امیدوارم ناراحت نشی -

من تلفن مامانت رو از این‌جا برداشتم

.اون مامان من نیست ،مادربزرگ من‌ـه

و برام اهمیتی نداره که با تلفن اون خانم چیکار می‌کنی

...تا زمانی که برش نگردونی چون

.شرمنده، این مادر من‌ـه .فقط باید این رو جواب بدم

.خیلی‌خب

هی، گفتم یه ثانیه

.صبر کن - برای چی صبر کنم؟ -

.تو متوجه نیستی .همه‌چی داره از هم می‌پاشه

.نه. بس کن

چی رو بس کنم؟ تو کجا هستی؟

.من حالا با "نیک" هستم - چی؟ -

.اوه، چه عالی ،پس برادرت رو برگردوندی

و حالا به من نیازی نداری؟

،نه، فقط آرام باش .آرام باش

.نیازی برای نگران بودن نیست

.متأسفم. متأسفم .جدی نگفتم

...من فقط - .نه، فقط یه ثانیه صبر کن -

،کاری که ازت می‌خوام بکنی اینه

یه تاکسی می‌گیری و میای دنبال ما

.تو متوجه نیستی .من این‌جا یه زندانی هستم

مامان من با دربان حرف زده

و بهش گفته اگه من سعی کردم تا برم باهاش تماس بگیره

دربان کی تغییر شیفت می‌ده؟

ساعت 5 یا 6

خیلی‌خب. ساعت 5 ق.ظ

،می‌ری طبقه‌ی پایین .یه ماشین می‌گیری و میای دنبال ما

،اوه ."نمی‌دونم، "کانی

شرمنده‌ام. نمی‌تونم بیشتر از این .پشت تلفن بمونم

.بی‌ادبانه‌ست. این تلفن من نیست

بی‌ادبانه‌ست؟ تلفن مال کیه؟

تو کجا هستی؟

آدرس این‌جا چیه؟

خیابان 24-2

کانی"، اون کیه؟"

داری با کی حرف می‌زنی؟

کانی". الو؟ الو؟"

.من حالا آدرس رو برات فرستادم گرفتیش؟

.آه، آره

خیلی‌خب، پس به محض این‌که تونستی بیا دنبال ما

.دوستت دارم. کمی دیگه می‌بینمت

فکر کردم باید بهت بگم

که مادربزرگم بهم گفت

.با تو حرف نزنم - .هی -

به‌هرحال برام اهمیتی ...نداره اون چی می‌گه. ولی

فقط اشکال نداره بیرون حرف بزنیم؟

واقعاً نمی‌خوام اون رو بیدار کنم

.بذار فقط بریم بیرون

فقط برای برادرم یه‌چیزی درست می‌کنم تا بخوره

چیزی می‌خوای؟

...آه

.من بودم این‌کار رو نمی‌کردم

این‌ها دیگه چیه؟

واقعاً چیزی پیدا نمی‌کنی

راستش من این‌جا ناگت مرغ دارم

.آم، اون باید خوب باشه

.آره

تو چند سالته؟

.آم، من شانزده سالمه

شانزده؟

.خیلی بزرگتر از این به‌نظر میای

.می‌دونم. بهم می‌گن

خب پس چه خبر؟ فقط تمام شب رو بیدار می‌مونی؟

.من برمی‌گردم به اتاقم

،بیدار می‌مونم، غذا می‌خورم .فیلم می‌بینم، سیگاری می‌کشم

این مارى جواناست؟ - .آره -

.روی من هیچ تأثیری نداره .من در برابرش مصون هستم

.دوست‌پسر من این زهرماری رو می‌فروشه

.برای حدود 30 دلار

دوست‌پسرت چند سالشه؟

.دوست‌پسر من نیست. دوست‌پسر سابق

اون یه موادفروش‌ـه؟ - .آره -

کجا زندگی می‌کنه؟

نمی‌تونم این رو فاش کنم

اوه، واقعاً؟ چرا که نه؟

چون خانه‌ی اون رو لو می‌ده

.نمی‌تونم این‌کار رو بکنم

چی، از من؟

.از هر کسی

.هوم

ما می‌ریم تا به یک تماس رسیدگی کنیم که یک خانم

تهدید به خودکشی کرده

گیرنده‌ی این خبر شوهر این خانم‌ـه

.که در جای دیگه‌ای قرار داره

،ظاهراً اون خودش رو با یه چاقو

مسلح کرده و یه‌خرده داروی ضدافسردگی مصرف کرده

امروز این دومین مراجعه‌ی ما به این آپارتمان‌ـه

و مثل این‌که

اون هنوز هم جلوی خانه سوار ماشین خودش‌ـه

.مینی‌ون قرمز رنگ

.لعنتی

!شارون". بس کن"

اون الان سعی کرد بهش لگد بزنه؟

.می‌خوام بهتون کمک کنم - !نه، نمی‌خوای -

.شما باید به من کمک کنین. چرا، می‌خوام - .تو به من دروغ گفتی -

.من به شما دروغ نمی‌گم

.بجنبین، ازتون می‌خوایم بیاین این بیرون .بجنبین، بجنبین

!اون چاقو رو بدین به من - !اوه -

...برگردین عقب! خانم

.یا خدا

دستت رو از اون‌جا در بیار

.درش بیار

ما هنوز هم چاقو رو اون پایین داریم

.آره. مشکلی نداریم

.وای، خدای من - .باید این کانال رو عوض کنی -

نمی‌خوام ببینم اون‌ها این زهرماری رو توجیه کنن

اون حالش خوبه. ما نمی‌تونیم .کاری برای اون چاقو بکنیم

فقط چاقو رو بذار همون‌جا باشه

،اوه !سگ رو ببین

گفته می‌شه این مرد در... حال آموزش پیت‌بال‌ها

برای دعوای سگ‌ها داخل خانه‌اش بوده

.این خیلی داغون‌ـه .من واقعاً عاشق سگ‌ها هستم

"یکی از دوست‌های دخترعمه‌ام، "تیارا

.یه سگ داره

.اسمش «بلید»ـه

.اون یه «دانمارکی بزرگ»ـه !وای خدای من

فکر کنم من توی زندگی قبلی‌ام یه سگ بودم

.درواقع، می‌دونم که بودم

.به‌خاطر همین انقدر زیاد من رو دوست دارن

شما در حال تماشای اخبار کابلی «تایم وارنر» از شبکه

نیویورک 1» هستید»

هم‌اکنون خبری جدید از سرقت از «بانک هفته‌ی پیش در «فلاشینگ

مقامات همچنان در جستجوی

،کنستانتین نیکاس" هستند"

مظنون به ارتکاب سرقت

.به همراه برادرش

نیکولاس نیکاس" در نزدیکی صحنه"

بعد از برخورد با و خرد کردن یک پنجره‌ی شیشه‌ای

.در بازارچه «نیو ورلد» دستگیر شد امروز مادربزرگ

این دو برادر در مصاحبه‌ای اختصاصی با

خبرنگار «نیویورک 1»، "تارا لین واگنر" صحبت کرده

«واگنر" هم‌اکنون از «فلاشینگ" با جزئیات به ما ملحق می‌شود

،خب ."درست گفتی، "لوئیس

،«در مصاحبه‌ای اختصاصی از «نیویورک1 "آگاپیا نیکاس"

رابطه‌ی پیچیده‌ی خودش رو

با نوه‌هایش توصیف می‌کنه

اون اوایل امسال یک حکم ممانعت

علیه "کنستانتین" به‌اجرا گذاشته

بعد از این که می‌گه اون تهدید و تعقیبش کرده

و اون «کنستانتین» رو برای دعوا با "نیکولاس" مقصر می‌دونه

که برای اون دستی شکسته به جا گذاشت

.من نمی‌خوام باهاش تماس بگیرم

.نمی‌خوام باهاش حرف بزنم

...نمی‌خوام تا، آه

فقط چون اون برادرش رو خیلی بد تهدید می‌کنه

یعنی چی؟

من کدوم گوری هستم؟

،هی

کجا می‌ری؟

.لعنتی

هی، من کدوم گوری هستم، مرد؟

تو این‌کار رو با صورت لعنتی من کردی؟

.خفه‌خون بگیر .صدات رو بیار پایین

.نه. گمشو عقب، مرد .گمشو عقب

!گوش کن! بس کن - !من رو ول کن -

!خفه‌شو! خفه‌شو - !آخ -

!آخ، دست لعنتی‌ام

!آخ! دست لعنتی‌ام و دستبند، داداش

!خفه‌شو - !آخ -

!من رو ول کن - !داد زدن رو بس کن -

!خفه‌شو - .تمام بدن لعنتی‌ام درد می‌کنه، مرد -

هی، "سی"، می‌تونی یه‌خرده مسکن بیاری، لطفاً؟

تو این بلا رو سر من آوردی، داداش؟

!حالا! حالا

تو این بلا رو سر من آوردی؟

.خفه‌خون بگیر ،اگه مامان‌بزرگ رو بیدار کنی

به‌خدا قسم می‌خورم دهنت رو سرویس می‌کنم

کدوم مامان‌بزرگ لعنتی؟

تو توی خانه‌ی یه پیرزن در «رگو پارک» هستی

ساکت می‌مونی؟ - من چطوری -

اومدم این‌جا، داداش؟ - .آرام باش -

.آرام باش - .لعنتی. خیلی‌خب -

.ول کن. من آرام هستم

.خیلی‌خب. آرام باش .خیلی‌خب -

.پس ول کن

.ممنون

.هی، این‌ها رو بخور - اون چه کوفتی‌ـه؟ -

این چیه؟ - .«اکسی‌کدون» -

.بخورش. بخورش

.حالت رو بهتر می‌کنن

آرام می‌مونی؟

می‌تونی ما رو تنها بذاری، لطفاً؟

،رفیق چرا من دستبند دستم هست؟

فقط برو پایین تو اتاقت

.در رو ببند. در رو ببند

!در رو ببند

!لعنتی - ،به‌خدا قسم می‌خورم -

اگه مادربزرگ رو بیدار کنی

!دهنت رو سرویس می‌کنم - .آره، آره -

.شنیدم چی گفتی، داداش

.لعنت بر شیطان - آرام می‌مونی؟ -

.آره، آره، من آرام هستم

.لعنتی

.یا خدا، مرد

چه قشقرقی به پا شده؟ چرا من دستبند دستم هست؟

تو توی یه بیمارستان به یه برانکار دستبند بودی

.من آدم اشتباهی رو فراری دادم

.فقط همین رو می‌دونم - بیمارستان؟ -

.آره

یه پلیس بیرون اتاق تو بود

چی؟ - .من گند زدم -

.نمی‌دونم بهت چی بگم .نمی‌دونم بهت چی بگم

یه پلیس بیرون اتاق تو بود .و تو آدم اشتباهی هستی

خب، من چه خاکی به سرم بریزم؟

تو می‌تونی هر کار کوفتی خواستی بکنی

کاری که نمی‌تونی بکنی اینه که چوب لای چرخ من بذاری

احمق‌بازی در بیاری و کاری کنی من رو بندازن بیرون. خیلی‌خب؟

.خیلی‌خب، خب گوش کن .یه تلفن برای من بیار، مرد

.باید چندتا تماس بگیرم

.من یه تلفن کوفتی ندارم

خب، پس برو یکی از اون دختر لعنتی بگیر

.خیلی‌خب

ما باید برگردیم به بیمارستان

حال برادرت خوبه؟

.اون برادر من نیست .بیمارستان گند زده

اون کیه طبقه‌ی بالا؟

.نمی‌دونم کیه

.بیمارستان گند زده .این تقصیر من نیست

ماشین

توی راه ورودی کار می‌کنه؟ - .آره -

می‌دونی کلیدها کجا هستن؟

.نه

خب، کجا می‌تونن باشن؟ می‌تونیم فقط بریم

و سریع دنبال‌شون بگردیم؟

عجله کن، یه‌چیزی بپوش و برو کلیدها رو پیدا کن

.لعنت، مرد

.گیج نباش

فقط وضعیت رو برای من بدتر می‌کنه

.لعنتی

!هی، هی

چی؟

.من دارم می‌رم .تو هم باید بری

.بریم - می‌تونین من رو با ماشین برسونین؟ -

.آره. حالا هر چی

باید یه تماس هم بگیرم، داداش

.خواهش می‌کنم - .باشه، باشه -

فقط حرف احمقانه‌ای جلوی اون نزن

.حرف احمقانه‌ای نمی‌زنم

و اون زهرماری رو از صورتت پاک کن

فکر می‌کنی دارم این‌جا سعی می‌کنم چه غلطی بکنم؟

.تو اون رو می‌ترسونی - !اون تلفن رو برای من بیار -

.لعنت، مرد

!اوه، لعنتی

اوه، احتمالاً فقط یه مزخرف دیگه‌ست

.هی، "ران"، منم

.گوش کن، بعداً توضیح می‌دم الان با مامان هستی؟

.خیلی‌خب، گوش‌ کن

در حال حاضر کس دیگه‌ای هم باهات توی اتاق هست؟

.اوه، لعنتی

گوش کن، گوش کن، وقتی من تلفن رو روت قطع کردم

باید وانمود کنی

مثلاً الان تلفن رو روی

یکی از دوستات یا چیزی قطع کردی، خب؟

،خیلی‌خب .این خیلی مهم‌ـه

باید دوباره بعداً از یه‌جای دیگه باهات تماس بگیرم

.همه‌چی رو توضیح می‌دم خب؟

.خیلی‌خب. دوستت دارم، داداش

.خداحافظ

.هوی، هوی چرا داریم

به بیمارستان برمی‌گردیم؟

فکر کردم اون‌جا جایی‌ـه که می‌خواستی بری

مگه عقل از سرت پریده؟

.خیلی‌خب

من تو رو کنار اون «وایت کستل» پیاده می‌کنم

به‌هرحال، باید یه‌چیزی برای برادرم بگیرم

هی، می‌تونی بری داخل و

یه خوراک مرغ پنج شش تکه‌ای بگیری؟

.خیلی‌خب

.یه‌چیزی برای من هم بگیر

.دارم از گرسنگی می‌میرم

فقط یکی دوتا ساندویچ، خواهش می‌کنم

.برو

.تلفن من رو بهم بده

.بیا - .نه، نه، تلفن رو بذار این‌جا باشه -

.می‌خوام ازش استفاده کنم

.خیلی‌خب، داداش. اون رفت

!بیا گورمون رو از این‌جا گم کنیم .بیا سریع بریم

با یه ماشین دزدی دور بزنیم؟

.یه احمق لعنتی نباش

.ما این‌جا منتظرش می‌مونیم

خب، بگمانم من هم پس توی ماشین می‌مونم، مرد

چون خودت دیدی اوضاع اون پشت چطور بود

.اون همه پلیس لعنتی

و پلیس‌های لعنتی

کنار خونه‌ی من هم هستن. فکر نکنم .متوجه شده باشی، داداش

من تازه دیروز از زندان آزاد شدم

.من روی آزادی مشروط لعنتی هستم

.به فنا رفتم

.دوباره سر از زندان درمیارم

!من به زندان برنمی‌گردم

و این قرص‌های لعنتی .هیچ درد لعنتی رو دوا نمی‌کنن

مرد، این‌ها همه‌اش مشتی

!مزخرف کوفتی هستن، مرد

.خفه‌خون بگیر .دارم سعی می‌کنم فکر کنم

خیلی‌خب؟

فکر می‌کنی من دارم سعی می‌کنم چیکار کنم؟

من هم دارم سعی می‌کنم تا حساب کار لعنتی خودم رو بکنم

نمی‌دونم چه خاکی به سرم می‌ریزم

من نصف اتفاقاتی که دیروز افتاد رو یادم نیست

نمی‌دونم اول سر از بیمارستان درآوردم

یا اول سر از حوزه

نمی‌دونم اون‌ها اثرانگشت من رو دارن یا نه

نمی‌دونم چه قشرقی به پا شده

و من نصف جریان رو یادم نمیاد

!چون خیلی داغون بودم

یادمه که یه اتوبوس من رو پیاده کرد

،زندان من رو آزاد می‌کنه اتوبوس من رو پیاده می‌کنه

درست جلوی یه مشروب‌فروشی کنار تقاطع

آخه، بعد از دو سال حبس ،توی زندان

فکر می‌کنی چه اتفاق کوفتی می‌افته، مرد؟

دلم یه مشروب لعنتی می‌خواست

بلافاصله دارم یه بطری «برندی» می‌گیرم

،الانشم عملاً آس‌ و پاس هستم

با یه خرده پول که توی حسابم مونده بود

"پس به رفیقم زنگ زدم، "کالیف

اون با یه خرده مشروب دیگه از راه می‌رسه

.رفیقت اومده خانه، مرد

.«و چندتا قرص «زاناکس

!برادر من

.اون چندتا قرص می‌خوره .من چندتا قرص می‌خورم

،و تا حالا .همه‌مون به فنا رفتیم

و من انقدر حس خوشی دارم که اصلاً .حتی به‌تخمم هم نیست

"پس هر دومون می‌ریم به خانه‌ی رفیق اون "ترور

این یارو که یه کسب‌وکار داره

«که برای یه یارویی تو «برانکس»، «ال‌اس‌دی

برای یه یاروی دیگه توی «لانگ آیلند» جابه‌جا می‌کنه

،اما کاری که اون‌ها می‌کنن اینه که

یکی دو قطره از بالای بسته کش می‌رن

می‌دونی، تا بتونن یه‌خرده پول برای خودشون

بذارن کنار قبل از این‌که بسته رو برسونن

،هی، "بلز"، بلویز اون چقدر بود؟

.هی، پسر، کار من رو ردیف کن، پسر

کارش رو تمام کن. به‌هرحال تو که سریع آبت میاد

.لعنت، بذار کارم رو بکنم، مرد

خب پس من باهاش با ماشین به «لانگ آیلند» رفتم

و تمام این مدت دارم فکر می‌کنم

این مامور عفو مشروط ،یه اخطار جدی به من می‌ده

،چون من هنوز هیچی نشده دارم گند می‌زنم ...ولی، آخه

،من حس خیلی خوشی دارم و نشئه‌ام

.و فقط به تخمم هم نیست .دارم جشن می‌گیرم

.نمی‌ریزمش

هی، این زهرماری چقدر می‌ارزه؟

خب پس حالا من با "ترور" جای «آرکید» هستم

،می‌دونی، داریم کار خودمون رو می‌کنیم اسید می‌فروشیم

،و، می‌دونی ما این‌جا رو مال خودمون کردیم

انگار که دفتر لعنتی ماست

هر از چند گاهی سر و کله‌ی یه‌نفر پیدا می‌شد

،و ما می‌فروختیم .می‌دونی

.یکی به این می‌فروختیم .یکی به اون می‌فروختیم

...بیست‌تا؟ می‌دونی

اون زهرماری رو بردار و نشئه شو، پسر جون

امیدوارم یه‌خرده از دفعه قبل قوی‌تر باشه

،اما بعد ،"یکی از دوستان "ترور

این دلقک "دانی" میاد تو

.و کاملاً نشئه‌ست

و داره درمورد این‌که

چطور به یه «رادیوشک» انتهای خیابان دستبرد زده حرف می‌زنه

.ببین، یه‌نگاه به این بنداز

،در این لحظه

،ال‌اس‌دی داره روی من اثر می‌ذاره

.برای‌همین نمی‌تونم این زهرماری رو دنبال کنم دنبال کردن داستان

،داره برای من سخت می‌شه

و کم‌کم دارم یه‌خرده نشئه می‌شم

بم! درست روی کله‌ی لعنتیش

و بعد، حدس بزن چه اتفاقی افتاد؟ سر و کله‌ی پلیس‌های لعنتی پیدا شد

،و تا به خودم اومدم

،ترور" من رو گرفت" و ما فقط سریع داخل

.پارکینگ رفتیم

و من فقط یادمه فکر می‌کردم می‌تونم

.برای، مثلاً 32 کیلومتر یک‌راست بدوم

.این‌جاست، درست این‌جاست

،خب پس من دارم دنبال "ترور" می‌رم .و هوای لعنتی خیلی سرده

«اون ما رو می‌بره داخل «ادونچرلند

.این شهربازی

در این لحظه، من روحم هم خبر نداره .چه قشقرقی به‌پا شده

«و بعد "دانی" ما رو برد جای این «تونل وحشت

و دنبال یه‌جایی گشتن تا جنس‌شون رو مخفی کنن

و اون تو خیلی تاریکه

.من نمی‌تونم هیچی ببینم

،ناگهان ،اون‌ها دستگیر می‌شن

.من تک و تنها توی تاریکی هستم

و واقعاً چیز بعدی که یادمه اینه که

من دارم توی یه خیابان تصادفی می‌دوم

.و من فقط یه تاکسی لعنتی می‌بینم

،و بهش دست می‌دم .و فقط سوارش می‌شم

،و این راننده. مدام با من حرف می‌زنه و

حرف می‌زنه، و من دارم شدید توهم می‌زنم

،و بهش می‌گم لطفاً، لطفاً»

فقط یه‌خرده سکوت و آرامش بهم بده

«وگرنه بالا میارم

،اگه قراره بالا بیاری همین‌الان پول من رو بهم بده

.و از این ماشین پیاده شو

،و من به راننده گفتم

.نگران نباش» ،من می‌رم داخل خانه

پول رو از کیفم برمی‌دارم

،من تازه امروز از زندان آزاد شدم .مرد. هیچ زهرماری ندارم

به‌محض این‌که کلمه‌ی «زندان» رو می‌شنوه .طرف قاطی می‌کنه

می‌گه که، «اوه، من دوباره توسط یکی از شما

«لات‌ها سرم کلاه نمی‌ره

!من به بازی گرفته نمی‌شم - و فقط پاش رو روی -

،گاز می‌ذاره

.و همین بود .اون فقط گازش رو گرفت

من پولت رو می‌دم. مادر من بهت پول می‌ده .اون پول داره

من می‌رم پیش پلیس، خب؟

مرد، کلمه‌ی «پلیس» رو شنیدم .و کنترلم رو از دست دادم

باید گورم رو از این‌جا گم کنم

.بزن کنار. گوربابای این - !تو دیوانه هستی -

من برنمی‌گردم به زندان، مرد

.من به زندان برنمی‌گردم !لعنت بر شیطان

پس اتفاقی تونستم یکی از درها رو باز کنم

قبل از این‌که راننده همه‌شون رو قفل کنه

.این یارو دیوانه‌ست .لعنتی داره رانندگی می‌کنه

،داره به سرعت می‌ره پایین جاده

سی، چهل مایل بر ساعت

و من می‌دونم که داریم

به حوزه نزدیک و نزدیک‌تر می‌شیم

.من می‌دونم حوزه‌ی محلی من کجاست .دور نیست

و من برنمی‌گردم به زندان

پس من فقط به آسفالت نگاه کردم و فقط پریدم

و حالا !صورت لعنتی من رو ببین

من نمی‌تونم با این قیافه اطراف گشت بزنم

هی. هی، به حرف من گوش می‌کنی؟

هی، لعنتی شنیدی چی گفتم؟

.هی

واقعاً بی‌شوخی؟ سلام؟

!سلام

.بهت می‌گم چی فکر می‌کنم

من همین‌حالا خودمون رو می‌برم اون‌جا

،«می‌ریم داخل «تونل وحشت .و چیزی که پیدا کردیم رو تقسیم می‌کنیم

خب؟

چی، به «ادونچرلند»؟ همین‌حالا؟

.آره

لعنتی بی‌شوخی می‌گی؟

من الان باید یه‌جایی تو یه تخت لعنتی باشم

.تو جایی برای رفتن نداری .برنامه‌ای نداری

.و اون داره همین‌حالا میاد

تو اون همه فعالیت رو

بیرون بیمارستان دیدی وقتی رد شدیم؟

آره، پلیس؟

،آره. برای‌همین من با اون‌جا تماس گرفتم

و اون‌جا یه حادثه برای پلیس پیش اومده

اون‌ها برای یک و ساعت نیم هیچ‌کس رو مرخص نمی‌کنن

خب پس چه اتفاقی برای برادر تو می‌افته؟

.نمی‌دونم .یه کابوس لعنتی شده

.من یه‌جورایی خسته‌ام

برای‌همین می‌خوام اون رو برسونم به خانه

بعدش برگردم بیمارستان

خب پس من تو رو می‌رسونم به خانه، درسته؟

.آره، آره، به‌نظر خوب می‌رسه

.آره، من رو برسون خانه

کجا دارم می‌رم؟

.آره، فقط دست راست این‌جا

فقط پشت همین‌جا بزن کنار

درست این‌جا؟

آره، فقط پشتش بزن کنار

نمی‌خوام از جلو برم

چون اون‌وقت سگ‌ها شروع به پارس کردن می‌کنن

...و همه رو بیدار می‌کنن و این‌ها. پس

.یک ثانیه پیاده شو .باید با اون حرف بزنم

،می‌دونی چیه؟ امشب به‌خودی خود شب داغونی بوده

...من فقط فکر می‌کنم

فکر می‌کنم اتفاق خیلی مهمی داره می‌افته

و عمیقاً به هدف من مرتبطه

و فکر می‌کنم که

تو هم به‌نحوی به اون هدف مرتبط هستی

منظورم اینه که، اصلاً متوجه‌ی حرف‌هام هستی؟

یا فقط دارم مثل یه احمق تمام‌عیار حرف می‌زنم؟

.نه، متوجه حرف‌هات هستم. درک می‌کنم

خیلی‌خب، من می‌رم تا توی خانه‌ی این یارو یه دستشویی کنم

و تا یک دقیقه‌ی دیگه دوباره به بیمارستان سر می‌زنیم

فقط این‌جا منتظر من بمون، خیلی‌خب؟ - .باشه -

می‌تونیم از همین‌جا بریم تو

!اوه، لعنتی. آخ

!آخ، شونه‌ی لعنتی‌ام

.با پاهات زور بزن .از دست‌هات استفاده نکن

.اوه، لعنتی. گندش بزنن، مرد - !خفه‌خون بگیر -

.نمی‌تونم این‌کار رو بکنم، مرد

.بهم بگو کجاست .زود برمی‌گردم

بهت نمی‌گم کجاست

.تو می‌تونی کنار ماشین منتظر بمونی

اون همان‌طور که سواری من‌ـه مال تو هم هست

.نه، نه، امکان نداره یه‌راه دیگه برای رد شدن

.پیدا می‌کنیم یا چیزی

اگه من مجبور بشم برگردم اون‌ طرف

دمار از روزگارت درمیارم

مدام من رو تحت فشار می‌ذاری، داداش و من

فراموش می‌کنم چقدر شونه‌ام داغون‌ـه

.مادرجنده

.باید کمکم کنی رد بشم، داداش

.بجنب

.فقط برام قلاب بگیر

.برو

.این هم از این

.برو

.من خوبم

!اوه

!لعنت به من، داداش

!اوه، لعنتی

!لعنتی

.این هم از این

خیلی‌خب، این مسیر رو این‌جا حس می‌کنی؟

.آره - .دنبالش کن -

...آم

.هی، این تابوت رو نگاه کن

کجا؟

.همه‌جا .پشتش، زیرش

این‌جا هیچی نیست، مرد

.سعی کن سرپوشش رو بلند کنی

این لعنتی پیچ و مهره شده

ببین، من قرار نیست کل شب رو صرف زیر و رو کردن

تک‌تک چیزهایی که این‌جا هستن بکنم، پس فکر کن، بیشتر فکر کن

خیلی‌خب. دارم سعی می‌کنم !تا فکر کنم، داداش

،لعنتی تاریک بود .مثل الان

،باید دورتر باشه .بریم دورتر

.بجنب

.لعنتی

.خیلی‌خب. فهمیدم

.این آشغال مصری

.نمی‌دونم شاید این سنگ قبر، مرد

.فکر کنم این‌جا مخفیش کردن

!اوه، لعنتی - پیداش کردی؟ -

،آره! نه .ال‌اس‌دی لعنتی رو پیدا کردم

من اهمیتی به ال‌اس‌دی نمی‌دم

مگه احمق هستی؟

می‌دونی این زهرماری چقدر می‌ارزه؟

.پول رو پیدا کن

چیزی از این‌جا رو می‌شناسی؟

.بهت که گفتم، مرد .من نشئه بودم

.پلیس‌ها سریع اومدن

!اوه، لعنتی - !هی -

.شماها باید بیاین بیرون

حالا دیگه دست از سر به سر گذاشتن من بردارین

.من قبلاً به پلیس‌ها زنگ زدم

!هی

.بازی بسه

شماها باید همین‌حالا بیاین بیرون

،اگه من پیداتون کنم

دهنتون سرویس می‌شه

.من شوخی ندارم

.قیافه‌تون رو نشون بدین

!هی

!اوه، لعنتی

!گندش بزنن. لعنتی. آخ

!هی! آرام باش

!هی

!آخ. لعنتی - !هی -

!من کتک خوردم .من این‌جا قربانی هستم، مرد

.اوه، لعنتی

دوستت کجاست؟

.من دوستی ندارم - !من شما رو روی مانیتور دیدم -

این‌جا دوربین هست، خیلی‌خب؟

.من کتک خوردم. من قربانی هستم .به من نگاه کن، مرد

.اوه، بی‌خیال، داداش

حالا دوستت رو نشان می‌دم، هان؟

من سعی ندارم مشکلی بهت بدم، مرد

.خیلی‌خب

بذار برای رفیقت صبر کنیم تا بیاد بیرون

.فقط بذار من برم هیچ‌وقت دوباره

قیافه‌ی من رو نمی‌بینی، قول می‌دم

حالا بذار برای رفیقت صبر کنیم تا بیاد بیرون

.خواهش می‌کنم، مرد. بی‌خیال، داداش

.خفه‌خون بگیر

.داره می‌ره

!هی

!هی

!هی

!اوه، لعنتی

!بجنب! بجنب

!من رو از این‌جا بیار بیرون

!هی! هی

!در رو باز کن

هی، من رو از این‌ها خلاص کن، مرد

باید یه‌جایی یه قیچی باشه

.بذار اون‌ها رو ببینم

.لعنتی

بیا از این‌جا بزنیم به چاک

،خیلی‌خب .بیا اون رو این‌جا بذاریم

.به گشتن ادامه بده

.برو پیداش کن

می‌خوام زود از این‌جا برم

لعنت، داغونش کردی

می‌خوام زود از این‌جا برم، خب؟ !زود

هی، این لامپ سیاه چیزی رو به یادت نمیاره؟

.نمی‌دونم، مرد

.فقط اطراف رو بگرد .زیر وسایل رو بگرد

،پشت وسایل رو بگرد .مثل من که دارم می‌گردم

.پلیس‌ها اومدن تو

اون‌ها خیلی سریع مخفیش کردن، مرد

اون چیز قایق‌شکل چی؟ - چی؟ -

قایق. قایق رو گشتی؟

.نه، هنوز نه

!آهای

.«آهای! پلیس شهرستان «ناساو کسی اون داخل هست؟

!لعنتی! لعنتی

!«پلیس شهرستان «ناساو

!لعنتی! لعنتی! لعنتی

.لعنت، مرد

!کفش‌هاش رو دربیار

.برو دنبال یه‌جا برای مخفی شدن بگرد .از «تونل» بیرون نرو

.صبر کن، صبر کن

این مادرجنده وقتی به‌هوش بیاد

.هیچ زهرماری یادش نمی‌مونه

.دهن لعنتی رو باز کن

.اوه، این‌جا هستین

چی شده؟ .ما داشتیم جلوی دروازه فریاد می‌زدیم

،شرمنده، مرد .نتونستم چیزی بشنوم

.اون داخل این‌جاست

مراقب ریل باشین

اون همین‌جاست - .اوه، لعنتی -

چه اتفاقی براش افتاده؟

.نمی‌دونم

من فقط از بیرون یه‌عالمه صدا شنیدم

،من فقط اومدم این تو

و اون فقط این‌طوری اون‌جا دراز کشیده

.بی‌هوش، به‌گمانم

چه اتفاقی برای اون یکی افتاد؟

...می‌تونیم یه آمبولانس برای - ...اون یکی -

.بریدگی‌های روی صورتش بگیریم...

به‌محض این‌که من چراغ‌ها رو روشن کردم، همه فرار کردن

اون هنوز توی پارک‌ـه؟

.شاید. نمی‌دونم

زمان تقریبی ورودتون کِی هست؟

ازت می‌خوام تا همه

.چراغ‌های داخل پارک رو روشن کنی - .دریافت شد -

آه... آره، فقط یه .چند دقیقه بهم وقت بدین

.صبر کن

.بذار باهات تماس بگیرم، صبر کن

چون من الان یه‌چیزی دیدم

.هی، هی، هی

.وایسا! وایسا! برگرد

.برگرد

.نبض خوب و قوی داره .سینه‌اش به‌خوبی میاد بالا

.داره اکسیژن خوبی تنفس می‌کنه

گرچه، اون برآمدگی‌های روی پیشانی‌اش خیلی ناجور هستن

.هی، رفیق. هی، هی .جریان چیه، مرد؟ هی

بیداری؟ آهای. آهای

.اون یه‌خرده سراسیمه‌ست .نگه دار. نگهش دار

.هی، مرد، چیزی نیست

.چیزی نیست .آرام باش. آرام باش. آرام باش

مصرف مواد همین می‌شه، هان؟

فقط پاهاش رو نگه دار

.مطمئن شو که پاهاش رو گرفتی

،خیلی‌خب، خیلی‌خب .خیلی‌خب، خیلی‌خب

.بهش دستبند می‌زنم - .آره، آره -

.بیا فقط بهش دستبند بزنیم

،آرام باش .تو چیزیت نمی‌شه

.آرام باش .خیلی‌خب، من دست‌هاش رو گرفتم

.تو پاهاش رو بگیر

.عجله نکن .یک. دو. سه

خیلی‌خب، بیا بذاریمش روی برانکار

.خیلی‌خب

!ولم کن

چرا هنوز من رو نگه داشتی، آقا؟

!ول کن

!ول کن! ولم کن

صبر کن، من الان .براتون توضیح دادم

.مجبور نبودم این‌کار رو بکنم

کارتون با عقل جور درنمیاد

.دختره اینه

!هی

این همونی‌ـه که داشت توی پارک می‌دوید؟

،نه .یه دختر نبود، داداش

.من نمی‌دونم اون کیه

،به من نگاه کن .به اون نگاه نکن

به من نگاه کن. تو چند سالته؟

.من 16 سالمه - کارت شناسایی‌ات کجاست؟ -

این‌جا چیکار می‌کنی؟

...نمی‌خوای نمی‌دونی، و

نمی‌خوای با من حرف بزنی؟ .بجنب. تو از این‌جا می‌ری

من برای این زهرماری وقت ندارم

یه‌نفر رو پیدا می‌کنیم که با ما حرف بزنه

و بهت بگه چرا تو این‌جا هستی، خب؟

.از این‌جا ببرش .من گزارشش رو شروع می‌کنم

المهورست»، می‌تونم بهتون کمک کنم؟»

آره. من فقط دنبال یه بیمار می‌گردم

که درحال حاضر در بیمارستان‌ـه

فقط می‌خواستم ببینم حالش خوبه یا نه

.اسم، لطفاً

."نیکولاس". "نیکولاس نیکاس"

.ن-ی-ک-ا-س

.ن-ی-ک-ا-س

طبقه‌ای یا بخشی یا چیزی دارین؟

.نه. نه، من هیچی ندارم

.خیلی‌خب، لطفاً پشت خط بمونین

الو؟

.آره، متأسفم

من نمی‌تونم هیچ اطلاعاتی

درمورد اون بیمار منتشر کنم

چرا نه؟ من یه عضو خانواده‌ام

همان‌طور که گفتم، من اجازه ندارم

تا هیچ اطلاعاتی منتشر ...یا فاش کنم درمورد

!هی

!هی - .آره -

.ما داریم می‌ریم

هی، مشکلی نداریم، مرد؟ اون‌ها رفتن؟

!هی، صبر کن

.بذار سوار بشم

ال‌اس‌دی رو داری؟

.آره

.عقب بشین

من باید خودم رو به یه تلفن لعنتی برسونم، مرد

.باید به خانواده‌ام اخطار بدم

اگه اون‌ها به شماره‌ی ...اون دختر احمق زنگ بزنن

،اگه اون با پلیس‌ها باشه

.اون‌وقت من به فنا رفتم، داداش

ممکنه مامانم رو فریب بدن تا یه حرف ،احمقانه بزنه

...مثل .مثل من که قبلتر بهش زنگ زدم

.لعنت، مرد

.دراز بکش

.ما می‌ریم به خانه‌ی اون

.دراز بکش .کاری کن دیده نشی

ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز

کدوم آپارتمان؟ - .12بی -

سلام؟

سلام؟

.هی

.بیا این‌جا

.کت رو بو کن .کت رو بو کن

.بوش کن. بجنب

بوش کردی؟ بوش کردی؟

.بیا این‌جا. بیا این‌جا

.بجنب

46میلیون بودجه

برای زیرساخت ارتقاء یافته دریافت می‌کند

35هزار پا فاضلاب جدید، شبکه‌ی آب، و پیاده‌رو

لعنتی، درمورد همین حرف می‌زنم

مرد، این‌جا عجب جای قشنگی‌ـه

کاش من هم یه همچین خانه‌ی لعنتی داشتم

چقدر پول می‌تونی همین‌حالا امشب

برای این بگیری؟ - چی؟ -

برای ال‌اس‌دی. با کی می‌تونی تماس بگیری تا یه‌خرده پول برای این

همین‌حالا امشب بگیری؟

.می‌خوام همین‌حالا ردش کنم

.اون مال من نیست

"اون مال رفیق منه، "کالیف

خب، پس می‌تونه براش بهم پول بده

.گوربابای این، مرد .من کسی هستم که پیداش کرد

.نه تو

تو بدون من هیچی پیدا نمی‌کردی

تو توی یه بیمارستان به یه تخت دستبند زده بودنت

فکر می‌کنی دارم برای چی این‌کار رو می‌کنم؟

فکر می‌کنی دارم این‌کار رو برای صدقه می‌کنم؟

.خیلی‌خب. حق با توئه .بی‌راه نمی‌گی. شنیدم چی گفتی

گوش من. رفیق من .کار تو رو راه می‌اندازه

اون یه‌خرده پول سمتت حواله می‌کنه

،اما، منظورم من اینه

.به من بستگی نداره باید باهاش تماس بگیرم، خب؟

.به من بستگی نداره - .حق با توئه -

.به تو بستگی نداره

پس همین‌حالا برو پشت تلفن و باهاش تماس بگیر

.تلفن رو به برق بزن. شارژش کن

.و یه دقیقه به من وقت بده

.نیازی به شارژ نداره

می‌خوام برای یه دقیقه استراحت کنم، مرد

یه شب طولانی لعنتی بوده، می‌دونی

به تخمم هم نیست که می‌خوای استراحت کنی

باید همین‌حالا بری پشت تلفن، و باید

مطمئن بشی که به پریز برق دیوار وصل‌ـه چون

.در غیراین صورت کار نمی‌کنه - .یه دقیقه بهم وقت بده، داداش -

.لعنت بر شیطان

.حالا باهاش تماس بگیر

یک مرد از «برانکس» با اتهامات ظلم به حیوانات مواجه شده

مقامات می‌گویند یک تماس ناشناس درمورد سگ‌های لاغر باعث شروع یک

تحقیقات توسط مأموران اجرای قانون شد

سگ‌ها به‌زودی برای پذیرش در دسترس خواهند بود

هم‌اکنون خبری جدید

از سرقت از «بانک هفته‌ی پیش در «فلاشینگ

مقامات همچنان در جستجوی

،کنستانتین نیکاس" هستند" مظنون به ارتکاب سرقت

.به همراه برادرش

نیکولاس نیکاس" در نزدیکی صحنه"

بعد از برخورد با و خورد کردن یک پنجره‌ی شیشه‌ای

.در بازارچه «نیو ورلد» دستگیر شد

او در حال حاضر در بازداشتگاه کویینز» در انتظار»

برای حضور در دادگاه در بازداشت به‌سر می‌برد

امروز مادربزرگ ...این دو برادر در صحبت با

خب پس با چقدر حبس مواجه هستی؟

«واگنر" هم‌اکنون از «فلاشینگ" با جزئیات به ما ملحق می‌شود

بی‌خیال، مرد، به من نگاه کن

مصاحبه اختصاصی... ..."آگاپیا نیکاس"

.برام مهم نیست .به تخمم هم نیست

می‌دونم وضعیت تو نمی‌تونه بدتر از وضعیت من باشه

.همه سختی می‌کشن

.من آخرین نفریم که قضاوت می‌کنه

و اون «کنستانتین» رو برای دعوا با "نیکولاس" مقصر می‌دونه

که برای اون دستی شکسته به جا گذاشت

تا حالا قبلاً حبس کشیدی؟

با من شوخیت گرفته؟

فقط دارم ازت یه سؤال می‌پرسم

چرا تو باید تمام وقت همچین

آدم عوضی باشی، مرد؟

.به خودت نگاه کن .به خودت نگاه کن

،مثل سگ مست هستی

و حالا می‌خوای با من منطقی باشی؟

انقدر به خودت نبال، داداش

هان؟

من سعی ندارم تا با تو منطقی باشم

می‌دونی چیه؟ من خیلی هم منطقی هستم

.لعنت

من دارم سعی می‌کنم تا باهات حرف بزنم، خب؟

.برو در خودت رو بذار، مرد

فکر می‌کنی بهتر از من هستی

.من بهتر از تو هستم

.تو یه عوضی جاهل هستی، داداش

هیچ‌کس از کس دیگه‌ای بهتر نیست، خب؟

تو من رو با یک نگاه نمی‌شناسی

،ثانیه‌ای که رسیدی این‌جا رفتی سراغ مشروب

.و خودت رو مست کردی .اما اشکالی نداره

خب که چی، داداش؟ - ...خب پس این، این -

.این فقط شخصیت توئه تو یه آدم داغون هستی

.همین. برام اهمیت نداره .حالاهرچی. به تخمم هم نیست

.نباید هم به تخمت باشه کی اهمیت می‌ده؟

من... مسلماً .هیچ اهمیتی نمی‌دم

ببین. بدبخت‌هایی مثل تو در

مراقب از خودشون عاجزن

شما یا مثل زالو به مامانی می‌چسبین یا به بهزیستی می‌چسبین

یا با پول دولت توی زندان گذران زندگی می‌کنین

!این تویی

تو کوچک‌ترین چیزی درمورد من نمی‌دونی، داداش

چی هست تا بدونم؟ چی هست تا بدونم؟

تو مسلماً هیچ کارایی نداری

.رقت‌انگیزه

من احتمالاً در دو سال گذشته بیشتر از

تو در کل زندگی‌ لعنتی‌ات پول درآوردم، مرد

بذار ببینیم، مرد، دو سال

،پیش از الان اگه من رو در حال رانندگی

با لامبورگینی لعنتی‌ام می‌دیدی

پای لعنتی‌ات رو تا

تا آخر می‌کردی توی دهنت، داداش

تو اصلاً نمی‌دونی من دارم درمورد چی حرف می‌زنم

دیگه وقت لعنتی‌اش بود

.سلام

.سلام

.هی، "کالیف" هستم. در رو برام باز کن

.خیلی‌خب .همین‌حالا در رو برات باز می‌کنم

.هی، بجنب. بیا تو، مرد

چه بلایی به سر صورتت اومده، کاکو؟

.بهت که گفتم داغونه - به من نگفته بودی که -

.این شکلی‌ـه - .هست. هست -

اَه، حتی نمی‌تونم بهت نگاه کنم، مرد

.حال بهم زن‌ـه

.پس به من نگاه نکن .نمی‌دونم بهت چی بگم

بطری کجاست؟

داخل این اتاق با این عوضی‌ـه

داری درمورد چی پچ‌پچ می‌کنی؟

گوش کن. گوش کن. این یارو بدجوری دیوانه‌ست، خب؟

من فقط می‌خوام این زهرماری رو تموم کنم بره

.مرد، گوربابای این مزخرفات

هی، چه خبر؟ - !در رو ببند -

یعنی چی! به من نگفته بودی یه سگ لعنتی

.اون‌جا هست

،پاک اون رو فراموش کرده بودم، مرد .اشتباه من‌ بود

!یعنی چی

چقدر آوردی؟

.آرام بگیر لعنتی

چقدر آوردی؟

فکر می‌کردم اول درمورد این زهرماری حرف می‌زنیم

.و بعد تصمیم می‌گیریم

.پس هیچی نیاوردی

من باید بدونم دارم برای چه کوفتی پول می‌دم

این یارو جدی می‌گه؟

،آره .خیلی جدی می‌گم

من می‌تونستم با ماشین لعنتی خودم برم

و این زهرماری رو خودم اون روزی بردارم

خیلی‌خب، جفت‌تون .برید بیرون. کارمون تمومه

هی. فقط هر چی داری بهش بده

و بیا گورمون رو از این‌جا گم کنیم

من می‌رم 1000دلار از دستگاه خودپرداز بگیرم

.و برشگردونم همین‌جا

.من 15هزار دلار می‌خوام نه 1000دلار

آخه من چطوری 15 هزار دلار از دستگاه خودپرداز بگیرم

مادرجنده‌ی دیوانه؟

این گفتگو تمومه. حالا می‌تونین .برین

.هر دوتون - .بهش هیچ زهرماری نده -

چطوره این‌کار رو بکنیم؟

،من همین‌حالا به دستگاه خودپرداز می‌رم

و سه‌بار هزار دلار می‌کشم بیرون

...سه هزار تا برای تو - .نه -

.از دستگاه خودپرداز تا 30 دقیقه دیگه

.نه. به‌اندازه کافی خوب نیست

خیلی‌خب. من می‌رم .به بانک مادرجنده

سه ساعت ازم وقت می‌بره

تا برای تو 15هزارتا بگیرم

می‌خوای این‌جا بشینی و مثل یه احمق منتظر بمونی؟

.آره

.خیلی‌خب، عالیه. بسیارخب

.عالیه

.این یارو چقدر چرند می‌بافه اون یه عوضیه

می‌بینی من تمام شب لعنتی

با چه کوفتی سر و کله می‌زدم؟ - .آره. درک می‌کنم. درک می‌کنم -

حالا من می‌رم

.ساعت 9:30 برمی‌گردم

،چشمت رو از روش برندار خب؟

«من می‌رم به «برانکس

."می‌رم پیش "تاشا

.و بعدش برمی‌گردم

.درمورد همین حرف می‌زنم

همین‌جا نگهش دار

آره. می‌بینمت، خب؟

!هی

!هی

چیه؟

داری چیکار می‌کنی؟

.بهت که گفتم. من نیستم

اون داره با پول برمی‌گرده، داداش

.ول کن. من دارم می‌رم

.نه، ما صبر می‌کنیم .ما صبر می‌کنیم

برای چی صبر می‌کنیم؟

!ما صبر می‌کنیم

من نمی‌ذارم تو با اون بطری لعنتی بری، مرد

.این زهرماری رو ول کن لعنتی

!ولم کن! سگ ولگرد لعنتی

!ولم کن لعنتی

!لعنتی! لعنت بر شیطان! لعنتی

.لعنتی

هی، منم. هی، باید همین‌حالا .برگردی این‌جا

باید همین‌الان لعنتی برگردی این‌جا

!رفیق، اون رفت !اون با بطری رفت

چه فکر لعنتی می‌کردی؟

!سگ لعنتی، مرد .گوش کن، تو فقط باید بیای

اون‌ها دارن به ساختمان لعنتی هجوم میارن

.صبر کن. صبر کن

!وایسا! وایسا

!وایسا

!هی، هی

!وایسا

.وایسا! تو بازداشت هستی

!بخواب روی زمین لعنتی

!اوه، لعنتی

همین که داریم حرف می‌زنم !داره دستگیر می‌شه، مرد

.بالای یه پارکینگ‌ـه .توی یه دست‌انداز

.«بطری «اسپرایت .نمی‌تونی از دستش بدی

.درست همون جلو افتاده .درست همون جلو افتاده

.نمی‌تونی از دستش بدی

.من باید برم .بعداً باهات تماس می‌گیرم

.تو هیچ‌وقت با من حرف نزدی. خداحافظ

!اداره پلیس

!با دست‌هات بالای سرت بیا بیرون .در رو باز کن

هی، چشم‌تون به این جمعیت باشه

دارن کم‌کم برای این

.محوطه برپا می‌کنن

!اون رفت بیرون پنجره! پنجره

!بالا رو نگاه کنین

!تمام واحدها !اون روی ساختمان‌ـه

.تمام واحدها !همین‌حالا گزارشش کنین

دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم WwW.Film2Movie.Co

ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز

WEB»RivazSubtitle.MihanBlog.CoM

:فیلم پیشنهادی ما برای تماشا What We Do in the Shadows 2014

.اونهاش

."از دیدنت خوشحالم، "نیک

.واقعاً خوشحالم تو این‌جا هستی

،و باید بهت بگم .این یه مدل موی خیلی باحال‌ـه

.به‌نظر خیلی شسته و رفته میای

خانم "نیکاس"، از دیدن شما هم .خیلی خوشحالم

.از دیدن‌تون خوشحالم - ممنون که "نیک" رو -

.آوردین. ممنون - خیلی ممنون از شما -

.بابت همه‌چی

خیلی‌خب. گوش کن، ازت می‌خوام تا همراه من بیای

.می‌خوام تو رو به یه‌جایی ببرم

من تازه تو رو توی این کلاس خیلی عالی ثبت‌نام کردم

من همین‌حالا تو رو می‌برم اون‌جا

.عاشقش می‌شی

،"می‌دونی، "نیک باید بهت بگم

...کاری که "کانی" کرد .کانی" کار درستی کرد"

اون کار خیلی مسئولیت‌پذیرانه‌ای کرد

،و بهترین خبر اینه که

.اون درست جایی‌ـه که بهش تعلق داره

و تو درست جایی هستی که بهش تعلق داری

،و باید بهت بگم این‌جایی که ما حالا هستیم

می‌تونه خیلی مفرح باشه اگه بهش اجازه بدی

این رو می‌دونی، مگه‌نه؟

.انرژی .انرژی در دستان من

.انرژی .انرژی در پای من

!"سلام، "پیتر - .سلام. سلام، "سامانتا". سلام -

لطفاً من رو بابت مزاحمت ببخشید

من فقط می‌خوام همگی با دوست من "نیک" آشنا بشن

.نیک"، به همگی سلام کن"

!"سلام، "نیک

.اون "سامانتا"ست .این "آبری"ـه

.سلام - .آبری" این کلاس رو مدیریت می‌کنه" -

.من این کلاس‌ها رو دیدم .عالی هستن

.فکر کنم ازش خوشت بیاد .خیلی مفرح‌ـه

اما من کسی رو این‌جا نمی‌شناسم

.نه، نمی‌شناسی

.اشکال نداره کلی آدم دیگه هم این‌جا هست

.که تازه‌وارد هستن .تو تنها نیستی

.بهت خوش می‌گذره .و من همین بیرون هستم

من فقط منتظر تو می‌مونم

.بدون تو نمی‌رم - .خیلی‌خب -

.ممنون، همگی .از دیدنتون خوشحال شدم

!"خداحافظ، "پیتر

!"خداحافظ، "سامانتا

.از آشنایی باهات خوشوقتم می‌تونم کتت رو بگیرم؟

من واقعاً روز طولانی داشتم

هی، بچه‌ها، یک بار دیگه به "نیک" سلام کنین

.کاری کنین احساس غریبی نکنه - ."سلام، "نیک -

.خیلی‌خب ،از اون‌جایی که "نیک" این‌جاست

یه‌خرده بیشتر با همدیگه آشنا می‌شیم

و یه‌چیزی به‌نام «از اتاق رد شو» بازی می‌کنیم

خب پس دوست دارم همگی در یک طرف اتاق

تقسیم بشن

.نیک"، از این‌طرف، ممنون"

آه، "رادنی"، راستش تو می‌تونی بیای این‌جا

."باکاری" کنار "اندرو"

.عالیه

خیلی‌خب، من بهتون یه پیشنهاد می‌دم

،می‌گم

«از اتاق رد بشید اگه از چیزی خوشتون میاد»

«‌از اتاق رد بشید اگه می‌خواید کاری کنید»

«از اتاق رد بشید اگه تا حالا کاری کردید»

و اگه با اون پیشنهادات موافق بودین

.از اتاق رد می‌شین

،حالا

شما انتخاب می‌کنین اگه نخواستین رد بشین

.مجبور به این‌کار نیستین .این می‌تونه راز شما باشه

شما حقیقت خودتون رو انتخاب می‌کنین. خیلی‌خب؟

.خیلی‌خب

خب پس بیاین با یه‌چیز آسان شروع کنیم

از اتاق رد بشید اگه از آب‌نبات خوشتون میاد

"مایکی" و "مایکل" از آب‌نبات خوشتون نمیاد؟ خیلی‌خب

یه‌چیز سخت‌تر چطوره؟

از اتاق رد بشید اگه تا حالا عاشق بودید

.فکر کنم من عاشق بودم - فکر می‌کنی عاشق بودی؟ -

خیلی‌خب

از اتاق رد بشید اگه تا حالا دروغ گفتید

از اتاق رد بشید

اگه تا حالا

گاهی‌اوقات با اعضای خانواده‌تون کنار نیومدید

مشکلات خانوادگی وجود داشت

.ماجراهای خانوادگی ماجراهای خانوادگی نداشتی؟

کسی پیشنهاد دیگه‌ای نداره؟

.من دارم - .چرا که نه -

.اوه، متأسفم، بچه‌ها - از اتاق رد بشید -

اگه تا حالا برای کاری که نکردین

.سرزنش شدین

.اوه، کلی دفعه

از اتاق رد بشید اگه تا حالا شب سال نوی

کریسمس در راکفلر سنتر بودین

تراویس"؟"

از اتاق رد بشید اگه تا حالا

با دوست‌هاتون کار احمقانه‌ای کردین

از اتاق رد بشید اگه تا حالا کاری

.احمقانه با دوست‌هاتون کردین

مایکی"، تو پیشنهادی نداری؟"

آره، از اتاق رد بشید

اگه به تالار «دریم استریت*» نرفتین [مخصوص معلولین ذهنی]

از اتاق رد بشید اگه به تالار «دریم استریت» نرفتین

سامانتا"؟" - از اتاق رد بشید -

اگه واقعاً دوست داشتید تا در مدرسه کودکان استثنایی معلم بشین

از اتاق رد بشید اگه تا حالا درس دادین

یا می‌خواین به کودکان استثنایی درس بدین

.آره - .خیلی‌خب -

از اتاق رد بشین اگه یه دوست دارین

مگان"؟"

از اتاق رد بشید اگه تا حالا تنها بودین

از اتاق رد بشید اگه از

موزیکال خوشتون میاد

.یه راحتش رو بگین

از اتاق رد بشید اگه تا حالا حس کردین

مثلاً زمان زیادی رو در خانه صرف کردین

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.