All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP38.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir مترجم:آیدا

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت 38

همه میدونن

که اعلیحضرت

پسر خونده امپراتور پیشینن

امپراتور پیشین تاج و تخت

رو به اعلیحضرت داد

بی آنکه از وجود

پسر خودش خبر داشته باشه

حالا

پسر امپراتور پیشین

برگشته

اون

باید وارث ذیحق باشه

و تاج و تخت لینگ یانگ رو به ارث ببره

آقلی جانگ مسخره نشو

امپراتور پیشین

خودش اون حکم رو نوشته

اون حساب نمیشه؟

حالا که وارث حقیقی برگشته

اعلیحضرت

التماستون میکنم

که تاج و تخت رو به فرد بحق بدین

تاج و تخت من بوسیله امپراتور پیشین بهم داده شده

هر کی از فرمان سرپیچی کنه

خائنه

آقای جنگ، مراقب حرفهات باش

آقای جنگ، منظورت چیه؟

میدونم امروز

نمیتونم از مرگم فرار کنم

برای لینگ یانگ

برای وارث بحق خانواده سلطنتی

حاضرم مرگمو وعظ کنم

اعلیحضرت التماستون میکنم

که تاج و تخت رو به وارث ذیحق پس بدین

تو

آفرین، جنگ سویی

وارث به حق، خوبه

فکر کنم آماده شده بود

تا با مرگش تذکر بده

میخواد از مرگش استفاده کنه

تا وزرا فکر کنن

احتمال دیگه ای برای

وراثت تاج و تخت هست

و باعث شه فکر کنن

جبانگ شاو

برای امپراتور لینگ یانگ شدن

از من بحق تره

اعلیحضرت

اعلیحضرت

حرفی داری که بزنی؟

اعلیحضرت

به آقای جنگ گوش ندین

من هیچ علاقه ای به تاج و تخت ندارم

هیچ علاقه ای نداری؟

اگه یکی به

جنگ سوی سرنخی نداده بود

تو همچین روز مهمی برای اثبات

اینکه تو وارث بحق تر از منی

با مرگش تذکر میداد؟

اعلیحضرت

لطفا بهم اعتماد کنین

الان

هنوزم به اعتماد من نیاز داری؟

جیانگ شاو، گوش کن

با وجود اینکه الان دوک چین هستی

و جنگ سوی با مرگش برات هشدار داد

تا تورو وارث تاج و تخت کنه

تا زمانیکه من همچنان امپراتور لینگ یانگ باشم

هنوز امپراتور تو عم

آقای جنگ با مردن هشدار داد

تا اعلیحضرت رو مجبور کنه

تاج و تخت رو به دوک چین واگذار کنن؟

آره

اعلیحضرت اینقدر عصبانی شدن

که قبل اینکه مراسم تموم شه رفتن

نه

باید دوک چین رو ببینم

جنگ سوی منو ناامید نکرد

حالا فقط لی فانگ ممکنه مشکل درست کنه

وقتشه اونو ساکت کنیم

چشم

چرا اینجایی؟

اعلیحضرت

شنیدم امروز تو مراسم

اتفاقی افتاده

نطرت درباره جیانگ شاو چیه؟

گفت کار اون نبوده

مسخره نیست؟

اگه کسی اون وزرا رو ترغیب نمیکرد

چطور ممکن بود

جونشونو فقط بخاطر دوک چین

که هیچ قدرتش نداره به خطر بندازن؟

فکر میکردم

اگه یه قدم به عقب بردارم

حداقل بتونم برادریمونو نگهدارم

ولی توقع نداشتم

که اون

بی توجه به برادری که داشتیم

هی فشار بیاره

اعلیحضرت

باید آروم شید

میدونم

فقط شراب میتونه

نگرانیت رو تسکین بده

اولین باری که من و تو همو دیدیم

چقدر خوشحال و بیخیال بودیم

حالا

به سختی میتونم یه نوشیدنی خوب

اینجوری باهات بخورم

عادت داشتیم

تا سحر

تو این حیاط بنوشیم

خیلی وقت نیست

ولی حالا انگار

یه نسل گذشته

ماه و خورشید دارن زود به زود عوض میشن

یا

زندگی واقعا کوتاه؟

خواجه لی

چرا اینجایی؟

درود دوک چین

باید یه چیزی بهت بگم

بیرون قصر منتظر موندم

و تا اینجا دنبالت کردم

بیا تو حرف بزنیم

بیا بریم

خواجه لی، لطفا بشین

تو سراغم اومدی

ولی چطور وارد شدی؟

یویینگ این روزا منو تحت نظر داره

احساس میکنم قرار نیست زیاد زنده بمونم

یویینگ؟

چرا باید واست بیاد؟

واسه همین

به دیدنت اومدم

عالیجناب

شنیدم که تو مراسم امروز

آقای جنگ با مرگش هشدار داده

تا اعلیحضرت رو مجبور کنه

تاج و تخت رو به تو بده

اعلیحضرت خیلی عصبانیه

فکر کنم کاری که

آقای جنگ کرد وفاداریشو نشون میده

هر چی باشه، تو وارث بحق

تاج و تختی

امپراتور پیشین

قصد داشت تاج و تخت رو به تو بده

منظورت چیه؟

خبر داری؟

بعد اینکه امپراتور پیشین فهمید که کی هستی

میخواست فورا تورو فرا بخونه

ولی شدیدا مریض بود

نگران بود که اعلیحضرت

باعث بشه احساس شرمساری کنی

واسه همین بیخیال شد

منظورت اینه که

امپراتور پیشین همیشه

میخواسته منو به رسمیت بشناسه؟

تو تنها پسر اونی

چطور ممکنه امپراتور پیشین بهت اهمیت نده؟

همیشه فکر میکردم

پدرم اصلا اهمیتی به من و مامانم نمیداده

توقع نداشتم که همیشه

میخواسته منو به رسمیت بشناسه

تو وارث به حقی

هنوزم صاحب منصبانی زیادی تو دیوانن

که از اینکه اعلیحضرت تاج و تخت رو بدست آوردن، ناراضی ن

معتقدم که

اگه باهاشون ارتباط بگیری

ازت حمایت میکنن

منظورت اینه

غیر از اینکه دوک چین باشم

انتخابات دیگه ای دارم؟

اولیاحضرت

دوک چین واقعا خیال شورش داره؟

تو چی فکر میکنی؟

گرچه من ارتباط زیادی با

دوک چین ندارم

احساس میکنم

شبیه کسی نیست که

که آرزو و خوهان قدرت باشه

قدرت سیاسی

هیچ ربطی به قصد و خیال یه نفر نداره

تازه شم

خواست یه نفر خیلی ضعیفه

اگه توسط افراد زیادی مجبور بشه

سخته که تحت تاثیر آرزو و میل به قدرت قرار نگیره

اولیاحضرت

اولیاحضرت، چتونه؟

اولیاحضرت

اولیاحضرت، حالتون خوبه؟

اولیاحضرت

اولیاحضرت

اولیاحضرت، خون بالا آوردین

دکتر رو احضار کنین

چشم - چشم -

اولیاحضرت

خواجه لی به اندازه کافی هوشیار هست

تا خواجه شخصی امپراتور پیشین باشه

این روزا چندین و چند بار از دستم فرار کردی

ولی این دفعه نمیتونی فرار کنی

یو یینگ

هی تعقیبم میکنی

چی میخوای؟

تو زیادی میدونی

برای اینکه مطمعن شم حرف نامربوطی نمیزنی

باید تورو به جهنم بفرستم

باید به دوک چین

درباره مفاد

وصیت نامه بگم

اولیاحضرت امروز خون سرفه کردین

چون

بیماریتون دوباره برگشته

برگشته؟

مگه نگفتی

اولیاحضرت سم زدایی شدن؟

چرا دوباره بیماریشون برگشته؟

مسمومیتی که اولیاحضرت بهش دچار شدن

تو دنیا تکه

با وجود اینکه پادزهر تو کتاب های قدیمی پیدا شد

هیچکس هرگز ازش استفاده نکرده

اولش

اولیاحضرت بعد خوردن پادزهر

بهتر شدن

فکر کردیم سم زدایی شدن

حالا معلوم شده

سم فقط موقتا

تو بدن سرکوب شده بود

پس چیکار کنیم؟

یه پادزهر دیگه استفاده کنیم؟

سم تو بدن رسوخ کرده

حتی اگه دارو رو هم پیدا کنیم

متاسفانه خیلی دیره

چقدر وقت دارم؟

ده روز تا 2 ماه

سم تو بدنتون با

با سم درون نمفوئید مخلوط شده

نمیتونم

زمان دقیقی بهتون بگم

حالا میتونی بری

چشم

و

فعلا درباره ش به اعلیحضرت چیزی نگو

اعلیحضرت میدونن که من به قصر بائوسی اومدم

منو احضار میکنن

جرات ندارم

اعلیحضرت رو فریب بدم

لازم نیست اعلیحضرت رو فریب بدی

اگه ازت پرسیدن

فقط بگو که خودم میخوام بهش بگم

چشم

عمارت شاهدخت

مطمعنی لی فانگ، جیانگ شاو رو ندیده؟

لی فانگ قبل اینکه بمیره میگفت

میخواد دوک چین رو ببینه

پس حدس میزنم

هنوز دوک چین رو ندیده

زنده بودن لی فانگ

یه خطر پنهان برامون بود

کارت خوب بود

این کاری بود که باید میکردم

با حمایت هواداران حکومت

و موضوع ستایش

شو رونگ نسبت به جیانگ شاو حساس تر میشه

میتونیم نقشه رو شروع کنیم

جنگ بین دو برادر

واقعا مشتاقم ببینم

اینجایی

با امور کشوری سرت گرمه

یکم سوپ بخور

از آشپزخونه همایونی

خواستم تا سوپ رو

واسه یه مدت طولانی درست کنن

اعلیحضرت

به این فکر میکنم

که آیا میتونید جین جان رو از قصر آزاد کنین؟

اوضاع احوالش تو قصر

چطوره؟

اذیتش کردن؟

نه

ولی

هیچ کس دیگه ای اونجا نیست

اونجا خودش تنهاست

این از زدنش براش شکنجه آور تره

در این صورت

میزارم بره

به لطف خداوند

این فرمان سلطنتیه:

ملکه سابق فو

بارها دستورات رو نقض کرده

و بی اجازه قصر رو ترک کرده

حالا

ملکه سابق برانداخته شده

و از قصر بیرون انداخته میشه

پایان

مرسی، اعلیحضرت

اعلیحضرت زنده باد

خواهر

تو باعث شدی این اتفاق بیفته، نه؟

تو بخاطرم به اعلیحضرت التماس کردی؟

خیله خب

اینقدر منو تکون نده

باعث میشی سرگیجه بگیرم

خواهر

باید فعال تر بشی

تو دیگه بهبود پیدا کردی

ولی هنوزم ضعیفی و رنگ به رو نداری

خیلی ناسالم بنظر میای

خیله خب

به حرفت گوش میدم

فعال تر میشم

این شد یه چیزی

فعال تر باش

و انوقت میتونی سالم بمونی

جین جان

وقتی من پیشت نیستم

باید مراقب خودت باشی

درباره هر چیزی دوبار فکر کن

بی ملاحظه نباش

اگه مشکلی داشتی که نمیتونستی حل کنی

بیشتر با جیانگ شاو درباره ش حرف بزن

خواهر

چرا اینقدر روده درازی میکنی؟

اینجور نیست که دیگه همو نبینیم

حتی اکه نتونم وارد قصر بشم

بازم تو میتونی بیای بیرون و مارو ببینی

حالا فکر میکنی من روده درازم؟

خیله خب

برو و جیانگ شاو رو ببین

لن پی

خواهر

تو هم مراقب خودت باش

جیانگ شاو

جین جان

جیانگ شاو

شما هنوزم تو قصرید

بانو جین جان و دوک چین

باید حواستون به وضعیتتون باشه

بیا برگردیم

بریم

بابا

ما برگشتیم

اینو بگیر

و همین الان از پایتخت برو

باید الان بریم؟

ما نه، فقط تو

خودم تنها؟

هنوز یه سری کار دارم که باید تو پایتخت بهش برسم

تو اول به دینگژو برو

بعدا میام پیدات میکنم

من نمیرم

من باهات تو پایتخت میمونم

بعد اینکه کاراتو کردی

با هم میریم

بهت گفتم

اگه تو نری اونم نمیره

باشه

پس بهش

درباره خوآجین میگم

خوآجین؟

بیا

خودت ببین

آرشیو ثبت ورود

آرشیو ثبت ورود

یعنی

خوآجین

برای بابا پاپوش درست کرده که مامان جیانگ شاو رو کشته

و یه قاتل رو گرفت تا تظاهر کنه که جیانگ شاو عه تا بابا رو بکشه

چرا اینکارو کرده؟

چرا؟

چون تورو دوس داره

این کارو کرده

چون منو دوس داره؟

چطور خوآجین اینجوری شده؟

تو تولد 10 سالگیم بهم دادتش

چینگ گه

این چیزا رو بنداز بیرون

بانو

مطمعنی؟

مگه اینا هدایای تولدی نیست

که فرمانده لی بهت داده؟

وسایلاش رو نمیخوام

اون سعی کرد به بابام صدمه بزنه

چینگ گه

نباید اینو به بقیه بگی

به من اعتماد نداری؟

میدونم

چیزای زیادی بهت داده

همه چی تو این خونه رو

اون بهت داده؟

چیزی دیگه ای نیست

اینقدر عصبانی شدی؟

البته که عصبانی م

با اون مثل برادرم رفتار کردم

ولی اون واسه بابام پاپوش درست کرد

که خیلی نفرت انگیزه

هر چقدر بیشتر عصبانی باشی

نشون میده که بیشتر بهش اهمیت میدی

....من

درباره چی حرف میزنی؟

عصبانی م چون کور بودم

و درست نشناختمش

چه ربطی به این داره که بهش اهمیت میدم؟

این کیسه عطر رو اون بهت داده؟

آره

واسم مهم نیست که عصبانی هستی

یا بهش اهمیت میدی

بهرحال

دیگه بهت اجازه نمیدم که بهش فکر کنی

تو همچین لحظه ای

میخوای حسادت کنی؟

من خیلی خشمگینم

اعلیحضرت

اعلیحضرت

یه اتفاقی افتاده

اولیاحضرت خون بالا آوردن و تو قصر سیمینگ بیهوش شدن

چی؟

مثل اونا بدرد نخور نباش

بهم نگو

هیچ راهی برای نجات اون نیست

طبق نبض اولیاحضرت

سم به اعماق

بدنشون رفته

هیچ درمانی نیست

بدرد نخور

همتون به درد نخورین

نگهبانا

همشونو ببرید بیرون

اعلیحضرت

یوجان

بزار برن

باشه

میخوام یه چیزی رو

تنها بهت بگم

باشه

برید

چشم - چشم -

اعلیحضرت

راستش، از بار اولی که فهمیدم

مسموم شدم

آماده مردن شدم

همین که میتونم

این روزها رو کنار تو بگذرونم

خوشحالم

....یوجان

تازه شم

دکتر گفت

میتونم بیش از 2 ماه پیشت بمونم

من 2 ماه نمیخوام

بهم قول دادیم که تا ابد با هم باشیم

من تا ابد باهاتم

یوجان، نگران نباش

دارو رو پیدا میکنم

همین الان از افرادم میخوام داروش رو پیدا کنن

منم دلم میخواد تا ابد با تو باشم

ولی بنظر میرسه

عمر من کوتاه تر از توعه

اعلیحضرت

بهم قول بده

بعد رفتنم

باید کسیو پیدا کنی که ازت مراقبت کنه

نه

باشه؟

نه

نه

فقط تورو تو زندگیم میخوام

یوجان رو میخوام

فقط تورو تو زندگیم میخوام

نگران نباش

نگران نباش

داروشو پیدا میکنم

داروشو پیدا میکنم

پسر دایی

تقصیر منه که

دیروقت مزاحمت شدم

یه دزد تو عمارته

چطور میتونم استراحت کنم؟

برو بررسی کن

ببین چیز مهمی

گمشده یا نه

مامانم وقتی زنده بود از این اتاق مطالعه استفاده میکرد

چیزای زیادی هست که من نمیدونم

باید یکی به یکی بررسیشون کنم

همه کتاب های تو قفسه

به ترتیب قرار گرفتن

چرا

اون یکی

اینجوری نیست؟

قبلا هرگز اینو ندیده بودم

....این

وصیت نامه امپراتور پیشینه

شاهزاده جیانگ شاو فرزند منه

مثل من

با فضیلته

آرمان بزرگی رو بدست میاره

تاج و تخت رو به اون میدم

پسر دایی

این حکم امپراتور پیشینه

چطور ممکنه؟

درسته

این مهر امپراتور پیشینه

سالهای زیادی به امپراتور پیشین خدمت کردم

شکل مهر و حروف توش رو میشناسم

اشتباه نیست

باید حکمی باشه که امپراتور پیشین بجا گذاشته

معلوم شد که امپراتور پیشین میخواسته

تاج و تخت رو به تو بده

نه

اگه امپراتور پیشین میخواست تاج و تخت رو به من بده

پس چطور ممکنه این حکم دست شاهدخت همایونی باشه؟

مامانم فوت کرده

یویینگ

فقط میتونیم از یویینگ بپرسیم

یویینگ

یه چیز مهم هست که میخوایم ازت بپرسیم

نباید چیزیو ازمون مخفی کنی

هر چی میدونم رو بهتون میگم

از حکم

خبر داری؟

چرا اینجاست؟

معلومه که میدونی

پس میدونی

چرا شاهدخت همایونی

حکم رو داشت؟

و کی شاهدخت همایونی داشتش؟

شاهدخت همایونی

حکم رو از مکان استراحت امپراتور پیشین قبل اینکه

اعلیحضرت به تخت بشینن پیدا کرد

اون موقع

اعلیحضرت قرار بود به زودی به تخت بشینن

و ترنیب همه چی داده شده بود

واسه همین شاهدخت همایونی بیرون نیاوردش

اگه شاهدخت همایونی

درباره این حکم میدونسته

چرا به من نگفت؟

چرا مخفیش کرده؟

اولش

نمیدونست که

که آیا جیانگ شاویی که تو حکم هستش

دوک چینه

هر چی باشه

آدمای زیادی

همین اسم و فامیل رو دارن

بعدش

از طریق یه خواجه به اسم لی فانگ

درباره تو فهمید

اونوقت مطمعن شد

میخواست اول بهت نزدیک بشه

و اعتمادتو بدست بیاره

بعد حکم رو بهت بده

و کمکت کنه تاج و تحت رو بدست بیاری

فقط فرصتشو پیدا نکرد

بعدش

بعدش شاهدخت همایونی مرد

و تموم شد

چیز خیلی مهمیه

چرا زودتر بهم نگفتی؟

بعد اینکه شاهدخت همایونی مرد

هیچکی نمیدونست این حکم سری کجاست

من فقط یه خدمتکار ناچیزم

هیچ راهی نداشتم که حکم رو پیدا کنم

واسه همین جرات نکردم

که به شما و دوک چین بگم

معلوم شد که

این حکم

واقعه ایه

من میتونستم

امپراتور شم

مادرم اشتباهات زیادی مرتکب شد

ولی من معتقدم که واقعا میخواست بهت کمک کنه تاج و تخت رو بدست بیاری

چون تو از خانواده شو هستی

تو شایسته تر از شو رونگ

برای حکومت کردن بر کشوری

تو چی؟

تو چی فکر میکنی؟

پسر دایی

منم از خانواده شو عم

منم خون تورو دارم

البته که ازت حمایت میکنم

پسر دایی

تو پسر

تنها پسر امپراتور پیشینی

تو این وظیفه رو به عهده داری

که وارث تاج و تخت خانواده شو

بشی و نسل خانواده شو رو تشکیل بدی

و خانواده شو رو از نسلی به نسل دیگه امپراتور کنی

نه

حالا یکم همه چی بهم ریخته

چند روزی بهم وقت بده تا درباره ش فکر کنم

پسر دایی، عجله نکن

بهرحال ما بهت کمک میکنیم

باشه

پس

....من حکم رو میبرم

شیء خیلی مهمیه

باید خوب نگهش داری

باشه

آقا

ممکنه بفهمه؟

چه بفهمه و چه نفهمه

من اونو به سمت تاج و تخت هول میدم

زود برو بخواب

اولیاحضرت

دکتر گفت

شما قراره ضعیف تر بشین

و براحتی سرما خوردگی و دیگر بیماری ها رو میگیرین

اولیاحضرت

باید لباس های بیشتری بپوشین

من تقریبا لحاف پوشیدم

پوشیدن لباس های زیاد

باعث درد شونه م میشن

بازم باید بیشتر بپوشین

باشه

از تخت بیرون نمیام

خیلی وقتی برام نمونده

به جز اعلیحضرت

تو تنها کسی هستی که نگرانشم

دو راه برات پیدا کردم

یکیش اینه که

یه شوهر خوب برات پیدا کنم

و بهت یه عروسی بزرگ بدم

اونوقت میتونی به شوهرت کمک کنی و به بچه هات آموزش بدی

در امان و شاد باشی

راه دیگه اینه که

تورو به خارج قصر بفرستم

میتونی هر کاری میخوای بکنی

پول آماده میکنم

و برات یه محل سکونتی ترتیب میدم

که نگرانی نداشته باشی

اولیاحضرت

میخوام تا ابد بهت خدمت کنم

میخوام تا ابد باهات باشم

احمق کوچولو

چطور میتونی تا ابد با من باشی؟

باید به فکر خودت باشی

بهم بگو

کدوم راه رو انتخاب میکنی؟

پس من

راه دوم رو انتخاب میکنم

میتونی هر کاری میخوای بکنی

چقدر راحته

نیازی نیست منتظر دیگرون باشی

چقدر خوبه

اولیاحضرت

قصر بائوسی

شاهدخت شوآن مجرمه

چرا اون باید راحت زندگی کنه

ولی اولیاحضرت بمیره؟

منظورت اینه که شوآن هم

تو مسموم کردن اولیاحضرت دخیله؟

بله

اعلیحضرت

شما باید عدالت رو در حق اولیاحضرت اجرا کنید

اعلیحضرت

چه خبره؟

دوباره تو دیوان

به مشکل برخوردی؟

شاهدخت شوآن رسیدن

درود به اعلیحضرت

و اولیاحضرت

شوآن

زانو بزن

اعلیحضرت

زانو بزن

از وقتی بچه بودی

تورو خواهر خودم در نظر گرفتم

دوست داشتم

و لوست کردم

نزاشتم کسی بهت صدمه ای بزنه

فکر میکردم

تو هم منو برادر خودت میدونی

تو قلبم

تو برادرمی

من برادرت نیستم

تو منو به عنوان برادرت

در نظر نگرفتی

هر کاری برام کردین

رو یادمه

ازتون ممنونم

ممنونی؟

اینجوری قدردانیتو نشون میدی؟

عشقم رو مسموم میکنی

شوآن

میدونی کیو مسموم کردی؟

اون زن منه

اونو بیشتر از هر چیزی تو زندگیم دوس دارم

صدمه زدن به اون مثل صدمه زدن به منه

میفهمی؟

اعلیحضرت

اتفاقیه که افتاده

فقط بیخیالش شو

ادامه دادنش

هیچ فایده ای نداره

تازه شم

شوآن الان دیگه اشتباهشو میدونه

بیخیالش بشم؟

چطور بی خیالش شم؟

سم تو یوجان دوباره برگشته

دکترا هیچ کاری نمیتونن درباره ش بکنن

مگه اولیاحضرت

درمان نشدن؟

تو اولیاحضرت رو مسموم کردی

نمیدونی چقدر سمی عه؟

لن پی

برو

من حاضرم

برای جبران جرمم جونمو بدم

اونقدرا جدی نیست

شوآن

فقط برو

میدونم جرم فجیعی مرتکب شدم

پشت درهای بسته میمونم

از خوردن گوشت پرهیز میکنم

و برای اولیاحضرت دعا میکنم

برادر

جانگ یونگ یاو

تو واقعا وزیر خوب منی

ازت خواستم درباره سم تحقیق کنی

ولی تو از زنت محافظت کردی

و پشت سر من از ملکه

تقاضای بخشش کردی

من گناهکارم

لطفا منو مجازات کنید

مجازاتت کنم؟

اگه طبق قانون مجازاتت کنم

که الان سرت رو زمین افتاده بود

جونتو بخشیدم

چون به قولت وفا کردی

تو از شوآن، خواهرم

محافظت کردی

ولی دیگه نمیتونم ازت استفاده کنم

نشونت رو بهم بده

و برو

نشون

حمایت از دوک چین برای دستیابی به تاح و تخت

و اینکه وارث بحق خانواده شو بر لینگ یانگ حکومت کنه

آرزومونه

ولی

من هنوزم نگرانم

که قدرت کافی

برای مقابله با اعلیحضرت رو نداشه باشیم

نگران نباش

امروز همتونو به اینجا دعوت کردم

تا درباره حل ارتش تیان شیونگ

باهاتون حرف بزنم

فرمانده لی

چیزی تو فکرت داری؟

نمیدونم آیا هنوزم

راهزنی چنژو رو به یاد دارین یا نه

البته که یادمونه

چنژو تو تپه ها قرار داره

راه زنان محلی همیشه جدی بودن

امپراتور پیشین

بارها سربازان رو برای سرکوبی اونا فرستاد

ولی خیلی موثر نبود

راهزنان چنژو

چند روز پیش مشکل بزرگی درست کردن

گفته شده که

دولت محلی هم سربازانی فرستاده تا راهزنان رو سرکوب کنه

اما

نتایجش همچنان خوشایند نبوده

فرمانده لی

چرا این حرف رو پیش کشیدی؟

ارتباطی بین

راه زنی چنژو

و راه حلت هست؟

باید یادتون باشه

که چنژو

زادگاه شاهزاده وی، فو یانشین عه

اگه اعلیحضرت بفهمن که

شاهزاده وی مخفیانه اطلاعات

رو برای راهزنان بر ملا کردن

که سبب شکست های پی در پی شده

بازم محکم مهر

رو تو دستاش نگه میداره؟

منظورت اینه که

شاهزاده وی و راهزنان چنژو

تبانی کردن

...خب

چطور ممکنه؟

همه چی ممکنه

....منظورت اینه که

شاهزاده وی، فو یانشین

راهزنان رو بوجود میاره

و از راهزنان استفاده میکنه تا کاری کنه ارتش تیان شیونگ دستاورد های بیشتری بدست بیاره

ولی بعدش مخفیانه میزاره راهزنان برن

بی شرمانه ست

مدرکی هست؟

آره

فرمانده وانگ تو ارتش تیان شیونگ هست

که جاه طلبه ولی بی کفایته

خیلی وقته که از جایگاهش ناراضیه

همش دنبال فرصتیه که خودشو بکشه بالا

بهش فکر کنین

وقتی همچین دستاورد بزرگی جلوشه

وسوسه نمیشه؟

میخوای

شاهزاده وی رو متهم

به نگهداری ارتش خودش کنید؟

آقای لی، نقشه تون

عالیه

دوستان

گروه ترجمه آسیا مووی AsianMoviee.ir مترجم:آیدا

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.