Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند مترجم: آیدا AsianMoviee.ir
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت 35
امشب واقعا
باد سردی میوزه
شاهدخت
خیلی سرده
بیاین برگردیم و استراحت کنیم
چرا شمع
هنوزم تو حیاط روشنه؟
بچه
بابات مقصره
من ازت محافظت نکردم
و قبل اومدن به دنیا
ازت خوب
مراقبت نکردم
من نه بابای خوبی م
و نه شوهر خوبی
خوب از تو و مامانت محافظت نکردم
حتی
تموم دردهای زندگیش
از من نشات گرفته
متاسفم
از فردا به بعد
نه به دیدنت میام
و نه باهات حرف میزنم
مامانت خیلی دوست داره
اسباب بازی های زیادی برات درست کرده
همشونو به عنوان قربانی سوزوندم
یادت باشه
که مکررا برای دیدنش بیای
باشه؟
حالا هر چی
دلیل قانع کننده ای برات نیست که بقیه رو بکشی
همه میدونیم که
مرگ بچه
هیچ ربطی به اولیاحضرت نداشت
همش بخاطر اونه
اون دلیل مرگشه
شاهدخت
دیروقته
باید به تخت خواب برین
نمیدونم فردا
کجا ممکنه باشم
امشب
واسه آخرین بار عمارتم رو بررسی میکنم
اولیاحضرت
اولیاحضرت
این همون قرص بخوریه که چند روز پیش ازم خواستین آماده کنم
اولیاحضرت
دکتر همایونی رو به اینجا دعوت کن
اولیاحضرت
دکتر
اولیاحضرت میخوان بررسی کنید
که آیا قرص بخور
سمی توش داره یا نه
اولیاحضرت
چیکار میکنید؟
اولیاحضرت
این قرص بخور
سمی نیست
ولم کنید
گوش کنید، سمی نیست
میتونم بوی تازه شو حس کنم
مثل چای لونگ جینگه
در اصل برگ علف نخوده
درسته که برگ علف نخود
سمی نیست
ولی ترکیبش با
گوجه سبز
سم شدیدی
رو تولید میکنه
گوجه سبز؟
که اینطور
مرسی، دکتر
من
میرم
چرا؟
اولیاحضرت
وزیر جانگ دنبالتون میگرده
گفت سرنخ هایی درباره مسمومیتتون داره
دستیار وزیر جانگ؟
تو قصر نگهش دار
فعلا به اعلیحضرت گزارشش نده
چشم - چشم -
اولیاحضرت
وزیر به قصر رفته
انتظارشو داشتم
وزیر
همیشه یه مرد درستکار بوده
عمیقا عاشق فو یوجانه
حتما به قصر رفته تا
منو به برادرم لو بده
....خب
شاهدخت، پس چه کنیم؟
محافظان سلطنتی بزودی برای دستگیریمون
میان، درست
مثل کاری که
با شاهدخت همایونی کردن؟
شاهدخت، بیاین قبل اینکه
محافظان سلطنتی برای دستگیریمون بیان، از اینجا فرار کنیم
بیا از اینجا فرار کنیم
هر جا هم که بریم، تو قلمرو قدرت اعلیحضرته
پس مقصدمون
کجا باشه؟
من فو یوجان رو میکشم
و بعدش
میتونیم با هم به جهنم بریم
خنجری که بابام بهم پاداش داد رو بیار
میخوام به دیدن اولیاحضرت برم
میخوای خودت فو یوجان رو بکشی؟
یان ساو
هنوز وقت هست
فقط برو و دور شو
شاید
هنوزم بتونی صحیح و سالم فرار کنی
نه
باید بدون توجه به مرگ
در کنارت باشم
باشه
سرنخی برام داری؟
بله
اولیاحضرت، براتون سرنخ هایی دارم
ولی فقط
باید بین من و شما باشه
از اولیاحضرت محافظت کنین
از اولیاحضرت محافظت کنین
شاهدخت، از دیدنتون خوشحالیم
چی شده؟
چرا اینقدر مضطربین؟
شاهدخت
یکی اولیاحضرت رو آزرده کرده
باغچه همایونی توسط
محافظان سلطتنی اولیاحضرت مسدود شده
مسدود شده؟
واسه همین با عجله رفتیم
مرخصید
چشم- چشم -
میخوای منو بکشی؟
چرا؟
چون ازت متنفرم
سم موفق نشد
بکشتت
فقط هوشیاریت رو برانگیخت
این تنها راهیه
که بتونم بکشمت
ولی
بازم شکست خوردم
تو بودی که منو مسموم کردی؟
آره، منم
من بودم که مسمومت کردم
من بودم
که میخواستم بکشمت
تو گفتی
که اولیاحضرت رو مسموم کردی؟
کار من بود
میدونم
خارج از انتظارت بوده
....فکر کردم اومدی اینجا تا
به اینجا اومدم چون
میدونستم مسمومیت اولیاحضرت درمان شده
ناامید شده بودم واسه همین میخواستم به قتل برسونمش
همونطور که الان هم میبینی
مرخصید
نه، اولیاحضرت
اگه دستیار وزیر جانگ بعد رفتنش بازم
خواست شما رو بکشه چی؟
نه
فقط برید
یه جایی نزدیک اینجا منتظر میمونیم
دستیار وزیر جانگ
قبل رسیدن شما به اینجا
رک و پوست کنده درباره
مسمومیتم از دکتر
همایونی شنیدم
سم من نشات گرفته از ترکیب
برگ علف نخود صیغه نجیب زاده ژائو
و گوجه های سبز شو آن عه
اولیاحضرت همونطور که گفتی
سم رو من درست کردم
من اونی م که قصد داشتم تورو اینجا بکشم
هیچ ربطی به وزیر نداره
چرا اینقدر ازم متنفری
اینقدر که حتی
میخوای منو بکشی؟
تو خوشبختی منو و
خانواده ی بین من و شوهرم رو نابود کردی
بچه مو نابود کردی
همینقدر واسم کافیه تا ازت متنفر بشم
از دست دادن بچه ت ممکنه یه ربطی به من داشته باشه
ولی خوشبختیت
هیچ ربطی به من نداره
عامل تموم
بدبختی هات ، خودتی
هیچ چیز خاصی بین من و دستیار وزیر جانگ نیست
تو هیچوقت به شوهرت اعتماد نداشتی
واسه همین همیشه شک داشتی که رابطه خاصی بین من و اونه
بد گمانیت باعث نتایج امروز شده
هیچ ربطی به من نداره
چون خواهر کوچیکتر اعلیحضرتی
بهت یه فرصت دیگه میدم
اعلیحضرت درباره سم
چیزی نخواهد فهمید
ترور امروز در واقع
قصد دستیار وزیر جانگ
برای نشون دادن خنجر به من اونم به عنوان هدیه ست
اولیاحضرت، برای بخششتون ممنونم
از وقتی رسیدی
باهات خوب بودم
چرا میخوای منو بکشی؟
فو یوجان، ادای قربانی های رو در نیار
چون جرم های زیادی مرتکب شدی
فراموشش کردی
تو کی هستی؟
من ژائو وان ار نیستم
منم از خانواده فو هستم
من دختر فو یان تونگ از شوژو عم
فو یان تونگ از شوژو؟
یعنی تو
...فو
دقیقا
من دختر خانواده فو هستم که توسط تو متهم
به افسانه دختر خانواده فو ملکه ست شدم
اصلا انتظارشو نداشتم
از وقتی رسیدم اینجا برات چاپلوسی کردم
چون تو هم از خانواده فو هستی
و ممکن بود سرنخ هایی درباره قاتل
خانواده م داشته باشی
ولی انتظار نداشتم
تو اونی باشی که کل خانواده مو کشته باشی
حتی خدا هم نمیخواد بهت رحم کنه
هم تو و هم من
از یه خانواده اشرافی هستیم
من باید از یه زندگی شاد با همدلی
بین زن و شوهر و حمایت والدین
لذت میبردم
شاید منم در آینده
صاحب بچه های دلنشینی میشدم
ولی افسانه
همشو
نابود کرد
دختر خانواده فو ملکه ست؟
چه افسانه قشنگی؟
اینقدر قشنگه که خانوادمو کشت
فقط من باقی موندم
ولی حتی اگه من تنها کسی باشم که باقی مونده
باید انتقام والدین
و شوهرمو بگیرم
متاسفم
متاسفی؟
فو یوجان
تو اینقدر خودخواهی که جرم هات رو
گردن آدم های بی گناه انداختی
نمیترسی ارواح
واسه انتقام نصف شب بیان سراغت؟
خفه شو
اون موقع بجای اولیاحضرت
امپراتور پیشین بود که دستور داد
کل خانوادتو بکشن
لن پی
حتی اگه اولیاحضرت منو سرزنش کنن
باز هم باید حقیقت رو بهت بگم
اولیاحضرت وقتی فهمیدن
امپراتور پیشین قصد داره خانوادتو بکشه
یه ژنرال از ارتش تیان شیونگ فرستادن
تا خانوادتو نجات بده
ولی وقتی ژنرال برگشت
گفت خیلی دیر شده بود چون
قاتلی که اپراتور پیشین فرستاده بوده تموم اعضای خانوادتو کشته بوده
اون فقط تونست دختر خانواده رو نجات بده
حتما تویی
دروغ میگی
محاله
محاله
باورم نمیشه ناجیم رو فو یوجان فرستاده باشه
آره، فرستاده
ناجیت جانگ عه
لهجه مردم پایتخت رو داره
تنومنده و رو صورت بلندش
که استایل نظامی داره هیچ ریشی نداره
....تو
تو اینو از کجا میدونی؟
چون اون جانگ شنگ ، ژنرال ارتش تیان شیونگه
اون الان تو پایتخته
اگه باور نداری برو و ازش بپرس
محاله
محاله
اولیاحضرت خالصانه باهات رفتار کرد
اون همچنین ناجیته
ولی تو دستیو که بهت کمک کرد رو گاز گرفتی
و اولیاحضرت رو مسموم کردی
چه دختر ظالمی هستی
کافیه
بیا بریم
سرورم
از ژنرال جانگ خواستم تا پیغام رو به
فو یان تونگ در شینژو برسونه
ولی خیلی دیر شده بود
ژنرال جانگ فقط فو وان ار رو نجات داد
واسه همین از ژنرال جانگ خواستم
تا فو وان ار رو به پایتخت ببره
و مستقرش کنه
ولی قاتلی که امپراتور پیشین فرستاده بود
هنوزم نزدیک شوژو پرسه میزد
طولی نکشید
که ژنرال جانگ و فو وان ار از هم جدا شدن
و اون فقط با گیره موهاش برگشت
اولیاحضرت
تو ژنرال جانگ رو به شوژو برای نجات فرستادی
نیازی نیست بخاطر این احساس تاسف کنی
مایه تاسفه که
فو وان ار اشتباها
تنفرش از تو رو عملی کرد
خانواده ش
بخاطر من
نابود شد
اساسا
بهش مدیونم
برای گرفتن انتقام از من
اشتباه نمیکنه
باشه
الان وقتشه که این گیره مو
به صاحبش برگرده
فکر کردم
به قصر رفتی
تا جرمم رو جلو برادرم فاش کنی
چرا جرم منو به گردن گرفتی؟
چون
همش تقصیر منه
اگه بخاطر
عشق من به اولیاحضرت
بعد ازدواجش نبود
تورو ناراحت نمیکردم
اگه با تو بهتر میبودم
فورا درباره حاملگیت
بهم میگفتی
اگه اون موقع برگشته بودم
بچه مون
نمیمرد
همش تقصیر منه
تموم بدبختی های الانت
از من نشات گرفته
طبیعیه
که من شخصا تمام
جرم ها رو به دوش بکشم
اتفاقات زیادی
امروز رخ داد
زود استراحت کن
بیا مسالمت آمیز بگیریم
چی؟
گفتم بیا مسالمت آمیز
طلاق بگیریم
تو فقط بخاطر اتفاقی
که اون شب افتاد و غصه ت واسه من
باهام ازدواج کردی
راستش
وقتی فهمیدم
قراره باهات ازدواج کنم
واقعا خیلی خوشحال شدم
ولی فراموش کردم
که ازدواجمون فقط یه اشتباه
بدون عشق دو طرفه بوده
شاید
فقط طلاق مسالمت آمیز
راه حل نهایی باشه
و هر دومون رو آزاد کنه
اتفاقی که امروز افتاد
تورو از هر دینی که به من داشتی
رها کرد
پس
بیا مسالمت آمیز طلاق بگیریم
و بعدش؟
بعدش
این حیاط رو مهر و موم میکنم
و خودم رو به بودا اختصاص میدم
تا تقاص تمام
جرم های که مرتکب شدم رو بدم
در این حالت
مگه مهمه که طلاق بگیریم
یا نه؟
راستش
روز عروسیمون
به خودم گفتم
همیشه
شوهر تو خواهم موند
شاهدخت، دیگه هرگز حرف
از طلاق مسالمت آمیز نزن
اعلیحضرت
اولیاحضرت اومدن
چه کاری میتونم برات بکنم؟
میخوام تقاضای یه لطف کنم
اگه اینطور بوده پیغام میفرستادی
لازم نبود شخصا به اینجا بیای
باید تو قصر بمونی
و خوب استراحت کنی
اعلیحضرت
مسموم کننده رو میشناسم
کیه؟
ژائو وان ار؟
درستش
فو وان ار عه
فو وان ار؟
دختر خانواده فو ملکه ست
امپراتور پیشین میخواست
من و جین جان رو بخاطر افسانه بکشه
برای اینکه نگرانیشو رفع کنم
عمدا
افسانه رو به شوژو منتقل کردم
فو یان تونگ از شوژو
اشتباها دخترشو
به عنوان هدف افسانه در نظر گرفت
و بدین نحو جاه طلب شد
به همون دلیل
امپراتور پیشین افرادیو فرستاد تا
فو یان تونگ و خانواده ش رو بکشن
من پیغام رو گرفتم و
فورا افرادمو به شوژو فرستادم
ولی فقط تونستم دخترشو نجات بدم
بعد ها
فو وان ار و افرادم از هم جدا شدن
و اون بالاخره به نان کوانگ رسید
بعدش شانسکی وارد قصر
نان کوانگ شد
اعلیحضرت
لطفا به من این اختیار رو بدین که به حساب فو وان ار برسم
حتما
چطور میخوای به حسابش برسی؟
اونو آزاد میکنم از قصر بره
چرا؟
اون تورو مسموم کرد
نمیتونم صبر کنم تا شخصا بکشمش
بهرحال
خانواده م به خانواده ش مدیونه
و مسمومیتم
حالا دیگه تحت کنترله
این اتفاق رو
به عنوان جبران من به اون در نظر بگیر
تو همیشه خیلی بخشنده ای
اعلیحضرت
اعلیحضرت
موافقت میکنم
اونو آزاد میکنم از قصر بره
ولی
یکیو میفرستم
تا خوب مراقبش باشه
مرسی، اعلیحضرت
چرا اومدی اینجا؟
منو مسخره گرفتی؟
این چیزیه که ژنرال جانگ برگردوند
بهت برش میگردونم
این یه هدیه از طرف مادرمه
توقع نداشتن تو داشته باشیش
بهم بگو
چه مجازاتی برام در نظر گرفتی؟
شکنجه یا دار؟
به اعلیحضرت التماس کردم که ببخشتت
موافقت کردن که تورو آزاد کنن از قصر بری
و تورو به شوژو پس بفرستن
تموم تلاشمو میکنم تا برای تو
و خانوادت جبران کنم
نیازی بهش ندارم
دیگه نمیخوام بهت مدیون باشم
سرورم
سرورم
سرورم
اولیاحضرت
سرورم
سرورم
یه حکم صادر کن
و جسد ژائو وان ار رو
به شوژو پس بفرست
سرورم
و تو آرامگاه اجدادی
خانواده فو دفنش کن
چشم
عمارت شاهدخت
شو رونگ حالا میدونه که
امپراتور پیشین یه پسر یتیم داشته
الان وقتشه که
نقشه بعدیمون رو عملی کنیم
چشم
یو یینگ
این دفعه
دیگه منو ناامید نکن
چشم
asiammoviee.ir
وانگ ژو میدونه جیانگ شاو پسر امپراتور پیشینه و و قصد خیانت داره
وانگ ژو میدونه جیانگ شاو پسر امپراتور پیشینه و و قصد خیانت داره
گو فو
به محافظان سلطنتی دستور بده
تا عمارت وزیر آموزش
وانگ ژو رو خوب بگردن
اگه چیز مشکوکی دیدی
بهم ارائه کن
چشم
اعلیحضرت
وانگ ژو
از کی فهمیدی
که امپراتور پیشین هنوزم یه پسر زنده داره؟
پسر دیگه از امپراتور پیشین؟
شما تنها پسر امپراتور پیشینید
اعلیحضرت
پپیغامی که درباره پسر امپراتور پیشینه
که خارج از نکاح دنیا اومده الان سرتاسر
تو پایتخت پخش شده
محاله که تو هیچی
درباره ش ندونی
دوباره ازت میپرسم
کی درباره ش فهمیدی؟
چطور میدونستی که جیانگ شاو
پسر نامشروع امپراتور پیشینه؟
اعلیحضرت، درباره چی حرف میزنید؟
موضوع جیانگ شاو چیه؟
من
هیچی در باره ش نمیدونم
اگه تو هیچی درباره ش نمیدونی
چرا یه لوح چوبی با حک اسم جیانگ شاو
تو عمارتت هست؟
چرا یه گزارش سری
درباره نقشه ت برای ارتباط با جیانگ شاو با این بشقاب چوبی هست؟
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت، برام پاپوش ساختن
من
هیچی درباره ش نمیدونم
جیانگ شاو پسر امپراتور پیشینه؟
من نه دوست صمیمی جیانگ شاو عم
و نه حتی آشناشم
دیگه بحث نکن
یکی بیاد
بله
وانگ ژو
رو به زندان بنداز
هرگز اجازه ملاقات کسی رو باهاش نده
اعلیحضرت
در حقم ظلم شده، اعلیحضرت
اعلیحضرت
در حقم ظلم شده
انتظار نداشتم جیانگ شاو باشه
قصر فونینگ
گو فو
فکر میکنی
میدونه؟
میپرسید که آیا
جیانگ شاو از هویتش خبر داره؟
اعلیحضرت
مطمعن نیستم که
جیانگ شاو هویتش رو بدونه
ولی فکر نمیکنم
جیانگ شاو
فرد مکاری باشه
علاوه بر این، اعلیحضرت شما بایستی جیانگ شاو رو بهتر از من بشناسید
چون مدت زمان زیادی دوستان خوبی بودید
از جیانگ شاو بخواه بیاد اینجا
چشم
جیانگ شاو
منو ترسوندی
اون چیه؟
یه غاز طلاست
خیلی ارزشمنده
چرا خریدیش؟
چون میخوام
به بابات هدایای نامزدی پیشکش کنم
تا دوباره باهات ازدواج کنم
تو
میخوای دوباره هدایای نامزدی پیشکش کنی؟
ولی
چرا یه غاز طلا گرفتی؟
باید یه جفت
غاز زنده از
اطراف شهر برات میگرفتم
ولی غاز ها تو این فصل سال
به جنوب پرواز کردن
هیچ چاره ای نداشتم جز اینکه یه طلاییش رو درست کنم
بزار در رو باز کنم
از دیدنت خوشحالم، آقا
آقا، اعلیحضرت شما رو
به قصر احضار کردن
اینجا رو تر و تمیز میکنم
و باهات به قصر میام
اعلیحضرت احضارت کرده؟
من به قصر میرم
برگرد خونه و منتظرم باش
زیاد تو خیابون نمون
وگرنه ممکنه هویتت لو بره
باشه
اگه لازم شد بهم پیغام بده
اولیاحضرت
توقع نداشتم که این دارو
اینقدر موثر باشه
اولیاحضرت، خوب بهبود پیدا کردین
سم خیلی سریع
پاک شده
معتقدم که
سم درون بدنتون
در آینده کاملا
پاک میشه
دکتر، خیلی ممنونم
لن پی
من
باید دارو رو زودتر پیدا میکردم
تا اولیاحضرت شما
همچین درد شدیدی رو تجربه نمیکردید
دکتر، جونم رو به تو مدیونم
تو موجب شدی که زنده بمونم و با اعلیحضرت باشم
خدمت بزرگیه
این یه هدیه کوچک از طرف منه
لطفا قبولش کن
اولیاحضرت، برای پاداش ممنونم
لن پی
دکتر رو بدرقه کن
چشم
من میرم
اعلیحضرت
جیانگ شاو اینجاست
اعلیحضرت
بشین
گو فو
تو مرخصی
اعلیحضرت، ازم خواستی بیام اینجا
تا باهات نوشیدنی بزنم؟
یاد روزی افتادم که دفعه قبل
با هم تو خونه شکسته نوشیدنی زدیم
خیلی دلم واسش تنگ شد
ولی من سرم شلوغ بود و نمیتونستم اینجا رو ترک کنم
واسه همین تورو به اینجا دعوت کردم
تا یکم باهام نوشیدنی بخوری
تو واقعا خیلی کوشایی
علاوه بر این
باید ازت تشکر کنم
که یوجان رو نجات دادی
ما برادریم
فراموشش کن
غذاها واقعا خوشمزه ن
اگه هر روز
بتونم اینا رو بخورم
فکر نمیکنم کار کردن سخت باشه
اگه تو امپراتور بشی
میتونی هر روز از این غذاها بخوری
من
امپراتور شم؟
همچین شوخی نکن
چطور من امپراتور شم؟
ترجیح میدم
از دروازه شهر پایین بپرم
تا امپراتور باشم
چون تو قصر زندونی میشم
و آزادیمو از دست میدم
اصلا شغل خوبی نیست
واقعا دوست نداری
امپراتور شی؟
رک بگم
اون موقع وقتی تو پایتخت کار میکردم
داشتم جون میدادم که برم
فقط بخاطر
تو و جین جان فرار نکردم
فکر نمیکنم
برای همچین جایی زاده شده باشم
از خودت پذیرایی کن
گشنه م نیست
بجای چیزای دیگه
منو فقط برای
نوشیدنی اینجا دعوت کردی؟
آره
نه
حتما یه حرفی داری که میخوای بهم بزنی
ما برادریم
میتونم ذهنت رو بخونم
بهم بگو
چی شده
اعلیحضرت
...این
این لوح چوبی منه
چرا اینجا دست توعه؟
قبلا گمش کرده بودم
توقع نداشتم اینجا پسش بگیرم
جیانگ شاو
مطمعنی که این لوح چوبی توعه؟
مطمعنم
ببین
اسم منو پشتش داره
شاو
جیانگ شاو
این لوح چوبی رو
خود شخص امپراتور پیشین برای
پسرش درست کرده
چی؟
درباره چی حرف میزنی؟
یشم روی این لوح چوبی
مستقیما از رو لوح یشمی امپراتور پیشین کنده شده
بافت این یشم
کاملا با بافت یشم
لوح یشمی امپراتور پیشین تظابق داره
نمیتونه جعلی باشه
منظورت اینه که
من پسر امپراتور پیشینم؟
اگه اینطوره
ما
واقعا برادریم
منم پسر امپراتورم؟
اگه حقیقت داشته باشه
شاهزاده وی هیچوقت از ازدواج دخترش
باهام شکایت نمیکنه
من پسر امپراتورم
جیانگ شاو
اینقدرا هم ساده نیست
که پسر امپراتور باشی
اگه صاحبین منصب بفهمن تو پسر امپراتوری
کی دیگه حالا امپراتور بشه؟
البته که تو امپراتوری
متاسفانه
ما تصمیم گیرنده نیستیم
حالا
این لوح چوبی
تنها مدرک
هویتت عه
اگه قصد نابود
کردنشو کنم
موافقت میکنی؟
اگه نگران
اطلاع اونا از هویت منی
قول میدم
هرگز هویتم رو فاش نکنم
حتی اگه کسی به سراغم هم بیاد
بهش حقیقت رو نمیگم
شاید
بتونم با جین جان برم
و هرگز دوباره به اینجا برنگردم
ولی
این لوح چوبی
یکی از چیز های کمیابیه
که از مادرم باقی مونده
دلم میخواد پسش بگیرم
بزار فکر کنم
که چطور باهاش سر و کله بزنیم
اعلیحضرت - اعلیحضرت -
اعلیحضرت
گفته شده که دکتر قبلا اومده اینجا
چی گفت؟
گفت حالم خوبه
و سم یه روزی پاک میشه
سخت نگیر
باشه
باید خیلی به دکتر پاداش بدم
لن پی
تو مرخصی
چشم
بهم بگو
چی شده
با یه قیافه رنجور اومدی تو
پدرم چون پسری نداشت
منو از خانواده چای به فرزندی گرفت
ولی اون در واقع یه پسر نامشروع داره
که حق تاج و تخت رو داره
پیداش کردم
تو هم میشناسیش
من میشناسم؟
انتظار نداشتم
که اون جیانگ شاو
باشه
گروه ترجمه آسیا مووی مترجم:آیدا AsianMoviee.ir
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.