Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir مترجم:آیدا
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت 39
اعلیحضرت
میخوام خبری درباره شاهزاده وی، فو یانشین بدم
مخفیانه با راهزنان چنزو ارتباط داشته
و براشون پیغام میفرستاده
واسه همینم اونا در حال ترقی بودن
و ما چندین بار موفق نشدیم سرکوبشون کنیم
این مدرکیه که نشون میده
ارتش تیان شیونگ با راهزنان تبانی کرده
و شهادت فرمانده وانگ
از ارتش تیان شیونگه
اعلیحضرت، لطفا مرحمت بفرمایید بررسیش کنید
و به شدت شاهزاده وی رو مجازات کنید
شاهزاده وی
چطور از خودت
دفاع میکنی؟
اعلیحضرت
بخاطر گناهم
عذر میخوام
من برای تبانی با
راهزنان گناهکار نیستم
بلکه بخاطر شکست در کنترل زیر دستهام گناه کارم
که باعث شد افراد شرور تو ارتش
با راهزنان تبانی کنن
و ما چندین و چند بار موفق نشیم نابودشون کنیم
....من
دیگه نمیتونم ارتش تیان شیونگ رو فرماندهی کنم
اعلیحضرت
لطفا نشان فرماندهی رو پس بگیرین
و یه فرمانده دیگه رو انتخاب کنین
آقای فو
وزیر عدالت هنوز پرونده رو بازبینی نکرده
لازم نیست
الان تصمیم بگیری
مرسی، اعلیحضرت
ولی من خیلی وقت پیش میخواستم استعفا بدم
همچنین، بخاطر مشکل چنژو
من باید سرزنش بشم
حقیقت داره که
من دیگه نمیتونم ارتش تیان شیونگ رو فرماندهی کنم
لطفا اجازه بدید من برم
و به زادگاهم برگردم
باشه، پس
میتونی برخیزی
مرسی، اعلیحضرت
هیچکس مسئولیت ارتش تیان شیونگ رو به عهده نمیگیره
کسی رو پیشنهاد میکنی؟
به عنوان یه مرد گناهکار
جرات دادن پیشنهاد رو ندارم
اعلیحضرت
من فکر میکنم میتونیم از فرمانده لی استفاده کنیم
فرمانده لی؟
خوآجین؟
هنوز موضوع تبانی ارتش تیان شیونگ با راهزنان
کشف نشده
نمیتونیم از فرد مشکوکی
برای فرماندهی ارتش تیان شیونگ استفاده کنیم
ولی فرمانده لی
مشکوک نیست
سال هاست فرماندهی نگهبانان سلطنتی رو به عهده داره
و هیچوقت مرتکب اشتباهی نشده
هیچکس نمیتونه کاندید
بهتر از اون باشه
موافقم
فرمانده لی
آقای فو از کارش استعفا داده
هیچکس مسئولیت ارتش تیان شیونگ رو به عهده نمیگیره
تموم وزرا
تورو پیشنهاد میدن
دوس داری
این شغل رو برداری؟
بله
اعلیحضرت
قصر فونینگ
من پسر امپراتور پیشینم
جایی نیست که نتونم برم
چرا فکر کردید میتونید جلومو بگیرید؟
کی جراتشو داره؟
خواجه گو، برای خوشامد گویی بهم اومدی؟
به خودت زحمت نده
خودم میرم تو
عالیجناب
بهتره برید
اعلیحضرت مشغولن
وقت دیدن شما رو ندارن
باید چیزی ازشون بپرسم
بعد اینکه پرسیدم، میرم
چرا همیشه جلومو میگیری؟
بهت گفتم که
باید چیزی از اعلیحضرت بپرسم
عالیجناب
قصد نداشتم جلوتونو بگیرم
ولی اعلیحضرت نمیخوام شما رو ببینن
اگه سوالی دارین
به من بگین
من در عوض به اعلیحضرت میگم
باشه
حالا که اینطوره
واسم از اعلیحضرت بپرس
حالا که این همه وقته دوک چینم
کی میتونم به دیوان برم؟
ببریدش بیرون
عمارت فو
بابا بهم گفت
که امروز گیر سه پیچ دادی که اعلیحضرت رو ببینی
ندادم
گیر سه پیچ ندادم تا ببینمش
ولی اون اینقدر گناهکار بود که نمیخواست منو ببینه
گناهکار؟
چرا؟
من دوک چینم
اصولا
من باید به دیوان برم و به اعلیحضرت کمک کنم
تا بر کشور حکومت کنه
ولی بهم اجازه نمیده
پس فراموشش کن
رفتن به دیوان چه خوشی داره؟
هر روز، باید صبح زود بیدار شی، و دیروقت برگردی
به کلی پرونده برسی
با وزرا خوب تا کنی
و تظاهر کنی که باهاشو صمیمی هستی
جیانگ شاو
کی میتونیم از پایتخت بریم؟
اینجا جای پیچیده ایه
اگه نریم
بیشتر گیر میفتیم
من نمیرم
چرا دوباره برم؟
چرا همیشه باید برم؟
بارها و بارها کوتاه اومدم
حتی سر جونم قمار کردم
فقط واسه اینکه بهم اعتماد کنه
ولی چی نصیبم شد؟
بخاطر ستایش نیاکان
بهم مشکوک شده
و حتی منو نمیبینه
باشه
حالا که منو یه
خائن حساب میکنه
محض ناامید کردنش
خائن میشم
جیانگ شاو
درباره چی حرف میزنی؟
نه
خائن نه
نمیتونم خائن شم
من باید اونی باشم
که تاج و تخت رو بدست میگیره
بیخیال تاج و تخت شدم
بیخیال شدم
تا اون برش داره
....تو
چطور میتونی اینجور بگی؟
جین جان
من دروغ نمیگم
امپراتور پیشین قبل مرگش
.میدونست من پسرشم
برام یه وصیت نامه بجا گذاشته
ازم خواسته
به تخت بشینم
محاله
تو وصیت نامه ش
شو رونگ باید به تخت مینشست
اون موقع
مهر یشم و وصیت نامه رو داشته
خواهرم کلیدشو داشت
حقیقت نداره
منظورم این نبود
که وصیت نامه ش جعلیه
دو تا وصیت نامه واقعه ای وجود داره
حتما یه زمان بندی دارن
جین جان
لی فانگ رو یادته؟
آره
رئیس خواجه های امپراتور پیشین
لی فانگ بهم گفت
که امپراتور پیشین میخواسته من به تخت بشینم
حدس میزنم
حتما اتفاقی افتاده
که وصیت نامه ای که برای من گذاشته
رو به مردم نشون نداده
من باید امپراتور میشدم
شو رونگ تاج و تخت منو گرفته
چرا همیشه منو تخت فشار میزاره؟
جین جان
دیگه بسمه
دیگه نمیتونم تحمل کنم
تصمیممو گرفتم
هر چی که متعلق به منه رو پس میگیرم
کاری میکنم شو رونگ
بفهمه تو تنگنا افتادن
چه حسی داره
جیانگ شاو
آروم باش
حتما یه سوتفاهمی بین
تو و شو رونگ پیش اومده
میخوای ببینیش، نه؟
من تورو میبرم ببینیش
به خودت زحمت نده
دیگه نمیخوام ببینمش
چی مینویسی؟
با من از برف لذت ببر؟
چرا اینو مینویسی؟
میخوام تموم چیزایی که دوس دارم
باهات انجام بدم رو بنویسم
وقتی وقت شد
یکی یکی همشو باهات انجام میدم
اینجوری
پشیمونی نخواهم داشت
در پایان پائیز بعدی با اعلیحضرت سفر کن
قول دادی
تموم چیزایی که رو کاغذ نوشته
رو باهام انجام بدی
باید به قولت وفا کنی
لذت بردن از برف،کوه نوردی و لذت بردن از نیلوفر های آبی با اعلیحضرت
اعلیحضرت
اولیاحضرت
اولیاحضرت
پیغامی از خونتون رسیده
که پدرتون به زادگاهشون برمیگردن
و ازتون میخوان به خونه برگردید
بابا به زادگاهش برمیگرده؟
اومدم
اینو بهت بگم
امروز صبح، پدرت از شغلش استعفا داد
و خواست به زادگاهش برگرده
خوآجین
تصمیممو گرفتم
میخوام امپراتور بشم
پسر دایی، جطور اینقدر سریع تصمیممتو گرفتی؟
شو رونگ دیگه اون چیزی که قبلا بود نیست
تو دلش
برادریمون از بین رفته
برای دیدنش به قصر رفتم
درخواست یه موقعیت
با قدرت واقعه ای کردم
ولی حتی قبل اینکه ببینمش
بیرونم انداختم
ببخشید که بهت توضیح ندادم
من و وزرای زیادی چندین بار
تو دیوان از اعلیحضرت خواستیم
بهت قدرت واقعه ای بدن
ولی موفق نشدیم
اعلیحضرت فرزند خونده امپراتور پیشینن
از هویتت میترسه
چون میخواد امپراتور باشه
نه میخواد و نه جراتشو داره
که بهت قدرت واقعه ای بده
من همیشه به فکرش بودم
ولی اون فقط
خودخواهانه به خودش فکر میکنه
حالا که اینطور شد
لازم نیست اهمیتی بهش بدم
من پسر امپراتور پیشینم
هویت منطقی ای دارم
باید تاج و تخت رو بگیرم
خوآجین
میخوام چیزی که متعلق به خودم بوده رو پس بگیرم
باشه
پسر دایی، مطمعنا بهت کمک میکنم
جین جان
خواهر
بالاخره
دلواپس بودم
چینگ گه، درو ببند و دم در وایسا
....من
آروم باش
چی شده؟
خواهر
میدونی جیانگ شاو خواسته به دیدن اعلیحضرت
تو قصر فونینگ بره ولی
اعلیحضرت ندیدتش؟
جیانگ شاو بعد از برگشتنش عصبانی بود
محض اینکه از هم متنفر نشن
باید کاری کنیم همو ببینن
ولی اعلیحضرت هم عصبانی ند
حتی اگه همو ببینن
هم نتیجه خوبی نمیده
اگه همو نبینن، بدتر میشه
اگه همو ببینن
حداقل با هم حرف میزنن
وقتی حرف بزنن
حتی اگه دعوا هم کنن
همدیگه رو
درک میکنن
چون نیت بدی ندارن
خواهر
خواهر
یکم آب بخور
بهتر شدی؟
بیا و یکم استراحت کن
چرا دوباره مریض شدی؟
من خوبم
فقط سرما خوردم
حق با اونه
من بزودی میمیرم
اگه از این فرصت استفاده نکنم
و کاری نکنم که درک کنن
میترسم شو رونگ بعد مردنم
تنهای تنها شه
باشه
قول میدم
اعلیحضرت رو از قصر بیرون بیارم
جاسوس که واسه عمارت فو گذاشتیم
پیغامی فرستاده
که ملکه از قصر خارج شده
تا شاهزاده وی رو بدرقه کنه
حالا
کالسکه ش از
پایتخت رفته
عالیه
حالا که فو یانشین رفته
تقریبا میتونیم بیشتر شهر رو تحت کنترل بگیریم
...ولی
ارتش تیان شیونگ
تحت کنترل فو یانشین بوده
به امپراتور و کشور وفادارن
هدفمونو
قبول میکنن؟
به عنوان سرباز
باید از نشان فرمانده پیروی کنن
حالا دیگه نشان رو داریم
اگه پیروی نکنن
به عنوان خائن مجازات میشن
و خانواده هاشون هم درگیر میشن
عالیه، پس
وقتی طی چند روز آینده
وزرای بیشتری رو طرف خودمون کشیدیم
میتونیم دست به کار بشیم
پسر دایی، اون موقع
میتونی تاج و تخت رو برداری
آسون به نظر میاد
ولی چرا وقتی من امتحان میکنم سخت میشه؟
اولیاحضرت
این یکی خوب بنظر میاد
اعلیحضرت تشریف فرما میشن
چی میتونه واسه تو سخت باشه؟
اعلیحضرت
چیکار میکنی؟
مجسمه گلی درست میکنم
چرا اینکارو میکنی؟
خودتو خسته نکن
برو یکم استراحت کن
میخواستم یکی واستون درست کنم
تا منو به
یادتون بیاره
بنظر میاد با استعداد نیستم
و فقط همین یکی رو درست کردم
بزار من امتحان کنم
و ببینم چی باعث میشه سخت بشه
♪ تنها نوشیدن منو غمگین تر میکنه ♪
♪ بار اولی که دیدمت نمیتونستم قیافه ت رو فراموش کنم♪
♪ برای اولین بار عاشق شدم ♪
♪ بعدش تو عشق گیر افتادم ♪
♪ چطور عشق رو بفهمیم وقتی پولدار زاده شدیم♪
♪ بعد اون هیجان قلبم به درد اومد♪
♪ تا ابد عاشقتم و تا ابد ازت متنفرم♪
♪ اگه نتونم بی خیالش بشم تنها میشم♪
♪ کاغذ رو باز کردم و سپس متوقف شدم ♪
♪ میتونم بنویسم ولی نمیدونم چطور درباره جدایی بنویسم♪
♪ اگه میشد دوباره همو ببینیم، ترجیح میدادم اصلا همو نبینیم♪
خیله خب
قطعا زاده شدیم که یه زوج بشیم
هر دومون مجسمه های زشتی درست کردیم
حالا که اینطوره
چی باعث افتخارت شده؟
از بینشون ببر
چرا؟
بپزشون
خوب نگهشون میدارم
چشم
بعد پختنشون
تو مکان خودت نگهشون دار
نه
من اونی که تو درست کردی رو نگه میدارم
و تو هم
اونی که من درست کردم رو نگهدار
اعلیحضرت
یه کار دیگه دارم که باید انجامش بدم
چیه؟
میخوام به جنگل بامبو برم
اونجا کلی خاطره داریم
باهام بیا
باشه
♪ اتفاقی که افتاد باعث شد عاشقت بشم ♪
♪ خیلی شیفته م که فقط تورو میخوام♪
چی شده؟
حالت خوب نیست؟
نه
برات یه سوپرایز دارم
تو دامنه جلویی منتظرم باش
همین الان برمیگردم
باشه
جیانگ شاو؟
شو رونگ؟
پس تو سوپرایزی هستی
که یوجان برام آماده کرده؟
تو هدیه ای هستی
که جین جان برام آماده کرده؟
صبر کن
اون روزی
به قصر فونینگ اومدم، ولی تو قبول نکردی منو ببینی
حالا که امروز اومدی
چرا درباره چیزی که میخوایم حرف نزنیم؟
چی میخوای؟
تو فقط قدرت واقعه ای میخوای
تا بتونی به دیوان بری
محاله
دیگه بهش فکر نکن
مطمعنی؟
آره
تو جونت رو بهم مدیونی
هنوزم یادته؟
منظورت چیه؟
گفتی
با این سر تیر
میتونم درخواست هر چیزیو بکنم
جیانگ شاو
این سر تیر نشون دهنده
برادری بین ماست
مطمعنی میخوای با قدرت واقعه ای
عوضش کنی
و از شر دوستی باقی مونده بینمون خلص شی؟
کنجکام بدونم در چه حالن
و آشتی کردن یا نه
عجله نکن. بیا صبر کنیم
گزارش از مرز
سربازان پنگزی
بیرون دروازه یونگ لو مرتبا اجتماع میکنن
حتی چند تا از دیده بان های پنگزی
یواشکی وارد پایتخت شدن تا
تا اطلاعات بدست بیارن
وزرا
هنوزم سانجیا رو به یاد دارین؟
سانجیا کنار یونگ لو عه
قبلا جزو سرزمین های ما بود
ولی طی چند سال گذشته
پنگزی با زور تصرفش کرده
حالا
اونا حتی بیرون دروازه
یونگ لو هم اجتماع میکنن
وزرا
چی فکر میکنید؟
اعلیحضرت
میخوام به یونگ لو برم
و سانجیا رو پس بگیرم
اعلیحضرت
من موافق نیستم
فرمانده لی
چرا موافق نیستی؟
باید سانجیا رو پس بگیریم
تا سرکش های پنگزی رو بترسونیم
ولی من فکر میکنم
دوک چین باید
مسئولیت پس گرفتن
سانجیا رو به عهده بگیره
آره
آره
منظورت چیه، فرمانده لی؟
دوک چین خون واقعه ای خانواده شوعه
وظیفه اونه که از کشور دفاع کنه
تازه شم، اگه دوک چین بره
روحیه سربازان خط مقدم بالا میره
بهمون کمک میکنه ببریم
دوک چین هرگز رهبری یه ارتش رو به عهده نداشته
نمیتونه همچین مسئولیت سنگینی رو به عهده بگیره
دوک چین فقط ارتش رو هدایت میکنه
و باعث تشویق و دلگرمی میشه
برای جنگیدن
میتونیم فرماندهان دیگه ای رو بفرستیم
اعلیحضرت
من موافقم
از این بهتر نمیشه که از
دوک چین بخوایم پرستیژ نظامیمون رو نشون بده
و باعث دلگرمی سرباز ها بشه
من موافقم
اگه اینو میخواین
پس من باید برم
شخصا خودم میرم
و سانیجا رو پس میگیرم
همونطور که توقع داشتم
حرف خون حقیقی که شد
اعلیحضرت اصرار کردن
خودشون شخصا به سانجیا برن
پسر دایی، واقعا اعلیحضرت رو خوب میفهمی
بار اولی که دیدمش
اغلب به حسرتی که واسه سانجیا
میخوره اشاره میکرد
تازه شم
اون نقطه ضعف امپراتور پیشین بود
اگه خودش شخصا نره
چطور ثابت کنه که مقدره که امپراتور باشه؟
در مقایسه با اون
که فکر میکنه میتونه همه چیو تحت کنترل داشته باشه
پسر دایی، تو خیلی باهوش تری
پایتخت بی دفاع باقی مونده
و تو کنترل نگهبانان قصر رو به عهده داری
وقتشه که قدم بعدی رو برداریم
علاوه بر این
هدیه بزرگی واسه شو رونگ
در حین رژه آماده کردیم
تا دیگه برنگرده
آماده ای؟
عالیجناب
آقا
قاتل آماده ن
اماده رفتنن
خوآجین، خیلی با فکری
به شو رونگ
فرصت نمیدیم
که به پایتخت برگرده
اونو بیرون شهر به کشتن میدیم
من به فکر توام
اگه شو رونگ همچنان زنده باشه
نمیتونی بی نگرانی صاحب تاج و تخت بشی
خوبه
جیا دالی
بیا
باید دزدی رو که یواشکی اومده تو
و نقشه نظامی رو دزدیده بگیری
سربازان رو هدایت کن تا جداگونه دنبالش بگردن
من اینجا میمونم
اعلیحضرت
نباید تنها بمونید
بزارید من بمونم و ازتون محاظت کنم
مهم نیست
اینجوری ممکنه باعث هوشیاری دشمنامون بشیم
من فقظ محض اطمینان میمونم
چشم، اعلیحضرت
برید دنبالش
زود باشید
برید
برو یه نگای بنداز
چشم
عقب نشینی کنید
عمارت شاهدخت
این وصیت نامه امپراتور پیشینه
همونطور که میبینید
امپراتور پیشین گفته
که میخواسته دوک چین
تاج و تخت رو بدست بیاره
حقیقت داره
آره
پیغامی از ارتش اومده
که اعلیحضرت بی هیچ دلیلی مفقود شده
کشور نیاز به یه امپراتور داره
بهترین فرصته که دوک چین تاج و تخت رو بدست بگیره
در دیوان فردا
از دوک چین حمایت میکنیم
عالیجناب
خبرایی درباره اعلیحضرت رسیده
بدش بهم
اعلیحضرت تو سانجیا ترور شده
و ممکنه مرده باشه
اولیاحضرت
اولیاحضرت
اعلیحضرت
اولیاحضرت
اولیاحضرت!اولیاحضرت
اولیاحضرت
اولیاحضرت
عمارت شاهدخت
جیانگ شاو
جین جان؟
چی باعث شده بایی اینجا؟
اعلیحضرت گم شده
میتونی پیداش کنی؟
بهرحال، شما برادرید
چرا من باید پیداش کنم؟
اگه مرده باشه
واسه من بهتر نیست؟
فردا
خوآجین ازم حمایت میکنه تا تاج و تخت رو بدست بیارم
تو میخوای من دنبال
شو رونگ بگردم؟
حمایتت میکنه؟
وزرا موافقت نمیکنن
نمیکنن؟
پس میکشمشون تا موافقت کنن
تو هنوزم همون مردی هستی که من میشناسم؟
قطعا
بهرحال
همه عوض میشن
میخوام چیزی که متعلق به منه رو بدست بیارم
چه مشکلی داره؟
نمیزارم مردم بی گنا رو بکشی
بالاخره اون روز فرا رسیده
امیدوارم
فردا همه چی آروم پیش بره
نمیخوام هیچ فرد احمقی
اعتراض کنه
اگه کسی اعتراض کرد
زبونش بریده میشه
این کاریه که میکنم
حق با توعه، خوآجین
تو همیشه یه نقشه ای داری
وصیت نامه اینجا نیست
ممکن خوآجین با خودش برده باشتش
بهرحال
نباید تو برنامه
تاثیری بوجود بیاره
کشور اهمیت بیشتری داره
درحالیکه امپراتور اهمیت کمتری داره
حالا که امپراتور مفقود شده
همه وحشت زده شدن
دشمنان خارجی میخوان بهمون حمله کنن
همچنین مشکلات داخلی هم داریم
الان وقتشه
که به فکر آینده کشورمون باشیم
منظورت از آینده
کشورمون چیه؟
یه آینده با یه رهبر
اعلیحضرت گمشدن
ولی تو میخوای امپراتور جدید بشی
داری شورش میکنی
داره چیکار میکنه؟
چیکار میکنی؟
منجم همایونی
به همه بگو
چی دیدی
دیشب
آسمون رو نگاه کردم
و یه ستاره بزرگ بنفش
دیدم
که داشت بی فروغ میشد
و اعلیحضرت مردن
اعلیحضرت
اعلیحضرت نمردن
گریه نکنید
فرمانده لی
آقای جینگ اقبال خودشو تو دیوان از دست داد
ببریدش
....تو
چشم - چشم -
میدونم چرا گریه میکنید
میخواین اعلیحضرت بمیره
شما خائنید
ما نمیدونیم که اعلیحضرت مردن یا نه - خیانت کارا -
نمیتونیم شتاب زده عمل کنیم
شتابزده؟ - آره -
آقای فان منظورت از عمل
شتابزده چیه؟
ما تو جنگیم
اعلیحضرت گمشدن
همچین پایتخت بزرگی
بی دفاع باقی مونده
هیچکس نمیتونه به صد ها و هزار ها
سرباز دستور بده
اگه ادامه پیدا کنه
باعث تضعیف روحیه جنگجویان میشه
اونوقت کل ارتش فرو میریزه
کل کشور
سقوط میکنه
قبل از اینکه
مطمعن بشیم اعلیحضرت مردن
من موافقت نمیکنم که یه امپراتور جدید درست کنیم
من یه وزیرم
چطور جرات کردی بهم دست بزنی
تو دستور دیوان رو مختل کردی
و بقیه رو تحریک کردی
تو باید کشته بشی
فرمانده لی
اون یه خائنه
اگه مستقیما کشته بشه
زجر نمیکشه
نگهبانان
واسمون سکو رو بیارید
و شلاقش بزنید
مرتب شلاقش بزنید
تو
چشم - چشم -
اولیاحضرت
اتفاقی تو تالار داچین افتاده
وقت اعتصابه
نشون
اعلیحضرت قبل اینکه برای راهپیمایی برن
این نشون رو به من دادن
باهاش
میتونی راحت وارد تالار داچین بشی
برو
وایسین
جین جان؟
آقای سو یه وزیر رده بالان
چطور جرات کردین بهش بی احترامی کنین
بانو جین جان
نباید تو این مسئله
دخالت کنی
اگه کسی سد راهم قرار بگیره
و زانو نزنه
مجبورش میکنم
جیانگ شاو
حالا
حالمو بهم میزنی
جین جان
وایسید
جین جان
تا زمانیکه زنده م
اجازه نمیدم
به کسی اینجا صدمه بزنی
ببریدش
چشم - چشم -
مرسی، فرمانده لی
وزرا
هنوزم اعراضی دارین؟
....آم
اگه ندارید
تاج گذاری
سه روز دیگه خواهد بود
بانو جین جان
چینگ گه؟
بانو جین جان
دروازه بان اینو بهم داد
از طرف خانم چای هستش
باید یه چیزی بهت بگم
خیابون گل هلو، آ شش
چرا چای جن جن ازم خواسته اینجا ببینمش؟
درکش نمیکنم
کجاست؟
تا زمانیکه تو زنده باشی
آقا نمیتونه تصمیمشو بگیره
وقتشه که پشیمون شه
یو یینگ؟
ولم کن
فو جین جان
تو دیوان امروز
آقا بخاطر تو دوباره تسلیم شد
حتما خیلی به خودت افتخار میکنی
تقلا نکن
محض اینکه آقا ناراحت نشه
تورو به یه طریق نرم تری میکشم
اون داره کار اشتباهی میکنه
میخوای بزاری
ادامه بده؟
چرا فکر میکنی میتونی اینو بگی؟
همیشه ازت متنفر بودم
ولی نمیتونستم در این باره چیزی به آقا بگم
همش زجر میکشیدم
همون حسی که من داشتم رو حس کن
دیوونه شدی؟
لی خوآجین میدونه برای کشتن من اومدی؟
مگه مهمه؟
دیگه نمیتونی فریبش بدی
وایسا
نرو. منو آزاد کن
چینگ گه؟
بانوت کجاست؟
ایشون؟
ایشون برای دیدن شما رفتن
مگه نرفتن؟
کجا رفته؟
به گمونم
خیابون گل هلو
چرا اومده اینجا؟
کمک
کمک
کمک
کمک
کمک
درد میکنه
کمک
جین جان
جین جان
جین جان، بیدار شو
بیدار شو
جین جان
اول جلو خونریزی رو بگیر
جین جان
جین جان، نخواب
بیدارم
حتی اگه نباشم هم، تو بیدارم میکنی
من همیشه پر سرو صدام
بلند شو
باهام دعوا کن
مرسی که نجاتم دادی
وگرنه اینجا میمردم
بیا
بیا کولم
کولت میکنم
کولم میکنی؟ با این بدن ضعیفی که داری؟
بیا
بیا
عمارت فو
دکتر گفت خون زیادی از دست دادی
این دارو برای زخم چاقوعه
دوبار در روز بزنش
من باید برم
صبر کن
من دارو برای زخم های کششی دارم
چینگ گه، برو بیارش
ببرش و ازش استفاده کن
....چرا
چرا اینقدر باهام خوبی؟
تو خواهرمی
باید ازت مراقبت کنم
تازه شم
وقتی داشتی منو نجات میدادی، زخمی شدی
گروه ترجمه آسیا مووی AsianMoviee.ir مترجم:آیدا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.