All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP33.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند مترجم:آیدا

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت 33

شاهدخت صبحانه نمیخورین؟

میخوام منتظر یونگ یاو بمونم

عالیجناب

شاهدخت برای صبحانه منتظرتون بودن

خودتون تنهایی خوردین

درود شاهدخت

تو افکارم

غرق بودم

لطفا منو ببخشید

اشکالی نداره

یونگ یاو

پرونده سختی تو وزارت عدالت هست؟

چرا صبح به این زودی

اینقدر نگرانی؟

یه چیزی هست که باید محرمانه بررسیش کنی

ملکه اخیرا مسموم شده و جونش در خطره

فورا فرد مسموم کننده رو دستگیر کن

یه چیزی هست

که فعلا نمیتونم بفهممش

اگه نمیتونی بفمی

میتونی به کارت برسی و بهش فکر کنی

بیا اول غذا بخوریم

ازش میگذرم

هنوزم کارهای اداری دارم که باید ترتیبشونو بدم

باید الان به وزارت عدالت برگردم

باشه

شاهدخت، میخواین عالیجناب رو ببخشید؟

بخشش؟

بهش فکر میکنم

فکر کردم میخوای ببخشیش

فقط به این فکر میکنم

چرا یونگ یاو

تو افکارش غرق بود

مگه نگفت

یه پرونده تو وزارت عدالت هست

که نمیتونه کشفش کنه؟

اگه اینطوره

چرا جرات نکرد تو چشم هام نگاه کنه؟

اون همچنین یه بهونه از خودش در آورد تا از من دوری کنه

چرا بهونه از خودش در بیاره

تا ازت دوری کنه؟

منم نمیدونم

اولیاحضرت

اعلیحضرت گفتن شما خستتونه و ضعیف شدین

و بایستی استراحت کنید و با کسی ملاقات نکنین

چندین روزه که ندیدمتون

چرا هنوزم اینقدر چهره تون زرده؟

خوب استراحت نکردین؟

دکتر برام مقداری نوشیدنی مقوی تجویز کرده

چند روز خوردمشون

حالا خیلی بهترم

وگرنه

مگه اعلیحضرت میزاشتن

تو باغچه همایونی قدم بزنم؟

از شنیدنش خیالم راحت شد

اولیاحضرت

اعلیحضرت بهم اجازه ندادن

تا به قصر بائوسی به دیدنتون بیام

شروع به نگران شدن کردم

و این واقعا منو ترسوند

واسه همین تصمیم گرفت

اگه اعلیحضرت نزارن امروز ببینمتون

بی اجازه وارد قصر بائوسی بشم

من فقط ضعیف و خسته م. چیز مهمی نیست

بعد شنیدن چیزی که گفتی

احساس میکنم

خیلی زمانی برای زندگی کردن برام نمونده

وای، وای، وای

نشنیدمش

اولیاحضرت

مامانم وقتی حرف های اشتباهی

میزدم، عادت داشت اینکارو کنه

با بی ادبیم

ترسوندمتون؟

نه

فقط اینکه قبلا همچین چیزی ندیده بودم

شوک زده شدم

سرورم

اینو شاهدخت شو آن فرستاده

گوجه سبزیه که قولشو بهتون داده بود

میتونی بری

چشم

چند روز مونده

تا سم

شروع بکار کنه

ولی

همین که اثر بزاره

هیچ درمانی نخواهد داشت

حتی اگه بشه با دارو هم سرکوبش کرد

ولی همین که دوباره بوی علف نخودی رو بشنوه

سم دوباره برانگیخته میشه

و عمیق تر میره

بنظر میرسه که شاهدخت شو آن میدونه

که اولیاحضرت دارن بهتر میشن

وان ار

من فقط ضعیفم

اینطور نیست که حتی نتونم یه کاسه رو نگهدارم

نیازی ندارم که دارو به خوردم بدی

میخوام بهتون خدمت کنم

مهم نیست که خودتون بتونید دارو رو بخورید یا نه

تازه شم، وقتی تازه به قصر اومده بودم

شما خیلی بهم کمک کردین

حالا که شما مریضین

باید ازتون مراقبت کنم

چند روزه که ندیدمت

و حالا وان ار من حتی

عاقل تر شده

قصر بائوسی

سرورم

اولیاحضرت

چه روز خوبیه

بد نیست

اولیاحضرت

باید از خودتون مراقبت کنید

اولیاحضرت، بیدار شدین

بزارین کمکتون کنم دست و صورتتون رو بشورید

اولیاحضرت

اولیاحضرت

اولیاحضرت

اولیاحضرت

اولیاحضرت

دکتر

چی شده؟

چرا ملکه یهو خون بالا آورد؟

اعلیحضرت

سم سرکوب شده تو اولیاحضرت

یه جوری دوباره

برانگیخته شد

که باعث شده ملکه خون بالا بیارن و به کما برن

چطور سم درونش

تونسته یهو دوباره برانگیخته بشه؟

نمیدونم

پس دارو رو همین الان بپز

دوباره سم درون ملکه

رو سرکوب کن

اعلیحضرت

الان دیگه سم

درون اعلیحضرت رو نمیشه

با دارو قبلی سرکوب کرد

اگه داروی قبلی کار نمیکنه

باید داروی دیگه ای باشه که بتونه کمک کنه

درسته؟

بله

منتظر چی هستی؟

برو دارو رو بپز

مهم نیست چه جور گیاهیه

هر چقدر گرون قیمت هم که باشه

تا زمانیکه بتونه سم درون ملکه رو سرکوب کنه

از همشون استفاده کن

اعلیحضرت

فقط یه نمفوئید

تو قصر هست که میتونه سم رو سرکوب کنه

حتی اگه بپزمش هم

فقط میتونه 7 روز سم رو سرکوب کنه

طبق سمی که الان

تو اولیاحضرت برانگیخته شده

مییترسم نشه

بعد 7 روز

اولیاحضرت رو نجات داد

....هفت روز

بله، هفت روز

محاله

محاله

من امپراتورم

من شاه یه کشورم

در عرض 7 روز

درمانش رو پیدا میکنم

درسته

یوجان، باید باورم کنی

حالت خوب میشه

حالت خوب میشه

قصر بائوسی

یوجان

یوجان، بیدار شدی

اعلیحضرت

بیا اینجا

تشنته؟ آب میخوای؟

آشپزخونه همایونی داره برات خورشت درست میکنه

ازشون میخوام بیارنش

نیازی نیست

چی شده؟

اعلیحضرت

نه تشنمه

و نه گشنمه

نیازی نیست کاری کنی

فقط باهام بمون

و باهام حرف بزن

باشه

میتونی از هر چی میخوای حرف بزنی

من اینجا باهاتم

یادمه

بعد خون بالا آوردن غش کردم

دکتر دیدتم

دلیلش رو بهت گفت؟

نه

دکتر گفت

تو ضعیفی

و تو باغچه همایونی خیلی باد میاد

واسه همین سرما خوردی

و یهو غش کردی

که اینطور

فقط یه سرماخوردگیه

چرا اینقدر نگرانی؟

دیروقته و تو هنوزم اینجا پیش منی

چطور میتونی فردا به دیوان بری؟

فردا رو کنسل کردم

پیش تو توی قصر بائوسی میمونم

اعلیحضرت

چرت و پرت نگو

اگه بخاطر من به دیوان نری

و وزرا نتونن گزارش بدن

گناهش گردن من نمیفته؟

تقصیر تو نیست

تصمیم منه

نه

قصر بائوسی

اولیاحضرت

چرا دستتون

کبودی شده؟

چیز مهمی نیست

احتمالا یهویی به چیزی خوردم

میرم مرهم بیارم

اولیاحضرت

اول مرهم رو بزنید

لن پی

بین آهنگی که اول نواختم

و این یکی، کدومش بهتره؟

هر دو خوبن

اولیاحضرت

چون این آهنگ رو برای اعلیحضرت ساختین

نیازی به عجله نیست

شنیدم بر فراز تپه های غربی داره برف میاد

فکر کنم بزودی تو پایخت برف بیاد

میخوام تو یه روز برفی

اینو برای اعلیحضرت

بنوازم

بیرون خیلی سرده

اعلیحضرت چطور طاقت بیارن آهنگ رو بیرون بنوازید؟

تازه شم، الان مریضید

اعلیحضرت، اجازه نخواهند داد

الان که براش نمینوازم

وقتی پایتخت برف بیاد

اون موقع خوب میشم

پس باید خوب از خودتون مراقبت کنید

ساختن این آهنگ تلاش و انرژی زیادی میبره

واسه سلامتیتون خوب نیست

بهتره

بیشتر استراحت کنید

شاید لازم نباشه منتظر روز های برفی بشید

میتونین فردا برای اعلیحضرت بنوازینش

هنرمندانه ست که تو یه روز برفی

به موسیقی گوش کنی

نمیفهمم

اولیاحضرت، بهتره به اعلیحضرت بگید

اولیاحضرت

سنتور رو کنار میزارم

راستی

لن پی

یادمه که هنوزم مقداری شراب از خراج

نواحی غربی باقی مونده

فعل ننوشش

وقتی از برف لذت میبریم

با یه اجاق کوچیک شراب رو گرم کن

و موقع گوش دادن به آهنگ بنوشش

اون موقع خیلی سرد نخواهد بود

شما فقط به تماشا چیا اهمیت میدین

ولی شما اونی هستی که سردش میشه

تو منو درک نمیکنی

خیله خب

درکتون نمیکنم

پس اولیاحضرت پیش کسی

برید که درکتون کنه

گو فو

چرا جیانگ شاو هنوز نیومده؟

اعلیحضرت

خواجه تازه 15 دقیقه ست که رفته

متاسفانه هنوزم تو راه اونجاست

یکیو میفرستم تا بهش عجله کنه

اعلیحضرت

آقای جیانگ میخوان شما رو ببینن

بفرستش تو

چشم

اعلیحضرت

بین من و تو نیازی به همچین کاری نیست

با عجله منو به اینجا فرا خواندید

چی شده؟

....یوجان

مسموم شده

مسموم شده؟

چه سمی؟

ایشون که تو قصرن

چطور ممکنه مسموم شده باشن؟

دکتر نمیدونه

چطور مسموم شده

و هیچ سرنخی نداریم

که کی انجامش داده

چطور این اتفاق افتاده؟

وقتی اولیاحضرت مسموم شدن

علایمی هم داشتن؟

در معرض چه چیزی قرار داشتن وقتی این اتفاق افتاد؟

چی خوردن؟

فعالیت عجیب غریبی تو قصر بائوسی بوده؟

هیچ سرنخی در این باره پیدا نکردین؟

دفتر پزشکی همایونی نتونسته بفهمه

چه مسمومیتی یوجان داره

ولی راهی رو پیدا کردن

که موقتا سم رو سرکوب کنن

از تریپتروژیم استفاده کنن

مبارزه سم با سم

ولی یه جوری

سم درون یوجان

دوباره برانگیخته شده

حالا اثر تریپتروژیم

در حال کاستنه

کبودی رو بدن یوجان به نمایش در اومده

که نشونه سم هستش

دکتر گفت

اگه کبودی ها پخش بشن

یوجان بخطر میفته

....خب

دکتر داروی جایگذینی پیدا کرده؟

دفتر پزشکی همایونی میون نسخه های باستانی جست و جو کرده

و بالاخره یکی پیدا کردن تا تریپتروژیم رو جایگذین کنن

اسمش نمفوئیده

ولی نمفوئید ها

فقط تو شینژو از پنگزی رشد میکنن

نمفوئیدی انبار شده تو دفتر پزشکی همایونیه

فقط واسه

هفت روز

کافیه

....واسه همین

واسه همین ازم میخوای به شینژو برم

شش روز طول میکشه تا به

شینژو برسم و برگردم

ولی واسه یوجان

فقط 7 روز باقی مونده

به بقیه افراد اعتماد ندارم

فقط میتونم به تو تکیه کنم

تازه شم

از موقعه ای که ازدواج با جین چنگ به نتیجه نرسید

پنگزی و لینگ یانگ با هم دشمن شدن

میترسم

اگه پنگزی بفهمه من نیاز ضروری به نمفوئید دارم

مانع ایجاد کنه

در نتیجه ، وقتی به شینژو رسیدی

باید خودتو به شکل آدم های عادی در بیاری

سریعا برو

باشه

فهمیدم

ملکه میدونه

مسموم شده؟

جرات ندارم

به یوجان بگم

یوجان زندگیمه

برادر

حالا زندگیمو دست

تو میسپارم

خیالت راحت

طی 7 روز

نمفوئید به پایتخت میارم

یوجان

کی اومدی اینجا؟

تازه رسیدم

مشکل چیه؟

چی پچ پچ میکنین که

نمیخواین من بفهمم؟

هیچی

جیانگ شاو

خیلی عالیه که صحیح و سالم برگشتی

اعلیحضرت و جین جان

واقعا ناراحت بودن

میدونم

بی ملاحظه رفتار کردم

میفهمم

هیچکس دوستاش و عشقش رو ترک نمیکنه

مگه اینکه مجبور باشه

بابت درکتون ممنونم

حالا که برگشتی

جین جان باید تو حس و حال خوبی باشه

از حالا به بعد

باید خوب ازش نگهداری کنی

و ازش محافظت کنی

خوب ازش مراقبت میکنم

وقتی تو حواست بهش باشه

مگه جیانگ شاو

جرات میکنه بازیگوشی کنه؟

چون تو قصرم

نمیتونم برم بیرون و حواسم به جین جان باشه

واسه همین اونو به جیانگ شاو میسپارم

علاوه بر این، جین جان هی میگفته

که میخواد از اینجا بره

فکر نکنم مدت زیادی تو پایتخت بمونه

فقط میخوام مطمعن شم و خیالم راحت شه

اولیاحضرت، نگران نباشید

ناامیدتون نمیکنم

اعلیحضرت

حالا دیگه میرم

اعلیحضرت

زمستون در راهه

داشتم فکر میکردم وقتی تو پایتخت برف بیاد

چطوره سنتور بنوازیم و نوشیدنی بزنیم؟

باید صبر کنیم

تا تو حالت بهتر شه

قبوله

وقتی خوب شدم

بیا با هم از برف لذت ببریم

کجا بریم تا از برف لذت ببریم؟

شنیدم دریاچه جینگ شین جای خوبیه

جیانگ شاو

جین جان؟

چرا اینجایی؟

درباره ازدواجمونه

یادت میدم چطور بابا رو راضی کنی

دوباره داری میری؟

کجا میری؟ منو ترک میکنی؟

نمیرم

فقط یه ماموریت گرفتم

باید به پنگزی برم زیادی فکر نکن

باورت ندارم

حقیقت داره

یه نامه برات نوشتم

میخواستم یکیو پیدا کنم

به جین جان تا اونو به عمارت فو بفرسته

تکون نخور

به شینژو در پنگزی میری؟

واسه 7 روز

نباید شخصا اینو بهم بگی؟

خیلی وقت ندارم

تو پایتخت منتظرم بمون

هفت روز دیگه برمیگردم

....خب

منم باهات میام

من باهات به پنگزی میام

...خب

فکر نکنم ایده خوبی باشه

چیه؟

چرا اینقدر بخاطرش مضطربی؟

فقط نگرانم تو راه اذیت بشی

چیز مهمی نیست

اینجور نیست که هرگز خونه رو ترک نکرده باشم که

تازه شم

به اندازه کافی پول دارم

بابات چی؟ بابات موافقت میکنه؟

....بابام

جین جان

جین جان، میخوای چیکار کنی؟

جین جان

خیله خب

یه پیغام واسه بابام گذاشتم که میگه 7 روز دیگه برمیگردیم

و نگران نشه

فکر کنم وقتی برگردیم

بابات حتی بیشتر از قبل با ازدواجمون مخالفت کنه

خیله خب، بیا بریم

مگه عجله نداشتی؟

فرستادن نامه وقت میبره

ارباب

فردی که جاسوسی جیانگ شاو رو میکنه گزارش داده که

جیانگ شاو و فو جین جان

دارن میرن

بنظر میرسه دارن از پایتخت میرن

از شهر میرن؟

راستی

ژنرال وانگ های گفت فو یوجان مسموم شده

نیاز به یه نوع گیاهی داره

که تو پنگزی تولید میشه

امروز شو رونگ با عجله جیانگ شاو رو احضار کرد

حتما ازش خواسته

تا گیاه رو از پنگزی بیاره

الان خودتو به جیانگ شاو و جین جان برسون

وقتی دارن از پنگزی برمیگردن

گیاه هاشون رو نابود کن

چرا الان جلو جیانگ شاو رو نگیریم؟

اگه الان جلو جیانگ شاو رو بگیری

شو رونگ کس دیگه ای رو برای گرفتن گیاه میفرسته

فو یوجان فقط 7 روز براش باقی مونده

وقتی جیانگ شاو از پنگزی برگرده

و بفهمه گیاه ها نابود شدن

فکر میکنی

بخاطر گیاهان به پنگزی بره

یا دست خالی برمیگرده؟

هر نتیجه ای هم که داشته باشه

فو یوجان میمیره

میخوام شو رونگ طعم

از دست دادن کسی که دوسش داره رو بچشه

الان انجامش میدم

اعلیحضرت

چتونه؟

دل درد دارین؟

چیز مهمی نیست

احتمالا سرما خوردم

دکتر بهم دارو داده

این داروشه

اعلیحضرت

دارو رو بخورین

چطوره؟

بهتر شدین؟

هنوزم مقداری کار اداری دارم که باید انجام بدم

حالا میرم

تو اینجا بمون

بیرون باد میاد

بعدا به دیدنت میام

نه، نه

دیگه نمیتونم تحمل کنم

نمیتونم تحمل کنم. یکم منتظرم بمون

چی شده؟

اگه امشب عجله کنیم

میتونیم فردا صبح زود به شینژو برسیم

اونوقت نصف روز جلو میفتیم

جیانگ شاو

جیانگ شاو

یه چیز عجیب تو جنگل دیدم

بیا باهام ببینش

بیا راه بیفتیم

دیر شده

خیلی طول نمیکشه

چه چیز عجیبیه؟ کجاست؟

داخله

وقتی ببینیش میفهمی

باشه، زود باش

تقریبا همینجاست

ببین؟ اون یکی

کجاست؟ - برو ببینش -

درست همونجاست

درست همونجاست

چه چیز عجیبیه؟

واقعا خوشگله. حالا میبینیش

هنوزم جلوتره؟

جیانگ شاو

فکر نمیکنی این مکان

آشنا بنطر میاد؟

اینقدر بازیگوشی نکن

همین حالا منو بالا بکش

راه نداره

تو امشب

اینجا میمونی

جین جان، منو بکش بالا

داره وقتمون تموم میشه

باید همین الان بریم

چه عجله ایه؟

من حساب کتاب کردم

حتی اگه امشب اینجا بمونیم هم

میتونی فردا بعد از ظهر به شینژو برسی

بعد خریدن گیاهان تو شینژو

هنوزم 3 روز دیگه وقت داریم

واسه برگشتن به پایتخت کافیه

جین جان، نمیشه اینجوری روز ها رو حساب کنی

یوجان زندگی یه نفر به این گیاه ها بستگی داره

باید هر چه زودتر به پایتخت برگردیم

زندگی کی؟

همه چیو بهم بگو

یه کلمه هم پنهان نکن

قصر بائوسی

اعلیحضرت

حدس بزن

تو کدوم دسته؟

حدس میزنم

تو این دسته

دوباره درست گفتی

بنطر میاد اخیرا

خیلی خوش شانس شدم

آره

چرا من همیشه میبازم؟

حالا کل دارو رو من باید بخورم

آروم بخورش

اعلیحضرت

دوباره بردی

دارو رو بده بهم

آروم

خیله خب

دارو تموم شد

لازم نیست این کارو کنی

نمیخواستم واست سختش کنم

این روزا

قلاب رو توی هر دو دستت قایم میکنی

هر کدوم یک از دستات رو هم که انتخاب کنم، من همیشه میبرم

بعدش میتونی تموم دارو رو خودت بخوری

درست میگم؟

فکر کردی من احمقم؟

تو الان مریضی

ولی نگران منی

ادا در میاری

آره

هرگز همچین مرد خلی ندیدم

که مسموم شدنم رو پنهان کنه

و کاری کنه نگران نشم

خودش تنهایی کل سم رو بخوره

و بخاطرش دل درد بگیره

هیچکی به خلی اون ندیدم

بدن خودمه

ولی حقیقت رو نمیدونستم

مجبورت کردم بخاطرم به خودت صدمه بزنی

اینجوری درباره خودت فکر نکن

خودتو سرزنش نکن

حتی اگه نمیخوای من نگران بشم

بازم نباید به خودت صدمه بزنی

اینجور چطوری

آسوده خاطر باشم؟

پس آسوده خاطر نباش

من اجازه نمیدم آسوده خاطر باشی

اعلیحضرت

نترس

ما همین حالاشم داروشو پیدا کردیم، مگه نه؟

آره

آره

داروشو پیدا کردیم

حالت خوب میشه

حالت خوب میشه

حالت خوب میشه

اعلیحضرت

نگران نباش

من فقط یکم خواب آلودم

همیشه ظهر ها یه چرتی میزنم

الان وقتشه

میدونم

برو بخواب

یه مدت میخوابم

زود بلند میشم

راحت بخواب

من اینجام

اگه زیادی بخوابی

بیدارت میکنم

یوجان، طاقت بیار

طاقت بیار

فروشگاه گیاه فانگ ساو

چرا اینقدر آدم اینجاست؟

خدا رو شکر نصف روز زودتر رسیدیم اینجا

تو برو تو صف وایسا. من میرم یکم چیز میز بخرم

کجا میری؟

با عجله میخوایم برگردیم

واسه همین میرم یکم خرت و پرت بخرم

برو تو صف وایسا

باشه

آقا

اینم داروتون

مرسی

رفیق

من میخوام نمفوئید بخرم

برای دوز یه ماه

همونطور که تو نسخه نوشته

باشه

یه دقیقه صبر کن

بزار حسابش کنم

آقا

دوزش برای یه ماه میشه دو کاتیز

به اندازه کافی ازشون داری؟

آره. ولی نه رو پیشخوان

باید از انبار بیارم

میتونی یکم صبر کنی؟

لطفا زودباش. من عجله دارم

باشه، صبر کن

ترسوندیم

چرا یه ندایی نمیدی؟

خجالتی شدی؟

چیزهایی که خریدی کو؟

رو اسب گذاشتمشون

ببخش معطلت کردم

اینم گیاهت

عالیه، چنده؟

سه تایل نقره

برادر

چرا منو به قصر فراخوندی؟

جن جن

امیدوارم یه چند روزی

بتونی تو قصر بمونی

من اخیرا سرم با امور دفتری گرمه

وقت ندارم ملکه رو همراهی کنم

امیدوارم بتونی تو قصر زندگی کنی

و وقت بیشتری باهاش بگذرونی

اون الان مسموم شده

نیاز به کسی داره که ازش مراقبت کنه

چی؟

ملکه مسموم شده؟

کی میخواد بهش صدمه بزنه؟

هنوز داریم بررسیش میکنیم

دکترای خوب زیادی تو قصرن

مطمعنم درمان میشه

برادر

باید از خودت مراقب کنی

خودتو خسته نکن

حالا سرنخ هایی درباره داروش داریم

خوب

میشیم

دقیقا. چیزی نمیشه

اولیاحضرت

پله جلوته

آروم راه برو

بشین

بشین

بزار من انجامش بدم

بپوشش. خیلی سرده

باید یه لحاف کوچیک اینجا باشه

لن پی

یه لحاف بیار اینجا

میرم میارمش

نیازی نیست

فقط میخوام قدم بزنم

اینجور که تو منو پوشوندی

به سختی میتونم تکون بخورم

این قدم زدن نیست که

اولیاحضرت

الان مسموم شدی

و خیلی ضعیف شدی

دکتر گفت نباید در معرض باد قرار بگیری

وگرنه براحتی سرما میخوری

یه کلاه هم نیاز داری

لن پی

یه کلاه بیار

خیله خب

بس کن

با اینور اونور رفتنت داری سرگیجه م میدی

بشین

سرگیجه؟

لن پی

برو یه دکتر بیار اینجا

جن جن

بشین

اینجور نباش

مگه برادرت بهت نگفته که

جیانگ شاو رفته پادزهر رو پیدا کنه؟

چند روز دیگه پادزهر رو میاره

بعد خوردن پادزهر خوب میشم

درسته

جیانگ شاو به موقع برمیگرده

بهش اعتماد دارم

در نتیجه

خودتو مثل برادرت

خسته نکن

من اونقدر ضعیف نیستم

تازه شم

حالا که تو کنارمی

اصلا نمیترسم

اولیاحضرت

تو واقعا روشن فکری

اگه من جای تو بودم

تا حد مرگ میترسیدم

سرورم

شاهدخت شو آن دوباره براتون گوجه فرستاده

بزارش زمین

میتونی بری

اینکه شاهدخت شو آن گوجه سبز فرستاده

حتما به این دلیله که میخواد

پیغامی درباره یوجان بهم برسونه

چیو یون؟

چی شده سرورم؟

جعبه غذا مشکلی داره؟

کسی که اینو تحویل داد چیزی نگفت؟

یادمه

ولی

هیچ ربطی به گوجه سبز نداشت

بهم بگو

خواجه ژو که جعبه غذا رو فرستاد گفت

خواجه ای که باهاش زندگی میکرده

یه چیزی خورده

و رو بدنش کبودی ایجاد شده

شبیه یه آدم مرده شده

خواجه ژو گمان میکنه

ممکنه که چیز اشتباهی خورده باشه

که مسموم بوده باشه

خواجه ژو همچنین گفت

باید برگرده

و یه دکتر برای

اون خواجه ببره

که مبادا بمیره

تموم حرفی که زد این بود؟

غیر از این چیز

دیگه ای نگفت

شاهدخت شو آن برام چیزی فرستاده

باید پیغامی چیزی باشه

پیغامی که میخواسته بهم بگه

تو حرف های عجیب

اون خواجه نهفته؟

مسموم

کبودی مثل یه آدم مرده

میخواد بهم بگه

اگه قرار باشه فو یوجان از سم بمیره

رو بدنش کبود میشه؟

سرورم

چه مشکلیه؟

یه چیزی پیدا کن تا بسته بندیش کنیم

به دیدن ملکه میرم

چشم

جن جن

من دیگه بچه نیستم

برای خوردن دارو نیازی به کنسرو میوه ندارم

واسم مهم نیست

من فقط دارم از دستور برادرم اطاعت میکنم

از کنسرو میوه استفاده کن تا طعم دارو رو بپوشونه

اگه مشکلی داری

با اون حرف بزن

درود اولیاحضرت

بانو جن جن

وان ار

بشین

اولیاحضرت

همین الان لن پی رو دیدم

که با کاسه دارو میرفت

چرا هنوزم دارین دارو میخورین؟

هنوز خوب نشدین؟

نگران نباش

فقط رفتم تو باغچه همایونی قدمی بزنم

و خیلی باد میومد

واسه همین مقداری دارو خوردم

محض اینکه سرما نخورم

دکتر گفت الان ضعیفید

باید مراقب خودتون باشید

این روز ها هوا داره سرد تر میشه

باید کمتر به جاهایی

مثل باغچه همایونی برید

الان جن جن

رو مجبور کردم بهم قول بده

که اونقدرا ضعیف باهام رفتار نکنه

تازه راحت شده بودما

حالا تو دوباره داری همون کارو میکنی

نگران نباش

مراقب خودم هستم

چی دستته؟

نمیخوای بیاریش بیرون

و نشون من و جن جن بدی؟

تقریبا داشت یادم میرفت

این

لوسیون دستیه که چند روز پیش بهم دادین

چرا پسش آوردی؟

چند روز پیش

بعد اینکه حمام کردم

یکم از لوسیون رو زدم

روز بعد پوستم

مرطوب تر شد

واسه همین

چند بار دیگه هم امتحانش کردم

پوستم این روزا نرم و مرطوب شده

از پوست یه دختر 16 ساله کمتر نیست

اگه باور نداری،ببین

واقعا مرطوب شده

در نتیجه

امروز لوسیون رو آوردم

تا شما استفاده کنید

میدونم

پوستتون همین حالاشم نرم و نازکه

ولی چون دختریم

هیچوقت ضرری نداره که پوست بهتری داشته باشیم

اولیاحضرت

دستتون چی شده؟

چرا اینقدر کبود شده؟

دیشب تصادفا به گوشه میز خوردم

امروز صبح وقتی بیدار شدم

رو دستم کبودی بود

فقط ترسناک بنطر میاد

راستش چیز جدی ای نیست

دکتر دیدین؟

بهتون دارویی نداد؟

خیالت راحت باشه

دکتر رو دیدم

اونم برام یه نسخه تجویز کرد

گفت اگه چند بار دیگه بزنمش خوب میشه

اولیاحضرت

وقتی بچه بودم

یکم مهارت ماساژ یاد گرفتم

چطوره یکم ماساژتون بدم

تا کبودی ها رفع بشن؟

گروه ترجمه آسیا مووی مترجم:آیدا

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.