Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند مترجم:آیدا AsianMoviee.ir
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت 37
جن جن
تو باید پیغامم رو به جین جان برسونی
جلو کارهای بی ملاحظه ش رو بگیر
باشه؟
باشه
اینو بهش میگم
شاو
دوس ندارم
تحت نظارت ارتش باشم
گرچه ممکنه
یکم سخت باشه که خودم
پول در بیارم
ولی حداقل
میتونم یه زندگی
آزاد و شادی داشته باشم
جوک نگو
چطور
میتونم امپراتور باشم؟
حتی اگه مجبور بشم از دروازه برج پایین
بپرم هم
حاضر نیستم امپراتور بشم
اینکه هر روز تو این قصر گرفتار باشی
اصلا و ابدا آزادی نیست
این چه خوبی داره؟
درود اعلیحضرت
امروز خوشحال
بنظر میاید
یه خاطره قدیمی یادم افتاد
متوجه شدم که وقتی زیاد فکر میکنم
اساسی ترین چیز رو فراموش میکنم
مثل؟
مثل این که من و جیانگ شاو
برادرهای خوبی هستیم
میتونیم جونمونو به همدیگه بسپاریم
بنظر میاد که تصمیمتو گرفتی
فردا
فردا لوح چوبی رو
به جیانگ شاو برمیگردونم
یادت نره که
سم درون بدنت کاملا بر طرف نشده
سرما نخور
برگرد و خوب استراحت کن
باشه
گو فو
ملکه رو به قصرش برگردون
چشم
مرسی، اعلیحضرت
بعدا میبینمت
برو
جن جن
خوآجین؟
چرا اینجایی؟
با دونستن اینکه تو قصر زندانی شدی
البته که باید به دیدنت میومدم
جین جان
اگه چیزی لازم داشتی
بهم بگو
به نگهبانان سلطنتی میگم تا کارهاتو برات انجام بدن
خودت گفتی
رو حرفت بمون
امروز تو قصر فونینگ سر پستم
بهتره برگردم
باشه
بهم بگو
الان اوضاع احوال جیانگ شاو چطوره؟
داداش جیانگ
خوبه
فقط اینکه
بهمون اجازه دزدیدن لوح چوبی رو نمیده
نمیزاره تو خطرشو به جون بخری
گفتش که
باید از دستور اعلیحضرت پیروی کنیم
فکر میکنم
باید به حرف داداش جیانگ گوش بدیم
نه
باید لوح چوبی رو از اعلیحضرت بدزدیم
جیانگ شاو به برادریش با اعلیحضرت اعتماد داره
ولی اعلیحضرت چیزای زیادی داره که باید در نظر بگیره
برادری
تنها انتخوابش نخواهد بود
وقتی اعلیحضرت رو دیدی اینکارو کن
متوجه شدی؟
آره
عمارت شاهدخت
برو
همون چیزی که گفتم رو
به شو رونگ گزارش بده
چشم
بعدش
به جین جان بستگی داره
اعلیحضرت
فرمانده وانگ های میخواد ببینتتون
بفرستش تو
چشم
اعلیحضرت
اعلیحضرت
...یه حرفی دارم
بگو
اعلیحضرت
به عمارت فرمانده لی رفتم تا شمشیر رو قرض بگیرم
و به
بانو جن جن برخوردم
جن جن؟
بانو جن جن به دیدن آقای جیانگ رفته
بنظر میرسید چیزی پچ پچ میکردن
متوجه من نشدن
میخواستم برم
ولی تصادفا شنیدم که
آقای جیانگ یه چیزی مثل دزدیدن لوح چوبی رو
به بانو جن جن گفتن
بعد جیم شدن ازشون
به قصر برگشتم
ولی بعدش
بانو جن جن وارد قصر شد
و پیش بانو جین جان رفت
بخاطر هویت خاصی که داره
اومدم
تا به شما اعلیحضرت گزارش بدم
که اینطور
حالا میتونی بری
به کسی چیزی نگو
چشم
واقعا خیلی عجیبه
اعلیحضرت
بانو جن جن میخوان ببینتتون
برادر
برات یکم دسر اوردم
برادر
تو دستت
چیه؟
این یکی؟
این لوح چوبی جیانگ شاو عه
شاو
جن جن؟
جن جن؟
چی واسم آوردی؟
برات کیک ابر شکلی
و
پای نیلوفر آبی آوردم
برادر
امتحانشون کن
خوبن
خوشحالم که خوشت اومده
برادر
زیادی مضطرب بودم
و حرفی زدم که ناراحتت کرد
هیچی سرم نمیشه
نباید تو امور کشوری دخالت میکردم
برادر، منو سرزنش نکن
تو خواهر منی
چطور سرزنشت کنم؟
برادرم رو گول زدم به قصر بائوسی بره
و به بهونه دستشویی رفتن دویدم بیرون
میدونی
لوح چوبی کجاست؟
رو میز تالار بیرونی
قصر فونینگه
حالا هیچکی تو قصر فونینگ نیست
برو و لوح چوبی رو بدزد
حالا میرم
تو بهتر برگردی
زیاد بیرون نمون
و بعد اینکه برگشتی
سعی کن مانع برادرت بشی
و واسم وقت بیشتری بخری
بعد اینکه به حساب اون دوتا خدمتکار رسیدم
به قصر فونینگ میرم
نیاز به کمک من داری؟
مشکلی نیست
خودم از پسش بر میام.برو
بیا اینجا
جین جان؟
چرا اینجوری لباس پوشیدی؟
خوآجین
میخوام ازت یه لطفی بخوام
میتونی نگهبانان سلطنتی
تو قصر فونینگ رو منتقل کنی؟
قصر فونینگ؟
چرا به قصر فونینگ میری؟
اگه بهم نگی کمکت نمیکنم
اعلیحضرت لوح چوبی که
هویت جیانگ شاو رو اثبات میکنه در دست داره
میخوام لوح چوبی رو بدزدم
دیوونه شدی؟
جین جان
اون قصر فونینگه
باید خوب بهش فکر کنی
خودم حواسم هست
پاتو وسط نمیکشم
خوآجین
فراموش کن که امشب منو دیدی
صبر کن
هیچ کاریت نمیتونم بکنم
دنبالم بیا
فرمانده لی
فرمانده لی، اومدی
برادرا
بیاین - بیاین -
بیاین اینجا
اخیرا سرد شده
ولی شما حالا سر پستید
جرات ندارم براتون شراب بیارم
واسه همین فقط تونستم براتون یکم خوراکی بیارم
بیشتر بخورین
مرسی، فرمانده لی
بیاین، بیاین بخوریم
بیشتر بخورید
باشه
مرسی، فرمانده لی
شاو
اون کیه؟
وایسا
یه دزد
کمک
اعلیحضرت
همین الان یه دزد وارد قصر فونینگ شد
گو فو
از تمامی نگهبان سلطنتی بخواه
که ملکه سابق فو جین جان رو
تو قصر دستگیر کنن
همین که گرفتینش
بیاریدش پیش من
چشم
برادر
چرا اینجوری نگام میکنی؟
تو امشب تو قصر موندی
تا با جین جان همکاری کنی و مانع من بشی
درسته؟
تو توی عمارت لی به دیدن جیانگ شاو رفتی
و توسط اون تشویق شدی تا با جین جان همکاری کنی و لوح چوبی رو بدزدی
درسته؟
نه
داداش جیانگ منو تشویق به این کار نکرد
حتی نصیحتم کرد که اینکارو نکنم
من و جین جان این تصمیم رو گرفتیم
جین جان حتی اگه لوح چوبی رو بدست
هم بیاره، نمیتونه از قصر بره
پس فقط میتونه به تو بدتش
چون تو میتونی هر زمان وارد و خارج قصر بشی
بهم بگو
کجا قراره همو ببینید؟
نمیتونم
جن جن
هر چقدر قصر بزرگ هم که باشه
دیر یا زود جین جان دستگیر میشه
اگه بهم
زمان و مکانی که با جین جان ملاقات میکنی رو بگی
براش یه تنبیه کمی در نظر میگیرم
دروازه شمالی
برید اونجا
اونجا رو بگردید
چشم
با دقت بگردید
چشم
برید از اون طرف
چشم
گوش کن، جیانگ شاو
امروز، تو انتخاب کردی
که به برادریمون اعتماد نکنی
و همچین حیله دزدکی زدی
تا لوح چوبی رو با پنهان شدن
پشت جن جن و جین جان، بدزدی
نفرت انگیزه
تو اول از پشت به من خنجر زدی
ولی من نمیتونم نا عدالتی کنم
ولی یادت باشه
چیزی که تو قصر داری رو
من بهت دادم
شاو
من اینجام
جین جان
متاسفم
تقصیر منه
من کاری کردم که برادرم پیدات کنه
اشکال نداره
اعلیحضرت منو دستگیر نکردن
دیدن که گوشه قایم شدم
ولی منو دستگیر نکردن
حتی گفتن که
زندگی جیانگ شاو رو اون بهش داده
این لوح چوبی رو به جیانگ شاو بده
و چیزی که الان گفتم
رو بهش بگو
باشه
احساس میکنم
اشتباه کردیم
داداش جیانگ
جین جان گفت که
برادرم تصمیم گرفته
لوح چوبی رو بهت بده
ولی من و جین جان
گند زدیم
و کاری کردیم که فکر کنه
تو مارو تشویق به دزدیدن لوح چوبی کردی
داداش جیانگ
متاسفم
به حرفت گوش ندادم
از اون جهت
که بهم لوح چوبی رو داده
خیلی ممنونم
بخاطر سوتفاهم هم
برطرفش میکنیم
جن جن
مرسی
داداش جیانگ
باید بیشتر از همه
از جین جان تشکر کنی
جین جان؟
نمیدونم کی دوباره
میتونم ببینمش
اعلیحضرت
جیانگ شاو از بچگی این لوح چوبی
رو پوشیده
با اقای جنگ آزمایشش کردیم
یشم روی
لوح چوبی
مخصوص خانواده سلطنتیه
و
ما به اثبات رسوندیم
حرف شاو رو
امپراتور پیشین نوشته
جیانگ شاو
پسر امپراتور پیشینه
حالا که هویت جیانگ شاو به عنوان عضو خانواده
سلطنتی آشکار شده
عنوانش باید عوض شه
اجازه میدم
فرمان رو بنویس
عنوان شاهزاده پینگ رو به
جیانگ شاو اعطا کن
اعلیحضرت
جیانگ شاو
تنها پسر امپراتور پیشینه
چطور میتونه یه شاهزاده درجه دو باشه؟
باید یه دوک درجه یک باشه
دوک درجه یک؟
جیانگ شاو دستاوردی نداره
چطور دوک بشه؟
تا جایی که من میدونم
جیانگ شاو تو ترور
لیو چنگ فو در پنگزی
دست داشته
کار بزرگیه
علاوه بر این
در حین طغیان رود زرد
هم کمک کرد مردمو نجات داد
تموم اینا
دستاورد های جیانگ شاو عه
چرا گفتین
هیچ دستاوردی نداره؟
خیله خب
فرمان رو بنویس
جیانگ شاو رو دوک پینگ کن
اعلیحضرت
عنوان پینگ چطور
هویت جیانگ شاو رو به عنوان
تنها پسر امپراتور پیشین نشون بده؟
اعلیحضرت
لطفا بهش یه عنوان دیگه اعطا کنید
پس فکر میکنین
چه عنوانی باید
به جیانگ شو اعطا کنم؟
....خب
اعلیحضرت
همه خوب میدونن که
عنوان های
جین، چین، چی و چو نجیبن
اعلیحضرت قبل اینکه به تخت بنشینید از جین استفاده کردین
چین که به دنباله جین میاد چطوره؟
دقیقا
اعلیحضرت
لطفا عنوان چین رو اعطا کنید
میتونه هویتش رو به عنوان
تنها پسر امپراتور پیشین نشون بده
اعلیحضرت، لطفا عنوان چین رو اعطا کنید
اولیاحضرت، بالاخره اومدین
اعلیحضرت بعد مجلس صبحگاهی
تو تالار موندن
هیچکی رو ندیدن
ایشون حتی منو هم بیرون کردن
اعلیحضرت، امروز هیچی نخوردن
اولیاحضرت، لطفا با اعلیحضرت صحبت کنید
که اینطور
درو باز کن
اعلیحضرت
بهشون اجازه دادم تا هویت جیانگ شاو رو تصدیق کنن
بعدش ازم خواستن بهش یه عنوان بدم
باشه
اونو شاهزاده کردم
موافقت نکردن
بعدش دوکش کردم، دوک چین
من بهشون این موقعیت رو دادم ولی اونا میخوان سو استفاده کنن
زیر شاهزاده جین
فقط دوک چینه
مشخصه که میخوان
منو عوض کنن
باید قبلا به همچین
وضعیتی فکر میکردی
البته
حتی اگه اون صاحبین منصب
مدعی بشن تا من از سلطنت کناره گیری کنم
خودمو براش آماده
کردم
این دعوا و بحث ها هیچی نیست جز اینکه
من یه فرزند خونده م
من به حق نیستم
ولی به این فکر نمیکنن که
چقدر این برای پدرم اهانت آمیزه
پدر تاج و تخت رو
به من داده
تو به حقی
هیچ شکی توش نیست
صاحب منصبانی چون آموزگار بزرگ لیو
حالا دیگه پیرن
فکرشون محدوده
فکر کردن یه شاهزاده
معنی همه چی میده
ولی چیزی که تو واقعا بهش اهمیت میدی
کشور و مردمیه
که امپراتور پیشین بهت سپرده
نه تاج و تخت
تو واقعا منو میشناسی
فرمان همایونی
دوک چین
لطفا فرمان رو بپذیر
....این
....این
مبارکه دوک چین
مبارکه دوک چین
....این
واقعا این فرمان اعلیحضرته؟
وگرنه
ممکنه جعلی باشه؟
دوک چین؟
از شاهزاده وی
بالاتره؟
البته
زیر شاهزاده جین
دوک چینه
توقع نداشتم
که اعلیحضرت هنوزم جوک منو یادش باشه
چند روزه دیگه مراسمه
اگه تحت تاثیر قرار گرفتی، میتونی خودت شخصا
اون موقع از اعلیحضرت تشکر کنی
باشه
هر کی امروز تو عمارته پاداش میگیره
آتیش بازی راه بندازید
بیاین برای دوک چین جشن بگیریم
آره
خواهر
دوک چین
رو دیدی؟
دوک چین؟
خبرشو شنیدی؟
امروز مراسم اعطای دوک چینه
افراد تالار داچینگ
سرشون خیلی شلوغه
اینجا خیلی ساکته
به اون خواهر ها که میتونن
همچین صحنه با نشاطی رو ببینن، حسودیم میشه
آره
جیانگ شاو حالا در امانه
AsianMoviee.ir آسیا مووی
من
من از دستور مقدر و
حرف های نیاکان پیروی میکنم
برادرم جیانگ شاو
مهربون، بخشنده
آروم و محترمه
اون لایق عنوان دوک چینه
فرمان منو منتشر کن
و کاری کن همه بفهمن
مبارکه دوک چین
مرسی، اعلیحضرت
مبارکه دوک چین
دیوان به اتمام رسید
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت
چی میخوای؟
اومدم تا ازتون تشکر کنم
که لوح چوبی رو بهم پس دادین
و منو دوک کردین
اگه در آینده به من احتیاجی داشتین
هر کاری براتون میکنم
جین جان
حرفامو بهت رسوند؟
راستش
اومدم تا توضیح بدم
تا زمانیکه مشکلی نداری
نیازی نیست
عمارت شاهدخت
پسر دایی
چرا با عجله میری بیرون؟
عمو فو منو به عمارتش دعوت کرده
پس برو
شاهزاده رو منتظر نگه ندار
چرا شاهزاده وی این وقت میخواد جیانگ شاو رو ببینه؟
درود دوک چین
چیکار میکنی؟
درود دوک چین
درود شاهزاده وی
جیانگ شاو
تو الان دوک چین هستی
الان چشمان بیشماری
رو حرفا و کاراته
حواست باشه
نزار ارتباطات شخصیت
بر آداب دیوان
پیشی بگیره
چشم
لطفا
از وقتی از
لوچنگ برگشتم
از جانگ شنگ خواستم
تا تحقیق کنه ببینه
کی برام پاپوش درست کرده
که مامانتو کشتم
با کمک دستیار وزیر جانگ
کسایی رو که طی این 6 ماه وارد آرشیو شدن
رو بررسی کردم
لی خوآجین
تو لیسته
تاریخ ها همخونی دارن
کسی که کاغذ رو جعل کرده
لی خوآجینه؟
با توانایی که خوآجین داره
سخت نیست که
کاغذ و دستخط
رو جعل کنه
اون کسی که کاغذ رو رونویسی کرده
تو راه خونه
کشته شده
کاغذ آرشیو رو عوض کرده
و کاری کرد باور کنم
تو 15 سال پیش به ژائوژو رفتی
و مامانمو کشتی
سعی داره تورو ضد من کنه
ولی بین لی خوآجین و من هیچ گله و شکایتی نیست
بین اون و عمارت فو
هیچ کینه ای نیست
چرا اینقدر تلاش کنه؟
منم بعد بدست آوردن مدرک
بهش فکر کردم
وقتی تورو به اینجا دعوت کردم
به ذهنم رسید
که فقط یه دلیل میتونه داشته باشه
چیه؟
بخاطر جین جان
اینکارو کرده
خوآجین و جین جان
با هم بزرگ شدن
هممون میدونیم
خوآجین نسبت به جین جان حسایی داره
فکر کنم تو هم بدونی
وقتی به عمارت فو اومد
تا خواستگاری کنه
فهمیدم که احساساتی به جین جان داره
بخاطر این
حقیقت که تو و جین جان دارید با هم ازدواج میکنید
تحریک شده
میخواست این تناقض رو بوجود بیاره
تا نتونی با جین جان ازدواج کنی
واقعا باور نکردنیه
مردم بعد اینکه
آرزوی چیزی رو داشته باشن
عوض میشن
منم میخوام مثل تو
خوآجین رو همون پسر ساده و بی خیال
بدونم
اولیاحضرت، دوباره سرگیجه گرفتین؟
بهتره یه دکتر خبر کنیم
نیازی نیست
این روزا بخاطر مراسم ستایش
نیاکان کم استراحت کردم
چند روزه دیگه خوب میشم
دروغ میگید
نمیخواین اعلیحضرت نگران شن
واسه همین با احضار دکتر موافقت نمیکنین
مباشر سونگ
انقلاب زمستونی در راهه زمان ستایش اجداده
حالا تو قصر شلوغ پلوغه
کار های بی اهمیت رو به عهده
افرادت بزار
باید تمرکز رو روی
لباس و تاجی که اعلیحضرت
قراره تو مراسم بپوشن بزاری
مرتکب هیچ اشتباهی نشو
اولیاحضرت، خیالتون راحت باشه
نگران نباشید
سال هاست که همچین چیز هایی
به عهده منه
اشتباهی رخ نمیده
....فقط اینکه
شما باید
مراقب سلامتیتون باشین
میگن که تو ثابت قدمی
و به پیمان چسبیدی
من فکر میکنم این یه سوتفاهم درباره توعه
اگه تو امور حرم همایونی رو به دست نمیگرفتی
نمیدونم چقدر بهم میریخت
....اگه
اولیاحضرت
اگه چیز دیگه ای نیست
من بهتره الان برم
اولیاحضرت
فقط بخاطر اینه؟
برگشتی
خوآجین
امروز یه کوزه
شراب خوب گیر آوردم
داشتم فکر میکردم با کی بنوشمش
حالا تو برگشتی
چطوره با هم نوشیدنی بزنیم؟
باشه
لیوانی نیست
بیا از این برای نوشیدن استفاده کنیم
تو همین الان گفتی
فقط بخاطر اونه
اتفاقی تو عمارت فو افتاده؟
نه
فکر کردم تو عمارت
فو مشکلی داشتی
بنظر میرسه
اشتباه حدس زدم
یه فکرایی
دارم
ولی هیچ ربطی
به خانواده فو نداره
تو راه برگشت
یه داستان از یه راوی شنیدم
باعث شد یه فکرایی به سرم بزنه
چه داستانی؟
داستانی درباره
یه زوجیه که عشق کودکی هم بودن
ولی
دختره
با کس دیگه ای ازدواج میکنه
پسره عصبانی شد
و بابای دختره رو کشت
گفت که
اگه باباش
اونو با کس دیگه ای نامزد نمیکرد
میتونستن تا ابد با هم باشن
فکر کردم
فهم کشتن یه نفر
بخاطر این
یکم سخت باشه
پس اینا فقط یه مشت فکر درونی هستن
ولی
این فقط یه داستانه
تو زندگی
واقعه ای که اتفاق نمیفته
مگه نه؟
تو روز روشن
هر کسی میتونه درباره اصول اخلاقی حرف بزنه
ولی جدا شدن از زنی که عاشقشی
از مرگ هم
دردناک تره
زندگی این جوریه
اگه فکر میکنی غیر ممکنه
بخاطر اینه که نمیتونی درکش کنی
تو همچین دنیای بزرگی
هیچ چیز معقول و
هیچ چیز نامعقولی وجود نداره
پسر دایی، اینو امتحان کن
رستوران دی یو
آقا، لطفا برید طبقه بالا - باشه -
همتون صاحب منصبان رده بالایی تو دیوان هستین
منطقی میگم
نباید خصوصی دعوتتون میکرد
مبادا که بفهمن و ما رو به تشکیل گروه
متهم کنن
فرمانده. داری جوک میگی
کسی که ریگی به کفشش نیست
از چیزی نمیترسه
ما همکاریم
گرچه به صورت خصوصی دیدار میکنیم
ولی درباره امور کشوری حرف نمیزنیم
چرا باید نگران
حمله بقیه مردم باشیم؟
آقای جنگ درست میگه
ولی
ما ارتباط زیادی با فرمانده لی نداریم
کنجکاوم که چرا فرمانده لی
مارو به اینجا دعوت کرده
راستش، من دعوتتون کردم اینجا
چون میخواستم از همتون تشکر کنم
ازمون تشکر کنی؟
این حرف از کجا اومده؟
اگه بخاطر حرف هایی که
شما بخاطر پسر داییم تو دیوان زدید نبود
خون حقیقی امپراتور
نمیتونست
دوک چین بشه
میخوام به سلامتیتون بنوشم
مجبور نیستی
دوک چین
پسر امپراتور پیشینه
خون خانواده شو رو داره
ما هم
بخاطر تاج
و تخت خانواده شو اینکارو کردیم
با این حرفی که زدید
من و پسر داییم
هرگز کمکتون رو
فراموش نمیکنیم
چرا آه میکشی؟
بخاطر پسر داییم آه میکشم
چرا اونوقت؟
اون عنوان دوک چین رو داره
ولی هیچ قدرت واقعه ای تو دستش نیست
اشکال نداره
ولی اون حتی
عمارت خودشو هم نداره
مجبوره که موقتا تو عمارت من بمونه
اگه دایی مرحومم از وضعیت
پسرش مطلع میشد
چقدر ناراحت میشد
آره
دوک چین پسر امپراتور پیشینه
ولی مجبوره تو عمارت کسای دیگه زندگی کنه
نمیتونیم تحمل کنیم همچین چیزی رو ببینیم
ولی چندین بار صحبت عمارت
رو تو دیوان کردیم
اعلیحضرت فقط گفتن که
دارن مکان رو انتخاب میکنن
و ما رو از سرشون باز کردن
چه مکانی رو انتخاب کنن؟
مشخصه که اعلیحضرت
مایل نیستن هویت دوک چین رو به رسمیت بشناسن
میترسن که دوک چین تاج و تختشونو بگیره
آقای جنگ
مراقب حرفهات باش
با شنیدن
چیزی که الان گفتی
فکر کردم واقعا به دوک چین اهمیت میدی
بنظر میاد
چیز دیگه ای نیست
دوک چین
پسر امپراتور پیشینه
اون باید اون کسی باشه که به مردم حکومت میکنه
ولی حالا
باید با نماینده ای از اعلیحضرت ملاقات کنه
حتی اونایی که تو دیوان
بخاطرش حرف زدن
همگی مجازات شدن
میترسم شماهایی که اینجا
هستین هم تسلیم شین
ولی چیکار میتونیم بکنیم؟
اگه همینطور به فشارمون ادامه بدیم
کی میدونه
چی در انتظارمون باشه؟
مرد عاقلی گفت که
یه نجیب زاده
هرگز گزافه گویی نمیکنه
بلکه قاطعانه عمل میکنه
اگه تو میخوای
تسلیم شی
چرا خودتو با سخنرانی های بزرگ اذیت میکنی؟
منو ببخشید که
باهاتون موافق نیستم
ببخشید
آقای جنگ
آقای جنگ، لطفا بمون
فرمانده لی
نیازی به هشدار دادن به من نیست
به کسی درباره
ملاقات امروز
چیزی نمیگم
من شرمسارم
خالصانه درستکاریت
رو تحسین میکنم
میون اون مهمان ها
فقط حرف های تو منو خوشحال کرد
....تو نبودی که
بعضی افراد کوته بین توی اتاق
دنبال شهرت و ثروت اند
آقای جنگ ، من نگران شمام
راستشو بگم
وقتی مادرم زنده بود
با دوک چین برخورد داشت
و میخواست اونو به قصر برگردونه
ولی خبرش یه جورایی درز پیدا کرد
و نقشه شکست خورد
مرگ
....شاهدخت فوچینگ
الان
من تنها کسی م
که صادقانه به دوک چین کمک میکنم
هر کاری
برای عالیجناب میکنم
عمارت شاهدخت
پسر دایی
ایشون آقای وانگ از وزارت مناسک هستن
چند روز دیگه، روز ستایش نیکانه
کل سال بیرون قصر زندگی کردی
و آداب و رسوم ستایش نیاکان رو بلد نیستی
مخصوصا آقای وانگ رو به اینجا دعوت کردم
تا بهت یاد بده
تا مبادا قوانین رو نقض کنی
من وانگ از وزرات مناسکم
درود دوک چین
میتونی بلند شی
مرسی، عالیجناب
میترسم قوانین رو نقض کنم
حالا خوب شد
باید مزاحم خوآجین و آقای وانگ بشم
روال ستایش رو تو یه دفترچه
تنظیم کردم
عالیجناب شما فقط لازمه که
از روالی که تو دفترچه نوشته شده پیروی کن
اگه چیزی بود که متوجه نشدین
میتونی هر زمان ازم سوال کنین
معنی شیانزو
چیه؟
یه سنت قدیمی
در طول ستایشه
اعلیحضرت
شخصا قربانی رو پیشکش میکنن
تا احترام به والدین و احترام
به اجداد رو نشون بدن
که اینطور
من فکر میکنم
دوک چین باید قربانی رو پیشکش کنن
نه اعلیحضرت
مزخرفه
ستایش خانواده همایونی توسط اعلیحضرت انجام شده
چطور میتونیم اجازه بدیم
دوک چین انجامش بده؟
آقای سو داره چرت و پرت میگه
میخوام بپرسم
شیانزو چیه
قربانی رو به اجداد پیشکش کنیم
توسط یه همخون واقعه ای
که بهش شیانزو گفته میشه
اعلیحضرت فرزند خونده ست
اون چطور میتونه قربانی رو
به اجداد خانواده شو پیشکش کنه؟
آقای جنگ درست میگه
از زمان قدیم، پسر بوده که قربانی رو پیشکش میکرده
لینگ یانگ هم باید از
رسوم قدیمی پیروی کنه
همیشه امپراتور لینگ یانگ
تو مراسم ستایش
قربانی رو پیشکش میکرده
تو میخوای دوک چین قربانی رو اهدا کنه
قلب خائنی داری؟
دونسته شده
که اعلیحضرت
فرزند خونده امپراتور پیشین بودن
امپراتور پیشین
تاج و تخت رو بدون اینکه
از وجود پسرش مطلع بشه
به امپراتور داده
حالا
پسر امپراتور پیشین
برگشته
اون باید
وارث ذیحق
برای به ارث بردن تاج و تخت لینگ یانگ باشه
گروه ترجمه آسیا مووی AsianMoviee.ir مترجم:آیدا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.